1445
ارتباط با مدیریت کانال : @Zeinabsafavi 🌿
#جانا
#ایهام
🆔 @shbooks 🌿
تقدیم شود با مهر....🌿
سه #مجله
#طراحی #داخلی و #معماری
#حمام
#آشپزخانه
پسورد فایل فشرده:
arcdl.com
🆔 @shbooks 🌿
👇👇👇
آثار زیبای #حسین_آسیایی
طراحی با #خودکار
🆔 @shbooks 🌿
👇👇👇
#مادرم کوه هست.
خم که میشود،
راه که میرود،
صدای سنگریزه میدهد ...
#سارا_ابراهیمی
🆔 @shbooks 🌿
#كودك از همان ابتدای زندگی سياست بازي را فرا مي گيرد.
سياست اين است:
#رنجور به نظر بيا ،آنوقت همدردي كسب مي كني،
آنوقت همه به تو توجه مي كنند.
#بيمار به نظر برس ، مهم خواهي شد.
و يك كودك بيمار، مستبد مي شود:
تمام خانواده بايد از او اطاعت كنند ،
هرچه بگويد قانون است.
وقتي كه شاد است كسي به او گوش نمي دهد.
وقتي كه سالم است كسي از او مراقبت نمي كند.
وقتي كه سرحال است كسي به او توجهي ندارد.
ما از همان ابتدا انتخاب مي كنيم كه رنجور باشيم،
غمگين و بدبين باشيم و طرف سياه زندگي را انتخاب كنيم.
#اشو
به بیان #شمس
تو دو تن هستی، يكی بيدار در ظلمت(سیاهی) و ديگری، خفته در نور!
🆔 @shbooks 🌿
ﻫﺮﮔﺎﻩ........
هرگاه ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻤﻨﺎﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﻓﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ،
ﻫﺮﮔﺎﻩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﻧﯿﺎﺯ ﻧﺒﺎﺷﺪ،
ﻫﺮﮔﺎﻩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺗﺴﻬﯿﻢ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎﺷﺪ ،
ﻫﺮﮔﺎﻩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ؛ ﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﯾﮏ ﮔﺪﺍ، ﺑﻠﮑﻪ ﻋﺸﻖ ﯾﮏ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ ،
ﻫﺮﮔﺎﻩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ، ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻧﮑﻨﺪ
ﺑﻠﮑﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﯼ #بخشودن ﺑﺎﺷﺪ
– بخشودن، ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮِ ﻟﺬﺕِ ﻣﺤﺾِ بخشودن...
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﻦ
ﺍﯾﻦ
ﻋﺎﻟﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺗﺒﻠﻮﺭ #ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ.
🆔 @shbooks 🌿
#دیالوگ
تنها راهی كه ميتونی مردم رو
نسبت به خودت وفادار نگه داری
اينه كه اونارو از دشمنانت بترسونی!
Game of Thrones
🆔 @shbooks 🌿
🎥 #انیمیشن_کوتاه
«تانگو»
#انیمیشن آوانگاردِ لهستانی ساخته حیرت انگیز ریبجینسکی به سبک استاپ موشن است و در سال "1982" برنده #اسکار بهترین انیمیشن کوتاه شد.
🆔 @shbooks 🌿
روزهایی هست که دلم میخواهد بیهدف بنویسم. مثل روزهایی که آدم گرسنه نیست اما دلش هوس میرزاقاسمی میکند. پیشترها که زندگی را اینقدر هدفگرایانه نگاه نمیکردیم، وبلاگ مینوشتیم بابت همین هوسها. برشهای کوتاه و واقعی زندگی را کنسرو میکردیم توی چند پاراگراف و خلاص. هدفی هم نداشتیم الا هوس. بابت همین بود که نوشتن راحت بود. انتظاری از خودمان و دیگران نداشتیم. اما الان باید برای هر چیزی-حتی نوشتن- هدف داشت. برای هر نفسی که فرو میرود و برمیآید. حتی توصیه شده که یک دفتر هدفگذاری پرِ شالمان بگذاریم و صد و یک هدف منسجم را در آن لیست کنیم و تا دانه به دانه آنها را عملی نکنیم، نمیریم. تیک بزنیم و برویم سراغ بعدی. پس کی همدیگر را ببوسیم؟ گور بابای هدف. مگر اینجا میدان تیر است؟ بیهدف مینویسم.
