sedigh_63 | Unsorted

Telegram-канал sedigh_63 - عقل آبی | صدّیق قطبی

10605

یادداشت‌ها و شعرها «به خاطر سنگ‌فرشی که مرا به تو می‌رساند نه به خاطر شاه‌راه‌های دوردست» __ احمد شاملو @sedigh_63 ابتدای کانال: https://t.me/sedigh_63/9

Subscribe to a channel

عقل آبی | صدّیق قطبی

.


«همچنان که در بازی شطرنج، در زندگی هم هرگز اهمیتی ندارد
که نبرد با مهره‌هایی از چوب برپا است یا مهره‌هایی از طلا.
آنچه آدمی را فاش می‌کند
فقط آن است که او
چطور بازی کرد و برای چه.

پس از مرگ، مأموران جسد را با شتاب بیرون ببرند
یا با تشییعی رسمی رهسپار مقبره‌ای باشکوه کنند [هم هیچ اهمیتی ندارد].
آنچه آدمی را فاش می‌کند
فقط آن است که او
چطور جان سپرد و برای چه.»
از پلتسِنزی

منبع:
(مرگی که زندگی است: آخرین نامه‌ها و یادداشت‌های اعضای جنبش مقاومت آلمان در آستانهٔ اعدام در زندان نازی‌ها، ترجمهٔ جعفر فلاحی، ص ۲۰۵)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

پاکیزه‌کاران


فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ (سوره توبه، آیه ۱۰۸)
در آن مردانند که دوست می‌دارند پاکیزه شوند و خدا دوست می‌دارد پاکیزه‌کاران را.(ترجمه روض‌الجنان)

ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ (سوره مائده، آیه ۶)
خدا نمی‌خواهد هیچ‌گونه بر شما سخت و تنگ گیرد، بلکه می‌خواهد پاکیزه‌تان سازد و نعمتش را بر شما تمام گردانَد.(ترجمه محمدعلی کوشا)

«کسی تو را خبر دهد که «در درون جامهٔ تو ماری است یا کژدمی، خویشتن را نگاه دار!» از این خشم نگیری و منّت داری. و همه صفت‌های بد در تو چون مار و کژدم است و لیکن زخم آن در گور پدید آید و زخم وی بر روح بُوَد؛ و آن صعب‌تر از مار و کژدمِ این جهان باشد، که زخم وی بر تن بُوَد.»(کیمیای سعادت، ابوحامد محمد غزالی، نشر علمی و فرهنگی، جلد اول، ص۴۰۷)

و [ابوالحسن خرقانی] گفت: «نماز و روزه بزرگ است لکن کبر و حسد و حرص از دل بیرون کردن بزرگ‌تر است، که دل جای نظر خداوند است.»(نوشته بر دریا، از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی، ص۴۱۰)

شیخ [ابوالحسن خرقانی] گفت: «اگر آتشی از تنور تو در جامهٔ تو افتد زود کوشی تا بکُشی[=خاموش کنی]. روا داری که آتش کبر و حسد و ریا در دل تو قرار گیرد؟ که این آتشی است که دین ترا بسوزد!»(همان، ص۳۴۴)

«در یک طریقْ وظیفه آن است که هر روز چیزی از کاغذِ سپیدْ سیاه کند، و در یک طریقْ وِرد آن است که هر روز چیزی از دلِ سیاهْ سپید گرداند.»(الانسان‌ الکامل، عزیزالدین نَسَفی، نشر طهوری، ص۹۳)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

در کشاکش‌ها (۱)


✔️«ستم تا بدانجا بالا خواهد گرفت که محبت در دل بسیاری به سردی خواهد گرایید. لیک آن کس که تا به آخر پایداری ورزد، نجات خواهد یافت.»(انجیل متی، ۲۴: ۱۲-۱۳، ترجمه پیروز سیّار)

✔️«آدمی را چه سود که دنیا را سراسر به کف آرد اگر جان خویش از میان بردارد؟»(انجیل مرقس، ۸: ۳۶، ترجمه پیروز سیّار)

✔️«تمامی شریعت در کمالِ خود، تنها در یک عبارت خلاصه می‌شود: همنوع خویش را چون خویشتن دوست بدار.»(عهد جدید، رساله به گالاتیان، ۶: ۱۴، ترجمه پیروز سیّار)

✔️و پرسیدند از محبت. گفت: «هرکه خدای را دوست‌تر دارد، خواری و ذُلِّ او بیشتر و سخت‌تر بوَد و شفقتِ او خلق خدای را بیشتر بوَد.»(یوسف بن الحسین: تذکرةالاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۳۹۸)

✔️و گفت: «دوستیِ خداوند در دلِ آن کس نبوَد که بر خلقش شفقت نبوَد.»(ابوالحسن خرقانی: همان، ص۷۵۹)

✔️پرسیدند که «راه چیست؟» گفت: «صدق و رِفق(=نرمی و مهربانی). صدق با حقّ و رِفق با خلق.»(حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۱۲۴)

✔️و گفت: «تو کامل نباشی تا از تو دشمن تو ایمن نباشد.»(بِشْرِ حافی: تذکرةالاولیاء، ص۱۳۴)

زمانه روشن و تاریک و گرم و سَرد شود
مُقامْ جُز به سَرِچَشمهٔ زمانه مَکُن
(کلیات شمس، غزل ۲۰۷۶)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

افسونِ نیایش

«به رغم عوامل ناامیدکننده‌ای که در افق سیاسی چشم در چشم من دوخته‌اند، هرگز آرامش خود را از کف نداده‌ام. کسانی را دیده‌ام که به این آرامش من رشک می‌ورزند. حال به شما می‌گویم که این صلح و آرامش، حاصل نیایش است. من مرد علم و دانش نیستم ولی فروتنانه ادعا می‌کنم اهل نیایشم.
می‌خواهم تجربه‌ای از تجارب خود و همکارانم را با شما در میان نهم: آن کس که افسونِ نیایش را تجربه کرده شاید بتواند روزهایی متوالی بدون غذا سر کند، ولی لحظه‌ای را نیز بی‌نیایش نمی‌تواند، چرا که بدون نیایش، صلح و آرامش از درون آدمی رخت برمی‌بندد.»

(خدا آنگونه که من می‌فهمم، مهاتما گاندی، ترجمه‌ شهرام نقش تبریزی، نشر نی، ص۱۴۲)

.

«خدایا، از تو می‌خواهم دوست‌داشتنِ تو را، و دوست‌داشتنِ آن که تو را دوست می‌دارد، و دوست‌داشتنِ هر عملی که مرا به دوستیِ تو نزدیک می‌کند.»
«اللَّهمَّ إنِّي أسألُكَ حبَّكَ وحبَّ من يحبُّكَ، وحبَّ عملٍ يقرِّبُ إلى حُبِّكَ»(نیایشی از پیامبر اسلام، منبع: ترمذی: ۳۲۳۵)

.

«الهى! حق را آن‌چنان‌كه هست به ما بنمايان و متابعت از آن را روزی‌مان گردان، و باطل را آن‌چنان‌كه هست به ما نشان بده و پرهیز از آن را نصیب‌مان گردان.»
«اللَّهُمَّ أَرِنَا الْحَقَّ حَقًّا، وَارْزُقْنَا اتِّبَاعَهُ، وَأَرِنَا الْبَاطِلَ بَاطِلًا، وَارْزُقْنَا اجْتِنَابَهُ، وَلَا تَجْعَلْهُ مُلْتَبِسًا عَلَيْنَا فَنَضِلَّ، وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا.»(تفسیر ابن کثیر، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۹ق / ۱۹۹۸م، ج ۱، ص ۴۲۷)
.

