13653
ارتباط با من @Salahkhadiw اینستاگرام: https://www.instagram.com/salah.khadiw
🔺مرد خوشحال خاورمیانه
در سایهی تحولات اخیر، احتمالاً اسرائیل خرسندترین بازیگر صحنه است. پس از درگیریهای روزهای گذشته و بهویژه ناکامی آخرین تلاش میانجیگری درباره تنگهی هرمز، چشمانداز حلوفصل نهایی اختلافات ایران و آمریکا دورتر از هر زمان دیگری به نظر میرسد.
این وضعیت از چند جهت میتواند به سود اسرائیل باشد. افزون بر پروندهی هستهای ایران که همچنان اولویت اصلی تلآویو محسوب میشود، اکنون موضوع تنگهی هرمز نیز به یکی از محورهای اختلاف تهران و واشنگتن تبدیل شده است.
برخلاف آمریکا، کشورهای عربی خلیج فارس، اروپا و اقتصادهای شرق آسیا که از هرگونه اختلال در عبور و مرور از هرمز آسیب میبینند، اسرائیل زیان مستقیم چندانی از این وضعیت متحمل نمیشود؛ هرچند ممکن است از پیامدهای سیاسی و راهبردی آن بهرهمند شود.
پیشنهاد تقسیم تنگه به دو کریدور شمالی و جنوبی، از منظر واشنگتن، سخاوتمندانهترین امتیازی بود که میتوانست در چارچوب مذاکرات مطرح شود. بر پایهی این برداشت، آمریکا و میانجی عمانی با تفسیری محدود از تفاهمنامهی اسلامآباد، نقش ایران در بازگشایی تنگه را به کریدور شمالی و آبهای ساحلی ایران محدود کرده و بخش میانی تنگه و کریدور جنوبی در آبهای عمان را خارج از این چارچوب دانستهاند.
ایران نهتنها این تفسیر را نپذیرفت، بلکه در پاسخ به ضربالاجل دونالد ترامپ، بهجای صدور بیانیه، اقدام نظامی انجام داد و همزمان از تصمیم خود برای بستن تنگهی هرمز خبر داد.
اگر این ارزیابی درست باشد، منطق راهبردی این تصمیم روشن است: تنگهی هرمز مهمترین اهرم بازدارندگی ایران و مهمترین برگ فشار ژئوپلیتیکی آن به شمار میرود؛ اهرمی که از نگاه تهران، تنها با حفظ کنترل مؤثر بر آن کارکرد بازدارندهی خود را حفظ میکند.
پیامد طبیعی چنین مسیری، افزایش احتمال بازگشت به رویارویی نظامی است. از منظر واشنگتن نیز پذیرش تفسیری که کنترل گستردهتر ایران بر ترتیبات تنگه را به رسمیت بشناسد، میتواند بهعنوان یک عقبنشینی راهبردی تلقی شود؛ موضوعی که پذیرش آن آسان نخواهد بود.
در چنین شرایطی، اسرائیل را میتوان یکی از منتفعترین بازیگران این بنبست دانست؛ زیرا تداوم تنش، احتمال همسویی بیشتر آمریکا با سیاست مهار و تضعیف ایران و از سرگیری جنگ علیه آن را افزایش میدهد.
با این حال، به نظر میرسد در مقطع کنونی، ازسرگیری جنگی در ابعاد نبرد چهلروزه، گزینهی نخست نباشد. محتملتر آن است که فشارها ابتدا در قالب تشدید محدودیتهای دریایی و افزایش محاصرهی عملی بنادر ایران دنبال شود؛ روندی که در صورت تشدید تنشها، میتواند مقدمهای برای ورود دوباره به یک رویارویی گستردهتر باشد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺از برلین شرقی و غربی تا هرمز جنوبی و شمالی
بالا گرفتن دوبارهی تنشها میان آمریکا و ایران بیانگر یک واقعیت مهم است؛ به نظر میرسد تهران با تثبیت عملی تقسیم تنگهی هرمز به دو کریدور شمالی و جنوبی موافق نیست و برای جلوگیری از آن حاضر به پذیرش سطحی از درگیری نظامی است.
کشتیهایی که دیروز هدف قرار گرفتند، در کریدور جنوبی و نزدیک سواحل عمان تردد میکردند. این مسیر در گذشته نیز پرترددتر از کریدور نزدیک به سواحل ایران بود، اما افزایش تدریجی سهم آن میتواند از منظر تهران، مزیت راهبردی ایران در تنگه را کاهش دهد.
ایران در روزهای گذشته تا پایان بخش اصلی مراسم تشییع و وداع رهبر خود صبر کرد، اما برای استفادهی دوباره از «کارت هرمز» منتظر پایان کامل این مراسمها نماند. این امر نشان میدهد که موضوع تنگه از نگاه جمهوری اسلامی فوریتی ویژه و اهمیتی راهبردی دارد.
پرسش این است که تهران تا کجا حاضر است بر سر کنترل و جایگاه خود در تنگهی هرمز سرسختی نشان دهد؟
پاسخ روشن نیست و به ذهنیت راهبردی رهبران سیاسی و نظامی ایران، و نیز به نحوهی واکنش آمریکا بستگی دارد.
آنچه تاکنون دیده میشود، آمادگی تهران برای ادامهی نوعی «پینگپنگ نظامی» با ایالات متحده است؛ وضعیتی میان جنگ تمامعیار و آتشبس کامل. اگر این وضعیت از کنترل خارج نشود، میتواند بدون تحمیل هزینههای یک جنگ فراگیر، ریسک عبور از تنگه را افزایش داده و بر بازارهای جهانی انرژی فشار وارد کند.
چالش اصلی، نحوهی خوانش راهبردی واشنگتن است؛ اینکه در چه مقطعی به این جمعبندی برسد که تفاوت چندانی میان «نیمهجنگ» و «جنگ» وجود ندارد و باید سطح درگیری را افزایش دهد.
از این منظر، شباهتی نسبی با بحران برلین در سال ۱۹۴۸ دیده میشود. برلین غربی همچون جزیرهای در دل منطقهی اشغالی شوروی قرار داشت و از آلمان غربی حدود ۱۶۰ کیلومتر فاصله داشت. استالین با بستن راههای زمینی کوشید قدرتهای غربی را وادار به عقبنشینی کند، اما آمریکا و متحدانش با برپایی پل هوایی عظیم، نزدیک به یک سال نیازهای شهر را تأمین کردند و از موضع خود عقب ننشستند. در نهایت شوروی محاصره را پایان داد.
البته باید توجه داشت که بسیاری از تاریخنگاران معتقدند عقبنشینی شوروی تنها ناشی از بیم جنگ نبود؛ بلکه موفقیت پل هوایی، هزینههای سیاسی ادامهی محاصره و خطر تشدید بحران نیز در این تصمیم نقش داشتند.
در سال بعد، جنگ کره آغاز شد و برخی پژوهشگران معتقدند برداشت رهبران بلوک شرق از اراده و عزم غرب، یکی از عوامل مؤثر در این تحول بود؛ هرچند دربارهی میزان این تأثیر میان مورخان اتفاق نظر وجود ندارد.
بدیهی است که تنگهی هرمز با برلین ۱۹۴۸ یکسان نیست. با این حال، هر دو بحران بر سر کنترل یک گلوگاه راهبردی شکل گرفتهاند؛ جایی که ادراک متقابل، بازدارندگی، محاسبهی هزینه و فایده، و احتمال خطای محاسباتی، نقشی تعیینکننده در سرنوشت بحران دارند.
آنچه مسلم است این است که ایران در حال حرکت بر لبهی تیغ و بازی با شمشیری دولبه است؛ راهبردی که میتواند در صورت مدیریت دقیق، اهرم فشار ایجاد کند، اما در صورت بروز خطای محاسباتی، خطر گسترش بحران را نیز به همراه دارد. نباید فراموش کرد که میان قدرت نظامی طرفین تقارن برقرار نیست و در یک جنگ تمام عیار مزیت برتری قدرت آتش، طرف قویتر را در موقعیت برتر قرار میدهد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺سخنان "خودمونی" نیچیروان بارزانی در تهران
بیانات نیچیروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان، در تهران بازتاب گستردهای در رسانهها و شبکههای اجتماعی داشت. در فضای کردزبان، شماری از کاربران از لحن بسیار صمیمی و فراتر از عرف دیپلماتیک او انتقاد کردند. البته در مناسبات دیپلماتیک، تعارفات اغراقآمیز، ابراز صمیمیت و ژستهای نمادین پدیدهای بیسابقه نیست؛ بهویژه هنگامی که میان دو طرف روابطی نزدیک و سطحی از همگرایی سیاسی وجود داشته باشد. اما روابط کنونی تهران و اربیل هنوز به چنین مرحلهای نرسیده است و همین موضوع، سخنان نیچیروان را به کانون توجه تبدیل کرد.
با این حال، این رفتار را نمیتوان صرفاً به تعارفات دیپلماتیک تقلیل داد. عوامل متعددی در پس این رویکرد قرار دارد که باید آنها را در کنار یکدیگر دید.
نخست آنکه نیچیروان بارزانی، بیش از آنکه یک رهبر حزبی با ادبیات تند باشد، چهره دیپلماتیک و نماد میانهروی حزب دمکرات کردستان است. او طی سالهای گذشته کوشیده است روابط شخصی خود را با سیاستمداران ایرانی، عراقی، ترک، عرب و حتی برخی رهبران اروپایی حفظ و تقویت کند. این شبکه از روابط، یکی از مهمترین سرمایههای سیاسی او به شمار میرود. از این منظر، نیچیروان بیش از هر شخصیت دیگری در سیاست کردستان عراق، به جلال طالبانی شباهت دارد؛ رهبری که به داشتن روابط گسترده و صمیمی با رهبران سیاسی، روزنامهنگاران و نخبگان منطقه شهرت داشت.
عامل دوم، پیشینه خانوادگی اوست. نیچیروان فرزند ادریس بارزانی است؛ یکی از چهرههای محوری جنبش کرد عراق در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ و رهبر مشترک حزب دمکرات در کنار مسعود بارزانی. ادریس، در مقایسه با مسعود بارزانی و جلال طالبانی، در دوران حکومت پهلوی و سپس جمهوری اسلامی، روابط نزدیکتر و کمتنشتری با تهران داشت. در آن دوران، این روابط بخشی از الزامات مبارزه با دولتهای وقت بغداد محسوب میشد و میراث آن هنوز در ذهن بسیاری از تصمیمگیران باقی مانده است.
اما مهمترین عامل، تغییر تدریجی رویکرد حزب دمکرات کردستان نسبت به ایران است. طی دو تا سه سال گذشته، این حزب بهطور آشکار در پی ترمیم و تقویت روابط خود با تهران بوده و سفرهای مکرر نیچیروان بارزانی به ایران نیز مؤید همین سیاست است.
پس از سقوط صدام و سپس تحولات موسوم به بهار عربی، عراق و سوریه به میدان رقابت قدرتهای منطقهای تبدیل شدند. در آن مقطع، حزب دمکرات کردستان برخلاف رقیب سنتی خود، اتحادیه میهنی کردستان، بیشتر به محور ترکیه و کشورهای عربی خلیج فارس نزدیک شد؛ در حالی که اتحادیه میهنی روابط نزدیکتری با ایران را حفظ کرد.
اما تحولات سالهای اخیر، موازنههای منطقه را دگرگون کرده است. آشتی ایران و عربستان، کاهش تنش میان ترکیه و برخی کشورهای عربی و تغییر اولویتهای امنیتی منطقه، فضایی متفاوت ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، نزدیکی به ایران برای حزب دمکرات دیگر صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه به ضرورتی راهبردی تبدیل شده است.
پارتی دلایل عملی نیز برای این بازنگری دارد. ایران یکی از مهمترین همسایگان اقلیم کردستان و از شرکای اصلی تجاری آن است. افزون بر این، حملات موشکی و پهپادی ایران به اربیل طی سالهای گذشته نشان داد که معادلات امنیتی اقلیم را نمیتوان بدون در نظر گرفتن جایگاه تهران مدیریت کرد. همزمان، نفوذ گسترده ایران در ساختار سیاسی عراق و روابط نزدیک آن با بازیگران قدرتمند بغداد، واقعیتی است که اربیل ناگزیر از لحاظ کردن آن در محاسبات خود است.
تجربه سالهای گذشته به رهبران حزب دمکرات آموخته است که اتکای بیش از حد به یک بازیگر خارجی، میتواند هزینههای سیاسی و امنیتی سنگینی به همراه داشته باشد.
در همین حال، تغییر سیاست ترکیه نیز بر این روند تأثیر گذاشته است. پس از آغاز روند جدید گفتوگو با پ.ک.ک، آنکارا بهتدریج از سیاست تقابل با اتحادیه میهنی فاصله گرفته و در پی احیای روابط با سلیمانیه برآمده است. همچنین گزارشهایی درباره ایجاد گذرگاههای مرزی جدید میان عراق، سوریه و ترکیه، مستقل از اقلیم کردستان، منتشر شده که این تصور را تقویت میکند که ترکیه دیگر مانند گذشته، حزب دمکرات را تنها شریک راهبردی خود در عراق نمیداند.
از این منظر، سخنان نیچیروان بارزانی در تهران را باید در چارچوب یک راهبرد جدید برای تنوعبخشی به روابط منطقهای و شرکای امنیتی و بازسازی روابط با ایران تحلیل کرد، نه صرفاً بهعنوان تعارفاتی دیپلماتیک.
با این همه، هنوز نمیتوان با اطمینان گفت که این رویکرد به یک تغییر راهبردی پایدار تبدیل خواهد شد یا صرفاً تاکتیکی موقت برای عبور از شرایط کنونی است. پاسخ این پرسش، بیش از هر چیز، به تحولات آینده عراق، روابط ایران و ترکیه و آرایش جدید قدرت در خاورمیانه بستگی خواهد داشت.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺از ایوان مدائن تا آسمانخراشهای مانهاتن(١)
در شبی که سپیدهدمِ آن، آمریکا به استقبال دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال خود میرفت، صاعقه آسمان نیویورک را چون روز روشن کرد و آسمانخراشهایش را به ستونهایی از آتش بدل ساخت. رد آذرخش بر فراز برج وان ورلد ترید سنتر (One World Trade Center) صحنهای سوررئال آفرید؛ گویی سرنوشت این بنا را بر بلندای آسمان نگاشته باشد.
این برج ۵۴۱ متری که در مجموعه جدید مرکز تجارت جهانی و در کنار محل برجهای دوقلوی ویرانشده ساخته شده، بلندترین ساختمان نیمکره غربی و نماد بازسازی، ایستادگی و رستاخیز آمریکا پس از حملات هولناک یازدهم سپتامبر است.
در روزگاران گذشته، رخدادهایی از این دست، بهویژه اگر با مناسبتی نمادین همزمان میشدند، طالعبینان، کاهنان و پیشگویان را به اندیشیدن درباره آینده وامیداشتند. در روایات اسلامی آمده است که هنگام میلاد پیامبر اسلام، چهارده کنگره ایوان مدائن فرو ریخت و نوری کاخهای بُصرى در سرزمین شام را روشن کرد؛ روایتی که بعدها بهعنوان اشارهای نمادین به دو قدرت بزرگ آن عصر، یعنی شاهنشاهی ساسانی و امپراتوری روم شرقی، تفسیر شد؛ دو امپراتوری که اندکی بعد در برابر پیشروی سپاهیان عرب و گسترش اسلام، یکی به کلی فروپاشید و دیگری بخش بزرگی از قلمرو خود را از دست داد.
در جهان امروز، کمتر کسی برای تبیین پدیدههای طبیعی به سراغ تفسیرهای دینی یا اسطورهای میرود. با این همه، چند سالی است که مقایسه ایالات متحده با امپراتوری روم، به یکی از موضوعات رایج در میان تاریخنگاران، تحلیلگران سیاسی و استراتژیستها تبدیل شده است.
