405
گزیدهٔ بهترین شعرهای سپید و نو! بهترین سپیدها و نوهای شعر فارسی را با ما بخوانید! @sher_sepid ارتباط با ما: @sin_iranpour
نوروز پیروز :)
سالی پر از شعر برایتان آرزومندم :)
❤️❤️
۲۰۷۲ )
قلبم را در مِجریِ کهنهیی
پنهان میکنم
در اتاقی که دریچهییش
نیست.
از مهتابی
به کوچهی تاریک
خم میشوم
و به جای همه نومیدان
میگریم.
آه
من
حرام شدهام!
✍ #احمد_شاملو
▪️شبکهی سعر سپید▪️
🆔@sher_sepid
دوستان عزیزی که نسخهی پریمیوم تلگرام را دارند، لطفا از این لینک ما را بوسْت کنند تا بتوانیم شعرهای شبکهی شعر سپید را استورب کنیم:
/channel/sher_sepid?boost
۲۰۷۱ )
من آمدهام
تا به جای پنجههای مردهی پاییز
پنجههای زندهی تو را بپذیرم.
من آمدهام تازهتر از هر روز
تا تو را با پیشانیت بخاهم
که بلندتر از رگبار است.
میخاهم دوباره بیآغازم
این بهاری که خاهی نخاهی
خون مرا در راهها میدواند
و به دلها میبرد.
این بهاری که
چه عاشقانهست.
و من در برابر همهی دستهایش که گشودهست
ناگزیر به پاسخم.
مهم: رسمالخط الهی همینگونه است. «وا» را «ا» مینویسد.
✍ #بیژن_الهی
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۶۹ )
من اکنون بذری درستکار گشتهام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید...
🎙شعر و صدای #احمدرضا_احمدی
▪️شبکهی شعر سپید▪️
🆔@sher_sepid
۲۰۶۷ )
سالهاست
كه از جزيرهٔ متروک
نامهای را در بطری
روانهٔ آبهای عالم كردهام
اگر كسی عاشق باشد
میتواند كلماتم را بخواند!
به هر زبانی
در هر سرزمينی
گاهی فكر میكنم
كسی میآيد
و با همان شيشه برايم شراب میآورد!
✍ #عمران_صلاحی
▪️شبکهی شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۶۵ )
پشت بلورهای زمستان پنهان مشو
(این چلچراغ یخ)
مخاه رنگین کمان پس از باران باشی.
بگذار تا با رنگهای تنت
دوست بدارمت.
*
من آمدهام
تا به جای پنجههای مردهی پاییز
پنجههای زندهی تو را بپذیرم.
من آمدهام تازهتر از هر روز
تا تو را با پیشانیت بخاهم
که بلندتر از رگبار است.
میخاهم دوباره بیاغازم
این بهاری را که خاهی نخاهی
خون مرا در راهها میدواند
و به دلها میبرد.
این بهاری که
چه عاشقانه است.
و من در برابر همهی دستهایش که گشوده است
ناگزیر به پاسخم.
*
تو بهار همهی فصلهای من بودی
تو بهار همهی دفترچههایی که
چیزی درشان ننوشتم.
بگذار پاسخ دهم
همچنان که دوستانه میگریم.
هرچه بلور است به فصل پیش بسپاریم.
بگذار تا با رنگهای تنت
دوست بدارمت:
عریان شو زیر آبشارهای خورشید
حتا انگشترت را
در صدای آنها پرتاب کن
که میخاهند به ما
چیزی را جز این که هست
بباورانند.
تو را با رنگهای گلهای بِه
با رنگهای بلوط
تو را دوست خواهم داشت.
بنفش تند از آن زنبقهاست.
[پ.ن: شاعر از قصد خواهند را خاهند نوشته است]
✍ #بیژن_الهی
▪️شبکهی شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۶۳ )
ما چون دو قطرۀ باران
یک صدا داریم
چون دو قطرۀ باران
به سپیدی میانجامیم
تو بر دستهای من میریزی
و من از خود رها میشوم
جدا از بیکرانیِ دریاها
و گذران جویبار
چون دو قطرهی باران
چشم به هم داریم
چون دو قطرهی باران
که به هم آغشته شدهاند و یکی شدهاند
چون دو قطرهی باران
بر دورترین برگ یک بید
چون دو قطرهی باران
که روزی میچکد میپاشد
از خود هزار زوج میسازد
چون دو قطرهی باران
که فقط یک قلب دارند
تا یکدگر را یکسان دوست بدارند
چون دو قطرهی باران
که گنجشکها برچینند
و آفتاب
در یک هنگام
بجوشاند…
✍ #بیژن_الهی
▪️شبکهی شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۶۲ )
آیا اتفاق که روزی باید میافتاد افتاده است؟
یا من هنوز باید از این سو به آن سوی دنیا بگذرم
و چشم در چشم بگردانم بگردم بر خطی که رؤیا در انتهایش
ثابت میماند؟
تا آمدم درشش خورشید را بر برف خاموش و یکدست تماشا کنم
تاریکی و هیاهو نگاه و شیشه را فرو بلعید و محو شد مسافتشمار
تاریخ در فضای سیاهی معلق است
و کش میآید در نقطهچینی سفید که سرعت میگیرد دمبهدم
اینجا کجای دنیاست؟
بعد از درختهای سپیدی که دیدهام
بعد از هزار رود که باید آبی میزد (اما قطعا سیاه میزده است)
تازه عبورم از جنگلهایی است که بوی خاکستر میپیچاند
از کورهراههای پوشیده
همراز استخوان کسانی که چشم میگشودند از دودهی خاکستری
به ابری خاکستری
که سایه انداخته است بر رؤیا و جنایت.
