4031
صدای معلم یک رسانه مستقل است و به شماره ثبت 78039 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت می کند . هر گونه استفاده از نام و یا لوگوی صدای معلم در کانال ها و گروه ها جرم محسوب شده و پیگرد قانونی دارد . sedayemoallem.ir ارسال مطلب : smiedu1@gmail.com
« اعتماد جامعه ی پرسش گر و مطالبه گر را به حداقل رساندید »
خانم سخنگوی دولت .... پاسخ گویی و گفت و گو نیازی به دستور و یا بخشنامه ندارد !
صدای معلم گزارش می کند ؛
* « فاطمه مهاجرانی ؛ سخنگوی دولت مسعود پزشکیان و رئیس سابق مدارس سمپاد ( تیزهوشان ) در آموزش و پرورش » در شبکه ی اجتماعی فیلتر شده « ایکس » نوشت :
« معترضان فرزندان ما هستند و ریخته شدن هر قطره خون دل دولت را به درد می آورد.
دولت با شنیدن صدای معترضان اجازه نمی دهد اعتراضات به نفع جریان های خاص مصادره شود .
به دستور رییس جمهور همه وزارتخانه ها و دستگاه ها نیز متناسب با وظایف خود موظف شده اند برای گفت و گو و پی گیری مطالبات مردم اقدام کنند » .
* پرسش « صدای معلم » از خانم مهاجرانی آن است که پیش از این اعتراضات ؛ آیا مسئولان و مقامات مستقر در دولت پزشکیان وظیفه و یا رویکردی برای « گفت وگو و پی گیری مطالبات مردم » نداشته و با گسترش و رادیکال شدن این اعتراضات ، وظیفه و یا کارکرد جدیدی برای آنان تعریف و تبیین شده است ؟
* آیا سخنگوی دولت پزشکیان می داند که « علیرضا کاظمی » از زمان انتصاب به عنوان « وزیر آموزش و پرورش دولت مسعود پزشکیان » و گرفتن رای اعتماد توسط مجلس شورای اسلامی حتی یک « نشست خبری » با رسانه ها نداشته و با وجود اعتراضات و انتقادات خبرنگاران این حوزه وقعی به آنان نگذاشته و خود را سرگرم جلسات سرکاری « ملاقات های مردمی » کرده و در این راستا روابط عمومی و سایر بخش ها بازار گرمی می کنند و فضا را « غیرواقعی » جلوه می دهند ؟
* آیا خانم مهاجرانی می داند که برگزاری نشست های خبری در آموزش و پرورش نظم و قاعده ای ندارد و نزدیک به دو ماه است که این نشست ها تعطیل شده اند ؟
بخوانید :
« نشست صمیمی و البته انتقادی خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش با رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی در باشگاه فرهنگیان تهران به مناسبت « روز خبرنگار » برگزار گردید
خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش : معاونت ها و دوایر پاسخ گو نیستند . وزیر می گوید من رسانه ای نیستم ! ( این جا )
* خانم مهاجرانی که خود را همواره جزئی از آموزش و پرورش و متعلق به خانواده بزرگ آن می داند چرا ارتباطی با معلمان و خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش ندارد و از آنان در نشست های خبری خود دعوت نمی کند ؟
* آیا سخنگوی دولت پزشکیان تاکنون به جد از خود پرسیده که چرا با وجود برگزاری نشست های فراوان و متنوع در « حوزه ی آموزش و پرورش » هنوز این بخش اولویت حاکمیت نبوده و به « مساله » برای « همه » تبدیل نشده است ؟
* این چه رسمی در این مملکت است که تا مردم دچار مشکل و کمبود و رنج به « خیابان » نیایند و شعار ندهند ؛ متاسفانه مقامات و مسئولان آنان و مطالبات شان را « جدی » نمی گیرند ؟ و از کنار آن می گذرند .
* اهمال ، عدم پاسخ گویی و امروز و فردا کردن در پاسخ گویی به مطالبات قانونی و بر حق آحاد جامعه و معلمان موجب شده تا « اعتماد » جامعه به حاکمیت به حداقل ( صفر ) برسد و در مقابل جامعه ی پرسش گر و مطالبه گر هم به حرف های مسئولانش توجهی نکند .
* این چرخه غلط و شومی است که متاسفانه در این بیش از چهار دهه ساری و جاری بوده و تغییر موثری هم در آن حاصل نشده است .
این ها نکاتی هستند که بارها در گزارش های « صدای معلم » مورد توجه و تاکید بوده اما گوش شنوایی نیافته است .
مسئولان باید بدانند :
اعمال دستور و بخشنامه برای پاسخگویی نشان میدهد که گفتوگو با جامعه هنوز به یک «فرهنگ نهادینه» تبدیل نشده و سیاستمداران تنها پس از فشار و اعتراض عمومی متوجه ضرورت آن میشوند. تا زمانی که نشستهای رسانهای و تعامل واقعی با معلمان و خبرنگاران شکل نگیرد، اعتماد عمومی همچنان در پایینترین سطح باقی خواهد ماند.
پاسخگویی تکلیفی ذاتی است که با دستورالعمل و بخشنامههای نمایشی ایجاد نمیشود؛ دولت زمانی صدای مردم را میشنود که پیش از کشیده شدن اعتراضات به خیابان، به قفلِ بستهی درهای اتاق وزیران و سکوتِ رسانهای آنان پایان دهد.
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26472-/خانم-سخنگوی-دولت-پاسخ-گویی-و-گفت-و-گو-نیازی-به-دستور-و-یا-بخشنامه-ندارد
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« آموزش و پرورش ما قادر به پوست اندازی نیست! »
انگیزش ؛ ارزشیابی معلمان و عقب ماندگی آموزش و پرورش ؟!
مینو امامی
* چاپلوسی، دروغ، کلک، حُقّه و نیرنگ عده ای، سلامت ارزشیابی را خدشه دار ساخته است. به نظرم نباید این افراد را مذمت کرد. آن ها فقط در تله بی اعتباری مفاد ارزشیابی افتاده اند. چون ارزشیابی همانند طرح رتبه بندی از روایی و اعتبار بی بهره است. چون شاخصی جهت تبدیل کیفیت به کمیت وجود ندارد یا عاری از خطا نیست. یعنی وسیله اندازه گیری مناسبی وجود ندارد و یا ارزیابان، دانشی برتر از معلمان در مقام بررسی کارکرد آنان ندارند.
می توان مقاله را از طریق اینترنت کپی پیست کرد و یا مقالات تایپ شده دانش آموزان را به عنوان کار عملی ارائه داد که همین مقاله متأسفانه هنگام ارائه معلمان، به سادگی نام پژوهش به خود می گیرد. فقط کافی است چند صفحه مجلد شود و روی جلد نام مقاله و نویسنده مفروضِ عاریتی، درشت نوشته شود.
مگر مدیران حوصله یا وقت خواندن آن را دارند؟
مگر من یا شما هنگام امضای قرارداد خالی ارزشیابی، مفاد آن را خوانده بودیم؟ در باور ما و در بیشتر موارد ظاهر از باطن اهمیت بیشتری دارد
* گروه های آموزشی و انتخاب سرگروه ها، فقط برای پر کردن ساعات خالی درسی همکاران است و فرهنگ یادگیری از یکدیگر در بین معلمان با استناد به بی سوادی سفید یا غرور کاذب دانایی و خردمندی، وجود ندارد.
اساس نادرست ادارات برای اجرا و خصوصیات پوشالی معلمان، مانع از بالندگی گروه های آموزشی است. سئوال از نادانسته ها، یعنی اقرار به بیسوادی خود.
* اگر از سند تحول بنیادین که آذر ماه 1390 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس جمهور وقت محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است، به عنوان انگیزه معلمان سخن بگوئید، توفیقی نخواهید یافت. با مراجعه به مفاد این سند، متوجه می شوید که همه بندها و تبصره های آن به جنبه پرورش دانش آموزان از منظر نظام سیاسی پرداخته است و از مفاهیم خاص تعلیم و تربیت در آن خبری نیست. سندی که برای معلم هیچ انگیزه ای ایجاد نمی کند. برای دانش آموزان نیز فقط در حوزه دینی و مذهبی ایجاد انگیزه می کند و از تحریک حس کنجکاوی یا هدایت علمی، در آن خبری نیست.
سندی که از آموزش حقوق شهروندی، قانون گرایی، آداب معاشرت و مهارت های زندگی عاری است و حتی به آموزش جنسی نیز نپرداخته است. اصلی که با سیاست جوانی جمعیت در تعارض است. هر چند برخلاف گذشته، منابع دریافت اطلاعات در این خصوص بسیار است اما می توانستیم در تعقیب هدف و با قابلیت هدایت و راهنمایی کنترل شده آن را آموزش دهیم.
* سی سال خدمت به امید دریافت پاداش خدمت نیز انگیزه مناسبی برای تحریک معلمان در جهت وفاداری به اهداف شغلی نیست. چون نوشداروی بعد سقوط ارزش پول ملی است که با سپری شدن دو سه سال و هنگام دریافت پاداش، اسما بیش از 500 میلیون تومان است اما رسما با ارزش 100 میلیون برابری می کند. از سوی دیگر در گذشته آرزوی معلمان خرید خانه نداشته بود که یک عمر در اجاره نشینی سپری می کرد.
* پرداخت 97 درصدی کل بودجه آموزش و پرورش به حقوق پرسنل وزارتخانه و معلمان و اختصاص فقط 3 درصد به امور غیرپرسنلی، خود گواهی آشکار از عجز و ناتوانی این وزارتخانه است. اگر خواهان بهترین ها هستیم تا انگیزه مجموعه عوامل در آموزش و پرورش افزایش یابد تا بهره وری معنا یابد، می باید حقوق پرسنل از بودجه آموزش و پرورش تفریق گردد و دیگر بخش ها از جمله درآمد حاصل از تولیدات سرآمد صنعتی و کشاورزی، بخشی از مالیات های مستقیم و غیرمستقیم دریافتی دولت، عوارض شهرداری ها و صدالبته منبع مالی کلانی که دولت از ارزش افزوده کالاها و خدمات، به دست می آورد، منبع مالی مطمئنی برای تأمین مخارج وزارت آموزش و پرورش در مدارس گردد. شاید در این صورت با حذف احتمال ریخت و پاش ها و هزینه کردهای غیرضروری و غیر آموزشی، بتوانیم مدعی باشیم که وزارتخانه ای به نام آموزش و پرورش داریم.
سرمایه گذاری سالم، شرط اصلی توسعه یافتگی است و بودجه اختصاص یافته توسط دولت را تا سرحد تأمین رفاه و امنیت شغلی برای پرسنل هزینه کنید و مازاد آن را دوباره برای نیازهای آموزش و پرورش در مدارس اختصاص دهید.
مشارکت مردم در آموزش و پرورش، به معنای خالی کردن جیب مردم نیست ؛ بلکه به معنای هزینه کرد از منابعی است که مردم در تولید و خلق آن سرمایه گذاری کرده اند. مردم در مجموع تولیدات ملی کشور سهیم هستند و برترین جایگاه برای هزینه کرد درآمد حاصل، مدارس و آموزش و پرورش است. ....
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26470-/انگیزش-؛-ارزشیابی-معلمان-و-عقب-ماندگی-آموزش-و-پرورش-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« حقوق معلمان در ترکیه 10 برابر معلمان ایران ! »
دولت ترکیه حقوق کارمندان دولت را براساس نرخ تورم به روز کرد
صدای معلم منتشر می کند ؛
* - حداقل حقوق معلمان و پرستاران در ایران حدود ۱۵۰ دلار است.
جدول حقوق رده های مختلف کارمندان دولت در ترکیه :
https://sedayemoallem.ir/آموزش-تطبیقی/item/26467-/دولت-ترکیه-حقوق-کارمندان-دولت-را-براساس-نرخ-تورم-به-روز-کرد
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« آغاز توسعه فردی از کودکی است اما پایانی برای آن قابل تصور نیست »
"توسعه فردی" شرط لازم برای "توسعه پایدار" است
مینو امامی
* آغاز هر نوع تغییر یا اهتمام به حل مشکلات، با اراده و تلاش فردی هر یک از ما قابل تحقق است. نداشتن خودباوری یا اعتماد به نفس و نادیده گرفتن اهمیت فردی خود، ما را به سوی جست و جویی نافرجام در تفکر یا کارکرد غیری می کشاند که غالبا مسندنشین است. پذیرش تمرکز قدرت در دستان یک فرد در فرهنگ عمومی به مفهومی ناخوشایند تبدیل شده است. مسندنشینی که او نیز بدون آشنایی با مفهوم « توسعه فردی » قادر به تصمیمگیری استراتژیک، تعیین اهداف، برنامهریزی، تخصیص منابع، هدایت و رهبری کارکنان، ارزیابی عملکرد، اصلاح فرآیندها و اتخاذ تصمیمات درباره تغییرات لازم در سازمان نیست و نخواهد بود.
* مسعود پزشکیان در جمع فرهیختگان، نخبگان و فعالان فرهنگی استان کهگیلویه و بویراحمد؛ (ایرنا، 13 آذر 1404):
«خودتان مشکلات استان را حل کنید، من برای چه به استانها بیایم؟ همه ما قادر به کار هستیم، کافی است اجازه دهیم توانمندیها بروز پیدا کند. ما میگوییم شما توان خود را نشان دهید. مگر قرار است رئیسجمهور حتماً بیاید و از نزدیک ببیند؟ خودتان ببینید و حل کنید؛ کاری ندارد. خیال نکنید اگر رئیسجمهور بیاید معجزه رخ میدهد.»
* یکی از تلخ ترین خاطرات دوران تدریس، مشاهده همکارانی بود که کوچک ترین مسائل کلاس را با مدیر در میان می گذاشتند. حتی با توافق پنهانی، مدیر را برای ترساندن دانش آموزان به کلاس می آوردند تا ضعف های خود را بپوشانند. و صدالبته این حرکت را به عنوان امتیازی مثبت، جهت درج در ارزشیابی سالانه خود در ذهن مدیر ثبت و ضبط می کردند. در واقع مسایل و مشکلاتی که وظیفه حل آن بر عهده معلم در کلاس درس بود توسط اقتدار مدیر لاینحل باقی می ماند. کلاس درسی که امنیت آموزشی آن با قدرت پادگانی مدیر شکسته می شد. حداقل انتظار طرفین این بود. هر دو از اثرات سوء این بازی ناشایست یا ساخت و پاخت پنهانی یعنی آموزش رفتاری زورمندانه به جای استدلال درست غافل بودند. هدف، حلِ مشکلِ چند دانش آموز بود اما کل دانش آموزان تأثیر سوء می پذیرفتند.