روم بزرگترین قدرت جهان پیشامدرن بود؛ امپراتوریای که بر بخش بزرگی از اروپا، خاور نزدیک و شمال آفریقا فرمان میراند. در آن روزگار هنوز قاره آمریکا برای اروپاییان شناخته نشده بود و قدرتهای بزرگی چون چین، ایران و شبهقاره هند، در حاشیه جهان مدیترانه قرار داشتند.
آیا آمریکا نیز روزی به سرنوشت روم دچار خواهد شد؟
تا امروز، ایالات متحده ثروتمندترین، نیرومندترین و اثرگذارترین قدرتی است که جهان مدرن به خود دیده است. این کشور ۲۵۰ سال پیش، از دل مبارزه مستعمرهنشینان آمریکای شمالی با امپراتوری بریتانیا و بر پایه جمهوریت، حاکمیت ملی و حکومت قانون زاده شد.
انقلاب آمریکا نه بر پایه یک رسالت دینی و نه بر مبنای یک ایدئولوژی تمامیتخواه، بلکه بر این اندیشه استوار بود که انسان حق دارد سرنوشت خویش را خود تعیین کند و حکومت مشروع، از رضایت مردم سرچشمه میگیرد. اعلامیه استقلال آمریکا این اندیشه را در قالب این گزاره ماندگار بیان کرد که «همه انسانها برابر آفریده شدهاند» و از حقوقی برخوردارند که هیچ حکومتی حق سلب آنها را ندارد.
بیشتر مستعمرهنشینان، از جمله بسیاری از پدران بنیانگذار آمریکا، مؤمنانی دیندار بودند؛ اما در عین حال باور داشتند که خداوند، پس از آفرینش جهان و بخشیدن عقل و اختیار به انسان، مسئولیت ساختن جامعه را بر عهده خود او نهاده است. از نگاه آنان، رسالت حکومت نه اجرای اراده دینی، بلکه پاسداری از آزادی، مالکیت، امنیت و حاکمیت قانون بود.
شاید همین تفاوت، مهمترین وجه تمایز جمهوری آمریکا با بسیاری از امپراتوریهای تاریخ باشد. روم بیش از هر چیز بر فتوحات، اقتدار نظامی و گسترش سرزمینی استوار بود؛ اما آمریکا، دستکم در اندیشه بنیانگذارانش، مشروعیت خود را از قانون، نهادها و رضایت شهروندان میگرفت. با این حال، هیچ قدرتی در تاریخ از خطر فرسایش، شکافهای داخلی، افول اقتصادی یا از دست دادن مشروعیت مصون نبوده است.
از همین رو، مقایسه آمریکا با روم صرفاً مقایسه دو قدرت بزرگ نیست؛ بلکه مقایسه دو الگوی متفاوت از قدرت است: یکی امپراتوریای که مشروعیتش را از فتح سرزمینها میگرفت و دیگری جمهوریای که مشروعیت خود را بر رضایت شهروندان و حکومت قانون بنا نهاد. اینکه این الگو تا چه اندازه در عمل به آرمانهای نخستین خود وفادار مانده، موضوعی است که همچنان محل بحث تاریخنگاران و اندیشمندان علوم سیاسی است.
پرسش اصلی اما این نیست که آیا صاعقه بر فراز بلندترین برج آمریکا نشانهای از آینده بود یا نه. انسان مدرن سرنوشت ملتها را نه در آذرخش و ستارگان، بلکه در کیفیت نهادهای سیاسی، توان اقتصادی، انسجام اجتماعی و خرد رهبران و شهروندانشان جستوجو میکند.
شاید صاعقهای که در آستانه دویستوپنجاهمین سال استقلال آمریکا بر فراز بلندترین برج این کشور درخشید، بیش از آنکه نشانهای از آینده باشد، یادآور حقیقتی کهن بود: هیچ تمدنی تنها با قدرت نظامی یا ثروت پایدار نمیماند؛ آنچه سرنوشت ملتها را رقم میزند، توانایی آنان در اصلاح خطاهای خود، پاسداری از نهادهایشان و وفاداری به ارزشهایی است که روزی بر بنیاد آنها بنا شدهاند.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺دعوای دزدها و لحاف ارمنیها
واکنش توام با خشم و نگرانی دولت آذربایجان به تصمیم اسرائیل در مورد به رسمیت شناختن کشتار ارامنه توسط دولت عثمانی یادآور یک ضربالمثل معروف عربی است: إذا اختلف اللصّان ظهر المسروق!
وقتی دو دزد اختلاف پیدا میکنند، مال مسروقه پیدا میشود.
دزدهای این داستان، ترکیه و اسرائیل و مال دزدی هم بخشی از تاریخ اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست قفقاز و آسیای صغیر است.
این تکه از تاریخ و جغرافیا احتمالا بیشتر از هر مورد دیگری در جهان نه تنها با مناقشات هویتی حساس و همیشه در غلیان پیوند خورده، بلکه بخشی جداناپذیر از ژئوپولتیک موجود هم شده است.
جمهوری آذربایجان دلایل زیادی برای نگرانی و سرخوردگی دارد. ترکیه و اسرائیل اصلیترین متحدان آن در جهان محسوب میشوند و تخاصم آنها ناخواسته دامنش را میگیرد. درست مانند دعوای عمو و دایی که کتکش را بچه میخورد.
تا ده بیست سال قبل تلآویو و آنکارا شرکای سیاسی و امنیتی عمدهی یکدیگر در خاورمیانه بودند. بخشی از رویکرد اسرائیلی باکو از بدو استقلال، مرهون اتحاد آن با ترکیه و جهتگیری ترکی آن است.
اسرائیل در گذشته نه تنها از هر اشاره به کشتار ارامنه امتناع میکرد. بلکه لابیهای صهیونیست در راهروهای کنگره و وزارت خارجهی آمریکا برای جلوگیری از تصویب آن به نفع ترکها رایزنی میکردند.
اکنون که بر سر غزه روابط طرفین تخریب شده، آذربایجان در مخمصه افتاده است.
در سه سال گذشته که ارتش اسرائیل در غزه دست به جنایات منظم و نزدیک به نسلکشی زد، سکوت معنادار مقامات باکو همواره دستمایهی انتقادات فراوان بوده است.
ترکیه و اسرائیل دو قدرت نوظهور خاورمیانهاند که بر سر کسب هژمونی در منطقه در حال رقابتند. هر دو هم به درستی یکدیگر را متهم به نسلکشی میکنند. اما مساله این است که آتش این اختلاف میتواند دامن آذربایجان را بسوزاند.
پنج سال قبل باکو از رهگذر اتحاد نظامی و سیاسی با این دو کشور توانست ارمنستان را شکست دهد و واقعیت ژئوپولتیک تازهای بر قفقاز جنوبی تحمیل نماید.
دولت الهام علیف با الهام از موازنهی جدید قوا، میکوشد با دست پر در مراحل آتی حاضر باشد و بیشترین امتیازات ممکن را از ایروان بگیرد که در گوشهی رینگ افتاده است.
میتوان گفت که ارمنستان عملا قربانی اتحاد مثلث ترکیه، اسرائیل و آذربایجان شد. نه رویکرد سابقا روسی و نه جهت گیری غربی کنونی آن نتوانست ایروان را از سقوط در چاله چولههای امنیتی نظم جهانی در حال گذار نشان دهد. جهانی که اتحادهای منطقهای کارامد در آن موثرتر از عضویت در بلوکهای جهانی و فرامنطقهای است که زمانی مهمتر از امروز بودند.
ارمنیها تاکنون واکنشی صریح به تحول ایجاد شده نشان نداده و با تردید و احتیاط به فرصتطلبی و عملگرایی تلآویو مینگرند.
یادآوری و به رسمیت شناختن کشتار ارامنه برای ترکیه در حکم مسالهی ناموسی است و یادآور زخم ناسور سقوط امپراتوری و قرارداد بدنام سور است و قدرت نرم آن را هدف قرار میدهد.
قضیه برای باکو فراتر از موارد پیشگفته است. غش کردن احتمالی تلآویو به سمت ایروان حتی در مقیاس سیاسی و حمایت معنوی، میتواند به تقویت پیوندهای غربی آن منجر و به زوال انگارهی تنهایی استراتژیک ارمنستان بینجامد.
ارمنستان اکنون با هند روابطی نزدیک دارد و نظر به ارتباط تنگاتنگ هند و اسرائیل تحول یاد شده میتواند به نزدیک شدن آن به محور هند، امارات، اسرائیل منجر شود.
محوری منطقهای که به نحوی در تقابل با ائتلاف غیر رسمی ترکیه، عربستان، مصر و پاکستان قرار دارد.
علاوه بر آن زنده شدن بحثهای تاریخی در حالت کلی به سود آذربایجان نیست که در قیاس با همسایگان جای پای سفتی در تاریخ ندارد.
برای جلوگیری از اطالهی کلام و توضیح بیشتر تنها به فرازی از کتاب تاریخ پنجم دبستان جمهوری آذربایجان اشاره میکنم تا ماهیت پیچیده و متناقض ارتباط مباحث تاریخی با مسالهی هویت و الزامات سیاسی و ژئوپولتیک روشن شود:
وطن امانتی است که از دست شاه اسماعیل صفوی بدست ما رسیده. در ادامه به نرمی از شاه ایرانی انتقاد میشود که با رسمیت تشیع باعث تفرقه در جهان ترک شده است!
این مثال به معنای تایید دربست روایت های تاریخی و ملی دیگران و از جمله ارمنستان نیست که حتما آمیخته با جعل و حک و اصلاح و تعدیل است. صرفا اشاره به این مهم است که برای آذربایجان که به سختی میشود بند ناف آن را از ایران تاریخی و فرهنگی برید، مساله از دیگر ملیگرایهای مصنوع عصر کنونی حادتر است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1!
🔺پینگپنگ جنگی در ماراتن مذاکره
دیشب تنشها بر سر تنگهی هرمز دوباره اوج گرفت. پس از امضای تفاهم اسلامآباد میان ایران و آمریکا که نقطه عطفی در روند سیاسی محسوب میشود، تبادل آتش دیشب سنگینترین درگیری میان طرفین است.
این درگیری که بر سر تنگهی هرمز رخ داد، بیانگر شکننده بودن شرایط و بازتابی از نگرانی ایران از کاهش قدرت چانهزنی بر سر اصلیترین اهرم آن در مذاکرات است.
تحولاتی که در عرصهی سیاسی در چند روز اخیر رخ داده، ایران را به این قناعت رساند که عزمی آشکار و پنهان برای بازآرایی محیط استراتژیک خلیج فارس به منظور کاهش مزیتهای ایران و بازتعریف شرایطی وجود دارد که به انعقاد سند اسلامآباد انجامید.
در روزهای گذشته مشخصا دو پیشامد سیاسی به زیان ایران رخ داد که در صورت تثبیت و تداوم میتواند مزیتهای استراتژیک تهران پس از آتشبس ۱۹ فروردین را مهار کند.
نخست: اجلاس شورای همکاری خلیج فارس و آمریکا که خروجی آن بیانگر نارضایتی اعضا از ترتیبات راهبردی و سیاسی تازه در منطقه بود.
در بیانیهی پایانی اجلاس، کشورهای حاضر به شمول عمان بر آزادی کشتیرانی در تنگهی هرمز و مخالفت با گرفتن هر وجهی تحت هر نامی تاکید کردند.
بلافاصله بعد از آن، عمان یک مسیر جدید دریایی در جنوب تنگهی هرمز برای تردد کشتیها اعلام کرد که با مخالفت شدید ایران روبرو شد.
اقدام عمان از این جهت مهم است که عملا باعث به حالت عادی برگشتن تنگهی هرمز و تضعیف یک برگ مهم چانهزنی ایران در روند بغرنج و پیچیده و سرشار از بیاعتمادی مذاکرات آتی میشود.
ایران نیک میداند که بدون تنگهی هرمز یک اهرم بازدارندهی اصلی را از کف میدهد و در دو سال باقیماندهی دورهی ترامپ پس از انتخابات کنگره احتمالا در معرض حملات جدید و فشارهای تازه قرار میگیرد.
دوم: دومین تحول توافق لبنان و اسرائیل بر سر غیرنظامی کردن جنوب لبنان و حذف حزبالله از معادلات نهایی است.
این تحول به موازات تلاش برای عادی سازی وضعیت در تنگهی هرمز، آشکارا در پی تعدیل سند اسلامآباد و قصد ایران برای ار زیر ضرب خارج کردن حزبالله از طریق فشار بر اقتصاد جهان در خلیج فارس است.
مشخص است که ارزیابی استراتژیک تهران در برابر تلاش برای فرسودن دو اهرم مهم خود در خلیج فارس و جنوب لبنان نمیتواند مبتنی بر نظارهگری و بیتفاوتی باشد.
به موازات تند شدن زبان سیاسی و افزایش اختلافات کلامی میان میانهروها و تندروها که انعکاسی از نگرانی از شرایط موجود و آیندهی مسیر است، تهران به سیاست قبلی در مورد هرمز برگشته است.
افزایش آگاهانه و کنترل شدهی تنش نظامی پاسخی راهبردی به بنبست کنونی است. در واقع تهران با علم به پرهیز ترامپ از بازگشت به جنگ گسترده دستکم تا شش ماه آینده، در حال سبک سنگین کردن وضعیت و تثبیت دستاوردهای میدانی محصول جنگ اخیر است.
راهبردی که مانند راه رفتن بر لبهی تیغ نمیتواند خالی از خطر و بدون پیامد باشد. گذشته از مخاطرهی بازگشت به وضعیت جنگی کامل که برای دو طرف مطلوب نیست، احتمال فرسایش روابط دوستانهی شصت سالهی میان ایران و عمان دور از ذهن نیست.
پیوندی که یکی از ستونهای ژئوپولتیک ثبات در دو سوی خلیج فارس و اخگری برای پیشگیری از ورود منطقه به دالانی تاریک در سه چهار دههی گذشته بوده است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺توافق لبنان و اسرائیل علیه ایران و حزبالله
توافق امروز اسرائیل و لبنان مانند توافق ۱۴ بندی ایران و آمریکا بیشتر تمهیدی برای مدیریت بحران و کاهش تنش است تا راه حلی قطعی به سوی صلح پایدار.
مطابق این توافق، ظاهرا اسرائیل پذیرفته که از دو منطقهی کوچک در شمال و جنوب لیتانی عقب بنشیند و کنترل آنها را به ارتش لبنان واگذار نماید.
در مقابل دولت لبنان پذیرفته که ارتش اسرائیل تا زمان خلع سلاح حزبالله، حضور خود را در منطقهی حائل به عمق ده کیلومتر خفظ کند.
در این توافق که با میانجیگری آمریکا بدست آمده، معیار پیشرفت بر اساس عملکرد است. هر چه حزبالله بیشتر خلع سلاح شود و تاسیسات و زیرساختها و حضور نظامی آن در جنوب لبنان کاهش یابد، اسرائیل به موازات آن از منطقه خارج و مسئولیتهای امنیتی را به ارتش لبنان واگذار میکند.
همانطور که میدانید اجرای این توافق و میزان موفقیت احتمالی آن به تحولات میدانی و پیشامدهای سیاسی بستگی دارد.
حزبالله به عنوان ضلع سوم معادله، از اکنون با آن مخالفت کرده و گفته که به آن پایبند نخواهد بود.
ایران نیز به عنوان متحد اصلی حزبالله موضعی مشابه گرفته و خواسته مطابق تفاهم ایران و آمریکا، اسرائیل به پشت مرزهای بینالمللی بازگردد و آتشبس کامل در لبنان رعایت شود.
