8130
به خون دانی چه بندم نقش؟ ایران در این کانال خوانش و شرح بیتهای شاهنامهٔ فردوسی تقدیمتان میشود. این کارگاهها به آموزگاری بهادر قاسمی و به همت انجمن شاهنامهخوانی هما در خانهٔ فرهنگ گیلان برگزار شده است. @Bahador_Qasemi
توضیح سودمند آقای دکتر سجاد آیدنلو دربارهٔ «دانشنامهٔ مصوّر شاهنامه».
این کتاب بهتازگی توسط انتشارات سایان چاپ و منتشر شده است.
@atefeh_tayyeh
🔺🔻🔺
سخنانِ ارزنده و بیدارگرِ استاد دکتر #محمود_امیدسالار دربارهٔ «زبانِ مادری» و «زبانِ ادبی» و «زبانِ ملّی» در ایران و تبیینِ دسیسههایِ «ایرانستیزان» و «تجزیهطلبان» در هنگامهٔ کنونی
#امیدسالار
#زبان_فارسی
#برای_ایران
@talar_ayne
ایران شبیه خانهایست که از هر سو باد و آتش به دیوارهایش میکوبد و مردمی پشت پنجرههایش ایستادهاند، خسته و بیپناه، فقط با یک آرزو: کاش وطن، دوباره جای امنی برای زندگی باشد. سرزمینی محاصرهشده، مردمی خسته، و وطنی که بیش از هر چیز، به آرامش و صلح نیاز دارد.
@shahnamehferdowsiii
«پیرایش دوم شاهنامۀ خالقی مطلق و بحث در باب تلفّظهای شاعر»
محمّد افشینوفایی
سخنرانی ارائهشده در کانون زبان پارسی، تهران، اسفند ۱۳۹۳.
@HaseleOwqat
🔴درد باید عمرسوز و مرد باید گام زن
برای من همیشه استاد جلال خالقیمطلق که پنجاه سال از عمر شریف خود را صرف پژوهش و تحقیق بر روی متن شاهنامه کرده، مصداق بارز این شعر سنایی است.
🔺هر خسی از رنگ گفتاری بدین ره کی رسد؟
درد باید عمر سوز و مرد باید گام زن
سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
ماهها باید که تا یک پنبه دانه ز آب و خاک
شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن
روزها باید که تا یک مشت پشم از پشت میش
زاهدی را خرقه گردد یا حماری را رسن
عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن
قرنها باید که تا از پشت آدم نطفهای
بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن
اگر این ابیات سنایی را در نسبت با استاد جلال خالقیمطلق بخوانیم، گویی شعری است که چند قرن پیش سروده شده اما برای توصیف کارنامهٔ علمی او نوشته شده است. محور اصلی شعر، ارزشمندیِ دستاوردهای بزرگ و ضرورتِ زمان، رنج، مداومت و مردانگی برای رسیدن به آنهاست.
🔺درد باید، عمرسوز و مرد باید گامزن
این مصراع را میتوان کلید فهم تمام ابیات دانست. سنایی میگوید راه رسیدن به چیزهای ارزشمند، راهی کوتاه و آسان نیست. درد در اینجا تنها رنج به معنای رنج جسمانی نیست، دغدغه، دلبستگی، عشق و رنجِ طلب است. و عمرسوز یعنی کاری که انسان برای آن بخشی بزرگ از زندگی خویش را هزینه کند.
خالقیمطلق برای شاهنامه دقیقاً چنین کرد. شاهنامه برای او صرفاً یک متن ادبی نبود که خوانده شود و دربارهاش مقالهای نوشته شود، پروژهای چنددههای برای شناخت، تصحیح، مقابله و حفظ یکی از بنیادیترین متون فرهنگ ایرانی بود.
او به جای آنکه در سطح شهرت و سخن باقی بماند، «گامزن» شد، یعنی سالها در مسیر پژوهش پیش رفت، از دشواری متن نگریخت و عمر خویش را در راه کاری گذاشت که ثمرهاش بیش از آنکه شخصی باشد، فرهنگی و تاریخی است.
🔺هر خسی از رنگ گفتاری بدین ره کی رسد؟
سنایی میان سخن گفتن دربارهٔ یک حقیقت و رنج بردن برای رسیدن به آن حقیقت تفاوت میگذارد. حقیقتا هم شاهنامهدوستی آسان است، از فردوسی گفتن آسانتر است، حتی از فرهنگ ایران هم سخن گفتن بسی آسان است، اما پنجاه سال با نسخهها، اختلاف روایتها، ضبط واژهها، بیتهای مشکوک، دستنویسها و دشواریهای متن زندگی کردن، چیز دیگری است. از این منظر، خالقیمطلق نمونهٔ همان تفاوت میان گفتار و کار و کردار است. بقول پروین اعتصامی:
از گفتهی ناکرده و بیهوده چه حاصل؟
کردار نکو کن که نه سودیست ز گفتار
او دربارهٔ شاهنامه فقط سخن نگفت، عمر خود را در شناخت علمی شاهنامه گذاشت.
🔺سالها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
سنگ، یکشبه گوهر نمیشود. طبیعت برای تبدیل مادهای خام به گوهر، زمان میخواهد. کار علمی نیز چنین است. آنچه امروز به صورت یک تصحیح معتبر، یک متن علمی، یک پژوهش یا یک نتیجهٔ دقیق پیش چشم ماست، حاصل ساعتها و سالهایی است که دیده نمیشود. وقتی خواننده امروز شاهنامه را با تصحیح خالقیمطلق میخواند، ممکن است تنها کتابی قطور را ببیند، اما پشت آن کتاب، دههها پژوهش و مقابله و اندیشیدن ایستاده است.
دقیقا مثل همان سنگی که پس از سالها صبر و ممارست سرانجام به لعل بدل شده است.
🔺ماهها باید که تا یک پنبهدانه ز آب و خاک
شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن
سنایی حتی یک تکه پارچه را نیز محصول زنجیرهای از زمان و کار میداند.
این بیت برای کار خالقیمطلق معنای ظریفی دارد. هیچ اثر فرهنگی بزرگی از هیچ پدید نمیآید. پشت یک صفحهٔ دقیق علمی، پشت یک ضبط درست از یک بیت، پشت یک توضیح در حاشیه، پشت انتخاب یک واژه یا ثبت یک اختلاف نسخه، ساعتها و روزها و سالها کار پنهان است. خواننده «نتیجه» را میبیند اما پژوهشگر «رنجِ رسیدن به نتیجه» را.