«خداوند و پروردگار من! هرچه راه من به سوی تو را مسدود می‌کند از من بِسِتان. خداوند و پروردگار من! هر چه راه من به سوی تو را کوتاه می‌کند به من عطا کن. خداوند و پروردگار من! این خود را از من بِسِتان و آن را همچون چیزی از آنِ خودت به خودت بده.»
(نیایشی از نیکولاوس فُن‌دِرفلو (۱۴۱۷ – ۲۱ مارس ۱۴۸۷) قدیس و عارف سوئیسی. به نقل از: مرگی که زندگی است، ترجمهٔ جعفر فلاحی، نشر نو ص۱۶۳)
.
@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

برای تو و خویش
چشمانی آرزو می‌کنم
که چراغها و نشانه‌ها را
در ظلماتمان ببیند
گوشی
که صداها و شناسه‌ها را
در بی‌هوشی‌مان بشنود
برای تو و خویش
روحی
که اینهمه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد
از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوئیم

▫️شعر: مارگوت بیکل
▫️ترجمه: شاملو

.

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

هنرِ تبدیل

زمین گاهی آموزگار تواضع بوده است. بایزید بسطامی می‌گفت کسی که محبوب خداست سه نشانه دارد، یکی «تواضعی چون تواضع زمین.»(تذکرة‌الاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۱۹۰). زمین گاهی آموزگارِ تحمّل بوده است: «صوفی زمین‌شکل است که بارکشِ همه موجودات بوَد.»(سَرِیِ سقطی: همان، ص۳۴۵). امّا وجهِ سوّمی نیز هست که اینجا مدّ نظر ماست. و آن سخنِ جنید بغدادی است: «صوفی چون زمین باشد همه پلیدها درو درافگنند و همه نیکویی ازو بیرون آید.»(همان، ص۴۵۶)

در این نگاه، وجهِ الهام‌بخشِ زمین توانایی حیرت‌انگیز اوست در تبدیلِ پلیدی به نیکی و پاکی. گرفتنِ ناپاکی و آلودگی و بازپس دادنِ جوانه‌ها و میوه‌ها و گل‌ها و هر آنچه از جنس رویش و زندگی است. به ما هنرِ تبدیل‌گری می‌آموزد. و جُنید بغدادی انسانِ والا را هم‌نهاد و هم‌پیشهٔ زمین می‌دید.

این درسی است که از صوفیان می‌توان آموخت. در نهادِ ما ظرفیت و توانایی شکوهمندی است. والاترین کیمیا و اکسیری که انسان می‌تواند به آن دست یابد. قلب ما قادر است تیرگی را به روشنی و صفا مبدل کند. تیرگی و آلودگی که از بیرون ما را نشانه می‌گیرد می‌تواند در قلمروِ روح به ضدّ خودش تبدیل شود:

✔️و گفت: «هیچ چیز صوفی را تیره نکند و همه تیرگی‌ها بدو روشن شود.»(ابوتراب نَخٔشَبی(متوفی ۲۴۵): همان، ص۳۶۸)
✔️و گفت: «عارف آن است که هیچ‌چیز مشرب‌گاهِ او را تیره نگرداند و هر کدورت و تیرگی که به وی رسد صافی شود.»(بایزید بسطامی: همان، ص۱۹۰)
✔️«ما آنیم که زندان را بر خود بوستان گردانیم. چون زندانِ ما بوستان گردد، بنگر که بوستانِ ما خود چه باشد!»(شمس تبریزی: مقالات، تصحیح محمدعلی موحد، ص۶۱۰)

شاید ثمرهٔ انس و صحبت با صاحب‌دلان و اهلِ معنا تولّد این ایمان فرخنده است. ایمان به قدرت شگرف قلب. ایمان به امکان‌های بی‌کرانِ روح. و ضرورت مراقبت از ثروت بزرگ و ناشناخته‌ای که غالباً از آن غفلت می‌کنیم: «و سخن اوست که «عَلَیکَ بِقَلبِکَ» بر تو باد به دل تو.»(اویس القرنی: تذکرة‌الاولیاء، ص۲۶)




〰️ صدیق قطبی
@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

به کارل لودویگ، بارون فُن گوتنبرگ
۱۶ ژوئن ۱۹۴۳

عزیزترین دوستم! می‌ترسم که  این آخرین نامه باشد. اگر از این ماجرا زنده بازنگشتم، قربانی بیدادی خواهم بود که ناله‌ها و فریادها از آن به آسمان‌ها رسیده‌اند...

سلام من را به همه دوستانم برسان و خواستهٔ من را با آنها در میان بگذار. سپردن بخش‌های کوچکی از کارها به آنها را خودت بر عهده بگیر. با احساساتی از صمیم قلب به همهٔ شما فکر می‌کنم. طنین هر قاه‌قاهِ خنده‌ای هنوز در گوش‌های من می‌پیچد. هر حرف جدی و مهمی هنوز از ذهنم می‌گذرد. هر مشورت خوبی، هر نگاهی، هر عمل مهرآمیزی هنوز نزد من حاضر و آشکار است و در برابر این خرده‌اندوه‌های بی‌شمار، همچون زرهی بر تن من می‌نماید.

دوستان من! چه کسی می‌داند، شاید روزی بار دیگر، با جامی از نوشیدنی‌ای عالی و در اندیشهٔ روزگاران گذشته، خندان و مشتاق، گرد هم بنشینیم. اما اگر چنین نشد، می‌خواهم امروز از شما به خاطر موهبت دوستی‌تان و به خاطر همهٔ آن ساعت‌های دلچسبی که با هم سپری کردیم تشکر کنم. غنای زندگی من از رسوب برجای‌مانده از هر یک از اینها و از چیزهایی دیگر است. خدا نگه دار، دوستان عزیزم!
دوست مخلص شما


(مرگی که زندگی است: آخرین نامه‌ها و یادداشت‌های اعضای جنبش مقاومت آلمان در آستانهٔ اعدام در زندان نازی‌ها، ترجمهٔ جعفر فلاحی، ص۲۱۲ و ۲۱۵)


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

پریشانیِ شب‌هایِ دراز...


آورده‌اند که یعقوب از یوسف پرسید: برادرانت با تو چه کردند؟ یوسف از بزرگواریِ خود نخواست آن ماجراها را پیش پدر یاد کند، که مبادا اندوهِ آن در دل او تازه شود و برادران از آن خجلت‌زده شوند.
گفت: ای پدر، اکنون وقتِ شُکر است نه شکایت؛ آنچه بود گذشت، دیگر در آن درنگ نکنیم:

«در اخبار است که یعقوب از یوسف پرسید که: برگوی که برادران با تو چه کردند؟ یوسف از کرم خود نیافت آن حال‌ها پیش پدر یاد کردید که آن بر دل وی تازه گشتید و برادران از آن تشویر خوردید. گفت: ای پدر، وقت آن است که به شُکر مشغول باشیم نه به شکایت، آنچه بود و رفت با سر آن نشویم.»(قصص قرآن مجید، برگرفته از تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری، به اهتمام یحیی مهدوی، ص۱۸۴)
.

این حکایت نغز یادآور سخنی است از سهل بن عبدالله تُستَری که می‌گفت وقتی به خدا بازگشتی و نادم شدی، از آن لغزش‌ها که داشته‌ای یاد مکن:

«... ندانسته‌ای که ذکرِ جفا بر ایّامِ وفا، جفا بوَد؟»(تذکرةالاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۳۲۴)

اما فراتر از این هم می‌توان رفت. آنجا، در آستان انس و اقلیم راستی، و نزد دوست، آدمی دیگر از آنچه بر او رفته است شکایتی نخواهد داشت. تو گویی محفل انس و اجتماع دوستان چنان بر گذشتهٔ دردآلود او سایه می‌افکنند که به کلّی از شکایت وامی‌رهد و به آنچه از سرگذرانده لبخندی شکرآمیز می‌زند. راضیةً مَرضیّةً.

«و گویند: ستایش از آنِ خدایی است که اندوه را از ما زدود، همانا، پروردگار ما بسی آمرزنده‌ٔ قدرشناس است.»(سوره فاطر، آیه ۳۴)

آن همه ناز و تَنَعُّم که خزان می‌فرمود
عاقبت در قدمِ بادِ بهار آخر شد
شُکرِ ایزد که به اقبالِ کُلَه‌گوشهٔ گُل
نخوَتِ بادِ دی و شوکتِ خار آخر شد
آن پریشانیِ شب‌هایِ دراز و غمِ دل
همه در سایهٔ گیسویِ نگار آخر شد
(حافظ)



✍صدیق قطبی
@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

.