فارغ از ارزیابی عملی بودن یا نبودن توافق واشنگتن، در هر دو پایتخت بیروت و تلآویو به مثابهی قسمی موفقیت و پیشرفت سیاسی به آن نگاه شده است.
احتمالا هم دولت لبنان که مخالف حزبالله است و هم اسرائیل به عنوان دشمن اصلی آن از این خرسندند که ایران را در یک سند رسمی از پروندهی لبنان اخراج کردهاند.
از دید این دو دولت، تفاهم دو هفته قبل ایران و آمریکا که در غیاب لبنان و اسرائیل برای جنگ لبنان تعیین تکلیف کرد، نوعی سرشکستگی و دستکم گرفته شدن بود.
آنها اکنون دستکم روی کاغذ به تلافی پرداخته و حزبالله و ایران را نادیده گرفتهاند.
همانگونه که پیشتر گفته شد، برای ارزیابی واقعی باید به نظارهی تحولات میدانی نشست.
جبههی لبنان در روزهای گذشته چندان گوشش بدهکار تعهدات متقابل ایران و آمریکا نبود. در اینجا هم حزبالله همان رفتار را در پیش میگیرد و منتظر توافقات دیپلماتیک بیروت و تلآویو نمیماند. هیچکس تمیتواند حزبالله را علیرغم تضعیف در سه سال گذشته نادیده بگیرو.
احتمالا این توافق به توان نتانیاهو در برابر فشارهای ترامپ جهت عدم تحریک ایران در لبنان میافزاید و مستمسکی سیاسی و حقوقی برای وی فراهم میکند.
این تحول میتواند ایران را در مواجهه با فرسایش کارت لبنان به سختگیری بیشتر در تنگهی هرمز وا دارد.
امری که به شکنندگی و پیچیدگی وضعیت موجود بیش از پیش میافزاید.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺چرا بزرگترین مسجد جهان در اربیل ساخته میشود؟(٢)
با تحولات پیشآمده در خاورمیانه که از قضا جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران گوشههایی از آن را نمایان کرد، متوازنسازی روابط خارجی و تنوعبخشی به شرکای منطقهای و فرامنطقهای نمیتواند مد نظر رهبران کرد قرار نگیرد.
مسجد جامع بارزانی میتواند نوعی اسم رمز عملیاتی سیاسی تحت نام بازگشت کردها به جهان اسلام و امت اسلامی باشد.
دهههای متمادی ناسیونالیسم چپگرا و سپس سکولار کرد در پی ترویج این ایده بود که کردها از سوی برادران مسلمان خود طرد و سرنوشت آنها کاملا به قدرتهای بزرگ غربی گره خورده است.
با افول نسبی حضور و نفوذ غرب در منطقه و اهمیت یافتن نقش قدرتهای منطقهای نظیر ترکیه، ایران و عربستان، نیاز به اصلاح و جرح و تعدیل رهیافت بالا، به بخشی از یک ملاحظهی ژئوپولتیک مرتبط با امنیت ملی بدل شده است.
مسجد جامع بارزانی اربیل را به گذشتهی تاریخی و مدرسی خود به عنوان یکی از کانونهای اسلام سنی در کردستان پیوند میزند. امری که با ملاحظات سیاسی و راهبردی حزب حاکم و تعریف جایگاه آن در محوربندی منطقهای و اتحاد با کشورهایی چون ترکیه و عربستان و جایگاه داخلی آن در سیاست عراق همراستاست.
علاوه بر این تاکید مجدد و دیرهنگام روی هویت دینی و هویت کردی، ظرفیتهای مغفولی را فراروی ناسیونالیسم کرد قرار میدهد.
شایان ذکر است که نخستین بروز و ظهور ناسیونالیسم کرد در اواخر قرن نوزده نه از طریق منورالفکران مکلا بلکه از درگاه مساجد و خانقاهها و روحانیون و مشایخ اتفاق افتاد.
حزب دمکرات کردستان که ریشههای مهمی در یک خانقاه نقشبندی دارد، به صورت طبیعی مستعد برساختن تلفیق دین و ناسیونالیسم است و دست آن در اینباره از رقبا پرتر است.
علیرغم همهی این موارد، آیا میتوان بدون بیم از چالشها و مشکلات ناشی از قانون عواقب ناخواسته یک سیاست دینی گلخانهای و کنترلشده را پیش برد؟
کردستان امارات متحدهی عربی نیست که یک دولت اقتصادی تمام عیار با اکثریت جمعیت غیربومی و نامسلمان به شمار میرود.
اسلام در کردستان از نفوذی عمیق و بیهمتا برخوردار است و بازی با کارت آن نمیتواند خالی از خطر باشد.
علاوه بر آن در یک فضای منقسم، حزب رقیب بیتردید به جبران مافات پرداخته و برای دلربایی از گروههای اجتماعی محافظهکار و مذهبی، سخاوت بیشتری به خرج میدهد.
بدون فهرستی از اصلاحات بنیادین سیاسی و اقتصادی که در درجهی اول به تفرق موجود خاتمه دهد و در مراحل بعد از غلظت حزبسالاری موجود بکاهد، هیچ سیاست راستینی موفق نخواهد شد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺تنگهی هرمز، بازنشده بسته شد؟
تنگهی هرمز، باز نشده بسته شد! تنها سه روز پس از باز شدن اسمی این آبراهه به روی تردد شناورها، فرماندهی نظامی ایران دقایقی پیش اعلام کرد که دوباره آن را میبندد. ادامهی حملات ارتش اسرائیل در لبنان دلیل اصلی این تصمیم ذکر شده است.
این خبر همزمان با اخباری مبنی بر سفر نمایندگان دیپلماتیک ایران و آمریکا به ژنو برای پیگیری گفتگوها آمد.
اعلام بستن مجدد تنگه همراه با آمادگی برای انجام دیدار فردا در ژنو بیانگر تعهد ایران به ادامهی مسیر دیپلماتیک همراه با حفظ اهرمهای بازدارنده است.
تسلط بر تنگهی هرمز عمدهترین کارت بازی ایران است که در مقطع کنونی از طریق آن میخواهد آمریکا را به کنترل رفتار اسرائیل وادار نماید.
آیا آمریکا میتواند در مقطع کنونی تلآویو را به خروج از لبنان و توقف حملاتش مجبور کند؟
روشن است که کاخ سفید از اهرمهای متعدد سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک برای اعمال فشار بر متحد سرکش خود برخوردار است.
اما مساله صرفا کاربرد آنها نیست. جبههی داخلی اسرائیل بر خلاف افکار عمومی در ایران و ایالات متحده که به صورت کلی از پایان جنگ پشتیبانی میکنند، از نتیجهی بدست آمده راضی نیست و جنگ به قصد رفع کامل تهدیدات را بر صلح نصف و نیمهی کنونی ترجیح میدهد.
این باعث میشود که در آستانهی انتخابات کار برای نتانیاهو و رقبایش در اپوزیسیون دشوار شود. مسالهی حیثیتی و در واقع ملی در سیاست داخلی اسرائیل، حفظ آزادی عمل در برابر ایران و حزب الله است و هیچ جریانی بدون پرداخت هزینههای آن نمیتواند در این مهم، نرمش بیش از حد نشان دهد.
ارادهی دولت ترامپ هم برای اعمال فشار بر اسرائیل نامحدود نیست. ترامپ از سوی هر دو حزب دمکرات و جمهوریخواه بابت نرمش نامتعارف در برابر ایران تحت فشار است و گسست کامل سیاسی از اسرائیل در پروندهی ایران، بر وخامت جایگاه سیاسی آن میافزاید.
ضلع سوم این معادلهی پیچیده ایران است.
استفاده از کارت هرمز نامحدود نیست. بازگشت کامل آن به وضعیت عادی امکان مسدود کردن دوبارهی آن را دشوار میسازد. مخصوصا اگر نقض مفاد توافق از سوی اسرائیل باشد نه آمریکا که علیالظاهر ربطی منطقی میان واکنش به حملات آن و تردد در خلیج فارس وجود ندارد.
ساعات و روزهای آینده از حیث پیشبینی آیندهی این توافق تعیین کننده است.
مسالهی اصلی همراه شدن اسرائیل با توافق است. موضوعی که به نظر نمیرسد چندان سهلالوصول باشد. نه موشکهای ایران میتوانند اسرائیل را از حمله به لبنان بازدارند و نه نهیب و تشر ترامپ فصلالخطاب است. با این وصف بار اصلی بر دوش تنگهی هرمز میافتد. استفاده از این کارت هم نه خالی از هزینه است و نه رها از قید و بندهای مربوط به زمان.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺وقتی دریاسالار از باز کردن یک آبراههی بینالمللی باز ماند!
اگر یک قدرت دریایی در یک معرکهی زمینی به هر دلیل ناکام بماند چیز عجیبی نیست. مانند گرفتاری آمریکا در ویتنام و عراق و افغانستان در مواجه با شورشیانی که متکی بر کمینهای جادهای و شبیخونهای شبانه و سپس به بازگشت به مقرهای کوهستانی و پناهگاههای جنگلی بودند.
اما اگر یک امپراتوری دریایی نظیر آمریکا و به تعبیری سلطان دریاها در باز کردن یک آبراههی مهم بین المللی، ناکام بماند، پیامی فراتر از شکستی مقطعی دارد.
آمریکا بزرگترین و واپسین قدرت دریایی جهان است. از قرن پانزده با تکوین جهان مدرن و تسریع و تشدید مبادلات اقتصادی دریامحور، غرب به سلطان جهان بدل شد.
نخست پرنغال، بعد اسپانیا، سپس هلند و در آخر بریتانیا هر یک دستکم یک سده سرور دریاها و در واقع ارباب جهان و یا دستکم بخش مهمی از آن بودند.
آمریکا به عنوان وارث همهی اینها در قرن بیستم دریاسالار دنیا شد.
حفاظت از تجارت دریایی و مسیرهای دریانوردی بینالمللی و تضمین دسترسی اقتصادهای صنعتی به مواد خام، خط مشی اصلی یک قدرت دریایی است.
مواجههی بیرحمانهی قدرتهای اروپایی با پدیدهی دزدی دریایی و امحای آن در قرون گذشته، تجلی این مدعاست.
برخلاف قدرتهای قارهای که بدنبال تسلط سرزمینی هستند، کشورگشایی قدرتهای دریایی بیشتر معادل فرادستی اقتصادی است.
آمریکا بر خلاف روسیه به عنوان قدرتی قارهای کمتر دنبال تسلط سرزمینی است و منافعی روشن در تثبیت نوعی نظم بینالمللی لیبرال و حفظ قواعد موجود دارد. چرا که تسلطش را به صورت غیرمستقیم و از طریق هژمونی اقتصادی دنبال میکند.
در بحران تنگهی هرمز چیزی که همزمان هدف و قابلیت آمریکا شمرده میشد عملا زیر سوال رفت.
در لحظهای نادر، رخداد ژئوپولتیک و ژئواکونومیک با هم مماس و به چشماسفندیار اقتصاد غرب محور جهان تبدیل شدند. در شرایطی که واشنگتن تصور نمیکرد ایران از امکان فنی و ظرفیت سیاسی و اقتصادی لازم برای کور کردن این نقطهی حساس برخوردار باشد، جمهوری اسلامی برگه برندهاش را رو کرد.
گویا آمریکاییها تصور میکردند بستن تنگه بیشتر به زیان ایران است و وابستگی اقتصادهای بزرگ آسیا نظیر چین به جریان انرژی خلیج فارس، دست ایران را برای بستن آن میبندد. محاسبهای که از اساس اشتباه بود.
آمریکاییها پس از شوک نفتی ۱۹۷۳ به سمت خودکفایی در استخراج و تولید نفت و گاز رفتند و به سبب انقلاب شل، خود را در برابر تلاطمهای اقتصادی خاورمیانه مصون میدانستند.
اما از این نکته غافل بودند که به سبب وابستگی های ساختاری اقتصاد در هم تنیدهی بینالمللی، هر انقسام و شکاف ژئوپولتیک، به یک فاجعهی ژئواکونومیک منجر میشود.
جمهوری اسلامی با ناوگانی از موشک و پهپادهای ارزانقیمت همان کاری را کرد که تولیدکنندگان عرب نفت در ۱۹۷۳ با بستن شیرها به مجازات آمریکا و اروپای غربی بابت حمایت از اسرائیل پرداختند.
با این تفاوت که این بار به علت تغییر نقشهی اقتصادی جهان و درهمتنیدگی بیشتر آن دامنهی بحران فراتر از غرب بود و به نحوی تمام کشورها و تمام قارهها را در بر گرفت.
آیا این رخداد، نشانهای از افول کلی قدرت آمریکا است یا صرفا محدودیتهای اعمال قدرت سخت را نشان می دهد؟
تبعات و پیامدهای آن روی اولویتهای اقتصادی، استراتژیک و سیاسی دولتها چگونه خواهد بود؟
احتمالا این سوالات و پرسشهای مرتبط دیگر سالها مراکز مطالعاتی و اندیشکدهها را درگیر خواهد کرد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺روسها دور و راهزنان نزدیکند!
عاشورای سال ۱۲۹۰ شمسی یکی از تلخترین حوادث تاریخ معاصر ایران رخ داد. در جریان تحولات مشروطه نیروهای روسیه که از مستبدان حمایت میکردند وارد تبریز شدند.
روسها به قصد رعبآفرینی قساوتی بیهمتا به خرج دادند و به دستگیری علما و آزادیخواهان مشروطهخواه شهر پرداختند. گفته میشود که طی این روز هشت تن از رجال تبریز را در ملا عام به دار آویختند که معروفترین آنها ثقهالاسلام بود. شخص اخیر با علم به سرنوشت خویش حاضر نشد شهر را ترک گوید و مردم بیدفاع را در برابر سالدات های روس تنها بگذارد.
بازتاب این واقعهی خوفناک گسترده بود و موجی از ترس و تنفر را در پهنهی کشور برانگیخت.
از جمله در کرمان جمعی از روحانیان قسم خوردند که تا اعدام تزار روس از پای ننشینند. اینان همراه جمعی از جوانان به تشکیل نیروی نظامی پرداخته و شب و روز را در اطراف کرمان به تمرین و آموزش میگذراندند.
بر حسب اتفاق در همان ایام گروهی راهزن در اطراف کرمان پیدا شد و شرارت و ناامنی به درجهای رسید که طرق و شوارع عملا غیر قابل عبور شد.
سرکردگان نیروی ضد روس برای چارهی کار نزد کنسول انگلیس رفتند. کنسول گفت غیر از چند برزگر که برای حفاظت خودش در اختیار دارد، نیروی دیگری ندارد، وانگهی شما که ارتشی نیرومند برای مقابلهی روس تجهیز کردهاید. چرا آنها را برای سرکوب اشرار و راهزنان گسیل نمیدارید؟
در پاسخ گفتند: آخر روسها دور و راهزنان نزدیکند!
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺جنگ در شب و مذاکره در روز
شبها جنگ و روزها مذاکره است. یک روز در میان هم توییتهای ترامپ از این رو به آن روی میشوند. روزی از قریبالوقوع بودن توافق میگوید و روز دیگر پلها و نیروگاهها را تهدید میکند.
اوضاع روی زمین از این هم عجیبتر است. ایران تنگهی هرمز را بسته، آمریکا هم چند صد مایل پایینتر تمام مسیرهای دریایی ایران را مسدود کرده است.
اینها اوضاع مردی است که بدون تدبیر کافی وارد ماجرایی بزرگ شد. جنگ لاکچری در ونزوئلا ترامپ را به طمع انداخت که بدون افتادن در ورطهای مشابه ویتنام و عراق و افغانستان، به یک ماجراجویی تفریحی دیگر دست بزند.
