shahradmeidary | Unsorted

Telegram-канал shahradmeidary - شهراد میدری

14511

سفارش شعر و ترانه پذیرفته می‌شود. ارتباط با شاعر : @shahrad147 https://zil.ink/shahradmeidary

Subscribe to a channel

شهراد میدری

شب ریخته بر جان من  از تنهایی

قندیل  به  مژگان‌  من  از تنهایی

با/غم شده سرتاسر باغم بی‌برگ

یخ  بسته  زمستان من‌  از تنهایی

#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

❤️ مادر ❤️   

گنج بی‌همتای مهر است و یگانه گوهر است
️تاجی از خورشید بر سر، گرچه خود تاج سر است

باغی از پروانه و رنگین‌کمان دور و برش
خنده‌اش از خنده‌های هر گلی زیباتر است

️سینه ریزش خوشه‌ی پروین و زینت‌ بخش او
️گوشواری از طلاآویز صدها اختر است

️گیسوانش رشته رشته کهربای طیف نور
خوش‌شمیم نافه و عود و عبیر و عنبر است

️نغمه‌ی لالایی‌اش زیباتر از آواز قو
قرص ماه نقره‌ی تالابی از نیلوفر است

گرچه بر مویش زمستان، برف باریده ولی
️نقش رخسارش بهار عشق را یادآور است

️چین اگر افتاده بر پیشانی آیینه‌اش
خط نستعلیق عشق از شاه‌بیتی محشر است

از بلندای جهان، از عرش تا فرش آمده
مریم آغوش پرمهری که عیسا پرور است

️نقش هر سقف کلیسا مانده در توصیف او
او که چون قدیسه‌ها تلفیق نور و مرمر است

او که با شب‌زنده‌داری بر سر گهواره‌ام
چون نگینی از برلیان بر سر انگشتر است

هرچه گفتم‌ پیش نور آفتابش ذره‌ای‌ست
او که بی‌تای طلای اطلس پهناور است

گرچه توصیفش نمی‌گنجد به دنیای غزل
می‌ستایم تا ابد او را که نامش «مادر» است

✍️غزل: #شهراد_میدری
telegram.me/shahradmeidary

🎙اجرا : #حسن_پیلتن
telegram.me/sedapayam

Читать полностью…

شهراد میدری

غوغا به پا کرده عجب، رعنایی قدت پری
دل را کشانده تا جنون، افسون بی‌حدت پری

با یک نگاهت آب شد، غرقه به شعر ناب شد
هر صخره ای که پیش رو، یک لحظه شد سدت پری

دریا به موج دامنت، ساحل به گرمای تنت
رقصان شده قرص قمر در جزر و در مدت پری

رشک عقیق و کهربا، فیروزه کار دلربا
نقش زمرد می‌زند طاق زبرجدت پری

شیطان بلای در کمین، افسانه‌ی مشرق زمین
از دین بری کرده مرا، چشمان مرتدت پری

هرچند در خواب آمدی، با ناز مهتاب آمدی
مانده به یادم تا ابد، لبخند ممتدت پری

گرچه نمانده هیچ اثر، از آن شب خوش تا سحر
در دفترم با این غزل، مانده به جا ردت پری


عاشقانه های #شهراد_میدری
🔗telegram.me/shahradmeidary
🔗facebook.com/shahradmeidary
🔗instagram.com/shahradmeidary7

Читать полностью…

شهراد میدری

از   آذر   آه،   جان   افرا   هم   سوخت

برگ از پی برگ،  شعر نیما هم سوخت

ای  جنگل   آتش  به  دل   «هیرکانی»

