10193
بیهوده سَرک میکشی سپیدار بلند ؛ بسا پرندهها کہ باز نمیآیند...
اگر آن سالها بیشتر میفهمیدم در راه برگشت از مدرسه آنقدر تند راه نمی رفتم .زیر باران سرد پاییزی خودم را در کوچه ها پنهان نمیکردم .میگذاشتم برگها بروی کیف کودکانه ام فرو افتند و خلوتی کوچه های سرد مرا نترساند .
اگر آن سالها می فهمیدم در راه مدرسه بجای غصه ی مشق های نانوشته را خوردن پاییز را،نفس میکشیدم .
اگر آن سالها
اگر آن سال ها میفهمیدم...
#عادله_زمانی
من گمان میکنم
هرکسی در ته دلش یک باغی دارد
که پناهگاه اوست.
هیچکس از آنجا خبر ندارد.
کلیدش فقط در دست صاحبش است.
آنجا، آدم هر تصور ممنوعی
دلش بخواهد میکند.
هر آرزوی ناممکن
و هر خواب و خیال خوش،
هر چیز نشدنی، آنجا شدنی است،
یک بهشت ...
یا شاید جهنم ...
خودمانی و صمیمی
که هرکس برای خودش دارد.
این باغِ اندرونی چه بسا
از دید باغبانش هم پنهان است ،
اما یک روزی و یک جوری آن را کشف میکند...
#شاهرخ_مسکوب
باگ خلقت فقط اونجاش که الکی رو آدمی که خیلی دوسش داری حساس میشی، انقدر حساس که گند میزنی به رابطه تون...
Читать полностью…
یک جایی هم از عمر ؛
از شیشه عقب ماشین به پشت سر نگاه می کنیم. به آنهایی که ما را دوست داشتند و بی توجه به این دوست داشتن گازش را گرفتیم و رفتیم.
به همه کسانی که حتی به آنها فرصت پاشیدن کاسه آبی به رسم بدرقه ندادیم و داغش را به دلشان گذاشتیم. نگاه می کنیم به چشمانی که تا رسیدنمان به پیچ سر کوچه ملتمسانه خیس شدند و ما خودمان را به ندیدن زدیم. دستان یخ کرده ای که سرگردان و مستاصل به نشانه خداحافظی به چپ و راست می رفتند و گاهی جلو و عقب؛ یعنی نرو، برگرد...
کاش می شد ترمز کرد، از ماشین پیاده شد ، به سمتشان رفت و گفت عطسه کردم ، صبر آمد، امروز روز خوبی برای سفر نیست...
👤 #وحید_میرافضلی
زن ميان جاده ايستاد
چمدان كهنه را باز كرد
مرد بر زمين افتاد
می گريست
زن محو شد
در انتهای خط نارنجی آسمان
اتفاق غريبی ست
زن ها یکبار
برای هميشه می روند...
#هومن_داوودی
مژگان به هم آوردم و رفتم به خیالت
پرهیزِ تماشا به چه نیرنگ شکستم...
#بیدل_دهلوی
پدرم
دفتر شعری آورد ،
تکیه بر پشتی داد ،
شعر زیبایی خواند و
مرا برد به آرامش زیبای یقین زندگی،
شاید شعر پدرم بود که خواند ...
#سهراب_سپهری
هيچکس از درونِ خودش
جايى دورتر نمیرود
در سكوت زندگى میكنيم
و زخمهایمان را دوست داريم...
#شكرى_ارباش
صبح بازمزمه ی
ساز تو بیدار شدن میتوان
یک تنه بر عالم غم گفت سلام...
#مصطفی_مهماندوست
ما نباشیم کِه باشد که جفای تو کشد...!؟
#وحشی _بافقی
تو را دوست دارم
و همین برای ویران کردن من کافیست...
#فروغ_فرخزاد
چندوقت است میخواهم نامه بنویسم اما نیروی که نمیدانم از کجا میآید مرا از نامه نوشتن میترساند. این هفته اما میخواهم تکلیف تمام نامههای نانوشته را روشن کنم. نامه به زندگی، نامه به عشق، نامه به مامان، نامه به خودم، نامه به خود جوانترم، نامه به الی، ستا، آنه و دیگران و نامهای به تو.