* هر یک از این موضوعات، سرفصل مهارت های زندگی است که کشورهای توسعه یافته تلاش نموده اند آن ها را برای یادگیری کودکان و نوجوانان در مدارس و حتی در خانواده پیاده سازند. همان رتبه های برتر آموزشی در دوره های مختلف تحصیلی طی چندین سال پیاپی.
* شاید به نظر برسد از دوران رشد فردی بازنشسته ها، مدت ها سپری شده است ؛ اما می توان با یادگیری و رعایت اصول توسعه فردی؛ هر زمان بکوشیم تا همراه و هم زبان نسل جدید باشیم. احتمالا توان یا ظرفیت همگامی با آنان را نداشته باشیم ولی برای تحقق کمال، فقط رقم سن یا تجربه، کافی نیست. انسان ها و جوامعی موفق و سرآمدند که قابلیت یادگیری خود را منجمد نمی سازند و یا برای آن تاریخ مصرف معینی مشخص نمی سازند. تا زمانی که زندگی جریان دارد تلاش برای یادگیری، نیاز ضروری همسویی است. و گر نه در انزوای پیری، تنها و ناتوان خواهیم ماند.
* « مغز نورونهای تازه را تنها در صورتی حفظ میکند که به کار گرفته شوند. یادگیری مهارتهای جدید مغز را وادار میکند ساختارهای عصبی تازهای بسازد و ارتباطات پیچیده تری شکل دهد. این فشار شناختی مثبت، نورونهای تازه تولید شده را تثبیت میکند و آنها را به بخشی از شبکههای پایدار مغز تبدیل میسازد. از دید عصبشناسی، یادگیری در واقع مکانیزمی انتخابی است که تعیین میکند کدام نورونها باقی بمانند و کدام حذف شوند.»
* افرادی که به موفقیتهای بزرگ میرسند، کسانی هستند که به دنبال فرصتهایی برای رشد شخصی هستند. رشد و توسعه فردی؛ نیازی حتمی و لازمه زندگی است و به نظر می رسد داستان دهکده جهانی مک لوهان در حال رنگ باختن یا نرمال شدن است و دیگر شگفت انگیز و خارق العاده نیست.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26461-/توسعه-فردی-شرط-لازم-برای-توسعه-پایدار-است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« سکوت معنادار فعالان و کنش گران حوزه آموزش و پرورش در برابر این جا به جایی ناعادلانه بودجه، خود مسئلهای ثانویه اما عمیق تر است »
سر بی کلاه " آموزش و پرورش " در لایحه بودجه ۱۴۰۵ به عنوان " متولی اصلی آموزش و فرهنگ عمومی جامعه ؟!
حسین کیان ارثی
* « اگر بودجه صدا و سیما را ۵۰ درصد کاهش دهید به هیچ کجای عالم برنمیخورد » .
یکی از حقایق امروز است که خیلی ها از شنیدنش ابا دارند.
* در لایحه بودجه ۱۴۰۵ ؛ آموزش و پرورش بار دیگر در موقعیت آشنای «فرزند ناخوانده» ایستاده است و بازندهی رقابت در افزایش بودجه است ؛ نهادی که با وجود سنگین ترین مأموریت تمدنی، کمترین سهم از رشد منابع را به خود اختصاص داده و گویی همچنان هزینهای ناگزیر تلقی میشود نه سرمایهای راهبردی.
* این در حالی است که نهادهای متعدد فرهنگی و دینی، با شتابی چشم گیر از افزایش اعتبارات برخوردار شدهاند؛ افزایشی که نسبت مستقیمی با کارآمدی، اثرگذاری اجتماعی و خروجی قابل سنجش آنها ندارد و بیش از آن که برآمده از ارزیابی عملکرد باشد، محصول تداوم یک منطق توزیع غیر مسئولانه منابع است.
* پرسش اساسی بی پاسخ مانده از سوی فعالین آموزش و پرورش آن است که چرا اعتبارات فرهنگی به جای تجمیع در نهادهای موازی و کم اثر به متولی اصلی آموزش و فرهنگ عمومی جامعه تخصیص نمییابد؛ نهادی که تنها از مسیر آن میتوان به تربیت پایدار، فرهنگسازی ریشهدار و اصلاح بلند مدت سرمایه انسانی امید بست.
* این غفلت جمعی، اگر اصلاح نشود، نه تنها آموزش و پرورش را فرسودهتر میکند ؛ بلکه مفهوم «فرهنگ» را نیز به مجموعهای از هزینهها بدون بازده اجتماعی تقلیل خواهد داد.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26459-/سر-بی-کلاه-آموزش-و-پرورش-در-لایحه-بودجه-۱۴۰۵-به-عنوان-متولی-اصلی-آموزش-و-فرهنگ-عمومی-جامعه-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« شناخت، قدردانی و حمایت از این معلمان ؛ سرمایهگذاری در آیندهای روشنتر است »
معلم تحول آفرین کیست؟ میراث او چیست ؟
طهماسب کاوسی / دکترای برنامهریزی درسی
* در پهنهی آموزش و پرورش، معلمان نقشی بیبدیل ایفا میکنند. اما دستهای متمایز وجود دارند که از مرزهای انتقال دانش فراتر رفته و به معنای واقعی کلمه، «تحولآفرین» هستند. معلم تحولآفرین صرفاً یک مدرس نیست؛ او یک کاتالیزور برای رشد عمیق فکری، شخصیتی و اجتماعی دانشآموزان است. او کسی است که جرقهی کنجکاوی را به شعلهای پایدار بدل میکند و مسیر یادگیری را به سفری برای خودشناسی و توانمندسازی مبدل میسازد.
* تأثیر معلم تحولآفرین:
تأثیر این معلمان ماندگار و عمیق است. دانشآموزانی که شانس حضور در کلاس چنین معلمی را دارند، اغلب:
* اعتماد به نفس بالاتری پیدا میکنند.
* مهارتهای حل مسئله و تفکر انتقادی قویتری کسب میکنند.
* انگیزهی درونی بیشتری برای یادگیری دارند.
* دیدگاه وسیعتری نسبت به جهان و نقش خود در آن پیدا میکنند.
* به یادگیرندگانی مادامالعمر تبدیل میشوند.
* معلم تحولآفرین، گوهری کمیاب در نظام آموزشی است. او تنها دانش را منتقل نمیکند، بلکه اندیشهها را شکل میدهد، استعدادها را شکوفا میسازد و انسانهایی توانمندتر، آگاهتر و مسئولیتپذیرتر برای آینده تربیت میکند. حضور چنین معلمانی نه تنها برای موفقیت تحصیلی دانشآموزان، بلکه برای سلامت و پیشرفت کل جامعه حیاتی است. آنها سرمایههایی هستند که با دلسوزی، بینش و مهارت خود، بذرهای تحول مثبت را در دل نسلهای آینده میکارند و میراثی ماندگار از خود بر جای میگذارند.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26457-/معلم-تحول-آفرین-کیست؟-میراث-او-چیست-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« چرا نمی خواهیم از پوشش شعار بر ناتوانی های خود دست برداریم و با ایجاد امنیت شغلی و بِستری مناسب برای رشد و توسعه، به خردمندانی فرصت دهیم که به تعالی رشد فردی رسیده اند ؟ »
آیا نمی دانید که ضعف و ناکارآمدی مدیران خُرد دامن گیر مدیران کلان نیز می شود؟!
مینو امامی
* عده ای بر اساس انتخاب فردی و عده ای بر اساس توجه دنیای اقتصاد و سیاست، وارد عرصه مدیریت دولتی شده اند. در این بین تعدادی ، سواد تئوری بسیار قوی دارند چون طبق خواست نظام آموزشی، قدرت حفظیات خود را طی 18 سال تحصیل و یا بیشتر، تقویت کرده اند. این افراد همانند فلش مموری اند و مخزن هزاران گیگ اطلاعات حفظ کرده هستند. یعنی اگر از این افراد بپرسید منظور و معنی جمله ای که همین الان در مورد مدیریت بحران گفتید چه بود ؛ هاج و واج شما را نگاهی عاقل اندر سفیه می کنند و تئوری حفظ شده را مجددا تکرار می کنند. یعنی قدرت تحلیل یک جمله را ندارند. یا فراتر از آن هیچ کاربردی برای آن جمله در مدیریت خود متصور نیستند.
* روزمرگی، فقط پدیده غالب جمعیت عام نیست ؛ جمعیت خاص نیز شدیدا می تواند دچار روزمرگی شود. این مدیر از چارچوب ها خارج نمی شود. داخل این چارچوب از خلاقیت و مهارت حل مسأله هیچ خبری نیست. هر روز، هفته، ماه و کل سنوات خدمت این مدیر منطبق بر هم است و هیچ منحنی پیشرفتی طی آن مشاهده نمی شود. همان ایستایی و انجمادی که دکتر پزشکیان در ناتوانی مدیران ارشد جهت حل مشکلات استان ها از آن گلایه کردند و بیان نمودند «من نیز قادر به معجزه نیستم. مشکل را بشناسید و در صدد حل آن برآئید. منتظر حضور ما در جلسات خود نباشید.»
* ما حدود پنج دهه فقط شاهد جا به جایی مدیران بوده ایم. آنان بازنشسته نمی شوند، برکنار نمی شوند، توبیخ و مجازات نمی شوند. فقط اگر قاتل بودند کنار گذاشته می شوند. حتی مسیر تحرک عمودی برای آنان هموار است و اگر هنگام انتخاب یا انتصاب به پرونده و سابقه کاری آنان گذری بیندازید در مدتی کوتاه در بیش از ده پست سازمانی، مسئولیت داشته اند. حال مربوط به مدرک تحصیلی یا بی ربط بدان. فقط هستند چون بدان اعتماد کرده اید. تنها پشتوانه پیشرفت شغلی آنان جلب اعتماد شما بوده است و بس. او را فقط به عنوان مبصری قابل تحمل پذیرفته اید. اما از آریستوکراسی و شایسته گزینی به عنوان مغزمایه دانش مدیریت، هیچ بهره ای نبرده اید.
* چرا نمی خواهیم باور کنیم که مسندنشینان ایران نیاز شدید به « بازاجتماعی شدن » دارند. چرا نمی خواهیم از پوشش شعار بر ناتوانی های خود دست برداریم و با ایجاد امنیت شغلی و بِستری مناسب برای رشد و توسعه، به خردمندانی فرصت دهیم که به تعالی رشد فردی رسیده اند ؟
به خاطر بسپاریم مديران اثربخش فرصت می آفرينند و مديران دنبالهرو در انتظار فرصت می نشينند! بیشتر مدیران ما دنباله رو هستند و از مشق مدیر قبلی، رونویسی می کنند. یک ناتوان جاهل، گلوگاه هر نوع پیشرفت و ترقی خواهد بود.
* در طول تاریخ ایران، بازدید از زیرمجموعه یعنی شنیدن مشکلات و موانع آن مجموعه. هرگاه در بازدیدها، سازمانی بدون مشکل معرفی گردد یقین آن روز ما باور خواهیم کرد انتخاب درست داشته ایم. چون همه تجربه کرده ایم که انتخاب های نادرست هرگز نتایج مطلوبی نداشته اند.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26452-/آیا-نمی-دانید-که-ضعف-و-ناکارآمدی-مدیران-خُرد-دامن-گیر-مدیران-کلان-نیز-می-شود؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« کلیات لایحه بودجه سال ۱۴۰۵ در حالی توسط کمیسیون تلفیق رد شد که کلیات این لایحه هنوز در صحن مجلس بررسی نشده است »
تحليلی بر لايحه بودجه 1405 کشور ( 3 ) : موافقت دولت پزشکیان با تعامل و انجام اصلاحات با رعایت ملاحظات تورمی و سقف بودجه ؟!
سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
* افزایش حقوق سال ۱۴۰۵ کارمندان و سایر مزایا ( اعتبارات هزینه ای ) :
هـ- اعتبار سرانه کمکهای رفاهی مستقیم و غیرمستقیم کارکنان، حداکثر معادل اعتبار سرانه سال ۱۴۰۴ (مبتنی بر موافقت نامه سال ۱۴۰۴) را در سقف اعتبارات پیشبینی نمایند.
و- تمامی شرکت های دولتی موسسات انتفاعی وابسته به دولت ، بانک ها و بیمه های دولتی شامل شرکت هایی که شمول قوانین و مقرررات عمومی بر آنها مستلزم ذکر یا تصریح نام است نظیر شرکت ملی نفت ایران بانک مرکزی، سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران، سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی شرکت ملی صنایع پتروشیمی، سازمان بنادر و دریانوردی، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و شرکتهای تابعه آنها و سایر شرکتهایی که به نحوی دارای قوانین و مقررات خاص پرداخت حقوق و مزایا هستند موظفند اعتبار حقوق دستمزد و مزایای کارکنان خود را در بودجه پیشنهادی سال ۱۴۰۵ مطابق افزایش مندرج در جزء (الف) بند (۲) و با رعایت بخشنامههای شورای حقوق و دستمزد و مقررات تعیین شده در بودجه سال پیش بینی نمایند و هرگونه افزایش مازاد بر آن توسط هیچ مرجع و شورایی قابل قبول نمیباشد.
* آیا دولت جسارت حذف بودجههای چند ده و گاهی چند صد میلیاردی نهادهاي فرهنگي و همچنین متناسب سازی قیمت حاملهای سوخت مثل بنزین را خواهد داشت ؛ یا محافظهکارانه به مسیر روزمرگی و ادامه راه گذشتگان خواهد رفت.
مردم باید ببینند کدام هزینهها کاهش یافته و کدام ردیف ها حذف شدهاند و درآمدهای جدید چگونه به نفع کالاهای عمومی مانند آموزش، بهداشت و درمان، حمل و نقل عمومی و سایر موارد مشابه، هزینه میشوند.