با شعله به شعله‌ات دل ما هم  سوخت

#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

تو را از طراوت باران آفریده‌اند،
از لطافت مهتاب و کهربا،
و از رایحه‌ی بی‌پایان گل‌های وحشی؛
آن‌گاه که در دشت‌های مه‌آلود نقره‌پوش
دسته دسته آواز می‌خوانند.
تو را از لبخند فرشتگان ساخته‌اند،
آنچنان که هر نگاهت،
راز مگوی معبد خورشید است،
و هر آهت، کوه‌ها را به زانو درمی‌آورد.
ای ترانه‌ی بی‌انتها!
ای نغمه‌ی بی‌پایان!
با تو
حتا زخم‌های جهان، گل می‌دهند
و حتا شب‌های سیاه بی‌پناه،
رخت سپید امید بر تن می‌کنند.
عزیز همیشه و هنوزم!
در چشمان تو
هزار هزار باغ زیتون
شکوفه می‌زند،
و از دستانت، هزار هزار رود
به سوی دریاهای لاجورد و زمرد روانه می‌شوند...
تو آن معجزه‌ای،
که شاعران قرن‌ها در حسرت وصفش مانده‌اند،
و من
در خاموش‌ترین لحظه‌های جهان،
ترنج نام تو را
رج به رج
بر باغ ابریشم واژه‌هایم می‌بافم،
تا ابدیتی فراتر از رویا
و تا خود خدایی
که با قلم‌موی آغشته به شرابش
در شبی مستانه تو را آفرید...

#شهراد_میدری
🔗telegram.me/shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

خیس از نم باران و غم شیدایی‌ست

تفسیر   هزار   واژه‌ی   رویایی‌ست

با  برگ به برگی  که به نامت زده‌ام

دفترچه‌ی   پاییز   پر  از  زیبایی‌ست


#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

در غروبی که سایه‌ها بوی بهارنارنج می‌دادند،
تو از پشت پنجدری‌های مه‌آلود گذشتی،
با شال دستبافی از مهربانی بر شانه،
و گیسوانی که جنگل‌زار را به حیرت وامی‌داشت.
لبخندت، عطر یاسی بود باز آمده از کوچه‌باغی دور،
و صدایت، نغمه‌ای از شمعدانی‌های خیس کنار حوضی قدیمی با کاشیکاری‌های فیروره‌ای.
جهان بر شکوه آمدنت مات و مبهوت ماند،
مثل خوشنویسی که نی‌قلمش از شور واژه بازمی‌ماند.
من در نگاه تو خوشبختی یافتم؛
در گلبته‌های گلبهی پیراهنت، نقش مروارید دیدم،
و در برهم خوردن پلک‌هایت، توفانی از آرامش.
دل، به هوای تو، چون پروانه‌ای از خاک برخاست
و بوی بیدمشک و نان تازه، در فضای خانه پیچید...
و اکنون سال‌هاست که هر عصر،
سماور خاطره‌ها در دلم قل می‌زند،
و بخار چای، هنوز عطر دستان تو را دارد.
تو رفته‌ای... اما هنوز
پشت شیشه‌های قدیمی پنجره، نوری‌ست
که از چشمان تو به یادگار مانده
و من در پاییز تنهایی‌ام
هر بار که برگ زردی از شاخه جدا می‌شود،
حس می‌کنم دستی از آن سوی زمان،
موهایم را به نرمی خداحافظی نوازش می‌کند...
آه، اگر روزی دوباره از کوچه‌ی واژه‌هایم گذشتی،
ببین هنوز چراغی در دلم روشن است
چراغی که با هر نم نم باران،
هنوز نام تو را یکریز زمزمه می‌کند...
📚🎨🎶🔥☕️🧡🍁🍁🍂🌙⭐️⚘️💎‌
http://telegram.me/shahradmeidary
درود بر دوستان والاارج و ورجاوندم
مهرتان را بر برگا برگ درختان نگاشتم؛
هزار سال، پاییز جلوه‌گر زیبایی تقویم‌ها شد...
سپاسگزار همراهی پرمهر و ارزشمندتانم.