حسابها غلط از کار درآمد. ایران ونزوئلا نبود. آگاهان هشدار داده بودند که هیچ حکومتی صرفا با حملهی هوایی فرو نمیریزد. عراق صدام در سال ۱۹۹۱ چهل و پنج روز تمام در برابر یک کارزار هوایی به مراتب بزرگتر که شامل زدن پلها و جادهها و نیروگاههای برق بود، خم به ابرو نیاورد.
صدام زمانی شکست خورد که ارتش عراق در کویت در غیاب پوشش هوایی با هجوم زمینی صدها هزار سرباز آمریکایی و نیروهای ائتلاف روبرو گردید.
در یک سرزمین اشغالشده که طبعا عراقیها انگیزهی چندانی برای دفاع نداشتند و فاقد موانع و مزیتهای طبیعی جغرافیایی هم بود.
اکنون ترامپ بر سر یک دوراهی قرار دارد: تشدید تنش نظامی از طریق هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی و یا دادن امتیازهایی دردناک به تهران برای رسیدن به تفاهم سیاسی.
هر دو حالت، با خطرات و چالشهای خاص خود روبروست. از رفتن بیشتر در ورطهی باتلاقی بزرگتر تا از دست دادن افکار عمومی و باز شدن دهان مخالفان دربارهی تسلیم شدن در برابر ایران و امضای توافقی مشابه برجام.
به همین خاطر تنها راه باقیمانده، حفظ وضع کنونی با ترکیبی از جنگ و مذاکره و مدیریت روانشناختی بازار است.
ترامپ فعلا شانس آورده که بهای جهانی نفت سر به فلک نکشیده و کمبود سوخت فعلا محسوس نیست. اگر بتواند این بازی کجدار و مریز را تا انتخابات میاندورهای نوامبر ادامه دهد، شاید راه خروجی هم پیدا شود.
ترامپ روی پایان تابآوری ایران و فروپاشی اقتصادی آن بر اثر تداوم تحریم و محاصرهی دریایی حساب کرده است.
ایران نیز با درک موضوع دودستی به تنگهی هرمز چسپیده و اقتصاد جهان را به نوعی سپر یکجانبهگرایی و سیاست قایقهای توپدار واشنگتن نموده است.
از اینجا به بعد مسابقهی تابآوری و میزان تحمل درد است. بدی قضیه این است که موضوع صرفا جنگی اقتصادی نیست. دستها همیشه روی ماشه است و هر لحظه امکان از کنترل خارج شدن اوضاع وجود دارد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺در برزخ نه جنگ نه آتشبس
با حملات موشکی امشب ایران به اسرائیل آتشبس شکنندهی موجود بیش از پیش بیاعتبار شد. براساس آنچه تاکنون شاهدیم، پاسخ ایران بیش از یک حملهی نمادین است. رگبارهای موشکی کمتعداد اما متوالی به سوی اسرائیل پیامی خاص دارد.
به نظر میرسد تعداد نسبتا کم موشکها در هر رگبار بخاطر کمکردن احتمال اصابتها و نمایش واکنشی همسطح با حملهی امروز به ضاحیه است.
اما پرتاب موجهای متوالی و از پایگاههای پراکنده در سراسر کشور بر آن است که این پیام را برساند که ظرفیت موشکی ایران مانند دوران قبل از جنگ دستنخورده و پابرجاست.
بعید است که اسرائیل ساکت بنشیند و واکنشی نشان ندهد. حملهی موشکی جتی بدون اصابت و تلفات به منزلهی تحمیل معادلهی جدیدی به تلآویو و زیر سوال رفتن بازدارندگی آن است.
پاسخ احتمالی اسرائیل همزمان با دو چالش روبروست. نخست ترمیم بازدارندگی و بازترسیم ادراک استراتژیک تهران و دوم حرکت در چارچوب ملاحظات آمریکا مبنی بر پرهیز از بازگشت به جنگ تمامعیار.
پویاییهای این دو هدف متضاد، تعیین کنندهی نوع و سطح واکنش اسرائیل خواهد بود.
هنوز روشن نیست که شعلهور شدن مجدد درگیریها چه ارتباطی با مبادلات سیاسی روزهای اخیر دارد. آیا بازتابی از بنبست دیپلماتیک جاری است؟
اگر اسرائیل به حملات امشب ایران جواب دهد، بدون همراهی آمریکا خواهد بود یا نه؟
اگر به احتمال قوی بدون دخالت مستقیم آمریکا باشد، آیا ایران تنش را به تنگهی هرمز و کشورهای عرب خلیج فارس می کشاند؟
اگر ایران از تشدید تنش در جنوب خودداری کند، از یک اهرم فشار موثر برای کنترل اسرائیل محروم میشود.
اگر هم مطابق الگوی روزهای اخیر عمل کند، با خطر فروپاشی کامل آتشبس نیمبند کنونی مواجه میشود.
قضیه خیلی شبیه جنگ فرسایشی مصر و اسرائیل در فاصلهی مارس ۱۹۶۹ تا اوت ۱۹۷۰ شده است. یک درگیری نصفه و نیمهی ۱۸ ماهه در امتداد دو ساحل کانال سویز ، اما پرتلفات و خونین و در مواردی همراه با حمله به زیرساختهای حیاتی مصر در عمق خاک آن.
نبرد فرسایشی میانپردهای طولانی میان دو جنگ تمام عیار اما کوتاه ژوئن ۱۹۶۷ و اکتبر ۱۹۷۳ بود. اگر نه همین حالا و به این زودیها، اما تمام شواهد حاکیست که احتمال بازگشت به جنگی تمامعیار. هیچگاه گزینهای دور از ذهن نیست.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺کویت زیر آتش: آیندهی الگوی توسعهی خلیج فارس!
حدود دو ماه پس از خاتمهی جنگ اخیر، تصاویر تخریب و آتشسوزی در فرودگاه کویت دارای بار معنایی مهمی است.
۳۵ سال پس از آزادی کویت از دست ارتش قدرتمند صدام، اکنون این کشور عملا در محاصرهی تکنولوژیک پهپادهای ایرانی قرار دارد. سلاحهای ارزانقیمت اما دارای ارزش راهبردی فراوان که به آسانی از تور امنیتی گرانقیمت آمریکایی عبور میکنند.
آیا منطقهی خلیج فارس که زمانی نام آن با ثبات سیاسی، اطمینان مالی و ثروت رشکبرانگیز گره خورده بود، قادر است این روزهای سخت را پشت سر بگذارد؟
چهار ماه پس از حمله به ایران و برقراری آتشبسی شکننده، پروندهی جنگ عملا به بنبست خورده و منطقه هم در وضعیت آچمز قرار گرفته است.
کشورهای عرب خلیج فارس در حال گذار از اقتصادهای نفتی به اقتصادهای خدماتی و دانشبنیان بودند که یک تنش ژئوپولتیک بزرگ گریبانشان را گرفت. تحولی که. نشان داد که در سیاست همیشه باید جایی برای متغیرهای تصادفی در نظر گرفت.
دههها دولت سازی موفق در کنار دور ماندن از تنشهای سیاسی معمول خاورمیانه و برقراری بدون انقطاع جریان انرژی، " رویای خلیج" را به قسمی استثنای خاورمیانهای تبدیل کرده بود. از این سه ستون اکنون دو ستون ترک برداشته و بازگشت به گذشته آسان به نظر نمیرسد.
برای ایران هدف قرار دادن کشورهای مزبور صرفا یک تاکتیک توزیع فشار و صدور بحران به منظور کاستن فشار وارد بر خود نیست. بلکه انگیزهی سیاسی مهمی نیز در میان است: تحقیر ژئوپولتیک جنوب خلیج فارس به مثابهی الگویی حکمرانی و مدلی برای توسعه که بعضا از جانب منتقدان حکومت به رخ زمامداران کشیده میشود.
در این حملات حسابشده، قسمی رقابت پارادایمی نهفته است:
برتری ساز و کار دفاعی عمدتا بومی و اقتصاد متکی بر ظرفیتهای داخلی و معطوف به خودکفایی ایران بر اقتصادهای جهانیشده و نظام غربمحور حاکم بر سازوکارهای امنیتی و نظامی اعضای شورای همکاری خلیج فارس.
هرچند نتیجهی نهایی معلوم نیست اما ایران توانسته تصویر مبتنی بر پیشرفت، امنیت و رفاه دولتهای جنوب خلیج فارس را مخدوش کند.
آیا این بحران به معنای خداحافظی نظامهای سیاسی اقتصاد محور فوق با سیاستهای امنیتی و اقتصادی کنونی است؟
پاسخ خیر است. با وجود ترک خوردن چتر امنیتی آمریکا به نظر میرسد که این کشورها در کوتاه مدت به منظور تامین امنیت خود بیشتر به واشنگتن و برخی شرکای امنیتی آن روی بیاورند.
اما در میان مدت ممکن است به تنوعبخشی به سیاستهای امنیتی خویش پرداخته و به شرکای منطقهای نظیر پاکستان و ترکیه و یا روسیه و چین نزدیکتر شوند.
علیرغم لطمات اقتصادی ناشی از جنگ، اقتصاد این کشورها هنوز به طرزی معنادار کوچک نشده و ظرفیت و پویاییهای آن زنده است. اما ممکن است در واکنشی طبیعی به بحران برخی اولویتهای بلندپروازانه نظیر چشمانداز عربستان ۲۰۳۰ تعدیل شود.
نکتهی مهم آن است که همهی این کشورها به یکسان با پیامدهای این بحران دست و پنجه نرم نمیکنند. امارات گرچه میزبان بیشترین پهپاد و موشکهای ایرانی بود، اما به اندازهی کویت و قطر وابسته به تنگهی هرمز نیست.
عربستان از این لحاظ با داشتن جغرافیایی بزرگ و خطوط ساحلی شرقی، از امارات هم مصونیت بیشتری دارد.
مهمتر از اینها احتمالا تغییر بدون بازگشت رابطه با ایران است. دور از ذهن است که بازسازی اعتماد میان طرفین به آسانی انجام شود. ایران بر اساس سیاستی هدفمند قید همسایگان جنوبی را زد و همسایگان شمالی و غربی و شرقی را ترجیح داد. در میانمدت این معادله تغییر چندانی نمیکند.
آیندهی ببرهای اقتصادی خلیج فارس تا حد زیادی به نحوهی حل و فصل نهایی بحران کنونی و پیامدهای آن منوط است. چیزی که تقریبا برای کسی کاملا مکشوف نیست.
۱۴۰۵/۰۳/۱۳
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺لبنان در آستانهی انفجار
پس از ۲۶ سال دوباره پرچم اسرائیل بر فراز قلعهی شقیف به اهتزاز درآمد. این قلعه واقع در شمال رود لیطانی از موقعیت راهبردی و جایگاه نمادین معتبری برخوردار است. ارتش اسرائیل اکنون میتواند از مزیت حضور در آن برای نظارت و پایش مناطق بیشتری در جنوب لبنان استفاده کند.
نخستین بار اسرائیلیها قلعهی شقیف را در جریان موج نخست تهاجم به لبنان در ژوئن سال ۱۹۸۲ اشغال کردند.
این اشغال پس از جنگی شدید و پرتلفات با یک واحد زبدهی فدائیان فلسطینی اتفاق افتاد. قبل از حملهی تیپ گولانی، یاسر عرفات شخصا در شقیف حضور یافت تا بر مقاومت فدائیان و جایگاه نمادین قلعه تاکید نماید.
ارتش اسرائیل ۱۸ سال بعد بر اثر سالها مقاومت و جنگ فرسایشی حزبالله ناچار شد از جنوب لبنان خارج شود. پس از این هزیمت پایگاه اسرائیل در شقیف بدست رزمندگان حزبالله افتاد و به نماد شکست اسرائیل در اشغال سرزمینی جنوب لبنان تبدیل شد.
با این وصف پیشروی مجدد اسرائیل در جنوب لبنان و ناپرهیزی استراتژیک آن در این زمینه تغییری عمده در سیاست آن محسوب میشود.
آیا تلآویو به سیاست دو دههی قبل خود دال بر عقبنشینی از نوار غزه و جنوب لبنان پشت کرده است؟ در فاصلهی سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ اسرائیل با سبک سنگین کردن هزینههای اشغال سرزمینی و ناتوانی در تبدیل تفوق نظامی به برتری راهبردی، عملا کنترل این دو منطقه را به حماس و حزبالله واگذار کرد.
پس از حملهی هفت اکتبر و تحولات پس از آن که به جنگ مستقیم با ایران انجامید، ادراک امنیتی و منطق استراتژیک اسرائیل تغییر کرد.
اسرائیل که نتوانست به اهداف اصلی خود در خلع سلاح حماس و حزبالله نائل شود، به تاکتیکهای سابق بازگشت. با این تفاوت که در لوای آتشبس به ادامهی جنگ و اشغال خاموش و ایجاد مناطق به اصطلاح حائل پرداخت.
پرسش اصلی این است که اکنون اسرائیل تا کجا میخواهد پیش برود. آیا به سمت پایگاههای حزبالله در بقاع و جنوب بیروت هم میرود؟
اگر این چنین است با تبعات ورود به جنگی فرسایشی و افتادن در یک باتلاق سیاسی چه خواهد کرد؟ به فرض وقوع این سناریو آمریکا چگونه میتواند پروندهی لبنان را از مذاکرات با ایران و گره کور تنگهی هرمز جدا کند؟
هدف اصلی نتانیاهو فشار بر حزبالله است یا دولت لبنان تا در مذاکرات جاری آن را در موقعیت ضعیفتری قرار دهد؟
اگر این سناریو در دستور کار باشد، تفاوت آن با تجربهی تلخ سال ۱۹۸۲ چیست؟ آن زمان شارون موفق شد عرفات و ساف را از بیروت اخراج نماید و با بشیر جمیل رئیس جمهور وقت قرارداد صلح ببندد. اما کوتاه زمانی بعد جمیل ترور شد و از میان خرابههای بیروت غربی در غیاب فدائیان فلسطینی، حزبالله ققنوسوار سر بر آورد.
بدون شک تصرف قلعهی شقیف دستاوردی مهم برای اسرائیل و ضربهای بزرگ به حزبالله است. اما این پیروزی تاکتیکی نمیتواند معمای لاینحل تبدیل پیروزی نظامی به دستاورد راهبردی و هژمونی سیاسی و ریشهکن کردن نفوذ معنوی و سیاسی حزبالله را حل نماید.
تاریخ ۱۲۰۰ سالهی قلعهی شقیف از این حیث درسآموز است. این دژ قرون وسطایی که در جریان جنگهای صلیبی توسط مسیحیان بنا شد، در سال ۱۱۹۲ بدست صلاح الدین ایوبی سردار مسلمان کرد افتاد و به سمبل پیروزی مسلمانان تبدیل شد.
شصت سال بعد صلیبیها آن را بازپس گرفتند. پس از آن به تناوب در دست مملوکیان، عثمانیها و فرانسویان و فلسطینیها افتاد. سپس اسراییلیها و بعد حزبالله و اکنون باز ارتش اسرائیل.
این دور و تسلسل میتواند باز هم ادامه یابد، اما به قیمت گزاف بیثباتی و گسترش و تداوم هرج و مرج در خاورمیانه.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺کابوی وسترن و کادوی هفتتیرکش عثمانی
در حاشیه اجلاس اخیر ناتو، رجب طیب اردوغان با هدیهای نامتعارف، همتایان غربی خود را غافلگیر کرد. او به هر یک از رهبران شرکتکننده یک تپانچه گوموشای ساخت شرکت صنایع دفاعی MKE، همراه با شش گلوله واقعی، هدیه داد؛ هدیهای که در عرف دیپلماسی میان سران کشورها بهندرت سابقه دارد و بیش از آنکه یادآور تشریفات سیاسی باشد، فضای فیلمهای وسترن را تداعی میکند.