🔺عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعری شیرینسخن
اینجا سنایی از ساختهشدن انسان بزرگ سخن میگوید. دانشمند شدن یک اتفاق نیست، حاصل انباشتهشدن سالها مطالعه، تجربه، خطا، بازنگری و ممارست است.
در مورد خالقیمطلق نیز آنچه امروز از او میبینیم، محصول یک تصمیم کوتاهمدت یا یک دورهٔ دانشگاهی نیست. یک عمر پژوهش، او را به یکی از مهمترین شاهنامهپژوهان روزگار ما تبدیل کرده است. و شاید مهمتر اینکه این بیت ما را متوجه یک نکته میکند.
بزرگیِ علمی را نمیتوان با شتاب تولید کرد این مهم محصول صبر، آهستگی و طمآنینه است.
🔺قرنها باید که تا از پشت آدم نطفهای
بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن
🔴بنیاد فردوسی توس برگزار میکند:
📌بزرگداشت دکتر جلال خالقی مطلق
📌زمان: بیستم شهریور ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷
📌مکان: شهر توس، جلوخان آرامگاه فردوسی
@shahnamehferdowsiii
📽 پوشه دیداری
سخنرانی دکتر علیرضا قیامتی
(قائم مقام مؤسسهٔ خردسرای فردوسی)
در جشن سی و پنجمین سالگی استقلالیت تاجیکستان - دوشنبه
شانزدهم شهریورماه ۱۴۰۵/ هفتم سپتامبر ۲۰۲۶
#دکتر_علیرضا_قیامتی
#جشن_استقلالیت
#تاجیکستان
#شاهنامه_فردوسی
#هویت_ایرانی
#فرهنگ_نیاکانی
#خردسرای_فردوسی_مشهد
@kheradsarayeferdowsi
🔴چند هفته قبل در کلاس حضوری شاهنامه، درباره این چند بیت از آغاز پادشاهی نوذر با دوستان حاضر در کلاس گفتوگو کردیم. امروز، هنگام مرور یادداشتهایم، با خود اندیشیدم که خالی از لطف نیست بخشی از آنچه را در تحلیل این ابیات و در بررسی آغاز پادشاهی نوذر در کلاس مطرح کردم، برای دوستان و همراهان عضو کانال تلگرام نیز به رشته تحریر درآورم؛ شاید این گفتوگو، زمینهای برای تأمل بیشتر در اندیشه سیاسی فردوسی و آموزههای نهفته در شاهنامه فراهم آورد.
🔺فردوسی در ابتدای پادشاهی نوذر میگوید:
چو سوگ پدر شاه نوذر بداشت
ز کیوان کلاه کیی برفراشت
به تخت منوچهر بر بار داد
بخواند انجمن را و دینار داد
برین برنیامد بسی روزگار
که بیدادگر شد سر شهریار
ز گیتی برآمد به هر جای عو
جهان را کهن شد سر از شاه نو
چو او رسمهای پدر درنَوَشت
ابا موبدان و ردان تیز گشت
همه مردمی نزد او خوار گشت
دلش بر ره گنج و دینار گشت
کدیور یکایک سپاهی شدند
دلیران سزاوار شاهی شدند
چو از روی کشور برآمد خروش
جهانی سراسر برآمد به جوش
🔺اگر بخواهیم این بخش از داستان نوذر را از منظر اندیشه سیاسی ایرانشهری و سنت سیاستنامهنویسی بخوانیم، نکته بسیار مهم این است که فردوسی صرفاً داستان یک پادشاه بد را روایت نمیکند؛ بلکه تصویری از فروپاشی مشروعیت سیاسی بر اثر فساد اخلاقی، بیعدالتی و برهمخوردن نظم اجتماعی ارائه میدهد.
🔺در اندیشه سیاسی ایرانشهری شاه خوب، نگهبان نظم است، نه مالک کشور.
پادشاه صرفاً صاحب قدرت نیست؛ وظیفهٔ او نگهبانی از داد، آبادانی کشور و حفظ سامان اجتماعی است. شاه زمانی شایسته شهریاری است که قدرتش در خدمت کشور باشد. نوذر دقیقاً از همین نقطه منحرف میشود:
«برین برنیامد بسی روزگار
که بیدادگر شد سر شهریار»
تغییر بسیار معنادار است: او ابتدا تاج بر سر میگذارد و انجمن را فرامیخواند و دینار میبخشد؛ اما زمان چندانی نمیگذرد که شهریاری از «داد» به «بیداد» تبدیل میشود.
در سنت سیاستنامهنویسی نیز همین اصل بارها تکرار شده است: قدرت اگر با داد همراه نباشد، خودش زمینه نابودی حکومت را فراهم میکند.
🔺نوذر از «رسم» گذشتگان و آداب و رسوم قدما در شیوه مملکتداری فاصله میگیرد.
فردوسی میگوید:
«چن او رسمهای پدر درنوشت
ابا موبدان و ردان تیز گشت»
این بیت از نظر اندیشه سیاسی بسیار مهم است. «رسمهای پدر» را نباید صرفاً آداب تشریفاتی دانست. در جهان سیاسی شاهنامه، این رسمها بخشی از تجربه تاریخی و خرد سیاسی انباشتهشده در حکومت هستند.
نوذر با کنار گذاشتن این سنتها، در حقیقت خود را از خرد جمعی و تجربه پیشینیان جدا میکند. این همان چیزی است که در سنت سیاستنامهای نیز اهمیت دارد: حاکم نباید تصور کند که با رسیدن به قدرت، میتواند همه قواعد و تجربههای پیشین را کنار بگذارد. به تعبیر امروزی، حکمرانی حافظه دارد. حکومتی که تجربههای تاریخی، نهادهای مشورتی و سنتهای عقلانی خود را بیارزش کند، دائماً اشتباهات گذشته را تکرار خواهد کرد.
🔺حذف نخبگان و خردمندان و عدم شایستهسالاری، آغاز انحراف قدرت است.
«موبدان و ردان» در اینجا فقط یک گروه اجتماعی نیستند؛ آنها نماینده بخشی از خرد، دانش و سنت مشورتی جامعه هستند. نوذر با آنان «تیز» میشود. این نکته با سنت سیاستنامهای بسیار سازگار است. در آثار سیاسی کلاسیک ایران، شاه موفق شاهی نیست که فقط فرمان بدهد؛ بلکه شاهی است که گوش شنوا داشته باشد و سخن خردمندان را بشنود. وقتی حاکم همه صداهای مستقل و منتقد را مزاحم تلقی کند، یک اتفاق خطرناک رخ میدهد:
حاکم دیگر واقعیت جامعه را آنگونه که هست نمیبیند؛ بلکه آنگونه میبیند که اطرافیانش به او گزارش میکنند.