Читать полностью…

شهراد میدری

خوش‌عطر  گلاب،  نم‌نم  ریز  خزان

یاقوت    انار،    گردن‌آویز     خزان

پیش قدم تو خش به خش می‌افتد

هر  برگ  طلا،  شعر  دل‌انگیز  خزان


#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

به یاد آور دل دیوانه ای که دوستت می‌داشت
لبالب‌نوش مستی‌خانه‌ای که دوستت می‌داشت

همان در خود شکسته، خسته از بار غم دنیا
همان ارگ بم ویرانه ای که دوستت می‌داشت

زدی آتش به احساسش، به باغ مخمل یاسش
چه کردی با پر پروانه ای که دوستت می‌داشت؟

از اینجا می‌رود با حسرت یک لحظه آغوشت
همان پیراهن مردانه ای که دوستت می‌داشت

نشد قسمت که بگذاری سرت را وقت دلتنگی
پی تسکین به روی شانه ای که دوستت می‌داشت

شروع بی‌سر و سامانی‌اش دل کندن از عشق است
همان ابری‌ترین سامانه‌ای که دوستت می‌داشت

شکسته دل از اینجا می‌رود این شاعر تنها
ببخش ای آشنا بیگانه ای که دوستت می‌داشت

به رسم یادگاری این غزل را کرده تقدیمت
همان افسونگر افسانه‌ای که دوستت می‌داشت

#شهراد_میدری
telegram.me/shahradmeidary
facebook.com/shahradmeidary
instagram.com/shahradmeidary7

Читать полностью…

شهراد میدری

امشب...
در تصور هیچ تصویری قاب نشده،
و شب،
نه سانسی برای تماشا دارد،
نه فریمی برای دیدن،
و این، آغاز گم‌شدن است
در هوایی که از پنجره نمی‌تراود،
در نوایی که از حنجره برنمی‌خیزد،
در نوری که نرسیده خاموش می‌شود
و خیره بر دستگیره‌ی دری
که می‌چرخد
اما به روی سکوت...
هزار سال است
هیچ‌کس به این خانه نیامده،
اما بوی رفتن،
هوا را نمناک و غمناک کرده...
و حالا،
نه نبض دلواپسی‌ها
نه تپش صدا،
نه رد نگاه...
فقط،
اشک‌هایی بر لبه‌ی آستین خاطره‌ها مانده‌اند،
که با زبانی از یاد رفته و بر باد رفته
شعر می‌نویسند...
و من،
شاید،
آخرین بازمانده‌ی تراژدی گریه‌هایم
در فیلمی که خود کارگردان هم
تا آخرش را ندیده است...
#شهراد_میدری
📚🎨🎶🩷🌙✨⭐️🌺🌹🍀🌸🌿⚘️💎‌
http://telegram.me/shahradmeidary
درودهای برآمده از ژرفنای دل و جان
آن‌گاه که از دوردست آسمان‌ها باز می‌گردید
کبوترانگی‌تان، عطر برگ برگ زیتون‌زارهای مهربانی را با خود می‌آورد؛
تا من، در زلال حضورتان، غزل‌خوان نم‌نم‌های باران و بیدمشک شوم.
سپاسگزارم که هنوز،
سبزه‌ی یشم می‌گسترانید،
گل یاقوت می‌شکوفانید،
و پروانه‌ی فیروزه می‌رقصانید...

با مهر: برادر کوچکتان شهراد میدری

Читать полностью…

شهراد میدری

گاهی آهی در آینه‌ مان می‌نشیند
از خاطرات کسی که بودنش،
جهان را بی‌اندازه زیبا می‌کند...
این شعر، بی‌قراری ناتمام کسی‌ست؛
که اگر دلتنگی برای او نبود،
هرگز سروده نمی‌شد...
شعری که
روزی از همین روزها تک تک واژگانش
بر برگ‌برگ درختان دنیا نقش می‌ببندد
و اندوهشان آغازگر پاییزی خواهد شد
که فقط به یاد او بر زمین می‌ریزند...
http://telegram.me/shahradmeidary
درودهای جاوید
گاه و بیگاه دل مهربانتان بهارینه و شاد و گل‌افشان؛ امیدا که پنجره‌ی نگاهتان هرگز خیس نم‌نم‌های دلتنگی نباشد...

