sher_sepid | Unsorted

Telegram-канал sher_sepid - شبکهٔ شعر سپید

405

گزیدهٔ بهترین‌ شعرهای سپید و نو! بهترین سپیدها و نوهای شعر فارسی را با ما بخوانید! @sher_sepid ارتباط با ما: @sin_iranpour ‌

Subscribe to a channel

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۵۱ )

چشم تو آبی نبود نام تو آبی بود
که آن همه مرا به جستجوی نام خودم میان این همه دریاچه های مرده سرگردان کرد
هر زن اگر دریاچه ای بوده یا نگینی آبی در انگشتر
حساب کنید من به گرداب چند دریاچه ی مرده
یا در انگشتان چند زن آبی غرق شده ام

نام مرا نام تو دیوانه کرد
و آن چه یافتم آخر کار نه فیروزه بود نه زمرد کوه های شرق
چخماقی بود از جنس آتش های کیهان
که به ژرفاهای گم دریای فارس
خیس خورده و مرجانی شده بود
جنس من آبی نبود نام تو آبی بود

✍ #منوچهر_آتشی

▪️ شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

📚🍃🎼✨

درود دوستان عزيز . با تشكر از همه شما همراهان عزیز كه در همه این سال های فعالیت این کانال ،با ما همراه بوده  اید و با لطف ، توجه خود به ما انگيزه و دلگرمي دو چندان داده اید.


ازین پس بخش نظرات در کانال فعال میشود و به این صورت میتوانیم بیشتر از نظرات همدیگر در خصوص مطالب بهره مند شویم و امیدوارم این موضوع به بهتر شدن مسیر کانال کمک کند و از همه جای دنیا بتوانیم باهم صحبت کنیم و از اشعار و سایر محتوا در کنار هم لذت ببریم .


سپاس از همراهي همیشگی شما عزیزان  🍃

بنده همیشه منتظر نظرات ارزشمند شما خواهم بود و قدردان حضور شما
هستم 🌹

@sin_iranpour






@sher_sepid
@sher_sepid
@sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۴۸)


به تو دست می‌سایم و جهان را درمی‌یابم،
به تو می‌اندیشم
و زمان را لمس می‌کنم
معلق و بی‌انتها

عُریان.


می‌وزم، می‌بارم، می‌تابم.
آسمانم
ستارگان و زمین،
و گندمِ عطرآگینی که دانه می‌بندد
رقصان
در جانِ سبزِ خویش.



از تو عبور می‌کنم
چنان که تُندری از شب.


می‌درخشم
و فرومی‌ریزم.


✍#احمد_شاملو

▪️شبکهٔ شعر سپید ▪️

🆔@sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۴۶ )

شعر را مچاله کردم وُ
                  در جوب انداختم
کلمات
از کاغذ جدا شدند وُ
                 کم کم به روی آب آمدند

نوشته بودم «آتش»
و آتش
       در آب داشت می سوخت

نوشته بودم «انسان»
که سنگین بود وُ
دست و پا زد وُ
              پایین رفت

نوشته بودم «دریا»
که غُرید و موج برداشت وُ بعد
به سنگی کوچک گیر کرد

نوشته بودم «پاییز»
که غلتید وُ چند متر نرفته بود
که شاخه های خشک، تکه تکه اش کردند

نوشته بودم «هیچ»
که سبک بود وُ
ساکت بود وُ
هیچ بود وُ
          با آب دور شد


✍#گروس_عبدالملكيان

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔@sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۴۴ )
در كوچه‌های سربالای عصر
دست تو
شانه‌ام را
می‌برد
بالاتر.

چه انحنای شيرينی دارد
لبان تو
ای زيبايی.
وقتی كه با سكوتت
هربار رفتن و گم گشتن را
بر جان عاشقانت می‌پيمايی
درست وقتي كه رو به تو می‌چرخم
به احتمال بوسيدن
می‌چرخی
در انحنای كوچۀ بالاتر
و گيسوانت طرح مشوشی از گم گشتن را
باز وعده می‌دهد
در كوچه.های سربالای شب

✍ #جواد_مجابی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۴۲ )

همه‌ی دارایی من، اندوهِ من است
و هر روز بدهکارتر می‌شوم
از درخت چیزی کم می‌آورم
از آفتاب چیزی
و نمی‌دانم کجا باید پنهان شوم
کتاب‌ها، موسیقی، پنهانم نمی‌کنند
لباس‌هایم، صندلی‌ای که در آن گوشه است
لامپِ روشن
هیچ‌کدام حرفی نمی‌زنند
و از این‌که همیشه می‌توان این‌گونه ادامه داد
همه‌چیز را یک‌طرفه مخاطبِ خود کرد
دیکتاتور ماند
حتا در اندوه
نگران‌ِ جابه‌جایی و پناه‌آوردن‌ِ آن‌طرفِ دیگر می‌شوم من

چه‌گونه ممکن است که کاربردِ یک سیب
فقط خوردن‌ِ آن باشد؟
ما دیکتاتور می‌زییم
و کسانی بر دیکتاتوری ما دخیل می‌بندند
و یا مَردِمان می‌شمارند
از حرکت‌کردن به دُورِ خورشید
و مدام‌بودن‌ِ این چرخه
به‌تمامِ معنا می‌ترسم
من به کاربردِ خندیدن‌ها، گریستن‌ها
به کاربردِ‌ کتاب
به کاربردِ‌ نگاه کردن مشکوک شده‌ام
هیچ‌چیز به جایِ‌ اولش برنمی‌گردد
این‌جا جایی برایِ‌ برگشتن پیدا نمی‌کنی
اگر شام نخورده بیایید
فقیر هم باشید
در، همیشه ،بسته می‌مانَد.
و رفته‌رفته، به کاربردن‌ِ کلمه‌ها را نیز
خطرناک حس می‌کنم
باید از همه این را پرسید
آیا زمین گرسنه است
یا اصلاً‌ نمی‌داند که وجود دارد؟
ما روی آن حرف زده‌ایم
خواب دیده‌ایم
آتش روشن کرده‌ایم
آیا ممکن است که یک‌طرفِ گذشته‌های زمین و زمینی‌ها را
دزدیده باشند؟

من رفته‌رفته همه‌چیز را کم می‌آورم
خورشید را از خودش
زمین را از خودش
و درمی‌یابم که اندوهم داراییِ‌ من نیست
بدهی اجباریِ‌ من است
و نوشتن  جعل‌کردن‌ِ پرداختِ این بدهی‌ست.

✍ #شهرام_شیدایی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۴۰ )

ایستاده‌ام
نگاه می‌کنم
به باقی‌مانده‌ی شب
که در حال گریختن است
از سوراخ ماه

✍ #آرش_نصرت‌الهی

شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۳۸ )

نه شبیه رویاهای من است
نه شبیه آنچه باید باشد
تنها
حسرت‌ها و بدگمانی‌هاست
پرسه‌پرسه‌زنان در ازدحام این آدم‌ها، ماشین‌ها و ساختمان‌های بلند؛
این شهر
چیزهایی به یادم می‌‌آورد
چیزهایی گاه به قد خاطره‌ای حتی کوتاه
چیزهایی حتی به خُردی شبنمی بر گونه
در زمهریر زمستان پر برف و بی‌مأوا
می‌خواهم بگویم این شهر
جوانی ازدست‌رفته‌ام را به یادم می‌آورد
عشق‌های ازدست‌داده‌ام را
وقتی که در حرارت یک رؤیا
سرب مذاب می‌شدم در برودت سال‌ها
من شعله‌های این آتش عظیم را زیسته بودم
تن‌ سوزانش را به دست گرفته بودم من
و با خودم چرخانده بودم
دور میدان شهر
و آنگاه
از فراز این برج
عابران را می‌دیدم و فرشتگان را
گرد بر گرد مذاب داغ
تن می‌شستند با عطر تن خورشید
من این طعم تلخ را چشیده بودم و
گریخته بودم
گاه در حرارت یک رویا
سرب  مذاب می‌شدم در برودت سال‌ها
من این طعم تلخ را چشیده بودم
گاه که تن می‌شستم با عطر تن خورشید
من شعله‌های این آتش عظیم را زیسته بودم

من در این ایستگاه
چیزهایی به یادم می‌آید
که هیچ‌گاه به یادتان نمی‌آید!!!

✍ #محمدصادق_رئیسی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۳۰۳۶ )

دست‌دست نکن؛ بردار.
این که من می‌بینم، انگار،
جانش به لب رسیده تا
لب تر کنی تو
هرچه که فال داشته باشد
فاش می‌کند
فنجان.
حالا فوتش نکن؛ بگذار
داغ بماند
چای
می‌داند
که در هر حال
آب می‌شود دلش
قند
این گونه که چال می‌کنی
می‌خندی.