از کورههای دیروز فاصلهای نیست تا این حافظه که محو میگذرد
از این تونل که بگذرم انگار باز میخواهد اتفاق بیفتذ
خانه چه دور ماندع است و گورستانها چقدر تکرار میشوند.
✍ #محمد_مختاری
▪️ شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۶۰ )
زیبایی به چهرهی ما برنمیگردد
تمام نمیشود، تکرار میشود
خورشید را هر روز
زودتر از دیگران دیدار میکنیم
و ماه هر شب
چراغ خوابهای دونفرهمان
پس زیبایی حقیقت دارد حقیقت
اما زشتیها
و روبان سیاه حاشیهی عکسها
ما را به جادهای میبرد
که خالی میپیچد سمت گورستان
هر چند وانمود میکنیم زندهایم
حالا هر چه با زیباییات
کلاه سر خورشید و ماه بگذاری
زشتیها را در تابوت پنهان میکنی
حقیقت دارد
در تاریکی، زشتی و زیبایی یکسان است.
✍ #فریاد_شیری
▪️ شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
اصولا در این شبکه، از آهنگ استفاده نمیکنم. اما گفتم شاید شما دوست داشته باشید که با شعرهای امشب، موسیقیای را بشنوید.
Читать полностью…
۲۰۵۷ )
باز میگردم به قطرههای ساکت آب
در استحالهی مدام نور
و نگاه میکنم
به بازیها نگاه میکنم
به گفتگوها
ریزنده و خالی
به برکههای کم حوصله که در پای هر بوته
به خواب
صدا میکنم
صدا میکنم
به تاریکیهای لبریز
که در من به بازگشت
به کوتاهی همهی خوابها صدا میکنم
به خالی کاغذی
به کوچکی جوجهای
با جستجوی نوکش زرد
به تنی به سکوت
به کوتاهی
به دری که نمیشنود
و باز میگردم به قطرههای ساکت آب
✍ #محمدرضا_اصلانی
شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۵۵ )
اگر به کسی نگویید
من برای شب و سکوت و سردردِ آینه،
شفای نور و
مرهم گفتوگو آوردهام
تمامِ سرانگشتان سوختهی من
لبریز از حروف رویا و لمس علاقهاند.
نمیخواهم باورم کنید!
فقط میدانم که میفهمید
هنوز هم
از کزکز این تاول چاکچاک و
آماس این دوپای سفر،
عطر امید و بوی بلوغ و میل ترانه میآید.
من پیش از اینها میخواستم
طوری پوشیده از شفای نور و
مرهم گفتوگو بگویم،
اما یکی از میان شما نپرسید:
اصلا تو اینجا چه میکنی
یا این همه اشاره به نقطهچینِ شکسته یعنی چه!؟
حالا دیگر دیر است
فقط به کسی نگویید
✍ #سیدعلی_صالحی
▪️ شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۵۳ )
اگرچه گفتهاند
دهان تو را دوباره خواهیم بست
اما نگرانِ سکوتِ من نباش،
چشمهای دلواپسِ من
باز با تو سخن خواهند گفت.
اگرچه خواستهاند
چشمهای مرا دوباره ببندند
اما نگرانِ ندیدنِ دنیا نیستم
دستهای خستهٔ من
باز با تو سخن خواهند گفت.
اگرچه آمدهاند
دستهای بستهٔ مرا خسته کردهاند
اما نگرانِ سر زدنِ سپیدهدم نباش
نَفَسهای روشنِ من
باز با تو سخن خواهند گفت.
اگرچه
گفته
خواسته
و آمدهاند مرا برای همیشه
با خود بُردهاند
اما نگرانِ من نباش
غیاب من
تا اَبَد
با تو
سخن خواهد گفت.