Читать полностью…

شهراد میدری

بغل   وا   کن   به   رویم،   باورم   کن

معطر     از ‌    گلاب     قمصرم     کن

بزن باران به هر سازی دلت خواست

به  نم نم های  خود   عاشق/ترم   کن


#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

لبخند   جهان،   قشنگ   آغاز  شود

بی واهمه ی    تفنگ    آغاز   شود

رویای   کبوتران   آزادی  چیست؟

صبحی که  بدون جنگ،  آغاز  شود


#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

هر خوشه ی یاس و سمنی وا شده از نو

هر  پنجره ای  محو  تماشا  شده  از  نو

خورشید قدم رنجه به فرش گل ماهور

پیش  قدمت  صبح  چه  زیبا  شده از نو


#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

باران  و  نسیم  در هوای  من و تو

آواز   پرنده   هم‌صدای   من و تو

تعبیر هزار ساله‌ی خوشبختی‌ست

یک کلبه ی  جنگلی  برای  من و تو


#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

رنگ از پی رنگ، غرق جادوی خداست

خیس از نم کوچه‌باغ مینوی خداست

در   گالری   خاطره‌های   ابدی

هر برگ خزان، نقش قلم‌موی خداست


#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

پهندشت سرزمین مادری‌ام ایران، عطرآگین نام ستودنی و سرودنی بانوانی‌ست که از دل مهر و اسطوره و تاریخ برخاسته‌اند.
از "کاساندان" شاهبانویی که آیینه‌ی امپراتوری ایران را به جلا و فروغ طلا می‌آراست، تا "آرتمیس" سپهسالاری که شاخاب پارس را خیزاب خیزاب فرمان می‌داد، از"آتوسا"که شوکت پادشاهی را با مهر و خرد خود آذین می‌بست؛ تا "گردآفرید"شیرزن میدان‌های نبرد برگ برگ شهنامه، از "تهمینه" و "سودابه" که هزاره‌های عشق و توانمندی را در تار و پود حماسه می‌تنیدند؛ تا "پوراندخت"و "آزرمی‌دخت" که سالیان بر تخت زرعاج پادشاهی ایران نشستند، و از فراوان شهدختان نامور همابال همایون فال تا بی‌شمار زنان گمنام؛ بی‌آن‌که نامی بر کتیبه‌ای داشته و نگاشته باشند، همگی ستون‌های بالا بلند پنهان تاریخ این خاک‌ مشک‌بیز زرخیز بوده‌اند.
روز زن و روز مادر بر یکایک زنان و مادران ایران‌زمین؛ بر وارثان شکوه، نگهبانان مهر، و قهرمانان بی‌تاج و تخت خجسته و فرخ و فرخنده باد.

با مهر: پسر کوچکتان #شهراد_میدری
http://telegram.me/shahradmeidary
🍁🍁🍂🌺🌸⚘️✨🌙🦋💚🎶📚💎‌

