4031
صدای معلم یک رسانه مستقل است و به شماره ثبت 78039 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت می کند . هر گونه استفاده از نام و یا لوگوی صدای معلم در کانال ها و گروه ها جرم محسوب شده و پیگرد قانونی دارد . sedayemoallem.ir ارسال مطلب : smiedu1@gmail.com
« نقش نظام آموزشی در فرهنگ سازی و تربیت شهروند خردمند و جامعه پذیر بی بدیل است »
نگاهی به سهم ملت و دولت/ حاکمیت در فرهنگ سازی ؟ ( 2 )
حمزه علی نصیری
* * جان شار (John Schaar) فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی آمریکایی، سخن زیبایی دارد با این مضمون:
« آینده مکانی نیست که به آن جا میرویم بلکه جاییست که آن را می سازیم. راه هایی که به آینده ختم میشوند، یافتنی نیستند بلکه ساختنیاند به گونهای که ساختن این راهها، هم آینده و هم سازنده را به کلی دگرگون می کند.»
این سخن، نقش تدبیر و اراده و کار و تلاش برای ساختن دنیای نکوتر را برجسته میسازد ما را از نگاه تقدیری و انفعالی برحذر میدارد و مهندسی و معماری بنای زندگی فردی و اجتماعی را بر عهدۀ خودمان میگذارد و رسالت ساختن فردای بهتر را به ما میسپارد. اما انتهای سخن، بسی وجدآور و شورانگیز است؛ جملۀ آخر، به اعجازِ اراده و عمل در ساخت آینده اشاره دارد؛ دگرگونی توأمان انسان و جهان.
* * خانۀ زیبا و خیابان با صفا و مدرسۀ آموزنده و سیستم آموزشی سازنده و شهر آباد و جامعۀ امن و آزاد و... همه و همه حاصل کارِ مشترک شبکههای سیناپسی و اندامهای حسی و حرکتیِ توسعه یافته هستند. حاصل نگاه مسئولانه و موضع فعالانه و رفتار مسئولانه.
* دولت مطلوب و حاکمیت خوب هم چیزی نیست که بتوان آن را پیدا کرد بلکه باید آن را پدید آورد.
دولت یا حکومت، چیزیست که جایش هرگز در جامعه خالی نمیمانَد! و اگر، ملتی نتواند دولت مطلوب خود را بسازد، دیگران آن را میسازند اما همانگونه که خود میخواهند!
* هر دولت/حکومتی عصارۀ پندار و افکار و کردار و باورها و روحیات و تمایلات و تعاملات و تقلّاهای یک ملت است. اگر بین اکثریت یک ملت و دولت/حکومتِ مسلط بر آن اکثریت، شباهت و قرابتی وجود نداشته باشد و یا باهم در تعارض و تضادّ باشند؛ یا ملت در جریان شکلگیری آن منفعل بوده و نقشآفرینی نکرده است و یا فریب خورده و کلاه سرش رفته است و یا اینکه آن دولت/حکومت به آن ملت تحمیل شده است.
* وای به حال کسی که مغز تهی و عقبمانده و معیوب و منحرف و بیمار داشته باشد.
وای به حال ملتی که حکمرانان بیسواد و نادان و بیتربیت و خرافی و متوهم و دزد و ریاکار و ظالم و خودکامه و تبهکار و مکار و خائن بر آن مسلط باشند!
حکومتها میتوانند روند تکامل جامعهٔ تحت مسئولیت خود را تسهیل و یا آن را به کلی تعطیل کنند.
دولت/حکومتی که با اجماع و اجتماع خردمندان و فرزانگان شکل گرفته باشد، میتواند جامعه را به سمت خردگرایی و پویایی و قانون مندی و عدالت و توسعه و دموکراسی و آزادی و آبادی و نشاط و شادی ببرد.
اما متأسفانه همیشه اینگونه نیست؛ گاهی فرومایگان میراثدار حاکمیت میشوند.
* مشکل زمانی بزرگتر میشود که یک حکومت، به تولید و توزیع و ترویج بستههای فرهنگی و اعتقادی ویرانگر بپردازد و از اشاعه و گسترش مِمهای رذل و مخرّب و مخدّری چون ریا و دروغ و تحجّر و توهّم و خرافه و جهل و جمود و رانت و رشوه و حیلهگری و تبهکاری و ویژهخواری پشتیبانی کند و از ایجاد ضایعات مِمتیکی ( 1 ) در پیکرۀ فرهنگی جامعه سود ببرد و سهامدار این بازار مکاره باشد و دستاوردهای علمی و فرهنگی و اخلاقی جامعه را به ابتذال و انحطاط بکشاند.
* مدرسه اگر درگیر بازیهای سیاسی و ایدئولوژیکی نشود، میتواند ضرورت زیست اخلاقی را به زبان علم و سرانگشت تجربه به همۀ نسلها بیاموزد و با شبیهسازی محیط آموزشی با شرایط زیستی و حرفهای واقعی، همزیستی زیبا و شرافت مندانه و صلحآمیز و فروتنانه و مسئولانه را تضمین کند.
یکی از وظایف دولت/حکومت آماده کردن ذهن و روان و مغز و اعصاب و جسم و جان کودکان و نوجوانان برای پذیرش مسئولیت و به طور مشخص، آماده کردن آنان برای ایفای نقش در دنیای کار و حرفه است.
این درحالیست که پدران و مادران و آموزگاران و فراگیران هیچکدام نقشی در تدوین برنامۀ آموزشی ندارند. بیتردید اگر دولت همین یک وظیفۀ اخیر را به درستی انجام دهد، خوشبختی همگانی محقق میشود.
اینها تنها بخشی از شواهد غیرقابل کتمان برای اثبات نقش نابرابر مردم و حاکمان در فرهنگسازیاند.
* تحمیل هر شرایطی از سوی دولت/حاکمیّت، حتی اگر مورد پسند ملت نباشد، بر اساس اصل « سازگاری برای بقا » به ناچار مقبول میافتد. آدم ها خود را با شرایط موجود تطبیق میدهند. مغزها بقاء را ترجیح میدهند. شبکههای سیناپسی مناسب برای مدیریت اوضاع و اتخاذ تصمیمات لازم برای بقا ساخته میشوند.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26638-/نگاهی-به-سهم-ملت-و-دولت-حاکمیت-در-فرهنگ-سازی-؟-2
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« مسئولان پاسخ گو باشند »
ضرب و شتم یک معلم در عنبر آباد کرمان
صدای معلم گزارش می کند ؛
* بر اساس گزارش های رسیده به « صدای معلم » ؛ سه شنبه 5 اسفند سید طه موسوی دبیر زبان انگلیسی هنرستان فنی شهید بهشتی واقع در شهرستان عنبرآباد کرمان توسط دو تن از کارکنان اداره آموزش و پرورش این شهرستان مورد ضرب و شتم قرار می گیرد .
پس از گذشت دو روز از این واقعه ، پی گیری خاصی توسط مسئولان مربوطه صورت نگرفته است .
به گفته ی شاهدان ؛ متاسفانه پردهی گوش معلم مضروب دچار پارگی شده است و از ضاربین شکایت شده است .
« صدای معلم » آمادگی خود را برای توضیح و پاسخ مسئولان در این موضوع اعلام می کند .
https://sedayemoallem.ir/خبر/item/26632-/ضرب-و-شتم-یک-معلم-در-عنبر-آباد-کرمان
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
پرسش های صریح علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در نشست خبری : واقعا ماموریت دانشگاه فرهنگیان در تربیت " معلمان فرهنگ ساز " کجاست ؟
رییس دانشگاه فرهنگیان : اگر یک نفر ، یک تخلف ؛ فقط یک تخلف از برزویی پیدا کند ؛ از این دانشگاه می روم !
صدای معلم گزارش می کند ؛
* نشست خبری رجبعلی برزوئی رئیس دانشگاه فرهنگیان، امروز چهارشنبه، ششم اسفندماه ۱۴۰۴ در سالن جلسات شهید چمران سازمان مرکزی این دانشگاه برگزار گردید .
پرتال وزارت آموزش و پرورش در انعکاس گزارش این نشست و در اقدامی کم سابقه و البته قابل تقدیر ، اسامی رسانه های پرسش کننده در نشست امروز به همراه پرسش و پاسخ رییس دانشگاه فرهنگیان را منتشر کرد .
* برزوئی در پاسخ به سوالی درباره حضور پررنگ تشکلهای اصول گرا در دانشگاه و اینکه آیا این موضوع به معنای هدایت غیرمستقیم دانشجویان به سمت این طیف است، گفت: در دوران ریاست بنده، هیچ تشکلی در دانشگاه فرهنگیان منع یا محدودیت فعالیت نداشته است .
وی با تاکید بر رویکرد باز دانشگاه در قبال همه سلایق، افزود: ما معتقدیم یک معلم اخلاق مدار باید با همه دیدگاهها و تفکرات آشنایی داشته باشد و به همین دلیل زمینه فعالیت برای همه تشکلها فراهم است .
* مدیر صدای معلم پیش از طرح پرسش های خود ضمن تشکر و قدردانی از برخورد خوب و فرهنگی افرادی که در گیت ورودی این دانشگاه حضور داشتند خطاب به رییس دانشگاه فرهنگیان گفت :
متاسفانه چند روز پیش و به هنگام برگزاری نشست خبری رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش شاهد بازرسی و تفتیش خبرنگاران دعوت شده به ساختمان وزارت آموزش و پرورش ( شهید رجایی ) بودیم .
ضمن محکوم کردن این گونه اقدامات آن هم در یک محیط فرهنگی که تجاوز آشکار به « حریم خصوصی » خبرنگاران است ؛ امیدواریم که در آینده شاهد چنین حرکات سخیف و غیر حرفه ای نباشیم .
* اما نخستین پرسش « صدای معلم » در مورد عملکرد « معاونت فرهنگی » دانشگاه فرهنگیان بود .
مدیر صدای معلم گفت :
در نشست خبری معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش ؛ خانم حکیم زاده به برنامه جدید مهارت آموزی ویژه مقطع ابتدایی اشاره کرد و گفت : با تأکید رییس جمهور و وزیر آموزش و پرورش مقرر شد دانشآموزان در هر پایه یک مهارت مشخص و کاربردی برای زندگی امروز را به صورت هدف مند بیاموزند .
البته در آن نشست مدیر صدای معلم عنوان کرد که جنس این گونه سخنان تاکنون بیشتر از نوع « شعار » و ارائه آمار بوده اما تغییر محسوس و معناداری در رفتار دانش آموزان در جامعه مشاهده نشده است .
پورسلیمان پرسید :
« نگاهی به محتوای پرتال معاونت فرهنگی این دانشگاه نشان می دهد که اکثریت محتوای آن را چیزهایی مانند « راویان نور » و « موضوع قرآنی » تشکیل می دهند .
با توجه به ماموریت مهم دانشگاه هایی مانند « دانشگاه فرهنگیان » در تربیت « معلمان فرهنگ ساز » ؛
آیا برنامه دیگری هم در سبد فرهنگی دانشگاه فرهنگیان برای موضوع مهم « فرهنگ سازی » که چالش مهم و راهبردی امروز نظام آموزشی و به تبع آن جامعه ایران است ؛ پیش بینی شده است ؟
* رییس دانشگاه فرهنگیان در بخش دیگری و در پاسخ به پرسش « صدای معلم » در بحث تخلفات صورت گرفته با توجه به موضوع تحقیق و تفحص از دانشگاه فرهنگیان با صراحت اعلام کرد :
«اگر یک نفر ، یک تخلف ؛ فقط یک تخلف از آقای برزوئی پیدا کند ؛ من همان لحظه دست آن فرد را می بوسم و از آقای وزیر عذرخواهی کرده و از دانشگاه فرهنگیان می روم » .
مشروح این پرسش و پاسخ در « صدای معلم » منتشر خواهد گردید .
* در پایان ؛ پورسلیمان خطاب به رییس دانشگاه فرهنگیان زمانی که مانند سایر مسئولان از انبوه طرح ها و برنامه های متنوع سخن می گفت ؛ اعلام کرد که برخی و شاید بسیاری از این طرح های شما بسیار خوب و زیبا هستند اما فقط در حد حرف و شعار می مانند . فرجام « آزمون اصلح » در دانشگاه فرهنگیان به کجا انجامیده است ....
متن کامل را در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26624-/رییس-دانشگاه-فرهنگیان-اگر-یک-نفر-،-یک-تخلف-؛-فقط-یک-تخلف-از-برزوئی-پیدا-کند-؛-از-این-دانشگاه-می-روم
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« پیش از آن که دانشآموز کلاس اول بفهمد حریم خصوصی چیست و احترام به دیگری چگونه معنا پیدا میکند، ابتدا باید تمرین عملی حریم خصوصی خبرنگار را پشت گیت بازرسی تجربه کند »
در حاشیه بازرسی بدنی خبرنگاران در وزارت آموزش و پرورش دولت مسعود پزشکیان : مهارت " سکوت حرفهای " را از خبرنگاران بیاموزید !
طهماسب کاوسی
* ظاهراً در سرزمین ما «مهارتهای زندگی» از همان درِ ورودی وزارتخانه آغاز میشود؛ جایی که پیش از آن که دانشآموز کلاس اول بفهمد حریم خصوصی چیست و احترام به دیگری چگونه معنا پیدا میکند، ابتدا باید تمرین عملی حریم خصوصی خبرنگار را پشت گیت بازرسی تجربه کند. نه در کلاس، نه در کتاب، بلکه در میدان عمل؛ جایی که هر کیف، هر کوله و هر نگاه ممکن است مورد سنجش و تفتیش قرار گیرد.
* اگر جرأت داشته باشی و فاصله میان شعار «تفکر انتقادی» و واقعیت تفتیش کیف را یادآوری کنی، هیچ پاسخ رسمی دریافت نمیکنی و مستقیماً به بخش «درس سکوت» فرستاده میشوی؛ جایی که یاد میگیری حتی وقتی شواهد آشکار تضاد را نشان میدهند، باید لب فرو ببندی. گویا در برنامه درسی جدید، مهارت «سکوت حرفهای» برای خبرنگاران از همه مهارتها کاربردیتر تشخیص داده شده است؛ مهارتی که جای خود را در کنار خواندن و نوشتن، و حتی بیش از آنها، در سرنوشت حرفهای انسانها تثبیت کرده است.
* و چه تلخ است این تضاد:
در کلاسها از دانشآموزان خواسته میشود پرسش گر باشند و تفکر انتقادی داشته باشند، اما در همان حیاط مدرسه، در همان ورودی، پرسش گری عملی خطرناک محسوب میشود. جایی که تمرین مهارت زندگی یعنی «یادگیری سکوت» و «تسلیم بیچون و چرا».