✍ #سیدعلی_صالحی
▪️ شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
[بازنشر]
نوروز
خنچه به سر
با نقل و نبات و
رخت نو آمد
بهار که خانه نشین بود
خانه تکان داد،
مقنعه انداخت و
بعد هم دَدری شد
ما هم که جمع سال
خانه نشین بودیم
فرش و
گلیم کهنه تکاندیم
و سرّ چراغ
از اشکِ چشم
کاسهکوزه پر کردیم
گفتیم
به یمن عید
دیوار و
سقف خانه بیاراییم
اما رنگ و
رنگکار
گران بود
ناچار
باد از
بادفروش و
نُقل از
نقالِ سرِ کوچه خریدیم
و بقال را
که سبکسنگ بود
حساب مانده تسویه کردیم
بعد
سر ِ سفرهٔ « هفت سین »
به گوش ِ بنفشه فرو خواندیم:
«یا مقلب القلوب
حول حالنا
به احسنِ احوال »
آنگاه
یاد از گذشته نمودیم
و با یاد ِ مردگان خویش
سدِ گریه
در محالِ چشم شکستیم
و سالِ کهنه را
بدین شیوه ما
به نوروز
نو کردیم
شکر ِ خدا
که سال ِ پار
حال ِ دوست
بهتر از ما بود
امسال هم
به میمنت عید
خانهاش چراغان باد.
✍ #بیژن_کلکی
▪️شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
شعری از #رضا_رحیمی با صدای خوب آقای «پیمان قنبر» یکی از اعضای خوب شبکهی شعر سپید.
▪️شبکهی شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۷۰)
دارد اتفاقی میافتد
زنی با حروف دیجیتالی
شانههای مرا گرم میکند
لبانم را میلرزاند
و میرقصد
بر لبههای تیز
بین دهان من و روح تو چقدر فاصله هست
آفتاب
کج مینشیند
بر دیوار خانهی قدیمیات
و سیب را
به دو نیمه
سهمی برای تو
سهمی برای من
✍ #رضا_رحیمی
▪️شبکهی شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۶۸ )
خاتون
کلام تو
سنگ را آب میکند
خواب را خواب و ايوان را پر از مهتاب
در کلام خود شناوری
چون شکوفهی سفید ماه در چشمه
بيابان خويشتنی
چون فوارهای در حوض نقره
تورا در کلامت میچينم
تورا در کلامت میبويم
خاتون تو ميدانی ميان شاخ و برگ قصهها
پرندهوار بخوانی
تو میتوانی
آتشی را به آتشی ديگر خاموش کنی
تو میتوانی از ما بلا بگردانی
مرگ چنان گوش به قصهات میسپارد
که از کار خويش باز میماند
خاتون شبی خوش است
میخواهم
گيسوانت را بشنوم
لب میگشایی
نسيم شبانگاه
سراپا گوش میشود
کلام تو سرانجام
آغوش میشود
✍ #عمران_صلاحی
▪️شبکهی شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۶۶ )
صدایت را جرعه جرعه مینوشم
مستانه سبز می شوم و شاخ و برگ میدهم
جوانهها دهان میگشایند
و نام تو را میخوانند
چه لبان شناوری داری
در آبهای صدا
چشمانم را میبندم
و تن به صدایت میسپارم
نام کوچکم
در صدایت شکفته میشود
تمام آبشاران را واداشتهای
با هیاهو بریزند
تا صدایم به گوشت نرسد
تمام جنگلها را واداشتهای
برگهاشان را به صدا درآورند
تا صدای مرا نشنوی
تمام پرندگان را
به آواز خواندن واداشتهای
تا صدای من گم شود
مدام حرف میزنی
تا من حرفی نزنم
میترسم در حسرت تو بمیرم
و تابوتم بر نیل روان باشد
و امواج نیلگون
مرثیهخوان ناکامی من باشند
نمیخواهم افسانهسرایان
دلشان بسوزد
و روزی مرا
در افسانه ها به تو برسانند
✍ #عمران_صلاحی
▪️شبکهی شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۶۴ )
و ترتیبی عاشق شدنی
که روزان کال تو میگیرد
از دود لطیف بازیِ حقیقیِ چیزهای ناگرفته
به اعتنا...
وقتی نازکانه خوابی و آرام
و در متن سپیده میزند
رابطهی نزدیک
با نفسهای تو میدارد
گلوبند
که فراموش کردهای باز کنی
✍ #بیژن_الهی
▪️شبکهی شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۶۱ )
چه نرم میآویزد باران در آفتاب پاییزی
شکوفههای خیابانی خاموشند
و عاشقان کمتر آفتابی میشوند
اتاق خاطرهها را میجوید
و دیدگانت در سایههای لرزان
بر آستانهی پرسش.