Читать полностью…

شهراد میدری

باران  شو  و  از  ترانه  سرریز  بگو

خورشید  شو  و  خاطره‌انگیز بگو

از برگ به برگی  که  شده مهمانت

از    آخر    هفته‌های    پاییز   بگو


#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

در حیاطی نیمه‌قدیمی با دیوارهای آجری و حوضی خوش‌نقش از کاشی‌های لاجوردی، باران آرام بر برگ‌های شمعدانی می‌بارد و بوی خاک و گلاب در هوا می‌پیچد.
فواره‌ی حوض هنوز حباب‌حباب، بر رقص ماهیان قرمز آب، نقل و نبات می‌پاشد، و فانوس از پشت شیشه‌های نم‌دار پنجره، همچون چای هل و دارچین خاطره در نعلبکی‌ها نور می‌ریزد.
سماور از شادی، دل توی دلش نیست؛ قوری گل‌سرخ، بر سینی نقره‌ای، آماده‌ی خوش‌آمدگویی‌ست و استکان‌های کمرباریک لبالب از عسل، در روشنای چراغ زنبوری ایوان، چون کهربا می‌درخشند.
فرشی از ترنج، با حاشیه‌ای از اسلیمی و نقش بید مجنون، زیر پای گپ و گفت‌های قدیمی گسترده است؛ و دو فاخته بر نرده‌های لب ایوان، در سکوت مینیاتوری دم غروب، عاشقانه نغمه می‌سرایند.
جهان، در چنین حال و هوایی، درنگی‌ست میان گوش خواباندن در و دیوار به شوق سلامی و کلامی، و مکثی‌ست میان چشمی و تب‌و‌تاب تماشا؛ میان لبخند مهمانی که تازه از راه رسیده، و عطر بهارینه‌ای که تمام خانه را پر کرده است.
در این قاب خاتم‌کار دلپذیر، همه‌چیز معنا دارد؛ از صدای قل‌قل قلیان و غزل‌خوانی سماور گرفته تا موسیقی شرشر فواره‌ی نقره‌ریز، و حضور ناپیدای کسی که جهان، بی‌آن‌که به جای خالی‌اش خیره شود، با یاد و خاطره‌اش زیباتر می‌شود...
#شهراد_میدری
🧡🍂🍁🍁🎨📚☕️🌧️☔️🌿⚘️🏵✨🌙
http://telegram.me/shahradmeidary
درودهای فرخ‌پی‌تر از رد نگاه ستاره‌های زرین‌نگاره‌های هزاره‌های دنباله‌دار
شما را نمی‌دانم اما من که در چنین حال و هوایی لبخند بر لب دلم می‌گیرد؛ میان ماندن و نماندن، میان خواندن و نخواندن، میان آرامش و توفانی که گستره‌ی خلیج دلم را درمی‌نوردد...
از این حرفها که بگذریم یادتان باشد من و سروده‌هایم دوستتان داریم...
مراقب خودتان باشید
شبتان رام و آرام...

Читать полностью…

شهراد میدری

درود بر فرزانگان گرانمایه و بزرگوار
هر واژه‌ی پرمهرتان برگی پاییزی‌ست که از بلندای شاخسار باران‌خورده‌ی نگاهتان بر سنگفرش خاطراتم به یادگار می‌نشیند...
سپاسگزارم که همواره آیین‌تان نیکی و انسان‌منشی‌ست...
🧡🍁🍁🍂📚🏅🔥☕️🌙✨💫🎵💎‌
http://telegram.me/shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

تو دریا هستی و من موج ساحل‌کوب چشمانت
شدم پیش از به دنیا آمدن مجذوب چشمانت

جنوبی‌زاده‌ای اهل خلیج شعر و افسونم
خوشم با آن هوای شرجی و مرطوب چشمانت

اگر جویا شوی حال مرا زل بر تو می‌گویم
که دارد بستگی حالم به حال خوب چشمانت

نگاهم کن در این باران، که من با دیدنت حیران
شوم چون موج در توفان، پر از آشوب چشمانت

چرا حاشا کنم وقتی دلم را بردی و راحت
به یک گوشه نگاه تو شدم مغلوب چشمانت

ستودن دارد از زیبایی محض هنر گفتن
منم محو همین شیوه، همین اسلوب چشمانت

هزاران شعر زیبای جهان را خوانده‌ام یکجا
به تنها نسخه‌ی خطی مژگان‌کوب چشمانت

مژه برهم زدی مستانه و هر واژه رقصان شد
غزل یعنی همین گیرایی مشروب چشمانت


عاشقانه های #شهراد_میدری
🔗telegram.me/shahradmeidary
🔗facebook.com/shahradmeidary
🔗instagram.com/shahradmeidary7

