4031
صدای معلم یک رسانه مستقل است و به شماره ثبت 78039 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت می کند . هر گونه استفاده از نام و یا لوگوی صدای معلم در کانال ها و گروه ها جرم محسوب شده و پیگرد قانونی دارد . sedayemoallem.ir ارسال مطلب : smiedu1@gmail.com
علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در نشست خبری : زیر مجموعه ی خود شما در ارزیابی عملکرد و رسیدگی به شکایات تخلف می کند و قانون را زیر پا می گذارد ! اگر این اداره کل به آن سطح رسیده بود که مدیران مستقر در آموزش و پرورش از شما حساب می بردند ، دیگر ما به آن مرحله نمی رسیدیم که قانون نقض شود !
روستایی مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش : در مورد ضرب و شتم آن معلم عنبرآبادی قطعا تخلف شده و رسیدگی می شود
صدای معلم گزارش می کند ؛
* گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ نشست خبری مشترک رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی و رضا روستایی مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش با موضوع تشریح دستورالعملهای پروژه مهر به ویژه فرایند ثبت نام دانش آموزان امروز دوشنبه یکم تیر ماه ساعت 8 صبح در سالن جلسات مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی این وزارتخانه برگزار گردید .
همچون روال پیشین در هنگام ورود گیت بازرسی فعال بود اما این بار کیف خبرنگاران مورد بازرسی قرار نگرفت اما برخورد افراد مستقر در درب ورودی چندان دوستانه و شایسته نبود .
در این نشست مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش تاکید کرد : « اولین و مهم ترین چیزی که برای همکاران خودمان تعریف کردیم و بر آن خیلی تاکید و اصرار داریم « فرهنگ پاسخ گویی و سلامت اداری » است .
تاکید جدی داریم که ما موظف به پاسخ گویی به ذی نفعان و مخاطبین اصلی خودمان هستیم . و در همین راستا ، « اقناع سازی مخاطب » با هدف « دوری از ناکارآمد نشان دادن مجموعه » را تعریف کردیم .
حتما مخاطبی که به من به عنوان پاسخ گویی به شکایات یا بازرس و یا ارزیاب مراجعه می کند ، « نگاه » اقناع سازی مخاطب را تعریف کردیم .
و « نگاه پیش گیرانه و هدایت گرانه » .
توصیه جدی به همکاران مان کردیم که ما دنبال « مچ گیری » ، « برخورد تند و خشن » و « سریع » نیستیم .
نگاه مان پیش گیرانه و هدایت گرانه است . در صورتی که نتوانست مخاطب ما با این فرایند پیش برود ، قطعا برخورد اداری و متناسب را خواهیم داشت .
* صدای معلم:
شما به نقض قوانین اشاره کردید و این جا گفتید که می خواهیم اقناع سازی کنیم اما من از صحبت های شما قانع نشدم .
سوال این است که یک مدیر در سیستم آموزشی چرا باید نقض قانون کند ؟
چرا باید آن مدیر جرات پیدا کند که قانون را زیر پا بگذارد و بر اساس سلیقه و یا نظر خودش عمل کند ؟
منظورم فقط شما نیستید و این شامل همه مدیران قبلی است.
اگر این اداره کل به آن سطح رسیده بود که مدیران مستقر در آموزش و پرورش از شما حساب می بردند ، دیگر ما به آن مرحله نمی رسیدیم که قانون نقض شود.
اصل و اساس کارمان بر اساس قانون است . معیار و میزان کننده روابط و تنظیم کننده معادلات همان قانون است. اصل این است و اگر این نباشد سنگ روی سنگ بند نمی شود.
انتظار هم ندارم که شما بر خلاف پروتکل های اداری مرسوم و رایج صحبت کنید !
از شما به عنوان یک مسئول می پرسم که ریشه این کار کجاست ؟
وقتی من می گویم اصل پارکینسون ... سخن این است که وقتی سیستم بیش از حد بوروکراتیک و دست و پاگیر می شود دیگر اصل هدف فراموش می شود و در آن فساد حاصل می شود و تبعات بعدی را در پی خواهد داشت .
* حکیم زاده:
در مورد سوالی که جنابعالی پرسیدید ؛ ما در سال تحصیلی جاری در استان هایمان تفاوت داشتیم. مثلا استانی مانند خوزستان را داشتیم که قبل از شروع جنگ تحمیلی رمضان ما 31 روز مدرسه را تعطیل داشتیم به دلایل مثل آلودگی هوا و شرایطی از این قبیل .
برخی استان های ما به دلیل شیوع آنفولانزا تعطیل شدند ؛ ناترازی انرژی و شرایط جنگی .... چهار موردی بود که باعث شد که ما تعطیلی های بیش از حد داشته باشیم بنابراین من در مجموع نمی توانم بگویم که همه استان ها مثل هم بودند . اما با توجه به این که سال تحصیلی را در مهرماه شروع کردیم و تا نهم اسفند مدارس به صورت حضوری تشکیل شدند و بعد از آن به صورت مجازی ما به طور متوسط 45 روز آموزش در فضای مجازی را تا نهم خرداد داشتیم و 81 روز آموزش حضوری را داشتیم که این 81 روز از یک استان تا استان دیگر متفاوت است و ما تا قبل از آن در دی ماه آمار دقیق استان ها را گرفته بودیم و مستحضر هستید که وزارت آموزش و پرورش نسبت به تعطیلی مدارس معترض است . ...
صدای معلم:
یعنی از 180 روز تقویم آموزشی، 81 روز مدارس باز بودند ؟
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/27004-/روستایی-مدیر-کل-ارزیابی-عملکرد-و-پاسخ-گویی-به-شکایات-وزارت-آموزش-و-پرورش-در-مورد-ضرب-و-شتم-آن-معلم-عنبرآبادی-قطعا-تخلف-شده-و-رسیدگی-می-شود
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
آنان که شهر را میساختند...
در سوگ " محمود دادگو "
رضا قاسم پور / خبرنگار صدای معلم
* شهرها را تنها با سیمان، آسفالت و فولاد نمیسازند؛ با اعتماد میسازند. با خاطره، با اخلاق و با مدیرانی که پیش از آن که به نقشه خیابانها بیندیشند، دل نگران نبض زندگی مردم باشند.از همین روست که گاه با خاموش شدن یک انسان، تنها چراغ خانهای خاموش نمیشود؛ چراغ بخشی از حافظه یک شهر فرو مینشیند.
* در میان همه سخنانش، دو جمله بیش از هر چیز در ذهنم ماندگار شد:
«برای ریاست نیامده بودم؛ برای کار آمده بودم.»و...«با مردم بودن، حلال مشکلات است.»اینها شعار نبودند؛ عصاره یک عمر زیستن بودند.
او شهر را مجموعهای از خیابانها و ساختمانها نمیدید؛ شهر، در نگاه او، موجودی زنده بود؛ با روح، با فرهنگ و با مردمی که باید در متن تصمیمها قرار گیرند، نه در حاشیه آنها.از همین رو، تقسیم کرج به مناطق شهری، توسعه فضاهای سبز، گسترش خدمات عمومی، توجه به زیرساختهای فرهنگی و تأسیس فرهنگ سرای کوثر، صرفاً پروژههای عمرانی نبودند؛ تلاشی برای ساختن هویت شهری بودند.اما شاید یکی از کمتر شنیده شدهترین جلوههای مدیریت او، نه در کرج، بلکه در سالهای فعالیتش در حوزه آب رقم خورد.
* شاید این، تنها یک عملیات فنی به نظر برسد؛ اما در حقیقت، جلوهای از منش مدیری بود که رنج مردم را مسئله شخصی خود میدانست. او باور داشت که هیچ مشکلی، اگر بتوان گرهی از آن گشود، ارزش چشمپوشی ندارد.
* یکی از زیباترین قابهایی که از او در ذهنم مانده، دیدارش با استاد رحیم رشتچی، معلم ۹۶ ساله دوران تحصیلش بود.در آن لحظه، نه شهرداری وجود داشت، نه ریاست شورا و نه هیچ عنوان اداری.تنها شاگردی بود که با تمام وجود، در برابر معلمش سر تعظیم فرود آورده بود.شاید راز ماندگاری چنین مدیرانی را باید در همین فروتنی جستوجو کرد.
* سالها پیش، پاسخ این انتخاب را داده بود: «برای ریاست نیامده بودم؛ برای کار آمده بودم.»
چه بسیار کسانی که برای رسیدن به قدرت، از اخلاق میگذرند؛ و چه اندکاند آنان که برای حفظ اخلاق، از قدرت میگذرند.
امروز که او در میان ما نیست، کرج تنها یکی از مدیران پیشین خود را از دست نداده است؛ بخشی از حافظه اخلاقی خود را بدرقه کرده است.
کارنامه او را میتوان در خیابانها، بوستانها، فرهنگ سراها و طرحهای توسعه شهری جستوجو کرد؛ اما میراث واقعیاش در جای دیگری است؛ در اعتماد مردم، در نجابت رفتارش، در فروتنی شخصیتش و در خاطرات بیشماری که از نیکیهای او در ذهن دوستان و همکارانش باقی مانده است.
روزگار، نام بسیاری از صاحبان قدرت را از حافظه تاریخ خواهد زدود؛ اما آنان که دل مردم را آباد کردند، در حافظه شهرها جاودانه میمانند.
شاید راز جاودانگی همین باشد؛ اینکه انسان، پس از رفتنش، نه در آرشیو احکام اداری، بلکه در حافظه مردم زندگی کند.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27002-/در-سوگ-محمود-دادگو
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« ترمیمِ شکاف، بدون گفت و گو ممکن نیست »
مروری بر " وظایف شهروندی " هر فرد پس از امضای تفاهم نامه میان ایران و آمریکا ( 2 )
سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
* تلاشي براي درک بهتر آنچه گذشت ؛
از آغازِ جنگ نهم اسفند تا قبل از امضاي تفاهم نامه، به عنوان يک شهروند با بضاعتي اندک، مشقي بر اساس وظيفه شهروندي در گفت و گو با دبير کل سازمان ملل متحد در « صداي معلم » منتشر کردم .
امروز که تفاهم نامه بين جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريکا به امضا رسيده است و مشخص شده است که اتوباني براي رسيدن به آزادي وجود ندارد و اپوزيسيون مجبور است بدون اتکا به جنگ افروزان، راه باريک قديمي را طي کند.
امروز که محمد باقر قاليباف از پيشرفت اقتصادي سخن مي گويد و مسئولين تعامل و مذاکره با ايالات متحد آمريکا را پيشه کرده اند ؛
بر من شهروند، واجب است که با بهره گيري از آموزه هاي انديشمندان، مشقي ديگر بنويسم ( هرچند مشقي پر غلط و غير حرفه اي ) و تلاش کنم با نگاهي جامعه شناختي و جهاني به وقايع ( فارغ از آنچه در ايران بين حاکميت و اپوزيسيون گذشته و مي گذرد ) با تحليلي جامع و فرا بخشي در حد بضاعت اندکم ( بدون جانبداري مثبت يا منفي) از حاکميت و يا انواع اپوزيسيون ، به وظيفه شهروندي خود عمل کنم تا در بوته نقد، بيشتر بياموزم و بيشتر اصلاح شوم. تا شرايطي برايم فراهم گردد که واقعيات روي زمين را صحيح تر و دقيق تر درک کنم تا در مسير درست تاريخ، گام بردارم.
* مسیر اصلی چنين است:
امنیت پایدار → بازسازی زیرساخت → اصلاح اقتصاد → تولید و اشتغال → دیپلماسی اقتصادی → عدالت اجتماعی
توسعه سیاسی و حکمرانی خوب موجب میشوند:
• مشارکت افزایش یابد
• اعتماد عمومی تقویت شود
• فساد و تبعیض کاهش یابد
به زبان ساده:
هرچه حکومت بازتر، شفافتر و پاسخگوتر باشد، فاصلهاش با مخالفان کمتر و ثبات سیاسی بیشتر میشود.
حاکميت باید بین چند گروه فرق بگذارد:
1. مخالفان سیاسی مسالمتجو
2. معترضان خشمگین اما غیرمسلح
3. نیروهای مخالف مسلح داخلی
همه را نباید یکسان دید.
هـ) بازسازی اعتماد عمومی
• شفافیت در تلفات، خسارات و رسیدگیها
• کمک به قربانیان از هر طرف
• رسیدگی به خانوادههای کشتهشدگان از هر طرف
• ایجاد سازوکار حقیقتیابی
* در تئوري جامعه شناختي، فارغ از آنچه در کشور گذشته است، پيشنهاد داشمندان اين حوزه چنين است:
نکته بسیار مهم: عدالت بدون انتقام
در چنین شرایطی اگر فقط «بخشش» باشد و عدالت نباشد، مردم ناراضی میشوند.
اگر فقط «مجازات» باشد و آشتی نباشد، چرخه خشونت ادامه پیدا میکند.
پس راه درست معمولاً این است:
• حقیقت
• عدالت
• جبران
• آشتی
• اصلاح ساختار
این ترکیب، همان چیزی است که بسیاری از کشورها بعد از جنگ داخلی یا بحرانهای خونین به آن نیاز داشتهاند.
خلاصه ؛
بعد از جنگ:
حاکمیت باید:
• از انتقامجویی دور شود
• مسئولیت خطاها را بپذیرد
• فضای سیاسی را باز کند
• بین مخالف سیاسی و تجاوز گر خارجی تفکیک کند
• عدالت و بازسازی را همزمان پیش ببرد
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26996-/مروری-بر-وظایف-شهروندی-هر-فرد-پس-از-امضای-تفاهم-نامه-میان-ایران-و-آمریکا-2
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« اگر هوش مصنوعی نماد شتاب فن آوری است، قلم نماد مسئولیت است »
" روز قلم " در عصر " هوش مصنوعی "
رضا قاسم پور / روزنامه نگار و پژوهش گر فرهنگی
* چهاردهم تیرماه، روز قلم، تنها بزرگداشت نویسندگان و اهل قلم نیست؛ فرصتی است برای تأمل در نسبت «اندیشه» و «ابزار». نسبتی که امروز، با ظهور هوش مصنوعی، بیش از هر زمان دیگری موضوع گفتوگو و گاه سوءبرداشت شده است.
