405
گزیدهٔ بهترین شعرهای سپید و نو! بهترین سپیدها و نوهای شعر فارسی را با ما بخوانید! @sher_sepid ارتباط با ما: @sin_iranpour
[باز نشر ]
به چشمی اگر
انحنا دهد
ناخن خاقان
مرمر دندانش
دانه به منقار میبرد
هدهد گاوخونی
تيز برو
تيزتر
آرامتر بخوان
در اين مصب مصيبت
با شتاب پلک میسوزانم
در كورههای دقيانوس
میگذرم
میگذرانم انبيا را
از ميدان ابوالهول
من آنم آری
كه پل به ديدن من
سیوسه چشم دارد
آبم
لاشه به بازو دارم .
✍ #بهرام_اردبیلی
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۲۲ )
هديهام از تولد
گريه بود
خنديدن را تو به من آموختی
سنگ بودهام
تو كوهم كردی
برف بودهام
تو آبم كردی
آب میشدم
تو خانهٔ دريا را نشانم دادی
میدانستم گريه چيست
خنديدن را
تو به من هديه كردی.
✍ #شمس_لنگرودی
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔@sajadiranpour
۲۰۲۱ )
ماه از پنجره دور می شد
مثل قویی سفید
بر آب های سیاه
مسافر با ترس چمدانش را می بست
می ترسید
کسی بدرقه اش نکند.
✍ #رسول_یونان
شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
در شاعران معاصر بیژن نجدی منحصر به فرد است. نوع برخورد او با هستی را در شاعران دیگر کمتر میتوان مشاهده کرد.
Читать полностью…
۲۰۱۸ )
چقدر بودن بی این قرن خوشبختی است
از کولهپشتی مادرانه میافتد
گریهٔ کودکانه روی گِل
از رادیو گفتوگوی عزای هفتروزه میآید
چقدر داشتن طناب و رخت چرک خوشبختی است
چقدر ندانستن اخبارِ خلیج فارس
ندانستن بهای طلا
روزی که تو میمیری
خوشبختی است
از کدام گوش تو خون می چکد روی زمین
که من حرف بزنم با گوش دیگرت
که من با گوش دیگر تو حرف بزنم؟
✍ #بیژن_نجدی
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۱۶ )
تا غروب تاب آورد
اما در سرخی غروب
لحظهبهلحظه در سرخی غروب
فرو رفت
از لابهلای برگهای باغ
چشمانی نگاهش میکردند
که شباهت به کسوف داشت
خستگی پنهان را
کمکم شناخت
از باغ بیرون آمد
دیگر میدانست
عشق و زمان در ریههاش
خانه کرده است
صدای موج را سالهای قبل
در ریههاش شنیده بود
به انتهای باغ رفت
قلب و ریهاش را فراموش کرد
✍ #احمدرضا_احمدی
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۱۴ )
کار چراغها خاموش ماندن
و چهرهاش را به یاد آوردن
و در تاریکی صدایش کردن
و در روشنایی فراموشش کردن
هنوز فرصت فرصت هست
تا همه چیز را فراموش کردن
و دوباره کنار چراغهای خاموش ماندن
و زندگی را دوباره با تجربهای تازه
آغاز کردن
اما نباید از کنار چراغهای خاموش
عبور کرد
فقط باید صدا کرد
و در انتظار جواب بود
شاید هیچکس جواب ندهد
باز باید صبر کرد
فقط باید صدا کرد.
✍ #احمدرضا_احمدی
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۱۲ )
دیگر روز را رمق نمانده
باغچه را چنان که زیبنده است، روشن کند
کلاغان نیز این را فهمیدهاند
برگپوش سرسرای که خاک و حشرات را نهان میدارد
سبزآبی و گوشههای زنگاری را رو به اندوه میبرد
باید از پست میز برخیزم
بنشینم پشت میز نوشیدن.
وقت آمد پرواز بگیرم
به جایی که خورشید اکنون پنهان شد
خواهد برد مرا
که ناشناختنیام برای خود
بگرداند دور دنیای ناشناختهای روشن.
✍ #جواد_مجابی
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔@sher_sepid
۲۰۱۰ )
هر شب میان روز
هر روز بین شب
در عمق چشمهای تو
یک رؤیاست
کُنسرتوی قدیمی
مثل تبی صمیمی
تکرار میکند
رویای مشترک را یادهای ما
کْی در نگاه تو ویولن میزند؟
آهنگهای گمشده را زنده میکند
با آرشهی پاگانینی
انگشت آلبینونی
در ارتعاش یک گلیساندو
مثل به هم رسیدن پلک تو
کی در نگاه تو ویولن میزند؟
که عشقهای گمشده را زنده میکند
از خندههای طلایی پاییزان
تا بوسههای زندهی تابستان
آهنگ ناتمام...