و این یکی از نخستین مراحل فروپاشی عقلانیت سیاسی در آن نظام سیاسی است.
🔺 وقتی «مردمی» خوار میشود و اخلاق و انسانیت رو به تجزیه و تلاشی مینهد.
به نظر من مهمترین بیت این قطعه این است:
«همه مردمی نزد او خوار گشت
دلش بر ره گنج و دینار گشت»
فردوسی در دو مصراع، دو بیماری سیاسی را در برابر هم قرار میدهد: زوال اخلاق و شیفتگی به ثروت و مالاندوزی.
«مردمی» را میتوان در اینجا به معنای انسانیت، جوانمردی، مردمداری و دیگر فضایل اخلاقی فهمید.
نوذر ابتدا «مردمی» را خوار میکند و سپس «گنج و دینار» بر دل او مسلط میشود.
این نگاه با سنت سیاستنامهای کاملاً همخوان است: فساد حکومت از فساد اخلاق حاکم آغاز میشود. یعنی مسئله فقط این نیست که پادشاه ثروت طلبی پیشه کرده است، مسئله عمیقتر است: ثروت جای فضیلتهای انسانی را گرفته است.
#کیخسرو
#داستان_جنگ_بزرگ_کیخسرو۸
بیتهای (۸۳۱ تا ۹۵۰) شرح و خوانش:
🎙@Bahador_Qasemi
@shahnamehferdowsiii
مرگ حجّاج بن یوسف ثقفی*
چون پس از عمری جفای سهمناک
عاقبت حجّاجِ یوسف شد هلاک
رفت مردی بر درش پرسشکنان
گفت دربان: «رفت حجّاج از جهان»
مرد رفت و وقت دیگر بازگشت
باز دربان گفت: «حاکم درگذشت»
بار دیگر رفت مرد و باز هم
آمد و پرسید و دربان شد دژم
گفت: «تا کی گویمت؟ حجاج مرد»
گفت: «چی؟»، گفتا: «کری؟ او جان سپرد»
خسته شد دربان و گفت: «از این سؤال
چیست مقصودت؟ مگر خنگی؟ بنال!»
مرد گفت: «از مرگ او دارم خبر
لیک میپرسم که گویی بیشتر
زانکه چون گویی که "مُرد" ای محترم
زین خبر هر بار لذت میبرم»
مهدی فیروزیان
@roshananemehr
پینوشت: حَجّاج بن یوسف ثقفی والی عراق و حجاز در عهد بنی امیه و یکی از مشهورترین و در عین حال بدنامترین چهرههای سیاسی و نظامی دوره اموی بود؛ شخصیتی که نامش در تاریخ اسلام با خشونت سیاسی، سرکوب شورشها، قدرتطلبی و سختگیری شدید گره خورده است.
@shahnamehferdowsiii
مورخ قلم زن به تاریخ ایران
که این بوم و بر شیر بسیار دارد
نگون باد تختی که تاج و نگینش محمدعلیشاه قاجار دارد
بنازم به ایرانزمینی که خاکش
دلاور یلانی چو ستار دارد
بنازم به تبریز و آن ارض آذر
که دریادلانی چو سالار دارد
عکس: مبارزان مشروطه، تیر ماه سال ۱۲۸۸.
روزی که قوای سردار اسعد بختیاری، محمدولی خان تنکابنی و سپهدار اعظم، در نزدیکی تهران به هم رسیدند و تا سه روز برعلیه نیروهای استبداد مبارزه کردند تا سرانجام در روز ۲۵ تیر، محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد و پایتخت به کنترل مشروطهخواهان درآمد.
@shahnamehferdowsiii
شاهنامه فردوسی،
پادشاهی کیخسرو،
داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب، چاپ نیویورک، جلد اول، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق.
@shahnamehferdowsiii
طباطبایی، جواد، نظریه حکومت قانون در ایران (بخش دوم از جلد دوم تأملی درباره ایران). تبریز، ستوده، ۰۵۳۱.۱۳۸۶
@shahnamehferdowsiii
منبع مطالعاتی، شاهنامه، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق، چاپ نیویورک.
جلد اول
جلد دوم
جلد سوم
جلد چهارم
جلد پنجم
جلد ششم
جلد هفتم
جلد هشتم
@shahnamehferdowsiii
🏛 #چگونه_شاهنامه_بخوانیم؟
این نوشته برای دوستانی است که بهتازگی به جمع همراهان کانال پیوستهاند و هنوز با شیوهٔ کار ما آشنایی کامل ندارند.
🪶 در این کانال، شاهنامهٔ سترگ فردوسی را بر پایهٔ تصحیح استاد دکتر جلال خالقی مطلق میخوانیم؛ بیتبهبیت، با شرح واژگان، توضیح نکتههای ادبی، تاریخی و اسطورهای، تا خواندن این اثر بزرگ برای دوستداران آن آسانتر و دلنشینتر شود.
🪶 روی سخن ما در این نوشته با استادان و پژوهشگران ارجمند شاهنامه نیست؛ حضور آنان برای ما مایهٔ افتخار و دلگرمی است و همواره خود را نیازمند نقدهای منصفانه و راهنماییهای مشفقانهٔ ایشان میدانیم. مخاطب این نوشته، دوستدارانی هستند که هنوز شاهنامه را بهطور جدی نخواندهاند و میخواهند این سفر باشکوه را آغاز کنند، اما نمیدانند از کجا و چگونه.
🪶 نخستین گام در مطالعهٔ هر متن ارزشمند، انتخاب نسخهای معتبر است. از همین رو، ما شاهنامهٔ تصحیح دکتر جلال خالقی مطلق را برگزیدهایم؛ اثری که نخستین بار در سال ۱۳۶۶ خورشیدی در نیویورک و زیر نظر زندهیاد دکتر احسان یارشاطر منتشر شد.
🪶 اما چرا تصحیح استاد خالقی مطلق؟
زیرا به گواهی بسیاری از برجستهترین شاهنامهپژوهان، این تصحیح معتبرترین متن انتقادی شاهنامه بهشمار میرود. استاد خالقی مطلق بیش از پنجاه سال از عمر خویش را صرف گردآوری، مقابله و بررسی کهنترین و معتبرترین دستنویسهای شاهنامه کردند تا متنی هرچه نزدیکتر به سرودهٔ فردوسی فراهم آورند.
