سهمِ دل 📰 شاعر مریم کاسیانی
قلم با جوهرِ غم سهمِ دل شد
که واژه واژه سم هم سهمِ دل شد
از انفاقِ دقایق در رگِ عمر
شبِ تاریکِ ماتم سهمِ دل شد
از احساسِ طلوعِ فصلِ ماندن
خزا
📝 ادامه شعر
حکم دل 📰 شاعر شیوا فدائی
دل ورق میخورد، آرام
نه کتاب است، نه زمان
چیزی شبیه دستی مرطوب
که روی آب میلغزد
و موج
خودش را از نو به یاد میآورد
صدایی شبیه اولین مضراب
📝 ادامه شعر
بی، درنگ! 📰 شاعر محمد ترکمان(پژواره)
" من " آهی سردم
در
سینه ای از سنگ!
که جنگ را _ تمام
کرده و
پای آزادی را لنگ!
" رنگارنگ "
پرچم ها؛ همه اما،
سرگردان تفنگ
📝 ادامه شعر
«جنگِ درون» 📰 شاعر بهاره حکیم نژاد
جنگ هرگز میان ملتها نبوده
همیشه نبردی ست
بین فریادِ نفس
و نجوای قلب.
اگر بشریت نیاز به رفتن دارد،
باید از خویشتن بگذرد:
از
📝 ادامه شعر
تنفس 📰 شاعر سعید رضا علائی
چه می شد اگر باد لطفی می کرد
هوایی را که تو تنفس کرده ای
از همان راه دور
در بغل می گرفت ، با خود می آورد
پنجره باز ، بغل وا می کرد
📝 ادامه شعر
دل از این خاک نمیکَنم 📰 شاعر فرید کیومرثیان فریدران
گرچه زخم بر اندامِ میهن افتاده
هر چند نان در سفره، تردید افتاده
با این حال دل از تو نمیبرم، هرگز
وقتی تیغِ خصم، رو در رو ایستاده
فرید کیومرثی
📝 ادامه شعر
گفتگوی فرا شعر 📰 شاعر رضا شاه شرقی
رای به عیان
مثلا
بازدیدشش
رای ده
صفحه نگشود
پ.ن .الف:
مدتهاست در برخی صفحات دوستان می بینم
تعداد آرای شعر از بازدید کننده بی
📝 ادامه شعر
تقویم پروانه ها 📰 شاعر مهرداد خردمند
در این اتاق
که سقفش از ارتفاعِ آرزو کوتاهتر است
ما "زمان" را نمیگذرانیم
این زمان است که با دندانهای کُند
ما را ذرهذره میجَود.
📝 ادامه شعر
تنفس 📰 شاعر سعید رضا علائی
چه می شد اگر باد لطفی می کرد
هوایی را که تو تنفس کرده ای
از همان راه دور
در بغل می گرفت ، با خود می آورد
پنجره باز ، بغل وا می کرد
📝 ادامه شعر
باید این شعر را تمام کنم 📰 شاعر لیلی صابری نژاد
اینهمه زن را چه کارکنم
این همه بچه گی را
این همه دوست داشتن را
خلاصه بگویم
باید این شعر را تمام کنم
این شعر که تمام توست
می دانی
زندگی گا
📝 ادامه شعر
فرشته 📰 شاعر جمشید أحیا
فرشته ای
فرود آمد
آنگاه که
مچاله بودم میانِ خویش
یک بارقه
در شبِ سیاه
گفته هایش
تلنگری بود
بر روح
تا بشکند
سکوت را
دو باره برخیزم
صدایِ ا
📝 ادامه شعر
حدیث برف 📰 شاعر فروغ فرشیدفر
برف دارد پندهایی بس گران
چون ببارد ذره ذره بی امان
کوه در آغوش او گم می شود.
*صبر می باید به راه رهروان*
ساده و بی رنگ و هم بی ادعا
لیک
📝 ادامه شعر
ریشه ی باد 📰 شاعر شبنم ولیدی(شَمی)
باد
میداند کجا باید آرام بگذرد
و کدام شاخهها را دست نزند.