آن کیست؟
معلوم نیست.
کی در نگاه تو ویولن میزند
افسوس و خاطرهها زنده میشود
با پرسشی مدام که دارند
از ابر پلکهای تو میبارند
من گوش میکنم به گلیساندو
در چهار فصل دلکش چشم تو:
شهبانوی بهار
با بوسههای زندهٔ تابستان
پاییز و چشمهای طلایی
تا آتش قشنگ زمستان
در سیمهای ساز
ژرفای فکر توست که میلغزد
افشاگر و فریبا
رازی است در نگاه تو گویا
این راز چیست؟
معلوم نیست
آهنگ، ناتمام
سازنده، ناشناس
نوازنده، ناشناس
کی در نگاه تو ویلون میزند؟
✍ #محمدعلی_سپانلو
✅ #پیشنهاد_ویژه
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۰۸)
موبهمو
با تو نگاه میکنم رجرج با تو حظ
از جستوخیز فرشتههایی که به مدرسه میروند
و از این خندهها
که حباب میشوند میروند به هوا
نگاه نمیکنم به دلهرهها ترسها
و وحشتشان از کلمات در کتابهای درسی
از خط و نشان معلم از کمبود ستارههای کاغذی در دفترهای مشق
حالا
این قهوه را با تو مزمزه میکنم این سیگار را با تو دود
و ابدا فکر نمیکنم
به آنچه باید باشد به آنچه باید میبود
و به مرگ این همه برگ
که با رؤیاهام بر آسفالت غلت میخورند
هرکجا که باشی گیرم که در آن سر دنیا
فقط
با تو مجذوب شکل یک فنجان میشوم
مسحور رنگ یک لیوان
بیآنکه فکر کنم
شکستنیاند باید بشکنند میشکنند
✍ #مسعود_احمدی
▪️ شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۰۶ )
به رغم پنجرههای کافی
خانهی ما با آفتاب میانهی خوبی ندارد.
پشت میلههای پنجره
من از میان پاهای پرندهای جوان
محو جهان را میبینم از این مکان
که بدون آوازست و انار و بالکن
این کمبودها البته دلیل دارد
چه جوری به این همه آدم
ملاحظاتمان را بگوییم؟
در هر صورت غریبه کار خودش را میکند و به هر شکلی
از هر نقطهی خود
موجهای تکاندهندهی ظریفی بر میدارد
بدون هماهنگی
بیملاحضه
یا به صورت ضمنی بر میدارد
چه تقارنی!
یک چشمهی تنها یکی چشمشهاش
همین که خم میشود تا که چیزی را برندارد
یک تظاهر سادهی تفسیر ناپذیر
ما به تنهایمان غریبهتر شدهایم
با وجود این نقطههای به اندازه کافی
به مصلحت نیست
اگر همچنان از مرز هشدار بگذرد
خستگی را قبول ندارم نمیپذیرم
بدون فضای کافی برای رهایی و بالکن
جهان را خیلی تار میبینم
ما به تنهایمان غریبهتر شدهایم
به آن همه آدم پشت پنجره بگو
یک چیزهایی کاغذ و سند نمیخواهد
این چشمها را ققط همین چشمها را میخواهم
یک چشمه فقط یک چشمهاش:
از گوشههایش به جانب کسی میرود که سمت کسی نیست
اعتنایی نمیکند تا که که مشغولش کند
این چشمها در نهایت دیوانه میکند مخاطب را
به سمت همین گوشهی تاریک در نهایت
مردمانی میگردند شک نکن!
چون به شدت طبیعی است
این جاها سند نمیخواهد
حتما کنارشان میزنیم
جماعت جنون کاغذ گرفته را
اسناد مالکیت کپی از تمام جهان پشت و رو
و صدها عبارت گیج
که تازه زیباترینش «بلامانع» است!
به آن همه آدم بگو
شرایط ما یک ملاحظاتی دارد!
از این تعداد روبهافزایش مسائل معمولی
(که جمعشان دیگر معمولی نیست!)
شک نکن رد میکنیم.
حال که ما را کسی در نظر نمیگیرد
✍ #شمس_آقاجانی
▪️ شبکهٔ شعر سپید ▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۰۴ )
دریافتهایم را
از شب مینویسم
برداشتهایم را
از هستی ِ خویش
باز می.گویم.