چیزهایی هست که باید بینمان حلوفصل شوند. برای 'من' باید بنویسم که به هیچکس زیبایی بدهکار نیست. به زندگی باید بگویم که بخشیدمت اما دیگر جوان نمیشوم نه به وعده عشق و نه به وعده چشمان تو. برای مامان بنویسم دوستت دارم...
به الی، ستا و آنه و همه پسران و دختران امروز بنویسم ما را قضاوت نکنید ما خودمان هم زندگی را تازه شروع کردهایم. و برای تو بنویسم که بیهیچ تبصرهای برای خودت زندگی کن...
#الهه_افشار
رنجِ تن دور از تو ای تو راحتِ جانهایِ ما...
#مولانا
او رفیق واقعی من است؛
وقتی همه لبخندهای دروغین مرا باور میکردند،
او تنها کسی بود که فهمید حال خوبی ندارم...
«أتعرفين ما هو الوطن يا صَفيّة؟
الوطن هو ألا يحدث ذلك كله!»
میدانی وطن چیست صَفیّه خانم؟
وطن یعنی همه ی اینها نباید اتفاق میفتاد...
#از_وضعیت_موجود_جوک_نسازیم...
جدايى آنجاست
كه تو ديگر از گفتن حرف دلت
دست میکشی ...
#شكرى_ارباش
اگر روزی غمگین روبهروی تو ایستادم،
فکر نکن که چهقدر ضعیف و کمتوانم؛
به این فکر کن که تو را امن دیدم
و روی تو حساب کردم،
که روی غمگینم را نشانت دادم...
همه ی آدما یه کتاب چاپ نشده تو قلبشون دارن به نام «حرفایی که هیچوقت نزدم...»
#مایکل_اون
روزگاریست که دل ؛ چهرهی مقصود ندید...
#حافظ
آدم ها می آيند و می روند
با احساسی به ظاهر عشق ...
با فکری به ظاهر دلتنگ ،
اين آدم ها زندگی شان سرشار است،
از بودن های نصفه و نيمه ای كه قلبشان در هيچ كدام آن ها جا نمانده ،
آدم ها می آيند و می روند
گاه " يادشان "
بغض تلخی ست ميان لبخند هايت
گاهی هم لبخند کوچکی ست
به ساده بودن دلت !
گاهی هم قهوه ی سردی ست
زير بار فكر هايت !
اصلا انگار آدم ها می آيند كه بروند...
#عاطفه_ارزانی
شاید بروم دور شوم تا تو بفهمی
من نیستم و هیچکسی
من شدنی نیست...
#حسین_عباسپور
بگذار
هرچه می خواهد ،
بتابد آفتاب؛
در کنار تو که می ایستم
هیچ درختی سایه ات را ندارد ،
پـــــــــ♥️ـــــدر ...
#حبیب_صلحی_زاده
تو را مینویسم
برای روز مبادا
آنگاه که زمان
برای تماشایت رها میشود
و ثانیه ها دقایق را فراموش میکنند...
#یاسمن_ایرانی
مرا فراموش خواهی كرد
از من جدا خواهی شد
پس مرا از غارم بيرون نكش
عادتهايم را از من مگير
خصوصا عادتی كه به تنهايی دارم را...
#اوغوز_آتای
بی شک زمستان زیبایی میشود اگر
یار باشد و شعر باشد و دگر هیچ...
#بیژن_سام
بارها غم بتو گفتیم، ز ما نشنیدی
بعد ازین مصلحت آنست که خاموش کنیم...
#هلالی_جغتایی
تو زخمهای مرا دیدهای و میدانی
کدام زخمِ مرا بیشتر نمک بزنی...
#فائزه_دباغیان
عمریست همان بیکسیِ ماست کَسِ ما...
#بیدل_دهلوی
تو هم از حد درازی ای شبِ اندوه! کوته شو...
#وحشی_بافقی