🪶 پس از انتشار نخستین چاپ در نیویورک، استاد خالقی مطلق با بازنگریهایی اندک، این تصحیح را از طریق ناشران ایرانی نیز منتشر کردند. امروز این تصحیح در چند چاپ مختلف، با تفاوتهایی جزئی اما متنی تقریباً یکسان، در دسترس علاقهمندان است:
۱) شاهنامهٔ چاپ نیویورک (هشت جلد)؛ همان نسخهای که متن PDF آن در این کانال قرار گرفته و مبنای شاهنامهخوانی ماست.
۲) شاهنامهٔ انتشارات مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛ شامل هشت جلد متن شاهنامه، سه جلد یادداشتهای استاد خالقی مطلق و یک جلد بیتیاب، در مجموع دوازده جلد.
۳) شاهنامهٔ دو جلدی رحلیِ قابدار، منتشرشده توسط انتشارات سخن.
۴) شاهنامهٔ چهار جلدیِ قطع وزیری، منتشرشده توسط انتشارات سخن.
🪶 شاید این پرسش پیش آید که چرا با وجود چاپهای جدید، ما همچنان متن چاپ نیویورک را میخوانیم؟
پاسخ روشن است. بیشتر چاپهای یادشده، آثاری نفیس و نسبتاً گرانقیمتاند و تهیهٔ آنها برای بسیاری از علاقهمندان، بهویژه شاهنامهآموزان تازهکار، آسان نیست. از همینرو، با اجازه و رضایت استاد خالقی مطلق، فایل PDF متن هشت جلدی چاپ نیویورک در اختیار دوستداران شاهنامه قرار گرفته است تا هیچ علاقهمندی به دلیل دشواری تهیهٔ کتاب، از خواندن شاهنامه بازنماند.
البته این اجازه تنها شامل متن هشت جلدی شاهنامه است و سه جلد یادداشتهای ارزشمند استاد بهصورت PDF منتشر نشدهاند؛ بنابراین، برای بهرهمندی از آنها باید نسخهٔ چاپی را از بازار نشر تهیه کرد.
🪶 اگر قصد خرید نسخهٔ چاپی شاهنامه را دارید، پیشنهاد ما شاهنامهٔ انتشارات سخن، در چاپ دو جلدی یا چهار جلدی است. چاپ مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی اثری بسیار ارزشمند و پژوهشی است، اما به سبب بهای نسبتاً بالا، بیشتر برای پژوهشگران و کتابخانههای تخصصی مناسب است.
اگر هم تهیهٔ نسخهٔ چاپی برایتان مقدور نیست، میتوانید فایل PDF هشت جلدی چاپ نیویورک را که در همین کانال موجود است، چاپ و صحافی کنید و با همان متن، شاهنامهخوانی را آغاز نمایید؛ زیرا تفاوت آن با چاپهای بعدی بسیار اندک و حاصل بازنگریهای محدود استاد است.
🪶 پس از تهیهٔ متن، کافی است به ابتدای کانال مراجعه کنید، فایلها را بهترتیب دنبال نمایید و همراه ما قدم در این راه پرفروغ بگذارید؛ راهی که از نخستین بیت شاهنامه آغاز میشود و تا ژرفای فرهنگ، تاریخ، زبان و هویت ایرانی ادامه مییابد.
🪶 امید آنکه با خواندن و فهمیدن شاهنامه، بتوانیم سهمی هرچند کوچک در پاسداشت زبان فارسی، گسترش خردورزی و زنده نگاه داشتن میراث گرانسنگ حکیم ابوالقاسم فردوسی داشته باشیم.
چـــو مــا صـــد هــزاران فــدایِ تــو بــاد
خـــرد ز آفــریــنــش ردایِ تــــو بــــاد
با مهر و فروتنی
بهادر قاسمی
@shahnamehferdowsiii
🔴کتابخانه مرکزی رشت برگزار میکند:
بیست و هفتمین نشست متنخوانی شاهنامه
📌دستور کار: پادشاهی کیکاوس
(داستان جنگ مازندران و هفتخان رستم)
📌زمان: پنجشنبه نهم مهرماه ساعت پنج عصر
📌مکان: سالن آمفی تئاتر کتابخانه مرکزی رشت
📌آموزگار: بهادر قاسمی
ورود برای عموم علاقمندان آزاد و رایگان است.
@shahnamehferdowsiii
🏛ایران
شاهنامه تنها متنی است که در آن به تفصیل و افتخار از ایران سخن رفته است. در متون دیگر جز به ندرت و اتفاق نام ایران را نمیبینیم. در بسیاری از متون معروف چون مثنوى، بوستان و گلستان سعدی یا دیوان حافظ، ابدا ذکری از ایران نیست. سعدی در حمله مغول نگران اقلیم پارس و کشور پارس است. مفهوم ایران گم شده بود. باری فقط در شاهنامه است که می خوانیم: «فتاده تن شاه ایران به خاک» و خواسته و ناخواسته اشکی از گوشهٔ چشم میرانیم. خسرو پرویز وقتی در حبس پسر نابکارش شیرویه گرفتار است، هنوز در فکر ایران است. یکی از اتهامات او این است که چرا بزرگان ایران را در مرزها مستقر کرده است. خسرو به شیرویه میگوید که همین درست است و تو هم بعد از من همین کار را ادامه بده و میگوید یکی از شاهان هند به نیای او انوشیروان نوشته بود که کشور بهشت آسای شما غبطه تمام همسایگان است. او ایران را به باغی خرم تشبیه میکند که همه میخواهند از دیوارهای آن بگذرند و وارد باغ شوند. در بندهشن (ص ۱۴۱) آمده است « هیون و ترک به بس شمار و بس درفش در ایرانشهر بتازند. این ایرانشهر آبادان خوشبوی را ویران کنند».
باری خسرو به شیرویه میگوید آگاه باش:
که ایران چو باغی است خرم بهار
شکفته همیشه گل کامگار
پر از نرگس و نار و سیب و بهی
چو پالیز گردد ز مردم تهی،
سپرغم یکایک زبن بر کنند
همه شاخ نار و بهی بشکنند
سپاه و سليح است دیوار اوی
به پرچینش بر، نیزهها خار اوی
اگر بفگنی خیره دیوار باغ
چه باغ و چه دشت و چه دریا چه راغ
نگر تا تو دیوار او نفگنی
دل و پشت ایرانیان نشکنی
کزان پس بود غارت و تاختن
خروش سواران و کين آختن
زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشه بد منه در میان
اما سالی چند از مرگ خسرو پرویز نمیگذرد که این باغ خرم بهار به ریگستان سرزمینهای حجاز وصل میشود و دل و پشت ایرانیان برای همیشه شکسته می ماند.