تاریخ تمدن بشر، تاریخ تکامل ابزارهاست. هیچ فن آوری بزرگی نبوده که در آغاز با تردید و هراس روبهرو نشده باشد. روزگاری ماشین چاپ را تهدیدی برای حافظه، ماشینحساب را عامل تنبلی ذهن، رایانه و اینترنت را دشمن تفکر و تلفن همراه را عامل گسست روابط انسانی میدانستند.
* برخی نگراناند که هوش مصنوعی، انسانها را هم شکل و هم فکر کند؛ اما تاریخ خلاف آن را نشان میدهد. میلیونها نفر از منابع مشترک آموختهاند، اما هر یک جهان را از دریچه تجربه، فرهنگ و زیست خود دیدهاند. تفاوت انسانها نه در ابزار، بلکه در شیوه مواجهه آنان با جهان است.
از همین رو، شاید به جای «ترس از هوش مصنوعی»، باید از «شیوه بهرهگیری از هوش مصنوعی» سخن گفت. همانگونه که ماشین حساب جای ریاضی دان را نگرفت و رایانه جای پژوهش گر را اشغال نکرد، هوش مصنوعی نیز جای اندیشه انسانی را نخواهد گرفت؛ بلکه اگر درست هدایت شود، توان اندیشیدن و آفرینش را گسترش خواهد داد.
* در این میان، روز قلم معنایی دوچندان پیدا میکند. اگر هوش مصنوعی نماد شتاب فن آوری است، قلم نماد مسئولیت است. در روزگاری که تولید متن آسانتر از همیشه شده، بیش از هر زمان دیگری به نویسندگانی نیاز داریم که میان حقیقت و تحریف، دانش و هیاهو مرزی روشن ترسیم کنند.
* اجازه دهید اعترافی صادقانه داشته باشم :
پس از نزدیک به چهار دهه روزنامهنگاری و همکاری با روزنامهها و رسانههای سراسری و منطقهای، امروز هرگاه برخی از نوشتههای گذشته خود را با یاری هوش مصنوعی بازخوانی میکنم، کاستیهای زبانی، ساختاری و گاه استدلالی آنها را بهتر میبینم؛ کاستیهایی که روزی از چشمم پنهان مانده بود. این، ستایش ماشین نیست؛ ستایش آموختن است.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26994-/روز-قلم-در-عصر-هوش-مصنوعی
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
در نشست هم اندیشی «خانه احزاب؛ نماد گفتوگو، همدلی و مشارکت سیاسی» مطرح گردید ؛
حجاب با دستور محقق نمیشود ؛ راه حل، فرهنگسازی و گفتوگو است . رسانههای مستقل و مسئولیت پذیر نباید به حاشیه رانده شوند !
علی دلیری زنجانی/ خبرنگار حقوق شهروندی
* نورالدین آهی نیز با بیان اینکه احزاب مهمترین حلقه ارتباطی میان مردم و حاکمیت هستند، توسعه فعالیتهای حزبی، گفتوگوی ملی و مشارکت سیاسی را از ارکان حکمرانی مطلوب برشمرد و اظهار داشت دولت چهاردهم بخش قابل توجهی از جلسات خود را به بررسی مسائل معیشتی مردم اختصاص داده و خدمترسانی به مردم را در اولویت قرار داده است.
* در ادامه، مریم اسماعیلیفرد، مدیرکل سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری البرز با تأکید بر نقش احزاب در افزایش سرمایه اجتماعی و توسعه سیاسی استان، اعلام کرد: «درِ دفتر مدیر کل سیاسی استانداری البرز به روی همه احزاب، تشکلهای قانونی، فعالان سیاسی و اجتماعی باز است و برای دیدار و طرح مسائل، نیازی به تعیین وقت قبلی نیست.»
وی همچنین بر حمایت استانداری از فعالیتهای قانونی احزاب و استمرار گفتوگوی مستقیم میان مسئولان و فعالان سیاسی تأکید کرد.
* در بخش دیگری از نشست، ناهید ختایی، مدیر رسانه «موج نو» با اشاره به نقش رسانهها در تقویت سرمایه اجتماعی اظهار داشت برگزاری نشستهای خانه احزاب زمانی اثربخش خواهد بود که به گفتوگوی واقعی، شنیدن دیدگاههای مختلف و پیگیری مطالبات فعالان سیاسی و رسانهای منجر شود، نه اینکه صرفاً در حد یک برنامه تشریفاتی باقی بماند.
وی با انتقاد از بیتوجهی به برخی رسانههای باسابقه و دلسوز، بر ضرورت حفظ سرمایههای رسانهای، تکریم رسانههای مستقل و استقبال از نقدهای سازنده برای ارتقای عملکرد خانه احزاب تأکید کرد.
همچنین احسانی با تأکید بر اینکه رسانههای مستقل و مسئولیتپذیر نباید به حاشیه رانده شوند، خواستار حمایت و احترام برابر نسبت به همه رسانهها شد. وی همچنین با اشاره به برخی مسائل سیاسی کشور، بر ضرورت تصمیمگیری بر اساس منافع ملی، حفظ وحدت و پرهیز از ایجاد شکاف در جامعه تأکید کرد و خواستار اجرای دقیق قانون و تقویت نظارت شفاف و مؤثر بر فرآیندهای انتخاباتی برای افزایش اعتماد عمومی شد.
متن کامل خبر را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/خبر/item/26985-/حجاب-با-دستور-محقق-نمیشود-؛-راه-حل،-فرهنگسازی-و-گفتوگو-است-رسانههای-مستقل-و-مسئولیت-پذیر-نباید-به-حاشیه-رانده-شوند
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« دولت ترکیه سالانه دوبار حقوق کارمندان دولت را براساس تورم به روز رسانی می کند »
دولت ترکیه حقوق کارمندان دولت را براساس تورم شش ماه نخست سال افزایش داد!
صدای معلم منتشر می کند ؛
* کانال « اخبار ترکیه » نوشت :
حقوق معلمان و پرستاران ۱۸۰۰ دلار!
- دولت ترکیه حقوق کارمندان دولت را براساس تورم شش ماه نخست سال افزایش داد!
* حقوق معلمان: ۱۸۰۰ دلار
* حقوق پرستاران: ۱۸۰۰ دلار
* حقوق نیروهای پلیس: ۱۹۰۰ دلار
* پایه حقوق کارمندان اداری: ۱۷۰۰ دلار
دولت ترکیه سالانه دوبار حقوق کارمندان دولت را براساس تورم به روز رسانی می کند.
میانگین حقوق معلمان، پرستاران و کارمندان دولت در ایران کمتر از ۲۰۰ دلار است » .
* اگر یک خانوار در ابتدای اسفند ۱۴۰۴ برای خرید یک سبد معمولی مواد غذایی شامل برنج، نان، گوشت، مرغ، تخممرغ، لبنیات، حبوبات، میوه و سبزیجات ۱۰ میلیون تومان هزینه میکرد، با استناد به روند افزایش شاخص قیمت مصرفکننده که از سوی مرکز آمار ایران منتشر شده، همان سبد در پایان خرداد ۱۴۰۵ به حدود ۱۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان رسیده است.
به بیان دیگر، تنها در فاصله سه ماه، هزینه تأمین همان سبد مصرفی بدون اضافه شدن حتی یک قلم کالا، 21 درصدافزایش یافته است.
* بررسی دادههای دهکی مرکز آمار ایران نشان میدهد تورم در ایران به شکل یکسان توزیع نشده است. در خرداد ۱۴۰۵، تورم دهک دوم به ۶۸.۵ درصد رسیده، در حالی که دهک دهم حدود ۶۰.۱ درصد تورم را تجربه کرده است. این فاصله ۸.۴ واحد درصدی در ظاهر کوچک است، اما در عمل به معنای تفاوت جدی در کیفیت زندگی است.
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/آموزش-تطبیقی/item/26978-/دولت-ترکیه-حقوق-کارمندان-دولت-را-براساس-تورم-شش-ماه-نخست-سال-افزایش-داد
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« مستند قانونی برای فعالیتهای اقتصادی وزارت آموزش و پرورش وجود ندارد ! »
آموزش و پرورش و فعالیت های اقتصادی ؛ ضرورت بازنگری و بازار زدایی
سید هادی عظیمی/ عضو انجمن اسلامی معلمان ایران
* در طول سالهای گذشته به تدریج فعالیتهای اقتصادی در آموزش و پرورش به یکی از مهم ترین برنامههای وزارتخانه مسئول تعلیم و تربیت کشور تبدیل شده است .
وجود کسری بودجه شدید یکی از مهمترین توجیهاتی است که برای دلیل فعالیت اقتصادی آموزش و پرورش ذکر میشود.
* امامیراد از اعضای کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس اخیرا چنین گفته است :
« کمتر از دو دهه قبل، سهم آموزش و پرورش از بودجه کلان کشور 15 درصد بود، حال آن که این رقم، الان به 9 درصد کاهش یافته و اصلاً شایسته این وزارت پهنپیکر، پُراهمیت و تاثیرگذار نیست و باید سهم آموزش و پرورش به جایگاه قبل و حتی بالاتر از آن ارتقاء یابد » . البته این کسری، تنها بخشی از مشکل است. نگاه هزینهای به آموزش که آن را هزینهای برای دولت میداند و نه سرمایهگذاری، به مرور زمینهساز ورود این نهاد به فعالیتهای اقتصادی را فراهم کرده است.
* آموزش و پرورش نهادی تربیتی است، نه بنگاهی اقتصادی. فعالیتهای اقتصادی متنوع مانند اجاره فضاهای آموزشی، ساخت مغازه و بهره برداری اقتصادی از سالنها و مجتمع های ورزشی و کانون ها و اردوگاه های تربیتی و کسب درآمد از شاد و برخی برنامهها مانند ایران دیجیتال و ... از جمله مواردی است که در آموزش و پرورش به عنوان منابع کسب درآمد محسوب میشود .
تاکید بر « اقتصاد آموزش و پرورش» از یک نگاه علمی برای تامین درآمدهای آموزش و پرورش به درآمدزایی به آموزش و پرورش تبدیل شده است .
* تبدیل آموزش و پرورش به یک بازار برای کسب درآمد و بنگاه داری بیشتر از این که درآمدی برای آموزش و پرورش بیاورد منجر به آموزش و پرورش زدایی از نهاد تعلیم و تربیت میشود و روزی فرا خواهد رسید که مهمترین متولی فرهنگ در کشور با رسالت اصلی اش فاصله فراوانی داشته باشد.
* در طول سه دهه گذشته، خصوصیسازی و واگذاری امور اقتصادی به بخش خصوصی به مهمترین برنامه ساختار اقتصادی کشور تبدیل شده است .
در دهه هشتاد هجری شمسی با تفسیری که از اصل چهل و چهارم شد ؛ زمینه واگذاری بنگاه های اقتصادی به بخش غیردولتی فراهم شد. ولی برخلاف رویه کشوری در آموزش و پرورش بنگاه داری و فعالیت اقتصادی به عنوان یک وظیفه پذیرفته شده است . در حالی که در طول سه دهه گذشته همواره تاکید می شود که دولت بنگاه دار خوبی نیست آموزش و پرورش نه تنها به بنگاه داری پرداخته است که در نقش یک کاسب به درآمدزایی می پردازد .
این روند با وارد کردن آموزش و پرورش به بازار کسب درآمد، عدالت آموزشی را تهدید خواهد کرد و آموزش و پرورش را از رسالت اصلیاش دور خواهد کرد .
* اعضای کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی ، طرحی به عنوان « تقویت نظام آموزش و پرورش » تهیه کردهاند که همچنان در صحن علنی مطرح نشده است . بر اساس طرح یاد شده تشکیل معاونت اقتصادی ، به عنوان راهکاری برای سامان دهی فعالیتهای اقتصادی تاسیس میشود. این راهکار بیش از آن که آموزش و پرورش را به وظایف اصلی اش برگرداند به بنگاهداری و کاسبی در آموزش و پرورش دامن میزند.
نتیجه چنین رویکردهایی را در نهادهایی همچون شهرداری ها می توان دید که تجربه مناسبی برای جلوگیری از فعالیتهای اقتصادی محسوب میشوند. شهرداریها که باید به عنوان نهاد حکمرانی محلی ، مدیریت شهری را بر عهده داشته باشند مجبور به تامین درآمد برای گذران امور خود هستند . وظایف وزارت آموزش و پرورش تامین عدالت آموزشی و تامین آموزش رایگان و با کیفیت است و فعالیتهای اقتصادی می تواند به افزایش مشکلات موجود بینجامد .در حالی که مشخص نیست درآمدهای کسب شده چه تاثیری برای آموزش رایگان و حقوق معلمان و مدارس حاشیهای و کم برخوردار دارد.
* وقتی مدارس از دریافت پول برای تامین امور خود ( حداقل در ظاهر) منع میشوند ؛ چرا باید نهاد متولی تعلیم و تربیت به بنگاهداری و کاسبی بپردازد؟
* تحقق عدالت آموزشی نیازمند آن است که سیاست گذاران به آموزش به عنوان یک «نیاز واقعی» بنگرند، نه هزینهای که باید از طرق دیگر جبران شود.
* اگر دولت بنگاهدار خوبی نیست ، قراردادن وزارت آموزش و پرورش در جایگاه بنگاهدار و کاسب تکرار تجربه های نادرست است .
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26975-/آموزش-و-پرورش-و-فعالیت-های-اقتصادی-؛-ضرورت-بازنگری-و-بازار-زدایی
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« آنچه تهدید تلقی میشود، ابتدا بی اعتبار میشود »
" جنبش زنان " و مساله بنیادین " بازتعریف معنا "
بهارک اعظمی/ دکتری مطالعات برنامه درسی و پژوهشگر مقیم دانشگاه ویرجینیا
* یکی از یافتههای شناختهشده روانشناسی این است که انسانها همیشه در برابر پدیدهها، افراد یا گروههایی که برای آنان چالش ایجاد میکنند، واکنشی کاملاً عقلانی نشان نمیدهند. در بسیاری از موارد، افراد برای محافظت از تصویر ذهنی خود، موقعیت اجتماعی خود یا احساس کنترل خود بر جهان، به شیوههای مختلفی دست به بیارزشسازی، تحقیر یا طرد آن چیزی میزنند که آن را تهدیدکننده میدانند.
روانشناسان این فرایندها را در قالب مکانیسمهای دفاعی، سوگیریهای شناختی و فرایندهای هویتسازی گروهی مطالعه کردهاند.این الگو تنها در سطح فردی مشاهده نمیشود. تاریخ جوامع انسانی نیز مملو از نمونههایی است که در آنها گروههای اجتماعی برای تثبیت موقعیت خود، گروههای دیگر را فاقد صلاحیت، کمارزش یا ناتوان معرفی کردهاند. گویی یکی از راههای مقابله با یک رقیب یا یک «دیگریِ» تأثیرگذار، نه مواجهه مستقیم با تواناییهای او، بلکه بازنمایی او به عنوان موجودی کم اهمیت و ناتوان است.
* پاسخ شاید در یکی از سازوکارهای شناختهشده قدرت نهفته باشد: قدرت برای تثبیت خود، اغلب تلاش میکند آنچه را که تهدیدکننده میبیند بیاعتبار، تحقیر یا ناتوان جلوه دهد.تاریخ مملو از چنین نمونههایی است. استعمارگران، ملتهای تحت سلطه را «عقب مانده» مینامیدند، اما همین ملتهای به ظاهر عقبمانده آنقدر اهمیت داشتند که امپراتوریها برای کنترل آنها جنگهای طولانی به راه اندازند. نژادپرستان گروههای دیگر را کمهوش و فاقد شایستگی معرفی میکردند، اما همزمان از رقابت و قدرت گرفتن همان گروهها هراس داشتند. طبقات حاکم فرودستان را فاقد صلاحیت میدانستند، اما همواره نگران سازمانیابی و توانمندسازی آنان بودند.
* در همه این موارد یک الگوی مشترک دیده میشود:
آنچه تهدید تلقی میشود، ابتدا بی اعتبار میشود. شاید بتوان تاریخ زنان را نیز از همین زاویه بازخوانی کرد. زنان حامل نوعی از قدرت بودند که مردان هرگز به آن دسترسی نداشتند؛ قدرت تولید حیات. هر انسانی از بدن یک زن متولد میشود. نخستین تجربه عاطفی، نخستین زبان، نخستین شکلگیری هویت و نخستین تجربه وابستگی انسان نیز معمولاً در ارتباط با یک زن شکل میگیرد. زنان نه تنها در بازتولید زیستی، بلکه در بازتولید فرهنگی و تربیتی جوامع نیز نقشی بنیادین داشتهاند. اگر چنین است، پرسش اصلی این نیست که زنان چرا ضعیف تلقی شدند؛ پرسش این است که چرا لازم بود آنان ضعیف تلقی شوند.
* اما شاید مهمترین پرسش در اینجا پرسشی دیگر باشد. اگر «ضعف زن» یک واقعیت طبیعی نبوده، بلکه روایتی تاریخی و فرهنگی بوده است، این روایت چگونه توانسته است قرنها دوام بیاورد و خود را به عنوان حقیقتی بدیهی بازنمایی کند؟
پاسخ این پرسش ما را از حوزه روانشناسی فردی به قلمرو جامعهشناسی قدرت و شناخت اجتماعی وارد میکند. هیچ نظم اجتماعی تنها با اتکا به زور و اجبار پایدار نمیماند.
تاریخ نشان داده است که پایدارترین اشکال سلطه آنهایی هستند که موفق میشوند خود را طبیعی، عقلانی و بدیهی جلوه دهند. در چنین شرایطی افراد نه تنها از یک نظم اجتماعی تبعیت میکنند، بلکه آن را درست و اجتنابناپذیر نیز میدانند.
* در این میان، نظامهای آموزشی، سنتهای فرهنگی، روایتهای دینی، ادبیات، رسانهها و حتی زبان روزمره نقشی تعیینکننده دارند. آنان صرفاً اطلاعات منتقل نمیکنند؛ بلکه چارچوبهایی برای فهم جهان در اختیار انسانها قرار میدهند. کودکان از نخستین سالهای زندگی میآموزند چه کسی باید فرمان بدهد، چه کسی باید اطاعت کند، چه چیزی طبیعی است و چه چیزی غیرطبیعی. این فرایند، پیش از آنکه سیاسی باشد، شناختی است.
* هنگامی که به دختری گفته میشود که برخی نقشها با طبیعت او سازگارتر است، یا به پسری آموخته میشود که اقتدار بخشی طبیعی از هویت اوست، ما صرفاً با انتقال یک باور مواجه نیستیم؛ بلکه با بازتولید یک نظام معنایی روبهرو هستیم.
در اینجا میتوان از مفهوم هژمونی فرهنگی آنتونیو گرامشی نیز بهره گرفت. گرامشی معتقد بود سلطه پایدار زمانی شکل میگیرد که ارزشها و باورهای گروه مسلط به «عقل سلیم» جامعه تبدیل شوند. در چنین شرایطی، مردم جهان را از دریچه همان مفاهیم تفسیر میکنند که نظم مسلط تولید کرده است.
شاید یکی از موفقترین دستاوردهای تاریخی مردسالاری نیز همین بوده باشد: تبدیل یک رابطه تاریخی قدرت به امری طبیعی و بدیهی.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26967-/جنبش-زنان-و-مساله-بنیادین-بازتعریف-معنا
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« تناقض ایران و زندگی ایرانیان بی پایان است. رشدیه نیز مانند کثیری از ایرانیان یک پایش گرفتار در سنت بود و پای دیگرش در تجدد و دنیای مدرن »
میرزا حسن رشدیه ، قتل فریدون فارسی (زرتشتی) و " ایرانی جماعت " ؟!
علی مرادی مراغه ای
* ما رشدیه نیز مانند هر کسی دیگر، عاری از ضعف نبوده و من همیشه فکر می کنم نقد آن ضعف ها می تواند برای رشد و استعلا به ما کمک کند تا اشتباهات پدرانمان را دوباره و برای چندمین بار تکرار نکنیم.
هنگامی که یک نفر را بسیار دوست داریم معمولا قادر به دیدن عیب او نیستیم چون برایمان خوشایند و لذت بخش نیست. اما او آن عیب را دارد و ما نیز هر خاکی بر سر کنیم گریزی از دیدن نداریم . با چشم بستنِ ما آن عیب پاک نمی گردد ؛ تنها خود را به ندیدن زده ایم.
رشدیه حق بزرگی بر گردن ما دارد اما هیچ شکی نیست که ضعف او در ارتباط با قتل فریدون فارسی (زرتشتی) قابل اغماض نیست.
* رشدیه خودش در شرحی که در این مورد در اختیار کاشانی گذاشته می نویسد:
«دو شب قبل از قتل فریدون از شدت اضطراب خواب نکرده با روح مقدس نبوی، صلى الله علیه و اله در مناجات بودم که یا رسول الله... فردای قیامت این مواخذه را از من خواهید کرد که من به هر یک ذرع مربع خاک ایران را اقلاً یک مسلمان به کشتن داده این خاک را از زرتشتیان گرفته به دست شما دادم و تو به چه دلیل این همه اراضی را به دست زرتشتیان دادی؟ پس شر این آدم را از سر من رفع كن، به حمدالله صبح آن شب خبر در شهر پیچیده که فریدون زرتشتی...بدان تفصیل که می گویند مقتول شده است. ما رمیت اذ رمیت و و لكن الله رمى....».
(بنگرید به: واقعات اتفاقیه در روزگار، نوشته شریف کاشانی... جلد اول، ص 160).
البته شریف کاشانی نیز درباره نوشته ی رشدیه شرحی مختصر نوشته به این ترتیب:
«عصر امروز جناب مستطاب شریعت مآب، حاجی میرزا حسن رشدیه در باب چوب زدن قاتلین فریدون شرحی مرقوم داشته، به جهت داعی فرستاده که در واقع موجب حیرت است. خیلی به موقع دید، که در تاریخ ثبت و ضبط شود. چون فقره ای تازه و شنیدنی است. رشديه مرقوم فرموده اند. امروز دیدم که جمعی را در عدلیه به جرم قتل فریدون چوب می زنند. یعنی از استنطاق به مقصود نرسیده، به استعمال شلاق پرداخته اند. لازم دیدم که یکی از معجزات حقیقت اسلام را به جنابعالی که مورخ وقایع ایام این ملک هستید عرض کنم...».
(همان منبع).
* که خوشبختانه، شریف کاشانی نیز این شرح بسیار گزنده را که درکی نارس از روح مشروطه است در کتابش آورده که رشدیه شکر خدا می کند که فریدون زرتشتی مشروطه خواه کشته شد تا زمین یک مسلمان (یعنی شاهزاده مستبد و ضد مشروطه) به او فروخته نشود. چون فریدون نامسلمان است! و خود رشدیه کشته شدن فریدون زرتشتی را «یکی از معجزات حقیقت اسلام» دانسته که باعث شده تا زمین سالارالدوله به یک زرتشتی فروخته نشود!
* به قول دکتر آجودانی «این جا دیگر شیخ فضل الله و یاران او نیستند که از قتل فریدون فارسی مشروطه خواه، شادی می کنند. این رشدیه ی مشروطه خواه و رشدیه معارف پرور است که تناقض عمیق «مشروطه ایرانی» را در پنج سطر پایانی یک صفحه ای، در سینه تاریخ به یادگار می جهد...»!.
(مشروطه ایرانی...صص149-150)
* چنان می نماید که ایرانی جماعت چه بسا در سایه منابع غنی و درآمدهای نفتی ظاهرش مدرن شده ! انگار چاروق از پا درآورده آرخالیق و عبا و قبا را نیز کنار گذاشته کت و شلوار شیکی پوشیده و کراوات زده اما به سرش که نزدیک می شویم می بینیم همان کلاه نمدی را به سر دارد و داخل آن قسمت نیز چندان تفاوتی نکرده...
دیدگاه ماشاالله آجودانی در مورد چالش دموکراسی در ایران و اولویت و تقدم تحول فرهنگی بر سیاست :
بقیه را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26960-/میرزا-حسن-رشدیه-،-قتل-فریدون-فارسی-زرتشتی-و-ایرانی-جماعت-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در نشست خبری : هر موقع شما در پیست دچار حادثه شوید و کار به زد و خورد و دعوا و مشاجره بکشد و به 110 زنگ بزنید ما دخالت می کنیم . این تفسیر « نگاه پیش گیرانه » در این کشور پهناور است !
مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش : نگاه پیش گیرانه ما حضور موثر و مستمر در مدارس است
صدای معلم گزارش می کند ؛
گروه گزارش/
همچون روال پیشین در هنگام ورود گیت بازرسی فعال بود اما این بار کیف خبرنگاران مورد بازرسی قرار نگرفت اما برخورد افراد مستقر در درب ورودی چندان دوستانه و شایسته نبود .
در این نشست مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش تاکید کرد : « اولین و مهم ترین چیزی که برای همکاران خودمان تعریف کردیم و بر آن خیلی تاکید و اصرار داریم « فرهنگ پاسخ گویی و سلامت اداری » است .
تاکید جدی داریم که ما موظف به پاسخ گویی به ذی نفعان و مخاطبین اصلی خودمان هستیم . و در همین راستا ، « اقناع سازی مخاطب » با هدف « دوری از ناکارآمد نشان دادن مجموعه » را تعریف کردیم .
حتما مخاطبی که به من به عنوان پاسخ گویی به شکایات یا بازرس و یا ارزیاب مراجعه می کند ، « نگاه » اقناع سازی مخاطب را تعریف کردیم .
و « نگاه پیش گیرانه و هدایت گرانه » .
توصیه جدی به همکاران مان کردیم که ما دنبال « مچ گیری » ، « برخورد تند و خشن » و « سریع » نیستیم .
نگاه مان پیش گیرانه و هدایت گرانه است . در صورتی که نتوانست مخاطب ما با این فرایند پیش برود ، قطعا برخورد اداری و متناسب را خواهیم داشت .
* صدای معلم :
« بر اساس « اصل پارکینسون » در « علم مدیریت » هر کار دقیقاً به اندازه زمانی که برای آن تعیین شده طول می کشد و این مدت ارتباط چندانی با میزان و ماهیت آن کار ندارد .
به عنوان مثال ؛
اگر تمیز کردن خانه خود را ۳۰ روز در نظر بگیرید، ۳۰ روز طول خواهد کشید. اگر ۳ ساعت در نظر بگیرید ۳ ساعت طول خواهد کشید .
از زمانی که چشم مان را باز کرده ایم ؛ با وجود انواع قوانین و آیین نامه ها همچنان مشکلات فرآیند به اصطلاح « ثبت نام » به قوت خود باقی هستند .
در واقع ؛ بر اساس همان اصل پارکینسون ؛ اراده ای برای حل این مسائل وجود ندارد و یا تابع روزمرگی و استحاله زمان هستند .
وزارت آموزش و پرورش بخشنامه می کند و در رسانه ها و تلویزیون برای مدیران مدارس خط و نشان می کشد که حق دریافت وجه چه در زمان ثبت نام و چه در زمان دریافت کارنامه دانش آموزان ندارید اما به تکالیف خودش در زمینه تامین بودجه مدارس بی اعتناست.
اگر واقعا حاکمیت و وزارت آموزش و پرورش به عنوان زیر مجموعه ی آن پول و اعتبارات کافی متناسب با نیازهای هر مدرسه البته با نظارت دقیق و جامع قرار دهد ؛ کدام مدیر مدرسه حاضر خواهد بود که دست گدایی پیش مردم باز کند و آبروی خودش و مدرسه را ببرد ؟
اگر واقعا مدارس دارای بودجه مستقل و پایدار باشند چرا مدیر مدرسه باید بشود کارپرداز و هزاران حرف برای این پول ها بشنود ؟
آقای روستایی
شما در صحبت هایتان اشاره داشتید که کارکرد دوم اداره کل شما نظارت و بازرسی است و به « نگاه پیش گیرانه » استناد کردید .