«مرد جوانی توی سلول آمد، یا در واقع هلش دادند تو. در، بلافاصله پشت سرش بسته شد. ایستاده بود و به دیوار تکیه داشت و سرش روی سینه افتاده بود. پیراهنش حال و روزی را داشت که حالا دیگر به آن عادت کرده بودم، پاره‌پاره بود و همه‌جایش پر از لکه‌های خون. کلهٔ شکافته و پوشیده از زخم و لخته‌های خون، و نگاه دیوانه‌وار چشم‌هایش هم، دیگر برایم بیگانه نبود... فقط رنج می‌برد و می‌ترسید و منتظر تیر خلاص بود.

روی زمین، روبه‌رویش نشستم و دستش را توی دستم گرفتم... چند دقیقه‌ای روبه‌رویش نشستم، جرأت نداشتم چیزی بگویم. هر کلمهٔ حاکی از همدردی به‌نظرم بچگانه و به نوعی اهانت‌آمیز می‌آمد. بعدها در سویل بود که به این حقیقت ساده پی‌ بردم که در چنین مواردی، محتوای آنچه گفته می‌شود، اهمیت زیادی ندارد و برعکس لحن و ژست خیلی مهم است. بنابراین، در زندان سویل، سه نفری، با این روش، برای چریک ریزه‌ای، که حتّی بیش از اکثر افراد عادی از اعدام می‌ترسید، لالایی مرگ خواندیم. می‌دانست که دروغ می‌گوییم، و ما می‌دانستیم که او می‌‌داند، با این حال آرام می‌گرفت و گفته‌هایمان را چون دارو می‌بلعید.»

(گفت‌وگو با مرگ(شهادتنامه اسپانیا)، آرتور کوستلر، ترجمه نصرالله دیهیمی/خشایار دیهیمی، نشر نی، ص۱۰۳ـ۱۰۴)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

کامل‌ترین تجربهٔ آزادی

«مکانیسم عجیبی در درون ما در کار است که گذشته را زیبایی خیالی می‌بخشد؛ حافظه، فیلم تجربه‌های گذشته را رنگین می‌کند. این رنگ‌آمیزی به‌صورت بسیار ابتدایی انجام می‌گیرد و رنگ‌ها با هم قاطی می‌شوند؛ شاید به همین دلیل است که این‌همه زیبا و قشنگ هستند. خیلی وقت‌ها که شب‌ها بیدار می‌شوم دلم برای سلولم، توی خانهٔ اموات در سویل، تنگ می‌شود، و عجیب این که حس می‌کنم هرگز به اندازهٔ آن زمان آزاد نبودم.

واقعاً احساس خیلی عجیبی است. ما، یک زندگی غیرعادی در آن حیاط داشتیم. نزدیکی مدام مرگ بر هستی‌مان سنگینی می‌کرد و در عین‌حال سنگینی از آن می‌گرفت. اکثر ما از مرگ واهمه‌ای نداشتیم، واهمه‌مان فقط از عمل مردن بود؛ و گاهی می‌شد که حتی بر این واهمه هم چیره شویم. در چنین لحظاتی ما آزاد بودیم_ مردان بی‌سایه بودیم، مردانی خارج از ردهٔ فانی‌ها. این، کامل‌ترین تجربهٔ آزادی بود که به انسانی می‌تواند ارزانی شود.

چنین لحظاتی دیگر تکرار نمی‌شوند، و وقتی که آدم بار دیگر به گردونهٔ کسالت‌بار زندگی برمی‌گردد تنها چیزی که می‌ماند این احساس است که چیزی را در سلول شمارهٔ ۴۱ جا گذاشته است.»

(گفت‌وگو با مرگ(شهادتنامه اسپانیا)، آرتور کوستلر، ترجمه نصرالله دیهیمی/خشایار دیهیمی، نشر نی، ص۲۵۰)


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

جان و جهان

«هر کس یک جان را نابود کند، گویی جهانی را نابود کرده است؛
و هر کس یک جان را نجات دهد، گویی جهانی را نجات داده است.»
▫️میشنا، سنهدرین ۴:۵ (تلمود)

«اگر توانسته باشم در قلب یک انسان
پنجرهٔ جدیدی را رو به سوی او باز کرده باشم،
زندگانی من پوچ نبوده است.»
▫️جبران خلیل جبران(دلواپس شادمانی تو هستم، ترجمه مجید روشنگر، ص۵۱)

اسقف به او نزدیک شد و با صدای آهسته گفت:
_ فراموش نکنید، هرگز فراموش نکنید که به من قول دادید این نقره‌ها را در راه درست خرج کنید و مرد شرافتمندی شوید.
ژان والژان، که هیچ به خاطر نداشت قولی داده باشد، ساکت ماند. اسقف هنگام گفتن این حرف روی کلماتش تأکید کرده بود. آن‌گاه با ابهت گفت:
_ ژان والژان، برادرم، شما دیگر بدی نمی‌کنید، بلکه آدم خوبی می‌شوید. من روحتان را می‌خرم، از افکار تیره و تباهی می‌رهانمش، و به خدا می‌سپارمش.
▫️(بینوایان، ویکتور هوگو، ترجمه محمدرضا پارسایار، جلد اول، ص۱۵۲)


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

.

«ای خداوندگار، ای حقیقت حیّ، در عشق ابدی مرا به وصال خود برسان! اغلب از آنچه می‌خوانم و می‌شنوم، ملالم دست می‌دهد. همهٔ آنچه مشتاق و آرزومندش هستم، تنها در توست. از این روی، بگذار تا جملگی معلمان خاموشی گزینند و بگذار تا همهٔ مخلوقات در پیشگاه تو خاموش بمانند؛ ای خداوندگار، تنها تو سخن بگو»(ص۳۸)

«ای خداوندگار و ای عشق من، تو یکسره از آنِ منی و من از آنِ تو.
پروردگارا، عشق خودت را در من عمیق‌تر گردان تا در اعماق قلب خویش دریابم که عشق ورزیدن، فنا شدن و غرقه گشتنم در عشق تو، چه اندازه شیرین است. بگذار تا عشق تو با شور و اعجازی ورای وهم و خیال بر من مستولی شود و مرا از خود اعتلا دهد. بگذار تا آواز عشق سر دهم. ای معشوق من، بگذار تو را تا بلنداها در پی آیم. بگذار تا روح من روزگار به ستایش تو سپری کند و از برای عشق به وجد آید. بگذار تا تو را بیش از خویشتن دوست بدارم و خویشتن را تنها از برای تو. بگذار در اطاعت از قانون عشق که شعشعهٔ توست همهٔ کسانی را که به حقیقت تو را عاشق‌اند، دوست بدارم.»(ص۱۵۰)

«دعایم آن است که لطفت را بر من ارزانی داری؛ بگذار تا در اندرونم آشیان کند، بر من کارگر افتد و تا به آخر در من بیاید. تفضلی کن تا پیوسته آنچه را که بیش از همه مطلوب و مقبول توست، اراده و تمنا کنم. بگذار تا ارادهٔ تو از آن من باشد و ارادهٔ من همواره ارادهٔ تو را پیرو و با آن سراسر همساز باشد. بگذار تا همیشه در اتحاد با تو بخواهم یا نخواهم، و نتوانم غیر از چیزی که تو خواسته‌ای یا نخواسته‌ای، اراده کنم. تفضّلی کن تا به همه چیز این عالم بی‌اعتنا شوم و محض خاطر تو حقارت و گمنامی را دوست بدارم.
تفضلی کن تا برتر از همه چیز، در تو بیاسایم، باشد که قلب من تنها در تو به آرامش واصل شود؛ زیرا آرامش راستین دل و یگانه مقرّ جاودانش، تو هستی و بیرون از تو جمله مشقت است و بیقراری. در همین آرامش حقیقی که در تو، که یگانه خیر متعال و سرمدی هستی، یافت می‌شود، منزل خواهم گزید و خواهم آسود.»(ص۱۷۵)