بودجه نهادهایی را که هیچ نقش و جایگاهی در ارائه خدمات عمومی ندارند و مشخص نیست چرا باید از منابع عمومی بهرهمند شوند، بدون مماشات حذف کنید!
مردم در شرایطی بسیار دشوار زندگی میکنند و آن طور که بهنظر میرسد، چشمانداز پیش رو نیز بهبودی را نوید نمیدهد . در چنین شرایطی، اختصاص بودجه به فعالیتها و نهادهایی که ارتباطی به منافع ملی ندارند، چه توجیهی دارد؟ هزینههایی را که مابهازای ملموس برای مردم ندارند، شجاعانه حذف کنید و اجازه دهید مردم ببینند که اصلاحات اقتصادی تنها از طریق تحمیل هزینه جدید به آنان انجام نمیشود.
بودجه را کاملاً شفاف کنید. خزانه دولت را به اتاقی شیشهای تبدیل کنید .
بودجه سازمانها و نهادهای موجود در نظام حکمرانی را که خدمات آنها هیچ تناسبی با مبالغ کلان منظور شده ندارد با قاطعیت کاهش دهید.
در سال 1383، مجلس هفتم با تصویب قانون «تثبیت قیمتها»، مانع رشد قیمت بنزین در سال هاي بعدي شد. بدین ترتیب روند رشد تدریجی قیمت متوقف شد و بنزین از سال 1383 تا 1386 در سطح 80 تومان باقی ماند.
دادههای رسمی نشان میدهد که در سال ۱۳۸۵ (پایان این دوره انجماد)، رشد متوسط سالانه مصرف بنزین ۱۰ درصد بود. این وضعیت، کشور را در آستانه بحران قرار داد و زمینه را برای مداخله بعدی (سهمیهبندی و قانون هدفمندی یارانهها) آماده کرد.
* سخنگوی کمیسیون تلفیق بودجه با اشاره به نخستین جلسه این کمیسیون پس از درخواست رئیسجمهور برای استرداد و اصلاح لایحه بودجه، از تصمیم نمایندگان برای بازبینی افزایش حقوق سال آینده بر مبنای عدالت و روش پلکانی خبر داد.
* « در این جلسه مقرر شد میزان تخصیص ارز ترجیحی، قیمت آن و نحوه مدیریت این ارز به گونهای اصلاح شود که به کاهش هزینه تمام شده کالاهای اساسی کمک کند؛ کالاهایی که مستقیماً با سفره مردم در ارتباط هستند، از جمله تامین نهادههای تولید مرغ، گوشت و برنج » .
* با اوج گرفتن انتقادات [مجلس ] ، پزشکیان به صورت ناگهانی در چند روز گذشته به بهارستان رفت و از این لایحه دفاع کرد. او خطاب به نمایندگان گفت: «یکی به من بگوید از کجا [پول] در بیاورم که حقوقها را افزایش بدهم.» همین اظهارات و مقاومت در برابر افزایش حقوق کارمندان سبب شد تا هم هجمههای زیادی به دولت وارد شود و برخیها آن را متهم به بی برنامگی کنند و هم روند صعودی افزایش قیمت در بازار سکه و ارز شدت بگیرد.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26450-/تحليلی-بر-لايحه-بودجه-1405-کشور-3-موافقت-دولت-پزشکیان-با-تعامل-و-انجام-اصلاحات-با-رعایت-ملاحظات-تورمی-و-سقف-بودجه-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« از خودم می پرسم در روزهای سختی که بر وطن می گذرد ؛ آیا بهتر نبود صاحب این نظر به جای آن که در غربت بمیرد، بر صدر نشانده و قدر دانسته می شد؟ »
نسبت تعریف بیضایی از "امید" با روزگار ما
شیرین یوسفی
* پنجم دی ۱۴۰۴ است. چشم به آسمان هستم که شاید امسال قهر آسمان فروکش کند و برف ببارد. نه تنها زمستان سال قبل برف نبارید بلکه در پاییز و بهار هم خشکترین فصلهای یک قرن اخیر را تجربه کردیم و این برای ما ایرانیهای ساکن آذربایجان که زمستانهای پر برف و سرد، عادت مالوف مان بود ؛ بسی ترسناک است. اگر بخواهم صریحتر بنویسم باید اذعان کنم که برای ما ایرانی ها، این روزها، چشم به آسمان داشتن تنها امید نقدی است که باقی مانده است.
چون قیمت دلار نه هر روز بلکه هر ساعت بالا میرود و از ارزش پول ملی کاسته میشود.
تورم ، معیشت مردم را به گروگان گرفته و گرانی، سفره آنها را نانجیبانه کوچک کرده است و از آن جایی که سلسله مراتب اولویتها به نفع منافع فردی و جناحی جا به جا شده است در میدان سیاست هم کمتر نشانی از امر سیاسی میتوان یافت و شر به مبتذلترین شکل در همه حوزهها خودنمایی میکند.
مضافا چند روزی است که حواشی فوتبال پرسپولیس و تراکتور به میدان زورآزمایی زرسالارانی تبدیل شده است که میخواهند آسیاب زورمداری را به هزینه فرهنگ متکثر و تنوع زبانی ایرانیان بچرخانند و نان شان را در آتشی که به خرمن همدلی و انسجام ملی میاندازند، طبخ کنند. و چه نامبارک نانی شود آن نان که آردش محصول آسیاب فوتبالی کثیف و هیزم تنورش، فرهنگ متکثر اما یکپارچه ایرانیان باشد.
* و باز می دانم در شوره زاری که امروز به نام زندگی مدرن در آن دست و پا می زنیم ؛ بهرام بیضایی یکی از این شور آفرینان سترگ بود. و این گونه است که بی اختیار و برای بار چندم می نشینم پای دیدن « باشو غریبه کوچک» و همراه نایی و باشو می شوم و دل می سپارم به روایت بیضایی از « امید » تا بهانه ای شود برای سر کردن زمستان.
* به عبارت دیگر ، قدرت مادرانگی نایی پلی میشود میان زمینهای سوخته جنوب و شالیزارها سبز شمال. نایی در چالش میان بچه های روستا و باشو، به مثابه « مادری فرهنگی » با چشمان نافذش از قعر تاریخ به تفاوت واژه هایی که « باشو » ی عرب زبان و بچه های گیلک برای خلق معنای مشترک به کار می گیرند، می نگرد .
او با اتکا به زنانگی اش ذیل گفتمان مادرانه مفهوم « امید » را از قفس واژه رها می کند و آن را در تبدیل ترس به اعتماد، در پذیرش دیگری و در پیوند دادن قومیت ها و زبان ها به تصویر می کشد.
در این فیلم، بیضایی بزرگ بر مهم ترین علت تداوم تاریخی « ایرانی بودن » و استمرار « ایرانی ماندن » یعنی پذیرش تکثر فرهنگی و زبانی، دست می گذارد و با بیرون کشیدن « امید » از دل جنگ و آوارگی، آن را از آسمان انتزاع به زمین زندگی معمولی فرود می آورد و به عنوان کنشی مقاومتی و فرهنگی به مخاطب عرضه می کند.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26448-/نسبت-تعریف-بیضایی-از-امید-با-روزگار-ما
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
پس از پیشینه ی 100 ساله تنبیه بدنی در مدارس ایران ؛
علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش دولت پزشکیان برای چندمین بار بخشنامه " ممنوعیت " را صادر و ابلاغ کرد !
صدای معلم گزارش می کند ؛
* « از حدود 100سال پیش و از زمان شکل گیری آموزش و پرورش مدرن، تنبیه بدنی در مدارس ایران ممنوع شده است. اما در عمل تنبیه بدنی کودکان بهعنوان یک روش تربیتی ادامه داشته است.
البته تنبیه بدنی در شرایط کنونی معنایش دیگر چوب و فلک نیست. سیلی زدن، پس گردنی، کشیدن مو، اردنگی، کشیدن گوش، هُل دادن و... نمونههای آشنای تنبیه بدنی است. با این حال اغلب دانشآموزان و خانوادهها به تنبیه بدنی و حتی خشونت کلامی معلم و ناظم و مدیر واکنش منفی نشان میدهند. هر چند معلم با هیچ توجیهی حق تنبیه بدنی دانشآموز را ندارد، اما در کنار مسئولیت فردی معلم، باید نظام آموزشی را مسئول تنبیه بدنی دانشآموزان دانست » .
* ارسال و یا ابلاغ چنین بخشنامه هایی موضوع جدیدی در آموزش و پرورش نیست اما پرسش آن است که چرا هنوز چنین مسائلی در کف مدارس جریان دارند و آیا صدور چنین بخشنامه هایی می تواند تاثیری در بهبود وضعیت داشته باشد ؟
* نخستین آیین نامه ممنوعیت تنبیه بدنی در سال 1379 در شورای عالی آموزش و پرورش تصویب گردید .
« بر اساس ماده ۷۴ این آییننامه «قصور و سهل انگاری دانشآموزان نسبت به انجام وظایف خود تخلف محسوب میشود و مدیر، شورای مدرسه، معاونان و مربیان موظفاند قبل از اعمال هرگونه تنبیه از وضع و موقعیت محصل آگاهی یابند و در جست و جوی انگیزه و علت تخلف باشند و نسبت به رفع آن اقدام کنند » .
ماده ۷۵ همین آیین نامه میگوید که تنبیه دانشآموز باید متکی به یافتههای علمی و استفاده از الگوهای مناسب تغییر رفتار باشد تا موجب تجری دانشآموز و اصرار او بر تکرار اشتباه نشود .
بنابراین، آییننامه اصل تنبیه دانشآموزان را به یک معنا مجاز دانسته و البته برای آن راههایی پیشنهاد داده است » .
اما در آیین نامه اجرایی مدارس مورد اشاره وزیر آموزش و پرورش چنین صراحتی به چشم نمی خورد و اساسا « تخلف دانش آموز نسبت به انجام وظایف و تکالیف قانونی » خود شفاف نشده است .
* از همه این ها که بگذریم ؛ واقعیت آن است که پس از گذشت بیش از یک قرن هنوز در ایران « معلمی » به یک حرفه تخصصی و دارای پروتکل رفتاری معین شناخته نشده و معلمان و کادر آموزشی مدرسه آموزش کافی در مورد کلاس داری و مخصوصا مواجهه با شرایط بحرانی را نمی بینند و جنس آموزش های ضمن خدمت معلمان هم غالبا از نوع « ایدئولوژیک » می باشند .
* در نظام آموزشی ایران ؛ هر معلمی در اداره کلاس بر اساس اجتهاد شخصی رفتار میکند.
مدیران آموزش و پرورش هم پشت بخشنامه ممنوعیت تنبیه بدنی سنگر گرفته و از خود رفع تکلیف میکنند .
* « سازمان نظام معلمی » به عنوان مرجع تخصصی احصاء و ارزیابی صلاحیت های حرفه ای و تخصصی معلمان هنوز بلاتکلیف است و اراده لازم برای تشکیل و آن به عنوان یک تشکیلات مستقل مدنی از سوی مسئولان و حتی بدنه مشاهده نمی شود .
* تا زمانی که تعلیم و تربیت به عنوان پیچیده ترین رشته از علوم انسانی نگریسته نشده و کار معلم از حرفهای ترین مشاغل به حساب نیاید ؛ وضعیت همین است و با صدور بخشنامه همه مشکلی حل نخواهد شد .
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/بخشنامه-ها/item/26443-/علیرضا-کاظمی-وزیر-آموزش-و-پرورش-دولت-پزشکیان-برای-چندمین-بار-بخشنامه-ممنوعیت-را-صادر-و-ابلاغ-کرد
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« تا وقتی که هزینه افزایش قیمت دلار را مردم پرداخت می کنند وضع همین خواهد بود ! »
چه کنیم تا دلار گران نشود؟
محمداسماعیل شجری/ مدیر دبیرستان علامه حلی منطقه 9 تهران
* کشور ما سال ها است که با چالش افزایش نرخ ارز مواجه است و تا کنون دولت ها نتوانسته اند برای این مشکل و ثبات قیمت دلار کاری انجام دهند؛ چرا که به این شکل دولت وقت کسر بودجه ی خود را جبران می کند و برنامه ریزی منسجمی هم برای مهار آن انجام نمی شود و ضرر کننده اصلی این جریان مردم و جامعه حقوق بگیران هستند که حقوق ریالی دریافت می کنند.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26441-/چه-کنیم-تا-دلار-گران-نشود؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« آیا دولت جسارت حذف بودجههای چند ده و گاهی چندصد میلیاردی نهادهای فرهنگی و همچنین متناسب سازی قیمت حاملهای سوخت مثل بنزین را خواهد داشت ؛ یا محافظهکارانه به مسیر روزمرگی و ادامه راه گذشتگان خواهد رفت؟ »
تحليلی بر لايحه بودجه 1405 کشور ( 2 ) : امروز ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند عدالت، صداقت، شفافیت و توازن در سیاستگذاری بودجهای است !
سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
* 48 ساعت پس از سقوط بالگرد سیدابراهیم رئیسی، قانون برنامه پنجساله هفتم پیشرفت در مجلس به تصویب رسید و دولت مسعود پزشکیان میراثدار برنامهریزان دولت پیشین و مجلسی غیرهم سو است.
مردم باید ببینند کدام هزینهها کاهش یافته و کدام ردیفها حذف شدهاند و درآمدهای جدید چگونه بهنفع کالاهای عمومی مانند آموزش، بهداشت و درمان، حمل و نقل عمومی و سایر موارد مشابه، هزینه میشوند.
* « بودجه نهادهایی را که هیچ نقش و جایگاهی در ارائه خدمات عمومی ندارند و مشخص نیست چرا باید از منابع عمومی بهرهمند شوند، بدون مماشات حذف کنید.
مردم در شرایطی بسیار دشوار زندگی میکنند و آن طور که بهنظر میرسد، چشمانداز پیش رو نیز بهبودی را نوید نمیدهد . در چنین شرایطی، اختصاص بودجه به فعالیتها و نهادهایی که ارتباطی به منافع ملی ندارند، چه توجیهی دارد؟ هزینههایی را که ما به ازای ملموس برای مردم ندارند، شجاعانه حذف کنید و اجازه دهید مردم ببینند که اصلاحات اقتصادی تنها از طریق تحمیل هزینه جدید به آنان انجام نمیشود.