در این جا به تجربه ی خودم اشاره می کنم .
من هفته ای یک بار برای دوچرخه سواری به « پیست » می روم .
بسیاری اوقات و شاید هم همیشه کسانی هستند - البته تعدادشان کم هم نیست – عادت کرده اند که در پیست دوچرخه سواری ، پیاده روی می کنند و یا حتی در آن ورزش های دیگر انجام می دهند و این باعث ایجاد خطر و سانحه هم برای خودشان و هم برای دوچرخه سواران می شود .
به تذکرات و علایم نصب شده هم معمولا اعتنایی نمی کنند .
یک بار تصمیم گرفتم که به ایستگاه پلیس مراجعه کنم و مساله را بگویم .
ایستگاه پلیس نزدیک پیست بود و تعدادی مامور هم در آن بودند و در حال خوردن چای و استراحت بودند .
به یکی از آنان مساله را شرح دادم .
خیلی راحت و خونسرد پاسخ داد که این مشکل آنان نیست !
وظیفه پلیس دخالت در این گونه امور نیست !
پرسیدم : وظیفه شما چیست در حالی که روی یونیفورم رسمی آنان نوشته بود :
« پلیس پیش گیری » .
توضیح داد که هر موقع شما در پیست دچار حادثه شوید و کار به زد و خورد و دعوا و مشاجره بکشد و به 110 زنگ بزنید ما دخالت می کنیم .
این تفسیر « نگاه پیش گیرانه » در این کشور پهناور است .
به نظر می رسد این نگاه در کل این سیستم ساری و جاری بوده و به نوعی آن را « آلوده » کرده است .
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26955-/مدیر-کل-ارزیابی-عملکرد-و-پاسخ-گویی-به-شکایات-وزارت-آموزش-و-پرورش-نگاه-پیش-گیرانه-ما-حضور-موثر-و-مستمر-در-مدارس-است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« او معتقد بود باید از همان اوان به کودکان روستایی آموخت که چگونه در آن وضعیت از پس مشکلات بر آیند »
" صمد بهرنگی " ؛ همان معلمی ساده در روستا
مهرداد حجتی
* « صمد بهرنگی » تیر ماه به دنیا آمد .
دوم تیر ؛ اگر حالا زنده بود ۸۷ ساله بود. او در ۲۹ سالگی درگذشت . در همان عمر کوتاه ، انبوهی نوشته از خود باقی گذاشت که برخی از آنها تا کنون همچنان تأثیر گذارند. از جمله « ماهی سیاه کوچولو » که پس از مرگ او به یکی از پرفروش ترین کتاب های ادبیات کودکان تبدیل شد و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بارها و بارها آن را تجدید چاپ کرد. آوازه ی کتاب تا آنجا رفت که ولیعهد نوجوان در آن روزگار، مطالعه ی آن را از افتخارات خود دانسته بود اما مخاطب اصلی بهرنگی نه کودک بهرهمند که کودک محرومی بود که ممکن بود فقر و ناداری او را از پا بیندازد و نا امید دست از تلاش برای بهبود وضعیت بردارد.
* او قصد داشت کودکان محروم را تشویق به تلاش برای بهبود وضعیت کند. به همین خاطر در خلوت دور از شهر دست به قلم برده بود و داستان نوشته بود. حتی یک گام به جلو برداشته بود و کتاب « کند و کاو در مسائل تربیتی ایران » را نوشته بود کتابی که مورد توجه مسؤولان وقت فرهنگ قرار گرفت و از او دعوت به همکاری شد که البته او نپذیرفت ترجیح داد به همان معلمی ساده در روستا بسنده کند.
* او به دانش کاربردی برای کودکان روستایی باور داشت ؛ همان متدی که چندی بعد یونسکو آن را در مناطق محروم ایران به کار گرفت تا این چنین به مدد وزارت فرهنگ آن روزگار بیاید.
بهرنگی معتقد بود به دلیل تفاوت زندگی روستایی با شهری بهتر است کتاب های درسی متناسب با وضعیت زندگی آنها نوشته شود تا ضمن سواد آموزی تغییری هم در وضعیت آنها پدید آورد.
* صمد بهرنگی روزگاری در میان معلمان به یک نماد تبدیل شده بود. خصوصا با آن شمایل معروف کلاه عینک و سبیل .
در راه پیمایی های دوران انقلاب یکی از چهره های نمادینی که تصویرش بر فراز دست ها بالا رفت صمد بهرنگی بود ...
پس از انقلاب اما انقلابیون مذهبی با او هم خوب تا نکردند. از جمله محسن مخلمباف که در فیلم دو چشم بی سو هم او و هم کتاب مشهور او ماهی سیاه کوچولو را به سخره گرفت.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/چهرههای-ماندگار/item/26953-/صمد-بهرنگی-؛-همان-معلمی-ساده-در-روستا
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« همه این موارد نشانی از بحران هویتی است که نظام آموزشی، رسانه ها، خانواده و الگوهای عملی سلبریتی ها به آنان تحمیل کرده است »
داستان " فخر فروشی " و " ظاهر سازی " ایرانی ها !
مینو امامی
* پُز عالی، جیب خالی؛ داستانِ تلخ این دلباختگان ظاهر زندگی است.
و عده ای نیز به همه این بیماری های وسواسی جهت همانندسازی خود با قشر ثروتمند، مبتلایند. آنان همه چیز را خارج از حد توانایی واقعی خود می خواهند و اکثرا در برزخ استرس و ریسک مضطرب کننده ای به سر می برند.
داستان این افراد مصداق این ضرب المثل است: «کلاغ میخواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد» .
* همه اقشار جامعه به جز نمایش ظواهر زندگی با هر نیت و دلیلی متفاوت از هم، فصل مشترکی دارند. همه آنان با درجاتی گوناگون از تاتو یا خالکوبی بر روی اعضای مختلف بدن و یا جراحی های پلاستیکی زیبایی که از فرد، موجودی شبیه فرد دیگری غیرِ از خود می سازد، بهره مند می شوند. آنان اغلب قیافه خود را همانند سلبریتی ها تغییر شکل می دهند. گاه با تبعیت از الگوی واحد در تغییرات چهره، همه شبیه هم می شوند. گونه، چانه، فک، گوش، بینی، ابرو و حتی فرم چشم این افراد عین هم می شود.
* طبیعی است که آنان کمبودهای عاطفی شدیدی را حس کنند. حس دیده شدن و مورد تأیید و تشویق قرار گرفتن، برای آنان بسیار مهم است و وقتی چنین اتفاقی نمی افتد، فرزند ما راه خود را گم می کند. هر سال چه تعداد از دختران معصوم کم سن و سال، فریب دوستی های فضای مجازی را می خورند و با بدنامی برای آنان پرونده قضایی تشکیل می شود؟ همه این موارد خصوصا برای کودکانی که تک فرزند هستند و یا دوران بلوغ خود را می گذرانند با احساس خلاء شدید عاطفی و هویتی، آنان را مساعد هر نوع خطای جبران ناپذیری می کند.
* در مقابل همه این واقعیت های تلخ، انسان هایی وجود دارند که از لحاظ اندیشه نسبت به مسایل پیرامون زندگی خود و دیگران احساس مسئولیت می کنند و هر دائم در حال مطالعه و تولید فکر هستند و از چنان غنای ارزشی برخور دارند که ترجیح می دهند انتخاب گر باشند تا انتخاب شونده. یعنی کنترل، اختیار و نحوه زندگی، منطبق با میل و سلیقه خود آنان انتخاب می شود و تن به استثمار نرم اهل غرض نمی دهند.
افراد یک جامعه اگر به دنبال کسب آگاهی های اجتماعی نباشند و در انتظار روشنگری دولت معطّل بمانند، متأسفانه به دلیل فقر اقتصادی و ذهنی، به گول زنی و گول خوری ظاهر هر چیز محکوم هستند. توجه صِرف به ظاهر زندگی، انسان ها را از اصالت، صداقت، واقعیت و حقیقت دور می سازد. باطن هر چیز را فراموش و در دنیای ظاهری دلخوش می ماند.
فرهنگ جامعه ای که اسیر ظواهر زندگی است نمی تواند به تولید ارزش و معنا بپردازد. به صورت ناخواسته یا خواسته، همه کپی یکدیگر می شوند و مثل هم رفتار می کنند. وقتی ارزشی خلق نمی شود انسان فرو مایه می شود.
سطحی نگری افراد را از پرداختن به عمق مفاهیم بازمی دارد. این افراد هم زود فریب می خورند و هم به راحتی فریب می دهند. ظاهرگرایی یا ظاهرسازی هم زاییده آسیب های اجتماعی چون دوگانگی ارزشی و بیگانگی از جامعه است و هم نتیجه آن.
* اگر قرار باشد به دنبال مسبّبین و مقصرین این تلخ نامه باشیم باید گفت:
ابتدا جامعه مقصر است که ظرف شایسته ای برای مظروف نبوده است. سپس خانواده مقصر است که دچار کوری خودخواسته بوده و بعد رسانه های جمعی و مجازی و در نهایت نظام آموزشی، دیگر عاملان ایجاد بحران اخلاقی و هویتی برای نوجوانان و جوانان در این جامعه هستند.
* علیرغم همه این موارد جامعه ما با تعطیلی مستمر مدارس، اصرار شدید در ایجاد اعتیاد به فضای مجازی در گروه سنی جمعیتی را دارد که امروز جهان آن را با عنوان «جنگ جهانی مابین کاربران و صاحبان پلتفرم ها» می شناسد و آن را برای سنین زیر 16 سال، منع می کند. بیشتر آنان قدرت خرید موبایل، کامپیوتر، لپ تاپ و تبلت را نداشته و ندارند. یا ترجیح خانواده نبوده که کودک هفت سال به بالای آنان در این فضا به عنوان کلاس درس حاضر شود.
در جامعه ای که امکان رشد و ترقی از مسیر تباه کردن حق و حقوق دیگران، ممکن می شود و عده ای نردبان ترقی دیگران تلقی می شوند، نفاق و دورویی و ظاهرسازی نیز رواج می یابد.
مشکل اصلی جامعه ما این است که کثیری بیشتر از حد شعور خود، تحصیل کرده اند. اما عناوین و پیشوند و پسوند اسامی، زمانی بار ارزشی دارد که به ظاهرگرایی، ظاهرستایی، ظاهرسازی و ظاهرفریبی دامن نزنیم و جماعت را در چنین گردابی گرفتار نسازیم.
* وقت آن رسیده است که مروّج دروغ گویی در روابط اجتماعی نباشیم. وقت آن رسیده است که جای شعار را با واقعیت عوض کنیم.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26951-/داستان-فخر-فروشی-و-ظاهر-سازی-ایرانی-ها
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« آیا این جریان در حال عبور از مرز مزاحمتهای قابل چشم پوشی، به تزاحمات و دردسرهای نارواست؟ »
مزاحمت برای حقوق شهروندی دیگران این بار توسط " ایستگاه های چای خوری و شربت خوری و هیئتها " ؟
حمزه علی نصیری
* اشغال بخشی از مسیرها و میادین و فضاهای عمومی با استقرار ایستگاه های چای خوری و شربت خوری و هیئتها، برای همۀ ما پدیدهایست عادی و آشنا و چنین صحنههایی را قبلاً زیاد دیدهایم و چه بسا بارها همراه با بقیه، خیابانها و کوچهها را جهت انجام مناسک و مراسم دلخواه خود برای ساعاتی از شبانه روز به اندازۀ یک نفر اشغال کردهایم. اما مدیریت عبور و مرور خودروها را هم دیدهایم. لیکن، امروز، اینجا، راهی برای عبور نبود! هیچ راهی!! هیچ مجرایی جز مفرِّ دور برگردان!.
*خودروها به سدّی از پارچۀ سبز میرسیدند و ناگزیر گردش به چپ میکردند و دور میزدند و راه رفته را در جهت عکس و در مسیر جنوب به شمال برمیگشتند تا مسیر دیگری برای رسیدن به مقصد خود پیدا کنند.
* آیا ما شاهد پدیدۀ افراطگرایی در اشغال معابر و اماکن عمومی برای انجام مناسک و مراسم هستیم؟
* آیا در این میان خردمندی نیست که این جریان را مدیریت کند؟
آیا خردمندان راه خود را از عیاران جدا کردهاند؟
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/بخشنامه-ها/item/26949-/مزاحمت-برای-حقوق-شهروندی-دیگران-این-بار-توسط-ایستگاه-های-چای-خوری-و-شربت-خوری-و-هیئتها-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« دانشگاه فرهنگیان نباید آینده را بسازد؛ بلکه باید آینده را پیش بینی و مهندسی کند »
نگاهی واقعی به کارکرد و رویکردها در دانشگاه فرهنگیان و آن چه باید باشد ؟
حسین معافی/ مدرس دانشگاه فرهنگیان و پژوهشگر هوش مصنوعی
* در ادبیات رایج آموزشی، همواره از نقش دانشگاهها در «ساختن آینده» سخن گفته میشود. این گزاره اگرچه در ظاهر جذاب و امیدبخش است، اما در دنیای پرشتاب امروز دیگر کافی نیست. تحولات فن آوری، تغییرات اجتماعی، ظهور هوش مصنوعی، دگرگونی مشاغل و تغییر سبک زندگی نسلهای جدید با سرعتی رخ میدهند که نظامهای آموزشی را ناگزیر میسازند از رویکرد واکنشی فاصله گرفته و به سمت رویکردی آیندهنگر حرکت کنند. از این منظر، دانشگاه فرهنگیان بهعنوان مهمترین نهاد تربیت معلم کشور، نباید صرفاً به دنبال ساختن آینده باشد، بلکه باید آینده را پیشبینی، طراحی و مهندسی کند.