منبع؛ شـــاهِ نـــامـه ها، سیروس شمیسا، نشر هرمس، فصل چهارم(گریه آورها) صص ۱۳۰-۱۳۱.
#شاهنامه
#فردوسی
#ایران
#ایرانشهر
@shahnamehferdowsiii
🔴وطنیاتی با دیدهٔ تر..
این روزها در چهرهٔ مردم غم غریبی میبینم. گویا این غم در سرزمینِ ما، به یک میراث اجدادی تبدیل شده است. نسل به نسل، از پدر به پسر و از مادر به دختر میرسد. اما به نظرم در کنار این غم، چیزی دیگر هم از نسلهای قبلی به ما سپرده شد، ایستادن.
از زرتشت و سرودهای اوستا، از آن روزهای دور که انسان ایرانی آتش را بهانهای برای روشنایی میدانست. از کوروش که نامش در سنگهای پاسارگاد مانده است. از داریوش که بر دیوارههای تختجمشید نام سرزمینهایی را ثبت کرد که امروز تنها بخشی از خاطرهی ایراناند. از ارشک و مهرداد، از سواران اشکانی که قرنها در برابر سپاه روم ایستادند. از انوشیروان و روزگار ساسانی، از خسرو پرویز و شکوه تیسفون، و از یزدگرد، که آخرین برگهای آن دفتر بزرگ را ورق زد.
ایران بارها شکست خورد، اما هر بار چیزی از خود را نجات داد. وقتی در دوران خلفای راشدین و اموی و عباسی، شمشیرها زبانها را خاموش میکردند، عبدالله بن مقفع آمد و از میان دو جهان پلی زد و کلمات را به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی پیوند زد. رودکی آمد و شعر را دوباره بر زبان مردم نشاند. و فردوسی برخاست تا نگذارد نام پهلوانان، شاهان و شهرهای این سرزمین در غبار قرنها گم شود. ابومسلم و بابک، هر کدام در گوشهای از این تاریخ ایستادند و قرنها بعد، خواجه نظامالملک طوسی در سیاست و دیوانسالاری ایران نام خود را برجای گذاشت. خواجه نصیرالدین طوسی در رصدخانه مراغه، چشم ایرانی را دوباره به آسمان دوخت و دست خلفا را با درایتش برای همیشه از ایرانشهر کوتاه کرد. روزگار گذشت و گذشت تا امیرکبیر، در روزگاری دیگر، دارالفنون را بنا کرد تا ایران دانش جهان جدید را نیز بیاموزد. حقیقتا این سرزمین فقط خاک نیست. ایران، در واژههای فارسی که هنوز بر زبان ما جاریاند، در شاهنامهای که هنوز میتوان آن را گشود و رستم و سیاوش و زال را از میان قرنها صدا زد، در نوروزی که هر سال، با سبزه و سنجد و سیب و سمنو، دوباره به خانهها برمیگردد، در صدای رودکی، در خرد فردوسی و ناصرخسرو، در اندیشهی خیام، در عاشقانهها و پندهای سعدی، در غزل حافظ، و در کاشیهای فیروزهایِ اصفهان ساری و جاری است.
ما وارث سرزمینی هستیم که بارها بر آن تاختند، شهرهایش سوختند، کتابخانههایش خاکستر شدند و مردمانش از خانههایشان گریختند. اما هر بار، از میان همان خاکستر، کسی برخاست و چیزی را دوباره ساخت: یکی شعر را، یکی مدرسه را، یکی شهر را، یکی اندیشه را، و یکی فقط یک واژه را حفظ کرد، واژهای که نامش «ایران» بود.
شاید بزرگترین معجزهی این سرزمین همین باشد، اینکه ایران بارها پایان یافت، اما هرگز تمام نشد.
و ما، امروز در انتهای این زنجیره ایستادهایم، اگرچه با دشنهای تلخ بر گردههامان، اما با میراث زرتشت و اوستا، با سنگنوشتههای کوروش و داریوش، با خاطرهی اشکانیان و ساسانیان، با فردوسی و شاهنامه، با رودکی و خواجه نصیر و امیرکبیر، و با هزاران نامِ شناخته و ناشناختهای که چیزی از این خانه را برای ما نگه داشتند. و اکنون، این خانه در دست ماست. ما فقط وارث ایران نیستیم،
امانتدارِ آنیم و این داستان هنوز به پایان نرسیده است.
ای مردم ایران، سرانجام آن روز فراخواهد رسید که از زیر بار این همه اندوه قد برمیافرازید و سر بلند میکنید. سبز میشوید و چون سروهای این سرزمین دوباره رو به آفتاب میایستید.
روزی خواهد آمد که در کوچههای ایران
صدای قهقهه بلند خواهد شد. کودکان خواهند دوید. جوانان خواهند خواند و مردم این سرزمین دوباره دست در دست یکدیگر به رقص و پایکوبی خواهند نشست. آن روز، لبهای خستهی ایران پر از لبخند خواهد شد. نور به خانهها بازخواهد گشت و پرچم امید بر فراز این سرزمین به اهتزاز درخواهد آمد و لشکریان غم، هرچقدر هم که دیرپا و سنگین باشند، سرانجام در برابر ارادهی این مردم شکست خواهند خورد. صفوفش از هم خواهد گسست و از این خاک برای همیشه هزیمت خواهند کرد. آنگاه ایران، نه چون سرزمینی که از رنج جان به در برده، که چون پهلوانی که پس از نبرد برمیخیزد، خاک از جامه میتکاند، زخمهایش را میبندد و دوباره به راه میافتد.
ایران خواهد خندید، و این بار،
چنان خواهد خندید که صدای خندهاش
از البرز تا زاگرس، از خلیج فارس تا دریای خزر، خواهد پیچید.
با مهر
✍بهادر قاسمی
@shahnamehferdowsiii
سنایی در پایان، مقیاس زمان را از روز و ماه و عمر فراتر میبرد و به قرن میرساند، یعنی برخی شخصیتها چنان کمیاباند که پدید آمدن نمونهای از آنان به ندرت در تاریخ اتفاق میافتد. اگر بخواهیم این معنا را دربارهٔ خالقیمطلق به کار ببریم، میتوان گفت: پنجاه سال پژوهش خالقیمطلق صرفاً پنجاه سال از زندگی یک انسان نیست، پنجاه سال از عمر یک انسان است که به حافظهٔ فرهنگی یک ملت افزوده شده است. او عمر خود را مصرف نکرد، آن را به میراث مشترک یک ملت تبدیل کرد.