از همان لحظه، این پرسش مطرح شد که چرا رئیسجمهوری که سودای ایفای نقشی جهانی دارد، زبان اسلحه و رفتار رهبران چریکی را برای بیان پیام خود برگزیده است؟
پاسخ را شاید بتوان در روایت رسمی شرکت MKE جست. این شرکت، اگرچه در شکل کنونی خود در سال ۱۹۵۰ تأسیس شده، اما تبارش را به کارگاههای ریختهگری توپ در عصر سلطان محمد فاتح نسبت میدهد. فارغ از میزان دقت تاریخی این ادعا، اهمیت آن در کارکرد سیاسیاش نهفته است: پیوند زدن صنایع دفاعی امروز ترکیه با شکوه امپراتوری عثمانی.
این دقیقاً همان الگویی است که دولت اردوغان طی دو دهه گذشته دنبال کرده است؛ آمیزهای از ناسیونالیسم، فناوری و تاریخ. در این روایت، پهپاد بیرقدار فقط یک محصول نظامی نیست، بلکه نماد احیای غرور ملی است؛ غروری که قرار است به شهروندان ترکیه و همزمان به جهان القا کند که این کشور از مصرفکننده امنیت، به تولیدکننده قدرت تبدیل شده است.
از طرف دیگر اقدام غیرمترقبهی اردوغان، یادآور هنجارهای سیاسی جنبشهای انقلابی و رهبران چریکی است. پارتیزانهایی که نظم سیاسی مبتنی بر قانون کشورها و فضای بینالمللی را به چالش میکشند.
با این وصف نمایش اردوغان نسخهی تعدیل یافته و اصلاحطلبانهی ایده.ی تجدیدنظر طلبی کشورهایی چون ایران و روسیه و چین است که خواهان عبور از نظم غرب محور کنونیاند.
بعید نیست مهمترین مخاطب این نمایش، دونالد ترامپ باشد. رئیسجمهوری که در طول اجلاس، بیش از هر رهبر دیگری از اردوغان تمجید کرد.
دلیل این تحسین چندان پیچیده نیست. ترامپ سالهاست یک پیام ثابت برای اروپا دارد: هزینه امنیت خود را بپردازید. از نگاه او، قارهای که با رشد اقتصادی کند، بحران جمعیتی و بودجههای دفاعی محدود روبهروست، نمیتواند برای همیشه بر چتر امنیتی آمریکا تکیه کند.
در چنین تصویری، ترکیه استثناست؛ کشوری با ارتشی بزرگ، صنایع دفاعی رو به رشد و موقعیتی ژئوپلیتیکی که از دریای سیاه تا خاورمیانه و مدیترانه امتداد دارد. اگر اولویت راهبردی واشنگتن بهتدریج از شرق اروپا به شرق آسیا منتقل شود، اهمیت کشوری که جناح جنوبی ناتو را در اختیار دارد، دوچندان خواهد شد.
البته این نخستین بار نیست که آمریکا درباره هزینههای دفاع از اروپا تردید میکند. حتی در آغاز جنگ سرد نیز واشنگتن با اکراه، نه از سر اشتیاق، بار امنیت اروپا را پذیرفت. اما آن روزها خطر اتحاد شوروی چنان بزرگ بود که چاره دیگری وجود نداشت. امروز نیز ترامپ، با منطق معاملهگرانه خود، همان پرسش قدیمی را با زبانی متفاوت تکرار میکند: چرا آمریکا باید هزینه امنیت دیگران را بپردازد؟
در چنین معادلهای، اردوغان خوب میداند که برگ برندهاش چیست. او دیگر صرفاً رهبر کشوری در حاشیه اروپا نیست؛ میخواهد خود را یکی از ستونهای اصلی ناتو معرفی کند. شاید به همین دلیل، به جای خودنویس یا ساعت یادبود، هفتتیر هدیه میدهد.
بزرگترین چالش در راه این اتحاد صمیمی، اسرائیل است که با ترکیه درگیر یک رقابت ژئوپولتیک بزرگ شده و واشنگتن متحد هر دو به شمار میرود. مدیریت این تعارض منافع برای کاخ سفید چندان آسان نیست. و از جهاتی شبیه مخالفت شدید فرانسه و آلمان با نظامیسازی مجدد آلمان پس از جنگ دوم است. امری که برای مقابله با توسعهطلبی شوروی ضروری بود.
اما این ماجرا روی دیگری هم دارد. ناتویی که زمانی خود را پرچمدار دموکراسی و حاکمیت قانون معرفی میکرد، امروز دو عضو بسیار اثرگذارش را در آمریکا و ترکیه میبیند؛ کشورهایی که یکی در بسیاری از شاخصهای بینالمللی «دموکراسی معیوب» خوانده میشود و دیگری از سوی ناظران، نمونهای از «اقتدارگرایی انتخاباتی» توصیف میشود. شاید همین وجه نیز از نگاه ترامپ چندان ناخوشایند نباشد.
طنز ماجرا آنجا آشکار شد که بسیاری از رهبران اروپایی نتوانستند هدیه اردوغان را با خود به کشورشان ببرند. قوانین سختگیرانه حمل و نگهداری سلاح، تشریفات گمرکی و محدودیتهای پروازی، تپانچه عثمانی را پشت مرزهای اروپا متوقف کرد.
ترکیه با زبان قدرت و انعطاف، در پی نمایش اعتمادبهنفس است و اروپا همچنان در چارچوب قواعد و قانون حرکت میکند؛ همان باشگاهی که آنکارا دهههاست سودای ورود به آن را دارد، اما هنوز پشت درهایش مانده است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺بازگشت تحریم نفتی؛ پایان تفاهم موقت؟
کمتر از سه هفته پس از امضای تفاهم موقت ایران و آمریکا، وزارت خزانهداری آمریکا معافیت موقت فروش نفت ایران را لغو کرد و بازگشت تحریمهای نفتی را در دستور کار قرار داد.
این اقدام پس از گزارشهایی درباره حمله به سه نفتکش در تنگه هرمز طی شبانهروز گذشته صورت گرفت. دستکم دو فروند از این کشتیها متعلق به عربستان سعودی و قطر هستند؛ دو کشوری که در میان کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، طی ماههای اخیر رویکردی آشتیجویانهتر در قبال ایران داشتهاند. دو دولت واکنشی تند نشان داده و ایران را مسئول دانستهاند.
این حملات و پاسخ شدید آمریکا در قیاس با موارد قبلی، میتواند نشانهای از حرکت تدریجی به سمت بازگشت به شرایط پیش از ۲۷ خرداد باشد.
گرچه در سه هفته گذشته تنشهای پراکندهای در خلیج فارس رخ داده بود، اما تصمیم اخیر واشنگتن، تفاهم موقت را با چالشی جدی روبهرو کرده و خطر بازگشت به نقطه آغاز را افزایش داده است.
هنوز روشن نیست که اوضاع چگونه ظرف مدت کوتاهی تا این اندازه وخیم شده است. آیا لحن تند و تهدیدآمیز دونالد ترامپ در روزهای اخیر، واکنش متقابلی را برانگیخته است؟ یا آنکه تهران اساساً عادی شدن نسبی تردد در تنگه هرمز را با ملاحظات امنیتی و بازدارندگی خود ناسازگار میبیند؟ همچنین این احتمال مطرح است که ایران از تلاش عمان برای معرفی مسیرهای جایگزین یا جنوبی کشتیرانی نیز رضایت نداشته باشد.
به نظر میرسد از منظر راهبردی، ایران همچنان تنگه هرمز را مهمترین اهرم فشار خود در مذاکرات با آمریکا تلقی میکند و هر اقدامی که به عادیسازی کامل وضعیت این آبراه بینجامد، میتواند از ارزش این اهرم بکاهد. از همین منظر، ممکن است تهران نخواهد پیش از دستیابی به توافقی نهایی، شرایط به گونهای پیش برود که دولت ترامپ بدون پرداخت هزینه امنیتی، وارد رقابتهای انتخاباتی کنگره شود و همزمان کشورهای مصرفکننده نیز فرصت بازسازی ذخایر انرژی خود را پیدا کنند.
در مجموع، این احتمال وجود دارد که ایران همچنان مایل باشد «کارت هرمز» را تا پایان مذاکرات حفظ کند؛ همان ابزاری که در جریان جنگ نیز نقش مهمی در معادلات بازدارندگی ایفا میکرد. با این حال، تضمینی وجود ندارد که چنین راهبردی به تشدید بیشتر بحران و بازگشت درگیریهای نظامی منجر نشود.
اگر اوضاع در این نقطه کنترل نشود و با تشدید زد و خوردههای متقابل دوباره تنگه مسدود شود، یحتمل اقدام بعدی واشنگتن بازگشت محاصرهی دریایی خواهد بود.
بازگشت به جنگ گسترده عجالتا در دستور کار نیست.
1405/4/16
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺از ایوان مدائن تا آسمانخراشهای مانهاتن(۲)
آیا آمریکا از این آزمون تاریخی سربلند بیرون خواهد آمد یا سرنوشتی همانند دیگر قدرتهای بزرگ تاریخ در انتظار آن است؟ پاسخ این پرسش را نه صاعقههای آسمان، بلکه سالهای پیش رو خواهند نوشت.
روند زوال امپراتوری روم زمانی آهنگی شتابان به خود گرفت که گرایشی نیرومند دربارهی ترجیح منفعت خصوصی بر خیر عمومی و منافع جمعی نهادهای حاکمهی آن را در بر گرفت.
همچنین گستردگی جغرافیایی بیش از حد و هزینهها و تعهدات روزافزون مترتب بر آن معادلهی معروف هزینه- فایده را دگرگون نمود.
آمریکای امروز به نحوی با این مشکلات دست و پنجه نرم میکند.
وجود یک رئیس جمهور شورشی در راس قدرت - از حیث بیاعتنایی به ساختار و میراث نهادی آمریکا - برای دومین دوره نشان از یک بیماری مزمن سیاسی و فرسودگی نهادی دارد.
ترامپ وارث تضادی عمده است که نطفهی آن از همان سپیدهدم آغاز آمریکا بسته شد. شکاف میان شمال لیبرال و صنعتی با جنوب زمیندار و بردهدار. این شکاف طی قرن بیستم با کارزار مککارتی و تبعیض علیه سیاهپوستان ادامه یافت و اکنون میراث آن به اتحادهای سیاسی و اجتماعی محافظهکار و دستراستی رسیده که جنبش ماگا و ترامپ تجلی آنند.
رستاخیز اقتصادی چین و خیز آن برای نیل به جایگاهی برتر در جهان، عامل دیگری است که برتری آمریکا را تهدید میکند. حتی میتوان گفت خود پدیدهی ترامپیسم واکنشی به همآوردی چین است که تهدیدی به مراتب معتبرتر از اتحاد شوروی و سالهای جنگ سرد را نمایندگی میکند.
همانطور که گفته شد، نهادهای سیاسی و اقتصادی آمریکا و میزان تابآوری آنها در معرض آزمونی بزرگ قرار دارند.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺حمید اشرف و دههی پنجاه بزرگ ایران
صدای حمید اشرف را در حال اجرای سرود معروف «من چریک فدایی خلقم» میشنوید.
هشتم تیر امسال، درست نیم قرن از کشته شدن اشرف به دست ساواک و ضربه خوردن خانهی تیمی مرکزی چریکهای فدایی در مهرآباد جنوبی گذشت. نسل امروز و فضای رسانهای و فرهنگی با بیاعتنایی از کنار پنجاهمین سالگرد این رخداد مهم گذشتند.
قتل اشرف و اعضای مرکزیت سازمان، عملاً به معنای پیروزی ساواک بر مبارزهی چریکی بود که از بهمن ۱۳۴۹ در سیاهکل آغاز شده بود.
اما پیروزی نظامی رژیم پادشاهی بر جنبش چریکی، به معنای بازپسگیری افکار عمومی و حافظهی جمعی از ایدهی انقلاب نبود؛ ایدهای که ذهن نسل جوان، طبقهی متوسط و روشنفکران چپگرا و اسلامگرا را به تسخیر درآورده بود.
رژیم شاه، در اوج شکوفایی اقتصادی، بر اثر مجموعهای از عوامل، از جمله خطاهای راهبردی دستگاه سیاسی، توحش بیمهار ساواک، بدشانسی تاریخی، برخی تحولات بینالمللی و پویاییهای ناشی از توسعهی سریع، دههی پنجاه را بهکلی از کف داد.
دههی پنجاه بزرگ ایران، از این منظر، همان «دههی پست و نادرست» آودن است.
تضادهای ذهنی و روانشناختی نخستین نسلِ برآمده از صنعتی شدن و ناخرسندیهای مدرنیته، فضای ایران آن روزگار را به دههی ۱۹۳۰ اروپا شبیه میکند. آودن، شاعر انگلیسی، در سپتامبر ۱۹۳۹ و همزمان با آغاز جنگ جهانی دوم، شعر معروف خود را دربارهی «دههی پست و نادرست» سرود. این تعبیر بعدها به استعارهای برای اشاره به خودکشی تمدن اروپایی ــ با وجود آگاهی از پیامدهای آن ــ در خلال دههی ۱۹۳۰ بدل شد؛ زمانی که چپ و راست افراطی به بازیگران اصلی سیاست اروپا تبدیل شدند و کشورهای این قاره، با علم به هولناک بودن جنگ، به گرداب آن فرو رفتند.
دههی پنجاه بزرگ ایران، به باور من، از شهریور ۱۳۴۷ با غرق شدن صمد بهرنگی در ارس آغاز شد و در شهریور ۱۳۶۷، با رخدادهایی چون عملیات فروغ جاویدان، پایان جنگ ایران و عراق و ماجرای اعدامهای زندانها، به پایان رسید.
در این برهه، هم چپ افراطی و هم راست افراطی ــ که در ایران عمدتاً در قالب نوعی چپ مذهبی تجلی یافت ــ با آگاهی از انهدام مدرنیتهی سرمایهداری ایرانِ دههی چهل، در جستوجوی آرمانها و اهداف متعالی خویش بودند.
دههی پنجاه بزرگ ایران، دوران جانفدایی و قربانی شدن در راه آرمانهای سیاسی فداکاریهای کمنظیر هم بود. جبهه، زندان، خیابان و کوهستان تجلی آرمانگرایی این نسل پاکباخته به شمار میآید.
میتوان خطی روشن میان رادیکالیسم سیاسی و خشونت دهههای ۵۰ و ۶۰ شمسی کشید. فرجام اندیشههای افراطی قرن نوزدهم اروپا، در ایرانِ اواخر قرن بیستم، به جنگی عقیدتی و همه علیه همه انجامید؛ جنگی که از هر حیث خشن بود و بهای آن، از دست رفتن و به تأخیر افتادن توسعهی اقتصادی کشور شد.
مارکسیسم کلاسیک، اسلام سیاسی، سوسیالیسم خلقی و ملیگراییهای قومی، هر یک به گونهای ریشه در مکاتب و اندیشههای قرن نوزدهم داشتند.
صدایی که میشنوید، صدای حمید اشرف، اسطورهی انقلابی آن روزگار، در واقع صدای دههی پنجاه بزرگ ایران و زبان سیاسی آن است؛ زبانی که امروز کمتر کسی آن را میفهمد و کدها و اصطلاحاتش تا حد زیادی به فراموشی سپرده شدهاند.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺۳۹ سال پس از بمباران شیمیایی سردشت
۳۹ سال از بمباران شیمیایی شهر سردشت گذشت. در هفتم تیر ۱۳۶۶، نیروی هوایی عراق در یکی از گستردهترین حملات شیمیایی علیه مناطق غیرنظامی، این شهر را با گاز خردل هدف قرار داد. در این حمله دهها نفر در همان ساعات نخست جان باختند و صدها نفر مصدوم شدند؛ هزاران نفر نیز در سالهای بعد با عوارض مزمن تنفسی، پوستی و چشمی دستوپنجه نرم کردند.
