shahrokh_sarvari | Unsorted

Telegram-канал shahrokh_sarvari - shahrokhsarvari

236

پری قصه های دیرینم

Subscribe to a channel

shahrokhsarvari

دعا كنيم كه باران به خانه برگردد
به ناز آن صنم نازدانه بر گردد
دعا كنيم زند ابر خيمه بر سر شهر
كه آن عزيز مهاجر به لانه برگردد
قباي دهكده را شُستُشوي تازه دهد
سوي قبيله دل شادمانه برگردد
نهالكان چمن مدتی‌ست بيمارند
خدا كند به چمن آن يگانه برگردد
هزار سفره بی نان و آب منتظرند
كه چون هميشه به هر  سفره خانه برگردد
دوباره بوسه زند بر لبان شاليزار
به سوي مزرعه و كشت و دانه برگردد
وضو چگونه بگيريم بعد از اين بی آب
مگر پرنده باران شبانه برگردد
عطش سبوی نفس می‌زند به سنگ ملال
دعا كنيم كه باران به خانه برگردد

🖋️دکتر سیدجعفر حمیدی

@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

درون توست اگر خلوتی و انجمنی‌ست
برون ز خویش‌ کجا می‌روی؟
جهان خالی‌ست ...

✍🏻 بیدل دهلوی
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

اکنون به نظر می‌رسد که صبورتر شده‌ام؛ صبری که حاصل تجربه‌ها، تلخی‌ها و لحظاتی است که می‌خواستم فرار کنم اما مجبور شدم بایستم و ببینم. اما در کنار این صبر، چراغی در وجودم خاموش شده است؛ چراغی که روزی روشنایی‌اش مسیرم را روشن می‌کرد و به من امید و شور می‌بخشید. دلم می‌خواست آن چراغ تا ابد روشن بماند، اما اکنون تنها خاطره‌ی نورش با من مانده است؛ یادآوری لطیف چیزی که دیگر نمی‌توان بازگرداند و با این همه، صبور بودنم حالا معنایی دیگر یافت؛ تحمل روشنایی که رفته و سکوتی که در دل باقی مانده است.
#عابدین_عابدی_زاده

Читать полностью…

shahrokhsarvari

هنوز آنجا خبرهایی‌ست
هنوز آن سوی کوه آوازهایی ساده می‌خوانند
که خورشید
درنگی می‌دهد از پشت نخلستان
غروب غربت باز بیابان را
هنوز آنجا سوال چشم
را در پهندشت بهت
 هزاران پاسخ وحشت فزای سرب و آهن نیست
هنوز آنجا سخن اندک سکوت افزون
زمین زندگی کردن فراوان یک وجب خاک زیادی بهر مردن نیست

هنوز آنجا
شقیقه‌ها سفید از آرد گندم
 پسین خستگی وقتی که می‌آیند
پیاده با قطار قاطران از آسباد دره نزدیک
تنور گرم و بوی نان تازه عالمی دارد
 و در شب‌های مهتابی
به روی ترت گندم نیمه شب‌ها
شروه خواندن
پای خرمن‌ها غمی دارد
هنوز ان سوی کوه آوازهایی ساده می‌خوانند که مهتاب
 چمنزاران رویای نجیب بازیاران را
 تماشا می‌کند از کوچه‌های آب
 هنوز آنجا
خبرهایی‌ست
به شب‌های زمستان می‌توان تا صبح
سخن از باد و باران گفت
و تیترموک اگر پاسخ نداد از سال پر برکت
غم دل می‌توان با ساز قلیان گفت

هنوز آنجا ...
دلم مشتاق کوچی با تو زین مهمان کش شوم است
که در شب پلنگستان دیزاشکن
پیاده همسفر با آب‌های بی وطن باشیم
 سوی
آن سوی کوه آنجا
شبی مهمان عموهای من باشیم

🖋️منوچهر آتشی
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را
 
تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که
نمی‌دانم زمانش را، نمی‌یابم مکانش را
 
من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان
برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را
 
پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر
که بالای سرش می‌بیند امشب دشمنانش را
 
تو در تقویم من روزی نوشتی دوستت دارم
از آن پس بارها گم کرده‌ام فصل خزانش را
 
پرستویی که با تو هم قفس باشد نمی‌‌ترسد
بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را
 
تو ماهی باش تا دریا برقصد موج بردارد
تو آهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را
 
من آن مستم که در میخانه‌ای از دست خواهد رفت
اگر دستان تو پر کرده باشد استکانش را

🖋️علی سلیمانی
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

دل روشنی دارم ای عشق 
صدایم کن از هر کجا می‌توانی
صدا کن مرا از صدف‌های باران
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن ...