«سَرورم آنچه را بنا به طبعم بر من محال است، با لطف خود میسّرم گردان. تو می‌دانی که طاقتم چه اندک است و با ناملایمتی کوچک، چه زود امیدم از کف می‌رود. از تو استدعا دارم که هر بلیه‌ای را محض خاطر نامت، بر من شیرین و دلپذیر گردانی، زیرا آن رنج و محنتی که محض خاطر تو باشد، برای سلامت روح من بس نافع است.»(ص۱۸۳)


(تشبه به مسیح، توماس آکمپیس، ترجمهٔ سایه میثمی، نشر هرمس، ۱۳۸۴)


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

به مادرش

«عزیزترینم، مادرم! هنوز نمی‌توانم این واقعیت را هضم کنم که این باید نامهٔ وداع باشد _وداع با تو و با همهٔ کسانی که برایم عزیزند، وداع با زندگی.
مامان عزیز و نازنینم! چطور باید برایت توضیح بدهم که آرام‌تر از پیش هستم؟ احساسی ندارم مگر عشق به تو و به همهٔ انسان‌ها. به کلی فارغ از خصومت و یا هر چیزی شبیه به نفرت هستم. گویی همهٔ چیزها روی مهرآمیزشان را به من نشان داده باشند. چراکه من همیشه با تو و برای تو هستم. عجیب آنکه این سه روز به رغم همهٔ مصائبی که در آن بر سرمان آمده بسیار زیبا بوده‌اند. حالا می‌دانم که انسان موجودی نیکو است؛ از این بابت کاملاً مطمئنم، و همین مردن را برایم بسیار ساده‌تر می‌کند.
در شب بین هجدهم و نوزدهم ژانویه، تقاضایی برای تخفیف در مجازات نوشتم. عشقی عظیم به بشر و به زندگی دارم. برای من فوق‌العاده‌ترین چیز آن است که همیشه بتوانم به دیگران کمک کنم؛ این همان چیزی بود که در آن تقاضا نوشتم و همچنین در آخرین دفاعم در دادگاه گفتم. تا آخر به یاد شما و با شما خواهم بود. با این حال باید تا آخرین لحظه زندگی‌ام را موکول به معجزه‌ای ببینم، معجزه‌ای که من را به زندگی بازخواهد گرداند. سلام من را به هر آنچه دوست دارم برسانید. در این لحظه تقصیری بزرگ در خودم سراغ ندارم و پرسش مهمی که دارم این است که چرا همۀ اینها باید رخ بدهد. حتی اینجا در زندان همه با من رفتاری بسیار مهربان داشته‌اند.
«سعی کن با این وضعیت از درِ آشتی در بیایی»، این چیزی بود که هاینتس آخرین بار به من گفت و برایم نوشت. به من اطمینان کن، مامان عزیزم. از عهدهٔ این کار برمی‌آیم، خواهم توانست. این تنها چیزی است که هیچ از آن سر در نمی‌آورم. با این حال هیچ خصومتی در خودم نمی‌پرورم؛ بلکه به دوست داشتن بشر تا پایان ادامه خواهم داد _همه انسانها، همه.
مامان جانم، چنین غم و غصهٔ بزرگی را بر تو تحمیل کرده‌ام. آه! کاش همهٔ کسانی که در وضعیتی مثل وضعیت من هستند، احساسی شبیه به من داشته باشند! این آرزوی من برای آنها است.
خدا نگهدار، عزیزم، مامان عزیزم، سلام من را به همه‌کس و همه‌چیز برسان.
دودوی تو، برای همیشه.»


منبع:
مرگی که زندگی است: آخرین نامه‌ها و یادداشت‌های اعضای جنبش مقاومت آلمان در آستانهٔ اعدام در زندان نازی‌ها، ترجمهٔ جعفر فلاحی، تهران: فرهنگ نشر نو، ۱۴۰۳، ص۸۷-۸۸

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

.

«دو مرد در بیابان سفر می‌کنند؛ یکی از آنها ذخیرهٔ آبش به اندازه‌ای هست که تا رسیدن به آبادی زنده می‌ماند. اما اگر این آب میان آن دو نفر تقسیم شود، هر دو در آن بیابان تلف خواهند شد. آنها چه باید بکنند؟ حکیمان میشنایی در این باره بحث جامعی کردند و نتیجه ای که به عنوان هَلاخا پذیرفته شد این بود که مالک آب به تنهایی، آب را مصرف کند و خود را زنده نگه دارد؛ چرا که «زندگی هر کس در اولویت است». در عین حال آنها متذکر شدند که این نتیجه هَلاخایی تنها مربوط به مردم عادی است؛ عالمان باید آب را میان خود و فرد همراهشان تقسیم کنند؛ حتی اگر بدانند که این کار مرگ آنها را در پی دارد.»


(سیری در تلمود، آدین اشتاین سالتز، ترجمه باقر طالبی دارابی، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، ص۲۹۵)


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

.
مهربانی می‌خواهم و نه قربانی

«از قربانی ذبح‌کردنی خرسند نمی‌شوی،
و قربانی سوختنی نمی‌خواهی.
قربانی ذبح‌کردنی از برای خدا، روحِ شکسته است؛
خدایا، دلِ شکسته و سوخته را خوار نمی‌داری.»
▫️(کتاب‌مقدس (عهد عتیق)، ترجمهٔ پیروز سیّار، مزمور ۵۱: ۱۸–۱۹)

«من در مسکن خویش بلندمرتبه و قُدّوسم،
لیک با انسان نادم و خوارشده هستم،
تا روح‌های خوارشده را جان دوباره بخشم،
و دل‌های نادم را از نو زنده سازم.»
▫️(کتاب‌مقدس (عهد عتیق)، ترجمهٔ پیروز سیّار، اشعیا ۵۷: ۱۵)

«محبت خوشایند من است نه قربانی‌های ذبح‌کردنی.»
▫️(کتاب‌مقدس (عهد عتیق)، ترجمهٔ پیروز سیّار، هوشَع ۶: ۶)

«اگر معنای مهربانی می‌خواهم نه قربانی را درمی‌یافتید، مردمان بی‌گناه را محکوم نمی‌کردید.»
▫️(کتاب مقدس (عهد جدید)، ترجمه پیروز سیار، متّی ۱۲: ۷)

«بروید و معنای این کلام را بیاموزید: مهربانی می‌خواهم و نه قربانی. چه بهر دعوت گناهکاران آمده‌ام و نه دادگران.»
▫️(کتاب مقدس (عهد جدید)، ترجمه پیروز سیار، متّی ۹: ۱۳)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

.

هنر عاقل بودن به این است که بدانیم چه چیزهایی را نادیده بگیریم.

ویلیام جیمز

«رمون آرون، فيلسوف فقيد فرانسوی، در خاطراتش ماجرای صبح روزی از روزهای دههٔ ۱۹۳۰ را نقل می‌کند که با همسرش سوزان و دختر نوزادشان در پاریس قدم می‌زدند. راحت می‌توان صحنه را تصور کرد: لذت‌بردن تمام مردم شهر از آفتاب، گفت‌وگو زیر سایهٔ درختان، یا قهوه نوشیدن و سیگارکشیدن سر میزهای کوچک قرار گرفته در پیاده‌رو. البته نه تمام مردم شهر. آرون در باغ لوکزامبورگ دوست و هم‌دانشگاهی سابقش در دانشسرای عالی نرمال، سیمون وی، را می‌بیند که ظاهراً ماتم‌زده است. زن و شوهر از او می‌پرسند چه شده. وِیْ با چشمان اشک‌آلود جواب می‌دهد «توی شانگهای اعتصاب شده، مأمورها به کارگران تیراندازی کرده‌اند!».

آلن سوپیو، پژوهشگر فرانسوی، می‌گوید وِی «از آن دسته افرادی بود که هرگز نمی‌توانند خود را از سیلاب رنجی که آدمی‌زاد را احاطه کرده جدا کنند». من در جایگاهی نیستم که بگویم وِی اشتباه می‌کرد که از اتفاقی ناخوشایند در فاصلهٔ چندین‌هزارکیلومتری که ربطی شخصی هم به او نداشت ناراحت بود. حدی از نگرانی بابت رنج دیگرانی که از ما دورند مشخصاً ستودنی است و بسیاری از هواداران امروزی این عارفهٔ یهودی-کاتولیک-مارکسیست او را قدیس می‌دانند. درست‌تر این است که بگویم بیشتر ما، از جمله خودم، اگر تأثیر عاطفی تک‌تک قتل‌ها و ناعدالتی‌های سراسر جهان را طوری تجربه کنیم که انگار برای عزیزمان اتفاق افتاده، به‌هیچ‌وجه نمی‌توانیم زندگی را سر کنیم. ولی اتفاقاً چنین انتظاری روز به روز از ما بیشتر می‌شود.