در آن هنگامِ بیهمانندی که تو
گــُلگونه به چشمانم
لبخند میزنی
و سرابِ خنکای لبانت
رویای تشنگی بی انتهای من است.
از تنهاییِ مشترک خود با ماه
سخن میگویم
از رنجِ مضاعفِ خویش
سرودی میخوانم.
شبِِ هزاربـَزَک
به پَتیارهای می.ماند
که نرینهای دیوانه را
با آزِ تمام
مینوشد
و تاولِ گرسنگیِ جسم و جانم را
نشتر میزند.
✍ #ابراهیم_منصفی
▪️ شبکهٔ شعر سپید ▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۰۲ )
چه خوب بود
اگر بین من و تو
نه رودی بود و نه کوهی
و نه سایهی هیچ ناامیدی
و نه هیچ آفتاب تند سوزانی
بین ما فقط راهی بود
هموار
و صاف
و روشن
که قلبهای ما را به هم میپیوست
که تنهای ما را به هم میپیوست
ولی دیگر مرا امید رفتن به چنین راهی نیست
و چشمم از دیدن پستی و بلندی
راهها و ناهمواریهایشان
فرسوده است
گامهایم از رفتن در تاریکی
به ستوه آمدهاند
تنم آرزوی فراموشی را دارد
ولی هنوز قلبم چون شمعی میسوزد
و من برین کوره راههای ناهموار
به امید دیدار تو
روان هستم.
✍ #بیژن_جلالی
▪️ شبکهٔ شعر سپید ▪️
🆔 @sher_sepid
امشب را با #بیژن_جلالی باشید. شعرهای شفافی دارد. فقط کافی است روی هشتگ بزنید تا شعرهایش را که با وسواس انتخاب کردهام، نمایش داده شود.
Читать полностью…
۲۰۲۳ )
رنگ سرخ
میتواند بنشیند بر درخت انار
لبهای تو
یا
پیراهنِ پارهپارهی یک سرباز!
هیچ اتفاقی نمیافتد
ما
عادت داریم
ندیدهای؟!
همان انگشت که ماه را نشان میداد
ماشه را کشید
ندیدهای؟!
که از تمام آدمبرفیها
تنها
لکهای آب مانده بر زمین
دود، فقط نامهای مختلفی دارد
وگرنه سیگار من و خانههای خرمشهر
هر دو به آسمان رفتند...
✍ #گروس_عبدالملکیان
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
آغاز شعر خیلی خوب است.
پایان شعر خیلی بد است.
نظر شما چیست؟
۲۰۲۰ )
نامت را بر زبان میآورم
دریا بر من گستردهتر میشود
دریایی که ادامهی گیسوان توست
کلامت را سرمه چشم میکنم
آفتاب و ماه و ستارگان را
در آبها میبینم
میخوانمت
موجی بلند به ساحل میدود و دست میگشاید
صدفی پلک میزند
و تو در گیسوانت میتابی.
✍ #عمران_صلاحی
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۱۹ )
کسی میداند
شمارهشناسنامهٔ گندم چيست؟
کدامين شنبه
آن اولين بهار را زاييد؟
يک تقويم بیپاييز را
کسی میداند از کجا بايد بخرم؟
هيچکس باور نمیکند که من پسرعموی سپيدارم
باور نمیکنند
که از موهايم صدای کمانچه میريزد
کسی میداند؟
گروه خون جمعهای که افتاده روی پل امروز
پل حالا
پل همين لحظه
«اُی منفی» است؟
«آ» یا «بی»
يا «آ/بی»
✍ #بیژن_نجدی
✅ #پیشنهاد_ویژه
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۱۷ )
بعد از تو
در سایهی هیچ درختی نخواهم ماند
در ابهام سبز جنگل
و در سرخی گل سرخ
کنار رودی از خطوط لوقا
چیزی در من تمام خواهد شد
و تشویش افتادن چشمی با مخمل یا دریاچهها
با من خواهد ماند
کیست در بالکن که با تلخی میگرید؟
و باران هم بند نمیآید
هر روز این لحظه را دارم
که از پوستم تو دور میشوی.
✍ #بیژن_نجدی
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۱۵ )
چون نیست
نه پناهگاهی در دریاست
نه پناهگاهی در کوچهباغهاست
چون نیست
نه پناهگاهی در رویا و بیمارستان است
چنان روح مرا به سیمان و سنگ و گل سرخ
آغشته کردند
که هنوز در شقیقهام حس میکنم
من چه چیز را باختم
و چرا به سرعت پیرشدم
که هنوز پس از حریق سرخ و آبی رنگ
زنده هستم.