نخستین کاربرد گزارششده سلاحهای شیمیایی در مقیاس جنگی به سنگرهای جنگ جهانی اول بازمیگردد. اما سردشت از نخستین موارد ثبتشدهای است که در آن، یک شهر غیرنظامی بهطور مستقیم هدف حمله شیمیایی قرار گرفت؛ رخدادی که جایگاه آن را در تاریخ جنگهای مدرن برجسته میکند.
با وجود ابعاد انسانی و حقوقی این فاجعه، بازتاب بینالمللی آن در زمان وقوع محدود بود. هم ضعف پوشش رسانهای و هم شرایط ژئوپلیتیک جنگ ایران و عراق موجب شد واکنش جهانی کمتر از انتظار باشد؛ وضعیتی که در فضای آن زمان، نوعی تحمل ضمنی در برابر استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی ایجاد کرد—فضایی که تنها چند ماه بعد در فاجعه حلبچه به اوج رسید.
پیش از سردشت، عراق بارها از سلاح شیمیایی علیه نیروهای نظامی ایران استفاده کرده بود؛ اما سردشت یکی از نخستین موارد استفاده از این سلاح علیه جمعیت غیرنظامی بود. هنوز نیز درباره اینکه چرا این شهر هدف قرار گرفت، اجماع روشنی وجود ندارد. برخی آن را به موقعیت مرزی و نقش لجستیکی منطقه در جنگ نسبت میدهند و برخی دیگر زمینههای قومی و امنیتی را نیز در تحلیلهای خود وارد میکنند.
در سال پایانی جنگ، موازنه نظامی در جبهه جنوب به بنبست رسیده بود. ایران پس از عملیاتهای ناموفق کربلای ۴ و ۵، بخشی از تمرکز خود را به جبهه غرب و مناطق کردنشین عراق منتقل کرده بود تا با فشار در این محور، توازن جنگ را تغییر دهد. در مقابل، عراق نیز برای مهار فشار نظامی ایران و جلوگیری از گسترش جنگ در جبهه شمالی، به ابزارهای سختتری از جمله سلاح شیمیایی متوسل شد.
در همین دوره، جبهه کردستان به یکی از فعالترین صحنههای جنگ تبدیل شده بود. ایران در این منطقه از مزیتهای جغرافیایی و همکاری برخی احزاب کرد مخالف حکومت عراق برخوردار بود، در حالی که عراق با چالشهای امنیتی جدی در این مناطق مواجه بود. در چنین فضایی، سلاح شیمیایی برای بغداد نهفقط ابزار نظامی، بلکه ابزار بازدارندگی و کنترل صحنه جنگ محسوب میشد.
در کنار این عوامل، انگیزههای تنبیهی و پیامرسانی نیز در تحلیل این حملات مطرح است؛ از جمله ارسال پیام به تهران برای تغییر محاسبات جنگ. سردشت در چنین زمینهای هدف قرار گرفت و به نقطه آغاز روندی تبدیل شد که چند ماه بعد به فاجعه گستردهتر حلبچه انجامید.
در طول جنگ ایران و عراق، مناطق کردنشین در دو سوی مرز از آسیبپذیرترین نقاط در برابر حملات هوایی و شیمیایی بودند. شهرهایی مانند پیرانشهر و بانه نیز بارها هدف بمبارانهای گسترده قرار گرفتند و بخشی از حافظه جمعی منطقه را تجربههای مکرر خشونت شکل داد.
سردشت امروز نهفقط یک شهر، بلکه بخشی از حافظه تاریخی جنگهای مدرن و نمادی از آسیبپذیری غیرنظامیان در برابر سلاحهای شیمیایی است؛ حافظهای که همچنان با پرسشهای بیپاسخ درباره مسئولیت، واکنش جهانی و پیامدهای سیاسی آن همراه است.
اگر امروز گردشگری به سردشت برود، در وهلهی اول مسحور جنگلهای انبوه و پوشش گیاهی سرسبز و ثروت فناناپذیر آبی آن و بارش باران سالانه هزار میلیمتری میشود. از این رو به سختی میتواند تصور کند که این شهر زیبا زمانی بر اثر قرار گرفتن ناخواسته روی یک گسل ژئوپولتیک، بخشی از زیبایی خدادادی و معصومیت پاستورالش را از دست داد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
https://www.instagram.com/p/DaFmkbMtOJj/?igsh=amw5aWl6ZnlhMHN2
Читать полностью…
🔺نوحهخوانی در قلب متروپولیس و درسهایش برای ما
زهران ممدانی شهردار نیویورک در دفتر کارش مراسم نوحهخوانی محرم را اجرا کرد. صادق خان شهردار لندن هم ماه گذشته به مکه مشرف و لباس احرام پوشید.
این دو نفر به عنوان کلیددار اصلیترین متروپلهای غربی، اصالتا مهاجر هستند و از حیث تبار، زبان، نژاد و مذهب با اکثریت مردم شهرهای تحت رهبریشان متفاوتند.
موفقیت این دو نفر صرفا منوط به توان و شایستگی خودشان نیست، مهمتر از آن ظرفیتهای ساختاری موجود در جوامع غربی است که تحت لوای حکومت قانون و اندیشهی لیبرالیسم امکان به منصهی ظهور رساندن آن را فراهم کرده است.
حساب الگوی حکمرانی و سیاست داخلی دولتهای غربی را باید از سیاست خارجی غیردمکراتیک و بعضا ضد لیبرال آنها جدا کرد. حتی میتوان گفت یکی از آثار درازدامن مداخلات استعماری آنها در دو قرن گذشته، انسداد معنای برخی مفاهیم ارزشمند بوده که در گذشته معنایی دیگر داشتند.
استعمار غربی، استقلال ملی را به مفهوم کلیدی و آرمان غایی جوامع مسلمان و جهان سوم تبدیل کرد. اما زمانی که استقلال از راه رسید، نه از آزادی خبری ماند نه برابری.
کشورهای توسعه یافتهی غربی راهی دور و دراز برای گذار از دوران سیاه دیگریستیزی، ستیز مذهبی و تعصبات فرقهای پیمودهاند.
جوامعی که امروز به نحوی فزاینده یکدستی زبانی و مذهبی خود را به خاطر حضور اقلیتهای پرشمار مسلمان، هندو و چینی از دست میدهند، کمتر از صد سال قبل به ضرب دو جنگ جهانی و پیشتر از آن جنگهای مذهبی و نژادی فراوان، همگن و یکدست شدند.
با نگاهی بدبینانه این یک دور باطل است.
پیشامدهای سالهای اخیر و اوجگیری ناسیونالیسم راست ضد مهاجرت میتواند موید این دیدگاه باشد. از سوی دیگر بیانگر کمال و پختگی دولت لیبرال و سرچشمهی اصلی آن یعنی حکومت قانون و صلح مدنی است.
ستایش استبداد و تحسین مدل چینی حکمرانی که این روزها به وفور از برخی محافل سیاسی اروپایی و آمریکایی به گوش میرسد، مختص به امروز و دیروز نیست و پیشینهای درازتر دارد.
پژواک نامهی جان لاک دربارهی بردباری در اواخر قرن هفدهم هنوز زنده است: نه مسلمان، نه یهودی و نه مشرک به سبب باور دینی نباید از حقوق مدنی محروم شود.
طرفه آنکه صد سال بعد در آستانهی انقلاب فرانسه اقتصاددانان موسوم به فیزیوکرات و برخی روشنفکران غربی در عین اذعان به برتری تمدن مدرن غرب بر شرق، الگوی استبدادی و بروکراتیک چین را مدل بهتری برای حکومت و ساماندهی اجتماع میدانستند.
برای اثبات بطلان این مدعا، تلاش زیادی لازم نیست. استبداد بنا به ذات خود فاسد است و تخم نابودی نهاییاش را در بطن خود دارد.
آیا میتوان بدون دمکراسی به ارزشهایی نظیر آزادی و عدالت دست یافت و کرامت و ارزش انسانی را پاس داشت؟
با وجود ترامپ و خودویرانگریهایش احتمال زوال و افتادن در فراشیبی برای نظام سیاسی آمریکا بیش از هر زمانی است. اما آنچه باعث خودترمیمی و خوداصلاحی آن میشود زهران ممدانی و ظرفیت ساختاری است که او را از فرش به عرش رسانده است.
هر نظام حکومتی ابتدا و انتهایی دارد. حکومتهای دمکراتیک هم بیمار و گرفتار مرضهای حاد و مزمن میشوند. اما عمر نظامهای سیاسی دمکراتیک به درازای عمر نوح و دولتهای اقتدارگرا در مقیاس تاریخی غالبا دولت مستعجلند.
انتخابات آزاد، چرخش راستین قدرت، تفکیک قوا و حکومت قانون در حکم رزیمهای غذایی افزایندهی طول عمر و تضمینکنندهی حیات همراه با سلامتی و شور و نشاط سیاسی هستند.
با این اوصاف پدیدههایی چون صادق خان و زهران ممدانی را اکسیرهای جوانی دمکراسیهای پیر و فرتوت و به کمالرسیده دانست. این جوامع مدینهی فاضله نیستند، بلکه علیرغم مشکلات بیشمار و تداوم برخی نابرابریهای آشکار و پنهان، بهترین الگوهای موجود میباشند.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺چرا بزرگترین مسجد جهان در اربیل ساخته میشود؟(۱)
نخستوزیر اقلیم کردستان با رونمایی از ابرپروژهی مسجد جامع بارزانی پا جای پای ترکیه و امارات و عربستان در مسابقهی مسجدسازی گذاشت.
مسجد بزرگ بارزانی در قلب اربیل در زمینی به مساحت ۲۰۰ هکتار و زیربنایی معادل دو میلیون متر مربع احداث میشود.
بارزانی در مراسم کلنگزنی آن گفت: این مسجد نمایشگر شکوه معماری اصیل کردی و مبشر پیوند تنگاتنگ دین و هویت ملی خواهد بود. قرار است شبستان اصلی با الهام از خیمهی عشایر کرد به یک منحنی هندسی تبدیل شود.
همانگونه که اشاره شد در حال حاضر، عربستان و ترکیه و امارات سه کشور فعال در ساخت مساجد مجلل و عظیم در جهان به شمار میروند.
دیپلماسی مسجدسازی این کشورها بخشی از سیاست برندینگ آنها و تلاش برای نفوذ فرهنگی و افزایش قدرت نرم است. اما همزمان هر یک اهدافی جداگانه را هم دنبال میکنند.
امارات متحدهی عربی اصولا با هر نوع رهیافت سیاسی از اسلام مخالف است و مسجد عظیم شیخ زائد آن بیش از آنکه مرکزی دینی باشد، یک جاذبهی گردشگری و ویترینی از ثروت و رفاه پر زرق و برق آن است. در عین حال در کنار برخی نمادهای مذهبی دیگر مبلغ اصطلاحا اعتدال و میانهروی اسلام مدل اماراتی است.
حساب ترکیه و عربستان اما تا حد زیادی فرق میکند. هر یک از این دو کشور به نحوی مدافع نحلهای از اسلام سیاسی و مداخلهجو در سازماندهی اجتماعی است و سیاست مسجدسازی بخشی از راهبرد نفوذ نرم آنها به شمار میرود.
اکنون پرسش این است که اربیل ذیل کدام سرنمون قرار میگیرد؟
علاقهی اربیل و خاندان سیاسی حاکم بر آن به الگوی حکمرانی امارات و جهتگیریهای سیاسی و اقتصادی کلان آن قابل کتمان نیست. اما تفاوتهای مهمی نیز میان آنها وجود دارد.
اسلام در اقلیم کردستان ریشههای اجتماعی و تاریخی و سیاسی عمیقتری از امارات دارد. بر خلاف عنوان تازه و نسبتا مجعول اسلام اماراتی، اسلام کردی اصطلاحی آشنا در مطالعات شرقشناسی و پژوهشهای تاریخی است که توسط مستشرقان در سدههای گذشته انجام شده است.
کردستان بر خلاف امارات یک واحد سیاسی نیمهمستقل است و بلندپروازیهای منطقهای خیلی کمتری دارد. آنچه اربیل را به صرافت احداث بزرگترین مسجد جهان در کردستان رسانده، پیش از ملاحظات خارجی، نیاز به کسب مشروعیت در داخل است.
اقلیم کردستان با بزرگترین شکاف و انقسام داخلی میان احزاب اصلی روبروست. حدود دو سال پس از برگزاری انتخابات پارلمانی نه تنها دولت تازه تاسیس نشده، بلکه اساسا پارلمان هم نشستی برگزار نکرده است.
در طول سالهای گذشته به موازات کاهش اقبال مردم به دو حزب اصلی و فرسایش پایگاه رای آنها به عنوان مبلغان ناسیونالیسم سکولار کرد، گرایش به مذهب به نحو محسوسی افزایش یافته است.
بازتاب نگرانی از این دگردیسی به صورت افزایش توسل رهبران احزاب حاکم به نمادها و استعارههای دینی قابل رصد است.
حتی احزاب تکمنظوره مانند جنبش نسل نو و جریان هەڵوێست که بر خلاف دو اردوگاه سیاسی عمدهی یکیتی و پارتی، مانند جنبشهای نسل جدید حول مسائل و اعتراضات مشخص شکل گرفتهاند از وسوسهی تمسک به جاذبههای مذهبی و استفاده از احساسات و عواطف دینی در امان نیستند.
حزب دمکرات کردستان به عنوان بزرگترین حزب اقلیم کردستان از تغییر ذائقهی مردم و فرسودگی پایگاه رای سنتی احزاب موجود آگاه است. هم اکنون شباهتهای پارتی و یکیتی که از دل انشقاق سیاسی سال ۱۹۶۴ در جنبش ملی کرد زاده شدند، خیلی بیشتر از تفاوتهایشان است.
در کردستان شهریشدهی امروز به هیچوجه مانند دهههای ۷۰ و هشتاد نمیتوان پارتی را نمایندهی کردستان روستایی و بیشتر محافظهکار و سنتی و رقیبش را برخاسته از بخشهای شهری و متجددتر جامعه دانست.
بر عکس هر دو به نحوی به احزاب منطقهای تبدیل شده که رایدهندگان بیشتر بر اساس قسمی عادتوارهی نسلی به آنها رای میدهند.
عادتی که با رسیدن نسلهای جوانتر و جهانوطنتر رو به زوال است و زنگ خطر را نزد اطاقهای فکر احزاب بلند کرده است.
از این رو جستجوی یک پایگاه رای گستردهتر و قابل اطمینان از رهگذر نوعی دینیسازی گلخانهای نمیتواند مطمح نظر قرار نگیرد.
احزاب اسلامی اقلیم هم یک عامل مشوق هستند. درست است که این احزاب که بر اساس رهیافتهای سیاسی و انقلابی از اسلام و هویت اسلامی تاسیس شدند، مانند دیگر احزاب با افول و کاهش هوادار روبرو هستند. اما در سالهای اخیر گامهایی بلند و شتابان به سوی ملیگرایی کرد و آرمان کردستان مستقل برداشتهاند. نسلهای جوانتر و برخی چهرههای تاثیرگذار آنان با تاملات جدید دربارهی پذیرش سکولاریسم و تفاسیر لیبرالی از اسلام، به سمت صورتبندی گفتمان سیاسی جدیدی میروند که بالقوه ظرفیت اقناع و پذیرش در میان توده و جریان اصلی سیاست دارد.
در کنار این موارد، نباید برخی ملاحظات خاص سیاسی و ژئوپولتیک را هم نادیده گرفت.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺۵ نکتەی کلیدی دربارهی یادداشت ۱۴ بندی
انتشار متن کامل تفاهم اسلامآباد به بسیاری از حدسها و گمانهزنیها خاتمه داد، اما در عین حال پرسشها و ابهامات جدیدی آفرید.