Читать полностью…

شهراد میدری

درود و مهر بر تک‌تک شما بزرگواران فرهیخته
آرزو دارم برگ برگ مهرماهتان را دست خوشبختی ورق بزند و امیدوارم پاییزی که دو هفته از آن سپری شده سرآغاز رسیدنتان به بهار ماندگار رویاهای ناب باشد...
سپاسگزار بودن ارزشمندتان هستم و دستان پرمهر یکایکتان را به گرمی می‌فشارم.
برادر کوچکتان: شهراد میدری
🧡🍁🍁🍂🎶🌙✨💫🌺🌸🏵️⚘️🥂💎‌
🔗http://telegram.me/shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

گاه شاعر، پستچی نام‌آشنایی‌ست با لبخندی مهربانانه و پاکت‌هایی که هر کدام بوی شعر می‌دهند؛ برخی پاکت‌ها از دوردست خیال آمده‌اند، با عطر نم‌نم‌های باران بهاری و شکوفه‌های سپید بادام، و برخی دیگر از همین حوالی نزدیک‌تر از کوچه‌باغ خاطره‌ها؛ با رایحه‌ی برگ‌های زرد و نارنجی پاییزی، که بر سنگفرش نمور پیاده‌روها افتاده‌اند، و برخی نیز بوی شعله‌های آتش‌ می‌دهند و بوی دلی سوخته که خاکسترنشین تنهایی‌ست.
صدای زنگ در که آمد، تن‌پوش پروانگی‌ات را بپوش و اشتیاق دیرینت را خبر کن و در را به روی عطر گلبرگی آشنا باز کن؛ شاید نامه‌ای تازه آمده باشد، نامه‌ای که در آن درد، عشق و امید، با حس و حالی ناگفتنی و با دست‌نوشته‌ی قلبی شاعرانه، در هم تنیده‌اند تا دمی تو را به سفر رویا و راز ببرند، تا خاطره‌های خاطرنوازی که هنوز زیباترین شعر دنیایند...
#شهراد_میدری
🎨🎶💕🌙✨⭐️🌺🍀🌸🌿🏵️⚘️💎‌
http://telegram.me/shahradmeidary
درود بر دوستان راستین پندارم که هزار سال است ریشه در ژرفای اقیانوس شعر دوانده‌اند و شاخه تا بلندای کهکشان نور گسترانده‌اند؛
شباهنگامتان گوارای زلال بی‌ملال آرامش و سرشار از گلواژه‌های عطرآگین مهربانی...
سپاسگزار همراهی‌تانم.

Читать полностью…

شهراد میدری

به دل غوغا، به لب لبخند هستی

به مستی،  اولین سوگند  هستی

تو   در  خمخانه‌ی   پلک    تماشا

شراب    ناب    بی‌مانند    هستی


#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

تو که با کالسکه ی نور آمدی، هفت دروازه‌ ی آسمان گشوده شد و جارچیان بر بلندای برج و باروهای مرمر، خبر دادند و پرده‌های مخملین رنگ در رنگ قصر، کنار رفتند و مشعل‌های زرین فروزان شدند. ندیمان به صف ایستادند و چاکران در سکوتی سرشار از بلندای نامت، سر به کرنش فرود آوردند. تو به شاه‌نشین هفت شهر عشق آمدی، با نگاهی که فرمان می‌داد و با تبسمی که سرشار از مهر و آرامش بود. در آینه‌ات رخسار ماه، و بر انگشتری‌ات نگین ستاره، و بر گیسوانت نیمتاج خورشید زرین‌نقش پر فر و شکوه می‌درخشید. غلامان، شراب در جام‌های یاقوتی می‌ریختند، اما مستانگی، در پیشگاه همایونی تو، از نگاه آغاز می‌شد، نه از غوغاریز باغ‌های ارغوان...
تا من زیباترین عاشقانه های جهان را به تو پیشکش نمایم...
📚🎨🎶☕️💕🌈🌤🌺🌸🌿⚘️💎‌
http://telegram.me/shahradmeidary
درودهای بی‌پایان بر دوستان فرهیخته و گران‌سنگم
برگابرگ تابستانه‌هایتان رقص‌آغاز و خنکا نواز نسیم مهر و آسایش‌تان نیوشای نغمه‌های موسیقی شرشر جویبار...
سپاسگزارم که بهترینید...