کسی از اعماق زنهار میدهد
و شیشهای فرو میافتد بر سنگ
نگاه میکنم از پنجره
زنان و مردانی سر میکشند از گریبانهای تاریک.
کسی برای تماشا نیامده است
و آنکه آمده است سکهی عشق را در جویی گم کرده است.
به زایش گرگها میاندیشد پاییز
و عابران رؤیایش را میپایند
نمیتوانم بمانم انگشتانم تیر میکشند
و در نگاهت انگار زیر پامان خالی است.
دلم فروآویخته است از خموشی آشفتهات
و آفتاب دلتنگ میرود و باز میگردد بر گونههات.
✍ #محمد_مختاری
▪️ شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۵۹ )
بدهیهای من
تنها سکههای جیب های خالیام نیست
من لبخندهای بسیاری را بدهکارم
من لبخندهایی را خریدهام
در ازای هیچ
در ازای پوچ
من به غنچههایی که کشته بودم
به زمینی که فرزندانش را
اسیر حصار کردهام
و به خاکی که از زمین قرض گرفتهام
تا این شعرها را بنویسم
بدهکار ام...
من به شب چیزی نداده بودم،
وقتی که ستارهها را
در دامنم میانداخت
و نور را به چشمان تاریکم
من رنجهایم را بدهکارم
دردهای هفترنگی که گرفتهام
و هنوز که هنوز است
پس نداده ام
من بدهکارم
به واژههایی که بر لب نیاوردهام
به هوایی که نفس کشیدن را
یاد داده است به من
و حبس نفس را به ماهیها
✍ #فاطمه_پورمند
▪️ شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۵۸ )
من دوستی دلپذیر آسمانی را دارم
که به لکههای ابرش دوست داشتنی است
و من و کوه
که هر روز آفتابش را تحویل میگیرد
دوشبهدوش
به دریافتی مبهم میرویم
که پروازی میشکند
که رختخوابها به اطمینان خنک بامها سپرده میشود
که صدای جزیرههای تنها بگوش میرسد
من ستارهها را
به تاریکی تهی دست شب میرسانم
و قلب من
فوران دستی است که نجوائی را معنی میکند
من دوستی دلپذیر آسمانی را دارم
که به لکه.های ابرش دوست داشتنی است
من بخشش لحظههای آن پیچکی را دارم
که خواب سبزش را به پنجرهها میبخشد
من دوستی دلپذیر آسمانی را دارم
که لکههای ابرش را میبارد
✍ #محمدرضا_اصلانی
شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۵۶ )
میان پردهها و دستها
یک شکوفه نام خودش را میپرسد
هرگز
اینچنین
به کوچکی قلبم
فکر نکرده بودم
ببین چطور
به دلپذیری این همهمه لبخند میزنم
چطور
پوست من از گوشت خالی میشود
زنبورها هیچگاه بیادم نخواهند آورد
تن من
در خجالتی
دوستیهای دلپذیر را
از یاد میبرد
و شیشههای الکل
تکرار بودنی را
شادمانه عرضه میکنند
هرگز اینچنین به کوچکی قلبم فکر نکرده بودم
✍ #محمدرضا_اصلانی
شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۵۴ )
اینجا
همین جا
نزدیک همین تنفس بی خواب
تو را
طوری نزدیک به لمس هوا حس می کنم
که گنجشک تشنه، عطرِ باران را.
باید باور کنی
وگرنه من اعتمادِ به دنیا را از دست خواهم داد
اینجا
و همین جا
تنها کنار من است
که جهان
گاهی جای دنج و دلپذیری می شود!
می شود رویت را
سمت من برگردانی؟
✍ #سیدعلی_صالحی
▪️ شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid
۲۰۵۲ )
همه جا میبینمت
به درخت و پرده و آینه
نمیدانم اما
تو مرا دنبال میکنی
یا من تو را
ای چشم شیرین زیبا
به گلها میبینیام و میبینمت
به گلها نشستهای و میبینیام
بر آب مینگرم و میبینمت
در آب میلرزی و میبینیام
تو مرا جستجو میکنی یا من تو را
ای چشم شیرین دلربا
همهی رؤیاهایم را نیلوفری کردهای
و همهی خیالهایم را به بوی شراب آغشتهای
همهجا
گرمای خانه و جان و جهان است حضورت
ولی چشم که باز میکنم
نمیبینمت دیگر
با آنکه میدانم
تو میبینیام همه جا
من شیدای توأم
یا تو مرا گرفتهای به بازوی سودا
ای چشم شیرین بیپروا
✍ #منوچهر_آتشی
▪️ شبکهٔ شعر سپید▪️
🆔 @sher_sepid