دیروز رفته بودم پیش رضا و سوده. حرف رسید به عادت. به اینکه به همه چیز عادت میکنیم و وقتی عادت کردیم دیگر نه خوبیاش را میبینیم و نه بدیاش. مثل آهنگ پسزمینهی رستوران سر خیابان چهارم. آدم هنوز روی صندلی جا گیر نشده و سفارش نداده که دیگر صدای آهنگ را نمیشنود. آهنگ هست، اما دیگر آن را نمیشنوی. انگار مغز از یک جایی به بعد تصمیم میگیرد که صدای تنبک و گیتار را کلا نشنیده بگیرد. بار آخری که رفته بودم، باران و طوفان بود و وسط کباب خوردن برقها رفت و تبعا آهنگ قطع شد. تازه وقتی قطع شد فهمیدم که آهنگی پخش میشده و چه خوب که بوده و حیف که نیست و حالا باید به صدای ملچ ملچ غذا خوردن آقای شبیری گوش بدهم. این عادت کردن همزمان نقطهی قوت و نقطهی ضعف مغزم است. عادت به فراموشی رنج و عادت به فراموشی سعادتمندی. عادت به هدفمدارانه زندگی کردن.
بیهدفی خوب است. لااقل گاهی وقتها. انتظاراتم پایین میآید. توقع جامعه را هم پایین میآورم. این فشارِ سنگین عقب افتادن از تودهی هراسان و ترس از نرسیدن به گرد پای آنها. همان کاری که شاعر میکرده و همزمان که شاه کشورگشایی میکرده، بزرگوار لبهی جوی مینشسته و لب بر لب یار و گذر عمر و بقیهی ماجرا. داستانِ راه رفتن روی بند باریک بین بیستاره بودن و له شدن زیر بار ستارههاست. همیشه منتظر ته ماجرا و هدفی هستم که در هر عملی نهفته است. بابت همین است که از «چرا؟» زیاد استفاده میکنم. بریم قدم بزنیم؟ چرا؟ دوستت دارم. چرا؟ امروز از ظهر تا شب قرار است مثل غبارِ معلق در ستونِ نورِ تابیده شده از پنجره، دور خودم بچرخم. وا.. چرا؟ از این «چرا»هایی که هدفشان فقط پیدا کردن «هدف»های متعالی است در این زندگیای که لزوما متعالی نیست. یا لااقل تعالی آن در بالا بردن کیفیت دقایق محدود آن است. اما من یک دفتر دارم که صفحهی اول آن نوشتهام صد و یک هدفی که باید به آنها برسم وگرنه ماهیت من مخدوش میشود و بازنده میشوم. بازندهی بازیای که اصلا وجود ندارد. فتح قلهی اورست با دست. رنگ کردن خط استوا با خون اردک. لمس کردن ترقوهی نیمی از مردم جهان. هدف صد و یکم: اتمام اهداف زندگی و سپس شروع به زندگی. که خب، بالطبع خیلی دیر است.
خوشم آمد از بیهدف نوشتن. حکم خراب شدن قطار در کوههای لرستان را داشت، آنهم بهار که همه جا سبز است. فرصت کوتاهی بود برای تماشای اطراف. خوش گذشت. حالا بروم سراغ هدفهای زندگیام.
#فهیم_عطار
🆔 @shbooks 🌿
#یک_قاچ_کتاب 🍉
آدم وقتی جوان است، به خودش میگوید که تحمل خیلی چیزها را ندارد. اگر ازدواجت به اندازه کافی پرشور و هیجان نباشد، اگر زندگی با طرف مقابلت طبق انتظاراتت پیش نمیرود، خُب ولش میکنی و میروی یکی دیگر پیدا میکنی.
اما بعد که سِنَت بالا میرود، فکر شروع دوباره....
وای خیلی وحشتناک است...
من فکر میکنم ترجیح میدهم تحمل کنم تا این که بخواهم خانواده را از هم بپاشم. شاید آدم یاد میگیرد که کنار بیاید.
#میوه_خارجی
#جوجو_مویز
🆔 @shbooks 🌿
وقتی پیش معلم عشق، درس پس میدی...
🆔 @shbooks 🌿
این یک دو دَم که
مهلت #دیدار ممکن است
دریاب کار ما که
نه پیداست کار عمر
#حافظ
🆔 @shbooks 🌿
#صبح میجویم تو را
در هستی و آفاق و شعر
تا که جان گیرد زِ تو
این صبحِ بیآغاز من!
🆔 @shbooks ☀️
#دیالوگ
تو مرد خوشتيپی هستی
شانه های پهن و قوی داری
اما"کِين"يه مرد واقعيه
برای اينکه يه مرد واقعی باشی،بايد چيزهايی بيشتر از شانههای پهن داشته باشی!
🆔 @shbooks 🌿