شاید چنین ادعایی دربارهٔ روزگاری که خودمحوری و سنگدلی در آن بی‌سابقه است عجیب باشد اما به لطف فناوری‌های دیجیتال، در همین روزگار از شما انتظار می‌رود با نهایت دغدغه‌مندی به همه چیز اهمیت بدهید.

یک دلیلش این است که ارتباط و اتصال ما بیش از هر زمان دیگری است، پس هرکس که شبکه‌های اجتماعی را بالا و پایین می‌کند همان لحظه دعوت می‌شود تا به رنج انسان‌ها اهمیت بدهد؛ امروزه ما بیش از بزرگ‌ترین قدیسان تاریخ در تمام طول عمرشان با چنین دعوت‌هایی روبه‌رو می‌شویم....

جبههٔ نبردتان را انتخاب کنید و از بابت این موضوع عذاب‌وجدان نداشته باشید. اگر محدودیت‌هایمان را این‌گونه به آغوش بکشیم، می‌توانیم در نبردهایی که انتخاب کرده‌ایم مفیدتر عمل می‌کنیم و بنابراین حس بهتری هم به خود داشته باشیم تا آن فردی که سعی می‌کند به‌همه‌چیز اهمیت بدهد...

... در روزگار کمبود توجه، چه‌بسا بهترین اقدام شهروندان خوب این باشد که از هر چیزی غیر از میدان‌های نبردی که خودشان انتخاب کرده‌اند توجه‌شان را برگیرند.»


▫️(تأملاتی برای انسان‌های فانی، الیور برکمن، ترجمه علیرضا شفیعی‌نسب، نشر ترجمان علوم انسانی، ص۵۵ تا ۵۹)


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

در کشاکش‌ها (۲)

✔️و سخن اوست که «عَلَیکَ بِقَلبِکَ» بر تو باد به دل تو.
(اویس القرنی: تذکرة‌الاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۲۶)

✔️وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ (سوره مائده، آیه ۸)
«و هرگز نباید دشمنی‌تان با گروهی شما را وادارد که عدالت نورزید. عدالت بورزید که دادگری به تقوا نزدیک‌تر است. و از خدا پروا کنید.»

✔️إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ (سوره نحل، آیه ٩٠)
«بی‌گمان، خدا به دادگری و نیکوکاری فرمان می‌دهد.»

✔️إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى (سوره أنعام، آیه۱۵۳)؛
«و چون سخن گویید، به عدالت گویید. اگر چه [دربارهٔ] خویشاوند باشد.»

✔️ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ (سوره نساء، آیه ۱۳۵)
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همواره برپادارندگان عدل [و] گواهان [به حق] برای خدا باشید، هر چند به زیان خودتان یا پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد.»

✔️ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ (سوره حجرات، آیه ۱۲)
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از بسیاری گمان‌ها بپرهیزید که برخی گمان‌ها گناه است.»

✔️ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ(سوره شوری، آیه ۳۷)
«و چون به خشم می‌آیند، می‌بخشایند.»

✔️ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (سوره نور، آیه ۲۲)
«و باید گذشت کرده و چشم‌پوشی کنند. آیا دوست نمی‌دارید که خدا شما را بیامرزد؟ و خدا آمرزندهٔ مهربان است.»

✔️ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (سوره آل‌عمران، آیه ۱۳۴)
«و آنانک خشم فروخورند، و آنان‌که از مردمان عفو کنند، و خدای تعالی دوست دارد آن کسان را که نیکویی کنند.»

✔️ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا (سوره بقره، آیه ۸۲)
«و با مردم سخن نیکو بگویید.»

✔️ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا (سوره أعراف، آیه ۱۲۸)
«از خدا يارى بخواهید و شکیبا باشید.»

✔️ یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (سوره بقره، آیه ۱۵۳)
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، با صبر و نماز [از خدا] یاری بجویید؛ زیرا خدا با صابران است.»

✔️ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ (سوره بقره، آیه ۱۵۵)
«و مژده ده شکیبایان را.»

✔️ وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (سوره فرقان، آیه ۶۳)
«و بندگان [راستینِ خداوندِ] رحمان، آنان‌اند که بر زمین به فروتنی و نرمی راه می‌روند و هنگامی که نادانان، ایشان را [با گفتار و رفتاری ناپسند] مورد خطاب قرار می‌دهند پاسخی مسالمت‌آمیز دهند [و درگذرند.]»

✔️ اتَّقُوا الظُّلمَ ؛ فإنَّ الظُّلمَ ظُلُماتٌ يومَ القيامةِ(حدیث‌نبوی، مسلم: ۲۵۷۸)
«از ظلم كردن بپرهيزيد كه آن ظلمت‌هاى روز قيامت است.»

✔️«وَ إِنِّي لَعَالِمٌ بِمَا يُصْلِحُكُمْ وَ يُقِيمُ أَوَدَكُمْ وَ لَكِنِّي لَا أَرَى إِصْلَاحَكُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِي»(نهج البلاغة، خطبه ۶۹)
«می‌دانم داروى درد شما چيست و اين كژى را چگونه راست توان كرد. ولى نمی‌خواهم شما را اصلاح كنم، در حالى كه خود را تباه كرده باشم.»

✔️لا تَظُنَّنَّ بكَلِمَةٍ خَرَجَت مِن أحَدٍ سُوءا و أنتَ تَجِدُ لَها في الخَيرِ مُحتَملاً»(نهج‌البلاغه، حکمت ۳۶۰)
«به سخنی که از کسی می‌شنوی گمان بد مَبَر؛ در حالی که می‌توان در آن سخن خیر و خوبی احتمال داد.»

✔️«مرا گمان نیک باشد به دوستان، آنچه معاینه بینم در وسع من نباشد که به خلاف آن گمان بَرَم، الا اوّل در حق کافران نیز بد نه اندیشیدمی، گفتمی که داند؟ باشد که مسلمان بوَد در حقیقت و در عاقبت.»(مقالات شمس تبریزی، تصحیح محمدعلی موحد، ص ۲۰۹)

✔️«اگر، در مقام اصلاح دیگری، دستخوش غضب شوی، شهوت خودت را ارضاء کرده‌ای. خود را برای نجات دیگری از کف مده.»(ماکاریوس، راهب بزرگ مسیحی: حکمت مردان صحرا، ص۷۹)


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

آن که رفیق را یافت

«آیا آن که رفیق را یافت، راه را ناهموار می‌یابد؟ و یا آن که به دمسازی در همسایگی خود رسید، از دوری خانه‌اش رنج می‌بَرَد؟

بدین سخن اِمْرَؤ القَیْس که به هنگام مرگ سروده است بنگر:

أجارَتَنا إنَّ المَزارَ قَریبٌ
وإني مُقِيمٌ ما أقامَ عَسِيبٌ
أجارَتَنا إنّا غَرِيبَانِ هٰهُنَا
وكُلُّ غَرِيبٍ للغَريبِ نَسيبٌ
فإن تَصِلِينَا فَالمَوَدَّةُ بَيْنَنَا
وإنْ تَهْجُرینَا فالغَريبُ غريبُ

ای همسایه! جای دیدار نزدیک است و من، مادام که کوه «عسیب» برپاست، برپایم، ای همسایه! ما هر دو در اینجا غریبیم و هر غریبی همدم غریب دیگر است. اگر به ما بپیوندی، دوستی میان ما برقرار می‌شود و اگر ما را ترک کنی، غریب باید با غربت بسازد.»

▫️(شکوی الغریب همراه رساله حقیقت مذهب، عین‌القضات همدانی، ترجمهٔ غلام‌رضا جمشیدنژاداول، نشر اساطیر، ص۸۴_۸۵)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

.