* « بودجه را کاملاً شفاف کنید. خزانه دولت را به اتاقی شیشهای تبدیل کنید که هر چه در آن وارد و هرچه از آن پرداخت میشود، به طور واضح توسط آحاد مردم قابل مشاهده باشد. انتشار گزارش مستمر از ردیفهای حذف شده، کوچک شده و نحوه مصرف منابع حاصل از اصلاحات، اعتماد عمومی را افزایش میدهد و مشارکت مردم در تحمل بار اصلاحات را ممکن میسازد» .
* « از سال ۱۳۷۴، سیاستگذار متوجه ابعاد فاجعه بار تثبیت قیمت شد و رویکرد خود را تغییر داد. قیمت بنزین در سال 1374 با رشد 100 درصدی به 10 تومان افزایش یافت و مقرر شد که به صورت پلکانی و هم سو با رشد تورم، قیمت بنزین نیز افزایش یابد.
سال 1376 قیمت بنزین به 16 تومان رسید، سال 1377 قیمت بنزین 20 تومان شد و در سالهای 1379 و 1380 به نرخ 38 تومان رسید. قیمت بنزین در سال 1381 به 50 تومان افزایش یافت و در سالهای 1382 و 1383 قیمتهای 65 تومان و 80 تومان را تجربه کرد.
در این سالها، دولت سیدمحمد خاتمی از حمایت اجتماعی برخوردار بود و به پشتوانه آن توانست قیمت بنزین را به صورت تدریجی افزایش دهد. اما در سال 1383، مجلس هفتم که متشکل از اصول گرایان مخالف دولت بود، با تصویب قانون «تثبیت قیمتها»، مانع رشد قیمت بنزین در سال آتی شد. بدین ترتیب روند رشد تدریجی قیمت متوقف شد و بنزین از سال 1383 تا 1386 در سطح 80 تومان باقی ماند.
بنابراین در فاصله سال ۱۳۷۳ تا سال ۱۳۸۳، اولین تلاش دولتها برای اصلاح تدریجی اجرا شد. در این دوره قیمت از 5 تومان در سال ۱۳۷۳ به ۸۰ تومان در سال ۱۳۸۳ رسید. این به معنای رشد ۱۶ برابری قیمت اسمی در یک دهه است که برابر با رشد متوسط سالانه 32 درصد است. این نرخ رشد، در واقع یک سیاست تعقیب تورم و تلاش برای واقعیسازی قیمتها بود.
تثبیت و انجماد قیمت بر روی 80 تومان همزمان با رشد اقتصادی و افزایش درآمدهای نفتی، منجر به جهش در واردات خودرو و افزایش شدید مصرف بنزین شد » .
* دادههای رسمی نشان میدهند که در سال ۱۳۸۵ (پایان این دوره انجماد) ، رشد متوسط سالانه مصرف بنزین ۱۰ درصد بود. این وضعیت، کشور را در آستانه بحران قرار داد و زمینه را برای مداخله بعدی (سهمیهبندی و قانون هدف مندی یارانهها) آماده کرد.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26439-/تحليلی-بر-لايحه-بودجه-1405-کشور-2-امروز-ایران-بیش-از-هر-زمان-دیگری-نیازمند-عدالت،-صداقت،-شفافیت-و-توازن-در-سیاستگذاری-بودجهای-است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« وندالیسم ایرانی : با این وضعیت ؛ قرار است چه چیز و کدام میراث تحویل آیندگان شود ؟ »
گزارش " صدای معلم " از قلعه پرتغالی ها ( بندر کنگ ) : استعمارگران آتش می زدند ؛ ایرانی ها هم آتش می زنند ، هم زباله می ریزند و... !
صدای معلم گزارش می کند ؛
« این تنگه نقطه اتصال بین خلیج بزرگ فارس با دریای عمان است؛ نقطه اتصال بین خلیجی با منابع دریایی بکر و جزایر غنی و دریایی با سواحل عالی برای تجارت که از قضا اروپاییها را به هدفشان، هندوستان، هم میرساند. آلبوکرک برای تصرف این نقطه مهم، ابتدا به چند جزیره کوچک با به آتش کشیدن کشتیهای صیادی اهالی آن وارد شد.....
دریاسالار پرتغالی نیز تصمیم به ترک قلهات گرفت و پس از درگیر شدن با بومیان و غارت آنها به سمت مسقط رفت. نیروهای دریایی پرتغال وارد بندر مسقط که منطقه دیگری از حوزه مالکیت حاکم هرمز بود، شدند. آنها مردم شهر را به گلوله بستند و اعلام کردند که اگر به آنها مقادیر زیادی سکه طلا بدهند، شهر را آتش نخواهند زد. اما وقتی با ممانعت مردم از پرداخت کردن این مبلغ مواجه شدند، مناطق زیادی از شهر را آتش زدند و مردم را یا شکنجه کردند یا کشتند. اساسا پرتغالیها مانند سایر اروپاییها هرکجا که با مقاومت مردم مواجه میشدند، میخواستند با قتل و غارت و آتشافکنی به مقصود خود برسند..... »
* آذر 1404 :
امکان ندارد و یا بعید است در ایران که چهارگوشه اش مملو از آثار تاریخی و ابنیه ارزشمند فرهنگی است سفر کنی و در آن « وندالیسم ایرانی » را نبینی .
این مکان ها ؛ معمولا آکنده از زباله بوده و یا در برخی نقاط آتش افروخته اند .
اگر هم توانسته اند دیوارها را کنده و با روی آنان نوشته اند .
واقعیت آن است که وندالیسم در فرهنگ و سرشت بسیاری از ایرانی ها نهادینه شده و البته بابت آن احساس شرمساری و یا پشیمانی هم نمی کنند .
نمی دانند و یا نمی فهمند اگر اثری تخریب شود دیگر به حالت سابق خود باز نمی گردد .
قلعه پرتغالی ها واقع در بندر کنگ مانند آن چه در گزارش « قلعه خشتی نوش آباد ( فرزین ) آمد ؛ فاقد هر گونه کتیبه و یا بنر توضیحات و تاریخچه بود .
هر چند در مواری هم مشاهده می شد با وجود بودن صفحه ی توضیحات ؛ مراجعان و یا گردشگران با بی تفاوتی از کنار آنان عبور می کردند .
با این موج تخریبی شدید و فراگیری که بر روی آثار تاریخی و میراث فرهنگی ایران مشاهده می شود ؛ احتمالا تا چند سال دیگر چیزی از آنان باقی نخواهد ماند .
پرسشی که به جد مطرح می شود آن است که چرا مسئولان چنین بی تفاوت نسبت به گنجینه ی تاریخی ایران هستند ؟
چرا باید بودجه ها و اعتبارات هنگفتی و از جیب همین مردم صرف موسسات و نهادهای فرهنگی بی خاصیت و من درآوردی شود در حالی که هیچ گونه بازدهی ندارند اما آثار تاریخی فاقد متولی بوده و پولی برای حفظ و نگهداری آنان تخصیص پیدا نکند ؟
با این وضعیت ؛ قرار است چه چیز و کدام میراث تحویل آیندگان شود .
- وندالیسم یا تخریب گرایی به معنای تخریب کنترل نشده اشیا و آثار فرهنگی با ارزش یا اموال عمومی است که یک ناهنجاری اجتماعی به حساب میآید. آنان گرایش به تخریب اموال و اماکن عمومی، بناهای تاریخی و اماکن مذهبی، مجسمههای نصب شده در میادین، سینماها، آسانسورها، پارکها و فضاهای سبز عمومی، چراغهای راهنمایی، کیوسکهای تلفن، صندلی اتوبوسها و مترو، کَندن و نوشتن بر دیوارهای کنار جادهها و بر روی تنه درختان، کتابهای کتابخانهها، صندوقهای پست، شکستن شیشه های مغازهها و به هم ریختن ورزشگاهها دارند .
به عبارتی دیگر، وندالیسم یکی از انواع نابه هنجاری هاست و به اختلال و عقده درونی یا اجتماعی گفته می شود که باعث می گردد تا یک فرد به اموال عمومی آسیب بزند. این پدیده نابه هنجار اجتماعی که نوعی هرج و مرج طلبی شهری و ضد رفتار قوانین شهرنشینی تلقی میشود، بیشتر از همه در بین نوجوانان و جوانان دیده میشود.
متن کامل گزارش همراه با تصاویر را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/محیط-زیست/item/26430-/گزارش-صدای-معلم-از-قلعه-پرتغالی-ها-بندر-کنگ-استعمارگران-آتش-می-زدند-؛-ایرانی-ها-هم-آتش-می-زنند-،-هم-زباله-می-ریزند-و
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« اگر قرار نیست حرکتی پویا در جهت توسعه پایدار انجام دهید حداقل نمک بر روی زخم های مزمن ما نپاشید »
وزیر آموزش و پرورشی که نه مساله می داند و نه بیان مساله !
مینو امامی
* منِ معلم با ناتوانی خود در قبال آنان فقط حق بیان مسأله را دارم اما شما به عنوان وزیر، چرا آنان را محو و نابود نمی سازید؟ آن هم با اِشراف داشتن به برآب کردن نقش هر نوع طرح کیفیتبخشی و تربیتبخشی آموزشی توسط آنان. حالا انتظار دارید با نادیده گرفته شدن معیشت زیرِ زیرِ خط فقرم به جنگ مافیا بروم یا همان بهتر که بروم شبانه روز به اولویت اصلی بپردازم؟
قبلا نیز در روز معلم؛ ما معلمان را با خوش قلبی خود شبیه چوپان کردید. هر شغلی شریف است و قابل احترام؛ اما معلمان، چرا دیوار کوتاه این کشور هستند؟
اگر قرار نیست برای توسعه عدالت آموزشی، اقتصادی و فرهنگی پیش قدم باشید ؛
اگر قرار نیست حرکتی پویا در جهت توسعه پایدار انجام دهید حداقل نمک بر روی زخم های مزمن ما نپاشید تا با حساب رسی 29 روز بدون حقوق خود در هر ماه و سال، عمر را بر باد دهیم و فردا هنگام بازنشستگی با کلی درد و رنج و بیماری ظاهر و باطن و با نگرانی از ناممکن بودن توان تأمین هزینه های درمان، فراموش شدگی خود را به خاطر بسپاریم.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26424-/وزیر-آموزش-و-پرورشی-که-نه-مساله-می-داند-و-نه-بیان-مساله
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« مسئولان را رها کنید ...غضنفرها را بچسبید ! »
گزارش صدای معلم از " قلعه خشتی نوشآباد ( فرزین ) " : به اندکی دلسوزی و مسئولیت پذیری نیاز است !
صدای معلم گزارش می کند ؛
* « « قلعه خشتی نوش آباد یکی از آثار تاریخی ارزشمند است که هم اکنون در وضعیت بحرانی قرار دارد و هیچ برنامه حفاظتی و مرمتی برای آن تعریف نشده است .
تابستان سال ۱۳۶۰ در جریان جا به جایی آوار بناهای مخروبه و تسطیح زمین که جهت ایجاد زمین فوتبال با لودر انجام شد، یک کوزه طلا و نقره از دوره صفوی به دست آمد و با پی گیری نیروهای امنیتی و قضایی، بیشتر این گنجینه توسط دستگاه های قضایی ثبت و ضبط شد، گرچه امروز محل نگهداری آن مشخص نیست .
در سالهای اخیر بخشی از دیوار و برج های ضلع شرقی به صورت ناقص و متناسب با بودجه اندک توسط میراث فرهنگی مرمت شد، اما روند تخریب حتی در این بخش نیز ادامه دارد و بسیاری از بخش های قلعه خراب شده و یا در معرض تخریب است .
قلعه خشتی نوش آباد در شرایط حاضر در وضعیت بحرانی قرار دارد، چون هیچ حفاظتی از آن نمیشود و هیچ برنامه حفاظتی و مرمتی برای آن تعریف نشده است .... »
شنبه 29 آذر 1404 ؛
پس از بازدید از شهر زیرزمینی در نوش آباد پیاده عازم این قلعه می شویم .
حدود 10 دقیقه به صورت پیاده از شهر زیرزمینی فاصله دارد .
بیرون قلعه نه نگهبانی دیده می شود و نه حتی بنری که در مورد تاریخچه این بنا توضیح دهد .
تابلوی این بنای تاریخی هم توسط افراد مخدوش شده است .
در تاریخ آورده اند که اسکندر و مغول پس از ورود به سرزمین باستانی ایران آن را مورد تخریب و هجمه و ویرانی قرار دادند اما برخی از « ایرانی نماها » در همراهی سکوت سایرین دست کمی از آن متجاوزان و یاغی ها ندارند و جای آنان را در قرن بیست و یک به خوبی پر کرده اند .
از برافروختن آتش در پای بناهای تاریخی تا نوشتن و مخدوش کردن دیوارها و شوربختانه زباله ریزی در این گنجینه ها و میراث فرهنگی .
نه دوربینی برای نظارت هست و نه قانون محکم و بازدارنده ای برای تنبیه متخلفان .
مشخص نیست سازمان های مسئول در این حوزه به چه کاری مشغول هستند و چرا بودجه لازم و برنامه ریزی در این حوزه اعمال نمی شود .
و مهم تر از همه چرا دلسوزی و مسئولیت پذیری در زمینه حفظ این بناهای تاریخی نه در میان مسئولان و نه در میان افراد ساکن این سرزمین آن گونه که باید و شاید مشاهده نمی شود .
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/محیط-زیست/item/26417-/گزارش-صدای-معلم-از-قلعه-خشتی-نوشآباد-فرزین-به-اندکی-دلسوزی-و-مسئولیت-پذیری-نیاز-است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« شاد آموزش را ادامه داد، اما تربیت را از ما گرفت ! »
آسیبهای شناختی، روانی، فرهنگی و تربیتی ناشی از " آموزش مجازی " در نظام آموزش و پرورش ایران بیش از مزایای آن بوده است
سیدرضا رئیسی / مدیر مدرسه آموزش از راه دور بامداد
* گسترش فن آوریهای ارتباطی در دهه اخیر، نظام آموزش و پرورش را با تحولات گستردهای روبهرو کرده است. تلفنهای هوشمند، به عنوان ابزارهایی چندمنظوره، وارد فضای آموزشی مدارس شدند و شیوه یاددهی و یادگیری را دگرگون ساختند. هم زمان، با آغاز آموزش مجازی در دوران شیوع کرونا، شبکه اجتماعی «شاد» به عنوان سامانه رسمی آموزش از راه دور در مدارس کشور معرفی شد. گرچه استفاده از این فن آوریها توانست در شرایط بحرانی، روند آموزش را حفظ کند و ارتباط میان معلم و دانشآموز را ادامه دهد، اما در عمل، چالشها و آسیبهای متعددی را نیز به همراه داشت.