معلمی که امروز در دانشگاه فرهنگیان تربیت میشود، در دهههای آینده مسئول آموزش نسلی خواهد بود که بسیاری از مشاغل، فن آوریها و حتی چالشهای زندگی آنان هنوز بهطور کامل شناخته نشدهاند. بنابراین اگر برنامههای آموزشی دانشگاه فرهنگیان صرفاً بر نیازهای امروز متمرکز باشند، معلمان فردا برای مواجهه با مسائل آینده آمادگی کافی نخواهند داشت.
رسالت اصلی این دانشگاه آن است که با رصد روندهای جهانی، تحلیل تحولات علمی و فن آوری و مطالعه سناریوهای آینده، تصویری روشن از مدرسه و معلم آینده ترسیم کند و بر اساس آن به تربیت نیروی انسانی بپردازد.
امروزه فن آوریهای نوظهوری همچون هوش مصنوعی، واقعیت افزوده، متاورس، اینترنت اشیا، رباتیک و کلاندادهها در حال تغییر بنیادین نظامهای آموزشی جهان هستند. در آیندهای نه چندان دور، نقش معلم از انتقالدهنده اطلاعات به هدایتگر یادگیری، مربی مهارتهای زندگی، تسهیلگر خلاقیت و پرورشدهنده تفکر انتقادی تغییر خواهد کرد. در چنین شرایطی، تربیت معلم بر مبنای الگوهای سنتی و برنامههای درسی مبتنی بر گذشته، نمیتواند پاسخ گوی نیازهای مدارس آینده باشد.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26947-/نگاهی-واقعی-به-کارکرد-و-رویکردها-در-دانشگاه-فرهنگیان-و-آن-چه-باید-باشد-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« امروز نیز با توجه به تأکیدهای مکرر بر ضرورت تحول در نظام آموزشی، بازگشت به تجربههای موفق گذشته و بررسی دوبارۀ چنین الگوهایی میتواند موضوعی قابل تأمل باشد »
وقتی " مدرسه " امروز از کارکرد اصلی خود فاصله می گیرد ؟
رویا ( محبوبه) پاکدل / دکترای تخصصی زبان و ادبیات فارسی
* برخی از مدارس کشور با چالشهایی روبهرو هستند که آثار آن فراتر از مسائل اداری و سازمانی است. این چالشها از شیوههای مدیریت و تصمیمگیری آغاز میشود و به فضای آموزشی، انگیزۀ معلمان و تجربۀ روزمرۀ دانشآموزان راه مییابد. در چنین شرایطی، مدرسه که باید محیطی برای رشد، یادگیری، گفتوگو و آرامش باشد، گاه از کارکرد اصلی خود فاصله میگیرد و بخشی از ظرفیتهای انسانی آن به جای شکوفا شدن، درگیر تنشها و فرسایشهای غیرضروری میشود.
* مطالعات میدانی و گفتوگو با برخی معلمان، دانشآموزان و خانوادهها نشان میدهد که در تعدادی از مدارس، فاصلهای محسوس میان وضعیت موجود و آنچه از یک محیط آموزشی مطلوب انتظار میرود، به چشم میخورد. در این مدارس، تصمیمهای مدیریتی گاه بدون مشارکت و اقناع همکاران اتخاذ میشود و فضای همکاری و اعتماد جای خود را به نوعی فاصله و دلسردی میدهد. طبیعی است که چنین وضعیتی بر کیفیت فعالیتهای آموزشی نیز اثرگذار باشد.
* دانشآموزان بیش از آن که به سخنان بزرگسالان توجه کنند، رفتار آنان را مشاهده و تحلیل میکنند. مدرسه برای آنان فقط محل آموزش کتابهای درسی نیست؛ محلی است که در آن شیوه تعامل، احترام به قانون، مسئولیتپذیری و عدالت را میآموزند. از همین رو، فضای حاکم بر مدرسه نقشی تعیینکننده در شکلگیری نگرش و شخصیت آنان دارد.
* مدرسه نباید جایی باشد که دانشآموز در آن احساس بیعدالتی، بیاعتمادی یا ناامنی روانی کند. این نهاد باید پناهگاه یادگیری، رشد و آرامش باشد؛ محیطی که در آن پرسش گری تشویق شود، خلاقیت مجال بروز پیدا کند و احترام متقابل به یک ارزش مشترک تبدیل شود. با این حال، گزارشهای دریافتی از برخی مدارس نشان میدهد که گاهی این اهداف تحت تأثیر ضعفهای مدیریتی و نبود سازوکارهای مؤثر نظارتی قرار میگیرد.
* بسیاری از معلمان معتقدند مدیریت مدرسه باید بیش از هر چیز نقش تسهیلگر و پشتیبان داشته باشد. مدیر موفق کسی است که بتواند میان الزامات اداری و نیازهای آموزشی تعادل برقرار کند، از ظرفیت معلمان بهره بگیرد و فضایی مبتنی بر اعتماد و همکاری ایجاد کند. در چنین فضایی، معلم احساس میکند عضوی مؤثر از مجموعه مدرسه است و دیدگاههای او در تصمیمگیریها مورد توجه قرار میگیرد.
* واقعیت این است که نظارت مؤثر، نه برای مقابله با مدیران، بلکه برای حمایت از کیفیت آموزش ضروری است. همانگونه که عملکرد معلمان ارزیابی میشود، مدیریت مدارس نیز باید در معرض ارزیابی مستمر، دقیق و شفاف قرار گیرد. هیچ جایگاه مدیریتی نباید از نقد، بررسی و پاسخگویی مصون باشد؛ بهویژه در نهادی که مسئول تربیت نسل آینده است.
در این میان، یکی از موضوعاتی که بارها از سوی کارشناسان تعلیم و تربیت مطرح شده، بازنگری در شیوه انتخاب مدیران مدارس است. تجربههای گذشته نشان داده است که مشارکت معلمان در فرایند انتخاب مدیر میتواند به افزایش اعتماد، همکاری و اثربخشی مدیریت مدرسه کمک کند.
* بازگرداندن مدرسه به جایگاه واقعیاش ـ بهعنوان خانۀ دوم دانشآموزان ـ مستلزم سه اقدام اساسی است:
نخست انتخاب مدیران شایسته بر پایۀ معیارهای حرفهای و اخلاقی؛ دوم، نظارت جدی، مستمر و بی مصلحتگرایانه بر عملکرد آنان و سوم، توجه واقعی به دیدگاهها، تجربهها و ظرفیتهای معلمان و کارکنان مدارس در فرآیند تصمیمگیری.
* پرسش امروز روشن است:
آیا مسئولان حاضرند این زنگ خطر را جدی بگیرند، یا همچنان ترجیح میدهند پشت سکوت خود پنهان شوند تا فردا، وقتی خیلی دیر شد، تنها شاهد ویرانی آینده باشند؟
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26942-/وقتی-مدرسه-امروز-از-کارکرد-اصلی-خود-فاصله-می-گیرد-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
روایتی از حضورِ فرماندهانِ حوزه قدس قرهپشتلو در حماسه پانزدهم تیر ؛
تجلیِ عزمِ زنجانیها در قلبِ تپنده ایران
علی دلیری زنجانی/ خبرنگار حقوق شهروندی
* - در این فضای عظیم و پرشکوه، تنها حضور برجسته و سازمانیافته «فرماندهان پایگاههای حوزه قدس قرهپشتلو» از استان زنجان مورد توجه قرار گرفت؛ فرماندهانی که در دل این جمعیت میلیونی، در کنار سایر نیروهای حاضر، نقش نظارتی و همراهی میدانی خود را ایفا کردند و جلوهای از انسجام و هماهنگی را به نمایش گذاشتند.
متن کامل خبر را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/خبر/item/27003-/تجلیِ-عزمِ-زنجانیها-در-قلبِ-تپنده-ایران
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« آنان لعن و نفرین نمی فرستند. قضاوت منفی نمی کنند. غرور بی جا ندارند. نیازی به شرم کردن هم نمی بینند »
فاتح واقعی جام جهانی 2026 ؛ " ژاپنی ها " بودند با فرهنگ برتری که به نمایش گذاشتند !
مینو امامی
* به عنوان یک معلم چگونه می توانیم کودکان و نوجوانان را با مفاهیم فرهنگی آشنا سازیم؟
ساده ترین عملی که به ذهن می رسد بردن یک ابزار به عنوان سمبل فرهنگی محل تولد خود به کلاس درس یا پوشیدن لباس محلی است. دانش آموزان با دیدن ظاهر متفاوت معلم خود کنجکاو خواهند شد که چرا امروز چنین لباسی پوشیده است یا این ابزار در دستان او چیست؟ چه کاربردی دارد؟
اصولا به چنین عملی، فن معلمی گفته می شود که یک معلم قادر می گردد تا با تحریک ذهن دانش آموزان، آنان را وادار به توجه، اهمیت و دقت بیشتر جهت جست و جوی پاسخ مناسب برای چراها نماید.
* سرایت و انتقال فرهنگ به زمینه های متعددی نیاز دارد. ترویج فرهنگ خودی در جام جهانی یکی از این موارد است.
ژاپنی ها تنها ملتی هستند که بعد از اتمام زمان قانونی بازی و بدون توجه به نتیجه برد یا باخت تیم ملی خود، همیشه آماده هستند تا زباله های محل اسکان تماشاگران خود را جمع آوری کنند. آنان لعن و نفرین نمی فرستند. قضاوت منفی نمی کنند. غرور بی جا ندارند. نیازی به شرم کردن هم نمی بینند.
* جالب این که بسیاری از ما می دانیم زباله ریختن در هر زمان و مکانی، امری غیرعادی است اما هنگام ریختن زباله، به طبیعی یا غیر طبیعی بودن آن نمی اندیشیم. گویی ذات ما برای رهایی از بار سنگین هر نوع احساس ناخوشایند درونی، ریختن زباله را برای فرافکنی خشم، کینه، نفرت و عدم رضایت از زمین و آسمان شرطی لازم و ضروری می شناسد.
سوال دیگر من این است چرا این عادت و فرهنگ عمومی ژاپنی ها بر هیچ ملت دیگری حتی بر روی تماشاگران و مردم کره جنوبی علیرغم تشابه فرهنگی، اثر نمی گذارد؟ شاید چون سرایت و انتقال فرهنگی نیاز به زیرسازی اخلاقی، رفتاری و تثبیت عادات مثبت و پسندیده در دوران کودکی دارد. چون دیگر جوامع چنین بارارزشی را از همان آغاز دوره پیش دبستانی در وجود کودکان خود درونی نمی کنند. لذا علیرغم پیشرفته بودن و داشتن آموزش برتر در برخی از 47 تیم حاضر در جام جهانی، حتی با هم نشینی در کنار ژاپنی ها، چنین رفتاری را رویه عادی نمی شمارند. مگر آن که فرد یا گروهی از جمعیت این 47 کشور دوستدار محیط زیست باشند و متفاوت بیندیشند.
* تنها پس از پایان مسابقه است که این کیسهها کاربرد نهایی خود را پیدا میکنند و برای جمعآوری زبالههای باقیمانده روی سکوها مورد استفاده قرار میگیرند. آنان عاشق تمیزی هستند. فرهنگی که مسئولیت حفظ پاکیزگی محیط را وظیفهای جمعی میداند و همه افراد، خود را در قبال آن مسئول میبیند.
* در جوامعی که سایه فرهنگ در زندگی افراد کم رنگ است، مردم در قبال این لغت که اساس زندگی آنان را تشکیل می دهد و هر رفتار جزیی و کلی یا فردی و جمعی خود را مدیون آن هستند، مات و مبهوت از خود می پرسند فرهنگ یعنی چه؟ طبیعی است که اهمیت دادن به آن توسط مراجع نظارتی، هیچ شمرده شود. فرهنگ و آموزش دو بال خاص و متفاوت انسان ها در جوامعی است که اثرگذارند، فرصت آفرینند، خلّاق و نوآورند و مسیر علم و دانش را با تلاش متعهدانه خود تغییر جهت در فاز مثبت و سازنده می دهند.
* بیشتر ما فوتبال را افیون توده ها می شماریم و از نقش آن در ایجاد دگرگونی و انتقال فرهنگ غافلیم. ما بعد از هر شکست به دنبال پیدا کردن مسبّب اصلی هستیم. تا زمانی که تمام همّ و غم فدراسیون فوتبال ما فقط رسیدن به مرحله بعدی است، طبیعی است که با یک پیروزی یا چند تساوی، قدرت ادامه رقابت را نداشته باشیم.
وقتی خود ما باور داریم که پیروزی در جام جهانی برای ما رؤیایی دست نیافتنی است، چرا مسیر آزموده شده را برای چهار سال بعدی نیز می خواهیم طی کنیم؟ این امیدواری نیست، این دروغ گویی آشکار به یک ملت است که هر بار برمی خیزد و باز بر زمین می خورد.
* علت شکست را در مسایل مالی صِرف یا در عدم جذب سرمربی خارجی جست و جو نکنید. علت شکست را در غفلت از آموزش و فرهنگ بدانید که از هر دو غافلیم. علت را در استعفای سرمربی هفت تیم شکست خورده و ثبات سرمربی ایران دریابید. استعفا کردن هم جسارت می خواهد.
*تیم ملی ژاپن نیز یک مرحله بالاتر از ما شکست خورد و از جام جهانی حذف شد. اما ژاپنی ها همیشه با ایجاد حس متفاوت، فرهنگ خاص خود را به نمایش می گذارند که هر آدم عاقلی را به تحسین وا می دارد.
باید اعتراف کنیم که فرهنگ ژاپنی ها در جام جهانی، رتبه اول را کسب کرد و فاتح واقعی جام جهانی 2026؛ آنان بودند.