۱.ادبیات مبهم، مشروط و تفسیربردار متن، مستعد آنست که در مذاکرات آتی مستعد مناقشات و اختلاف نظرهای بسیار شود.
اختلاف نظرهایی که در پیوند با تحولات میدانی و پیشامدهای سیاسی و امنیتی. وضعیتی بغرنج و تنشزا یافته و راه رسیدن به توافق نهایی را سخت و ناهموار نماید.
۲. اصلیترین موضوعات مورد اختلاف به آینده و بازهی زمانی ۶۰ روزه موکول شده است. بندهای ۷ و ۸ که ناظر به لغو تحریمها و تفاهم بر سر مسالهی هستهای است، بدون ورود به جزئیات به صورت کلی به توافق طرفین در آینده موکول شده.
این راهکار آشکارا تلاش برای اجتناب از ورود به مسائل سخت و تلاش برای رسیدن به یک حداقل در زمان کنونی است.
۳. بند ۱ که حاکی از تلاش ایران برای گنجاندن جبههی لبنان در تفاهم آتشبس است، میتواند محمل تفاسیر گوناگون قرار گیرد. مشخصا جایی که نوشته شده ایران و آمریکا و متحدانشان در این جنگ باید از هر گونه تخاصم عملی و لفظی علیه یکدیگر خودداری کنند، زمینهساز تفاسیر مختلف است.
به فرض خرابکاری اسرائیل علیه روند کنونی از طریق آتشافروزی در لبنان ممکن است طرف آمریکایی آن را منوط به ترک تخاصم کلی و سیاسی حزبالله علیه اسرائیل نماید.
۴. در بند یازدهم با وجود سنگینی کفهی موازنه به سود ایران باز ابهام و اگر و اماهای مهم وجود دارد. آمریکا موظف به آزادسازی داراییهای مسدود شدهی ایران است. اما با چه مکانیسمی؟ باز با راهکارهای مورد توافق طرفین و تاکید بر قابل دسترسی کردن آن. اصطلاح قابل دسترسی کردن و پرهیز از ذکر صریح انتقال فیزیکی، میتواند دست واشنگتن را برای نظارت بر نحوهی هزینهکرد آن باز بگذارد.
۵. با هر نگاهی این متن بیشتر به سود ایران است. تا اینجای کار تنها امتیاز ملموسی که آمریکا بدست میآورد باز شدن تنگهی هرمز است، اما ایران غیر از رفع محاصرهی بنادر، از معافیتهای تحریمی و دسترسی به بخشی از داراییهای خود برخوردار میشود.
بیگمان این پیشامد، محصول قرار گرفتن تهران در یک موقعیت استراتژیک بهتر پس از جنگ و ناتوانی طرف مهاجم در تبدیل برتری قاطع نظامی به سیادت راهبردی است.
اما همزمان نباید از یاد برد که این تفاهم بر اثر قسمی موازنهی ضعفها بدست آمده است. ایران با آتشبس کوشید از خفگی اقتصادی رهایی یابد. آمریکا هم با آزاد کردن اقتصاد جهان که عملا به گروگان ایران درآمده کوشید از یک رکود محتوم ویرانگر در مقیاس بینالمللی جلوگیری کند.
موفقیت ابتکار کنونی در گرو تداوم موازنهی پیشگفته است. به زبان صریحتر برتری نسبی ایران در روند کنونی به حفظ اهرم تنگهی هرمز بستگی دارد. تلاش ایران برای تحمیل یک رژیم جدید بر این آبراهه به قصد حفظ ظرفیت بازدارندگی آن در برابر تهاجم احتمالی آتی است. در تفاهم اشارهای ضعیف به این فقره شده که حاکی از مقاومت طرف مقابل برای جلوگیری از تبدیل آن به امر واقع است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺بمباران بیروت و شلیک به توافق
با حملهی امروز به بیروت، اصطلاحا اسرائیل خواست گربه را دم حجله بکشد. در حالیکه شمارش معکوس برای امضای تفاهم ایران و آمریکا آغاز شده، حملهی ظهر امروز به ضاحیهی بیروت، مستقیم آن را به چالش کشید.
این حمله ماهیت شکننده و سیال این تفاهم حداقلی را عیان کرد. چشم انداز عملیاتی شدن و تداوم پیشنویس میان ایران و آمریکا و ورود موفقیت آمیز آن به مرحلهی دوم مذاکرات به طیف وسیعی از تحولات عملی و میدانی بستگی دارد که چالش آفرینی اسرائیل، فقط یکی از آنهاست.
بمباران ضاحیه صرفا بیان نارضایتی از توافق نیست، بلکه تلاش برای تثبیت
حق کنشگری مستقل طرف سومی است که مستقیما در مذاکرات حاضر نیست.
اسرائیل بر آن است که اجازه ندهد ایران به قواعد قبل از ۲۸ فوریه باز گردد.
با این وجود این سوال پیش میآید که با وجود حق برخورداری اسرائیل از اقدام مستقل اساسا شانسی برای توفیق و ماندگاری توافق می ماند؟
پاسخ به نوع واکنش ایران بستگی دارد؟ آیا به تهدیدهای قبلی در مورد واکنش به بمباران بیروت عمل میکند؟
همانگونه که اشاره شد نارضایتی اسرائیل تنها عامل تضعیفکنندهی توافق و مانع صلح نهایی ایران و آمریکا نیست. تک تک موضوعات مورد اختلاف اعم از غنیسازی، ذخایر اورانیوم، آزاد شدن داراییها، معافیت های نفتی و سیستم پیچیده و چند لایهی تحریمها مستعد تشدید اختلاف و به شکست کشاندن روند دیپلماتیک هستند.
ایران و آمریکا هر دو به خوبی این را میدانند. آنچه آنها را به نقطهی امروز رسانده، خروجی یک آرایش استراتژیک تازه پس از صد روز جنگ و نیمه جنگ است.
ایران دستکم به یک تنفس موقت چند ماههی بدون جنگ و بدون محاصرهی دریایی برای سامان دهی به اقتصاد بحرانزدهی خود نیاز دارد.
آمریکا هم همینطور: اقتصاد جهانی بر اثر افزایش قیمت انرژی به آستانهی تابآوری خود رسیده و با گفتار درمانی و مدیریت روانی ترامپ نمیتوان بیش از این آن را نگاه داشت.
به صورت خلاصه توافق امروز محصول قسمی وضعیت آچمز است و در میانمدت نمیتوان به تداوم و تثبیت آن امید بست.
به احتمال قوی ایران به منظور نجات پیشنویس توافق شده به حملهی امروز پاسخ نخواهد داد.
اما ممکن است در روزها و هفتههای آتی با تکرار حملات اسرائیل به لبنان و حتی خود ایران ناچار به واکنش شود و دور تازهای از حملات رفت و برگشتی شکل بگیرد.
تجربهی دو سال و نیم گذشته نشان داده که سرد شدن سلاحها و آتشبس رسمی در پروندههای لبنان و غزه به معنای بستن دست دراز اسرائیل نیست.
اگر تمدید آتشبس در ایران از الگویی مشابه پیروی کند، آیا تهران دوباره به سمت استفاده از اصلیترین اهرم بازدارندهی خویش در تنگهی هرمز نخواهد رفت؟
اگر کار به این مرحله بکشد به معنای بازگشت به نقطهی اول نیست؟
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺خطر ورشکستگی جمعی داروخانههای خصوصی
در این وانفسای جنگ و تحریم و محاصره، داروخانههای بخش خصوصی در خط مقدم فروپاشی مالی قرار گرفتهاند.
تورم افسارگسیخته و ساعتی، عملا قیمت دارو را شناور کرده است. با تمام شدن موجودی انبار، داروخانه قادر نیست که دوباره قفسههای خود را پر کند. چرا که به علت تاخیر سازمانهای بیمهگر در پرداخت مطالبات، داروخانهها با کمبود و فقدان نقدینگی دست و پنجه نرم میکنند.
در حالیکه در چهار ماه گذشته بهای اقلام دارویی به طور متوسط افزایشی ۳۰۰ درصدی را تجربه کرده، مطالبات شش ماهه گذشته هنوز پرداخت نشده است. بدین معنا که اگر امروز تمام چند همت باقیمانده پرداخت شود، ارزش آن به یک چهارم زمان مقرر کاسته شده است.
قصد داشتم بدعهدی سازمانهای بیمه را با بلوکهکردن پول فروش نفت ایران در بانکهای خارجی مقایسه کنم. اما متوجه شدم که قیاسی منصفانه نیست،
صورت مساله یکی است، درست است که نقدینگی اندک داروخانهها نیز عملا بلوکه است. اما با این تفاوت که بهای نفت با دلار محاسبه میشود و از آفت کاهش ارزش پول ملی در امان میماند.
هر ناظر منصفی میداند که اوضاع عادی نیست و سایر بخشهای تولیدی و خدماتی اقتصاد از دردی مشابه مینالند. داروخانهها هم این مهم را درک میکنند و در جریان جنگ اخیر با خدمترسانی بیوقفه، در عمل آن را نشان دادند.
مساله اما چیز دیگری است. ما حلقهی انتهایی یک زنجیره هستیم. از کارخانه تا توزیع کننده و در نهایت داروخانه. رنج اصلی بر دوش ماست. تولیدکننده و توزیعکننده به هر طریق گلیم خود را از آب بیرون میکشند. چه در هیچ یک از این مراحل بدون پرداخت پول کالایی رد و بدل نمیشود.
در حالیکه داروخانهها ناچارند جنسشان را به اعتبار قرارداد با بیمههای دولتی به نسیه بدهند و از محل فروش داراییهای شخصی نظیر اتومبیل، زمین، خانه و طلا، طلب شرکتهای دارویی را تسویه نمایند.
سوگمندانه این مرثیه اینجا خاتمه نمییابد. در اقتصاد سرشار از رانت و فساد و تعارض منافع، ویژهخواری هیچگاه پایان نمییابد.
در این شرایط سخت و استثنایی که قاعدتا میبایست انگیزههای متعالی اخلاقی و میهنی و معطوف به خیر عمومی جوانه بزنند، برخی از شرکتهای دارویی تافتهی جدا بافتهاند.
اینان گویی نه باد آمده و نه بوران در پی تحقق اهداف فروش و کسب بیشینهی سود به منوال سالهای اقتصادی خالی از جنگ و تحریم و تورم هستند. دیواری کوتاهتر از داروخانه هم نمییابند.
باز مصیبت اینجا تمام نمیشود. برخی از این شرکتها زیرمجموعهی هلدینگهایی هستند که یک سر آن به سازمانهای بیمهگری ختم میشود که نقدینگی داروخانهها را بلوکه کردهاند.
سهامدار برخی دیگر از این شرکتها مردان دولت و سیاست هستند که از نردبان قدرت بر بام اقتصاد رفته و با استفاده از نفوذ و رانت پروانهی تولید و توزیع انحصاری برخی داروهای فیلد دیابت، بیماریهای قلب و عروق و گوارش را بدست گرفتهاند.
اینها سوار بر اسب انحصار در یک جامعهی نود میلیون نفری رو به سالمندی و مبتلا به دستکم یکی از موارد بالا، بازاری اختصاصی به اندازهی یک شبهقاره بدست آورده و به هیچ رقیبی مجال حضور نمیدهند.
اگر بخواهم مثالی از حوزهی سیاست بزنم، ناچارم از نظریات پسااستعماری استفاده کنم! وقتی دولت متروپول به بهانهی خدمت و آوردن تمدن، جامعهی مستعمره را به تسخیر خود در میآورد. منابع طبیعی و ثروتهای آن را به یغما میبرد و با کنترل تجارت خارجی آن را به بازار مصرف انحصاری صادرات خود تبدیل مینمود.
این حکایت این روزهای ماست! دارایی هایمان نزد سازمانهای بیمهگر دولتی بلوکه شده و سیاست و سلیقهی خرید هم به کنترل چند شرکت دارویی خصولتی درآمده است.
این وضع تا کی دوام می یابد؟ اگر تدبیری فوری اندیشیده نشود، بحث چند هفته و به زحمت چند ماه است. فروپاشی مالی داروخانهها از رگ گردن نزدیکتر است.
۱۴۰۵/۳/۲۱
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺پایان جنگ و بازگشت به نقطهی سر خط
ظاهرا دور جدید زد و خورد ایران و اسرائیل با ترکیبی از فشار و میانجیگری آمریکا تمام شد. اما با یک سوال هنوز بیپاسخ! آیا ایران توانسته معادلهای جدید خلق و ایدهی معروف محور مقاومت موسوم به وحدت جبههها را عملی سازد؟
حملهی موشکی ایران به اسرائیل یک هدف عمده داشت: ایجاد یک معادلهی بازدارندگی جدید بر مبنای همطراز قراردادن ضاحیهی بیروت و تنگهی هرمز در برابر حیفا و تاسیسات صنعتی و نظامی شمال اسرائیل.
در گذشته قبل از رخدادهای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ یک معادلهی نانوشته میان حزبالله و اسرائیل برقرار بود.
شمال اسرائیل در برابر جنوب لبنان، حیفا در برابر جنوب بیروت و تلآویو در برابر خود بیروت. در دو سال و نیم گذشته با تضعیف حزبالله ماهیت این معادلات عوض شد. هر چند در گذشته هم کارکردی بدون نقص نداشت و کفهی موازنه به سود اسرائیل سنگینی میکرد.
بر اثر بازسازی نسبی توان رزم حزبالله در ماههای گذشته و اتکای آن به پهپادهای فیبر نوری که رهگیری آن برای اسرائیل دشوار است، این حزب و متحد اصلی آن یعنی ایران در اندیشهی احیای بازدارندگی سابق برآمدند.
پهپادهای فیبر نوری بر مبنای درسی که حزبالله از جنگ اوکراین آموخته، کارایی بینظیری در تهدید ارتش اسرائیل از خود نشان دادهاند. در مقابل تلآویو مصمم است اجازه ندهد اوضاع به عصر معادلات برگردد و از طریق مجموعهای از فشارهای سیاسی، نظامی و اقتصادی به حزبالله و دولت لبنان، در صدد تضعیف بازگشتناپذیر این حزب است.
تاکنون تمام تلاشهای آتشبس در این باره ناکام مانده است. چرا که معادلهی جدیدی که اسرائیل در صدد تحمیل آن است مبتنی بر این فرمول است: ارتش اسرائیل مجاز به ادامهی عملیات و اشغال سرزمینی در جنوب لبنان بدون هیچ محدودیت و فراتر از رود لیطانی است.
اگر حزب الله برای برقراری توازن و ایجاد مانع در برابر پیشروی اسرائیل، مطابق معمول، شهرکهای شمال اسرائیل را هدف قرار دهد، تلآویو مستقیما به ضاحیه جمله میکند.
ملاحظه میکنید که در این معادله کریات شمونه و جلیل علیا در برابر ضاحیه قرار دارند، نه مانند گذشته شهر مهم و بندری حیفا.
حملهی دیشب و بامداد امروز ایران در واقع برای ترمیم این ناترازی و بازگشت به وضعیت پیشین بود.
اما اسرائیل امروز اعلام کرد که با قدرت به حمله به جنوب لبنان ادامه میدهد و مصونیت ضاحیه را موکول به عدم موشک پراکنی به شمال اسرائیل کرد.
این بیانیه، معنایی جز بازگشت به نقطهی اول ندارد. در این صورت ایران ناچار است دوباره موشک بفرستد و حتما اسرائیل هم تلافی خواهد کرد.