بررسیهای میدانی و پژوهش های انجام شده نشان میدهد که آسیبهای شناختی، روانی، فرهنگی و تربیتی ناشی از این ابزارها در نظام آموزش و پرورش، بیش از مزایای آن بوده است.
* در نگاه نخست، این اقدام به عنوان گامی مهم در جهت هوشمندسازی مدارس تلقی میشد، اما بهتدریج روشن شد که استفاده گسترده از گوشیهای هوشمند و پلتفرم شاد، مشکلات و آسیبهایی را در زمینههای آموزشی، روانی و فرهنگی به همراه دارد.
کاهش تمرکز، افت یادگیری، اعتیاد به فضای مجازی، سردرگمی خانوادهها، و تضعیف ارتباط چهرهبهچهره میان معلم و دانشآموز، تنها بخشی از پیامدهای این تحول بودند (اکبری، ۱۴۰۱).
بیان مسئله و ضرورت پژوهش در دهه گذشته، استفاده از فن آوریهای نوین در آموزش، بهویژه در قالب تلفنهای همراه هوشمند، گسترش یافته است.
در حالی که کشورهای توسعه یافته، با طراحی زیرساختها و آموزش مهارتهای سواد رسانهای، توانستهاند از مزایای فن آوری برای تقویت آموزش استفاده کنند، در نظام آموزش و پرورش ما این فرایند بیشتر به شکل اضطراری و بدون آمادگی فرهنگی و فنی اجرا شد.
* برنامه شاد بهعنوان نخستین تجربه گسترده آموزش مجازی در مدارس، هم نقاط قوت داشت و هم ضعفهای عمیق. از یک سو، امکان ارتباط مستمر میان معلمان و دانشآموزان را فراهم کرد و از توقف کامل آموزش جلوگیری نمود؛ از سوی دیگر، به دلیل نبود طراحی آموزشی استاندارد، ضعف زیرساختها، ناآشنایی کاربران، و وابستگی به گوشیهای هوشمند، به بستری برای شکلگیری مشکلات متعدد آموزشی و روانی تبدیل شد (موسوی و همکاران، ۱۴۰۲).
* با توجه به نقش کلیدی آموزش در تربیت نسل آینده، بررسی علمی و فرهنگی تأثیر ورود این فن آوریها به مدارس امری ضروری است. پرسش اصلی این است که:
ورود گوشی هوشمند و شبکه شاد به نظام آموزش و پرورش چه پیامدهایی برای یادگیری، روابط انسانی و فرهنگ آموزشی داشته است؟
این پژوهش تلاش میکند نشان دهد که چرا و چگونه آسیبهای ناشی از استفاده بیرویه از این ابزارها بر مزایای احتمالی آن پیشی گرفتهاند.
* پژوهش موسوی و همکاران (۱۴۰۲) نشان میدهد که پس از دو سال آموزش مجازی، سطح توانایی تحلیل و استدلال منطقی در دانشآموزان مقطع متوسطه تا ۳۰ درصد کاهش یافته است.
* آسیبهای روانی، اجتماعی و فرهنگی ورود گوشیهای هوشمند و گسترش آموزش مجازی در قالب برنامه شاد، تنها پیامد آموزشی نداشت، بلکه به مرور آثار عمیقی بر سلامت روانی، اجتماعی و فرهنگی دانشآموزان گذاشت .
* یکی از جدیترین آسیبها، افزایش زمان استفاده از تلفن همراه بود. آموزش در بستر شاد باعث شد گوشی هوشمند از ابزار آموزشی به وسیلهای دائمی برای سرگرمی، بازی و حضور در شبکههای اجتماعی تبدیل شود.
بر اساس تحقیق رضایی و همکاران (۱۴۰۲)، میانگین زمان استفاده از گوشی در میان دانشآموزان در دوران آموزش مجازی از ۲ ساعت به بیش از ۷ ساعت در روز افزایش یافت. این وابستگی در بسیاری از موارد به اعتیاد رفتاری و افت عملکرد تحصیلی انجامید.
* مدرسه نه تنها محل آموزش علمی، بلکه بستر انتقال ارزشهای فرهنگی و تربیتی است. در فضای مجازی، این بعد مهم تربیت به شدت آسیب دید. نبود نظارت مؤثر، زبان غیر رسمی در گفت و گوها و انتشار محتوای نامتناسب در گروههای دانشآموزی، باعث تضعیف انضباط، احترام و هنجارهای اخلاقی در میان دانشآموزان شد (میرزایی، ۱۴۰۱)
* آموزش از طریق گوشی باعث شد مرز میان فضای خانه و فضای آموزشی از بین برود. دانشآموز در محیط شخصی خود، با همان لباس و حال و هوا در کلاس حاضر میشد و این امر سبب شد شأن و جدیت فضای مدرسه کاهش یابد.
متن کامل پژوهش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/دیدگاه/item/26471-/آسیبهای-شناختی،-روانی،-فرهنگی-و-تربیتی-ناشی-از-آموزش-مجازی-در-نظام-آموزش-و-پرورش-ایران-بیش-از-مزایای-آن-بوده-است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« اظهار نظر وزیر آموزش و پرورش مبنی بر اینکه «مدرسه جای آهنگ و موسیقی نیست» نشان دهنده نوعی نگاه تقلیلگرایانه به برنامه درسی است »
حذف یا طرد موسیقی از محیط مدرسه برخلاف اصول برنامهدرسی جامع (Holistic Curriculum) است
طهماسب کاوسی/ دکترای برنامه ریزی درسی
* از دیدگاه برنامهریزی درسی نوین، مدرسه صرفاً محل انتقال دانش شناختی نیست، بلکه نهادی است برای رشد همهجانبه یادگیرنده؛ شامل ابعاد شناختی، عاطفی، اجتماعی، فرهنگی و زیبایی شناختی. موسیقی، بهعنوان یکی از عناصر بنیادین فرهنگ و هنر، نقشی انکار ناپذیر در پرورش این ابعاد ایفا میکند.
حذف یا طرد موسیقی از محیط مدرسه، برخلاف اصول برنامهدرسی جامع (Holistic Curriculum) است که بر تعادل میان عقل، احساس و خلاقیت تأکید دارد.
* اظهار نظر وزیر مبنی بر اینکه «مدرسه جای آهنگ و موسیقی نیست» نشان دهنده نوعی نگاه تقلیلگرایانه به برنامه درسی است؛ نگاهی که آموزش را به آموزش صرفاً دروس رسمی و حافظه محور محدود میکند. این رویکرد، در تضاد با اسناد علمی برنامهریزی درسی و تجربه نظامهای آموزشی موفق است که هنر و بهویژه موسیقی را ابزار افزایش انگیزش، تعلق به مدرسه، یادگیری عمیق و سلامت روان دانشآموزان میدانند.
* ممنوعیت موسیقی در مدرسه نه تنها به حذف آن از زندگی دانشآموزان منجر نمیشود، بلکه کنترل تربیتی مدرسه بر این عنصر فرهنگی را از بین میبرد. از منظر برنامهریزی درسی، یکی از کارکردهای اساسی مدرسه، «هدایت آگاهانه تجربههای یادگیری» است. وقتی موسیقی از مدرسه حذف میشود، این تجربهها به فضاهای غیررسمی و کنترلنشده منتقل میگردد و مدرسه نقش تربیتی خود را از دست میدهد.
* افت کیفیت یادگیری ریشه در برنامههای درسی ناکارآمد، روشهای تدریس غیرجذاب، بیتوجهی به علایق دانشآموزان و نادیدهگرفتن نیازهای روانی و اجتماعی آنان دارد.
* افت کیفیت یادگیری ریشه در برنامههای درسی ناکارآمد، روشهای تدریس غیرجذاب، بیتوجهی به علایق دانشآموزان و نادیدهگرفتن نیازهای روانی و اجتماعی آنان دارد.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26468-حذف-یا-طرد-موسیقی-از-محیط-مدرسه-برخلاف-اصول-برنامهدرسی-جامع-holistic-curriculum-/است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« مشخص نیست ثبت شدن یک بنای تاریخی به عنوان « اثر ملی » واقعا چه تاثیری بر توجه و مراقبت از آن در ایران دارد ؟ »
گزارش " صدای معلم " از " قلعه شجاع آباد " : آثار ملی ثبت شده بدون صاحب ؟!
صدای معلم گزارش می کند ؛
* « یک شرکت خصوصی تولید لوازم مرغداری 8 ماه پیش تبلیغات خود را به صورت دیوار نویسی با رنگ روغن روی یکی از دیوارهایی قلعه تاریخی شجاع آباد شهر نوش آباد نوشته است، با این حال با گذشت ماه ها از آن تاریخ ، اداره میراث فرهنگی شهرستان آران و بیدگل هیچ واکنشی به این مسئله نشان نداده است و این تبلیغات همچنان در جای خود دیده می شود .
قدمت قلعه شجاع آباد به دوران قاجاری بر می گردد ، سازه آن از جنس خشت بوده و به لحاظ معماری دارای ویژگی های برجسته ای است، این اثر با شماره 10257 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده اما با این حال دیوار آن به بیلبوردی برای تبلیغات شرکت تولید کننده لوازم مرغداری بدل شده است .
قلعه شجاع آباد در نزدیکی اتوبان اصفهان کاشان است و به همین دلیل مسئولان شرکت تولید کننده لوازم مرغداری ، دیوار بزرگ آن را محل مناسبی برای ارائه تبلیغات شرکت خود دیده اند.
مسئولان اداره میراث فرهنگی شهرستان آران و بیدگل نیز تاکنون هیچ گونه واکنشی به این آسیب رسانی آشکار به یک اثر ثبت ملی نشان نداده اند. این در حالی است که شماره تماس شرکت تبلیغ کننده در اندازه ای بزرگ روی این اثر نوشته شده است.
نوشآباد شهری است در بخش مرکزی شهرستان آران و بیدگل استان اصفهان و میان شهرهای آران و بیدگل و سفیدشهر واقع شدهاست. جمعیت نوش آباد بر اساس آخرین سرشماری سراسری کشور بیش از 12 هزار نفر اعلام شد ؛ با این حال این شهر کوچک دارای 30 هکتار بافت تاریخی است .
آن گونه که در کتاب تاریخ قم آمدهاست : « انوشاباد این دیه را از بهر آن بدین نام کردند که یکی از اکاسره ( ساسانیان ) بدان ناحیت بگذشت . به چشمه که آنجاست فرود آمد و آن چشمه و موضع را خوش یافت بفرمود تا به آنجا دیهی بنا نهاد و انوشاباد نام کردنئ » .
نوش آباد از انوشه (انوشه روان) به معنی بی زوال و جاویدان و بی مرگ بر گرفته شده ، به معنای جایی که خوش و خرم است و روان جاویدی دارد » .
این مطلبی است که توسط « جمعی از دانشجویان دکتر سید محمد جعفرمیرجلیلی » در شهریور 1390 نگارش گردیده است .
* همان گونه که در گزارش های پیشین نیز بدان اشاره شد ؛ این بناهای تاریخی فاقد هر گونه راهنمای توضیحات و نگهبان بوده و عملا به حال خود رها شده اند .
این اثر در تاریخ ۱ مهر ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۱۰۲۵۷ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است اما مشخص نیست ثبت شدن یک بنای تاریخی به عنوان « اثر ملی » واقعا چه تاثیری بر توجه و مراقبت از آن در ایران دارد ؟
افراد بازدیده کننده هم مطابق معمول در خرابی بیشتر کم نگذاشته و با ریختن زباله ، نوشتن و حکاکی بر روی بناها ، افروختن آتش و... فرهنگ غالب جامعه ی ایرانی را به نمایش گذاشته اند .
همان گونه که در گزارش پیشین هم آمد ؛ پرسش مهم و راهبردی آن است که چرا دلسوزی و مسئولیت پذیری در زمینه حفظ این بناهای تاریخی نه در میان مسئولان و نه در میان افراد ساکن این سرزمین آن گونه که باید و شاید مشاهده نمی شود .
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/محیط-زیست/item/26462-/گزارش-صدای-معلم-از-قلعه-شجاع-آباد-آثار-ملی-ثبت-شده-بدون-صاحب-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« در پی افزایش نگرانیها دربارهٔ تأثیر شبکههای اجتماعی بر سلامت و امنیت کودکان، چندین کشور دیگر هم نحوه اجرای این قانون جدید در استرالیا را با دقت زیر نظر گرفتهاند »
استرالیا نخستین کشوری شد که دسترسی افراد زیر ۱۶ سال به شبکه های اجتماعی را ممنوع کرد
* استرالیا نخستین کشوری شد که دسترسی افراد زیر ۱۶ سال به رسانههای اجتماعی یا سوشال میدیا را ممنوع کرد. به این ترتیب از این به بعد، کودکان و نوجوانان زیر ۱۶ سال این کشور به پلتفرمهایی همچون فیسبوک، یوتیوب، اینستاگرم و تیکتاک دسترسی نخواهند داشت.
* قانون جدید استرالیا با انتقاد و مخالفت شرکتهای بزرگ فن آوری و همچنین مدافعان آزادی بیان رو به رو شده است، اما بسیاری از خانوادهها و فعالان حقوق کودک از آن استقبال کردهاند.
* آنتونی آلبانزی نخستوزیر استرالیا، در پیامی ویدئویی که قرار است این هفته در مدارس این کشور نمایش داده شود، هدف از قانون جدید را، «حمایت از استرالیاییهای کم سن و سال، و کاستن از فشار ناشی از قرار گرفتن در معرض الگوریتمها و اطلاعات صوتی - تصویری بی پایان» اعلام کرده است.