Читать полностью…

شهراد میدری

غزال     سرمه ای  رفتار       نامت

ترنج      قاب     خاتم‌کار      نامت

به من ای کاش می‌گفتی چه داری

که   مستم   می‌کند   هربار    نامت


#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

دلتنگی  شب،   غرق  تب و تاب  من  است

خیره  به  ستاره،  اشک  مهتاب  من  است

از  خود   خبری  ندادی   و   غرق   سکوت

هم‌صحبت غم، دیده ی بی‌خواب من است


#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

تا   آینه ی    هزار   خشت    آمده ای

تا   شادی   ناب  سرنوشت  آمده ای

عطر   گل  سیب   می‌دهد  لبخندت

شاید که  تو  از  باغ بهشت  آمده ای


#شهراد_میدری
@shahradmeidary

Читать полностью…

شهراد میدری

آن‌سوی متن مه‌ گرفته‌ی جنگل رنگ در رنگ پروانگی، غرق شگفتی و شیفتگی گنجینه ی دوستی‌تان، ترنج آفتاب را بر قالی ابرناک ابریشم نقش زده ام تا تاج بر سر بگذارید و خیره بر تالار آینه‌ی الماس‌آرا بر تخت طاووس کاخ گلستان بنشینید و اسبان سپید شیهه تصنیف نقره کار سیمگون‌یال شاهراه خیال از الیاف کهربایی نور و سرور فراسوی تاریخ برایتان هزار صندوقچه‌ی چامه و چکامه به ارمغان بیاورند...
http://telegram.me/shahradmeidary
🌈🌤🥂🌹🌺🌸🪻⚘️🌱🦋💚🎶💎‌🕊
درودهای بی‌شمار بر شما بزرگواران مهرآیین
روز بهارینتان آراسته به نستعلیق گیسوی بیدها و آذین بسته به مینیاتور پر پروانه ها؛
کوچه باغ آرزوهایتان عطرآگین نم‌نم‌ باران گلاب شوق و شادی...
سپاسگزارم که بهترینید...

Читать полностью…

شهراد میدری

من و یاد تو باهم چای می‌نوشیم‌، بودی کاش
به حس و حال نابی و سلامی و درودی کاش

پس از عمری که هم را باز می‌دیدیم، مثل من
تو هم با شوق و دلتنگی، بغل را می‌گشودی کاش

کنارت می‌نشستم یا دقیقن روبروی تو
به لبخندی و حرفی تازه شادم می‌نمودی کاش

دل من لک زده حتا برای جمله ای ساده
مرا دلگرم می‌کردی به گفتی و شنودی کاش

خودت کل جهان، می‌گفتی از "نصف جهان" با شوق
خبر می‌دادی از برگشتن زاینده رودی کاش

به عصر شعرمان عطر خیالی تازه می‌پیچید
برایت می‌زدم آتش، بخوری یا که عودی کاش

تو بودی و من و باران و بوی خاک و آن‌سوتر
زغال و منقل و کتری چای و رقص دودی کاش

تصور کردن این که تو باشی واااای رویایی‌ست
بر این رویا دری از آسمان‌ها می‌گشودی کاش

خودت که نیستی اما برای دلخوشی من
خدا می‌آفرید از روی نقشت تار و پودی کاش

خیالت شعر نابی شد، به مستی چون شرابی شد
تو این زیباترین شعر جهان را می‌سرودی کاش...


#شهراد_میدری
telegram.me/shahradmeidary
facebook.com/shahradmeidary
instagram.com/shahradmeidary7

Читать полностью…
Subscribe to a channel