10193
بیهوده سَرک میکشی سپیدار بلند ؛ بسا پرندهها کہ باز نمیآیند...
پشت نقاب بزرگسالی همه ی ما
کودکی است
نیازمندِ
عاطفه
گذشت
عشق
و ترسیده از تنهایی...
#آلن_دوباتن
عشق گاهی همین است
چرخیدنِ بیادعای جهان
در مدار حضورِ کسی
که حتی سکوتش
بهار را
به جان آدم میریزد...
#ثریا_شجاعی_اصل
هر چند تا ابد به غمت مبتلا شدم
اما دلم خوش است که این نیز بُگذرد...
#هاتف_حضرتی
امروز عصر بیادت
قرار عاشقانه ای دارم
من؛
قهوه؛
و بسیار بسیار
عطر خیالت...
#مژگان_م
برای هر انسان، کسی باید باشد
که با دوست داشتن زیباترش کند.
مثل آن پنجرهی چوبی
که از شمعدانیها
جان تازهای میگیرد...
#تورگوت_اویار
بعدها شاید میان مان،
شهرها فاصله خواهد افتاد.
شاید دیگر اتفاقی وسط خیابان هم،
یکدیگر را نخواهیم دید.
حتی شاید روزی یکی از ما که مُرد،
دیگری روحش هم خبردار نخواهَد شُد...
کاش قصه ای کوتاه بودم
یا تکه ای از فیلم
شاید هم ترانه ای زیبا
و هر شب کنارت بودم
حتی دقایقی
حتی کوتاه...
#حسين_عربی
زِ بیقراریِ ما فارغ است خاطرِ یار...
#بیدل_دهلوی
بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد
زین هر دو ندانم که کدامت نرسانید...
#خاقانی
ای کاش امیدی به خوشیهای جهان بود
ای سکهی اقبال، دریغا که دورویی...
#حسین_دهلوی
زندگی
چیزی میان یک خداحافظیِ دیرهنگام
و سلامی زودگذر است.
ما وسط این دو کلمه پیر میشویم...
#جمال_ثریا
تنهاییم با هم ولی تنها...
#اسماعیل_فصیح
کتاب زمستان ۶۲
به قولِ دشمن پیمانِ دوست بشکستی،
ببین که از که بریدی و با که پیوستی...
#سعدی
برایت روز میخواهم
و آسمانی که جای باران
سنگ نبارد
خداحافظ
شاید دوباره تو را نبینم
اینجا شب است
و آسمان سنگ میبارد
و زمین
پر از ستارههای سوخته...
#رضا_کاظمی
دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من
چون یاد تو میآرم خود هیچ نمیمانم...
#سعدی
سوگندِ او که گفت پریشان و عاشق است
باور نکردنی ست ولی سادهایم ما...
#حسین_دهلوی
ابرِ تاریکم و از گریهٔ اندوه پُرم...
#نادر_نادرپور
غزل از چشمِ تو می ریخت به دامانِ دلم
در هیاهویِ شب و مستی و این خاطره ها...
#مهناز_نجفی
آنقدر به تو نزدیک بودم
که تو را ندیدم
در تاریکی خود، به تو لبخند میزنم
شکرانه روزهایی
که کنار تو
راه رفتهام...
#شمس_لنگرودی
پیمان شکستهای و شکستی قرار هم
از تو نمیرود به جز این انتظار هم...
#محمدرضاقرقانی
عالم از نالهی عشاق مبادا خالی
که خوشآهنگ و فرحبخش نوایی دارد...
#حافظ
عشق گاهی همین است
چرخیدنِ بیادعای جهان
در مدار حضورِ کسی
که حتی سکوتش
بهار را
به جان آدم میریزد...
#ثریا_شجاعی_اصل
این روزها دعا کنیم:
خوشی ببارد ...
و صلح باشد و عشق ...
و زمین جای قشنگی بشود
برای زندگی ...
کاش دنیا ادبیات بود.
کتاب خواندن بود. عاشق شدن پای قفسههای کتابفروشی بود. کاش دنیا آواز بود. رقصیدن جلوی آینه بود. خریدن گل برای کسی که دوستش داری بود. هدیهی گرفتن اولین نرگس سال بود.
کاش دنیا مهربان بود. کاش گیر نمیکردی، گیر نمیافتادی. مجبور نبودی...
در آخرین نامهام برایش نوشتم:
《خداحافظ،
به تو که اندوهِ مرا نفهمیدی،
و نگرانیها و ترسهایم را به تمسخر گرفتی…》
سرنوشت آدمی را جغرافیا رقم میزند؛
یکی در جایی متولد میشود که رویا،
حق طبیعی اوست
و دیگری جایی که حتی امید داشتن هم شجاعت میخواهد...
دلم برایت تنگ شده است
و وقتی که میگویم تنگ
نه مثل تنگیِ پیراهن...
دلتنگیِ من ؛
مانند کشتی ای است
که بهجای اقیانوس و دریا
او را در حوض خانه انداختهاند...
هم او که دلتنگت کند؛
سرسبز و گلرنگت کند...
#مولانا
از حق و ناحق برایت میگویند همان هایی که روزی به ناحق دلت را شکستند...
Читать полностью…