✍ #احمدرضا_احمدی
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۱۳ )
چون خوابهات
جا نهادهام
خونم را کنار تو.
نه بر آخر اندوه نشستهام
نه بر ابتدای گریه.
من
همیشه
کفن در کف
سفر میکنم
علیالخصوص
علیالخصوص
به دیدار تو که میآیم.
✍ #هرمز_علیپور
✅ #پیشنهاد_ویژه
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔@sher_sepid
۲۰۱۱)
آغوش باز دریا هرچند
دعوتی است به پیوستن
پیوند آب و آفتاب
چنان است اینجا
که واوِ عطف
درست چون خط ناپیدای میان آسمان و دریا
بیهوده مینماید
درخت آلمیرا¹
آفتاب را
بر سنگفرش ایوان غربال میکند
سارا کنار آب
در لباس خیس شنا
آفتاب میگیرد
هوای ساحل شور است و
شورِ فاصله تا دریا
گامی چند بیش نیست
در گام چند از حیرانی
لیوان بخار میکند از یخ
یخ آب میشود از آب
و روی میز داغ
دایرهای از بخار میروید
خالی است دایره از همیشه و هر جا
لیوان سرد و میزِ داغ
فارغ از گسستن و پیوستن
در حضور آب و آفتاب
پیوند، واو غایب همیشهای
میان اکنون-اینجاست
__
۱. نام درختی است که در جزایر یونان میروید
✍ #امیرحسین_افراسیابی
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔@sher_sepid
۲۰۰۹ )
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانهٔ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوشبخت بنگرم!
✍ #فروغ_فرخزاد
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۰۷ )
با شما
تا چه وقت؟!
نمیدانم.
اما کرانههای خزر بود.
ماهیگیرانِ خسته
با کیسههای پر از ماهی
از دریا بر میگشتند
و من دستهای شما را
که مثل پوست ماهی نمناک بود
زیر انگشتانم لمس میکردم.
آواز خواندن برای شما چه کیفی دارد!
علیالخصوص وقتی که شما
سطرهایی از یک آواز قدیمی را
تکهتکه به یاد بیاورید
و مثل دانههای خاویار
در دهان آدم بگذارید
چقدر خوب است که آدم مبعوث شما باشد!
آن وقت میتواند
با مرغان دریایی سخن بگوید
و حرکت موقرانهٔ نسیم را
در گیسوان شما درک کند.
درک میکنم
دنیا قرار نیست که با ما مهربان باشد
دنیا با هیچ برگزیدهای مهربان نبوده است.
اما من اندوهی ندارم
چون اکنون ساعتهاست
که آفتاب ماسههای مرطوب را گرم کرده است
و من هنوز دو ماهیِ نمناک را
زیر انگشتهایم لمس میکنم
و دلم نمیخواهد بیدار شوم.
✍ #حافظ_موسوی
✅ #پیشنهاد_ویژه
▪️ شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۰۵ )
ای جفت ممنوع
اینک خالیترین ستاره
با بیشههایی از معنویت نور
و کلبههایی از برگهای موز
در آستانهٔ مهاجرت ما
تنهاست!
بیا!
بیا این بشریّت را فراموش کنیم
پیش از آن که قلبهامان
از دود کارخانههای آدمسوزی
ورم کنند
و دستهای کوچکمان
در کورههای یأس بسوزند!
✍ #ابراهیم_منصفی
▪️ شبکهٔ شعر سپید ▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۰۳ )
برف اندوه
می بارد
تو میروی که باز نگردی
تا برف اندوه
جای پای تو را سفید
کند.
✍ #بیژن_جلالی
▪️ شبکهٔ شعر سپید ▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۰۱ )
من از ملال خود میگریزم
با نوشتن یک سطر
من از مرگ خود میگریزم
با نوشتن یک شعر
و من یک دستهگل ملالآور
به شما تقدیم میکنم در سیاهی شب
✍ #بیژن_جلالی
▪️ شبکهٔ شعر سپید ▪️
🆔 @sher_sepid
[بازنشر]
جان چیزی از تن است
حالا که جان
جز چیزی از تن نیست
حالا که جان تن است
ای حذفِ جای من، ای جا،
در سینه در تمامِ سینهٔ تو
جا آنچنان میمانم انگار
دنیا در تن تو به آخر رسیده است.
✍ #یدالله_رويايى
▪شبکهٔ شعر سپید▪
🆔 @sher_sepid
▪️شاعر این شعر #مسعود_احمدی دیگر در میان ما نیست. ▪️
روحش شاد و یادش گرامی