✍ #میلاد_کامیابیان

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۳۴ )

نه حسرت می‌خورم
نه غصه نه خودم را

دلخوشم
به همین خرده‌ریزهای به گمانی حقیر به زعمی ناچیز:
مشتی نور
گلدانی از سفال، مجسمه‌ای از بلور
جیغ یک زاغ در جایی از حافظه و شکل پلی در قاب پنجره
که با مِه
هی خم بر می‌دارم هی تاب

به طعم کاهو دلخوشم
مزهٔ قهوه رنگ لادن و عطر علف
و به قوارهٔ بارانی
که از دیروز با من است با خلوت خیابانی خاکستری
و چتری زرد

راستی
چیزها چه تازه می‌شوند کلمات چه تر
هروقت
که به تو فکر می‌کنم و به آن نگاه
که پر از جاده است و پر از عصر تابستان و ریخت انگور

✍ #مسعود_احمدی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۳۳ )

چه پچ‌پچه‌ای می‌کنند با هم:
دستهٔ صدفی کارد
تن نیلی فنجان، لبهٔ کهربایی بشقاب و گُردهٔ سبز سیب
و این تکه از نور
که به گوشهٔ سینی افتاده بر حاشیهٔ فرش

این زنِ سراپا از چوب هم
که سال‌هاست در قفسهٔ کتاب است پهلوی دیوانِ دو سه زن
از جمله فروغ
چه حظی می‌برد
حالا که گودی زیر گونه‌اش پر از پُرز غروب است
شانهٔ چپش قدری ارغوانی

اگر اینجا بودی و نبودی جز کنار خودت
حتما
«من» زیباتر می‌شد عصر دلپذیرتر
به‌خصوص حالا که
نسیم با لبهٔ پرده بازی می‌کند با شاخه‌ای از موی تصویر تو
که هنوز
در قاب است با قدری از پائیز پارسال

✍ #مسعود_احمدی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۳۱ )

ای ارمغان خرم دستانت
باران و سبزه‌زار و بهارانم
اکنون، بی‌تو
تا غربت کدام دیار دور
می‌توانم رفت؟
بی‌تو من این غریب هرجا را
دیگر به کوچ، سوی کدامین دشتِ بوسه‌ انگیزم

بی‌تو کبوتران وحشی این کاریز
دیری است تا که طرح بال‌هاشان را
در آسمان سبز نمی‌بینند.
و سنگ‌های تشنه و صافش
رؤیای ماهیان عاشق را
تکرار می‌کنند.

ای سبزه‌زار!
ای در تمام سحرگاهان رقصان!
در من بیا و بنمای راه کوچ کبوترانت را
و آن دشت سایه‌زار بال‌هایشان را
آخر میان خشکسالی دستانت

ای مهربان!
ترانه‌ها را از یاد برده‌ام

✍ #اورنگ_خضرائی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۲۹ )

باد برگ‌ها را
آینه‌های غروب را
به پشت درهای بسته می‌برد
و قایق‌های کوچک کاغذین
که بر آب‌های حوض رها بودند
در گوشه‌ها محو شدند.

دستان که آیا
به جستجوی آن‌ها می‌آید؟

تنها همهمه‌ی شعله‌ها
شعله‌های آن بخاری قدیمی بود
که در ظلمت خانه سخن می‌گفت
و من که در گل‌های خیره
در میان آن قاب دیواری
لحظه‌های ماهی کوچک بودم
که در فریاد شاخه‌ها دیدم
در اضطراب باد
ماه می‌گیرد.

✍ #محمدرضا_شیروانی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۲۷ )

و عشق در قبیلهٔ من
خنکای برف است
و ریزش مداوم باران.
که تاق‌های ضربی
پس می‌دهد صدایش را
و چهره‌ام
-چون خشت از شیار-
شکسته می‌شود
چون کویر شسته‌ای
که گل شود
و باز آفتاب

✍ #مجید_زوارزاده
✅ #پیشنهاد_ویژه

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۲۵ )

همیشه رازی بزرگ
در بشقابی سپید
به ما تعارف می‌شود

جزیره
نگین دریاها
مرده‌اند جانوران بلوط رنگ
و در مه و دود کوهساران
تپه‌ای بر من معلوم است

رازی بزرگ
از دُم این ماهی‌ِ در آب
جدا می‌شود
تمام عالمیان بر من معلوم است
و رفتار نگین
که همه‌ی معلومان را سبز می‌کند و
در خود می‌تند

آب‌ها
راز بزرگ ما
و تو در گلوی آب
خفته می‌میری



✍ #بهرام_اردبیلی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۵۰ )

پاداش‌ها
در نیم‌روزِ عاطفه
خورشید در شقیقه‌ی راست‌ات
و قلبِ آفتابیِ من در شقیقه‌ی چپ‌ات می‌کوفت
و اهتزازِ نقره‌یی جوزار
— در انحنای آسفالت –
در گیسوی بلند تو می‌خواند
در نیم‌روزِ عاطفه بودم
که اسب‌ام — اسب سبک‌پای نبض‌ام –
از بهتِ چشم‌های عمیقِ تو، از کنارِ خیال‌ات، گذشت
و بیشه‌ی بلند مژگان‌ات
در شطِ گرمِ عشق فروغلطید.
ای دوست، ای غافل!
از من نشسته‌ی بیمار، ای یار!
این دست‌های سوخته‌ی من
پاداشِ آفتاب تن توست
و آن شقایقِ سرخ، بر گردنِ سپیدت
پاداشِ بوسه‌ی من.
در انحنای آسفالت اکنون
در انتهای عاطفه اکنون، من می‌کنم سخن.

✍ #منوچهر_آتشی

▪️ شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۴۹)

چشم هاى بسته، بازترند
و پلك، پرده اى ست
كه منظره را عميق تر مى كند

بُگذار
رودخانه از تو بُگذرد
و سنگ هاش در خستگى ات ته نشين شوند
بُگذار
بخشى زنده از مرگ باشى
و ريشه ها به اعماقت اعتماد كنند

جنگل،
تنها يك درخت است
كه در هزاران شكل
      از خاك گريخته است



✍#گروس_عبدالملکیان

▪️شبکهٔ شعر سپید ▪️


🆔@sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۴۷)

تنهاتر از آنم
که واقعیت داشته باشم

به خیابان می‌روم
و ساعت ها در خودم قدم میزنم

از تو تنها خاطره‌ای مانده‌است
که امشب
چون اسبی زینش می‌کنم
بر آن می‌تازم و
از استخوان‌هایم بیرون می‌زنم

اسبی
که رد سُم‌هایش بر دشت
سطری‌ست
که در دوردست شعر می‌‌شود!

✍#گروس_عبدالملکیان


▪️شبکهٔ شعر سپید ▪️


🆔@sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۴۵ )

از ماه
لکه ای بر پنجره مانده است
از تمام آب های جهان
قطره ای بر گونه ی تو

و مرزها آن قدر نقاشی خدا را خط خطی کردند
که خون خشک شده، دیگر
نام یک رنگ است

از فیل ها
گردن بندی بر گردن های مان
و از نهنگ
شامی مفصل بر میز...

فردا صبح
انسان به کوچه می آید
و درختان از ترسب
پشتِ گنجشک ها پنهان می شوند




✍#گروس_عبدالملکیان

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۴۳ )

پاییز بدی داشتم
و می‌ترسم که در بهار بمیرم از حدود تنهایی

چمدانم را نگاه بکن
چند مرثیه‌ی دست‌نویس هستند
کوچک‌ترین حوله
و دفتری که فال پرنده و درخت می‌گیرد

امیدوارم این بار کلید را جا نگذاشته باشی
این جا برای رصد کلمات چه جای مناسبی است
نور چراغ‌های شهر اما به من یکی نمی‌رسد

این دفعه یک نامه‌ی تازه‌تر
معراج رازهایم کاری از پیش نبرد که
هنوز در خانه‌های مردم هستم
پرنده بودن برای این وقت‌ها خوب است

از همیشه بی‌خواب‌تر سرم را میان دست می‌گیرم
هر شب فکر می‌کنم که امشب دیگر باید بمیرم. می‌میرم.

✍ #هرمز_علیپور

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۴۱ )
ای حاشیه
ای حواشی
ای کنج، ای زاویه
ای ضلع تو مساحت زانو در قامت تن‌به‌تن
ای تمام اول شخص‌های غایب تن‌ها
در زندگی زخم‌هایی هست
وقتی اسیر عصرهای یک زن اثیری هستیم...

هوش از حاشیه می‌آید
وقتی حواشی در زاویه‌ی ضلع هندسه‌ی صورت توست
بی‌هوش می‌شوم
ای ضلع
ای ضربدر
ای در،
در قوس‌ِ رنگین‌کمان هزاران‌ساله‌ی انحنای تو خم می‌شوم تا
من پا می‌خورم
من دست می‌زنم
من به تمامی تار می‌شوم
می‌لرزم...
ای ضلع
ای ضربدر
ای در،
یک دست جام باده و
یک دست زلف یار
با این حساب
ای صورت
بین که یک دست بی‌صداست

ای ضلع
ای زاویه
ای زیبا
ای مساحتِ دستِ تو در بالای پنجره‌های اندام

من پا می‌شوم
من دست می‌شوم
من تَن‌به‌تَن
من به تمامی تا می‌شوم
در اندام

✍ #حسین_فاضلی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۳۹ )

بوی کُند خون
حوله‌‌های خیس
تو میان یخ‌ها خوابیده‌ای
و انگشتانت
هنوز در تردید
آیا دل عریانم را نوازش خواهی کرد؟
دستی در تاریکی تکان بده
بیرون بیا
از چروک‌های پالتو
از شالی که به گردنت پیچیده بود
از سکوتی که بی اختیار به نفس‌های تو آغشته می‌شود
از این جا به بعد
خانه تمام می‌شود
صندلی خالی
بیهوده اعلام سواد می‌کند
و حمام
سرزمینی است
در قطب جنوب
مبهوت در غباری از برف
تو نیستی
و کسی نمی‌داند
در خواب ضخیم یخ
ماهی قرمز
همچنان به پای زمین می‌پیچد

✍ #مریم_منصوری

شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۳۷ )

ناگهان صدا رسید به گوشم، صدا
از پشت دری که بسته بودمش که مبادا
صدا بیاید
آرام بنویسم...
آمد.
تَتَق...تَتَق
صدا از پشت دری که مبادا
می‌آمد.
صدای دست
یک دست دندانِ مصنوعی جوان
که با دهانی پیر
تمام لغت‌ها را می‌بلعد
می‌آید.

✍ #میلاد_کامیابیان

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۳۰۳۵ )
روی میز
تقویم با شماره‌های منظم
روزهایش را منتشر می‌کند.
پشت پنجره
مأموران شهرداری
کوچه را برگ‌برگ جمع می‌کنند:
پاورقی پاییز ادامه دارد‌.
اما تو
در فصل بعد نوشته شده‌ای،
آنجا که باید
رد پایت را
در صفحاتی برفی
سپیدخوانی کنم

✍ #میلاد_کامیابیان

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

شعرهای مسعود احمدی آسانند؛ اما دستور زبان (گرامر) استفاده‌شده در آن متفاوت است و کمی سخت‌خوان. با تمرکز اگر بخوانیدش شعر را به خوبی درک می‌کنید.

شعر، نوعی از زبان است که برای لذت بردن از آن باید تمرکز خاصی به خرج داد. شعر مثل زبان روزمره نیست که خودکار و بی‌زحمتی درک شود بلکه باید برای درکش زحمت کشید و دقت کرد و وقت گذاشت.

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۳۲ )

از سفر کار
وقتی بی کوله‌بار آب و نان
به خانه می‌رفتم
ساعت به دست‌هایم
اعتماد نداشت
ظهر از گرسنگی
روی تخت مرده بود
پرنده‌ای را که سال‌ها
در قفس نمی‌خواند برادر خطاب کردم
آمد
روی جنازه‌ی ظهر
شیون کرد
بعد قفس را به من بخشید و رفت
بال‌های ساعت را چیدم
به شمع‌های نذری مادر خندیدم
دیروز که بهار آمده بود
در خانهٔ ما
تا با نخ ساعت
شکوفه به درخت‌ها ببندند
بعد از ۲۵ سال مرا نشناخت

واژه‌ی شغل را
با قفس آویختم
به درخت بید

تنها توی حوصله‌ی خودم
به پهنای آب‌ها
نشستم و گریستم

آنقدر که برف روی من بارید
و در ذهن پنجره فراموش شدم

✍ #مصطفی_صدیق
✅ #پیشنهاد_ویژه

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۳۰ )

تمامی شب را من
به انتظار نشستم
و سپیده را
در قله‌های کبود پستان‌هایش
سلام کردم
ای شط بسیط و زیبا
که نور را در حریر پیراهنت پنهان می‌کنی
اینک مرا در اعماقت
به فنجانی با صدف‌ها ضیافت ده.

تمامی شب را من با باد
در کوچه‌های خلوت میعاد می‌گشتم
و عطر قهوه و تنباکو را
از تمامی روزنه‌ها می‌شنیدم
و می‌دیدمد
سفر آرام الکل را
در شریان‌ها
و می‌شنیدم که از دور دست‌ها
زنی فریاد می‌کرد
من کوچه‌ها را خوب می‌شناسم
و می‌دیدم که مردی
در چارراها فانوس می‌آویخت
و دستی قلب‌ها را
از قلاب‌ها آویزان می‌کرد
و کودکی آرام می‌خواند
ای شب ای عزیز شکیبا

از کوچه‌ها
به میهمانی بطری‌ها می‌آیم
و کلاهم را
در انبوهیِ پرهای طاووس
پنهان می‌کنم
دروازه‌ها را
با سحر موهومم می‌گشایم

من از کوچه‌ها
برای فتح بطری‌ها می‌آیم
از سوگواری آینه‌ها
در خواب طلائیِ دریچه‌ها گذشتم
و جیب‌هایم را
با بادکنک‌های خاطره پر کردم

و من تمامی شب را به انتظار نشستم
ای خلسه، ای خیال گریزنده
اینک من و صدف‌ها را
به سفر ندامت
در بستر نیلوفرها
دعوت کن

✍ #مهدی_تقوی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۲۸ )
غروب را دیدم
که مثل شیهه‌ی اسب موقری آرام
میان دستم ریخت
و توی باغچه گل‌های پولک شیپوری
غروب را دیدند
غروب را دیدند
چه خانه را به گرفتاری هوا می‌داد
و خانه را و هوا را به قلب کوچک من
به هدیه می‌آورد.

درست توی دلم
توی حفره‌های دلم
از آشنایی خانه ملال می‌رویید
و خوب می‌دیدم
که مثل بلبلی آرام و مهربان می‌خواند.
ملال خانگی من صدای خوبی داشت
ملال خانگی من در آستینم بود.
و آستین‌ کتان من
رهاترین سفر التجاء چشمم را
به سینه می‌پوشید

ببین غروب مرا
که مثل بچه‌ی دلمرده‌ای یواش‌یواش
به روی شانه‌ی من اشک و اشک می‌ریزد
ببین غروب مرا چگونه میخواند
و من چگونه غریبانه در ملال غروب
کنار باغچه‌ی خانه آستینم را
به پوکی شب چشمان خویش می‌بخشم.

✍ #محمود_سجادی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۲۶ )
سر بر در شبی به همین رنگ
نظاره می‌کُنم بدر بی‌بدنت را ماه
که می‌گردی به غفلت مردگان

چرا گریه مرا در نمی‌بَرَد
به من بگو تویی که مردمکی
برای پرهیز از عشق
رنگ‌های همنشینِ لبانت
در افسونِ آخرین اجاق می‌سوزد
من که کوره‌یی سرد برزَبَر دارم
دشت را می‌خواهم
تفته در آهوی نافهٔ تو
که بستنِ دهانِ گُلی در مُشت
گفتگوی بی‌هوده‌ست

عشق جذر و مدی ندارد
نه سمندری در آب
نه ماهیان در آتشِ شن
تو را می‌خواهم و
لبخند تو را در قدیم خُتَن
مکانِ مرغی چون ابراهیم را
که خاموشی از آن سنگِ رایگان است
تا پگاه
مشت بسته بر سینه بکوبد
و عکس هفت هیولای بی‌بدن
در چشمه بیفتد از سر تقصیر.

✍ #بهرام_اردبیلی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid

Читать полностью…

شبکهٔ شعر سپید

۲۰۲۴)

در بی‌کرانگیِ اُخرایی
آواز نی‌لبک‌ها را
گل‌های همیشه‌بهار
از یاد نمی‌برند.

شاید
دَمیدن نفسی
در استوانه‌های غمگین
رسیدن بهاری را
ناباورانه
مکرر می‌کند!

برای جاریِ جریانی
کز آغوشی به آغوش دیگر
پر می‌گیرد
سبکی موج دریا
انکار بازگشت نیلوفرانه خواهد بود‌!

اگر هوای گریستن داری
با من
در این بهار
به بدرقهٔ نیلوفرانه بیا...


✍ #بهرام_اردبیلی

▪️شبکهٔ شعر سپید▪️

🆔 @sher_sepid

Читать полностью…
Subscribe to a channel