«در مراسم خاکسپاری مادرِ «س» زنبوری دخترک را گَزیده بود. جمعیتِ زیادی در حیاط خانه‌ٔ یکی از خویشان گرد آمده بود. دخترک را که آخرین روزهای چهار سالگی‌اش را سپری می‌کرد، دیدم. ابتدا از دردِ نیش زنبور غافلگیر شده بود و بعد درست قبل از جاری شدن اشک‌هایش، در میان چشم‌های دیگر، مصرّانه در جستجوی نگاهی بود که همیشه دلداری‌اش می‌داد. گویی ناگهان همه چیز را فهمیده باشد. فقدان... مرگ... این بود که یک‌باره از جستجو دست کشید.
این صحنه که لحظاتی بیش طول نکشید، مؤثرترین و جانگدازترین خاطره‌ای است که جاودانه بی‌نظیر خواهد ماند. در زندگی هر یک از ما ساعتی هست که درک مصیبتی غیر قابل تسلّی، درونمان رسوخ می‌کند و آن را از هم می‌دَرَد.»
(زندگی از نو، کریستیان بوبن، ترجمه ساسان تبسمی، ص۱۸)

ترجمه‌ای دیگر:

«زنبوری روز مراسم خاکسپاری مادر C او را نیش زد. اشخاص زیادی در حیاط خانهٔ پدری‌اش گرد آمده بودند. من C را در چهار سالگی بی‌پایانش دیدم که نخست از درد نیش زنبور یکه خورد و سپس درست پیش از گریستن با چشمانش حریصانه میان تمام حاضران به جست‌و‌جوی کسی برآمد که همیشه او را تسلا می‌داد، اما ناگهان این پیگیری را متوقف ساخت و در یک آن همه چیز را دربارهٔ غیبت و مرگ دریافت. این صحنه که چند لحظه‌ای بیش نپایید، دردآورترین منظره‌ای بود که هرگز در عمرم مانند آن ندیده بودم. در زندگی لحظاتی است که شناختی غیر قابل تسلا به روح‌مان راه می‌یابد و آن را فرو می‌شکافد. در پرتو روشنایی این لحظات که نمی‌دانم فرارسیده است یا نه،‌ باید حرف بزنیم، یکدیگر را دوست بداریم و از ته دل با هم بخندیم.»(رستاخیز، کریستین بوبن، ترجمه سیروس خزائلی، ص۱۳ـ۱۴)


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

.

«نیکلاس کوچولو مطمئناً با غرور نمُرد. او یک غیرنظامی بود. چریک‌های توی حیاط هم غیرنظامی بودند و تجربه‌ای از مردن نداشتند. از مردن وحشتناک می‌ترسیدند... پیش از آنکه تیرباران شوند با فریاد کمک می‌خواستند و مادرهایشان را صدا می‌زدند...

آنها باور داشتند که زندگی خوب و لازم است و حتی جنگیدن برای زندگی کردن و حتی مردن برای آنکه دیگران زندگی کنند. تمام اینها باور داشتند و چون زندگیشان بسته به این باورشان بود، از مرگ نمی‌ترسیدند. اما از مُردن، وحشتناک می‌ترسیدند. چون غیر نظامی بودند، سربازان مردم، سربازان زندگی و نه سربازان مرگ.

وقتی که آنها می‌مردند، من آنجا بودم. آنها با اشک، فریادهای بیهودهٔ کمک و ضعف شدید، همچنان که هر انسانی باید، می‌مردند. چون مردن یک چیز لعنتی جدّی است. نباید از آن ملودرام ساخت.»

(گفت‌وگو با مرگ(شهادتنامه اسپانیا)، آرتور کوستلر، ترجمه نصرالله دیهیمی/خشایار دیهیمی، نشر نی، ص۲۶۲)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

.

به وقت دلتنگی
دست به دامن گل‌ها می‌شوم
دست به دامن جاده‌های شب

نگاهم را گره می‌زنم به اندوه
و صدای لاجورد دریا را
تخیل می‌کنم

از برگ‌ها و شاخه‌ها عبور می‌کنم
و دل می‌دهم به خاک
به حضور نیرومند ریشه‌ها

فرومی‌روم در آب
فرو می‌روم در خاک
فرومی‌روم در شب
و پیدایت می‌کنم

صدّیق.

.

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

.

«تنها زمانِ فراموش‌نشدنی زمانی است که طیّ آن آدم فراموش می‌کند، که زمانی هم، وجود دارد. تنها آن زمان پربرکت است که در اثر لمس شدن به‌وسیلهٔ هشیاری بکر و معصوم می‌ماند.»(ص۱۵۳)

«وقتی که هنوز در این زندان، تازه‌نفس بودم، سعی می‌کردم در کمین عقربک‌های ساعت بخوابم تا زمانِ محض را تجربه کنم. حالا می‌دانم که قانونی تغییرناپذیر حاکم است. افزایش آگاهی از زمان، گذشت آن را آهسته‌تر می‌کند، آگاهی کامل از زمان، آن را به توقف می‌کشاند. فقط در مرگ است که زمان حال، تبدیل به واقعیت می‌شود. زمان منجمد می‌شود. کسی که موفق می‌شود «زمانِ محض» را تجربه کند، هیچ بودن را تجربه می‌کند.«(ص۱۹۴)

(گفت‌وگو با مرگ(شهادتنامه اسپانیا)، آرتور کوستلر، ترجمه نصرالله دیهیمی/خشایار دیهیمی، نشر نی)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

_ اگر جهان
برای قلب من کافی بود
هرگز سراغ شعر نمی‌رفتم
شعر
فزون‌خواهی من است

_ نه، اشتباه نکن
شعر
نه چشم‌پوشی از جهان است
نه انکار ردّ خون
نه رو گرفتن از لرزه‌های مرگ
در واپسین نگاه عاشقان

شعر
ورق زدنِ باران است
و تصدیق‌ رنج
در گونه‌های گل‌‌ سرخ‌


صدّیق.
.

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

نامه به مادرش
(دو روز پیش از اعلام حکم نوشته شده است)

عزیزم! ای بداقبالی که نصیبت چنین رنج عظیمی است! اکنون پاییز در راه است _امیدوارم نیامده باشد تا قلبت را بشکند. این نامه را دو روز پیش از دریافت حکم می‌نویسم. آرامش درونی عمیقی دارم و برای هر چیزی آماده‌ام. این دورنما که رنج‌هایم به‌زودی پایان خواهند یافت، چقدر تسلی‌بخش است. تنها این واقعیت پریشانم می‌کند و آزارم می‌دهد که از آن پس رنج‌های تو آغاز می‌شوند و ادامه می‌یابند....
اکنون با تو وداع می‌کنم، ای عزیزترینم، ای عزیزِ جانم! بعد از این‌همه حرف، هنوز احساس می‌کنم حرف اصلی ناگفته مانده است. گرچه درحقیقت چنین سخنی ناگفتنی است. بیا آن را خاموش در قلب‌هایمان بگذاریم و بگذریم، جایی که هردویمان اطمینانی بیان‌ناپذیر بدان داریم.
بار دیگر وداعت می‌گویم. مپندار که مرا از دست می‌دهی. سپاس، هزاران سپاس، عمیق‌ترین عشق و احساساتم در آخرین بوسه به هم پیوسته‌اند.
فرزندت



چند دقیقه پیش از اعدام
(با دستان دستبندزده نوشته شده است.)