مرا می‌شناسی تو ای عشق 
من از آشنایان احساس آبم
و همسایه‌ام مهربانی است 
و طوفان یک گل
مرا زیرورو کرد 
پرم از عبور پرستو
صدای صنوبر،
سلام سپیدار 
پرم از شکیب و شکوه درختان
و در من تپش های قلب علف ریشه دارد 
دل من، گره گیر چشم نجیب گیاه است
صدای نفس‌های سبزینه را می‌شناسم
و نجوای شبنم
مرا می برد تا افق گ‌های باز بشارت  ...

دل تشنه ای دارم ای عشق
صدایم کن از بارش بید مجنون
صدایم کن از ذهن زاینده‌ی ابر 
مرا زنده کن زیر آوار باران 
مرا تازه کن در نفس‌های بار آور برگ 
مرا پل بزن تا سحر
تا سبد‌های بار آور باغ ...

تو را می‌شناسم من ای عشق
شبی عطر گام تو در کوچه پیچید
من از شعر پیراهنی بر تنم بود
به دستم چراغ دلم را گرفتم 
و در کوچه عطر عبور تو پُر بود 
و در کوچه باران چه یکریز و سرشار
گرفتم به سر چترباران 
کسی در نگاهم نفس زد!

🖋️محمدرضا عبدالملکیان

@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

سپیده‌دم
زنبق‌ها بیدار می‌شوند غوطه‌ور در شبنم
و بوی آویشن و بابونه
از آغوشم خواهد گریخت
کجای این دره‌ی پُرسایه خوابیده بودیم
که جز صدای تیهوها
و بوی آویشن بر شانه‌هایم
چیزی را به یاد نمی‌آورم؟

✍🏻 منوچهر آتشی
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

بارانِ کـم کـم از نفس افتاده‌ی بهــــار!
 بر پشتِ بامِ خانه‌ی من آمدی چه کار؟

 حسی برای تازه شدن نیست در دلم
 از آسمانِ ساکتِ شعرم برو کنـــــــار

 از دست‌های خشکِ تو، آبی نمی‌چکد
 بیزارم از دو قطره‌ی با منت‌ات، نبـــار
-
باغی کـــه زیر پای تو پژمرد و دم نزد
 اندام زخم خورده‌ی من بود روزگار! ـ

 « بر ما گذشت نیک و بد اما...» تو بی خیال
 پاییز باش و بعد، زمستان، چـــــرا بهــــــار؟

 دیگر کسی بــــه باغ توجــــه نمی‌کند
 وقتی نداده میوه به جز نیش‌های خار

 با مردمِ همان طرف شهر باش و بس
 بُغضی گرفته راه گلو را بــــــه اختیار

 دارد بهار می‌گذرد با گلوی خشک
 چشمان من قرار ندارند از قـــــرار

🖋️ جواد کلیدری
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

درنگه

جنوبی که باشی، می‌دانی دِرنگه چیست. لازم هم نیست که صدایِ خوبی داشته باشی،غم که بیخ گلویت رسید، برای رهایی از مخمصه‌ی دلتنگی می‌زنی زیر آواز و همه‌ی دلتنگی‌هایت را های، های می باری تا دلت سَبُک بشود. دِرنگه، مثلِ رودِ کوچکی است که در انتظار رسیدن، در ستیغ خورشید و در شیارِ صخره ها، با بدنی زخمی جاری می‌شود و آنقدر می رود و می‌رود تا در چشمانِ خواب آلود ماه دراز بکشد و آرام بگیرد. این روزها، در گلویِ این مردمان هزاران درنگه جاری است.جاری شده‌ایم اما نمی‌دانم به خواب ماه می‌رسیم.؟
خدایا، خسته هستم خواب لطفا
کمی رویا و قدری آب لطفاً
شبِ تاریک و بیم موج و گرداب
خداوندا کمی مهتاب. لطفاً

🖋️علی مطهری
استان بوشهر_شهرستان جم_شهر انارستان

@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

شادی‌ام با دیگران است و غمم سهم خودم
باغ انگورم که در درد خماری مانده‌ام

✍🏻 حسین‌ جنتی
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

چشم‌هایت حرارت محض است
رَبــَّـنــا آتـِنــا عـَذابَ الـنـــّار

✍🏻 حسین صیامی        
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

آتشی افتاده از چشمت به نیزار دلم
وای اگر طوفان بیاید رقص آتش دیدنیست

✍🏻 حمید صفاری
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

دلم گرفته به پاییز
ابر باران خیز!
به دلگشاییِ این باغ غم نشسته ببار!

🖋️ سیاوش کسرایی
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

مست، آن چنان خوش است که هنگامِ صبحِ حشر
چون سر کِشد ز خاک، بگوید: «پیاله کو؟!»

🖋️ افضل سرخوش
‌‌@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

شاه و گدا به دیده‌ی دریادلان یکی است
پوشیده است پَست و بلندِ زمین در آب

🖋️صائب تبریزی
‌‌@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

من
حوالی همین روزها
به دنیا آمدم
شاید در یلدایی روشن
یا
صبحی تیره
در شمالی‌ترین روز جنوب
زیر پلک ماه
در مهتابی خانه‌ی باپیــر
با آبشاری از باران ...

🖋️ شاهرخ سروری
@shahrokh_Sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

آفت اجرا و گویندگی

#حضرت_سعدی
#گلستان
#باب_چهارم
#در_فوائد_خاموشی

@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

آزاده‌تر از ســرو بــودم در مسیـر بـــاد
شاید لج این بادها هم از همین باشد ...

🖋️محمدرضا حسینی

@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

قابیل بی قبیله


من درختی کلاغ بر دوشم، خبرم درد می‌کند بدجور
ساقه تا شاخه‌ام پر از زخم است، تبرم درد می‌کند بدجور
من کی‌ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم
یک اشاره بدون انگشتم، اثرم درد می‌کند بدجور
جنگجویی نشسته بر خاکم، در قماری که هر دو می‌بازیم
پسرم روی دستم افتاده، سپرم درد می‌کند بد جور
مثل قابیل، بی قبیله شدم، بوی گندم گرفته دنیا را
بس‌که حوا، هوایی‌اش کرده ، پدرم درد می‌کند بدجور
هرچه کوه بزرگ می‌بینی، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز، کمرم درد می‌کند بدجور
تو فقط صبر می‌کنی تجویز، من فقط صبر می‌کنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش، جگرم درد می‌کند بدجور
بستری کن مرا در آغوشت، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد می‌کند بد جور
برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئه‌ای ز لب‌هایت، که سرم درد می‌کند بدجور

🖋️ مرتضی خدایگان
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

ویکتور هوگو می گوید:

جنایتکار تنها آن کسی نیست که کارد بر می‌دارد و یک‌ نفر دیگر را به قتل می‌رساند، چه بسیارند افرادی که در میان ما زندگی می‌کنند، ما به آن‌ها احترام می‌گذاریم و آن‌ها را آدم‌های خوب و قابل ستایشی می‌دانیم و آن‌ها با کمال آسودگی و خونسردی با یک عمل کوچک باعث نابودی چندین خانواده می‌شوند در حالی‌که با کمال تاسف هنوز قوانین بشری به آن پایه از تکامل نرسیده است که بتواند این گروه کثیر جنایتکار را بشناسد و آن‌ها را به مجازات اعمالشان برساند ...

📖 تقلید زندگی
✍🏻 هوشنگ مستوفی
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید
 
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا تواناییِ بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می‌بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می‌کند بیهوده جان قربان!
 
آی آدم‌ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره جامه‌تان بر تن
یک نفر در آب می‌خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد
باز می‌دارد دهان، با چشم از وحشت دریده
سایه‌هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی‌تابی‌اش افزون
می‌کند زین آب‌ها بیرون
گاه سر، گه پا.
 
آی آدم‌ها!
او ز راه دور، این کهنه جهان را باز می‌پاید
می‌زند فریاد و امید کمک دارد
آی آدم‌ها که روی ساحلِ آرام در کار تماشایید!
موج می‌کوبد به روی ساحلِ خاموش
پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می‌رود نعره‌زنان، وین بانگ باز از دور می‌آید:
آی آدم‌ها!
و صدای باد هر دم دل‌گزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آب‌های دور و نزدیک
باز در گوش این نداها:
آی آدم‌ها!
آی آدم‌ها!

✍🏻 نیما یوشیج
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

مردمِ بی‌روحِ اینجا، هم‌تبارم، نیستند
همزبانم نیستند و هم‌دیارم نیستند

چهره‌ها ناآشنا، لبخندها مصنوعی‌اند
این جماعت سایه‌اند، آیینه‌دارم نیستند

بوی غربت می‌دَوَد در تار و پودِ خانه‌ام
چون عزیزانِ دلم اینجا کنارم نیستند!

دست‌ها را رو به آغوشی خیالی می‌بَرَم
دست‌های خالی‌ام در اختیارم نیستند!