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/آموزش-نوین/item/26998-/فاتح-واقعی-جام-جهانی-2026-؛-ژاپنی-ها-بودند-با-فرهنگ-برتری-که-به-نمایش-گذاشتند
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
کارشناسان تأکید دارند که آنچه امروز شاهد آن بودیم، یک «واقعه اجتماعی» نبود، بلکه یک «واقعه استراتژیک» بود
گزارشی از یک " اراده جمعی " در قالب تشییع یک رهبر
علی دلیری زنجانی/ خبرنگار حقوق شهروندی
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26995-/گزارشی-از-یک-اراده-جمعی-در-قالب-تشییع-یک-رهبر
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« مهاجرت روستاییان، نه فقط یک نمودار اقتصادی، که شکستن یک زنجیرهی عاطفی است »
آن خانه که خالی شد، انگار آبادی چول ( خالی ) شده بود
زهرا نجاتی/ دبیر دبیرستان های دلفان لرستان
* جامعهشناسی سرزمین لرستان، گاهی با عدد و رقم نوشته نمیشود. گاهی با نگاه پیرزنی روایت میشود که میان دیوارهای خالی خانهاش، به دنبال رد پای پسرش میگردد.
نگاهش را از در کلاس گلی مدرسه برداشت و به چشمانم دوخت.
پاییز بود و باد، برگهای گردوی کهنسال حیاط را روی شانههای چارقدش میریخت. توی صورت ترکخوردهاش، تمام روستا را میشد دید. همانطور که کفشهای کهنهاش را به هم میسایید، با لهجهای که بوی کاهگل میداد، گفت: خانم معلم... ازت خوشم اومده. دلم گرفته. میخوام باهات حرف بزنم.
آن روزها تازه معلم شده بودم و از شهر شلوغ و پرسروصدا به آن گوشهی دورافتاده رسیده بودم. هنوز طعم غربت را با چای کوهی و نان محلی شیرین میکردم. پیرزن را بردم توی اتاق کوچک معلمها، رفتم که برایش چای بریزم، اما دستم را گرفت: نشین خانم، وقتش کمه.
انگشت چروکیدهاش را به سمت پنجرهی کوچک گرفت و گفت: بیا نگاه کن، اون خونهی من. پسرم همهی وسایلش را رها کرده رفته.گفته دیگه برنمیگرده.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26986-/آن-خانه-که-خالی-شد،-انگار-آبادی-چول-خالی-شده-بود
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
در پاسخ به گزاره عام و پرتکرارِ «توسعه دوچرخه سواری فقط در شهرهای کوچک امکان پذیر است، نه در تهران که کلان شهری بزرگ و پیچیده است!»
بررسی سهم دوچرخه در سفرهای روزانه در چهار کلان شهر جهانی : نیویورک، لندن، پاریس و برلین
صدای معلم منتشر می کند ؛
* در پاسخ به گزاره عام و پرتکرارِ «توسعه دوچرخه سواری فقط در شهرهای کوچک امکان پذیر است، نه در تهران که کلان شهری بزرگ و پیچیده است!» ؛ یک مطالعه تازه منتشر شده درباره چهار کلانشهر جهانی، یعنی نیویورک، لندن، پاریس و برلین، نشان میدهد که با وجود تفاوتهای جدی در جمعیت، اقلیم، ساختار فضایی و فرهنگ حملونقل، این شهرها توانستهاند سهم دوچرخه را در سفرهای روزانه افزایش دهند.
این مقاله روند دوچرخهسواری را پیش از کرونا، در دوران کرونا و پس از آن بررسی کرده است.
* 1- پاریس
در سال ۱۹۹۰، سهم دوچرخه از سفرهای روزانه در پاریس فقط ۰.۴ درصد بود؛ اما در سال ۲۰۲۳ به ۱۱ درصد رسید. یعنی پاریس از شهری که دوچرخه در آن تقریباً حاشیهای بود، به شهری تبدیل شد که دوچرخه یکی از شیوههای جدی جابهجایی روزمره است.
تعداد سفرهای سالانه با دوچرخه در پاریس از حدود ۹ میلیون سفر در اوایل دهه ۱۹۹۰ به حدود ۳۷۴ میلیون سفر در سالهای ۲۰۲۲–۲۰۲۳ رسید؛ یعنی بیش از ۴۰ برابر!
پاریس شبکه دوچرخهسواری خود را از ۱۵۱ کیلومتر در ۱۹۹۶ به بیش از ۱۵۰۰ کیلومتر در ۲۰۲۳ رساند، بخش زیادی از مسیرهای موقت دوران کرونا را به مسیرهای دائمی و حفاظتشده تبدیل کرد و هم زمان برنامه حذف ۶۰ هزار جای پارک خودرو تا سال ۲۰۳۰ را پیش میبرد.
* 2- لندن
لندن نیز از ۱.۲ درصد سهم دوچرخه در اوایل دهه ۱۹۹۰ به ۴.۵ درصد در سالهای ۲۰۲۲–۲۰۲۳ رسید.
شبکه راهبردی دوچرخهسواری لندن از ۹۰ کیلومتر در ۲۰۱۶ به ۴۰۳ کیلومتر در ۲۰۲۴ گسترش یافت. همچنین سهم جمعیتی که در فاصله ۴۰۰ متری این شبکه زندگی میکنند، از ۱۲ درصد در ۲۰۱۹ به ۲۷ درصد در ۲۰۲۴ رسید.
لندن علاوه بر توسعه مسیرهای دوچرخه، سیاستهای کاهش ترافیک محلی را نیز جدی گرفته است: بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، بیش از ۱۰۰ محله کم ترافیک اجرا شد و تا سال ۲۰۲۵ بیش از ۵۰۰ خیابان مدرسهای ایجاد شده که ورود خودرو در ساعتهای مشخص در آنها ممنوع است.
* مقاله رشد دوچرخهسواری در این شهرها را معلول چهار عامل همزمان تبیین میکند:
۱. شبکه پیوسته و حفاظتشده دوچرخه
۲. پارکینگ و دوچرخه اشتراکی
۳. آرامسازی ترافیک محلهای
۴. سیاستهای محدودکننده خودرو
فرقی نمیکند تهران باشد یا لندن و پاریس؛ شهرهای بزرگ، پرتراکم و پیچیده هم میتوانند دوچرخه را از حاشیه به متن سیاستهای جابهجایی بیاورند، به شرط آنکه اولویت خیابان از خودرو به انسان تغییر کند.
* خلاصه ای از وضعیت ایران :
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/محیط-زیست/item/26979-/بررسی-سهم-دوچرخه-در-سفرهای-روزانه-در-چهار-کلان-شهر-جهانی-نیویورک،-لندن،-پاریس-و-برلین
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« وزارت آموزش و پرورش بر افزایش درآمدهای اختصاصی و درآمدزایی استانها تأکید دارد »
فعالیتهای اقتصادی در آموزش و پرورش و چند پرسش ؟
مجید شاهی/ فرهنگی بازنشسته یزد
* سالهاست آموزش و پرورش از طریق خانههای معلم، مراکز رفاهی، تالارها، استخرها، اردوگاهها، اجاره فضاهای آموزشی و ورزشی و سایر ظرفیتهای خود درآمدزایی کرده است. اگر قرار است این مسیر ادامه یابد یا حتی گسترش پیدا کند، نخست باید گزارش شفاف، دقیق و مستندی از عملکرد همین مجموعهها منتشر شود.
فرهنگیان حق دارند بدانند این مراکز چه میزان درآمد داشته، سود یا زیان آنها چقدر بوده و این منابع مالی دقیقاً در چه بخشهایی هزینه شده است. آیا این درآمدها واقعاً به بهبود رفاه فرهنگیان، ارتقای کیفیت خدمات یا توسعه فضاهای آموزشی کمک کرده است؟
* اما اگر در استانی مانند یزد، با وجود برخورداری از چنین ظرفیت ویژهای، همچنان پرسشهایی درباره نحوه مدیریت منابع مالی و نیز گزارشهای مطرح شده اما تأیید نشده درباره بدهیهای میلیاردی برخی از این مراکز وجود دارد، این پرسش بهطور طبیعی مطرح میشود که وضعیت مراکز رفاهی سایر استانها، که از چنین ظرفیت گردشگری و مسافرپذیری برخوردار نیستند، چگونه است؟
* شفافیت و پاسخ گویی، مطالبهای کاملاً منطقی و قانونی از سوی فرهنگیان کشور است. توسعه فعالیتهای اقتصادی بدون ارائه کارنامهای روشن، نه اعتماد فرهنگیان را افزایش میدهد و نه میتواند مبنای مناسبی برای تصمیمگیریهای آینده باشد.
آموزش و پرورش، پیش از آن که به فکر راهاندازی بنگاههای اقتصادی جدید باشد، باید عملکرد اقتصادی فعلی خود را با آمار، ارقام و گزارشهای شفاف در معرض افکار عمومی و جامعه فرهنگیان قرار دهد. تنها در چنین شرایطی میتوان درباره موفق یا ناموفق بودن این سیاستها قضاوتی منصفانه داشت و برای آینده تصمیمی صحیح و مبتنی بر واقعیت گرفت.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26977-/فعالیتهای-اقتصادی-در-آموزش-و-پرورش-و-چند-پرسش-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« بهروز عطاران از تبار پهلوانانی بود که افتخار را نه در سکوهای قهرمانی، بلکه در اخلاق، خدمت و انسانیت معنا میکردند »
به یاد " بهروز عطاران " ؛ فاتح قله ها و شاگرد طبیعت
رضا قاسم پور / خبرنگار صدای معلم
* آدمی هرچه به قلهها نزدیکتر شود، بیشتر به راز آسمان راه مییابد. برخی کوه را فتح میکنند و بازمیگردند؛ اما اندک شمارانی نیز هستند که سرانجام، خود در آغوش همان قلههایی که عمری عاشقانه پیمودهاند، جاودانه میشوند.
* او بیآن که ادعایی داشته باشد، درس زندگی میداد؛ همانگونه که کوه، بیهیاهو، استقامت را تعلیم میدهد.زادگاهش میاندوآب بود، اما دلش در سراسر ایران میتپید. از سبلان و سهند تا دماوند و علمکوه، از البرز تا زاگرس، هر قله برای او صفحهای از کتاب عظمت آفرینش بود.
بارها میگفت ایران، بهشتی برای کوهنوردان جهان است و اگر این میراث ارزشمند شناخته و پاس داشته شود، نام ایران بر تارک کوهنوردی جهان خواهد درخشید.
او سالها با دانش، انضباط و عشق کوهنوردی کرد . صدها صعود موفق را در کارنامه خود ثبت نمود و همچنان سودای فتح بلندترین قلههای جهان، آن هم بی نیاز از کپسول اکسیژن، در سر داشت؛ سودایی بلند که در پیچوخم بیمهریها ناتمام ماند.
https://sedayemoallem.ir/محیط-زیست/item/26974-/به-یاد-بهروز-عطاران-؛-فاتح-قله-ها-و-شاگرد-طبیعت
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« آیین خرمی آیین جنگیدن نیست. آیینی است که می خواهد بین همۀ اقوام صلح و دوستی ایجاد کند. بی گمان مرگ بابک درس آزادگی و پایمردی را در روح و روان هر ایرانی جاری می کند و هویت از یادرفتۀ اش را به او یاد آوری می نماید »
" بابک خرمدین " ؛ قهرمان ظلم ستیزی و پایمردی آذربایجان
دکتر قربان کیانی
به مناسبت دهم تیرماه، روز تولد بابک ؛
* در میان جنگل های زیبای ارسباران قلعه ای مستحکم به یادگارمانده از بابک خرمدین، کسی که هویت از یاد رفتۀ ایرانیان را به آنها بازگرداند، خودنمایی می کند. زمانی که اعراب بادیه نشین از آن سوی بادیه های نجد و حجاز به ایران ....
* از اینکه تاریخ به دست مورخانی نگاشته شده که خود جیره خوار امرای وابسته به دستگاه عباسی بودند و سعی در تخریب اصل و نسب و پیشینۀ خانوادگی بابک را داشتند، نباید تعجب کرد، چه این قوم وقتی به ایران آمدند حتی اجازه نمی دادند مردم به زبان خود نیز صحبت کنند، کتابخانه ها را آتش زدند و هر چه توانستند کردند تا هویت ایرانی را از آنها بگیرند ؛ پس به منابع تاریخی شان اعتمادی نیست.
* تاریخ نگاری به نام دینوری ادعا دارد بابک فرزند فاطمه دختر ابومسلم خراسانی است و مبارزه جویی بابک با خلفای عباسی نیز به دلیل خون خواهی از ابومسلم است. ابومسلم محبوب قلب ایرانیانی بود که از ظلم و ستم عمال عرب به ستوه آمده بودند و این همه تحقیر از سوی آنها را بر نمی تافتند و بابک که وارث این خشم سرکوب شده، پا به عرصه وجود نهاده تا دودمان ظلم و ستم پیشگی را براندازد و ایران و ایرانی را به جایگاهی که شایسه آن است، برساند.
* آیین خرمی آیین جنگیدن نیست. آیینی است که می خواهد بین همۀ اقوام صلح و دوستی ایجاد کند. این آیین درصدد ایجاد شادی است که شادی برای طراوت روح و جسم آدمی لازم است.
* اگر اعراب را متجاوز خواندم بی راه نیست، زیرا که آنها که در همسایگی ایران می زیستند، ایرانیان هیچ گاه به سرزمین آنها حمله نکردند و این اعراب بودند که به کشور ما حمله کردند و آن را غارت نمودند و مردمانش را کشتند به اسارت بردند. اصولا زندگی در بیابان های حجاز که با سوسمار خواری و ملخ خواری همراه بود در این مردم حرص و طمع حمله به سرزمین های دیگر و غارت اموال آنها را یاد داده بود. آنها چیزی به جز جنگ و شمشیر نمی شناختند و تنها هیجان شان خشم و شهوت بود ؛ به همین خاطر وقتی اوصاف ایران و ایرانی را می شنیدند این امیال شان برانگیخته می شد و هر زمان آرزوی غارت اموال و نوامیس آن را در مخیلۀ خود می پروراندند.