* اینجاست که هنر واقعی زندگی، نه در کلاس درس، بلکه در میان گیتهای بازرسی و دستورات غیررسمی آموزش داده میشود؛ مهارتی که هیچ کتابی آن را نمیآموزد و هیچ معلمی از آن دفاع نمیکند، جز اینکه به تو یادآوری کند:
برای بقا، باید سکوت پیشه کنی.
* و در پایان، شاید تلخترین درس این باشد:
مهارت زندگی در سرزمینی که آزادی، پرسش گری و احترام هر روز محدود میشود، چیزی جز تحمل و سکوت نیست.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26621-/در-حاشیه-بازرسی-بدنی-خبرنگاران-در-وزارت-آموزش-و-پرورش-دولت-مسعود-پزشکیان-مهارت-سکوت-حرفهای-را-از-خبرنگاران-بیاموزید
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
اعتراض شدید مدیر صدای معلم در نشست خبری به بازرسی بدنی خبرنگاران توسط وزارت آموزش و پرورش : بقیه خبرنگاران سکوت کردند
پورسلیمان مدیر صدای معلم : مهم ترین و بالاترین اولویت آموزش و پرورش در حوزه مهارت های زندگی باید این باشد که نظام آموزشی ما آدم های دیکتاتور و خودشیفته تحویل جامعه ندهد ! این چرخه باید قطع شود !
صدای معلم گزارش می کند ؛
* مدیر صدای معلم به آنان گفت که حتی در دولت محمود احمدی نژاد این کارها صورت نگرفته و پیشنهاد کرد که اعتراض خود را هنگام طرح پرسش بیان کنند .
با این حال به جز مدیر صدای معلم ، خبرنگار دیگری به این مساله اشاره ای نکرد .
حتی در گزارش ها و اخباری که از این نشست در این رسانه ها توسط این خبرنگاران منتشر شده هیچ گونه اشاره ای به این موضوع نشده است .
* معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در بخشی از سخنان خود به برنامه جدید مهارت آموزی ویژه مقطع ابتدایی اشاره کرد و گفت: با تأکید رییسجمهور و وزیر آموزش و پرورش مقرر شد دانشآموزان در هر پایه یک مهارت مشخص و کاربردی برای زندگی امروز را به صورت هدف مند بیاموزند.
وی با بیان اینکه بر اساس این برنامه، در پایه اول ابتدایی مهارت ادب شامل ارتباط محترمانه، رعایت نوبت در صحبت کردن، رعایت حقوق دیگران در مکانهای عمومی و احترام به حریم خصوصی آموزش داده میشود ادامه داد: در پایه دوم مهارت نظم شامل اولویت بندی، مسئولیت پذیری و مدیریت زمان مد نظر قرار گرفته است.....
* پورسلیمان :
خوشبختانه پرتال معاون آموزش ابتدایی اکثرا به روز است بر خلاف برخی و شاید بسیاری از پرتال دوایر و واحدها که اصلا به روز نمی شوند و برخی اخبار و گزارش آنان متعلق به چند سال پیش است .
زمانی که وارد وزارت آموزش و پرورش شدم گویی وارد یک مرکز نظامی یا انتظامی و یا قوه قضاییه شده ام .
این گونه برخوردها آن هم با رسانه و خبرنگاران محکوم است آن هم در دولت مسعود پزشکیان .
ممکن بود در دولت های اقتدارگرا بعضا چنین کارهایی را انجام دهند اما انجام این گونه کارها آن هم در دولت آقای پزشکیان به هیچ وجه قابل قبول نیست و باید که تجدید نظر شود .
وقتی خبرنگاری خودش را معرفی می کند و کارت شناسایی خودش را هم ارائه می کند ؛ دیگر گشتن کیف و بازرسی بدنی و... هیچ گونه توجیهی ندارد .
* در این میان سخنان و انتقادات مدیر صدای معلم توسط خبرنگار ایسنا قطع شد . خبرنگار ایسنا گفت که این گونه وقت خانم دکتر گرفته می شود و ما سوال اختصاصی داریم .
مدیر صدای معلم پاسخ داد که من هم به عنوان یک معلم و هم یک خبرنگار وارد این جا شده ام و این گونه برخوردها قابل تحمل نیستند .
پورسلیمان تصریح کرد که هر خبرنگار می تواند انتقاد و اعتراض خود را در نوبت خویش بیان کند و کسی حق ندارد مانع او شود .
خبرنگار ایسنا گفت که با این حرف ها وقت او گرفته می شود . ما می خواهیم سوالات مان را بپرسیم ....
مدیر صدای معلم خطاب به خبرنگار ایسنا اعلام کرد که وقت خود را به این خانم خبرنگار می دهد و ایشان سوالات خویش را بپرسد .
پورسلیمان با انتقاد از رفتار و سکوت خبرنگاران عنوان کرد که او در حال دفاع کردن از جایگاه و شان خبرنگاران است و دیگران به جای حمایت او را می زنند که چرا این حرف ها را می زنید ؟!
واقعا با چه جماعتی رو به رو هستیم !
* آموزش و پرورش ما به شدت در حال تولید و بیرون فرستادن آدم هایی است که دیکتاتور بوده و خود شیفته هستند و در عمل به واسطه حاکم بودن چنین فضا و هژمونی ، تنفس در این جامعه به حد غیر قابل تحمل رسیده است .
بالاترین و بلکه مهم ترین اولویت در سیاست گذاری ها و برنامه ریزی های نظام آموزشی باید ارائه راه حل بنیادین ، کاربردی و البته مستمر برای تربیت انسان هایی باشد که واجد و حامل « تفکر انتقادی » باشند و آن را هم از دیگران بخواهند و مطالبه کنند .
پورسلیمان در پایان نشست خبری اعلام کرد که برای اعتراض به این مساله قصد دارد تا به مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش مراجعه کند .
هنگامی که مدیر صدای معلم به مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش مراجعه کرد ؛ مجتبی هاشمی طبق روال در آن جا حضور نداشت .
پورسلیمان سپس به دفتر مدیر کل دفتر وزارتی مراجعه کرد .
مسئول دفتر ایشان اعلام کرد که آقای بحری زاده در جلسه هستند .
مدیر صدای معلم گفت که کار شخصی ندارد و زمان زیادی نیاز ندارد .
پس از گذشت حدود 15 دقیقه و بدون ملاقات با مدیر کل دفتر وزارتی ، مدیر صدای معلم وزارت آموزش و پرورش را ترک کرد .
متن کامل را در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26619-/پورسلیمان-مدیر-صدای-معلم-مهم-ترین-و-بالاترین-اولویت-آموزش-و-پرورش-در-حوزه-مهارت-های-زندگی-باید-این-باشد-که-نظام-آموزشی-ما-آدم-های-دیکتاتور-و-خودشیفته-تحویل-جامعه-ندهد-این-چرخه-باید-قطع-شود
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« آن ها چه نیازی به کتاب دارند؟ چرا باید فکر کنند؟ چرا باید تصمیم بگیرند؟ همینقدر که انگشت خود را روی صفحۀ گوشی خود بکشند، کافیست »
بردگان خرسند از بردگی خود !
پلاتون [افلاطون] بسدین-برگردان ا. م. شیری
* این خبر از انگلستان به ما رسید: تقریباً یک سوم کودکانی که وارد مدرسه میشوند، نمیدانند کتاب چیست و سعی میکنند مانند تلفن همراه، صفحات را ورق بزنند. همین کودکان نمیتوانند ترتیب صفحات کتاب را به خاطر بسپارند. با این حال، بعید است که این موضوع موجب نگرانی خاص آنها باشد. آیا این طرح یک «دنیای جدید و با شکوه» نیست که در آن کتابها به یادگاران نیاکان تبدیل میشوند؟ (دیگر تبدیل شدهاند).
* واقعاً هم زندگی بارها تغییر کرده، اما بشریت زنده مانده است. ولی این بدان معنی نیست که تمام لایههای هستی انسان از بین نرفتهاند. تاریخ مانند ساختن هرم از جمجمههای شکسته و شکست خورده است. تنها تفاوت، در میزان تغییر کیفی و کمی نهفته است. بنابراین، من اصرار دارم که پیروزی اجتنابناپذیر هوش مصنوعی، مرحلۀ نهایی گذار بشریت و انسانها به «دنیای جدید و با شکوه» است که بشریت اساساً از آن حذف میشود.
* باز هم، میتوانید به جمعیت حاضر در داووس پوزخند بزنید؛ کسی را به تئوری توطئه متهم کنید و به اخبار سرگرمکنندهای که به جهان درز میکند، بخندید. بادا که چنین بادا ! اما همیشه باید به خاطر داشت که مجمع داووس ضیافتی است که از آن فقط خرده اطلاعات به دست افراد عادی میرسد. هر چیز دیگری در زیر سطح پنهان میماند. اما حتی آنچه به ما میرسد نیز شکی باقی نمیگذارد. فقط کتاب کلاوس شواب، «انقلاب صنعتی چهارم» را بخوانید – او کجا دروغ گفته است؟
* بنیانگذار مجمع داووس در بارۀ چه چیزی سکوت کرده است؟ خُب، اشکالی ندارد. حداقل او یک کتاب برای ما به ارث گذاشت. افرادی مانند ایلان ماسک و پیتر تیل با «پالانتیر» کتاب نمینویسند [پالانتیر- تکنولوژی نرمافزاری آمریکایی]. زیرا، قرار نیست بردگان کتاب بخوانند. آنها اطلاعات را از طریق کانالهای دیگری که به یک ماتریس واحد متصل هستند، دریافت میکنند. این یک تصویر بسیار قدرتمند است که در فیلمی با همین نام به تصویر کشیده شده است:
مزارع انسانی، که در آنها انسانها فقط باتری هستند، نه چیز دیگری! آن ها چه نیازی به کتاب دارند؟ چرا باید فکر کنند؟ چرا باید تصمیم بگیرند؟ همینقدر که انگشت خود را روی صفحۀ گوشی خود بکشند، کافیست.
* اخبار مربوط به دانشآموزان پادشاهی انگلیس (یا فقط انگلیسیها؟ همه جا همین طور است)، نگاه اجمالی و شرمآور به یک «دنیای جدید و با شکوه» است. همان طور که پینک فلوید میخواند: «ما به آموزش نیازی نداریم… هی، معلم، بچهها را به حال خودشان بگذار…» این از آهنگ نمادین «آجر دیگری در دیوار» است و تصویر دیواری که باید خراب شود، قطعاً یک تصویر فوقالعاده است. فقط در زمان ما، دیوار کاملاً متفاوت شده، بسیار وحشتناکتر! شفاف است، اما نفوذناپذیر، و همه جا حاضر است. زیرا، کابوسآباد [ضد آرمانشهر] به واقعیت پیوسته است.
* در چنین دنیایی، یک دانشآموز یا هر کس دیگری نباید بتواند اطلاعات را مدیریت کند. در حالت ایدهآل، اصولاً نباید اطلاعات ارزشمندی وجود داشته باشد. قرار گرفتن بیپایان در معرض حماقت، قالبهای پوچ و شبکههای اجتماعی، انسان را به ابلهی بدل میکند، که اشتیاق ریشهدار و سفتبنیان او برای عدالت و به ارزشهای متعالی را میتوان با هدایت به سمت «مبارزه برای حقوق بشر» ارضا کرد. همان طور که ترتولیان نوشت: «روح انسان ذاتاً مسیحی است» و فعلاً نمیتوان آن را از میان بُرد.
* هاکسلی در پیش گفتار خود بر کتاب «دنیای قشنگ نو»، شکل ایدهآل بردهداری را با دقت تمام توصیف میکند: «شکل بردگی که در آن برده باید از بندگی خود خرسند باشد، دقیقاً همان چیزی است که از کودکی به همۀ ما آموختهاند».
متن کامل مقاله را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/آموزش-نوین/item/26614-/بردگان-خرسند-از-بردگی-خود
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
«نقد و نفی دیکتاتوری الزاماً میبایست به معنی نقد و نفی و اصلاح اجزای نظام سازندهی دیکتاتورها باشد »
سازوکاری علیه خودکامگی و دیکتاتور شدن به زبان ساده !
بهروز مرادی/ جامعه شناس
* یکی از مقاطع اختیاری تحصیلی در کشور هلند؛ «سالن بازی کودکان» نام دارد (Peuterspeelzaal).
کودکان خردسال ٢.۵ تا ۴ ساله را به این مراکز شبه مهدکودکی میفرستند تا به جز یادگیری شعر و نقاشی، به ویژه «بازی دست جمعی» را بیاموزند و نیز «تقسیمکردن با دیگران».
از طریق بازیهای دست جمعی، به ویژه بهحسابآوردن سایرین و هماهنگی و همکاری و اشتراک مساعی با دیگران را میآموزند و از طریق تقسیمکردن تعلیم میبینند که چیزهایی مانند اسباببازی، وسایل نقاشی و.... در مالکیت انحصاری آنها قرار ندارند، بلکه آنچه در اختیار آنها قرار داده میشود موقتی است و متعلق به همگان.
بدین وسیله آنها در این مرکز از اندیشهی همه چیز برای من و متعلق به من است، دور داشته میشوند.
این یکی از سازوکارهای ساختاری جلوگیری از تولید انسانهای خودمحور در این جامعه است.
* در کشورهای توسعه نیافته که سازوکاری ساختاری و زیربنایی در حوزهی آموزش و تربیت برای ساختن انسانهای رعایتکنندهی حقوق دیگران اندیشیده نشده ؛ مهدکودکها، رسانهها و محیط خانواده مرکز تولید انسانهای خودشیفته و خودکامهای است که دیگران و حریمهای حقوقی دیگران را محترم نمیشمرند، چارچوب حقوقی زندگی دیگران را زیر پا مینهند، از تهاجم به دیگران و ایجاد تنش و چالش در زندگی دیگران ابایی ندارند و حتی تخریب زندگی دیگران را حق خود میشمرند.
* نه تنها در خانوادههای تک فرزندی یا تک پسری، بلکه در عموم خانوادهها سازوکاری برای تبدلنشدن کودکان به عناصری متجاوز به حریم فردی و خصوصی و خانوادگی دیگران اندیشیده نشده و آنها از همان کودکی و به ویژه در بزرگسالی به موجوداتی برهمزنندهی چارچوب حقوقی و زندگی خصوصی دیگران مبدل میشوند. آنها نظر شخصیاشان که برخاسته از خودشیفتگی و تعصب خانوادگیاشان است را به سایرین و به ویژه به زیردستان خود با زور تحمیل میکنند و سرپیچی از اوامر استبدادی آنها به معنی بروز چالش در ارتباط با آنهاست.
* آنان درکی از زندگی مسالمتآميز با دیگرانِ متفاوت و رعایت حریمهای خصوصی و خانوادگی دیگران ندارند.