او در بخشی از این پیام میگوید: «از تعطیلات پیش رو بهترین استفاده را بکنید. به جای بالا و پایینکردن صفحه روی گوشی تلفن، یک ورزش جدید را شروع کنید، یک ساز موسیقی یاد بگیرید، یا خواندن کتابهایی را آغاز کنید که مدتها در کتابخانهتان خاک میخوردهاند. و از همه مهمتر، با خانواده و دوستانتان وقت بگذرانید؛ آنهم رو در رو و نه از پشت گوشی!»
* ایلان ماسک اما میگوید قانون جدید، ممکن است «حربه دولت برای کنترل میزان و نحوهٔ دسترسی و استفاده استرالیاییها از اینترنت» باشد. بسیاری از دیگر پلتفرمها هم آن را ناقض حق آزادی بیان شهروندان توصیف کردهاند.
شرکتهای فن آوری شبکههای اجتماعی ادعا میکنند که از تبلیغات ویژهٔ زیر ۱۶ سالهها درآمد ناچیزی دارند؛ اما هشدار میدهند که ممنوعیت جدید ممکن است در سالهای پیش رو از موج کاربران جدید بکاهد.
دولت استرالیا اما میگوید درست قبل از اجراییشدن این قانون، ۸۶ درصد از کودکان ۸ تا ۱۵ ساله این کشور، عضو شبکه های اجتماعی بودهاند.
متن کامل خبر را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/آموزش-تطبیقی/item/26460-/استرالیا-نخستین-کشوری-شد-که-دسترسی-افراد-زیر-۱۶-سال-به-شبکه-های-اجتماعی-را-ممنوع-کرد
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
نعمتاله فاضلی جامعهشناس در اجتماع یاد یاران البرز :
" مدرسه و معلم آگاه تنها نهاد سازمان یافته جمعی برای پرورش سوژه مدرن از ایران و ایرانی است "
گزارشگر : رضا قاسم پور / خبرنگار صدای معلم
* فاضلی در ادامه با اشاره به این که مدرسه بنیادیتدین نهاد معاصر و مادر جامعه است افزود: ایجاد ذهنیت مثبت نسبت به ایران ، اولین مسئولیت معلمان برای ساخت ایران مدرن است. به باور دکتر فانی وزیر اسبق آموزش و پرورش هیچ گاه مدرسه و معلم در ایران در اولویت نبوده است. ولی من معتقدم به دلیل روابط چهره به چهره هنوز با وجود ظهور فضای مجازی، رسانهها، شهرنشینی و... مدرسه در کانون توجهات تربیت بوده و در این عرصه یکه تاز و بیرغیب است.
در واقع ، مدرسه و معلم آگاه تنها نهاد سازمان یافته جمعی برای پرورش سوژه مدرن از ایران و ایرانی است. معلم مدرن ؛ خوانا، نویسا، پرسا و شجاع بوده و این ویژگیها را به دانش آموزان منتقل میکند. ستون فرهنگی جامعه و مهمترین نهاد فرهنگی ایران معاصر مدرسه بوده و بازیگر اصلی نهاد مدرسه و معلم است.
* در پاسخ به این پرسش که برای آبادانی ایران چه باید کرد باید گفت که شناخت تاریخ معاصر و به رسمیت شناختن این تاریخ و شناخت ویژگیهای جامعه مدرن در اولویت است. ماهیت تاریخ معاصر تجدد است. هیچ تقدیری برای هیچ ملتی وجود ندارد.
* مدرنیته صفر و صدی، بهشت و جهنم نیست بلکه ساختارهای اجتماعی را ناهمگن و هویتها را هیبریدی میکند. ایجاد بحرانها ، معنا و گفت و گو و تفکر انتقادی مدارا و تساهل و تسامح ایجاد میکند. مدرنیته مذهب را صیقل میدهد اما از بین نمیبرد .
سوژه مدرن نمیتواند بدون تناقض باشد.سوژه مدرن قدسیت ندارد . مدرنیته مقدس نیست.
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/خبر/item/26458-/مدرسه-و-معلم-آگاه-تنها-نهاد-سازمان-یافته-جمعی-برای-پرورش-سوژه-مدرن-از-ایران-و-ایرانی-است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
کیانوش زهراکار معاون آموزشی دانشگاه خوارزمی در گفت و شنود با " صدای معلم " :
استاد دانشگاه بیش از آن که معلم و مربی باشد به تولید کننده مستمر مقاله بدل شده است !
گزارشگر : رضا قاسم پور / خبرنگار صدای معلم
* برای دیدن دوستی در یکی از دانشگاه های تهران به محل کارش مراجعه کردم . ضمن صرف چایی در شعاع دیدم تقلا و رفت و برگشت مشکوک چند نفر حوالی بایگانی دانشگاه توجهم را جلب نمود. کیسههایی به سرعت برق و باد بار نیسانی میشدند. خواستم عکس و فیلم بگیرم ؛ دوستم ممانعت کرده افزود: چیکار میکنی پسر؟ میخوای منو به دردسر بندازی؟ گفتم داستان چیه؟ با نگاهی عاقل اندر سفیه گفت: هیچی دارند انبارگردانی میکنند جا ندارند. اون کیسهها مقالات اساتید و دانشجویانیست که با هزاران استرس و فشار و بعضا با مراجعه به مقالهنویسان و رسالهنویسان میدان انقلاب تهیه و تحویل دانشگاه شدهاند. جا برای نگهداریشون ندارند میفرستند ضایعاتی و چهارشنبهسوری و...
* « تجربه زیسته دانشگاهیان نشان میدهد که توازن در عمل بهشدت به هم خورده است؛ بهگونهای که ماده ۳ آییننامهها یعنی ساحت پژوهشی و در درون آن به ویژه بند مربوط به مقالات علمی، به محور اصلی مسیر ارتقاء و امتیاز گیری تبدیل شده است؛ روندی که در یک دهه اخیر با تأکید فزاینده بر مقالات بینالمللی، شدت بیشتری یافته است و در فرآیند ارتقای مرتبه علمی، امتیازات آموزشی، فرهنگی و اجرایی عمدتاً جنبه فرعی پیدا کردهاند » .
* « وزن واقعی تصمیمگیری عملاً بر دوش تعداد و نوع مقالات منتشر شده قرار دارد و همین منطق در ترفیع سالانه و جهش علمی نیز تکرار میشود؛ به طوری که کیفیت آموزش، نوآوری در تدریس و اثرگذاری فرهنگی و اجتماعی استاد، اغلب به حاشیه رانده میشود حتی در پایههای تشویقی که به ظاهر در آن ابعاد فرهنگی، آموزشی، پژوهشی، اجرایی و فن آوری لحاظ شده است، شرایط به نحوی طراحی شده که باز هم پژوهش و انتشارات علمی به ویژه مقاله مسیر کمهزینهتر، سریعتر و امنتر برای کسب امتیاز تلقی میشود » .
* محوریت افراطی مقاله، اعضای هیأت علمی را ناگزیر کرده است بخش عمدهای از انرژی، زمان و انگیزه خود را صرف تولید و نشر مقاله کنند و این امر به طور اجتناب ناپذیر به افت کیفیت آموزش، کاهش تعامل آموزشی عمیق با دانشجو و تضعیف نقش تربیتی استاد منجر میشود. دانشگاهی که استاد آن بیش از آن که معلم و مربی باشد، «تولیدکننده مستمر مقاله» تلقی شود، آرام آرام از رسالت اصلی خود فاصله میگیرد و این مسئله باید بهعنوان یک هشدار جدی برای نظام آموزش عالی تلقی شود.
* « مقاله علمی، بهویژه در چارچوبهای معتبر ملی و بینالمللی اگر متوازن، اخلاقمدار و غیرصوری باشد، یکی از ارکان مهم تولید علم و اعتبار دانشگاه است . مسئله، نفی مقاله نیست، بلکه افراط در مقالهمحوری و تبدیل آن به معیار مسلط و بعضاً یگانه ارزیابی عملکرد دانشگاهی است.
ضروری است در نظام ارتقاء، ترفیع، تشویق و تبدیل وضعیت، وزن مقاله بهطور جدی متعادل شود و سهم واقعی آموزش، فعالیتهای فرهنگی، مسئولیتهای اجرایی و اثرگذاری اجتماعی افزایش یابد.
همچنین در بخش دانشجویی، بهویژه در تعیین شرایط کفایت لازم پایاننامه و رساله برای دفاع، باید تعدیل منطقی صورت گیرد تا کیفیت پژوهش فدای کمیت مقاله نشود.
دانشگاه سالم، محصول تعادل است نه فشار، و دانشگاه زمانی میتواند تولیدکننده علمِ اصیل باشد که استاد و دانشجو به جای مسابقه فرساینده مقاله نویسی، فرصت اندیشیدن، آموزش دادن و یاد گرفتن عمیق را داشته باشند » .
* دکتر تورج محمدی معاون پژوهشی دانشگاه علم و صنعت معتقد است: دانشگاه ها باید به صورت مستقل و با توجه به شرایط خود به تدوین آییننامه ارتقای اساتید بپردازند. فارغ از اینکه وزارت علوم همچنان بر تولید مقالات isi بدون توجه به کارایی آنها تاکید میکند. تولید مقالات محور اصلی ارتقاء نباشد. اگرچه مقالاتی که مورد استناد قرار میگیرد، برای کشور آبرویی است، اما نباید در مسیر ارتقای علمی اساتید، تولید مقاله اصل و ضابطه قرار گیرد.
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26456-/استاد-دانشگاه-بیش-از-آن-که-معلم-و-مربی-باشد-به-تولید-کننده-مستمر-مقاله-بدل-شده-است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
در سطح «عوامل اجتماعی»، مؤلفههایی مانند «نگاه ابزاری به علم» و «ضعف قوانین» حاکی از آن است که سرقت علمی در گفتمان مسلط جامعه نسبت به دانش ریشه دارد
سرقت علمی در دانشگاه: گذار از اخلاق تا ابزارگرایی
محمد امین چهاردولی/ دکترای جامعه شناسی و معلم
* سرقت علمی در ایران را میتوان بهمثابه نمودی آشکار از «آنومی دانشگاهی» تفسیر کرد؛ وضعیتی که در آن ناسازگاری میان آرمانهای ناب علمی - مانند تولید دانش اصیل و خلق بینشهای نو - با سازوکارهای نهادی موجود- از جمله سیاستهای کمیگرایانه، بوروکراسی انباشته و فشارهای اقتصادی روزافزون به شکلگیری رفتارهای انحرافی دامن میزند.
* بُعد «نظام دانشگاهی» با مؤلفههایی چون سیاستگذاریهای آموزشی کوتاهبینانه، ساختارهای اداری سنگین و روابط غیرشفاف ؛ بازتابدهنده تأثیر قاطع ساختارهای نهادی بر کنش عاملان علمی است. به بیان دیگر، زمانی که دانشگاه به جای آن که عرصهای برای پرورش «سرمایه فرهنگی» و «سرمایه نمادین» در چارچوب اخلاق پژوهش باشد، به میدانی برای مبادلات ابزاری و تعقیب منافع مادی بدل میشود، بستر مناسبی برای گسترش سرقت علمی فراهم میآید.
* اگر علم در سپهر عمومی، بیشتر بهمثابه کالایی برای ارتقای موقعیت اجتماعی و دست یابی به امتیازات اقتصادی فهمیده شود تا عرصهای برای جستوجوی حقیقت و خدمت به جامعه، طبیعی است که کنش گران علمی نیز به سمت «سوداگری علمی» و کاستن از هزینههای نمادین تولید دانش متمایل شوند. این نگرش، در کنار ضعف نهادهای نظارتی و قضایی، فضای هنجاری سستشدهای پدید میآورد که در آن مرزهای اخلاق پژوهش به آسانی درنوردیده میشوند.
* لازم است اصلاحات ساختاری در نهاد دانشگاه (از جمله چرخش از بوروکراسی کُشنده، تغییر الگوی ارزیابی از کمیمحوری به کیفیمحوری و نهادینهسازی آموزش اخلاق پژوهش)، تحکیم قوانین و هنجارهای اجتماعی پشتیبان اصالت علمی، و توانمندسازی فردی پژوهشگران، همزمان و همسو پیش بروند.
* تنها با دریافت ژرفای جامعهشناختی این پدیده و درک پیوند آن با ساختارهای کلانتر میتوان امید داشت که فضای علمی ایران به سمت تولید دانشی اصیل، مسئولیتپذیر و عادلانهتر حرکت کند.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26451-/سرقت-علمی-در-دانشگاه-گذار-از-اخلاق-تا-ابزارگرایی
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« چرا معلمان بازنشسته برای گرفتن همین مقدار پاداش در شرایط اقتصادی و تورم کمر شکن امروز باید ماه ها بروند و بیایند و تجمع کنند و از آنان با گاز فلفل پذیرایی شود و تحقیر شوند و سرانجام هم با منت حق شان پرداخت شود ؟ »
آقای فرهادی ؛ سخنگوی وزارت آموزش و پرورش .... ارزش پول ملی به نصف کاهش پیدا کرد ! پاداش معلمان بازنشسته 1404 چه شد ؟!
صدای معلم گزارش می کند ؛
* « آقای فرهادی
آقای کاظمی در خصوص پرداخت پاداش بازنشستگان سال ۱۴۰۴ می گوید : برای سال ۱۴۰۴ هنوز کسی بازنشسته نشده و بازنشسته ۱۴۰۴ یک نفر هم نیست ولی بودجه آن پیش بینی شده که توفیق بزرگی در آموزش و پرورش است .
وزیر آموزش و پرورش در این مورد از عنایت ویژهای که آقای رئیس جمهور و سازمان برنامه و بودجه دارند سخن رانده است .
جناب عالی در گردهمایی مشترک شورای معاونین وزارت و مدیران کل آموزش و پرورش سراسر کشور که به میزبانی استان اصفهان برگزار شد گفته اید :
« بخش قابل توجهی از پاداش پایان خدمت بازنشستگان سال ۱۴۰۳ پرداخت شده و باقی مانده آن نیز تا پایان سال تسویه خواهد شد » .