غربت اینجا پرده بر فریادهایم می‌کَشد
هم‌نفس با خاطراتِ روزگارم نیستند

ابرِ حسرت در نگاه و بغضِ تلخی در گلو،
خاطرم افسرده، مردُم غمگسارم نیستند

باد می‌رقصد، ولی فرسنگ‌ها دور از وطن
این نسیم و این هوا از کوهسارم نیستند

در نگاهِ خشکِ مردم خویش را گُم کرده‌ام
کوچه یک‌سو، رهگذرها نیز یارم نیستند

شانه‌هایم خسته از اندوه و دستم بی‌پناه
سایه‌ها با من نشسته، سوگوارم نیستند!

✍️ فردوس اعظم
غزل_تاجیکستان
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

دعای باران
✍🏻 دکتر مجید عابدی

@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

خواستم وزن تورا نظم دهم با غزلی
فرصت خواندن گیسوی تورا باد گرفت

✍🏻 حسین‌ مرادی  
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

بار ديگر طرح كن با من سوال عشق را
تا منِ ماهی بگويم پاسخ قلاب چيست!

✍🏻 عرفان پاكزاد 
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

شبيه سرزمينى كه يكى در آن بپاخيزد
يكى در من شبيه تو خيال كودتا دارد!

✍🏻 جواد منفرد
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

خاطره‌ها نمی‌میرند
در جایی از قلب
نفس می‌کشند
@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

به چنگ آورده‌ام گیسوی معشوقی خیالی را
خدا از ما نگیرد نعمتِ آشفته‌حالی را

🖋️ فاضل نظری
‌‌@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

    پسندت گر نباشد دل، قدم بگذار در جانم
از آن ویرانه‌تر دارم، در آن‌سو خانه‌ای دیگر

🖋️نشاط اصفهانی
‌‌@shahrokh_sarvari

Читать полностью…

shahrokhsarvari

۱۵ مهر زادروز سهراب سپهری

سهراب سپهری ( زاده ۱۵ مهر ۱۳۰۷  کاشان -- درگذشته ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ تهران ) شاعر، نویسنده، نقاش

پدربزرگ وی میرزا نصرالله خان سپهری نخستین رئیس تلگراف‌خانه کاشان بود. پدرش «اسدالله» و مادرش «ماه‌جبین» نام داشتند که هر دو اهل هنر و شعر بودند.
سهراب دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرّس فعلی) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در خرداد ۱۳۲۲ در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد. در شهریور ۱۳۲۷ دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم‌زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال چند نمایشگاه نقاشی در تهران برپا داشت و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان زندگی خواب‌ها منتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس ‌پرداخت.
سهراب به فرهنگ مشرق ‌زمین علاقه خاصی داشت و سفرهایی به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین داشت. مدتی در ژاپن زندگی کرد و هنر «حکاکی روی چوب» را در آنجا فراگرفت. همچنین به شعر کهن سایر زبان‌ها نیز علاقه داشت؛ از این رو ترجمه‌هایی از شعرهای کهن چینی و ژاپنی انجام داد.
در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمناً در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام‌نویسی کرد. در دورانی که به اتفاق حسین زنده‌رودی در پاریس بود بورس تحصیلی‌اش قطع شد و برای تأمین مخارج و ماندن بیشتر در فرانسه و ادامهٔ نقاشی، مجبور به کار شد و برای پاک کردن شیشهٔ آپارتمان‌ها، گاهی از ساختمان‌های بیست‌ طبقه آویزان می‌شد.
وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش می‌گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپهری مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزیینی تهران کرد. پدر وی که به بیماری فلج مبتلا بود، در سال ۱۳۴۱ از دنیا رفت. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این  با حضور فعال‌تر در زمینه شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید و راه خویش را پیدا کرد. وی با سفر به کشورهای مختلف ضمن آشنایی با فرهنگ و هنرشان نمایشگاه‌های بیشتری را برگزار میکرد.
سهراب هنرمندی جستجوگر، تنها، کمال‌طلب، فروتن و خجول بود که دیدگاه انسان مدارانه‌اش بسیار گسترده و فراگیر بود. از این رو آثار وی همیشه با نقد و بررسی‌هایی همراه بوده‌اند. برخی از کتاب‌های او چنین هستند: «تا انتها حضور»، «سهراب مرغ مهاجر» و «هنوز در سفرم»، «بیدل، سپهری و سبک هندی»، «تفسیر حجم سبز»، «حافظ پدر، سهراب سپهری پسر، حافظان کنگره»، «نیلوفر خاموش: نظری به شعر سهراب سپهری» و «نگاهی به سهراب سپهری».
سهراب در سال ۱۳۵۸ به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در همان سال برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت و سرانجام در غروب روز اول اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران درگذشت و صحن امامزاده سلطان علی بن باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب شد.

@shahrokh_sarvari

Читать полностью…
Subscribe to a channel