مادر عزیز! اکنون بر اندک‌لرزه‌های واپسینی که بالای درخت را پیش از فروافتادنش فرامی‌گیرند، فائق آمده‌ام. با این کار به مقصود بشر دست یافته‌ام. چون ما می‌توانیم و باید آگاهانه چیزی را تحمل کنیم که گیاهان بدون آگاهی آن را تحمل می‌کنند.
خدا نگهدار. دارند برای بردنم می‌آیند.
هزار بار می‌بوسمت
پسرت

(مرگی که زندگی است: آخرین نامه‌ها و یادداشت‌های اعضای جنبش مقاومت آلمان در آستانهٔ اعدام در زندان نازی‌ها، ترجمهٔ جعفر فلاحی، ص۲۰۹ و ۲۱۱)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

کارسپاریِ حافظ


کار خود گر به کَرَم بازگذاری، حافظ
ای بسا عیش که با بختِ خداداده کنی

= ای حافظ، اگر کار خود را به بخشش و لطف الهی تفویض کنی، با قسمت و بخشِ خداداد شادی‌ها و خوشی‌ها خواهی کرد.(دکتر خلیل خطیب رهبر)
▫️

به جانِ دوست، که غم پردهٔ شما ندَرَد
گر اعتماد بر الطافِ کارساز کنید

= سوگند به جانِ یار که اندوه و نگرانی پرده از راز نهان شما برنمی‌گیرد چه با اعتماد بر لطف خداوند که برآورندهٔ حاجات بندگان است دیگر غمی نمی‌ماند که پرده‌دری کند.(دکتر خلیل خطیب رهبر)
▫️

حقّا کزین غمان برسد مژدهٔ امان
گر سالکی به عهد امانت وفا کند

=اگر رهروی در طریق معرفت، بار امانت یعنی تکلیف و طاعت را به منزل مقصود برسانَد و بر پیمان روز الست استوار مانَد، محقّق است که بشارتِ ایمنی از آسیبِ غم‌های جهان به وی خواهد رسید.(خلیل خطیب رهبر)
▫️

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدّعی، خدا بکند

= انداختن یا بازانداختن به: تفویض با موکول یا موقوف داشتن به...(دکتر سعید حمیدیان)

▫️

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری‌ست
راهرو گر صد هنر دارد توکّل بایدش

= در سلوک عارفانه و سپردنِ طریقِ عشق، اتکاء بر پرهیزگاری و علم خود داشتن و به این دو مغرور شدن کفر است و حجاب راه. اگر سالک صد کمال هم دارد باید کار خود به عنایت حق واگذارد.(دکتر خلیل خطیب رهبر)
▫️


در بیت اول از بازسپاری کاروبار خود به «کَرَم» سخن می‌گوید و در بیت دوم از «اعتماد» به «لطف». به لطف‌های کارساز. خدا را کارساز می‌نامد. جای دیگری هم گفته است: «چه شکر گویمت ای کارسازِ بنده‌نواز». هر دو نام اعتمادپرور و امیدانگیزند. در چشم او خدا کارساز و بنده‌نواز است. چنین تصوّری از اوست که ما را به گنج‌خانهٔ «اعتماد» راه می‌بَرَد.


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

پیش از آن که خاک شوی...

«و بندگان [خدای] مهرگستر، کسانی هستند که فروتنانه بر زمین گام نهند.»(قرآن کریم، فرقان: ۶۳)

«و در زمین با سرمستی و غرور راه مرو؛ چرا که تو هرگز زمین را نخواهی شکافت، و هرگز در بلندی به کوه‌ها نخواهی رسید.»(اسراء: ۳۷)

«و از مردم [به نَخوَت] روی برمتاب، و در زمین سرمستانه راه مرو که خدا هیچ به خودبالنده‌ٔ فخرفروشی را دوست نمی‌دارد.»(لقمان: ۱۸)

و گفت: «اگر میزان کنید کِبرِ زاهدانِ روزگارِ ما را و علما و قُرّای ایشان را نیز بسی افزون‌تر آید از کبرِ اُمرا و ملوک.»
(حاتم اصم: تذکرة‌الاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۳۰۴)

گفت: «هرگز بر دل من نگذشت که مرا بر هیچ آفریده فضل است در کلّ عالَم.»(سری سقطی: همان، ص۳۳۹)

و گفت: «هر که پندارد که نَفْسِ وی بهتر است از نَفْسِ فرعون، کِبری آشکارا کرده است.»(حمدون قصّار: همان، ص۴۱۵)

و گفت: «هر که خویش را بر غیر فضلی نهد او متکبّر است.»(سفیان ثوری: همان، ص۲۲۴)

و گفت: «شریف‌ترین تواضع آن است که خویش را بر هیچ کس فضل نبینی.»(محمد بن سمّاک: همان، ص۲۸۵)

پرسیدند که «غایتِ تواضع چیست؟» گفت: «آن که از خانه بیرون آیی هر که را بینی چنان دانی که از تو بهتر است.»(یوسف اسباط: همان، ص۵۳۲)

و گفت: «هرگز متکبّر بویِ معرفت نشنود.» گفتند: «نشانِ متکبّر چیست؟» گفت: «آن که در هژده هزار عالَم نفْسی بیند خبیث‌تر و پلیدتر از نفْسِ خویش.»(بایزید بسطامی: همان، ص۱۹۵ـ۱۹۶)

و گفت: «تا اینجا نشسته‌ام هیچکس را ندیده‌ام که از درِ این مسجد درآمده است از خویشتن کمتر الّا بیشتر دیده‌ام.»(ابوالحسن خرقانی: نوشته بر دریا، ص۲۶۱)

ای برادر، چو خاک خواهی شد
خاک شو، پیش از آن که خاک شوی
(گلستان سعدی، باب دوم)


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

پلتسنزی، ۵ اوت ۱۹۴۳

عزیزم، مامان عزیزم! پیش از این امیدوار بودم که به جای این نامه نامه‌ای برای تولدت به تو بنویسم، اما حالا این آخرین نامه‌ای است که برایت می‌نویسم. مامانِ من! زمانش فرا رسیده است و من بیش از چند ساعتی در میان زندگان نخواهم بود. اینکه اینها را نمی‌توانم رو در رو به تو بگویم،‌ اینکه تو پیش من نیستی، مامان، خیلی دشوار است. با این حال، کاملاً بر خودم مسلطم و به سرنوشتم رضا داده‌ام. صلحی را که امیدوار بودم در این ساعات آخر داشته باشم، به راستی یافته‌ام و این به من قدرتی می‌دهد تا افکارم را بر تو، تیم در روسیه و مِمِه و همهٔ کسانی که دوستشان دارم متمرکز کنم. در آخرین گفت و گویمان به تو گفتم که با تو بودن در فیشر هود در رؤیاهای هر شبم را عطیه‌ای از لطف الهی می‌دانم. کاش می‌توانستم این صلح و آرامش را به تو هم بدهم. قلبم لبریز از تقلا برای سپاسگزاری از تو است و باید عشقی را که به همهٔ شما در دل دارم، پشت سر بگذارم و بروم.
   مامان عزیزم! امید بسیار دارم که بر اندوهی که با مرگم بر شانه‌هایت می‌گذارم غلبه کنی و از خلال این درد و رنج در هنرت هم به انسانی بزرگ‌تر بدل بشوی. حرف‌های زیادی است که هنوز دوست دارم به تو بگویم اما مثل دفعات پیشین به یاد می‌آورم که اینها را پیشتر گفته‌ام. چرا که چنان به هم نزدیکیم که هر چه اکنون از ذهنم میگذرد می‌دانی و احساس می‌کنی. مایۀ اندوه است که بر این زمین چیزی جز خاطره‌ام باقی نمی‌گذارم. اینها خیلی ساده‌تر از آنی هستند که ممکن است کسی فکرش را بکند، و من می‌دانم که استواری و قوتم را مدیون تو هستم و از این بابت از تو خیلی ممنونم، باید برای خاطر همه‌چیز هزاران بار نزد تو بازگردم. مامان عزیز و خوبم! عشقم را حفظ کن. تصاویری زیبا نقاشی کن؛ باشد که مِمِه و تیم موجب شادی‌ات شوند. اخیراً در کلیسا اجرای قطعه‌ای کوتاه از باخ با ارگ را شنیدم و تو می‌دانی که این برای من چه معنایی دارد. ممه و تیم هنوز مایهٔ شادمانی‌های بزرگی برای تو خواهند بود.
   سلام و درود من را به همۀ آدم‌های خوب برسان. این را می‌دانم و به آن فکر می‌کنم که آدم‌ها همه خوب و دلنشین‌اند.
   این قدر نوشتن برای تو واقعاً ضرورتی ندارد، چراکه حضور زندهٔ تو را احساس می‌کنم و تو همیشه همهٔ گفته‌های من را می‌دانی.
   همیشه با تو هستم مامان عزیزم.
دودوی تو

▫️مرگی که زندگی است: آخرین نامه‌ها و یادداشت‌های اعضای جنبش مقاومت آلمان در آستانهٔ اعدام در زندان نازی‌ها، ترجمهٔ جعفر فلاحی، تهران: فرهنگ نشر نو، ۱۴۰۳،ص۹۲-۹۳



@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

.