پرسش آن است که اگر بر اساس گفته های خود این مسئولان ردیف و اعتبار بودجه برای این موضوع پیش بینی شده است پس چرا پرداخت نمی شود ؟
این که آقای فرهادی ادعا می کند ساختار مالی این وزارتخانه بهبود پیدا کرده و یا درآمدهای اختصاصی وزارتخانه نسبت به سال گذشته دو برابر شده تا چه حد درست و به واقعیت نزدیک است ؟ این موضوع کجا باید خودش را نشان دهد ؟ و چه تاثیری در معیشت معلمان دارد ؟
آیا در ستاد وزارت آموزش و پرورش همچون معلمان پاداش پس از بیش از یک سال و آن هم به صورت « قطره چکانی » و با کلی منت و بوق و کرنای رسانه ای پرداخت می شود ؟
آقای کاظمی به عنوان وزیر آموزش و پرورش عنوان می کند که چرخه ی پرداخت پاداش بازنشستگان را از یک سال به 6 ماه تقلیل داده ایم .
و این را به عنوان یک « دست آورد مهم » در دولت پزشکیان عنوان می کنند .
چرا معلمان بازنشسته برای گرفتن همین مقدار پاداش در شرایط اقتصادی و تورم کمر شکن امروز باید ماه ها بروند و بیایند و تجمع کنند و از آنان با گاز فلفل پذیرایی شود و تحقیر شوند و سرانجام هم با منت حق شان پرداخت شود ؟
چرا ؟ »
این پرسشی بود که « صدای معلم » در نشست خبری « علی فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش و معاون برنامه ریزی و توسعه منابع در تاریخ یکشنبه 11 آبان مطرح کرد .
* از برگزاری این نشست خبری 2 ماه گذشته و متاسفانه در این مدت کوتاه ، ارزش ملی پول کشور نسبت به قبل از آن حدود 40 تا 50 درصد کاهش یافته است .
مشخص نیست با وضعیت اقتصادی کنونی تا پایان سال چه میزان دیگر از ارزش پول و قدرت خرید معلمان به عنوان قشر ضعیف حقوق بگیر کاسته خواهد شد و کدام مقام و مسئول در مورد این « اجحاف آشکار » باید که پاسخ گو باشد ؟
متاسفانه هیچ مبلغی از این مطالبه ی قانونی معلمان پرداخت نشده و مسئولان ذی ربط تاکنون سکوت کرده اند .
* پرسش « صدای معلم » آن است که این زیان در دیرکرد پرداخت را چه کسی باید پاسخ گو باشد ؟
پرسش « صدای معلم » آن است که اگر بر اساس گفته های خود این مسئولان ردیف و اعتبار بودجه برای این موضوع پیش بینی شده است پس چرا پرداخت نمی شود ؟
پرسش این رسانه از سخنگوی وزارت آموزش و پرورش آن است که آیا بر اساس گفته های خود ایشان ؛ مذاکره با سازمان برنامه و بودجه پس از گذشت چند ماه هنوز به نتیجه نرسیده و معلمان تا کی باید منتظر سکوت ایشان و وزیر آموزش و پرورش باشند .
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/بازنشستگان/item/26449-/آقای-فرهادی-؛-سخنگوی-وزارت-آموزش-و-پرورش-ارزش-پول-ملی-به-نصف-کاهش-پیدا-کرد-پاداش-معلمان-بازنشسته-1404-چه-شد-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« گفتوگو اگر فاقد بنیان مفهومی و چارچوب دانشی باشد، میتواند به سطحیگرایی، نسبیگرایی افراطی یا حتی غلبه روایتهای غیرعلمی و پرقدرت بینجامد »
در دام دوگانهسازی: نقدی بر تقلیل بحران برنامهدرسی به تقابل " آموزش انتقالی" و " گفت و گو محور "
طهماسب کاوسی/ دکترای برنامه ریزی درسی
* یادداشت «دیوار بلند کاغذی» به قلم دکتر محمد امین چهاردولی، با نثری روان و دغدغهمند ، به مسئلهای واقعی و دیرپا در نظام آموزشی ایران میپردازد: فاصله فرهنگی میان زیست جهان دانشآموزان و محتوای رسمی کتابهای درسی. این مسئله سالهاست در ادبیات انتقادی آموزش و جامعهشناسی مدرسه محل بحث است و متن حاضر، با اتکا به تجربه زیسته معلم و تحلیل جامعهشناختی، آن را به درستی صورت بندی میکند.
با این حال، از منظر علم برنامهریزی درسی (Curriculum Studies)، این یادداشت در چند سطح نظری و اجرایی نیازمند بازاندیشی و دقت مفهومی بیشتری است.
* از منظر برنامهدرسی تفسیری، مسئله صرفاً «چه چیزی نوشته شده» نیست، بلکه «چگونه خوانده، تدریس و زیسته میشود» نیز اهمیت دارد. این فروکاست، خطر آن را در پی دارد که بار اصلی بحران آموزشی صرفاً بر دوش مؤلفان کتابهای درسی گذاشته شود و نقش ساختار مدرسه، سیاستهای ارزشیابی و محدودیتهای نهادی به حاشیه رانده شود.
* یادداشت پیشنهادهایی چون مشارکت دانشآموزان در تولید محتوا، تبدیل کلاس درس به کارگاه گفتوگو و بازتعریف نقش معلم بهعنوان تسهیلگر را مطرح میکند؛ اما از منظر برنامهریزی درسی، این پیشنهادها فاقد تحلیل امکانپذیری نهادی و ساختاریاند.
برای مثال:
- برنامه درسی متمرکز و ملی ایران تا چه اندازه امکان چنین مشارکتی را فراهم میکند؟
- نظام ارزشیابی مبتنی بر کنکور چگونه با آموزش گفتوگومحور سازگار میشود؟
- معلمی که خود محصول همین نظام انتقالی است، با چه آموزش حرفهای و چه حمایت نهادی میتواند نقش تسهیلگر گفتوگو را ایفا کند؟
علم برنامهریزی درسی همواره میان «آرمان تربیتی» و «ساختار نهادی» تمایز قائل است؛ تمایزی که در یادداشت حاضر کمرنگ و گاه نادیده گرفته شده است.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26447-/در-دام-دوگانهسازی-نقدی-بر-تقلیل-بحران-برنامهدرسی-به-تقابل-آموزش-انتقالی-و-گفت-و-گو-محور
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« واقعا کدام شرایط اجتماعی و اقتصادی تاریخ معاصر باعث این فرایند تاسف بار و یک طرفه شده است؟ »
" بهرام بیضایی " در غربت زیست و در غربت آسمانی شد
سیدکاظم موسوی جراحی
* بیضایی هم مثل همه انسان ها به پایان زندگی بیولوژیکی خود رسید و از میان ما پر کشید و البته و غریبانه رفت . همو که با قدرت خلاقانه ذوق هنری اش توانست از دل خشونت عریان جنگ تحمیلی ، « باشو » پسرک غریبه کوچک خوزستانی را از جنوبی ترین نقطه ایران کوچ دهد و در آغوش مادری مهربان در شمال ایران به آرامش و زندگی برساند و این یعنی چسباندن وصله عاطفی بین جنوب زخمی از جنگ با شمال وطن دور از جنگ به وسیله قدرت خلاقانه خود و هنر سینما. و این یعنی تقویت همبستگی ملی در شرایط بحرانی .
بیضایی در سایر زمینه های اجتماعی هم بی همتا ست .
در فیلم به یاد ماندنی « رگبار » هم به کمک بازی هنرمندانه شادروان فنی زاده در سناریویی جذاب توانست نجات رابطه پاکِ عشقی و عاطفی معلمی جوان با دختر یک مادر خیاط را از سیطره روابط ناسالم اقتصادیِ تحمیلی بر خانواده ای تنگ دست را که مجبور می شد تا دخترک را به عقد قصابی مسن ولی پولدار دربیاورد را به زیبایی به تصویر بکشد.
البته هنرشناسان و وطن دوستان در سوگ او بسیار نوشتند و بی شک هزاران دل نوشته شیوا خواهند نوشت؛ اما منظور من از این نوشته ذکر یک ضرورت ملی ست که فکر می کنم کمتر به آن پرداخته شده است.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26442-/بهرام-بیضایی-در-غربت-زیست-و-در-غربت-آسمانی-شد
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« هدف نهایی ؛ سوادمند زیستن است. دیدن آنچه دیگران نمیبینند، فهمیدن آنچه در کتابها نیست، و ساختن آنچه تنها در دل جویندگان راستین میروید »
مدرک این تکه کاغذ و سواد آن دریای بیکران
زهرا نجاتی
* گاهی زندگی در میان انبوهی از اوراق رسمی و عناوین تحصیلی، اصل ماجرا را از یادمان میبرد. گویا فراموش کردهایم که مدرک کلید است ؛ اما سواد، گنج درون است. در جامعهای که مدارک تحصیلی گاه چون مدالی بر سینه میدرخشند، بیایید لحظهای درنگ کنیم و بپرسیم:
آیا این برگههای رسمی، همان « دانش » واقعی را در خود دارند؟
مدرک میتواند در اولیه را بگشاید، اما آنچه فضای درون را روشن میکند، شعلهی دانستن است. سواد واقعی، آتشی است که در سکوت کتابخانههای شخصی روشن میشود، در خاکهای داغ میدان تحقیق میسوزد، و در تاریکی های ناشناختهی اندیشه راه مینماید.
* تجربه، آتش است، نه خاکستری بر کاغذ.
* این سه استاد عزیز، با عمری به بهای دانش و تجربهای به وسعت ایران اثبات کردند که ارزش حقیقی انسان روی کاغذ مدرک نوشته نمیشود، بلکه بر اوراق بیکران زمان با مرکب خدمت و عشق نگاشته میشود.
آنان با هوش و شرافت و عشق به دانستن، نام خود را در دفتر تاریخ این سرزمین حک کردند. و این درس بزرگی است برای همه ما .
گاهی بزرگترین مدارک، آنهایی هستند که بر قلب انسانها نقش میبندند، نه بر کاغذ.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26440-/مدرک-این-تکه-کاغذ-و-سواد-آن-دریای-بیکران
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« کلید حل این بحران، در تغییر نگرش از آموزش به مثابه انتقال معلومات به آموزش به مثابه برقراری گفت و گو است »
دیوار بلند کاغذی: تحلیل فاصله فرهنگی دانش آموز و محتوای درسی
محمد امین چهاردولی/ دکترای جامعه شناسی و معلم
* دغدغه ی فاصله فرهنگی بین دانشآموزان و کتابهای درسی، مسئلهای فراتر از یک درس خاص و یک مقطع مشخص است؛ آن نشانه یک گسست ارتباطی عمیق است. دانشآموز امروز با دنیایی چند لایه، متصل به فضای مجازی و سرشار از پرسشهای بیپاسخ رشد می کند اما با متونی مواجه میشود که اغلب به زبان رسمی، یک دست و دور از هیاهوی زندگی واقعی او سخن میگویند.
این کتابها گویی از روزنه ای دیگر می نگرند و از مسائلی میگویند که برای نوجوانی که دغدغه هویتش در اینستاگرام، فشار روانی کنکور، یا تنشهای خانوادگی را تجربه میکند؛ انتزاعی و بی ارتباط به نظر میرسد.
* ریشه این شکاف را باید در چندین لایه جست و جو کرد.
نخست، ساختار سلسله مراتبی تألیف کتابهای درسی است که قادر به همگامی با شتاب سرسامآور تحولات فرهنگی و اجتماعی نیست. این کتابها اغلب متعلق به دیروزند و نه امروز. دوم، سیطره نگاه تکبعدی که هدف را تنها ارائه یک روایت خاص در نظر دارد، نه پرورش قدرت نقد و تحلیل.
وقتی همه پاسخها از پیش آماده هستند ؛ پرسش دانشآموز مزاحم تلقی میشود.
* پیامد این وضعیت، فارغالتحصیلانی است با دانشی منفک از زندگی. آنان ممکن است فرمولها و تاریخها را بدانند، اما در مواجهه با مسائل پیچیده شخصی و اجتماعی، درمانده و بیسلاح هستند. این گسست به بیاعتمادی به نهاد علم و آموزش، احساس پوچی و رویآوردن منفعلانه به منابع فرهنگی بیگانه میانجامد.
* کتاب درسی باید از نقطه پایان تفکر، به نقطه آغاز یک مکالمه تبدیل شود. این تحول نیازمند اقداماتی جسورانه است: بازنگری در محتوا با مشارکت متخصصان، معلمین و حتی خود دانشآموزان؛ تبدیل کلاس درس به کارگاهی برای بحث مسائل واقعی جامعه با استفاده از مفاهیم کتاب؛ توانمندسازی معلمان به عنوان تسهیلگران گفتوگو، نه مقلدان صرف متن؛ و به رسمیت شناختن فرهنگ دیجیتال به عنوان بخشی جداییناپذیر از زندگی نسل جدید و گنجاندن سواد نقد رسانهای در متن دروس.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/دانش-آموز/item/26431-/دیوار-بلند-کاغذی-تحلیل-فاصله-فرهنگی-دانش-آموز-و-محتوای-درسی
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
بررسی اجمالی نقش نهاد خانواده، نهاد مدرسه و شبکههای اجتماعی در آموزش حقوق شهروندی ؛
چالشهای پیش روی آموزش حقوق شهروندی در ایران
حمزه علی نصیری
* حقوق شهروندی مفهومی گسترده و چند بعدیست که ریشه در تاریخ تمدن بشری دارد. این حقوق، هم شامل حقوق فردی مانند حق حیات، آزادی بیان، حریم خصوصی و مالکیت است و هم دربرگیرندهی حقوق اجتماعی مانند حق آموزش و بهداشت و شغل و تأمین اجتماعیست. در نظام حقوقی ایران، علاوه بر قانون اساسی، منشور حقوق شهروندی نیز به تفصیل به این حقوق پرداخته است.
اهمیت حقوق شهروندی در دنیای امروز به حدی است که میتوان آن را معیار توسعه یافتگی جوامع دانست. جوامعی که به حقوق شهروندی احترام میگذارند، معمولاً از ثبات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بیشتری برخوردارند.
* نهاد خانواده، نهاد مدرسه و شبکههای اجتماعی در ایجاد این آگاهی نقش به سزایی دارند.
خانواده اولین و دیرپاترین نهاد اجتماعی هست و پدر و مادر اولین آموزگاران کودکاند. خانواده را میتوان نخستین رکن فرایند تربیت دانست. حکومت، رسانه و نهادها و سازمانهای غیردولتی سه رکن دیگر فرایند تربیت دانسته شدهاند.