وجود آنان بازتولید دیکتاتوری در جامعه است.
* اگر دیگران زیر سلطهی آنها درنیایند، با آنان بیاحترامی میکنند و حریم حقوقی آنان را درمینوردند. دیگران برای آنها وجود ندارند. بههمین خاطر آنها برای دیگران حرمت و احترامی قائل نمیشوند.
رفتار آنها در پهنهی روابط میانفردی و میاناجتماعی بسیار شبیه به حکام سیاسی دیکتاتور است.
* آنها استاد ویرانکردن هستند و زندگی اعم از روابط، چیزها، مایملک، داراییها و... در دستان آنان از بین میروند.
عجیب آن است که فاقد روحیهی کارکردن و زحمتکشیدن میباشند و در پی ثروتمندشدنِ بدون زحمت و پیمودن یکشبهی ره صدسالهاند. همواره دروغ میگویند تا تصویر متوهمانهی خود در اذهان عمومی را ابقا کنند.
* هر گاه بدانیم که نظام مدیریتی در کشورهای توسعه نیافته متشکل از چنین کسانی است، آنگاه تسلط دیکتاتورهای خودشیفته و زورگویان تحمیلکننده و زیرپاگذارندگان حقوق دیگران و موجودات غیرمحترم بر جامعه دور از انتظار نخواهد بود.
* یک ملت برای ایجاد نظامی دموکراتیک که در آن حقها و حقوقها، حریمها و حرمتها و انسانها و زندگیها رعایت بشوند، نیازمند سازوکارهایی برای جلوگیری از تولید انسانهای خودشیفته و زورگو و دیکتهکننده در جامعه و ساختن انسانهایی محترم، متعادل، و رعایتکنندهی حریمها و حرمتهاست.
تا چنین سازوکارهایی در مقام آموزش و تعلیم و پرورش و عمل در جامعه اندیشیده و تعبیه نشوند، جامعه از کمند زور و تحمیل و دیکته و نفی دیگری و توهین و تهاجم و تجاوز و تخریب دیگران در امان نخواهد بود.
***
و دیکتاتوری به زبان ساده ! :
https://sedayemoallem.ir/آموزش-نوین/item/24463-/سازوکاری-علیه-خودکامگی-و-دیکتاتور-شدن-به-زبان-ساده
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« من تسلیم فروپاشی نمیشوم و این اصلاً ساده نیست. بزرگترین احترام به زندگی همین است »
" فرشته عالمشاه " را تنها نگذاریم !
صدای معلم منتشر می کند ؛
* « محمد درویش » کنش گر محیط زیست در کانال تلگرامی خود با عنوان : « چرا امروز باید پناهِ فرشته باشیم؟ » نوشت :
« فرشته عالمشاه سال هاست که زندگی اش را وقف نجات یک گونه آبزی به نام گورماهی اصفهانی - نوعی آفانیوس - کرده که یک ماهی اندمیک یا منحصر به فرد جهان است که اینک فقط در قناتی در حسنآباد جرقویه واقع در پایاب زایندهرود زیست میکند.
او مردم اصفهان و ایران را متوجه اهمیت شگفتانگیز این موجود زیبا و کوچک کرده، به نحوی که حالا به نماد باشگاه ورزشی سپاهان بدل شده است.
در مسیر این کنش گری، کوشید تا از هر نوع فعالیتی که به افت کیفیت آب در زیستگاه آفانیوس شود، ممانعت کند که طبیعتاً این اقدام برای آنهایی که نان شان را در تخریب محیطزیست و آینده ایران و تالاب گاوخونی میبینند، یک خطر بزرگ است.
او را و خانوادهاش را بارها تهدید کرده و سرانجام، دو هفته پیش، خودرواش را همان طور که میدانید، به آتش کشیدند؛ خودرویی که قیمت کارشناسی آن را یک میلیارد و دویست و پنجاه میلیون تومان ارزش گذاری کردند.
کلام آخر آنکه میدانم که فاجعه دی ماه، جراحتی بزرگ در روح و روان ایرانیان باقی نهاده و آنها را درگیر غم بارترین و همهگیرترین سوگواری ملی کرده است. اما این غم نباید به بیتفاوتی و انفعال نسبت به آرایههای زندگی، پرورش کودکان و سرنوشت مایملک محیطزیستیمان، یعنی: عیار کیفیت زیستن در ایران منجر شود.
ما نباید مجاهدت فرشتههایی چون عالمشاه و عالمشاهها را فراموش کرده و آنها را در بزنگاههایی که نیاز به همدلی و همراهی دارند، بیپناه رها کنیم ...
یادمان باشد: وقتی وطن آشفته است و وقتی جهان را نکبت فرا گرفته ...
او که هنوز آواز میخواند و قصه میگوید.
او که کتاب میخواند و مینویسد.
او که به پرورش فرزندش جدیتر میاندیشد . او که هنر میآفریند و گفت و گو راه میاندازد.
و سرانجام او که کلاس و کارگاه برگزار میکند و به روشنگریها و کنشگریهای خود ادامه داده و همچنان خواب خفتگان خاموش را آشفته میسازد ...
« صدای معلم » ضمن ابراز انزجار از حرکت توحش آمیز جانیان طبیعت و محیط زیست ایران از همه هموطنان درخواست می کند تا با کمک های مالی خود هر چند کم نشان دهیم او تنها و بیپناه نیست و او فرّ ایران و ایرانی است .
شماره کارت فرشته عالمشاه:
5859 8311 3621 4813
https://sedayemoallem.ir/محیط-زیست/item/26611-/فرشته-عالمشاه-را-تنها-نگذاریم
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« دموکراسی با همین تغییرات در رفتار روزمره، و از داخل خانه با همسر و فرزندان، در محیط کار با همکاران و در هر ارتباطی که با دیگران برقرار می کنیم آغاز میشود »
چرا دست یابی به دموکراسی برای ایرانی ها دشوار است؟
طاهره شیخ الاسلام / نویسنده - استرالیا
* مشکل فقط ساختار سیاسی نیست؛
ذهنیتهایی است که در سالها زیستن زیر ترس و بیعدالتی در ما شکل گرفته است.
* ما از قدرت میترسیم و سکوت میکنیم؛
در جوامع دموکراتیک، مردم قدرتمند را بیهراس نقد میکنند و خود نیز نقد را میپذیرند.
* ما تفاوتها را به سخره میگیریم و «دیگری» را طرد میکنیم؛
در آن جوامع، انسانها فارغ از قومیت، مذهب یا موقعیت، برابر دیده میشوند.
* ما رابطه را بر قانون ترجیح میدهیم و بقای فردی را مقدم میداریم؛
در آنجا قانون بر رابطه میچربد و منافع جمع بر منافع فردی اولویت دارد.
ما نقد را توهین میپنداریم و مخالف را دشمن میبینیم؛
در آنجا گفتوگو عادت است و مخالفت بخشی از زندگی سیاسی.
ما منتظر نجات از بیرون میمانیم؛
در آن جا شهروندان تغییر را از درون جامعه آغاز میکنند.
* دموکراسی هدیه نیست؛
تمرین است.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/آموزش-نوین/item/26603-/چرا-دست-یابی-به-دموکراسی-برای-ایرانی-ها-دشوار-است؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« تفکر انتقادی همچنین به شما این امکان را میدهد که همه مسائل پیرامون را فراتر از هنجارهای فرهنگی ببینید و نسبت به اطرافیان خود روشنفکر باشید و به شما کمک میکند تا عوامل دیگری را که میتوانند بر تصمیمات دیگران تأثیر بگذارند، بیاموزید و درک کنید »
" اساسنامه زندگی " و جایگاه فراموش شده " مهارت های زندگی " ؟
پریسا حاجی محمدی / دکتری کسب و کار حرفه ای DBA
* اصلی ترین دغدغه همه جهان این است که مهم ترین مهارتهای زندگی کدامند؟
چگونه باید در کار پیش برویم، از چالشها جان سالم به در ببریم و در روابط خود پیشرفت کنیم؟ این سوالی است که سازمانهای ملل متحد، یونیسف و یونسکو، به همراه سازمان بهداشت جهانی (WHO)، به دنبال پاسخ آن بودند.
و در نهایت 10 مهارت، استراتژی و تکنیک ضروری زندگی را که برای رفاه همه، صرف نظر از سن، جنسیت، رنگ، عقیده یا ملیت آنها مشترک است، شناسایی کردند. بنابراین، همه ما باید به دنبال توسعه این تواناییها در خود، تیمهایمان و خانواده و فرزندانمان باشیم.
اما منظور ما از مهارتهای زندگی چیست؟ این مهارتها چه تفاوتی با یادگیری تحصیلی دارند؟
سازمان بهداشت جهانی مهارت های زندگی را این گونه تعریف کرده است: « تواناییهای رفتار سازگارانه و مثبت که افراد را قادر میسازد تا به طور مؤثر با خواستهها و چالشهای زندگی روزمره مقابله کنند » .به عبارت دیگر، اینها ویژگیهایی هستند که برای پیشرفت و پیشرفت در زندگی به آنها نیاز داریم. آنها سلامت روان و رفاه را ارتقا میدهند و ما را برای موفقیت به معنای کامل کلمه آماده میکنند .
* فهرست ده مهارت مهم زندگی است که طبق تحقیقات سازمان بهداشت جهانی، یونیسف و یونسکو تهیه شده است:
خودآگاهی، همدلی، تفکر انتقادی، تفکر خلاق، تصمیمگیری، حل مسئله، ارتباط موثر، روابط بین فردی، مقابله با استرس، مقابله با احساسات. این فهرست چندان تعجبآور نیست. اینها عموماً مهارتهایی هستند که ما آنها را مهم میدانیم و همان مهارتهایی هستند که بسیاری از افراد با مربیان زندگی خود دنبال میکنند.
مهارتهای زندگی تواناییهای متنوعی هستند که به ما امکان میدهد مسائل روزمره را به طور مؤثر مدیریت کنیم. چه یادگیری نحوه حل مسئله، تصمیمگیری یا تسلط بر هنر ارتباطات باشد و چه خودآگاهی و همدلی!
مهارتهای زندگی میتوانند طرز فکر شما را گسترش دهند و در تلاشهای شخصی و حرفهای به شما کمک کنند. صرف نظر از سن، جنسیت، موقعیت مکانی یا موقعیت شما.
* خودآگاهی به توانایی شما در تشخیص یا آگاهی از احساسات، باورها، رفتارها و انگیزههای خود، از جمله سایر ویژگیها از جمله نقاط قوت و ضعف شما اشاره دارد. خودآگاهی یک مهارت حیاتی زندگی است زیرا به ما دانش بهتری از اینکه چه کسی هستیم، چگونه خودمان را تجربه میکنیم و چه چیزی ما را منحصر به فرد و متفاوت از سایر افراد میکند، میدهد. هنگامی که خودآگاه شوید، میتوانید تغییراتی در سبک زندگی خود ایجاد کنید که به شما کمک میکند مثبتتر فکر کنید.
* بر اساس فهرستی که توسط سازمان بهداشت جهانی (WHO) از مهارتهایی که به افراد کمک میکند تا به طور مؤثر با نیازها و چالشهای زندگی کنار بیایند، منتشر شده است ؛ می توانیم روش بهتری برای فرصت محدود زندگی هایمان داشته باشیم!
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/آموزش-نوین/item/26591-/اساسنامه-زندگی-و-جایگاه-فراموش-شده-مهارت-های-زندگی-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« در عمر 180 ساله روزنامه نگاری، روزنامه ها کودک ماندند چون مجالی برای بلوغ شان پیش نیامد »
نگاهی به تاریخ اسف انگیز " روزنامه نگاری " در ایران
علی مرادی مراغه ای
* ز زمانی که روزنامه در ایران متولد شده همیشه بچه مانده چرا که کمتر برهه ای بوده که شمشیرِ داموکلسِ توقیف، بالای سرشان نبوده باشد و تاریخ روزنامه نگاری در این کهن دیار، همواره مصداق « یاد آر ز شمع مرده، یاد آر» بوده...
ده ها روزنامه می توان برشمرد که عمرشان به اندازه کوتاه ترین عمر موجود در کره زمین یعنی «حشره ی یک روزه» داشته اند چرا که تنها یک شماره منتشر شده و سپس توقیف شده اند!
* اولین روزنامه ای که عمر یک روزه داشت « لاپاتری» (وطن) بود که به مدیریت «بارون دو نرمان» در ایران در زمان ناصرالدین شاه به صورت دو زبانه منتشر شد و تنها یک شماره دوام آورد چنان خشم ناصرالدین شاه را برانگیخت که تمام شماره های آن را جمع و محو کردند (پایان نامه سیده صدیقه قویدل...ص55).
* پسرش ظل السلطان، خاطره جالبی نقل می کند : هنگامی که ناصرالدین شاه مشغول سوزاندن شماره های جمع آوری شده روزنامه بود ظل السلطان می گوید : «هزارها شماره دیگر این روزنامه در دست مردم باقی است و می خوانند و نابودی این شماره در آنها اثری نمی کند» .
ناصرالدین شاه در پاسخ می گوید:
« می دانم ولی می خواهم غضب خود را فروبنشانم...»(محیط طباطبایی،تاریخ تحلیلی مطبوعات...ص49)
* با آمدن مشروطیت در 1285ش. تنها یک سال، مجالی برای تنفس روزنامه ها پیش آمد اما با به توپ بستن مجلس، محمدعلی شاه همه را توقیف کرد و در اعلامیه ای، مطبوعات را « سرمنشاء فساد» دانست.
میرزاجهانگیرخان به عنوان اولین شهید قافله روزنامه نگاران، قبل از اینکه در باغ شاه به فجیع ترین شکلش کشته شود در صوراسرافیل خطاب به محمدعلی شاه و سانسورچی ها نوشته بود:
«خداوند متعال با آن همه قدرت فائقه اش، دو فرشته بر انسان مامور نکرده تا مراقبش باشند و او را از ارتکاب به گناه و اشتباه باز دارند چه برسد به شما شیاطین...!»
* اما دوران رضاشاه اسف انگیزترین دوران تاریخ روزنامه نگاری بود . شهربانی مو از ماست بیرون میکشید و این زمان، چوب، فلک و زندان و کشتن نیز بر توقیف مطبوعات اضافه شد.
* در عمر 180 ساله روزنامه نگاری، روزنامه ها کودک ماندند چون مجالی برای بلوغ شان پیش نیامد چرا که همیشه نگاه حکومت ها به مطبوعات، نگاه پدرسالارانه و از بالا به پایین بوده و در دوران های بسیاری کوتاه یعنی نقل و انتقال قدرت نیز خودِ روزنامه نگاران بیشتر راه هتاکی و فحاشی را رفته اند تا نقد علمی و شکستن بت های ذهنی مردم...
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26586-/نگاهی-به-تاریخ-اسف-انگیز-روزنامه-نگاری-در-ایران
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
شیخاوندی : مسابقه بقا در جامعه ما نسبت به فرهنگ، مطالعه، تربیت و... اولویت پیدا کرده است. ما با فرهنگ خشونتی بزرگ می شويم
داور شیخاوندی ؛ ایوان ایلیچ ایران درگذشت
صدای معلم گزارش می کند ؛
* شيخاوندي را مي توان اولين كسي دانست كه در زمينه آموزش و پرورش تطبيقي گام هاي مهمي را در ايران برداشته است .
* « "در جامعه ما هیچ چیز در جای خود نبوده و از حرمت تمامیت انسانها، ابزارها و اشیا پاسداری نشده است". این عبارت تکان دهنده را داور شیخاوندی در مقدمهاش بر کتاب "مدرسهزدایی" نوشت و اکنون از میان ما رفت .
* داور شیخاوندی به خاطر نثر ویژهاش چندان مردم پسند نمینوشت اما دقیق و حساب شده مینوشت و مفاهیم خاص خودش را ابداع میکرد.
شیخاوندی از جمله استادانی نبود که معلمی و استادی دانشگاه را به کارمندی تقلیل دهد.
* « وقتی اکثریت جامعه دچار استرس و نگرانی باشد، این مساله به بقیه جامعه تسری پیدا کرده و مردم را دچار افسردگی میکند، به نوعی میتوان گفت بیشتر جامعه ما در ایران به دلیل فشار اقتصادی، افزایش مهاجرت، رشد حاشیهنشینی و... درگیر «مسابقه بقا» شده و مسابقه بقا در جامعه ما نسبت به فرهنگ، مطالعه، تربیت و... اولویت پیدا کرده است.
الگوی تربیتی باید در مدارس و در سنین پایین به جامعه معرفی شود، آموزش و پرورش ما خیلی در این زمینه موفق نبوده، زیرا از ابتدای انقلاب تا کنون بارها شیوههای آموزشی و حتی کتابهای درسی تغییر پیدا کردهاند، این رویه باعث شد تا ما در تربیت معلم، برای نسلهای بعدی نیز موفقیت لازم را نداشته باشیم .
دانشآموزان ما با تضاد ملموس بین فضای تربیتی مدرسه و خانه رو به رو هستند و به نوعی بین الگوهای مذهبی و فرهنگی، سرگردان شدهاند، دانشآموزان در مدرسه با نوعی تربیت خاص و در خانه با فرم دیگری از تربیت مواجه میشوند، تا وقتی این دو محیط هماهنگی لازم را برای مسائل تربیتی نداشته باشند، موفقیت چندانی در تربیت نسلهای آینده ایجاد نخواهد شد .
باید شیوه تربیتی آموزگاران تغییر پیدا کرده و یک برنامه بلندمدت با هدفگذاری درست برای آموزش معلمانی که تربیت نسلهای آینده را دارند ایجاد شود، اما این پروسه بسیار سخت و طولانی خواهد بود، زیرا کتابهای درسی دارای اشکال هستند و اینکه مدام دچار تغییرات در متن میشوند. البته این یک مساله کلیست که به وضعیت اقتصادی و فرهنگی نیز به شدت وابسته است، ابتدا باید معضلات اقتصادی و فرهنگی حل شوند تا بتوان فرم تربیتی درستی را برای جامعه پایهریزی کرد » .
* « خشونت علاوه بر عملي بودن ممكن است كلامي باشد. متأسفانه فرهنگي از خشونت هاي كلامي در طول تاريخ ما به وجود آمده است كه به تدريج تكميل شده اند و هر كسي مي داند كه چه كلمه اي را به كار ببرد كه فرد را خشمگين كرده و خود را تسكين دهد.
در اين ميان فقر مادي به عنوان يكي از عوامل مهم خشونت كه مي تواند فقرهاي ديگر را به وجود آورد، شناخته مي شود و از جمله آنان مي توان به فقر هوشي رواني، تربيتي، فرهنگي و اجتماعي اشاره كرد.
متأسفانه تعداد زيادي از ما ايرانيان در جريان زندگي مان خويشتن داري را فرا نمي گيريم.
ما ايراني ها و كشورهايي چون ما در اثر عدم شناسايي درست عوامل مهار كننده خشم، خيلي زود برانگيخته مي شوند و از خشونت لفظي به خشونت عملي (گلاويز شدن) مي رسند.
كمتر افرادي در جامعه ما هستند كه در خانواده خود كتك نخورده باشند و يا حرف ركيكي نشنيده باشند. در نتيجه اينها را جزو عوامل تربيتي خود پذيرفته ايم.
جملاتي چون زبانت را مي برم يا خاك برسرت و... مثل نقل و نبات در جامعه شنيده مي شود و متأسفانه آن قدر ما از اين جملات استفاده مي كنيم كه هيچ گونه تأملي در آنها نداريم. مثلاً به كار بردن كلمه پدرسوخته كه در جامعه ما رواج بسياري دارد، واژه بسياري ركيكي است، زيرا در زمان صفويه افراد خاصي را مي سوزانده اند، بنابر اين پدر آدم بايد فردي بسيار خاطي مي بوده است كه براي مجازات او را سوزانده باشند. در اين ميان ما بايد اين آموزش را به افراد جامعه مان بدهيم كه زبان، دست و پا وسيله اي براي فحاشي و اعمال قدرت نيست.
- ما با فرهنگ خشونتي بزرگ مي شويم. امروزه نويسندگان بسياري وجود دارند كه چون خودشان در يك محيط پر خشونت بزرگ شده اند ناخواسته با نوشته ها و آثار خود آن را بسط مي دهند .
تصوير خشونت در جامعه ما بيداد مي كند و حتي در كتاب هاي درسي نيز نمونه هايي آمده است كه سرشار از خشونت است.
- شیخاوندی از جمله امضاکنندگان بیانیه ای بود که خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط دکتر سعید مدنی شده بودند .
یادش گرامی باد .
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/چهرههای-ماندگار/item/26583-/داور-شیخاوندی-؛-ایوان-ایلیچ-ایران-درگذشت
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« مدلی برای زیستن به عنوان شهروند آینده نیاز مبرم ماست »
" تفکر انتقادی و آموزش انتقادی " نیازمند طراحی دقیق یک سناریوی آموزشی با مداخله " سازمان نظام معلمی " است
معصومه شعبان زاده گلسفیدی
* به جرات میتوان گفت حتی در جامعه ی آماری معلمان فعلی آموزش و پرورش در کلیه ی مقاطع، تعداد اندکی معلم هستند که خودشان به درستی بدانند تفکر انتقادی و آموزش انتقادی (critical thinking/critical pedagogy) چیست، چه اجزا و پیش نیازهایی دارد، برنامه ی عملیاتی برای اجرای یک پروژه ی آموزش انتقادی در یک محیط یاد گیری خاص، چگونه باید پیش بینی و طراحی و مدیریت و اجرا شود، و چگونه میتوان از آن آموخت و به آن افزود یا از آن زدود، و در نهایت چنین تجربه ی آموزشی ای را چگونه با دیگران به اشتراک گذاشت.
* تازه اگر از نوادر روزگار در این عرصه ی تحمیل کتاب و ماده ی درسی متمرکز و از پیش تعیین شده برای همه از بالا (pre_packaged) آن هم نه به عنوان یک پیشنهاد، بلکه به عنوان تنها و تنها اجبار در محدوده ی زمان بسیار اندک و ناکافی برای هر موضوع درسی در مدارس ایران، معلمی به لطف علاقه و مطالعه ی شخصی و صرف زمان و انرژی شخصی بداند تفکر و آموزش انتقادی چیست، در دانشگاه آموخته باشد و تجربه کرده باشد ؛ چگونه میتوان یک سناریوی آموزشی را بر این اساس بازآرایی کرد و بخواهد راه دشوار حرکت در این مسیر را به تنهایی با تعداد بالای دانش آموز در مدارس دولتی مقطع متوسطه ،من باب مثال، طی کند، نه تنها نباید انتظار کمترین همکاری و همدلی و اصولا ادراک آنچه در نظر داد انجام دهد، داشته باشد ؛ تازه بعد از توجیه جامعه ی پر شکایت و شتاب زده و پر نیرنگ! فعلی دانش آموز که بالاخره شاید بتوان به شکلی زیبایی و قدرت این روش به عنوان مدلی برای زیستن به عنوان شهروند آینده را، نشان شان داد و کنجکاو و علاقه مند شان کرد .
* به نظر میرسد ابتدا نیاز داریم برنامه ی تربیت و تحصیل معلمان را بازنویسی و باز طراحی کنیم و این مستلزم داشتن دانشگاه های واقعی با بنیه ی علمی قوی که در آن از بهترین روش های جهانی و به روز تربیت معلمان استفاده می شود، است نه فاجعه ای مثل آنچه موسوم است به :
« دانشگاه فرهنگیان » .
* در مرحله بعد به گمانم قطعا و بدون تردید تشکیلاتی با ساز و کار نظارتی تحت عنوان « سازمان نظام معلمی » یا چیزی شبیه به آن باید وجود داشته باشد تا هر فارغ التحصیل چنان دانشگاه هایی هم صرفا به لحاظ اینکه مدرک دانشگاهی دارد یا دوره های کارورزی را طی کرده است، مجاز به تدریس در مدرسه نباشد. یا اگر به کار گرفته شد، بتوان روی کارش نظارت مستمر، دقیق، علمی، حرفه ای، هدف مند و بی طرف داشت به نحوی که هر جا لازم بود به شکل انسانی و شرافت مندانه و حرفه ای در به کار گیری نیرو یا استمرار به کارگیری، بتوان مداخله به نفع انسان انجام داد.
* بدون تردید وضعیت موجود حاصل فقدان عقلانیت در ساز و کارهای تصمیم گیری و سیاست گذاری هاست و مسئولان و مقامات باید که با دیگران « صداقت » داشته و آدرس های غلط و پر اشتباه و هزینه ندهند .
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26579-/تفکر-انتقادی-و-آموزش-انتقادی-نیازمند-طراحی-دقیق-یک-سناریوی-آموزشی-با-مداخله-سازمان-نظام-معلمی-است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« هيات دولت پزشکيان هم به تيم بی تدبيران قبلی بدونِ حافظه تاريخی پيوسته اند ! »
صندوق ذخیره فرهنگیان در مسیر بن بست گذشته ... با مدیریت دولت مردان و مجلس نشينان بی حافظه تاريخی ؟! ( 2 )
سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
* بر عکس يوسف نوري که در انجام وظايف قانوني خود ( ارسال اساسنامه صندوق به مجلس) استنکاف ورزيد ؛ عليرضا کاظمي به وظايف قانوني خود ( تبصره بند « ث » ماده 88 قانون برنامه هفتم پيشرفت) عمل کرده است.
طبق احکام مصرح در آیين نامه هاي اجرايي ( مجري ) نيازي به تصويب اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان در هيات دولت، نبوده و نيست.
بسيار نگران کننده است که عليرغم همه مستندات قانوني و تجربه ي دولت رئيسي، مسئولين بدون حافظه تاريخي در يک اقدام غير قانوني اساسنامه مصوب و قانوني صندوق ذخيره فرهنگيان را به کميسيون حقوقي دولت فرستاده اند که درويش وند گفته است هر اساسنامه اي به اين کميسيون برسد ماهيتي عمومي و غير دولتي پيدا مي کند.
* شوربختانه نگراني هاي مورد نظر بر گفتگوي جيغ بنفش هاي از اسب افتاده، نمايان شده است و شاهد ورود بي تدبيران بدون حافظه تاريخي جديد ( کميسيون حقوقي دولت پزشکيان) در بررسي اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان هستيم.
در زماني که اعضاي صندوق و حتي فرهنگيان غير عضو همچون دانه هاي ذرت بر روي تابه بالا و پایين مي پرند ؛ به نظر مي رسد مجلس نشينان و بازرسي کل کشور اساسنامه مصوب 1403 را نپذيرفته اند و به دنبال تصويب اساسنامه ديگري هستند تا فساد در صندوق را مديريت کنند.
* عظیمی راد : با وجود فعالیت گسترده هلدینگ صندوق ذخیره فرهنگیان با ۱۳۲ شرکت در حوزههای مختلف همچون بانک، بیمه، صنعت ساختمان و خدمات، هنوز اساسنامهای برای آن در دولت یا مجلس تصویب نشده و این موضوع موجب بی نظمی، فساد و تعارض منافع شده است. این صندوق با هدف ذخیرهسازی منابع مالی و تامین آینده فرهنگیان بازنشسته در سال ۱۳۷۳ و در برنامه دوم توسعه تشکیل شد، اما انحرافات متعددی در مسیر آن رخ داده است.
* به نظر میرسد یکی از محورهای اصلی عملکرد کمیسیون آموزش در سال ۱۴۰۴، همین موضوع صندوق ذخیره فرهنگیان و الزام دولت بهویژه وزارت آموزش و پرورش به اجرای بند(ث) ماده ۸۸ قانون برنامه هفتم باشد، تا سرانجام اساسنامه صحیح صندوق تصویب و وضعیت آن شفاف سازی شود.
* در صداي معلم آمده است: « قبل از طي روند تصويب اساسنامه 15 / 12 / 1403 ، پيش نويس اساسنامه اي به دست درويش وند معاونت حقوقي رياست جمهوري مي رسد و ايشان ماهيت صندوق را عمومي غير دولتي اعلام مي کند. سه نفر از مطالبه گران به ديدار درويش وند مي روند و از او گلايه مي کنند که چرا اموال يک ميليون و هشتصد هزار نفر را همچون اموال شهرداري ها و ... عمومي غير دولتي معرفي مي کنيد؟
درويش وند به صراحت به مطالبه گران مي گويد که اساسنامه ي هر مجموعه اي که به نزد واحد حقوقي رياست جمهوري بيايد؛ عمومي غير دولتي تلقي مي گردد .
نگراني بخشي از مطالبه گران آن است که طبق اصل 85 قانون اساسي , مجلس حق تصويب اساسنامه هاي شرکت هاي دولتي را دارد. يا واحد حقوقي رياست جمهوري ماهيت صندوق را عمومي غير دولتي معرفي مي کند و مانع تخصيص حقوق مالکانه اعضا مي شوند.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26577-/صندوق-ذخیره-فرهنگیان-در-مسیر-بن-بست-گذشته-با-مدیریت-دولت-مردان-و-مجلس-نشينان-بی-حافظه-تاريخی-؟-2
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در نشست خبری سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور :
برنامه های بلند مدت توسعه در این کشور تدوین و ابلاغ می شوند اما نگاه بلند مدت و استراتژیک وجود ندارد ؛ همه چیز شده : از این ستون به آن ستون فرج است !