🔺و در نهایت...
به گمان من، زیباترین نسبت میان این شعر و زندگی علمی خالقیمطلق در همین تضاد است: سنایی از «عمرسوزی» میگوید:
درد باید، عمرسوز و مرد باید گامزن.
خالقیمطلق نمونهٔ انسانی است که عمرش را در آتشِ پژوهش سوزاند تا متنی چون شاهنامه برای نسلهای بعد روشنتر بماند.
یادش زمزمهٔ نیمه شب مستان باد.
با مهر
@shahnamehferdowsiii
استاد جلال خالقی مطلق
زادهٔ ۲۰ شهریور ۱۳۱۶ تهران
درگذشت ۹ اسفند ۱۴۰۴ هامبورگ (۸۸ سال)
یادش سبز و راهش همآره پر رهرو باد.
@shahnamehferdowsiii
🔴«ایران فرهنگی، سرزمینی بیمرز»
📌بهعنوان یک ایرانی، همواره در اندیشه بودهام که چگونه میتوان از جناب آقای امامعلی رحمان، رئیسجمهور تاجیکستان، برای کوششهای بیچشمداشتشان در گسترش فرهنگ شاهنامهخوانی و پاسداشت فرهنگ و آیین ایرانی، سپاسگزاری کرد.
📌مردی خردمند که در این روزگارِ پرآشوب، نیک میداند چه میکند؛ مردی که شعله فرهنگ و آیین ایرانی را پاس داشته و در سرزمین نیاکان، روشن و بالنده نگاه میدارد.
📌ازاینرو، پس از شنیدن سخنان دکتر قیامتی در جشن استقلال تاجیکستان، شادمان و سرافراز شدم که یک ایرانی، به نمایندگی از ما، فرصت یافت تا مراتب سپاس و قدردانی ایرانیان را حضوری به ایشان پیشکش کند.
📌فرهنگ ایران، مرز نمیشناسد؛
تا آنسوی جیحون و فراتر از مرزهای امروزین، ریشه دارد و زنده است.
پاینده ایران
پاینده فرهنگ ایران
@shahnamehferdowsiii
🔺فساد افسار گسیخته در رأس نظام حاکم، نظم اجتماعی را از پایین متلاشی میکند.
بعد فردوسی یکی از جالبترین نتایج این انحراف را بیان میکند:
«کدیور یکایک سپاهی شدند
دلیران سزاوار شاهی شدند»
«کدیور» یعنی کشاورز و روستایی. یعنی تقسیم طبیعی و پذیرفتهشده نقشهای اجتماعی دچار آشفتگی میشود. کشاورز به سپاهی تبدیل میشود و پهلوانان خود را شایسته شاهی میبینند و طبقات بوجود آمده در طول سالیان متمادی در هم ریخته و نظم و نظام اجتماعی واژگون میشود.
این بیت را میتوان از منظر سیاسی، بحران مشروعیت و بحران نظم اجتماعی دانست.
وقتی حکومت دیگر قادر نیست عدالت و امنیت را تأمین کند، مردم و گروههای اجتماعی شروع میکنند به جستوجوی راههای جایگزین برای حفظ منافع و قدرت خود. در نتیجه: بحران اخلاقی حاکم به بحران اعتماد، بحران در نظم اجتماعی و سرانجام بحران مشروعیت سیاسی میانجامد. و سرانجام:
«چو از روی کشور برآمد خروش
جهانی سراسر برآمد به جوش»
نارضایتی دیگر محدود به دربار نیست؛ به سراسر کشور سرایت میکند.
اگر این تکه از شاهنامه را کنار سنت سیاستنامهای بگذاریم، یک الگوی مشترک آشکار میشود:
شاه باید دادگر باشد.
داد موجب امنیت است.
امنیت موجب آبادانی است.
آبادانی موجب رضایت مردم است.
و رضایت مردم موجب دوام پادشاهی.
برعکس: بیدادگری شاه موجب نارضایتی عامه مردم و این نارضایتی سبب ناامنی و اغتشاش و فروپاشی نظم اجتماعی و سرانجام نابودی و سقوط حکومت خواهد شد.
در سنت ایرانی، این رابطه بسیار بنیادی است. حکومت صرفاً با شمشیر و لشکر پایدار نمیماند. لشکر میتواند حکومت را حفظ کند، اما نمیتواند به تنهایی برای حکومت مشروعیت بسازد.
در واقع فردوسی در همین چند بیت یک مکانیزم سیاسی را نشان میدهد.
فساد شخصی شاه، به تدریج به ساختار سیاسی منتقل میشود.
شاه بیدادگر میشود.
سنتهای حکمرانی را کنار میگذارد.
با خردمندان و نخبگان درگیر میشود.
انسانیت، اخلاق و رواداری با مردم خود را به کناری مینهد.
حرص و آزِ ثروتاندوزی به هدف حکومت تبدیل میشود.
نظم اجتماعی مختل میشود.
گروههای اجتماعی در برابر یکدیگر قرار میگیرند.
نارضایتی عمومی شکل میگیرد.
مشروعیت سیاسی فرومیریزد.
نظام سیاسی مضمحل میشود.
این زنجیره، یکی از مهمترین درسهای سیاسی داستان نوذر است. در شاهنامه، بحران حکومت پیش از آنکه در میدان جنگ آغاز شود، در اخلاق حاکم آغاز میشود؛ و پیش از آنکه تخت شاهی فروبریزد، اعتماد مردم فرو میریزد.
و این شاید یکی از ماندگارترین وجوه اندیشه سیاسی فردوسی باشد: «دادورزی» فقط یک فضیلت اخلاقی نیست؛ یک ضرورت حکمرانی است.
اگر دادگر باشی و سرفراز
نمانی و نامت بماند دراز
تن خویش را شاه بیدادگر
جز از گور و نفرین نیارد به سر
پینوشت: دو بیت را از پادشاهی نوشینروان، جلد هفتم انتشارات دایرهالمعارف، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق برگزیدم.
با مهر
✍بهادر قاسمی
@shahnamehferdowsiii
می و گلشن و بانگِ چنگ و رباب
گل و سنبل و رطل و افراسیاب
شاهنامه، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق، چاپ نیویورک، جلد چهارم، داستان جنگ بزرگ کیخسرو.