* در آموزش حقوق شهروندی، خانواده نقش اول و طولانی مدت دارد. اما همه خانوادهها نمیتوانند این نقش را آنطور که باید، ایفا کنند. چرا که اولاً سرپرستان همه خانوادهها به غیر از پدران و مادرانی که نقش اجتماعی و ماهیت حرفه و رشته شغلیشان آموزش و تربیت است، متخصص تعلیم و تربیت نیستند.
بسیاری از پدر و مادرها بیش از فرزندانشان نیاز به آموزش دارند.
خانوادههای فقیر اساساً با مفاهیمی مثل حقوق شهروندی آشنا نیستند. بسیاری از والدین، به طور شبانه روزی درگیر مسائل اقتصادی خانوادهاند و بیش از نیمی از شبانه روز را در محل کار و مسیر رفت و آمد سپری میکنند.
* با توجه به اینکه رسالت اصلی آموزش و تربیت بر عهده دستگاه آموزش و پرورش است، نقش اصلی و کلیدی در آموزش شهروندی را باید به مدرسه داد اما نهاد مدرسه در کشور ما به مرور زمان چنان تضعیف شده که به جرات میتوان گفت که اکنون نه تنها قادر به ایفای این نقش نیست بلکه تقریباً بسیاری از وظایف ذاتیاش هم بر زمین ماندهاند.
تمام خروجیهای این نهاد هم از لحاظ کمّی و هم از لحاظ کیفی در سالهای اخیر نشان میدهد که او دیگر نمیتواند در راستای رسالت راستین خود حرکت کند. درون مایههای آموزشی متناسب با تحولات جهانی تغییر نکرده و بوی کهنگی می دهند.
* محدودیتهای مالی و چیرگی رویکرد تمرکز گرایی بر رویکرد مدرسه محوری، اولویت رفع تکلیف بر انجام درست آن را بر متولیان و مسئولان القاء نموده و استفاده از ظرفیتهای موجود در خارج از مدرسه را ناممکن ساخته و بهرهبرداری از این ظرفیتها را از بین برده است.
علاوه براینها، آرمان و ایدئولوژی تربیت اسلامی بر تمام ساحات و زمان آموزش سایه افکنده و تیمهای مدیریت در مدارس را بر اساس تئوری ذهنی مندرج در سند تحول بنیادین درگیر تربیت انسان صالح و آسمانی کرده و آنها را مامور تقویت ایمان و اعتقاد و بصیرت دانشآموزان نموده و فرصت سرمایهگذاری برای تربیت شهروند زمینیِ نیازمند حقوق شهروندی را از مدیران و مربیانِ دغدغهمندِ این حوزه ستانده است. طوری که در فصل هفتم سند تحول بنیادین به وضوح تاکید میشود که مراد از تربیت، تربیت اسلامی است و تقویت ایمان و بصیرت دینی دانش آموزان بسیار حائز اهمیت دانسته شده است.
* بنابر آنچه گفته شد، نسل امروز از آموختن نظاممند بایستههای زندگیِ امروز و فردای خود محرومند. پذیرش نصفه روز دانشآموزان و رهاشدگی و بیبرنامگی بسیاری از آنان در بیش از نیمی از روز نیز عملاً آنها را از حق آموزش اصولی و شایسته محروم میکند و بر وحشتناکتر شدن خلاء تربیت میافزاید و باید نگران عواقب این رهاشدگی باشیم.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/آموزش-نوین/item/26428-/چالشهای-پیش-روی-آموزش-حقوق-شهروندی-در-ایران
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
بیانیه ی جمعی از پرسش گران و کنش گران آموزش و پرورش ( 18 )
اجرای تخصیص حقوق مالکانه مطالبه قانونی ماست ... تعلل دیگر کافی است !
صدای معلم منتشر می کند
* صندوق ذخيره فرهنگيان مطابق تبصره 63 قانون برنامه دوم توسعه ( قانون موقت پنج ساله ) تاسيس شد.
پرداختی دولت به اعضای صندوق طبق مصوبه هيات وزيران به امضاي حسن حبيبی ( در زمان تاسيس) در بخش هزينه های دولت و کمک و اعانه دولت به بخش خصوصی بوده و می باشد.
دو سال بعد از تاسيس صندوق ذخيره فرهنگيان ؛ قانون گذار برای کمک به ديگر کارکنان دولت، قانون دائمی حساب پس انداز ديگر کارکنان دولت را تصويب نمود.
قانون گذار در برنامه هفتم پيشرفت به اعضای اين صندوق اختيار داده است که در صورت تمايل سرمايه خود را از صندوق به حساب پس انداز ديگر کارکنان دولت منتقل کنند.
به عبارت ديگر از نظر قانون گذار، ماهيت صندوق کاملأ مشابه ماهيت حساب پس انداز ديگر کارکنان دولت بوده و این به آن معناست که این موسسه متعلق به فرهنگیان عضو کاملا ماهیت خصوصی دارد .
* همان طور که دولت، مجلس، قوه قضائيه و نهادهای نظارتی دولتی و حاکميتی حق ورود به اموال شخصی هيچ شهروندی از جمله حساب پس انداز ديگر کارکنان دولت را ندارند قطعا اجازه و حق ورود به موسسه صندوق ذخيره فرهنگيان به عنوان يک موسسه خصوصی را نداشته و ندارند .
نجف پور کردی مدير عامل وقت صندوق، نسبت سهم الشرکه هر عضو از کل سهام صندوق را تعيين نمود . حتی گواهی نامه موقت سهم ذی نفعان ( غير قابل معامله ) در زمان مدیریت ایشان صادر شد .
* متاسفانه رضا مراد صحرايی و يوسف نوری وزرای وقت آموزش و پرورش دولت ابراهیم رئیسی مانع تخصيص حقوق مالکانه به اعضا شدند.
* در سايه استمرار مطالبه گری و انسجام مطالبه گران، پرسش گری و کنش گری مدنی در حوزه صندوق ذخيره فرهنگيان به عنوان يک « حوزه عمومی » شرکت سرمايه گذاری سرمايه گستر سهند ( سهامی عام) در تاريخ 1404/09/30 به عنوان سيصد و هشتاد و چهارمين نماد معاملاتی در فهرست نرخ های فرابورس ايران درج شد و صورت های مالی و ساير اطلاعات اين شرکت از طريق شبکه کدال www.codal.ir در دسترس می باشد.
ارزش سهام تخصيص يافته در سهند بسيار کم است به خصوص در مقابل آن چه در بهمن 1400 که همه چيز براي ورود بيش از 90% سرمايه ها به بورس يا فرابورس آماده بود و بر این اساس قرار بود 25% سهام هلدينگ پترو فرهنگ ( حدود 50% سرمايه های صندوق) به ذی نفعان تخصيص يابد و 10% عرضه عمومی هم طبق توافق با فرابورس، قرار بود که در اختيار اعضا قرار بگيرد.
* تخصيص حقوق مالکانه در سهند يک مزيت دارد که خيل عظيم اعضايی که با اين همه اطلاع رسانی از حقوق واقعی خود بی خبرند را متوجه سرمايه خودشان در صندوق می کند.
* عبده تبريزی، کارشناس اقتصادی از وزير اقتصاد پزشکيان درخواست مي کند « حالا که سهم هر يک از اعضا از کل دارايی ها توسط صندوق مشخص شده است ؛ تمام شرکت ها و هلدينگ هاي اين صندوق را با ارفاق در بورس يا فرا بورس بپذيرند تا مشکلی از مشکلات دولت پزشکيان ( بحران صندوق ذخيره فرهنگيان ) حل شود » .
خردورزی چنین متخصصانی نشان از آن دارد که ارزش تخصيص يافته در سهند را برای حل بحران صندوق کافی نمي داند.
* ما معلمان پرسش گر و کنش گر خواهان اجراي کامل اساسنامه قانونی (1403/12/15) هستيم.
اجرای تخصیص حقوق مالکانه یک مطالبه قانونی و از قبل بوده و تعلل و سرگرم کردن اعضا با امور فرعی و حاشیه ها از نظر ما غیر قابل قبول می باشد .
* معلمان پرسش گر و کنش گر به جد از هيات امناء و هيات مديره صندوق می خواهند که سياست تخصيص تقريبأ کل دارايی های صندوق با سرعت مطمئن را جايگزين سياست قطره چکانی سهند نمايند و در وضعیتی که فرهنگیان با انواع فشارهای اقتصادی و معیشتی رو به رو هستند و تورم و گرانی امان آنان را بریده است ؛ عده ای فرصت طلب دست در جيب معلمان نکنند.
متن کامل بیانیه را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26423-/اجرای-تخصیص-حقوق-مالکانه-مطالبه-قانونی-ماست-تعلل-دیگر-کافی-است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
تنوع مدارس به میزان دو رقم فاقد هر گونه تئوری آموزشی و عقلانیت بوده و فقط وجه « غیردولتی » آن همانند سایر نظام های آموزشی جهان قابل دفاع و اتکاء می باشد
تنوع زدایی از مدارس نباید فقط شامل مدارس نمونه دولتی شود ... سمپاد هم مخل اکوسیستم آموزش است !
صدای معلم گزارش می کند ؛
* این که وزیر آموزش و پرورش از توجه و تمرکز به مدارس شبانه روزی و عشایری می گوید ( البته اگر برنامه و ضمانت اجرایی برای تحقق آن پیش بینی شده باشد و صرفا شعار نباشد ) حرکتی مثبت و ارزشمند است .
مدارس نمونه دولتی در سال 1365 در راستای تحقق عدالت آموزشی و با هدف دسترسی دانش آموزان مستعد در مناطق محروم به آموزش با کیفیت تاسیس شدند اما متاسفانه و در گذشت زمان از فلسفه ی پیدایش خود تهی شدند .
مدارس نمونه دولتی شهری نمونه ای از هرج و مرج ، فرصت طلبی و بی برنامگی در حکمرانی آموزش و سیاست گذاری ها در نظام آموزشی ناکارآمد ماست و باید در سریع ترین زمان ممکن منحل شوند .
* اما « صدای معلم » به عنوان رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه عمومی آموزش ایران متوجه این همه تاکید و اصرار وزیر آموزش و پرورش و سایر مقامات بر تمرکز و توسعه بر مدارس سمپاد نمی شود .
اگر مدارس سمپاد در حیطه « مدارس دولتی » تقسیم و طبقه بندی می شوند چرا باید با سایر مدارس دولتی تفاوت داشته باشند ؟
ریشه و منشاء این گونه نگاه های « تبعیض آمیز » در کجاست ؟
در حوزه واقعیت و عمل ؛ مدارس سمپاد چه کمکی به غنی سازی و ارتقاء و به روز آوری نظام آموزشی ایران کرده اند جز آن که نیروی مستعد و آماده برای سایر کشورها با همین بودجه عمومی فراهم کنند ؟
* « صدای معلم » در گزارش خود به تاریخ شنبه 29 شهریور 1404 با عنوان : « زمان آن فرا رسیده تا در مورد فلسفه و استمرار کار مدارس سمپاد تجدید نظر جدی و عملی صورت گیرد »رئیس جمهور راست می گوید یا رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان ؟! نوشت :
« « مسئله اصلی به نوع نگاه ما، نوع گفتوگوی ما، کار تیمی ما و برداشتها و تعاملات ما برمیگردد. مدارسی که امروز ساختهایم ، به جای تربیت انسانهای جامع نگر، افرادی تک بعدی و مغرور پرورش دادهاند. کسانی که مملکت و سرزمین خود را باور ندارند و خیال میکنند تنها باید در خارج از کشور به جایگاهی برسند.
چنین تربیتی اشتباه است. باید انسانهایی تربیت شوند که بدانند از این آب و خاک برخاستهاند و مسئولیت دارند کشور و سرزمین خود را آباد کنند. قرار نیست کسی از خارج بیاید و مشکلات ما را حل کند. این ما هستیم که باید گرههای جامعه و مشکلات کشور و محله خود را باز کنیم.
در مدارسی که ساختهایم، دانشآموزانی تربیت شدهاند که حتی جوایز آنچنانی دریافت کردهاند، اما 90 درصد آنها اکنون در ایران نیستند. این چه هنری است؟ این افراد زمانی که با مشکل روبهرو میشوند، بهجای ماندن و حل آن، قهر میکنند و میروند ... »
این ها بخشی از سخنانی هستند که مسعود پزشکیان رئیس جمهور صبح پنجشنبه 20 شهریور 1404 در نخستین گام از برنامههای سفر استانی به اردبیل، در نشست توسعه عدالت آموزشی ایراد کرده است .
* آمار 90 درصدی فرار این نخبگان به خارج از زبان رئیس جمهور آیا نشان از « وطن دوستی » دارد ؟
غربال کردن دانش آموزان و تهی کردن مدارس از تعادل آموزشی قابل قبول و رقابت سالم میان آنان عملا « اکوسیستم تعلیم و تربیت » را در ایران مختل کرده است .
اختصاص غالب رتبه های نخست کنکور به دانش آموزان مدارس سمپاد عملا انگیزه را برای رقابت در مدارس عادی دولتی تضعیف کرده و عدالت و برابری آموزشی مورد تاکید رئیس جمهور را لوث و بی محتوا نموده و به « چرخه شوم فلاکت » منتهی شده است .
* آیا رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان می تواند چند پژوهش مستقل و علمی را در اثبات نظرات و دیدگاه های خود به جامعه ی علمی و کنش گران آموزشی ارائه نموده و آن را اثبات نماید ؟
از نظر این رسانه ؛ نخستین گام برای تحقق عملی عدالت آموزشی فارغ از شعارها و تبلیغات ، تنوع زدایی از مدارس و حرکت به سوی همسان سازی آموزش و تقسیم امکانات و بودجه بر اساس عدالت است .
تنوع مدارس به میزان دو رقم فاقد هر گونه تئوری آموزشی و عقلانیت بوده و فقط وجه « غیردولتی » آن همانند سایر نظام های آموزشی جهان قابل دفاع و اتکا می باشد .
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26416-/تنوع-زدایی-از-مدارس-نباید-فقط-شامل-مدارس-نمونه-دولتی-شود-سمپاد-هم-مخل-اکوسیستم-آموزش-است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw