⭕️دزدها لطفا این فیلم را ببینید!
این فیلم علی سلطانی، نویسنده است، پس از سرقت موبایلش در خیابان. خطاب به دزد موبایلش حرفهای جالبی میزند! شنیدنی است.
وقتی این فیلم را نگاه کردم چیزی در ذهنم جرقه زد: هر دزدی وقتی چیزی را میدزدد، همراهش اعتماد را هم میدزدد اما دزدها دوگونهاند:
◻️دزد اشیا
◻️دزد رویا
اشیا (مانند سکه طلا، موبایل، ماشین) را میشود جایگزین کرد اما دزدانی که رویاهای ما را دزدیدند، چیزی را دزدیدند که جایگزین نمیشود.
پس دست کم مواظب باشیم ما دزد رویاهای دیگران نباشیم.
مجتبی لشکربلوکی
خوش آن روزیکه بینم باغ خشکِ آرزویم را
به جادوی بهارِ خندههایت میشکوفانی
🖋️ حسین منزوی
@shahrokh_sarvari
بر منتهای طول اَمَل، عمر نارساست
بیجا گره به رشتهی کوتاه میزنی
🖋️ درویش تبریزی
@shahrokh_sarvari
خوشا رِندی که بر نیک و بدِ عالم همی خندد
به او گر عالمی خندند، او بر عالمی خندد
🖋️ رفیق اصفهانی
@shahrokh_sarvari
زيبايىات
چهل سالگى شاعرىست
كه هر چه مىنويسد
شراب مىشود
تو عمر آدم را حرام مىكنى
🖋️ کامران رسولزاده
@shahrokh_sarvari
ای دل از هرکه موافق نبُود در ره عشق
دیده بَردوز که دیدار مخالف شوم است
🖋️ عماد فقیه کرمانی
@shahrokh_sarvari
انسانها در جعبههای سادهی برچسب نمیگنجند. هر فرد، مثل رودخانهای است جاری که نمیتوان آن را در قالب یک جویبار خشک و بیتغییر محصور کرد. «هویت» چیزی پویاست که در طول زندگی شکل میگیرد و تغییر میکند. وقتی برچسبی بر کسی زده میشود، هویت او در ذهن ما فریز میشود، انگار که در فیلمی گیر کرده باشد. هویت ما، نه چیزی ثابت و جاودان، بلکه نتیجه تعاملِ مدام با دیگران و جهان اطراف است. در دنیایی که پیوسته در حال تغییر است، ما هم مدام تغییر میکنیم. نگاه ما به دیگران باید همراه با این آگاهی باشد که هیچکس حامل روایتی ثابت نیست، بلکه همگی در حال نوشتن داستانی هستند که هر لحظه ممکن است صفحهای تازه به آن اضافه شود.
@shahrokh_sarvari
برای اینکه جهان را در دانه ی شن
و بهشت را در گلی وحشی ببینی،
بیکرانگی را کف دستت
و جاودانگی را در یک ساعت تصور کن.
🖋️ ویلیام بلیک
@shahrokh_sarvari
آرزوها، به روز میشوند
🖋️ #شاهرخ_سروری
@shahrokh_sarvari
در گشادِ کار خود، مشکلگشایان عاجزند
ناخن از انگشت نتْوانست بندی وا کند
🖋️ شاه معصوم شیرازی
@shahrokh_sarvari
بلند پرواز باش ، ولی پله پله پرواز کن
@shahrokh_sarvari
مثل خیلی چیزهای شخصی هرکسی یک "رنج" شخصی هم داره که هیچکس دیگری غیر خودش نمیتونه عمیقا اون رو درک کنه و بفهمه
@shahrokh_sarvari
گاهی آدمی زورش به همهچی میرسه
الا دلش
@shahrokh_sarvari
به بحر عشق، ز کشتیشکستگان چه عجب
که همچو موج به ساحل رسند و برگردند
🖋️ رفیع مشهدی
@shahrokh_sarvari
گفتم خدایا دشمنانم را بگیر از من
اینگونه شد دیگر ندیدم دوستانم را!
🖋️ محسن کاویانی@shahrokh_sarvari
اگه تو ذهنت به یاد کسی هستی براش دعا کن.
شاید خدا به یه دلیلی اون آدم رو تو ذهنت قرار داده
@shahrokh_sarvari
سرگردان روی موجها
نه
استوار بر فرش دریا
آرام و باوقار
دریا حریف تو نیست
رفیق توست
سالهاست.
#شاهرخ_سروری
@shahrokh_sarvari
جان رفت و عمرهاست که در انتظار تو
دزدیدهام به دل نفس واپسین خویش
🖋️ امتی تربتی
@shahrokh_sarvari
من به ابرویش نظرها دارم و آن بیوفا
زآن کمان هرگز مرا شرمندهی تیری نکرد
🖋️ خیالی بخارایی
@shahrokh_sarvari
نیشدار است اشارات نگاهی گاهی
نوش جانم اگر از کَژدُمِ چشمان شماست
🖋️ سیدمهدی حسنزاده
@shahrokh_sarvari
صدای تبرش
از دلِ جنگل
به گوش میرسید—
چنان
خونسرد
و آرام،
که انگار
هیچ اتفاقی
نیفتاده است...
پرندهای
خانهاش را
گم کرده بود،
هراسان،
میلرزید
در بویِ تازهی چوب
و خونِ برگها.
🖋️ امیدی سروش
@shahrokh_sarvari
هیچ چیز بر بویِ
آنکه دوستش داریم غالب نمیشود
حتی اگر همهی فرانسه را
در یک شیشهی عطر جمع کنند
🖋️ محمود درویش
@shahrokh_sarvari
لبخند بزن تازه کنی بغض" بنان" را
بخرام بر آشفته کنی "فرشچیان" را
تلفیق سپید و غزل و پست مدرنی
انگشت به لب کرده لبت منتقدان را
معراج من این بس که در این کوچه بنبست
یک جرعه تنفس بکنم چادرتان را
دلتنگی حزن آور یک کهنه سهتارم
برگیر و بر آشوب و بزن "جامه دران" را
ای کاش در این دهکده پیر بسوزند
هر چه سفر و کوله و راه و چمدان را
شاید تو بیایی و لبت شربت گیلاس
پایان بدهد این تب و تاب این هذیان را
قاموس غزلهای منی بی بروبرگرد
نگذار کسی بو ببرد این جریان را
#حامد_عسگری
@shahrokh_sarvari
ای ملائک كه به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید كه اندوه بشر بسیار است
🖋️ حامد عسکری
@shahrokh_sarvari
بینِ انبوهی از تفاوتها
شاعران دردِ مشترک دارند
مثلِ ظرفی عتیقه زیبایند
منتهی از درون تَرَک دارند
🖋️ رویا ابراهیمی
@shahrokh_sarvari
گاهى كوتاه مىآيى و سكوت را انتخاب میكنى، چون ديگر حوصلهاى براى اثباتِ خودت و احساست ندارى! آدم آرام و ساكتى میشوى كه در گوشهاى از زندگى نشسته و بين آدمهايى مانده كه هر روز بيشتر در كنارشان درک نمیشود...!
@shahrokh_sarvari
نه عجب گر به صفایی برسم از تو چو صبح
کآفتابی تو و انوارِ رُخت عالمتاب
@shahrokh_sarvari
شرجی و گرمای کمسابقه در بندربوشهر
۶ مرداد ۱۴۰۴
@shahrokh_sarvari