من
مانند همان باد
در کنج حیاط
بیصدا قدم میزنم،
در همان فاصلهای که
آسیبی نرسانم
📝 ادامه شعر
شانه و آیینه .. 📰 شاعر جواد مهدی پور
بسمه تعالی
پرده برداری کن ای دیوانه چون آیینه باش
پای کوبان عاقـلِ کاشانه چون آیینه باش
آن غبار آلوده را بیرونِ دل بگذار تـا
شسته روتر در
📝 ادامه شعر
غارت 📰 شاعر مهرداد خردمند
هر که نانی داشت دندانش به غارت بردهاند
سفره چون خالی شد آن را از عمارت بردهاند
آب از سر چون گذشت از موج نتوان شکوه کرد
کشتیِ بیناخدا را
📝 ادامه شعر
شب نحس 📰 شاعر جمشید أحیا
گرفت
دستِ مرا
سایه ای
در باد
شبی
میانِ کوچهً تنگی
که برف می بارید
و شاخه هایِ خشکِ درختی
به شیشه می کوبید
صدایِ دخترِ همسایه
آنسویِ دیوار
ک
📝 ادامه شعر
جور دوران 📰 شاعر محمدرضا گلی احمدگورابی
باز هم شب آمد و ظلمت به هر سو بیصدا
خنجری از جورِ دوران، مانده در دل، بینوا
باد آمد، برد با خود نالههای مردمان
ماه در آیینهی شب ها ز در
📝 ادامه شعر
نقاشان زمانه 📰 شاعر احمد پویان فر
درشبی تاریک که قداره بندان خنجر کشیدند
شادی از دلها و لبخند از لبها پر کشیدند
آمران ناشیانه امر بمعروف کردند
ناهیان از منکرات به هر جایی سر کشی
📝 ادامه شعر
شمع سوخته 📰 شاعر محمد علیخانی آزاد
من خودم شمع شدم تا که تو پروانه شوی
خارج از ظلمتِ این پیلهی بیگانه شوی
بال و پر دادمت از شعلهی جانم، که شبی
گردِ من چرخی و در عشق، افسانه شوی
📝 ادامه شعر
گفتگوی فرا شعر 📰 شاعر رضا شاه شرقی
رای به عیان
مثلا
بازدیدشش
رای ده
صفحه نگشود
پ.ن .الف:
مدتهاست در برخی صفحات دوستان می بینم
تعداد آرای شعر از بازدید کننده بی
📝 ادامه شعر
خطای معشوق 📰 شاعر علی حسن پور واله
دلِ من با تو شبی تا به سحر یاد نداشت
عشق آمد، نفسم بی تو دگر یاد نداشت
همه گفتند: فراموش کُنَش آسان است
دلِ دیوانه یِ من گوش به این یاد نداشت
📝 ادامه شعر
شمع سوخته 📰 شاعر محمد علیخانی آزاد
من خودم شمع شدم تا که تو پروانه شوی
خارج از ظلمتِ این پیلهی بیگانه شوی
بال و پر دادمت از شعلهی جانم، که شبی
گردِ من چرخی و در عشق، افسانه شوی
📝 ادامه شعر
"واژگون" 📰 شاعر طیبه ایرانیان
"واژگون"
"دوستت دارم"
را
به باد سپردم
لالههای واژگون
با نام تو گریستند
طیبه ایرانیان
قالب شعر : پریسکه
پاینده باشی مامِ ایران 📰 شاعر فروغ فرشیدفر
ایران ما زخمی و بیمار و غمین است
هرگوشه اش گرگی درنده در کمین است
جانم فدای این همه زیبایی ات باد
آرام باش؛ این بار؛ بار آخرین است .
زخم تو
📝 ادامه شعر
پرانتز خالی 📰 شاعر دکتر محمد گروکان
پیش گفتار
این متن
بر محور زبان
و ناتوانی آن
شکل گرفته است.
نه در پی پاسخ
و نه به قصد اعتراض،
بلکه به مثابه ی
تجربه ای
از رسیدن
به مرز گف
📝 ادامه شعر
سُرب در خاکستر 📰 شاعر زهرا نمازخواجو،بیتا
نور اتاق میسوزد
تراوش این نور
نه از سیم، که از اعترافی گرهخورده
بر محراب خاموش زمان
پنجره
و غبار سنگین «باید»
که بر قاب سردش نشسته است
📝 ادامه شعر
انعکاس خونین 📰 شاعر شیوا فدائی
کودکی قد کشیده در خانهی دل
دیوارها از سکوت و تب
پلهها
زیر گامهای لرزانِ ذهن
میشکنند
آینهها
قاتلاند
قربانی
یا هیچکدام
واژهها پرن
📝 ادامه شعر
شعر آمد تا... 📰 شاعر محمدرضا گلی احمدگورابی
شعر آمد تا دوا بر هر درد بی درمان شود
راز دل هم با سکوتش دفتر دیوان شود
شعر آمد تا صدای بیصداها بی خبر
نغمهای گردد که در اندوه ما پنهان ش
📝 ادامه شعر
زبانِ خفه 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
حجمش
از زبان
بزرگتر است.
نه یک غم
بلکه
انبوهی از آدمها
که ناگهان
در بدن من
جا داده شدهاند.
چهرهها
روی هم تلنبار شدهاند
یکی از دیگری
📝 ادامه شعر
پرواز تا خورده 📰 شاعر شیوا فدائی
با چشمانِ آتشین،
نشسته ایی هنوز
و من بینقاب، در پی معنا
که مرا
دانهدانه روی کفهای پر از هوا ریختی
اعتراضی نیست
اما شخصی لباسِ سپید را ا
📝 ادامه شعر