* دل خوشی در جامعه زمانی تحقق می یابد که دل همه شاد باشد، کسی احساس تبعیض و نابرابری نکند، کسی گمان نکند که حقش توسط دیگری به یغما برده شده است. کسی آن دیگری را استثمار نکند حتی در جامعه ای که در آن نظام طبقاتی حاکم است دل افرادی که فرادست و برخوردار هستند نیز شاد نیست، زیرا انسان ماهیتی اجتماعی دارد و نمی تواند رنج و درد بقیه را ببیند و بی تفاوت باشد. نمی تواند فقط به فکر و اندیشه خود باشد و از رنج و درد دیگران رنج نکشد به همین خاطر در کیش خرمی، برابری لازمۀ شادی اجتماعی و نشاط عمومی است. قوم عرب بی شک باید برای غارت خود توجیحی پیدا می کرد و چه بهتر که این غارت به نام جهاد و گسترش دین صورت می گرفت و دیگران را برچسب کافر می زدند تا بتوانند به آنها حمله کنند . در موقع تجاوز اعراب به ایران مردم فاقد دین و آیین نبودند و حتی اشاره به زرتشت پیامبر ایرانی در کتاب شان، قرآن نیز به عنوان آیین توحیدی آمده بود و اصولاً ما کافر و مشرک نبودیم که کسی بخواهد ما را از شرک درآورد پس می شود گفت انگیزۀ عرب از حمله به ایران غارت اموال و نوامیس آنها بود.
* باید گفت مهمترین نعمتی که خدا به انسان داده قدرت اندیشیدن و تعقل است. خردورزی و اندیشه انسان به او می گوید به آنچه موجب شادی و لذت بردن تو از مواهب زندگی است گرایش داشته باش و از هرآنچه که باعث رنج و ناراحتی تو در زندگی است، دوری نما ؛ کجای این سخن اباحه گری است؟ همۀ مردم از حرفی که منطقی است حمایت می کنند ولی در ایران آن زمان مردم از ترس اعراب و امرایشان عقاید خود را پنهان می داشتند و به همین دلیل به آنها باطنی می گفتند، باطنی یعنی اینکه به چیزی غیر از آنچه حاکم است ایمان داری ولی از ترست آن را در درونت پنهان میداری و اظهار نمی کنی تا از گزند حاکمان در امان باشی
این باطنی گری رفته رفته انسان را از درون می پوساند و روح او را نابود می کند ؛ چیزی که زیگموند فروید سال ها بعد در عصر ویکتوریایی به نقش مخرب آن پی برد و نقش فرامن در سرکوبی امیال نهاد را عامل بیماری های روانی انسان بر شمرد.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/چهرههای-ماندگار/item/26963-/بابک-خرمدین-؛-قهرمان-ظلم-ستیزی-و-پایمردی-آذربایجان
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« مجلس، در فلسفه وجودی خود، قرار نبود صرفاً کارخانه تصویب قوانین باشد. قرار بود محل تلاقی اراده ملت و قدرت، کانون نظارت بر حکومت، و سنگر دفاع از حقوق عمومی باشد »
از یک پیشبینی تا یک تصویر عبرت آموز : خانه ملت در کنار خیابان ؟!
رضا قاسمپور / رییس فراکسیون اصلاح طلبان خانه احزاب البرز
* گاهی تاریخ، سالها در سکوت مینشیند تا در یک قاب عکس، خود را روایت کند.
سال ۱۳۹۰، هنگامی که از جمشید انصاری نماینده وقت زنجان پرسیدم چرا برای انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه زنجان نامزد نمیشود، پاسخ داد ــ به مضمون ــ : «مجلس دوره اثربخشی خود را از دست داده است.»
آن روز، این سخن برای بسیاری تنها یک تحلیل سیاسی به نظر میرسید؛ تحلیلی که شاید موافقان و مخالفان خود را داشت. اما سیاست، برخلاف هیاهوی روزمره، داوریاش را به زمان میسپارد.
امروز، پس از گذشت سالها، آن تحلیل دیگر صرفاً یک جمله نیست؛ به تصویری عینی بدل شده است.
* اندوه من، اندوه یک جناح نیست؛ اندوه فروریختن اقتدار نهادی است که نامش مجلس شورای اسلامی است.مجلس، هر ترکیبی که داشته باشد، اگر از جایگاه واقعی خود فرو بیفتد، نخستین بازنده آن، هیچ حزب یا جناحی نیست؛ بازنده، جمهوریت نظام، حاکمیت قانون و حق مردم برای اثرگذاری بر سرنوشت خویش است.
* اقتدار مجلس، به دیوارهای بهارستان نیست؛ به استقلال رأی نمایندگان، به آزادی نقد، به قدرت نظارت و به اعتبار رأی مردم است.
وقتی نماینده مردم، برای اعتراض به تعطیلی یا بیاثر شدن مجلس، ناچار میشود میز و صندلی خود را در خیابان برپا کند، مسئله فقط بسته بودن یک درِ ساختمان نیست؛ این تصویر، استعارهای است از درهایی که بر اقتدار پارلمان، بر جمهوریت و بر نقش نهادهای انتخابی بسته شدهاند.از همین رو، فراکسیون اصلاحطلبان خانه احزاب استان البرز با لحنی آمیخته به تأسف و طنزی تلخ، آمادگی خود را برای میزبانی از جلسات خیابانی نمایندگان معترض اعلام میکند؛ زیرا ظاهراً روزگاری فرا رسیده است که «خانه ملت» دیگر حتی مأمن صاحبان رأی مردم نیز نیست.اما این اعلام آمادگی، بیش از آن که یک شوخی سیاسی باشد، یک هشدار تاریخی است.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26956-/از-یک-پیشبینی-تا-یک-تصویر-عبرت-آموز-خانه-ملت-در-کنار-خیابان-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
مصلحی قائم مقام دبیرکل انجمن اسلامی معلمان ایران با استناد به نتایج یک پژوهش ملی مطرح کرد :
تشکل ها و احزاب سیاسی در رده های پایانی جدول اعتماد اجتماعی قرار دارند !
صدای معلم منتشر می کند ؛
* وی با اشاره به گزارش ارائهشده از سوی معاون اجتماعی وزیر کشور در جمع فعالان ستاد فرهنگیان دکتر مسعود پزشکیان گفت: این پژوهش با مشارکت چندین دانشگاه کشور و بر پایه نظرسنجی از ۸۵ هزار نفر در سراسر ایران انجام شده و تصویری قابل تأمل از وضعیت سرمایه اجتماعی در دهه اخیر ارائه میدهد.
* مصلحی با بیان اینکه سرمایه اجتماعی کشور در سطح کلان همچنان روندی کاهشی دارد، اظهار داشت: نتایج این پژوهش نشان میدهد سرمایه اجتماعی در سطح خرد افزایش یافته، در سطح میانی تقریباً ثابت مانده، اما در سطح کلان کاهش بیشتری را تجربه کرده است؛ موضوعی که نیازمند توجه جدی همه نهادهای مدنی و اجتماعی است.
* در میان نهادهای مختلف، مدارس و پلیس راهنمایی و رانندگی بیشترین میزان اعتماد عمومی را به خود اختصاص دادهاند، در حالی که تشکلها و احزاب سیاسی در ردههای پایانی جدول اعتماد اجتماعی قرار دارند؛ واقعیتی که برای فعالان تشکیلاتی و مدنی باید محل تأمل و بازاندیشی باشد.
* قائممقام دبیرکل انجمن اسلامی معلمان ایران در پایان با تأکید بر ضرورت پای بندی به اصول دموکراتیک در فعالیتهای تشکیلاتی گفت: باید بر سر دو اصل بنیادین «آزادی بیان و نظر» و «حق رأی» به عنوان مهمترین سرمایههای تشکیلاتی انجمن توافق و از آنها صیانت کنیم؛ اصولی که ضامن پویایی، انسجام و آیندهسازی انجمن خواهند بود.
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/پژوهش/item/26954-/تشکل-ها-و-احزاب-سیاسی-در-رده-های-پایانی-جدول-اعتماد-اجتماعی-قرار-دارند
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
هشدار : حتی اگر 50 درصد فرهنگیان عضو عطای این موسسه را به لقایش ببخشند ؛ صندوق ذخیره فرهنگیان به احتمال زیاد ورشکسته خواهد شد ... این را نمی فهمند ؟ !
آن چه از " صندوق ذخیره فرهنگیان " نصیب من شد
علی پورسلیمان / روزنامه نگار و مدیر صدای معلم
« بر اساس اصل پارکینسون هر کار دقیقاً به اندازه زمانی که برای آن تعیین شده طول میکشد و این مدت ارتباط چندانی با میزان و ماهیت آن کار ندارد .
به عنوان مثال ؛
اگر تمیز کردن خانه خود را ۳۰ روز در نظر بگیرید، ۳۰ روز طول خواهد کشید. اگر ۳ ساعت در نظر بگیرید ۳ ساعت طول خواهد کشید » .
* سال 1404 از ادامه فعالیت معلمی انصراف دادم و گزینه « بازنشستگی » را انتخاب کردم .
پس از آن هم طبق گفته ی پیشین خودم از گرفتن حق التدریس امتناع کردم ( این جا ) اما فعالیت رسانه ای در حوزه آموزش را در « صدای معلم » قوی تر و با انگیزه ی بیشتری ادامه دادم .
سال ها عضو موسسه ای به نام « صندوق ذخیره فرهنگیان » بودم و هر ماه « حق عضویت » کسر می شد بی آن که شاهد خدماتی قابل ذکر و یا اعتنا باشم .
22 سال به صورت منظم و مرتب از من « حق عضویت » کسر شد اما آن چه نصیب من شد ؛ چیزی است که « سر جمع » در جدول زیر قابل مشاهده می باشد :
* نکته ی قابل تامل آن است که بدون اجازه ی من و حتی بدون آن که اطلاعی به من به عنوان « ذی نفع » بدهند حسابی را در « بانک سرمایه » برای من افتتاح کردند . و این در حالی بود که من حساب بانکی فعال ( بانک ملی ) داشته و دارم .
حتی پیامکی مبنی بر آن که مبلغ بالا به حساب من واریز شده برای من ارسال نکردند .
حتی یک نفر هم از « صندوق ذخیره فرهنگیان » با من تماس نگرفت تا بازنشستگی من را تبریک و یا تسلیت بگوید و از من سوال کند که مایل به استمرار عضویت هستم یا نه .
* مشخص نیست مسئولان این صندوق این ادعاها را بر چه اساس و یا فکتی ارائه می کنند ؟
این مسئولان تصور می کنند که صرف عضویت اعضاء دال بر « اعتماد » فرهنگیان به این موسسه می باشد در حالی که ممکن است اصلا چنین نباشد .
این موسسه می گوید که یکی از نهادهای اقتصادی تاثیرگذار در ایران است اما معلم کف کلاس و مدرسه پیش خودش می گوید وقتی این صندوق تاثیری در معیشت و اقتصاد خانواده من ندارد اما در آن سو ، مدیران این موسسه پاداش ها و حقوق های آن چنانی دریافت می کنند بی آن که پاسخ گو و مسئولیت پذیر باشند و هر از چند گاهی اخبار فساد و اختلاس هم از گوشه و کنار آن شنیده می شود ؛ و یا از این و آن می شنود که صندوق ذخیره فرهنگیان به نوعی « قُلّک » وزارت آموزش و پرورش شده که هر جا پول کم می آورد صندوق را هدف می گیرد ....دیگر چه فرقی می کند که این موسسه اساسا وجود داشته باشد یا نداشته باشد ؟
* مطمئن هستم در این 22 سال اگر همان حق عضویتی که « ناچیز » به نظر می رسد اگر صرف خرید چیزهایی مانند طلا و ارز یا حتی سرمایه گذاری در صندوق های سرمایه گذاری خصوصی می شد ؛ آورده ای به مراتب چندین برابر داشت تا این که حداقل 800 هزار فرهنگی بخواهند 5 درصد از حقوق و مزایای خود را دو دستی تقدیم موسسه ای کنند که علی رغم شعار « شفافیت » و « پاسخ گویی » حتی شهامت و جرات برگزاری نشست های خبری با رسانه ها را ندارد .
* سال هاست که مطالبه ی « حقوق یا ارزش مالکانه » به یک دغدغه ی اصلی و دائمی فرهنگیان عضو تبدیل شده است اما بعید به نظر می رسد که مسئولان این صندوق اراده ای برای تحقق و پرداخت این « مطالبه قانونی و به حق » به اعضاء را داشته باشند .
نمایش های بی حاصل و وعده هایی که به دفعات توسط وزیر و یا مسئولان داده می شوند اما عمل نمی شوند ، بی اعتمادی به این موسسه را مضاعف کرده است .
* این صندوق ادعا می کند که « خصوصی » است اما کافی است یک بار وارد ساختمان این موسسه شوید و برخورد کارمندان و کارکنان را مشاهده کنید و یا تلفنی به آن کنید تا متوجه صحت و یا سقم این حرف های بی پایه شوید .
* حتی اگر 50 درصد فرهنگیان عضو از عضویت انصراف دهند ؛ صندوق ذخیره فرهنگیان با وجود :
۵ هلدینگ شامل:
1- پترو فرهنگ
2- سرمایهگذاری فرهنگیان
3- ساختمانی معلم
4- تدبیرگران
5- سامان
( این جا )
به احتمال زیاد ورشکسته خواهد شد و برای همیشه باید کرکره این موسسه بزرگ اقتصادی را پایین کشید .
* طبق همان اصل پارکینسون ؛ صندوق ذخیره فرهنگیان آن چنان بزرگ ، ناکارآمد ، فشل و بوروکراتیک شده که بدون دریافت حق عضویت اعضاء نمی تواند حتی برای کوتاه مدت به حیات خویش ادامه دهد .
ورشکستگی موسسه ای مانند صندوق ذخیره فرهنگیان با عمر 31 ساله بدون تردید می تواند سریعا به یک « بحران بزرگ اجتماعی » تبدیل شود .