صدای معلم گزارش می کند ؛
* پورسلیمان نخست ضمن انتقاد از نحوه ی اطلاع رسانی این گونه جلسات گفت :
موقعی که در مدرسه تصمیم گرفته می شد ( در مدرسه ای که من بودم ) ؛ جلسه ی « شورای معلمان » برگزار شود ؛ چند روز قبل در تابلوی اعلانات دفتر معلمان اطلاع رسانی می شد . حتی عنوان می شد اگر کسانی داوطلب هستند که در موضوع خاصی صحبت کنند اعلام نمایند تا وقتی برای آنان تخصیص یابد .
دستور جلسه هم در پایان ذکر می شد .
واقعا نمی دانم دوایر و بخش هایی که قادر به برگزاری ساده یک نشست خبری با پروتکل های ساده و شناخته شده نیستند ؛ چگونه قرار است سایر فعالیت ها و امور این وزارتخانه را پیش ببرند ؟
شهریار خواجه صالحانی به عنوان مجری نشست خبری و مدیر کل حوزه ریاست و روابط عمومی سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور ضمن توضیح این مساله به طور مشخص ؛ از حضور پورسلیمان مدیر صدای معلم در این نشست خبری تشکر کرد .
* مدیر صدای معلم پیش از بیان پرسش های خود در پاسخ به سخنان رئیس سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور گفت :
« بر اساس کار آماری و پژوهشی که ما در « صدای معلم » انجام دادیم ؛ کم تر از 30 درصد برنامه های توسعه در ایران اجرایی شده اند .
در مورد سند تحول بنیادین و این هم تبلیغاتی که در مورد آن صورت گرفته همین وضعیت برقرار است .
وقتی گفته می شود 30 درصد ؛ منظور 30 درصد اهداف نیست بلکه 30 درصد احکام مد نظر است . به عنوان مثال ؛ در برنامه ی ششم توسعه در حالی که رشد اقتصادی 8 درصدی را « هدف گذاری » کرده بودند اما در عمل تنها 76 صدم درصد محقق شد .
جالب است که بر اساس آمارهای رسمی ؛ نرخ و یا میزان بهره وری در آموزش و پرورش ( ممکن است در مورد سایر نهادها هم صداق باشد ؛ همان کم تر از 30 درصد است .
بهره وری ناظر بر دو عنصر کلیدی « کارایی ( کارآمدی ) و « اثربخشی » است .
یعنی خروجی این سیستم 30 درصد بوده و 70 درصد آن پرت است . این نشان از آن دارد که سیستم درست کار نمی کند .
پیام و یا پس آمد مهم این گزاره ها چه می تواند باشد ؟
معنای آن این است که در کشور ما با وجود تدوین و ابلاغ انواع برنامه های بلند مدت اما نگاه و دید بلند مدت و مهم تر از همه « فرهنگ نگاه استراتژیک » وجود ندارد .
مقامات و مسئولان در جمهوری اسلامی عموما به امور روزمره مشغول بوده و در عمل برنامه ای نیست .
نگاه غالب مبتنی بر « از این ستون به آن ستون فرج است » می باشد .
* مدیر صدای معلم در یکی از پرسش های خود خطاب به رییس سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور پرسید :
« سامانه ای هست به نام : « «به ساز مدرسه؛ بساز مدرسه » .
« این پویش درگاهی است برای آن که هر کسی در حد توان خود دستی برای ساختن مدارس ایران بالا بزند؛ چون نیکوکاری فقط با پول نیست » .
در واقع این همان طرح « آجر به آجر » زمان دولت روحانی است . کف مشارکت در آن طرح 1000 تومان بود و الان شده 10000 تومان .
شما زمانی که نوسازی را تحویل گرفتید این طرح را تعطیل کردید .
در واقع ؛ نام طرح آجر به آجر را برداشته و نام دیگری بر روی آن گذاشتید !
اگر طرح قبلی خوب بود چرا ادامه ندادید ؟
اگر هم بد و یا ناکارآمد بود چرا در اسم دیگری ادامه دادید ؟ و آن را در دل نهضت مدرسه سازی تعریف کرده اید !
آیا این مصداق بی صداقتی و ارائه مطالب خلاف واقع به آقای پزشکیان به عنوان رئیس جمهور نیست ؟
* در این نشست خبری ، رییس سازمان نوسازی به مدت نزدیک به یک ساعت سخنرانی کرد به گونه ای که حاضران در انتها دیگر حوصله شنیدن صحبت های ایشان را نداشتند .
در این نشست خبری ؛ فقط 5 خبرنگار پرسش های خود را مطرح کردند .
جالب است که پنجمین خبرنگار پیش از آن که پرسش خود را مطرح کند از سایر خبرنگاران پرسش کننده انتقاد کرد که چرا به جای یک پرسش چند پرسش را مطرح کردند به گونه ای که دیگر رییس سازمان نوسازی دیگر حوصله پاسخ را نداشته و یا جمع از این وضعیت خسته شده باشند .
مدیر صدای معلم خطاب به این خانم خبرنگار متذکر شد که در میان این همه خبرنگار فقط 5 نفر پرسش کردند و بهتر است ایشان نوک انتقاد خود را متوجه آقای خان محمدی به عنوان رییس سازمان نوسازی نماید که حدود یک ساعت سخنرانی کرد در حالی که این نشست باید پرسش و پاسخ رسانه ها باشد .
متن کامل را در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26574-/برنامه-های-بلند-مدت-توسعه-در-این-کشور-تدوین-و-ابلاغ-می-شوند-اما-نگاه-بلند-مدت-و-استراتژیک-وجود-ندارد-؛-همه-چیز-شده-از-این-ستون-به-آن-ستون-فرج-است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« مردم شهرک همه سگ دوست بودند ؛ این انگیزه از گذشته های دور بر آنها به ارث رسیده و با گذشت زمان تقّدس پیدا کرده بود »
" هاری " در سروستان
ودود فتحعلی زاده ملاباشی( شاهین )/ دبیر زبان و ادبیات پارسی
* امیر اسلان بعد از ظهر یک جمعه رهسپار ( دامون ) شد امّا نزدیکی های غروب سگ های هار به او حمله کردند و مجبور شد تا نیمه شب زیر یک پل متروکه بماند و بعد از رفتن سگ ها به راه خود ادامه دهد .
او موفّق شد تیمی از دامپزشکان ( دامون ) را به ( سروستان ) ببرد .
در اندک زمانی دامپزشکان توانستند همه ی سگ ها را مداوا کنند ، امّا سگ امیر اسلان را نتوانستند بگیرند .
در آخرین دقایق که دیگر دامپزشکان خسته شده بودند و قصد رفتن داشتند ، دامداری خبر آورد سگ امیر اسلان در خرابه ای لای جرز دیوارگیر کرده است .
فرمانده تیم دستور داد اهالی ، دورِ خرابه را سیم خاردار کشیدند تا سگ با هاری تلف شود .
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26633-/هاری-در-سروستان
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« قوانین کلاس را شفاف، دموکراتیک و با مشارکت دانشآموزان وضع کنید و تاکید کنید که اجرای قانون برای همه یکسان است »
" مدیریت خشم " دانش آموزان در کلاس درس برای " معلم جامعه ساز "
زهرا نجاتی/ دبیر آموزش و پرورش و دکترای جامعه شناسی
* خشم دانشآموز تنها یک واکنش فردی نیست، زبان بیزبانی است که از دردهای جمعی، شکاف نسلی، فشار ساختارهای آموزشی و گسستهای اجتماعی سخن میگوید. ما، به عنوان معلم، در خط مقدم این گفتوگوی خاموش ایستادهایم. اگر خشم را سیلاب بدانیم، مهار آن با سد سرکوب ممکن نیست، باید کانالهایی برای هدایتش بسازیم.
خشم دانشآموز، اغلب واکنشی به ناعدالتیهای ادراک شده است: تبعیض، بی توجهی، احساس نادیده گرفته شدن یا تحقیر در ساختار کلاس یا مدرسه.
* انتظارات تحصیلی طاقتفرسا، رقابتهای تحمیلی، عدم امنیت روانی در فضای مدرسه و تاثیر شبکههای اجتماعی ؛ خشم را به عنوان مکانیسم دفاعی برمیانگیزند.
* هر دانشآموز باید حداقل هفتهای یک بار، دقیقههایی برای حرف بدون قطع شدن، داشته باشد. این کار احساس دیده شدن را تقویت میکند.
* با خانوادهها نه به عنوان شکایت، بلکه به عنوان شریک در حل مسئله گفت و گو کنید. برای آنها نیز جلسات آموزشی مختصر در مورد درک خشم نوجوان، برگزار نمایید.
* میشود اختلاف داشت، اما محترم ماند. میشود خشمگین بود، اما ویرانگر نبود.
این هنر، از تو یک معلم جامعه ساز میسازد. کسی که نه تنها فرمولها، که فرمول زندگی جمعی مسالمتآمیز را آموزش میدهد.
خشم، اگر مهار شود، سوخت حرکت به سوی عدالت است. و کلاس درس، اگر انسان مدار باشد، اولین کارگاه این تبدیل تاریخی است.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/دانش-آموز/item/26631-/مدیریت-خشم-دانش-آموزان-در-کلاس-درس-برای-معلم-جامعه-ساز
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« اینها پول جمع کرده مدرسه می ساختند و آنها به دستور آقا، معلم ها را به چوب می بستند و شاگردان را پراکنده می کردند »
مدرسه سازان و مدرسه سوزان اردبیل
تالیف و گردآوری : دکتر قربان کیانی
* اردبیل شهری که مرکب از دو کلمۀ آرتا و ویل است و معنی آن شهر مقدس است. این اسم در طول تاریخ بر فرهنگ مردم این شهر سایه انداخته و برخی از آنها را مردمی مقدس مآب بار آورده و در واقع درگیر خرافات و اوهام نموده است و هر کسی که اندکی رنگ و لعاب مذهبی بر خود داشته بر این باورهای متوهمانۀ آنها سوار شده است. در اواخر عهد قاجار بین مردم شهر اردبیل دعوایی برپا بود.
* قلعه محل استقرار حکمران بود و در آن موقع تعدادی از سواران طایفۀ فولادلو محافظت آن را بر عهده داشتند. اینها چون از قصد هجوم زن ها آگاه شدند درهای قلعه را بستند و از بالای برج ها به سوی مردانی که به حمایت از زن ها آمده بودند آتش گشودند و چند تن را کشتند و زن ها متفرق شدند.
این میرزا علی اکبر را ببینید که برای کسب قدرت و از راه به در کردن رقیب که اتفاقا او هم روحانی و هم خویش او است به چه اقداماتی دست می زند ؟ زنها را تحریک به شورش می کند تا بتواند قدرت خود را به حکمران و طرف مقابل ثابت نماید. اما حکمران شهر که اصل ماجرا را دریافت میرزا علی اکبر را از شهر تبعید نمود و او در پی این ماجرا مجبور شد شهر را ترک کند و به مراغه برود و هشت ماه در آنجا اقامت کند تا آب ها از آسیا بیافتد. میرزا علی اکبر بعد 8 ماه دوباره به اردبیل برگشت و مورد استقبال مریدان خود قرار گرفت.
مریدانی که عقل و خرد آنها تعطیل بود به خاطر اینکه دیدند حاکم وقت نظر مساعدی به میرزا علی اکبر ندارد برای مقابله با او مسلح گشتند و هر روز او را با محافظت مسلحانه به مسجد می آوردند و پس از اقامۀ نماز و یا وعظ دینی به منزل بر می گرداندند. گاهی نیز در کوچه ها ی معبر مردان مسلحی بودند که از او و خانه اش محافظت به عمل می آوردند. ....
* عمده طرفداران میرزا علی اکبر افراد عامی بودند و نه تنها از دنیای جدید آگاهی نداشتند بلکه با آن دشمنی می ورزیدند .
دشمنان او از روشنفکران و آزادی خواهان بودند . اینها بر خلاف دستۀ اول از طریق مسافرت یا روزنامه ها از پیشرفت های علمی و اجتماعی جهان آگاهی داشتند. اینها پول جمع کرده مدرسه می ساختند و آنها به دستور آقا، معلم ها را به چوب می بستند و شاگردان را پراکنده می کردند.
* میرزا علی اکبر در اردبیل فرد صاحب قدرتی بود و قدرتی بالای قدرت خود را تحمل نمی نمود و برای اعمال نظریات خویش از نیروی مقلدین که اکثریت مردان عامی و ساده دل بودند استفاده می کرد. اگر مقلدان میرزا علی اکبر اندیشمند بودند در تلطیف تصمیمات او مؤثر می گشتند و به جای اینکه مدارس را خراب کنند، از قدرت آن مرد در توسعۀ فعالیت آنها و رفع جهل و ظلمت و تربیت فرزندان محیط استفاده می کردند.
اما مریدان نادان که پیرامون او را گرفته بودند سعی کردند او را با مسائلی چون تدریس جغرافیا و گردش زمین تحریک نمایند و بگویند این مدارس با اسلام سازگاری ندارد و تقلیدی از مسیحیت می باشد. همچنین با توجه به اینکه با آغاز رنسانس تعلیمات مذهبی کلیسا به کناری رفته بود و مردم وارد عصر جدید شده بودند، اینها هم می ترسیدند با تعلیمات مدرسه ای قدرت آنها نیز افول نماید.
آنها به مدارس می ریختند، بچه ها را کتک می زدند و کتاب ها را پاره می کردند . میز و اثاثیه مدارس را به آتش می کشیدند و گاه با بیل و کلنگ سقف و دیوار مدارس را پایین می آوردند و معلمان را مضروب و مجروح می نمودند.
این علمای به ظاهر دینی مخالفان خود را با تهمت بستن از سر راه خود بر می داشتند . در آن عصر که تهمت بابی گری رایج بود، معلمان را به بابی بودن متهم می کردند.
یکی از معلمان هم عصر میرزا علی اکبر ، عبدالحمید آموزگار بود . او از روستای نیار بود و با فکر روشنی که داشت علاج رهایی ملت از عقب ماندگی های علمی را نشر معارف می دانست.
* میرزا علی اکبر ابتدا خواست با تأسیس مدرسه ای او را وادار کند تا خواسته های خود را در آن مدرسه تدریس نماید ولی چون ایشان به نیت آقا پی برد از همکاری با ایشان خودداری کرد.
* در سال 1338 آقای مجید تدین مدرسه ای را در اردبیل به نام خود تأسیس نمود . او متوجه شده بود که علت مخالفت قشریون مذهبی با مدارس جدید دو دلیل است : یکی از آن دو تدریس جغرافیا بود، چون در آن از گردش زمین به دور خورشید سخن گفته می شد و بر خلاف دین این ها به حساب می آمد و جغرافیا درس ضاله ای بود.