@shahnamehferdowsiii
گر در اوج فلکم بايد مرد
عمر در گند به سر نتوان برد
🔴بازدید قافلهسالار زبان فارسی، بنیانگذار مجلهٔ «سخن» و سرایندهٔ منظومهٔ ماندگار «عقاب»، دکتر پرویز ناتل خانلری، از پادگان آموزشی سپاه دانش ـ ۱۶ دی ۱۳۴۱
خدمات او به فرهنگ و ادب ایران به حدی است که نادر نادرپور درمورد او میگوید: «در تاریخ هفت قرن اخیر ادبیات فارسی کسی را نمیتوان یافت که چون پرویز ناتل خانلری در زمینههای مختلف گفتن و نوشتن آثاری چنین فراوان و سودمند پدید آورده باشد». انتشار مجله «سخن»، انتشار فرهنگ تاریخی زبان فارسی، تصحیح دیوان حافظ، و تالیف تاریخ زبان فارسی تنها گوشهای از خدمات ارزشمند اوست. ماندگارترین خدمت او به ایران را باید در تلاشش برای گسترش مدارس به روستاها دانست. با این حال، او نیز همانند بسیاری از خادمان واقعی فرهنگ و ادب ایران سرنوشت غمباری یافت. بعد از انقلاب بازداشت شد، استخوانش در زندان شکسته شد، صد روز در زندان نگه داشته شد، خانهاش مصادره شد و کلیه سوابق کاریاش نابود شد. او خود درمورد سرنوشتش میگوید: «سرگذشت من خون دل خوردن و دندان به جگر افشردن بود.»
یادش زمزمهٔ نیمه شب مستان باد.
@shahnamehferdowsiii
کتاب، فقط مجموعهای از واژهها در میان دو جلد نیست؛ پنجرهایست به جهان اندیشه و فرصتی برای عمیقتر دیدن و بهتر زیستن. مطالعه به ما میآموزد مکث کنیم، بیندیشیم و برای فهمیدن، شتاب نکنیم. در روزگاری که فضای مجازی و اینستاگرام ذهن ما را از تصویری به تصویر دیگر میبرند، شاید بیش از همیشه به بازگشت به کتاب و مطالعه عمیق نیاز داریم.
باید کتابخانهها را دوباره پر کنیم؛ نه فقط قفسهها را، که صندلیها را. کتابخانه، پناهگاه اندیشه و جایی برای فاصله گرفتن از هیاهوی جهان است. من سالهاست در کتابخانه امیرالمؤمنین(ع) رشت مطالعه میکنم و کتابهای بسیاری را در اینجا خواندهام. ساعتهایی که در میان کتابها گذراندهام، شاید در خاطرم نمانده باشند، اما بیتردید بخشی از آنچه امروز هستم، حاصل همان ساعتهاست.
این چند خط، ادای دینیست به کتابخانهای که سالها برای من جای خواندن، آموختن و اندیشیدن بوده است.
امیدوارم کتابخانهها دوباره پر از کتابخوان شوند و تلفنها، دستکم گاهی، جای خود را به کتاب بدهند.
برای همه سالهایی که اینجا خواندم و آموختم،
فقط یک واژه دارم:
سپاس
@shahnamehferdowsiii
🏛 ۱۴ مرداد ۱۲۸۵؛ سالروز صدور فرمان مشروطیت و پیروزی ارادهٔ ملت بر استبداد، گرامی باد.
فردا، چهاردهم مرداد، سالروز صدور فرمان مشروطیت در ایران است؛ رخدادی که به معنای دقیق کلمه یک «رویداد تاریخی» بود و پس از سدهها، یکی از اصیلترین و سرنوشتسازترین منازعات فکری ایران را پدید آورد: جدال میان سنت و تجدد، یا به تعبیری، میان «قدیم» و «جدید».
با این همه، به دلایل گوناگون، این جدال بنیادین کمتر مورد توجه قرار گرفته است. اکنون که بیش از یکصد و بیست سال از صدور فرمان مشروطیت میگذرد، هنوز جریانهای غالب فکری و سیاسی ایران ــ که عمدتاً در قالب اصلاحطلبی دینی نمود یافتهاند ــ نتوانستهاند اهمیت و جایگاه واقعی این نهضت را دریابند.
این در حالی است که بسیاری از بنیادیترین مفاهیم سیاسی و حقوقی امروز ایران، همچون حکومت قانون، تفکیک قوا، حاکمیت ملی و حقوق شهروندی، میراث مستقیم انقلاب مشروطهاند.
شاید علت اصلی این بیاعتنایی را باید در تأکید مشروطه بر استقرار حکومتی عرفی و مبتنی بر قانون جستوجو کرد؛ حکومتی که با ویژگیهای خاص خود، در چارچوب اندیشههای برآمده از دین نمیگنجد.
از اینرو، اختلافات میان روشنفکران دینی و اصولگرایان نباید موجب این پندار شود که گروه نخست مدافع آرمانهای مشروطهاند. بیاعتنایی و گاه حتی مخالفت با مشروطه در آثار و آرای بسیاری از چهرههای این نحله فکری، خود گواهی بر این مدعاست.
یاد و نام همهٔ شهیدان و پیشگامان انقلاب بزرگ مشروطه گرامی باد.
🪶 برخی از مهمترین منابع برای مطالعهٔ تاریخ مشروطیت ایران:
• انقلاب مشروطیت ایران، دکتر محمداسماعیل رضوانی (برای آغاز مطالعه، اثری بسیار مناسب است.)
• تاریخ مشروطهٔ ایران، احمد کسروی (دو جلد).
• تاریخ هجدهسالهٔ آذربایجان، احمد کسروی (ادامهٔ تاریخ مشروطه).
• حیات یحیی، یحیی دولتآبادی (پنج جلد).
• روزنامهٔ خاطرات اعتمادالسلطنه، محمدحسن صنیعالدوله، به کوشش ایرج افشار.
• شرح زندگانی من، عبدالله مستوفی.
• تاریخ بیداری ایرانیان، ناظمالاسلام کرمانی (از مهمترین منابع دست اول دربارهٔ نهضت مشروطه).
• خاطرات و خطرات، مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه)، با عنوان فرعی «توشهای از تاریخ شش پادشاه و گوشهای از دورهٔ زندگی من».
• خاطرات احتشامالسلطنه، محمود علامیر، به کوشش محمدمهدی موسوی.
• خاطرات امینالدوله، به کوشش حافظ فرمانفرماییان، زیر نظر ایرج افشار.
• قیام آذربایجان و ستارخان، اسماعیل امیرخیزی.