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26952-/آن-چه-از-صندوق-ذخیره-فرهنگیان-نصیب-من-شد
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« اتوبانی برای رسيدن به آزادی وجود ندارد ! »
مروری بر " وظایف شهروندی " هر فرد پس از امضای تفاهم نامه میان ایران و آمریکا ( 1 )
سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
* از آغازِ جنگ نهم اسفند تا قبل از امضاي تفاهم نامه به عنوان يک شهروند با بضاعتي اندک، مشقي بر اساس وظيفه شهروندي در گفت و گو با دبير کل سازمان ملل متحد در « صدای معلم » منتشر کردم .
امروز که تفاهم نامه بين جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريکا به امضا رسيده است و مشخص شده است که اتوبانی برای رسيدن به آزادی وجود ندارد و اپوزيسيون مجبور است فقط بدون اتکا به جنگ افروزان راه باريک قديمي را طي کند.
امروز که محمد باقر قاليباف از پيشرفت اقتصادي سخن مي گويد و مسئولين تعامل و مذاکره با ايالات متحد آمريکا را پيشه کرده اند.
بر من شهروند، واجب است که با بهره گيري از آموزه هاي انديشمندان، مشقي ديگر بنويسم ( هرچند مشقي پر غلط و غير حرفه اي باشد ) و تلاش کنم، با نگاهي جامعه شناختي و جهاني به وقايع ( فارغ از آنچه در ايران بين حاکميت و اپوزيسيون گذشته و مي گذرد ) با تحليلي جامع و فرابخشي در حد بضاعت اندکم ( بدون جانبداري مثبت يا منفي) از حاکميت و يا انواع اپوزيسيون ، به وظيفه شهروندي خود عمل کنم .
وقتي در بوته نقد کارشناسان و متخصصين اجتماعي و سياسي قرار گيرم ؛ بيشتر مي آموزم و بيشتر اصلاح مي شوم و شرايطي برايم فراهم مي گردد که واقعيات روي زمين را صحيح تر و دقيق تر درک کنم تا در مسير درست تاريخ، گام بردارم.
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26950-/مروری-بر-وظایف-شهروندی-هر-فرد-پس-از-امضای-تفاهم-نامه-میان-ایران-و-آمریکا-1
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم در نشست خبری مشترک معاون آموزش ابتدایی و مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش :
" شعار زیاد دیده و شنیده ایم ؛ اراده ای برای حل مسائل وجود ندارد ؛ هر اصلاحی باید در عمل و با صداقت باشد ؛ آموزش مهارت های زندگی را به صدا و سیما ببرید ! "
صدای معلم گزارش می کند ؛
* در ادامه ، رضا روستایی مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش گفت :
اولین و مهم ترین چیزی که برای همکاران خودمان تعریف کردیم و بر آن خیلی تاکید و اصرار داریم « فرهنگ پاسخ گویی و سلامت اداری » است .
توصیه جدی به همکاران مان کردیم که ما دنبال « مچ گیری » ، « برخورد تند و خشن » و « سریع » نیستیم .
* علی پورسلیمان ، مدیر صدای معلم در بخشی از پرسش های مطروحه ی خود با استناد به همین محورهایی که توسط مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری مطرح شد ، به پرونده سید طه موسوی دبیر زبان انگلیسی هنرستان فنی شهید بهشتی واقع در شهرستان عنبرآباد کرمان اشاره کرد که توسط دو تن از کارکنان اداره آموزش و پرورش این شهرستان ( ارزیابی عملکرد ) مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود ؛ اشاره کرد . ( این جا )
پورسلیمان خطاب به ایشان صریحا بیان کرد که کدام قانون و آیین نامه به عوامل تحت مدیریت شما اجازه می دهد که چنین برخوردهایی آن هم در محیط مدرسه با یک معلم صورت بگیرد ؟
مدیر صدای معلم تصریح کرد که شعار زیاد دیده و شنیده ایم و اگر قرار است اصلاح و گشایشی صورت بگیرد باید در عمل و با صداقت صورت گیرد .
مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در پاسخ گفت که در جریان این موضوع است و به آن رسیدگی دقیق خواهد شد .
مدیر صدای معلم در ابتدای سخنان خود چنین گفت :
« بر اساس « اصل پارکینسون » در مدیریت هر کار دقیقاً به اندازه زمانی که برای آن تعیین شده طول میکشد و این مدت ارتباط چندانی با میزان و ماهیت آن کار ندارد .
به عنوان مثال ؛
اگر تمیز کردن خانه خود را ۳۰ روز در نظر بگیرید، ۳۰ روز طول خواهد کشید. اگر ۳ ساعت در نظر بگیرید ۳ ساعت طول خواهد کشید .
از زمانی که چشم مان را باز کرده ایم ؛ با وجود انواع قوانین و آیین نامه همچنان مشکلات فرآیند به اصطلاح « ثبت نام » به قوت خود باقی هستند .
در واقع ؛ بر اساس همان قانون پارکینسون ؛ اراده ای برای حل این مسائل وجود ندارد و یا تابع روزمرگی و استحاله زمان هستند .
وزارت آموزش و پرورش بخشنامه می کند و در رسانه ها و تلویزیون برای مدیران مدارس خط و نشان می کشد که حق دریافت وجه ندارید اما به تکالیف خودش در زمینه تامین بودجه مدارس بی اعتناست.
اگر واقعا حاکمیت و وزارت آموزش و پرورش به عنوان زیر مجموعه ی آن پول و اعتبارات کافی متناسب با نیازهای هر مدرسه البته با نظارت دقیق و جامع قرار دهد ؛ کدام مدیر مدرسه حاضر خواهد بود که دست گدایی پیش مردم باز کند و آبروی خودش و مدرسه را ببرد ؟
اگر واقعا مدارس دارای بودجه مستقل و پایدار باشند چرا مدیر مدرسه باید بشود کارپرداز و هزاران حرف برای این پول ها بشنود و...
* یکی از پرسش های خبرنگاران در زمینه نظارت بر شهریه های هنگفت و نجومی برخی مدارس غیرانتفاعی ( غیردولتی ) بود .
روستایی در پاسخ گفت که این بخش در حوزه ی اختیارات و رسیدگی اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش نیست و نظارت بر مدارس غیر دولتی طبق قانون مصوبه ی مجلس بر عهده ی « شورای نظارت بر مدارس غیردولتی است .
من دریافت کننده شکایت مردم هستم و انتقال دهنده آن ها که رسیدگی کنند » .
در این هنگام ؛ پورسلیمان پیشنهاد داد که مجموعه ی ایشان طرحی را به شورای عالی آموزش و پرورش ببرد که نظارت این اداره کل جامع و کامل باشد و شامل همه بخش ها شود .
این قبیل چیزها در مدیریت علمی امروز جایگاهی ندارد و قرار نیست بخش های مختلف آموزش و پرورش مانند مجمع الجزایر پراکنده و مستقل از هم باشند . روستایی قول داد که این پیشنهاد را پی گیری خواهد کرد .
* در بخشی از این نشست ، معاون آموزش ابتدایی به موضوع آموزش مهارت های ویژه مقطع ابتدایی مورد تاکید رییس جمهور هر پایه یک مهارت اشاره کرد .
مدیر صدای معلم به معاون آموزش ابتدایی پیشنهاد کرد که با طراحی و ترسیم یک برنامه جامع و مستمر این موضوع مهم را به داخل رادیو و تلویزیون ببرد و برای جامعه ی امروز ایران از این طریق ، طرح موضوع و حساسیت کند .
مشروح این پرسش و پاسخ در « صدای معلم » منتشر خواهد گردید .
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26948-/شعار-زیاد-دیده-و-شنیده-ایم-؛-اراده-ای-برای-حل-مسائل-وجود-ندارد-؛-هر-اصلاحی-باید-در-عمل-و-با-صداقت-باشد-؛-آموزش-مهارت-های-زندگی-را-به-صدا-و-سیما-ببرید
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
خانم معاون .... آموزش تفکر انتقادی و مهارت های ساده زندگی به دانش آموزان را بچسبید !
" طرح حامی " فراتر از کاغذ و تبلیغات : چگونه در عرض کم تر از 2 سال و با وجود این همه تعطیلی مدارس افت تحصیلی 49 درصد کاهش پیدا کرد ؟!
صدای معلم گزارش می کند ؛
* رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در نشست تخصصی معاونان آموزش ابتدایی نواحی و مناطق آذربایجان شرقی با تشریح ابعاد «طرح حمایت آموزشی مستمر» (طرح حامی) ، آن را از مصادیق «عمل صالح» در نظام آموزشی برشمرد و اظهار داشت: «طرح حامی صرفاً یک برنامه درسی نیست، بلکه فرصتی دوباره برای بازگرداندن دانشآموزانی است که در فرایند عادی آموزش، بازماندهاند. این طرح با ایجاد امید برای خانوادهها و بازسازی احساس ارزشمندی در دانشآموزان، یکی از مؤثرترین ابزارهای پیش گیری از آسیبهای اجتماعی و کاهش نرخ تکرار پایه است .
* پیش تر ؛ « صدای معلم » در گزارشی با عنوان : « خانم حکیم زاده ... طرح حامی و سایر طرح ها واقعا چه آورده ای برای نظام آموزشی داشته اند ؟ » به این موضوع پرداخته بود . ( این جا )
در این گزارش آمده بود :
« این که مسئولان در اتاق های دربسته بنشینند و هر روز انواع و اقسام طرح ها را برای نظام آموزشی « دیکته » کنند ؛ قرار است چه مشکلی از مدرسه و نظام آموزشی حل شود ؟
پرسش این است که وقتی طرح های رنگارنگ بر سر مدارس « آوار » می شوند ؛ آیا دیگر فرصتی برای « اندیشیدن » ، « خلاقیت » و « بازآفرینی » برای معلم که رکن مهم آموزش و تربیت است ؛ می ماند ؟
آیا کسی می پرسد که اختیارات معلم در این نظام آموزشی بسته و متمرکز چیست و آیا بهتر نیست به جای خلق این همه طرح های خلق الساعه ؛ به « معلم » اختیارات لازم و کافی بدهید تا خودش بر اساس شرایط ، موقعیت جغرافیایی ، استعداد دانش آموزان ، سطح کلاس و سایر مو لفه ها و مختصات ؛ فکر کند و تصمیم بگیرد ؟
معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش طرح «حامی» را سرمایهگذاری برای آینده کشور معرفی می کند اما آیا این مقام مسئول از خودش پرسیده که بودجه این « طرح رایگان » در مدارس باید از کجا و چگونه تامین شود ؟ مدرسه ای که در نوع « عادی دولتی » اش حتی در نیازهای نخستین اش مانده است ؟ »
* برخی مدیران مدارس در تماس با « صدای معلم » گفته اند که هر آموزگاری چنان چه نمره قابل قبول یا نیاز به تلاش ثبت کند باید در تابستان به صورت رایگان طرح حامی برگزار کند. این مورد باعث شده بسیاری از معلمان ابتدایی مخصوصا معلمان غیر بومی نمره ای جز خیلی خوب و خوب ثبت نکنند. در نتیجه با افزایش عجیب و غیرواقعی نمرات مواجه هستیم » .
* 28 خرداد 1405 ؛ معاون آموزش ابتدائی وزیر آموزش و پرورش در رابطه با برنامه تقویت مهارت سواد پایه در سه درس فارسی، ریاضی و علوم گفت: در نوبت دوم اجرای طرح حامی سال گذشته ۴۹ درصد کاهش افت تحصیلی در این سه درس داشتیم و در تابستان، دانشآموزان نیازمند توجه تحت حمایت معلمان جهادی ما قرار گرفتند. نرخ تکرار پایه که یکی از شاخصهای عملکردی مقطع ابتدایی است نیز تحت تأثیر طرح حامی کاهش یافت » . ( این جا )
گفته می شود طرح حامی باعث افزایش ۶۰ درصدی نمرات شده است .
* منطقی ترین و عقلانی ترین مسیر برای وزارت آموزش و پرورش آن است که سعی کنند مسیر طبیعی آموزش با رعایت کامل تقویم آموزشی و سایر استانداردهای مصوب طی شود تا بعدا مجبور به دوپینگ و تبلیغات بی پشتوانه و ظاهری نشوند .
در حال حاضر ؛ نیاز مبرم جامعه ی ما آموزش « تفکر انتقادی » و مهارت های اساسی زندگی برای دانش آموزان است تا از این چرخه شوم فلاکت رهایی پیدا کنیم .
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26946-/طرح-حامی-فراتر-از-کاغذ-و-تبلیغات-چگونه-در-عرض-کم-تر-از-2-سال-و-با-وجود-این-همه-تعطیلی-مدارس-افت-تحصیلی-49-درصد-کاهش-پیدا-کرد-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« یک ساختار نظارتی موفق ؛ ساختاری است که تمرکز بر فعل را جایگزین تمرکز بر فاعل کند »
چرا در ارزیابی عملکرد ؛ فاعل فعل مهمتر از خود فعل میشود ؟!
سپیده طیب قاسمی/ مدیرکل اسبق نوسازی مدارس استان آذربایجان غربی
* اما واقعیت این است :
زمانی که فاعل از فعل مهمتر میشود، در حقیقت ما در قضاوتهایمان، عواطف و روابط را بر منطق و اصول مقدم میدانیم.
ما با بیاهمیت جلوه دادنِ فعلِ افرادِ مورد علاقه خود، در واقع داریم از آرامش روابط محافظت میکنیم. اما هزینه این آرامش، از دست رفتنِ عدالت و استاندارد سازی است. وقتی فاعل از فعل جدا نمیشود، یعنی قانون دیگر یک موجودیت مستقل نیست، بلکه تابعِ رابطه است.
در موضوع عملکرد ادارات و سازمان ها و با هدف استقرار عدالت و استاندارد سازی و بررسی موضوع تخلفات و عدول از قوانین توسط مدیران ، باید از دیدگاه مدیریت دولتی/ سازمانی و کنترلهای اداری به مسئله نگاه کرد.
این یک بحث بسیار گسترده و تخصصی است که معمولاً در قالب مطالعات رفتار سازمانی، بازرسی و حسابرسی و حاکمیت شرکتی بررسی میشود.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26941-/چرا-در-ارزیابی-عملکرد-؛-فاعل-فعل-مهمتر-از-خود-فعل-میشود-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw