خلوت شبانه... 📰 شاعر محمد کیا حبیب زاده
هیچ چیز
خلوت شبانه مرا
برهم نمی زند
جز یاد و خاطرات تو
جگر گوشه ام... برگرد و...
دستی به دل متروکه ام بکش
دکتر محمد کیا
خسته و راضی 📰 شاعر سحر غفوریان
من فرشته دیده ام
که مرد بود و
بال نداشت.
فرشته دیده ای
که روی زمین گم می شود؟
چرا.
دیده ای و نشناخته ای.
فرشته ی بهشت ما
بال ندارد.
و چهره اش
📝 ادامه شعر
چه شود... 📰 شاعر داودچراغعلی
یا دل باید داد ویا ساخت ز فراغش
یا فکر و خیالش یا هردم به سراغش
یا عزلت وتنهای شود همدم من
یا من پروانه و او چو شمع وچراغش
یاغرق سردی وسکوت گر
📝 ادامه شعر
برزخی 📰 شاعر مریم کاسیانی
پر شده از سایهی آیینهها
غصّهی دیوار و در و خانهها
آینهی تارِ همین شهرِ سرد
خندهی تلخی که مرا گریه کرد
راهِ نفس بسته به اندامِ درد
حس
📝 ادامه شعر
نشانِ دریا 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
نشانِ دریا
مهربانی کن ببین در سینه پنهان مانده جان
رازِ این دریا چه زیبا گشته پیدا از نشان
آن که با تو مهر ورزید از سرِ صدق و صفا
میسپ
📝 ادامه شعر
راز گودال صدف 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
راز گودال صدف
پشت به دریا
رویم را برمیگردانم
و جهان،
ریزهریزه
از لبهی شنها
میرود.
نیمهی گمشدهی خورشید
در گودال یک صدف
خاموش شد.
📝 ادامه شعر
نگاه! 📰 شاعر سحر غفوریان
قشنگی همین است.
زیبایی زندگی:
تو می گویی:
نگاه!
و نگاهت می کنم.
دور از هزاران کلمه ی رنگارنگ
حرف من و تو یکی است.
حرف نه!
نه حرف نه!
میان این
📝 ادامه شعر
ساحل آرامش 📰 شاعر مهرداد خردمند
ای عشقِ من، آغازِ من، ای خوبتر از باورم
جز تو کسی راهی نشد، بر خوابهای آخَرَم
تو قلهی صعبالعبور، من ریشهی یک آرزو
مانند کوهی سر بنه ، بر شا
📝 ادامه شعر
جنگل هیرکانی 📰 شاعر محمدامین کسرایی
ما تماشاچی مرگ کودکانیم در این جنگل سرخ
آتشی که جان برگ و ریشه را میگیرد
قصه ای که ابتدایش ماییم
انتهایش ماییم
و به جز بی آبی
نمکی نیست که بر زخم
📝 ادامه شعر
صد آینه ویرانه 📰 شاعر شیوا فدائی
در آینه دیدم که خود افسانهام
نقشی شکسته، بینفس، بیخانهام
هر چشمِ دیگر، قبلهی نادیدهایست
من غرقِ رؤیایی تهی، بیشانهام
در خوابِ خوابی خ
📝 ادامه شعر
پول ، نان 📰 شاعر رضا شاه شرقی
کیسه می زد با تورم
چرک را .
...............
نان
نان هم نان قدیم
مهربان بود شاطرش
پ.ن
پا به سن میشوی ، مزه ها تغییر می کند
در این سرما 📰 شاعر سحر غفوریان
دیگر نه آن طوفان و
آن سیل سهمگین
نه آن غم و رنج دیرین
هیچ
آری هیچ
بنیاد رفته بر باد دل را
نمی لرزاند.
من رفته ام به باد و
من رفته ام ز یاد.
📝 ادامه شعر
فنا 📰 شاعر رضا حقی
آزرده دلی از چه برافروخته ای؟
چشمت به خداوند جهان دوخته ای؟
ترسَت بُکُش و دست به زانو بگذار
چشمت به همان باد که اندوخته ای
از ترسِ فنا میل به
📝 ادامه شعر
سروهای سوخته 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
سروهای سوخته
در دلِ الیت،
جنگل چه بیصدا میسوزد
هر شاخه، قصهای ست که با باد میگوید:
ما را به آتش کشیدند، تا روشن شود شبِ تیرهشان
سروها، شم
📝 ادامه شعر
جامیِ جامِ دل 📰 شاعر فریبا نوری
(عشق که رقص فلک از نور اوست)
فقه و سخن، وصلهی ناجور اوست
شور بیارید و شر و می خورید
این همگی جملهی دستور اوست
شعبهی اندوه و غمش بسته است
📝 ادامه شعر
عابر 📰 شاعر رضا شاه شرقی
زِد(Z)
نیم خیز شد
مست عبور
راننده ندید
زد
............پ.ن.
جاصل ، جوانی رد می شد،خود رویی زد البته چیزی نشد
سستی ایمان من ... 📰 شاعر محمد علی شیردل
ای نگاهت مایه ی آرامش و سامان من
باده ی عشقت علاج درد بی درمان من
من پلنگی وحشی ام ای کاش صیدم می شدی
ای غزال تیز پا و مست دشتستان من
ای
📝 ادامه شعر
خسته و راضی 📰 شاعر سحر غفوریان
من فرشته دیده ام
که مرد بود و
بال نداشت.
فرشته دیده ای
که روی زمین گم می شود؟
چرا.
دیده ای و نشناخته ای.
فرشته ی بهشت ما
بال ندارد.
و چهره اش
📝 ادامه شعر
جنگل های هیرکانی 📰 شاعر محمد هرمزی
دریغا که وطن، ایران، ویران شود
اسیر صد بلا، حریق و حرمان شود
جنگلهای هزار ساله در آتش بسوخت
کی وطن خرم و آباد و بهاران شود
حضور فاجعه 📰 شاعر ساناز زبرشاهی
غوغـایِ چشم هایِ مـن و تـو سکـوت را
در دل کتـابخـانـه رعایــت نکــرده بـود
چشمت جنــونِ مــرا صیـد کرد و رفت
اینگـونه عشـق،که جنـایـت نکـرده بـ
📝 ادامه شعر
ضیافت آخر 📰 شاعر دکتر سید هادی محمدی
تفنگِ خسته، به ضَربالأجَل دچارم کرد
و بعد، مغزِ مرا وقف انفجارم کرد
شقیقهام هدفِ آخرین تلافی شد
که مرگ، با تنه ی ماشه همقطارم کرد
تما
📝 ادامه شعر
آیینهٔ ناتمام 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
آیینهٔ ناتمام
همان گمگشته که در انعکاس آیینهها میجویدش،
شاید در نگاهِ نخست،
پشتِ شیشههای ماتِ خاطرات پنهان شده باشد.
اما آیینهها دروغ نمیگ
📝 ادامه شعر
ضیافت آخر 📰 شاعر دکتر سید هادی محمدی
تفنگِ خسته، به ضَربالأجَل دچارم کرد
و بعد، مغزِ مرا وقف انفجارم کرد
شقیقهام هدفِ آخرین تلافی شد
که مرگ، با تنه ی ماشه همقطارم کرد
تما
📝 ادامه شعر
قلمروی کاغذ 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
قلمروی کاغذ
نگهبانِ خطوطِ کاغذیام.
پا نمیگذارم به هیچ کجای بیامان،
در هیچ وادیِ ناشناختهای قدم نمیزنم.
حرکتم،
چرخشِ ملایمِ خودکار بر گاهوا
📝 ادامه شعر
باران و بقیع... 📰 شاعر محمد کیا حبیب زاده
باران تشنه ی بقیع
دریا در فکر غم بی پایان علی
کبوترهای خانه علی
نای پرواز ندارند
یاس های باغچه اشک ریزان
در نیمه های شب
به خود می پیچند
در کوچه
📝 ادامه شعر
دِعبِل 📰 شاعر دکتر سید هادی محمدی
وقت آن است که دردانه ی محفل باشیم
بس کنیم این همه افسانه و عاقل باشیم
وصف زلف و گُل و سنبل به چه کار آیدمان؟
بر نزولِ خفگی آیه ی حامل باش
📝 ادامه شعر
غزل عاشقانه گیلان 📰 شاعر محمدرضا گلی احمدگورابی
وارش باران گیلان می زند بر جان من
میدمد گل های زیبا از دل حیران من
رودسر آرام و موجی سوی ساحل می دود
میبرد آواز دریا خستگی از جان من
📝 ادامه شعر
ساقی عظمای سقاخانه 📰 شاعر محمد علی شیردل
اگر در لابلای گیسوانت لانه می کردم
پرستوی دلم را با قفس بیگانه می کردم
بغل می کردمت مثل شبان قصه ی موسی
خدایم می شدی موی سرت را شانه می کر
📝 ادامه شعر
دِعبِل 📰 شاعر دکتر سید هادی محمدی
وقت آن است که دردانه ی محفل باشیم
بس کنیم این همه افسانه و عاقل باشیم
وصف زلف و گُل و سنبل به چه کار آیدمان؟
بر نزولِ خفگی آیه ی حامل باش
📝 ادامه شعر
باران و بقیع... 📰 شاعر محمد کیا حبیب زاده
باران تشنه ی بقیع
دریا در فکر غم بی پایان علی
کبوترهای خانه علی
نای پرواز ندارند
یاس های باغچه اشک ریزان
در نیمه های شب
به خود می پیچند
در کوچه
📝 ادامه شعر