البته باید منتظر آینده هم ماند. آیا موشکهای ایران که منجر به تعطیلی موقت برخی امور در اسرائیل شد و دستورات جبههی داخلی را فعال کرد، ادراک استراتژیک اسرائیل را تغییر داده است؟
روشنترین پاسخی که فعلا میتوان داد این است که این مساله هم مانند تنگه در برابر محاصرهی دریایی به یک گره کور جدید تبدیل و به پیچیدگی و وخامت وضع موجود میافزاید. در این باره موضع نهایی آمریکا تعیین کننده است. تنها طرفی که میتواند اسرائیل را تحت فشار قرار دهد.
احتمالا ایران بر همین مبنا و با ملاحظهی نیاز یا اشتیاق ترامپ به توافق موقت به اسرائیل حمله نمود. محاسبهای که معلوم نیست چقدر واقعی است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺آیا جنگ مجدد اجتنابناپذیر است؟
همزمان با ادامهی مذاکرات ایران و آمریکا، هر از گاهی خلیج فارس مشتعل و میان سواحل شمالی و جنوبی آن تبادل اتش انجام میشود.
این وضعیت متناقض بیانگر ماهیت پیچیدهی اختلافات ایران و آمریکا و سختی رسیدن به مصالحه است. تنگهی هرمز اصلیترین ابزار چانهزنی ایران است و هر قرینهای دال بر کاهش کنترل ایران بر آن از ظرفیت چانهزنی آن در سایر حوزهها میکاهد.
تقریبا در هیچ پروندهای پیشرفتی معنادار دیده نمیشود. لبنان همچنان یک کانون اصلی تنش است. ذخایر اورانیوم هنوز یک گره کور است و مسالهی آزادسازی داراییهای ایران به کلافی سردرگم تبدیل شده است.
ماهیت پیچیده و درهمتنیدگی این موضوعات، حل آنها را جز در چارچوب یک توافق جامع ممکن نمیسازد.
امری که بدون تغییر ماهوی در جوهر حکومت ایران و یا تحولی کلیدی در روابط درهمتنیدهی آمریکا و اسرائیل عملی به ذهن نمیرسد.
عطف به موارد بالا و با وجود بیاعتمادی شدید طرفین به هم، صرفا توافقی محدود و موقت در دستور کار است. اما این نگاهِ تاکتیکی و محدود، خود به عاملی اصلی بنبست کنونی مبدل شده است.
دولت ترامپ فقط حاضر است که در برابر رفع محاصرهی دریایی، تهران تنگهی هرمز را باز کند.
دولت ترامپ یک بازهی زمانی شش ماهه را در نظر دارد. کاهش قیمت بنزین در هفتههای آتی و کاهش نارضایتیها از جنگ تا انتخابات میاندورهای کنگره در پاییز آینده.
نگاه ایران قدری بلندمدتتر است، اما نه زیاد! ایران دو سال و شش ماه زمان میخواهد تا دورهی ترامپ را پشت سر بگذارد و از نو به احیا و ادامهی برنامهی هستهای و سایر ملزومات بازدارندگی
بپردازد.
از اینرو تهران تنگهی هرمز را برگ برندهای میداند که باید به کمک آن هم داراییهای مسدود شدهی خود را آزاد کند و هم تضمین بگیرد که تا حداقل پایان دورهی ترامپ مورد حمله قرار نگیرد.
تنگهی هرمز درست همان کارکردی را برای ایران دارد که تحریمها و داراییهای منجمدشده برای آمریکا به منظور تحت فشار گذاشتن ایران.
قضیه درست در این نقطه گره خورده است. هیچکدام حاضر نیستند از اصلیترین دارایی استراتژیک و ابزار فشار خود کوتاه بیایند.
اگر آمریکا تحریمها را لغو کند امکان تاثیرگذاری آن بر ارادهی سیاسی ایران به حداقل میرسد. اگر ایران به صورت دائمی تنگه را باز کند، با وجود بیدفاع شدن آسمان کشور، بازدارندگی آن در برابر حملات احتمالی آینده نقصان مییابد.
با هر نگاهی این یک بنبست استراتژیک تمامعیار و نوعی بازی حاصلجمع صفر است. بنبستهای مانند این یا با جنگ شکسته میشوند یا فروپاشی تابآوری یکی از دو طرف.
آنچه اکنون در جریان است یک مسابقهی تحمل درد است که رنج اقتصادی در کانون آن است. ایران که آستانهی تحمل درد آن بالاتر است فکر میکند زمان به سود آن است و امیدوار است که افزایش نرخ انرژی جهانی و رکود اقتصادی ناشی از آن سرانجام ترامپ را برای تفکیک اهداف خود از اسرائیل متقاعد نماید.
طرف مفابل هم به فروپاشی اقتصادی ایران در سایهی تداوم حصار دریایی امید بسته است.
در غیاب توافق و به فرض باقی ماندن اوضاع بر این منوال، خطر تشدید تنش در پایان سال میلادی را نباید دستکم گرفت. دور دوم تشدیدها احتمالا با کاربرد نیروی زمینی و زدن زیرساختهای ایران و منطقه همراه خواهد بود. این قصه حالا حالاها تمام نمی شود.
هرچه این بحران طولانیتر و چشمانداز حل سیاسی آن کورتر میشود احتمال جنگ هم بالا میرود.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺آیا ترامپ ترمز بیبی را کشید؟
مداخلهی ترامپ جهت جلوگیری از حملات بیشتر اسرائیل به بیروت، بار دیگر نوع رابطهی این دو رهبر را در کانون توجه قرار داده است. در حالیکه قرار بود امشب اسرائیل به اهدافی در ضاحیه، دژ حزب الله در بیروت حمله کند، با تماس تلفنی ترامپ با بی.بی متوقف شد.
اپوزیسیون اسرائیل و برخی از متحدان بیبی به صراحت به سرزنش او پرداختند و مدعی شدند که اسرائیل عملا استقلال عمل خود را از دست داده و به تحتالحمایهی آمریکا تبدیل شده است.
جالب این است که منتقدان ترامپ در آمریکا هم وی را متهم میکنند که سیاست خارجی واشنگتن گروگان اسرائیل شده و عملا فرمان جنگ در اختیار تلآویو است.
روابط شخصی و سیاسی ترامپ و نتانیاهو در عین این نزدیکی بی سابقه خالی از چالش نیست. این دو به لحاظ سیاسی، فکری و حتی شخصیتی خیلی بهم نزدیکند. اما در ارتباط با ایران علیرغم اشتراکات بسیار، دیدگاههای بعضا متفاوتی هم دارند. اصلیترین ممیزه این است که ایران به اندازهی اسرائیل برای آمریکا تهدید نیست و این مساله در جمعبندی نهایی میتواند راهشان را از هم جدا کند.
با این اوصاف دقیقا معلوم نیست که در پروندهی ایران، کدام مهار دیگری را در دست دارد. شاید بتوان گفت در شروع جنگها این بیبی است که چرخ ترامپ را به حرکت در میآورد. اما هنگام آتشبس و جستجوی راه خروج از جنگ، ترامپ به برادر بزرگ و قیم نتانیاهو تبدیل میشود.
قبل از تماس امشب ترامپ، ایران به تلویح و تصریح تهدید کرده بود که در صورت تشدید جنگ در لبنان مستقیما به شمال اسرائیل حمله خواهد کرد. معلوم نیست که ابتکار عمل آمریکا از بیم فروپاشی آتشبسِ لرزان کنونی با ایران و توقف مبادلات دیپلماتیک جاری بوده یا مقاصد دیگری داشته است.
این نکته هم هنوز دقیقا معلوم نیست که خشم ایران صرفا بخاطر زیر ضربه رفتن حزبالله است یا آخرین نسخهی تعدیل یافتهی پیشنویس تفاهم توسط ترامپ. ظاهرا ترامپ با تغییر برخی بندها موضعی سختگیرانهتر اتخاذ کرده و لابد امکان پذیرش آن را برای ایران سختتر کرده است.
زد و خورد طرفین در خلیج فارس هم به امری روزمره تبدیل شده و عملا بخشی از فرایند مذاکرات شده است.
با این اوصاف ژست صلحطلبی امشب ترامپ و ترمیم آتشبس عملا ناموجود در لبنان چه ارتباطی با تحولات فعلی دارد؟
آیا ترامپ امیدوار است که با اعطای قدری امتیاز به ایران در لبنان، از انعطاف آن برای بازگشایی تنگهی هرمز و محدودیت روی برنامهی هستهای برخوردار شود؟
یا اینکه تلفن امشب، باز عملیاتی سیاسی برای فریب و اجرای ترورهای هدفمند علیه حزب الله است؟
پاسخ این پرسشها دقیقا معلوم نیست. اما یک نکته روشن است. رابطهی بیبی و ترامپ مشابه دوقلوهای عجیب مارک تواین نویسندهی آمریکایی است. دو روان شناختی متفاوت؛ لوژی و آنژلو با دو سر چهار دست و دو پا که به علت چسبیدن مادرزادی ناچارند با هم باشند. این تمثیل دربارهی رهبران آمریکا و اسرائیل صادق است. با داشتن سرها و دستهای جدا، اهداف متفاوت در سر میپرورانند و میتوانند جدا از هم عمل کنند اما بعلت پاهای مشترک مجبور به اتحادی پرچالش میباشند. در جهان در حال دگرگونی امروز که اعتبار ناتو و بسیاری از اتحادها و سازمانهای غربی زیر سوال رفته، اسرائیل عملا جای آنها را برای آمریکا پر کرده است.
وضعیتی که حتما نامطلوب است و حاکی از افول نفوذ و قدرت نرم آمریکا و اعتبار جهانی آن است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
🔺برادر بزرگی که مادر بزرگ هم است!
شصت سال از آغاز انقلاب فرهنگی چین گذشت. دورهای جنونآمیز در تاریخ حزب کمونیست که پس از ده سال با مرگ مائو بنیانگذار و رهبر آن متوقف شد. اگر با زبان خودمان بیان کنیم، انقلاب فرهنگی
پرولتاریایی چین، چیزی معادل تداوم انقلاب، انقلاب دوم، انقلاب در انقلاب و تعمیق و خالصسازی انقلاب بود.
کارزار مائو در مه ۱۹۶۶ رسما با عنوان مقابله با بازگشت سرمایهداری به چین و حذف مظاهر بورژوازی از عرصهی عمومی و خصوصی آغاز شد.
صدها میلیون نسخه از کتاب سرخ مائو که مشتمل بر برگزیدهی سخنانش بود چاپ و توزیع شد. کتاب مائو به کتاب مقدس چند میلیون نفر از اعضای گاردهای سرخ تبدیل شد و آنها طبق رهنمودهای آن به مصاف زندگی شهری و حیات مدنی رفتند. میراث فرهنگی چین را تحقیر کردند، بر سر روشنفکران کلاه بوقی گذاشتند و با ترجیح روستا بر شهر و کار یدی بر فعالیت فکری و فرهنگی عملا در پی یکپارچهسازی کشور بر اساس هنجارهای ایدئولوژیک و حذف طبقهی متوسط برآمدند.
پس از ده سال آنچه به بار آمد چیزی از یک فاجعهی کامل کم نداشت. میلیونها نفر آواره شدند، صدها هزار نفر بر اثر قحطی جان خود را از دست دادند و سیاست و اقتصاد و فرهنگ و بروکراسی چین دچار انحطاطی بی سابقه گردید.
مرگ مائو در سال ۱۹۷۶ نقطهی پایان بر این هرج و مرج و آشفتگی نهاد. ظهور رهبری اصلاحطلب دنگ شیایوپینگ و تجدید نظر در برخی از اصول ایدئولوژیک تا حد زیادی معلول این فاجعه بود.
دنگ با آهنگی آهسته و پیوسته اقتصاد دستوری را کنار گذاشت و درها را به روی تجارت خارجی و سرمایهگذاری گشود. همچنین با عبرت از فجایع دیکتاتوری شخصی مائو کوشید رهبری فردی را مهار و مکانیسم تصمیمگیری را دستهجمعی و انعطافپذیر سازد.
اصلاحات اقتصادی دنگ در غیاب گشایش سیاسی، به تدریج و طی حدود نیم قرن چهرهی چین را عوض نمود. این کشور هم اکنون دومین اقتصاد بزرگ دنیا و یک قدرت جهانی در حال ظهور است.
اگر آهنگ رشد فعلی ادامه یابد دور نیست که این کشور تا چند سال دیگر به اقتصاد اول جهان تبدیل شود. این مقامی بود که چین در سال ۱۸۰۰ قبل از آغاز قرن تحقیر و رویارویی با امپریالیسم اروپایی در اختیار داشت.
حزب هنوز هم به تعبیر اورولی برادر بزرگ محسوب میشود و کنترل کامل جامعه سیاست و اقتصاد را در دست دارد. اما فرق آن با زمان مائو در این است که همزمان نقش مادر بزرگ را نیز بر دوش دارد.
در پروپاگاندای دولتی چین به صورت مکرر از واژگان گرمی و سیری استفاده میشود. مقصود خیز اقتصادی بزرگ چین و رهایی صدها میلیون نفر از چنگال فقر و ورود به جرگهی طبقهی متوسط است.
این دو کلیدواژه بخش مهم قرارداد اجتماعی جدیدی هستند که حزب پس از اصلاحات ۱۹۷۸ با مردم منعقد کرده است.
اگر مردم مطیع و منقاد برادر بزرگ باشند و به نصایح و دستورات آن در حوزهی فرهنگ و سیاست گوش دهند، می توانند از مزایای ثروتمند شدن کشور بهره برند. یا در غیاب مشارکت سیاسی و حقوق شهروندی معمول، میتوانند از آزادیهای فردی لذت برند.
چیزی که در گذشته ممکن نبود و حزب کمونیست آن را تحت عنوان اخلاقیات بورژوازی تقبیح مینمود.
به نوعی حزب، آنچه را که در گذشته به عنوان اطاعت محض و تبدیل به انسانی نوین از مردم میخواست با قدری تخفیف به نوعی انفعال و بیتفاوتی سیاسی تقلیل داده است. سهلگیری مورد اشاره با کاهش اهمیت ایدیولوژی در ساخت حکمرانی بیارتباط نیست.
کنترلهای دولتی محسوس و نامحسوس اما در مواردی حتی از دوران مائو شدیدتر است.
حزب کمونیست از ایدیولوژی مارکسیسم لنینیسم، بخش اول را کنار گذاشته و بخش دوم را هم مدرن و دیجیتال کرده است. آنچه در چین امروز حاکم است و به اجماع پکن معروف است، ترکیب لنینیسم دیجیتال با سرمایهداری دولتی است.
الگویی که مرتب از سوی دولتها و احزاب راست ناسیونالیست و پوپولیست در سطح جهان ستایش و برتریهای آن بر اجماع واشنگتن خاطرنشان میگردد.
اجماع واشنگتن به ترکیب دولت لیبرال و اقتصاد بازار اشاره دارد که در سالهای اخیر با چالش و فرسایشهای مهم مواجه شده است.
کوتاه سخن اینکه حزب حاکم چین بر خلاف گذشته، فقط برادر بزرگی سختگیر و محاسبهگر نیست. مادر بزرگی رئوف و مهربان نیز هست. در شرایط پسرفت لیبرال دمکراسی و افول اقتصادی کشورهای مرکز، این تلفیق فعلا کارساز به نظر میرسد. حزب حتی توانسته غول اینترنت و فنآوریهای مدرن ارتباطی و هوش مصنوعی را هم در مشت خود بگیرد و خدشهای بر کنترل آن بر جامعه ایجاد نشود.
داو اصلی اما تضمین تداوم رشد اقتصادی و پرهیز از افتادن در تلههای سیاسی و امنیتی ناشی از سیاست خارجی تهاجمی و مداخلهگر است.
چین با پیری و فرسودگی جمعیت روبروست و عنقریب بخشی از مزیتهای اقتصادی ناشی از ادغام در اقتصاد جهانی را از کف میدهد. این مساله در کنار الزامات تغییر نظم جهانی میتواند به چالشی بالقوه بدل شود.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1