«پدر و مادر عزیزم! خبر بدی برایتان دارم _من و گوستافه جی. محکوم به مرگ شده‌ایم. ما در اِس‌اِس نام‌نویسی نکردیم، در نتیجه آنها ما را به مرگ محکوم کردند. در حقیقت شما برایم نوشتید که نباید به اس‌اس بپیوندم؛ رفیق من گوستافه‌جی. هم ثبت نام نکرد. هر دو ما مردن را به آلودن درونمان به چنین اعمال وحشتناکی ترجیح می‌دهیم. از کارهایی که اس‌اس مجبور به انجامشان است خبر دارم. آه، پدر و مادر عزیزم! می‌دانم که برای من و شما چقدر دشوار است، با این حال مرا از بابت همه‌چیز ببخشید؛ اگر اذیتتان کردم ببخشیدم و برایم دعا کنید. اگر قرار بود در این جنگ با درونی آکنده از شرارت کشته شوم، آن هم برای شما غمناک بود.»(۳ فوریه ۱۹۴۴)

«مامان عزیزم!... روز شنبه به جای اینکه گذرنامه‌ام را به من بدهند، مرا تحت‌الحفظ به مونیخ بردند. وقایعی عجیب رخ داده و وضعیت پیچیده‌ای برایم به وجود آمده است...
تنها چیزی که ناراحتم می‌کند آن است که شما از وضعیت من بیش از خود من در عذابید و خیلی نگران من هستید. اگر چه فراق بیرونی از همسر عزیز و فرزند دلبندم دشوار است، با این حال در درون احساس می‌کنم بیش از گذشته به آنها نزدیکم. این پیوند درونی برای من حکم منبع استقامتی عظیم را دارد، همچنین اکنون عشق تو برایم گران‌بهاتر از سابق است...
تو یگانه‌ام، بهترینم، مادر نازنین و محبوبم هستی، پس برایم سخت خواهد بود اگر بدانم که زندگی را به کامت تلخ کرده‌ام. سرنوشت به ما انسان‌ها داده می‌شود و کاری مگر تحمل آن بدون عصیانی در برابرش از دست ما برنمی‌آید. مادر جان! چنان احساس عشق و سپاسی بر من مستولی است که هیچ سخنی بیانگرش نیست. هیچ‌وقت پیش از این با چنین شدّت زوال‌ناپذیری عشق را احساس نکرده بودم. امروز کمتر از هر وقت دیگری از فردای خود خبر دارم؛ با این حال کمتر از هر وقت دیگر هم پیگیر دانستنش هستم. از بابت خودم هیچ ترسی ندارم. فقط نگران شما، نگران همسرم و نگران فرزندان خردسالم هستم...
اصلاً احساس نمی‌کنم که از شما جدا افتاده‌ام؛ احساس می‌کنم که همیشه در نزدیکی من هستید، و بسیار خوشحالم که چنین مادر عزیز و بی‌همتایی دارم. در آغوشتان می‌گیرم و تا ابد رهایتان نمی‌کنم.»(مونیخ، ۲۲ فوریهٔ ۱۹۴۳)

پرابست دو نامه زیر را در روز جلسهٔ دادگاه نوشت؛ در عصر همان‌ روز او را گردن زدند. به مادر و خواهر او اجازهٔ خواندن نامه‌های وداع در حضور مأمور گشتاپو داده شد، اما نامه‌ها به آنها تحویل داده نشدند. آنچه در ادامه می‌آید چند سطری است که آنها زمانی کوتاه پس از خواندن نامه‌های وداع از حافظه بر کاغذ آوردند.

به مادرش
از شما ممنونم که به من حیات دادید. وقتی به سراسر این زندگی فکر می‌کنم، آن را راهی بی‌مانند به سوی خدا می‌بینم. غصه نخورید که حالا باید از بخش آخر آن بجهم. بیش از سابق به شما نزدیک خواهم بود.در ضمن، پذیرایی باشکوهی برایتان ترتیب خواهم داد.

به خواهرش
هیچ‌وقت نمی‌دانستم مردن این قدر ساده است. ... بدون کوچک‌ترین احساس نفرتی می‌میرم. ... هرگز فراموش مکن که زندگی چیزی نیست مگر بالیدن در عشق و مهیا شدن برای جاودانگی.


منبع:
مرگی که زندگی است: آخرین نامه‌ها و یادداشت‌های اعضای جنبش مقاومت آلمان در آستانهٔ اعدام در زندان نازی‌ها، ترجمهٔ جعفر فلاحی، تهران: فرهنگ نشر نو، ۱۴۰۳، ص۷۶ تا ۷۹ و ۸۰ تا ۸۱


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

کلام و شفا


«انسان‌های حقیقی» معتقدند که صدا برای صحبت کردن آفریده نشده، چون از طریق حرف زدن، آدم‌ها چیزهای غیرضروری و مهمل بیان می‌کنند که آن‌ها را به جهت عکس معنویت سوق می‌دهد. از صدا فقط برای آواز خواندن، جشن شکرگزاری و شفا دادن بیماران باید استفاده شود. ندای درونی در ذهن و قلب‌شان این نکته اساسی را به آنها یاد داده است.»(پیامی از سرزمین وارونه، مارلو مورگان، ترجمه مهوش شریعت پناهی، نشر چیمن، ص۷۶)

ترجمه‌ای دیگر:

«مردم حقیقی گمان نمی‌کنند که صدا برای سخن گفتن باشد؛ زیرا این کار را می‌توان با کانون قلبی و فکری انجام داد. اگر برای تبادل افکار صدا به کار ببریم، آنگاه گرفتار گفت‌وگوهای غیرضروری، بی‌اهمیت و به نسبت غیر معنوی می‌شویم. صدای برای آواز خواندن، جشن گرفتن و درمان به کار می‌رود»(پیام گم‌گشته، مارلو مورگان، ترجمه فرناز فرود، نشر کتاب آوند دانش، ص۸۷)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدّیق قطبی

لحظهٔ پیدایش شرارت

«کتابی که هر سال به شاگردانت معرفی می‌کردی را به تازگی خواندم: دوست بازیافته نوشتهٔ فِرِد اولمان. داستانش مربوط به آلمان در دههٔ سی‌ است. داستانی ابدی است، داستان آغاز وحشی‌گری و چگونگی نفوذ این وحشی‌گری به مغز ضعیف‌ترین افراد... خواندن کتاب فِرِد اولمان را پیشنهاد می‌کردی تا تکیه‌گاه، آرامش و بهتی را پدیدآوری که برای درست‌اندیشیدن ضروری‌ست... این کتاب فقط دربارهٔ آلمانِ دههٔ سی‌ حرف‌ نمی‌زند. لحظهٔ پیدایشِ شرارت را نشان می‌دهد.

شرارت در آغاز هرگز چشمگیر نیست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. شرارت همیشه به ملایمت و بی‌تکلف شروع می‌شود‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، حتی می‌توان گفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌: با فروتنی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. شرارت در اندیشه‌ها و گرایش‌های زمانه رخنه می‌کند مانند آب از زیر یک در‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. ابتدا بسیار جزئی است‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. کمی رطوبت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. و وقتی سیل راه می‌افتد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، دیگر بسیار دیر است‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. دستیاران شرارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، بی‌تفاوتی و حسن نیتِ انسان‌های ساده‌دل است‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. مصیبت‌بارترین اتفاقات زندگی را کسانی به وجود می‌آورند که انسان‌های ساده‌دل می‌نامیم.»

▫️(فراتر از بودن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ‌‌‌کریستیان بوبن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ترجمه مهوش قویمی و سمیرا صادقیان، نشر آشیان، ص۷۷ـ۷۸)


@sedigh_63

Читать полностью…
Subscribe to a channel