دیگری زنگ مدرسه بود که نواختن آن را تقلیدی از مسیحیت تلقی می شد و این عمل را کار مسیحیان و ارامنه می دانستند.
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/دیدگاه/item/26622-/مدرسه-سازان-و-مدرسه-سوزان-اردبیل
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
مؤثران و مقصران هم عرض اما ناهم وزن !
نگاهی به سهم ملت و دولت/ حاکمیت در فرهنگ سازی ؟ ( 1 )
حمزه علی نصیری
* جان شار (John Schaar) فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی آمریکایی، سخن زیبایی دارد با این مضمون:
« آینده مکانی نیست که به آن جا میرویم بلکه جاییست که آن را می سازیم. راه هایی که به آینده ختم میشوند، یافتنی نیستند بلکه ساختنیاند به گونهای که ساختن این راهها، هم آینده و هم سازنده را به کلی دگرگون می کند.»
این سخن، نقش تدبیر و اراده و کار و تلاش برای ساختن دنیای نکوتر را برجسته میسازد ما را از نگاه تقدیری و انفعالی برحذر میدارد و مهندسی و معماری بنای زندگی فردی و اجتماعی را بر عهدۀ خودمان میگذارد و رسالت ساختن فردای بهتر را به ما میسپارد. اما انتهای سخن، بسی وجدآور و شورانگیز است؛ جملۀ آخر، به اعجازِ اراده و عمل در ساخت آینده اشاره دارد؛ دگرگونی توأمان انسان و جهان.
* خانۀ زیبا و خیابان با صفا و مدرسۀ آموزنده و سیستم آموزشی سازنده و شهر آباد و جامعۀ امن و آزاد و... همه و همه حاصل کارِ مشترک شبکههای سیناپسی و اندامهای حسی و حرکتیِ توسعه یافته هستند. حاصل نگاه مسئولانه و موضع فعالانه و رفتار مسئولانه.
* دولت مطلوب و حاکمیت خوب هم چیزی نیست که بتوان آن را پیدا کرد بلکه باید آن را پدید آورد.
دولت یا حکومت، چیزیست که جایش هرگز در جامعه خالی نمیمانَد! و اگر، ملتی نتواند دولت مطلوب خود را بسازد، دیگران آن را میسازند اما همانگونه که خود میخواهند!
* هر دولت/حکومتی عصارۀ پندار و افکار و کردار و باورها و روحیات و تمایلات و تعاملات و تقلّاهای یک ملت است. اگر بین اکثریت یک ملت و دولت/حکومتِ مسلط بر آن اکثریت، شباهت و قرابتی وجود نداشته باشد و یا باهم در تعارض و تضادّ باشند؛ یا ملت در جریان شکلگیری آن منفعل بوده و نقشآفرینی نکرده است و یا فریب خورده و کلاه سرش رفته است و یا اینکه آن دولت/حکومت به آن ملت تحمیل شده است.
* گاهی، تعارض و تضاد میان ملت و دولت، جامعه را به سمت اعتراض سوق میدهد؛ برخی به اصلاح میاندیشند و برخی به براندازی. اما همیشه، اصلاح از انقلاب، کم هزینهتر است.
* هرچند که این نقش به دلیل تفاوت در مسئولیت و نابرابری قدرتِ مانور و گسترۀ اختیارات و سرعت عمل و وسعت اثر و گشتاور و...، در میان مردم و دولت/حاکمیت، اغلب -و شاید هیچوقت- نمیتواند هموزن باشد.
اگر وضع، وخیم است، مردم و دولت مقصران همعرضاند.
* اگر جامعه، یک کلان پیکر باشد، حکومت، سر این پیکر است. در اهمیت این تشبیه، همین بس که؛ سر، مقرِّ مغز است. و مغزها، چهها که با تنها نمیکنند؛ مغزهای سالم و پُربار و پرورده و توسعه یافته، انسانها را به بزرگی و عزت میرسانند. مغزهای تهی و گمراه و بیمار و عقبمانده صاحبان خود را به مرز حقارت و ذلت میکشانند و حتی به ورطهٔ نابودی و هلاکت.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26620-/نگاهی-به-سهم-ملت-و-دولت-حاکمیت-در-فرهنگ-سازی-؟-1
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« وزیر آموزش و پرورشی که خود را مقید و محدود به « قانون » و اجرای آن نمی داند ؛ چگونه می تواند معلمان را توصیه و نصیحت کند و به آنان پند اخلاقی دهد ؟ »
وزیر آموزش و پرورش از کدام مجمع عمومی در صندوق ذخیره فرهنگیان می گوید ؟!
صدای معلم گزارش می کند ؛
* پرتال صندوق ذخیره فرهنگیان نوشت :
« مجمع عمومی عادی سالیانه موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان برای سال مالی منتهی به ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ روز سهشنبه 28 بهمن با حضور دکتر علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش و رییس هیات امنا، اعضای هیات امنا، مدیرعامل و اعضای هیات مدیره موسسه و مدیران عامل هلدینگها برگزار شد.
* در این اساسنامه نامی از رکن « مجمع عمومی » به میان نیامده و این در حالی است که طبق « قانون تجارت » می باید که مورد تصریح قرار می گرفت .
این خودش یک تخلف صریح و آشکار و با هدف دور زدن « قانون » است و چیزی نیست که از دید کنش گران و مطالبه گران پنهان بماند .
* اما پرسش « صدای معلم » از وزیر آموزش و پرورش به عنوان « رییس هیات امنای » صندوق ذخیره فرهنگیان آن است :
آیا 15 نفر عضو متشکل در رکن « هیات امناء » که « فعلا » همگی منصوب وزیر هستند ؛ می تواند پاسخ گوی انتظارات و مطالبات خیل فرهنگیان عضو در این موسسه اقتصادی متعلق به معلمان باشد ؟ و آیا آنان از این وضعیت رضایت دارند ؟
این در حالی است که بر اساس اساسنامه جدید و قانونی و بند 3 از ماده 10 آن ، 6 نفر عضو اصلی و نیز 3 نفر عضو علی البدل از میان اعضای موسسه که از طریق « انتخابات » طبق آیین نامه مصوب هیات امناء تعیین می گردند ؛ عامدانه و آگاهانه اجرایی نشده است ؟
تکلیف آیین نامه موضوع بند 10 – 3 که در اولین دوره و تدوین آن از وظایف وزیر آموزش و پرورش بوده به کجا انجامیده است ؟
* اجرای درست و بی کم و کاست قانون و عمل به وعده ها و اتخاذ رفتار مسئولانه بهترین و برترین تبلیغ برای مسئولان نظام و جلب اعتماد جامعه به آنان است .
* وزیر آموزش و پرورش که تا کنون و به انحای مختلف از اجرای کامل اساسنامه جدید استنکاف می ورزد حتی به اندازه محمد بطحایی وزیر پیشین توان و شهامت آن را ندارد که انتخاباتی به همان سبک برگزار کند و دموکراسی و گردش نخبگان و فرآیند پاسخ گویی مسئولانه در این موسسه تعریف و اجرایی شود .
* پرسش این است که چرا مطالبه ی مهم و راهبردی فرهنگیان عضو مبنی بر تخصیص حقوق مالکانه دغدغه مسئولان نیست و حتی سعی می شود با برخی نمایش ها و برنامه های فرعی به حاشیه رانده شود .
این مساله ای نیست که به ورطه ی فراموشی سپرده شود .
متن کامل گزارش « صدای معلم » را در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26615-/وزیر-آموزش-و-پرورش-از-کدام-مجمع-عمومی-در-صندوق-ذخیره-فرهنگیان-می-گوید-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
نقد و نهیبی بر بخشنامه نظارت حراست اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران ؛
معلم ؛ مامور حراست نیست ....مدرسه را از اخلاق تهی نکنید !
ویریا عینی
گروه استان ها و شهرستان ها/
یادداشتی که در ادامه مطالعه می فرمایید توسط یکی از معلمان در نقد عملکرد حراست اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران و در ارتباط با یک بخشنامه ، نگارش گردیده است .
« صدای معلم » آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان و شفاف سازی موضوع اعلام می کند .
* ۳. « بی نامی» دانش آموز ؛ ترویج فرهنگ نفاق
جمله « لازم نیست اسم دانش آموز را اعلام کنید » شاید در نگاه اول حمایت از دانش آموز به نظر برسد ؛ اما در باطن، یکی از خطرناک ترین تاکتیک های امنیتی است: حذف شاهد.
با حذف نام دانش آموز، هر گزارشی بدون امکان راستی آزمایی و گفت و گوی رو در رو پذیرفته می شود. این یعنی زمینه سازی برای تسویه حساب های شخصی، کینه توزی های پنهان و رشد قارچ گونه « نفاق سازمانی ».
مکتبی که دانش آموز را به « گزارش گرِ بی نام و نشانِ » معلم خود تبدیل کند، مکتبی است که « صداقت» را قربانی « امنیتِ » پوشالی کرده است.
* ۴. تخریب « محراب معلمی »
کلاس درس، محراب معلم است. او در این مکان مقدس، تنها می ماند با وجدانش، کتابش و شاگردانش. این بخشنامه، حریم این محراب را می شکند و پنجره ای باز می کند تا نگاه های حراست، از لا به لای واژه ها و پوشش ها، به درون این خلوتِ مقدس بدزدد. نتیجه این خواهد شد معلمی که مدام به پشت سرش نگاه می کند، هرگز نمی تواند آموزگاری کند برای ساختن آینده.
او تبدیل به موجودی محتاط، ترسو و سرد می شود که به جای « انتقال عشق »، به «مراقبت از پوست خود » مشغول است.
* و در انتها :
بخشنامه ای که این گونه بر « گزارش » تأکید کند، نه تنها به « دین » و « نظام » خدمتی نکرده، بلکه با ترویج بدبینی، دروغ و نفاق، پایه های اعتماد را در جامعه ویران کرده است. جایی که همه مراقب همه باشند، دیگر کسی برای کسی «معلم » نیست؛ همه « نگهبان »اند و مدرسه، جایگاه علم، به پادگانی بدل می شود سرد و خاموش.
حراست از نظام، نه با گزارش کردن معلمان که با شنیدن حرف های آنها، احترام به رأی و اندیشه شان و حفظ کرامت شان ممکن است.
این بخشنامه، اما، کرامت را نشانه گرفته بود.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26613-/معلم-؛-مامور-حراست-نیست-مدرسه-را-از-اخلاق-تهی-نکنید
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« آیا ماموریت های محوله سند تحول بنیادین، سنجه های قانون هفتم پیشرفت و عملکرد دکتر محمد جعفری به عنوان چهارمین معاون تربیت بدنی و سلامت وزارت آموزش و پرورش می تواند ضامن بقای معاونت در چارت سازمانی باشد؟ »
تأملی بر عملکرد معاونت تربیت بدنی و سلامت وزارت آموزش و پرورش در "حوزه تربیت بدنی و فعالیت های ورزشی"
ابراهیم قاسمیان
* در سالهای اخیر، طرحهای متعددی (طناورز و ...آقای کیومرث هاشمی، سواد حرکتی و حیاط پویا استاد مهرزاد حمیدی و....) در این معاونت اجرا شده که برخی پس از مدتی کم رنگ یا متوقف شدهاند. به نظر میرسد تغییر مکرر عناوین و رویکردها، بیش از آن که مبتنی بر ارزیابی نتایج باشد، ناشی از تغییر مدیریتهاست. این مسئله موجب سردرگمی معلمان و خانوادهها شده است.
در بسیاری از کشورها، برنامه محوری اصل اساسی است؛ اما در این حوزه، فردمحوری گاه پررنگتر دیده میشود؛ به گونه ای به نظر می رسد هیچ کدام از معاونین وزیر تا به امروز عملکرد معاون قبل از خود را قبول نداشته و باید حتما جهت نشان دادن اهداف جدید و خلاقیت خود با استفاده از سرواژه ها دست به تولید طرح، تغییرات اجرائی و یا تغییر نام طرح ها بزنند.
پرسش مهم معلمان تربیتبدنی، خروجی و ارزیابی نهایی طرحهای گذشته است.
* جعفری همچنین در زمینه افزایش سرانه فضاهای ورزشی پرتلاش و تا حدودی موفق عمل کرده است که البته می توان با کمی برنامه ریزی هزینه های انجام شده را به شکلی دیگر و کمی بهتر مدیریت نمود. تلاش برای نصب چمن مصنوعی و ایجاد اتاق ورزش بسیار قابل ستایش است اما متاسفانه اتاق ورزش در اکثر مواقع فضاهای پرت یا در زیر زمین مدارس است و نگهداری چمن مصنوعی نیز به خوبی انجام نمی شود و با توجه به ویژگی چمن مصنوعی در اجرای محدود ورزش های مختلف، در برخی مدارس دخترانه کاربرد کافی را ندارد.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26612-/تأملی-بر-عملکرد-معاونت-تربیت-بدنی-و-سلامت-وزارت-آموزش-و-پرورش-در-حوزه-تربیت-بدنی-و-فعالیت-های-ورزشی
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« مهم این است که جای بچه ها باید به جای خیابان ، در مدرسه باشد تا هوشیار و بیدار بار آیند و بی دغدغه درس بخوانند »
دانش آموزان کشته شده در اعتراضات دی ماه 1404 و تاملی بر خودمان ؟
علی افشار سمیرمی
* گفته می شود؛ برخی از این قربانیان، بازمانده از تحصیل بودهاند و تنها در سن دانشآموزی قرار داشتند. اما این تجزیه و تحلیل ها ، چیزی از عمق فاجعه را کم نمی کند. اصلا چه فرقی می کند که دویست یا حتی بیست نفر؟ در حال تحصیل یا بازمانده از تحصیل؟ مهم این است که جای بچه ها باید به جای خیابان ، در مدرسه باشد تا هوشیار و بیدار بار آیند و بی دغدغه درس بخوانند.
مهم این است که ما باختیم! والا آیا دانش آموزان که در واقع همان نسل زد هستند ،ضد انقلاب هستند؟ آیا ضد دین اند؟ آیا ضد نظام اند آیا...این ها الزاما نیست اما پیداست که هست . اینها هر چه هستند، بچه ها و دست پروده های ما هستند.
* ما که بیش از چهل و چند سال و با همه امکانات و چقدر ادعا، سودای تربیت دینی و اسلامی آنها را داشته ایم. این به راه دیگر رفتن آنها، نشان از سهل انگاری ما در سیاست های تربیتی دارد. در این که نه برنامه های پرورشی، نه حضور حوزه و بسیج در مدرسه، نه مانورهای نمادینی چون مجلس دانشآموزی و راهیان نور و راه پیمایی 13 آبان و ... نتوانستند دلشان را برباید.