• جلد نخست مجموعهٔ هجدهجلدی مقالات تقیزاده با عنوان مشروطیت.
• جلد هفتم مجموعهٔ مقالات تقیزاده با عنوان زندگی طوفانی.
• جلد هشتم مجموعهٔ مقالات تقیزاده با عنوان تقیزاده در مجلس.
• تاریخ انقلاب مشروطهٔ ایران، مهدی ملکزاده.
• آثار اندیشمندان تجددخواهی ایران، بهویژه:
- میرزا فتحعلی آخوندزاده
- میرزا آقاخان کرمانی
- عبدالرحیم طالبوف تبریزی
- میرزا ملکمخان ناظمالدوله
- حاج زینالعابدین مراغهای
• آثار پژوهشگرانی چون فریدون آدمیت، سیدجواد طباطبایی، هما ناطق، غلامحسین زرگرینژاد و منصوره اتحادیه.
• مجموعهٔ اسناد و رسالهها، از جمله نهضت مشروطهٔ ایران بر پایهٔ اسناد وزارت امور خارجه.
• قبلهٔ عالم، عباس امانت.
• سه جلد تأملی دربارهٔ ایران، سیدجواد طباطبایی.
• مشروطهٔ ایرانی، ماشاءالله آجودانی.
• یا مرگ یا تجدد (دفتری در شعر و ادب مشروطه)، ماشاءالله آجودانی.
• علما و انقلاب مشروطیت ایران، لطفالله آجدانی.
• آثار دکتر حسین آبادیان دربارهٔ تاریخ و اندیشهٔ مشروطه.
با مهر و فروتنی
@shahnamehferdowsiii
دکتر جلال متینی از شریفترین و فرهیختهترین انسانهایی است که تاکنون چشم روزگار به خود دیده است؛ مردی باوقار، متین، آدابدان و برخوردار از شخصیتی استوار و اندیشهای روشن.
اگر به سخنان دکتر غنینژاد درباره علی شریعتی وقعی نمینهید، به گمان من شایسته است دیدگاههای استاد دکتر جلال متینی را نیز در این زمینه بخوانید و با تأمل در آثار و گفتار او، از منظری دیگر به این موضوع بنگرید. ایشان از جمله پژوهشگرانی است که با استدلال و مستندات، نقدهای خود را درباره اندیشههای شریعتی بیان کرده است.
حقیقت، با انکار، هیاهو، تهدید یا تطمیع، حقیقت بودن خود را از دست نمیدهد. داوری نهایی را نه غوغا، بلکه استدلال، سند و گذر زمان رقم میزند.
آنان که با روشنگری سرِ سازگاری ندارند، هرگز نخواهند توانست بر چهره خورشید خاک بپاشند و فروغ آن را خاموش کنند. تاریکاندیشی، همواره از روشنایی اندیشه و آزادی نقد هراس داشته است؛ همانگونه که حشرات شب، تابِ روشنایی روز را ندارند.
پینوشت اول: نواندیشان دینی
پینوشت دوم:
۱)خاطرات جلال متینی: دکتر علی شریعتی در دانشگاه مشهد.
۲)نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق.
@shahnamehferdowsiii
به گمان من، سخنان دکتر غنینژاد، چنان چالشی پیش روی دیدگاههای دکتر عبدالکریم سروش نهاد که گویی آب در خوابگاه مورچگان ریخته باشد.
این آب، خوابِ زمستانیِ اهلِ جزم و جمود را برهم میزند و آنان را از زیر خروارها خاکِ عادت، سکون و یقینهای کهنه بیرون میکشد. سالها در پناه تاریکیِ لانههای خویش، جهان را همانگونه میخواستند که به آن خو گرفته بودند؛ بیتلاطم، بیپرسش و بیدگرگونی. اما کافی است قطرهای آب به این خوابگاه برسد تا نظمِ ظاهراً استوارشان ترک بردارد و ناچار شوند چشم به افقی دیگر بگشایند.
گاه یک اندیشه، یک پرسش، یک کتاب یا حتی یک مناظره، همان قطره آبی است که دیوارهای لانه را سست میکند. آنگاه دیگر پنهان شدن زیر خاک ممکن نیست؛ باید یا با اندیشهای متفاوت روبهرو شد و آن را با استدلال نقد کرد، یا همه توان را صرف بازسازی همان دیوارهای فروریخته نمود.
تاریخ اندیشه نشان داده است که بسیاری از دگرگونیهای بزرگ، نه با فریاد، که با یک پرسش آغاز شدهاند. پرسشی که آرامشِ یقینهای دیرپا را بر هم میزند و انسان را به بازاندیشی فرا میخواند.
پینوشت: رشته وسوزنهای فراوان برای دوختن دهان مخالفان.
@shahnamehferdowsiii
۲۰۰ ساعت فایل صوتی شرح و خوانش دورهی هشت جلدی شاهنامه، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق.
۱)فایل پیدیاف منبع مطالعاتی(دورهی هشت جلدی شاهنامه، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق، چاپ نیویورک).
۲)جلد یکم(بخش اول)
دیباچه، گیومرت، هوشنگ، طهمورت، جمشید، ضحاک، فریدون.
۳)جلد یکم(بخش دوم)
(منوچهر، نوذر، زوطهماسب، کیقباد)
۴)جلد دوم(بخش اول)
پادشاهی کیکاوس(داستان جنگ مازندران، داستان جنگ هاماوران، داستان رستم و هفت گردان)
۵)جلد دوم(بخش دوم)
پادشاهی کیکاوس(داستان رستم و سهراب)
۶)جلد دوم(بخش سوم)
پادشاهی کیکاوس(داستان سیاوخش)
۷)جلد دوم(بخش چهارم)
پادشاهی کیکاوس(داستان کین سیاوخش، داستان رفتن گیو به ترکستان)
۸)جلد سوم(بخش یکم)
پادشاهی کیخسرو(داستان عرض کردن کیخسرو، داستان فرود سیاوخش)
۹)جلد سوم(بخش دوم)
پادشاهی کیخسرو(داستان کاموس کشانی)
۱۰)جلد سوم(بخش سوم)
پادشاهی کیخسرو(داستان رستم و اکوان دیو، داستان بیژن و منیژه)
۱۱)جلد چهارم(بخش اول)
پادشاهی کیخسرو(داستان رزم دوازده رخ)
۱۲)جلد چهارم(بخش دوم)
پادشاهی کیخسرو (داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب)
@shahnamehferdowsiii
📣امروز
ساعت شش عصر
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، کوچه سرخاب، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان غربی
@shahnamehferdowsiii