* آنها از بسیاری از خط قرمزهای ذهنیِ گذشتند و بسیار دورتر و جلوتر از ما ایستادند. در آن همه مدت که ما سرمان به دعوا با چپ و راست گرم بود و برای استکبار جهانی شاخ و شانه می کشیدیم و برخی در کار اختلاس و حیف و میل اموال عمومی بودند، قد کشیدن این نسل را ندیدیم؛ نسلی که می خواهد دیده شود و اثر گذار باشد. هر جا و به شیوه و قیمتی. بیشتر در فضای مجازی و اخیرا هم در فضای واقعی. بین همین درگیری های خیابانی.
* باری، تا دیر نشده، بایید بچه ها را دریابیم و آنها را به مدرسه برگردانیم.
یادمان باشد؛ در همان حال که درب بازداشتگاهی را برای بچه ها باز می کنیم، داریم درب مدرسه ای را و شاید برای همیشه می بندیم. مدرسه ای که نمونه کوچکی از جامعه ای بزرگ است و قرار است در آن مهارت های زندگی تمرین شود.
یکی از این مهارت ها، حق اعتراض و انتقاد است که باید ضرورت استفاده به موقع از آن برای آنها نهادینه شود قبل از آن که هر پرسشی به شورشی بدل شود.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/دانش-آموز/item/26604-/دانش-آموزان-کشته-شده-در-اعتراضات-دی-ماه-1404-و-تاملی-بر-خودمان-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم : شما خودتان گفتید من تا پایان این سال یعنی کم تر از یک و نیم ماه دیگر قرار است هفت هزار و چهارصد پروژه را تحویل بدهم . اما کل پروژه های تحویلی شما طبق گفته خودتان 2407 پروژه بوده است ... این یعنی چه ؟
خان محمدی ؛ رییس سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس : کشور ظرفیت ندارد و لذا از مشارکت استفاده می کند !
صدای معلم گزارش می کند ؛
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ پرسش و پاسخ « علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » با « حمیدرضا خان محمدی ؛ رییس سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور » است که در نشست خبری شنبه 18 بهمن در سالن جلسات این سازمان برگزار گردید .
* مدیر صدای معلم :
البته چون معبر و کانال اطلاع رسانی از طریق روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش بوده رسانه « صدای معلم » را دعوت کردند و اگر از کانال شما بود که دعوتی صورت نمی گرفت !
مجری نشست :
نکته ی درستی است !
* صدای معلم:
1- نوسازی مدارس به طور متوسط و طبق یک روال سالی 2000 تا 2400 را تحویل می داده است .
در مصاحبه ای که با پانا در تاریخ 9 دی 1404 داشتید ؛ عنوان کردید که تاکنون 2407 پروژه آموزشی را تحویل داده اید .
واقعیت این است که تحویل ۲۴۰۰ پروژه در مهر ۱۴۰۴ عمدتاً شامل پروژههایی بوده که پیشرفت فیزیکی قابل توجه داشتهاند و تکمیل آنها نیاز چندانی به تلاش نداشته است. پروژههایی که واقعاً نیمه تمام بوده و نیاز به پیگیری و تلاش جدی داشتند، هنوز باقی ماندهاند.
آیا اضافه شدن حدود 300 پروژه را می توان نهضت ملی مدرسه سازی نام نهاد ؟
البته جنابعالی در 2 مهر 1404 در آیین افتتاح مدارس هدف احداث شده توسط بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی گفته بودید تا پایان سال قرار است 7400 پروژه را تحویل دهید .
از طرف دیگر شما یک کلاس درس را یک پروژه می نامید . مدارسی که شما دارید تحویل می دهید اکثرا قبلا مدارس کانکسی بوده اند .
مدارس کانکسی یک و در نهایت 3 کلاسه هستند .
شما در عمل با تعریف مدارس کوچک یک تا سه کلاسه ؛ این ها را « پروژه » نام نهاده اید !
در واقع ؛ شما با این کارها فقط درصدد بالا بردن آمار بوده اید !
این در حالی است که در حال حاضر مساله و در واقع بحران اصلی آموزش و پرورش در « حاشیه شهرهای بزرگ » است .
تفاوت معناداری در برون داد و خروجی روتین سازمان نوسازی مدارس تحت مدیریت شما رخ نداده است .
2- طرحی را در زمان وزارت آقای یوسف نوری به نام « شهید پناهی » شروع کردند .
قرار بود مدارس کانکسی زیر 10 دانش آموز را یک ساله ( 1401 تا 1402 ) جمع کنند .
جنابعالی این طرح را ادامه دادید و قرار بود این مدارس جمع آوری شوند .
تعداد این مدارس زیر 1000 تا می باشد .
تا جایی که می دانیم شما این مدارس را جمع آوری نکرده اید .
بعدا شما می آیید اسم این طرح را می گذارید :
« نهضت مدرسه سازی » !
3- - سامانه ای هست به نام : « «به ساز مدرسه؛ بساز مدرسه » .
به گفته خود شما در مصاحبه با « ایسنا » :
« این پویش درگاهی است برای آنکه هر کسی در حد توان خود دستی برای ساختن مدارس ایران بالا بزند؛ چون نیکوکاری فقط با پول نیست » .
در واقع این همان طرح « آجر به آجر » زمان دولت روحانی است . کف مشارکت در آن طرح 1000 تومان بود و الان شده 10000 تومان .
شما زمانی که نوسازی را تحویل گرفتید این طرح را تعطیل کردید .
در واقع ؛ نام طرح آجر به آجر را برداشته و نام دیگری بر روی آن گذاشتید !
اگر طرح قبلی خوب بود چرا ادامه ندادید ؟
اگر هم بد و یا ناکارآمد بود چرا در اسم دیگری ادامه دادید ؟ و آن را در دل نهضت مدرسه سازی تعریف کرده اید !
آیا این مصداق دروغ گفتن به آقای پزشکیان به عنوان رئیس جمهور نیست ؟
4- آقای خان محمدی
تا جایی که اطلاع داریم جنابعالی 10 مشاور دارید .
این همه مشاور را می خواهید چه کنید ؟
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26602-/خان-محمدی-؛-رییس-سازمان-نوسازی-،-توسعه-و-تجهیز-مدارس-کشور-ظرفیت-ندارد-و-لذا-از-مشارکت-استفاده-می-کند
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« حقوق دانان ما گفته اند ماهیت این صندوق غیر از خصوصی اعلام شود به شما نه سهام مالکانه تعلق می گیرد نه اصولا صاحب اموال این موسسه هستید ! »
صندوق ذخیره فرهنگیان در مسیر بن بست گذشته ... موسسه خصوصی نیازی به استعلام از مراجع ذی صلاح ندارد ! ( 3 )
سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
* کنش گران آموزش و پرورش در هجدهمين بیانیه ی خود، هوشمندانه نوشتند:
« اجرای تخصیص حقوق مالکانه مطالبه قانونی ماست ... تعلل دیگر کافی است ! »
در اين بيانيه آمده است:
در سايه استمرار مطالبه گری و انسجام مطالبه گران، پرسش گری و کنش گری مدنی در حوزه صندوق ذخيره فرهنگيان به عنوان يک « حوزه عمومي » شرکت سرمايه گذاری سرمايه گستر سهند ( سهامی عام) در تاريخ 30 / 9 / 1404 در فهرست نرخ های فرابورس ايران درج شد.
ما معلمان پرسش گر و کنش گر خواهان اجراي کامل اساسنامه قانونی ( 15 / 12 / 1403) هستيم.
معلمان پرسش گر و کنش گر می خواهند که سياست تخصيص تقريبأ کل دارايی های صندوق با سرعت مطمئن را جايگزين سياست قطره چکانی سهند نمايند و اجازه ندهند که عده ای فرصت طلب دست در جيب معلمان کنند!
* جيغ بنفش هاي از اسب افتاده، تلاش نمودند مسيرِ مسئولين بدون حافظه تاريخي را براي ورود راه بن بست هموار کنند. تعجب آور است که با توجه به گزارش دشتلويي، با ارسال اساسنامه يک موسسه کاملأ خصوصي به کميسيون حقوقي دولت مواجه شديم!
* « صداي معلم » ، جمعه 25 بهمن 1403 در گزارشي از نشست برخي از مطالبه گران که بدون تعيين وقت قبلي به ديدار کاظمي رفتند، نوشت: « ماهیت صندوق ذخیره فرهنگیان غیر از خصوصی اعلام شود نه سهام مالکانه به اعضاء تعلق می گیرد ؛ صاحب اموال این شرکت هم نیستید ! » .
* صداي معلم نوشت:
« در حالی که مطالبه ی اصلی فرهنگیان عضو کاملا مشخص و شفاف بوده و آنان خواهان رسیدگی فوری مقام های مسئول در این موارد در یک « فرآیند کاملا قانونی ، مدنی و مسالمت آمیز » هستند ؛ اما به نظر می رسد مسئولان صندوق ذخیره فرهنگیان و نیز وزارت آموزش و پرورش با چنین تبلیغاتی ( آزمون استخدامي هلدينگ پترو فرهنگ) و سر کار گذاشتن ذی نفعان و البته تحقیر آنان خواهان به حاشیه بردن این مطالبات بوده و تصور می کنند با چنین اقداماتی می توانند برای خود مقبولیت و محبوبیت ایجاد کنند.
به نظر می رسد وزارت آموزش و پرورش کماکان اصرار بر استمرار رویه ی پیشین غلط و غیر مسئولانه ی خود داشته و اراده ای برای شنیدن « صدای معلمان » ندارد .
مسئولان باید بدانند و بفهمند که معلمان از وضعیت موجود به هیچ وجه رضایت ندارند و وضعیت معیشتی آنان به ویژه در چند ماه اخیر در مخاطره جدی و طاقت فرسا قرار گرفته است .
اگر مسئولان واقعا صداقتی در « اجرای درست قانون » دارند و بر این باورند که « خیابان » محل مناسبی برای طرح و پی گیری مطالبات نیست و ممکن است مورد سوء استفاده دشمنان قرار گیرد و... ؛ نخستین گام می تواند از همین جا آغاز شود .
* قسمت دوم اين گفته بسيار نگران کننده بوده و مي باشد که صادقي مي گويد: به خاطر ابهامات ایجاد شده برای تعیین تکلیف، اساسنامه مشمول استعلامات از مراجع ذی صلاح شده است.
نگراني اعضا بر اين پايه استوار است.
بعد از آن که اساسنامه يک موسسه کاملأ خصوصي، طبق قانون تجارت در هيات امنا ( معادل مجمع عمومي ) تصويب شده است، در سازمان ثبت شرکت ها، ثبت و آگهي تغييرات آن در روزنامه رسمي کشور درج بشود ( در آگهي هم قيد بشود که خصوصي است.) مراجع ذيصلاح براي رفع ابهامات وارد مي شوند!
1- چه ابهامي وجود دارد؟
2- چه نيازي به استعلام از مراجع ذي صلاح وجود دارد؟
3- اين مراجع ذي صلاح، چه جايگاه حقوقي دارند که اساسنامه يک موسسه خصوصي را بررسي مي کنند؟ به چه منظور در اموال يک ميليون و هشتصد هزار عضو دخالت مي کنند؟
* اگر در آن مقطع تاريخي ( بهمن 1403 الي 15 اسفند 1403) قبل از تصويب اساسنامه، ابهامات اساسنامه يک موسسه کاملأ خصوصي توسط نهادهاي ذيصلاح برطرف شده است؛ پس چرا امروز شاهدِ ارجاع اساسنامه به کميسيون حقوقي دولت و از آن جا، ارسال به نهادهاي نظارتي هستيم؟
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26587-/صندوق-ذخیره-فرهنگیان-در-مسیر-بن-بست-گذشته-موسسه-خصوصی-نیازی-به-استعلام-از-مراجع-ذی-صلاح-ندارد-3
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
چرا مدیر دلسوز و کارآمدی چون صیدلو نتواند در این سیستم کار کند اما در عوض ستاد مملو از مدیران ناکارآمد و بی عرضه ای باشد که هیچ گونه کارایی و اثربخشی در سیستم ندارند ؟ و خروجی آنان فقط تولید « نارضایتی » و « ناامیدی » در جامعه است ؟
استعفای محمد صیدلو مشاور وزیر آموزش و پرورش در امور بازنشستگان و پرسش های صدای معلم ؟
صدای معلم گزارش می کند ؛
« امیدواریم دلیل بی مهری عده اندکی از دوستان ستاد که در این مدت نه تنها کمکی ننمودند بلکه به وظیفه ذاتی خود نیز عمل نکردند، از روی غفلت بوده باشد » .
* نخستین پرسش « صدای معلم » از وزیر آموزش و پرورش دولت پزشکیان آن است که به صورت شفاف ، کدام افراد و دوایر ستادی که آقای صیدلو تحت عنوان « بی مهری » از آنان یاد می کند موجب خروج مشاور پیشین از وزارت آموزش و پرورش شده اند ؟
آیا تاکنون از عملکرد این مدیران ستادی و خروجی کار آنان پرسش شده است ؟
* مطابق ماده ۱۲۵ قانون مدیریت خدمات کشوری، حقوق بازنشستگان باید هر سال حداقل به میزان نرخ تورمی که از سوی بانک مرکزی اعلام میشود، افزایش یابد. بر اساس این ماده قانونی، ضرایب حقوق در سال نخست اجرای قانون ۵۰۰ ریال تعیین شده و در سالهای بعد باید متناسب با تورم رشد کند؛ موضوعی که به گفته بازنشستگان، تاکنون بهطور کامل عملیاتی نشده است .
بازنشستگان همچنین خواستار اجرای ماده ۸۵ همین قانون شدهاند؛ مادهای که دستگاههای اجرایی را موظف میکند کارمندان، بازنشستگان و افراد تحت تکفل آنان را علاوه بر بیمه پایه، زیر پوشش بیمه تکمیلی هماهنگ و یکپارچه قرار دهند. به باور آنان، اجرای این ماده میتواند بخش مهمی از هزینههای درمانی جامعه بازنشستگان را کاهش دهد .
* پرسش « صدای معلم » از علی فرهادی به عنوان «معاون برنامه ریزی و توسعه منابع» وزارت آموزش و پرورش آن است که در راستای تحقق مواد این قانون تاکنون چه کرده است ؟
آیا ایشان در مدت دو و نیم سال اشغال جایگاه برنامه ریزی و توسعه منابع و نیز سخنگوی وزارت آموزش و پرورش اساسا مسئولیتی برای خودش در این دولت و در برابر حقوق قانونی بازنشستگان قائل است ؟ و در برابر آن احساس مسئولیت می کند ؟
* پرسش این رسانه ی مستقل و منتقد در « حوزه عمومی » آموزش ایران آن است که آیا تاکنون چارچوب مشخص و یا چارت اجرایی و تشکیلاتی در استان ها برای پی گیری حقوق قانونی بازنشستگان پیش بینی و اجرا شده است ؟
چرا مشاوران امور بازنشستگان در استان ها باید بیش از 7 ماه حتی از دریافت حقوق بر اساس جایگاه خود محروم باشند ؟
کدام مقام باید پاسخ گوی این وضعیت باشد ؟
* بدون تردید مسبب هر گونه عوارض و نتایج نارضایتی که در نهایت به « اغتشاش » می انجامد همین مدیران بی کفایت و غیرپاسخ گو هستند .
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/بازنشستگان/item/26585-/استعفای-محمد-صیدلو-مشاور-وزیر-آموزش-و-پرورش-در-امور-بازنشستگان-و-پرسش-های-صدای-معلم-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« مردمی بسیار در پی تفویض استقلال خود به فردی قدرتمندند تا با این تفویض از دشواری مسئولیت سازمان دهی زندگی خود خلاصی یابند »
علل جامعه شناختی دیکتاتوری خواهی
بهروز مرادی
* انتقال میراث سیاسی دیکتاتوری به عنوان الگوی حکومتی هنجارین به نسلهای بعدی؛ بهگونهای که ایرانیان گویی جز روش دیکتاتوری، روشی دیگر برای حکومتکردن نمیشناسند و شکل حکومت شان چه پادشاهی باشد و چه جمهوری، در محتوای دیکتاتوری حکومتشان تأثیری نمیگذارد.
* در سه عامل اصلی فرآیند اجتماعیشدن، روش دیکتاتوری مستقیم یا غیرمستقیم آموخته میشود:
خانواده، رسانه و نظام آموزش؛ اطاعت مطلقه از پدر یا مادر یا معلم و مدیر مدرسه یا رییس اداره یا رییس حکومت را تبلیغ میکنند و ارج مینهند و آموزش میدهند و نظام آموزش دینی با خوانش مخدوش تحمیلی و برداشت انحرافی از متون دینی، تصویری دیکتاتورخواهانه از دین و رهبران دینی ارائه میدهد و از آن طریق، اطاعت مطلقه از شخصیتهای دینی را واجب شرعی میخواند، در حالی که دین حقیقی، تنها بر تسلیم و بندگی انسان نسبت به خدا استوار گردیده و انسان جز خدا اربابی ندارد و اطاعت از خدا را امری اختیاری میداند.
* عدم بهرهگیری از حافظهی تاریخی ملی و استفاده نکردن از تجارب سیاسی خاص. تضعیف فرهنگ کتاب خوانی و حقیر شمردن پژوهش بیطرفانه برای کشف واقعیت تاریخی و ضعیف بودن عنصر حقیقت طلبی در میان مردم عامه سبب گردیده تا درسهای نزدیک و دور به زودی به بوتهی فراموشی سپرده شوند و استبداد و خودکامگی و یکهسالاری حاکمان پیشین از یاد برده شود.
* ملتی که از تجارب تاریخی خود استفاده نکند، محکوم به تکرار اشتباهات خود و مجبور به تجربهکردن مجدد فجايع دردناک است.
* احساسی فکر کردن و هیجانی عمل نمودن، اهل تحلیل عقلانی نبودن، خرد اندیشهورزانه را تعطیل نمودن، متأثر بودن از هوسهای دل، بیثباتی در پای بندی نسبت به حقیقت، تابآوری پایین و نومیدی در شرایط پرفشار از ویژگیهای بسیاری از ایرانیانی است که در فرآیند پرورش و تربیت خود به آنها مبتلا شدهاند. این ویژگیها مانع از تشخیص درست و انتخابهای عقلانی میگردند و راه را برای افتادن مدام از چاله به چاه بر آنها میگشاید.
* بسیاری از ایرانیان هم در سطح فردی، هم در سطح خانوادگی و هم در سطح جمعی و حزبی و حکومتی گذشتهگرا میباشند. گویی این ویژگی جزیی از منش ملی ما گردیده است. افراد عمدتاً در تلهی گذشتهی خود گیر افتادهاند . بسیاری از بازنشستگان در دوران گذشتهی خود متوقف ماندهاند، لذت از خاطره گویی نمیگذارد افراد جامعه به آینده فکر کنند جوانها نمیآموزند افقهای نو را جلو خود ترسیم کنند و احزاب و شخصیتهای فکری، اندیشههای گذشتگان را جاودان میپندارند و از حرکت به اندیشهی بدیع محروم میگردند.
* حتی بسیاری از ایرانیهای ساکن در کشورهای غربی بهجای بهرهگیری از تجارب سیاسی کشور میزبان و یادگیری روش و منش حکمرانی دموکراتیک، زندگی در غرب را در سطح ظاهر و پوستهی آن تجربه میکنند و از تأثیرپذیری از محتوا و مغز جامعهی غرب محروم میمانند. این است که عموم آنها دموکراسی را نمیشناسند و به ویژه آن که فشار هویتی به آنها در غرب منجر به بازگشت آنها به عناصر هویتبخشی میشود که در گذشتهی خود جست و جو میکنند.
ملت گذشتهگرا راه خود را به سوی ترقی نمیگشاید، به ویژه آن که نه دموکراسی را در تاریخ خود تجربه نموده و نه کتاب میخواند تا از برکت نظامهای سیاسی دموکراتیک اطلاع و آگاهی داشته باشد.
* بسیاری از ایرانیان بهجای آموختن عناصر مثبت دموکراتیک و بهجای فراهم آوردن امکانات رشد حداکثری خود، زندگی خود را صرفاً صرف لذت بردن و ماندن در وضعیت نابلوغی و نمایش و ابراز خود از طریق آراستن ظاهر میکنند. ظاهر برای بسیاری از آنها معیار اصلی است و گاه ظاهر آراسته و کراوات و تاپ و شلوارک، رهبران سیاسی آنها را تعیین میکند!
این ظاهرگرایی مانع از آن است که آنها از درون، وجود خود را با انقلابی ساختاری دگرگون کنند تا به درک و تکریم دموکراسی نائل آیند. وجودهای رشدنایافته و به بلوغ نرسیده، فاقد حس خودارزشمندی، آزادگی و استقلال وجودیاند و چنین کسانی با تفویض کرامت خود به دیکتاتور، از انسانیت به مقام برده سقوط میکنند.
* از یک سو؛ نظام دیکتاتوری با قطبیکردن جامعه به خودی و غیرخودی، از جامعه شفقتزدایی میکند و از سوی دیگر؛ خشم از وضع موجود، زیستن در بحرانهای کمرشکن و تجربهی جنایات چنان آتش خشم و انتقام را در روان آدمیان شعلهور میسازد که جایی برای موج انسانگرایی و دموکراسیخواهی باقی نمیگذارد.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/دیدگاه/item/26580-/علل-جامعه-شناختی-دیکتاتوری-خواهی
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در گفت و شنود با " روزنامه قدس " :
" معلمان حق التدریس " آگاهانه این شرایط را به امید استخدام در آینده می پذیرند، اما این به آن معنی نیست که باید در حق آن ها اجحاف شود !
صدای معلم منتشر می کند ؛
* اما یک کارشناس آموزشی در این خصوص با تأکید بر اینکه این معضلات و مشکلات برای معلمان حقالتدریس سالهاست که وجود دارد و هنوز حل نشده، اظهار میکند: متأسفانه معلمان حق التدریس آگاهانه این شرایط را به امید استخدام در آینده می پذیرند، اما این به آن معنی نیست که باید در حق آنها اجحاف شود.
* علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم در گفتوگو با قدس با تأکید بر اینکه معلمان حقالتدریس در آموزش و پرورش حکم چرخ زاپاس را دارند، میگوید: این معلمان قرار است چاله کلاسهای خالی را در مدارس برای آموزش و پرورش پر کنند.
وی با اشاره به اینکه براساس قانون، هرگونه ورود به آموزش و پرورش از کانالها و مجراهای مشخص انجام میشود، ادامه میدهد: برخی از امتیازات و مزایای قانونی را حتی معلمان رسمی آموزش و پرورش دریافت نمیکنند، این درحالی است که معلمان حقالتدریس حتی از معلمان رسمی هم عقبتر هستند.
* آموزش و پرورش باید به این نابرابری خاتمه دهد، کاری که آموزش و پرورش در حق نیروهای حقالتدریس میکند نوعی استثمار و بهرهکشی است که این وضعیت باید پایان یابد.
تا زمانی که بحران کمبود معلم داریم و آموزش و پرورش به یک تراز و تعادل در بحث کمبود معلم نرسیده این مشکلات وجود دارد. متأسفانه خود آموزش و پرورش مشوق حضور معلمان حقالتدریس است تا صرفاً کلاسهای خود را پر کند و بحث کیفیت آموزش اهمیت چندانی برای مسئولان ندارد.
* این کارشناس آموزشی به سوء مدیریت و نبود برنامهریزی در منابع انسانی اشاره میکند و میافزاید: متأسفانه خود وزارت آموزش و پرورش خلاف قانون عمل میکند و به حضور هرچه بیشتر معلمان حقالتدریس دامن میزند و موجب شده سالها مشکل این معلمان را داشته باشیم و چشمانداز پیش رو نشان میدهد این مشکلات ادامهدار خواهد بود.
وی با انتقاد از پاسکاری معلمان برای استخدام توسط وزارتخانه به مجلس و سازمان برنامه بودجه و... میگوید: متأسفانه وزارتخانه در این خصوص زرنگی میکند؛ وقتی سال تحصیلی آغاز میشود، چون برنامهریزی مشخصی برای تأمین نیرو وجود ندارد، میانبر میزنند تا کلاسها خالی نماند و صدای اعتراض اولیا، نمایندگان مجلس و... هم درنیاید و صرفاً نیاز مقطعی آموزش و پرورش برطرف شود.
پورسلیمان با بیان اینکه آموزش و پرورش همیشه سعی میکند توپ را به زمین دیگران بیندازد، میافزاید: مقصر اصلی این موضوع، خود آموزش و پرورش است که با وعده استخدام و تبدیل وضعیت به جذب نیروهای حقالتدریس اقدام میکند، درحالی که به گفته خود وزارت، مجرا و کانال ورود به آموزش و پرورش مشخص است، ولی متأسفانه معلمان با چراغ سبز وزارتخانه و با رؤیای معلم رسمی شدن در تله آموزش و پرورش گرفتار میشوند و عمر خود را در مسیری که انتهای آن نامعلوم است سپری میکنند.
درواقع وضعیت نیروی انسانی و تعادل در آموزش و پرورش را خود وزارتخانه به هم میزند که در این مسئله باید پاسخگو باشد و تکلیف خودش را مشخص کند.
وی با انتقاد از اینکه ما هنوز پس از سالها یک سند جامع نیروی انسانی در آموزش و پرورش نداریم، میگوید: بحران کمبود معلم هم ناشی از سوءمدیریت و نبود برنامهریزی در بحث نیروی انسانی است که خودش را در قالب کمبود معلم نشان میدهد.
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26532-/معلمان-حق-التدریس-آگاهانه-این-شرایط-را-به-امید-استخدام-در-آینده-می-پذیرند،-اما-این-به-آن-معنی-نیست-که-باید-در-حق-آن-ها-اجحاف-شود
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« کودکان نباید به شریک اضطراب بزرگسالان تبدیل شوند »
حقِ کودکان بر آرامش روانی در روزهای ناآرام
عبدالمحمد شعرانی / مشاور اجرایی مدیرکل آموزش و پرورش استان بوشهر
* کودکان، بیش از آنکه مخاطب مستقیم رویدادهای پیرامون باشند، دریافتکنندهی فضای روانی حاکم بر خانواده و جامعهاند. آنها اغلب پیش از آنکه بتوانند پرسشی روشن مطرح کنند، تغییر در لحن صداها، سکوتهای طولانی، رفتارهای محتاطانه و نگاههای نگران را احساس میکنند. از همینجا است که اضطراب، بیآنکه نامی داشته باشد، در ذهن کودک شکل میگیرد.
* در چنین شرایطی، یکی از مهمترین منابع اضطراب برای کودکان، مواجههی کنترلنشده با رسانههاست. تصاویر، تیترها و گفتوگوهای خبری، حتی اگر کودک مخاطب مستقیم آنها نباشد، از مسیر شنیدنهای ناخواسته و دیدنهای گذرا وارد ذهن او میشود. کودک توان تحلیل این محتواها را ندارد، اما بار هیجانی آنها را بهطور کامل دریافت میکند. کنترل زمان و شیوهی استفادهی بزرگسالان از رسانهها، بهویژه در حضور کودکان، اقدامی پیشگیرانه و ضروری است.
* کودکانی که در مدرسه با چهرهای آرام، رفتاری قابل اعتماد و واکنشهای سنجیده از سوی معلمان و کارکنان مواجه میشوند، آسانتر میتوانند اضطراب خود را مدیریت کنند. گاه یک گفتوگوی کوتاه در زنگ تفریح، یک لبخند واقعی یا اجازهدادن به کودک برای بیان احساسش، اثر آرامبخشتری از هر مداخلهی رسمی دارد.
* مدیریت هیجانهای والدین، معلمان و کادر مدرسه، بهویژه در نحوهی مواجهه با رسانهها و انتقال اخبار، بخشی جداییناپذیر از مسئولیت تربیتی ماست. کودک حق دارد همچنان کودک بماند؛ با بازی، یادگیری و احساس امنیت.
آرامش روانی کودکان، امری مقطعی یا حاشیهای نیست، بلکه یکی از بنیادیترین حقوق آنان است؛ حقی که در سایهی همکاری آگاهانهی خانواده و مدرسه معنا پیدا میکند.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/دانش-آموز/item/26576-/حقِ-کودکان-بر-آرامش-روانی-در-روزهای-ناآرام
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« میدانند قدرت بیش از آن که از فریاد بترسد، از توضیح میهراسد »
صدای معلم
طهماسب کاوسی / دکترای برنامهریزی درسی
* از حاشیههای خاموشِ شهر
برمیخیزد.
در زمانهای
که احتیاط
لباسِ عقل پوشیده
و ترس
به نامِ مصلحت
تدریس میشود،
این صدا
نه میشورد
نه میگریزد؛
در متنِ قانون
مکث میکند
و سؤال میگذارد.
* صدای معلم
تمرینِ گفتن است
در جامعهای
که عادت کرده
یا اطاعت کند
یا انکار؛
و شاید
یادآوریِ سادهایست
که نقد،
اگر دقیق باشد،
خود
شکلی از مسئولیت است.
متن کامل را در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26573-/صدای-معلم
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw