به وقتِ تَرَک 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
زنان
از جایی آغاز میشوند
که بدن پیش از عقل درد را میفهمد
فشاری آرام
میان قفسهی سینه.
عدهای
با سکوت حملش میکنند
مانند لیوانی ترکخورده
ک
📝 ادامه شعر
پیرمرد بیچاره 📰 شاعر داودچراغعلی
گذرعمردراین شهرخرابات بریده نفسم را
شدم زندانی خود وکس ندیده قفسم را
روزگار به امانت گرفت هر آن و جوانی ام
کنون آن گرفته را خواهم و نمیده پسم را
📝 ادامه شعر
کبریتهای بی صدا 📰 شاعر شیوا فدائی
فاجعه
در حادثه نبود
چیزی
پشت پلک
سالها
جا خوش کرده بود
آینه
گاهی
به اسم دیگری
پاسخ میدهد
بهار آمد
اما تقویم
از دیوار
سر خورد
📝 ادامه شعر
کاوه یا اسکندر؟ 📰 شاعر محمد رضا شایان
وقت خوبی برای صحبت نیست
باید از غم فسرد و ساکت بود
همدل ابرِ تیره ی غمبار
گریه سر داد و بی صدا فرسود
تک گل سرخِ دشتِ بی باران
در خزانِ خمیدگ
📝 ادامه شعر
سپهر 📰 شاعر حاتم محمدی
سپهر من
کجایی؟
بابا کجایی؟
سر این کوچه ی غمگین ،
کوچه بن بست
خیابان بدون ماشین پر از دود،
زیر سقف آسمان منتظر عود
نشسته ام به انتظار باران
📝 ادامه شعر
به وقتِ تَرَک 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
زنان
از جایی آغاز میشوند
که بدن پیش از عقل درد را میفهمد
فشاری آرام
میان قفسهی سینه.
عدهای
با سکوت حملش میکنند
مانند لیوانی ترکخورده
ک
📝 ادامه شعر
همواره 📰 شاعر مهری خسروجودی
در همین حوالی خانه ای دارم هموار
خشتش از تیرهای سُربی و سرخ
خیابانی تیپا خورده از چکمه های خونین
شبانگاهی از خشونت و خشم هراس رانده
بر سینه های
📝 ادامه شعر
انقلابِ دگر گونه 📰 شاعر امیر ابراهیم مقصودی فرد
وقتی جنگ،
مغازله ی مرگ است و شیوخِ تفنگ
مذهب،
مفاهمه ی مُزد است و آیه هایِ جنگ
تاریخ،
تلمبارِ ترس است و تعزیت و نیرنگ
خون،
تنها خاطره است در خ
📝 ادامه شعر
زندگی ، زنده نیست...! 📰 شاعر پروانه دلداده
.
ساعتهای بی عدد
بر دیوار اتاقند
با عقربه های سرگردان
زندگی
یک نامهی بیامضای خاکگرفته
روی میزِ زمان
که به یاد نمی آورد
چندبار از خود گ
📝 ادامه شعر
تیر خلاص 📰 شاعر همایون مسعودی
چنان ز بیمِ رقیبان، لب از سخن بستم
که مُهرِ خامشیِ عقل، بر دهان دارم
گمان مبر که ز بیدادِ یار مینالم
هزار شِکوِه ز دنیایِ بدگمان دارم
خراب و خس
📝 ادامه شعر
کجاست؟ 📰 شاعر علی معصومی
کجاست
حس و حالیکه خبر از تو شنیدیم کجاست؟
فارغ از ابر بهاری که چکیدیم کجاست
به هوای تو و نوشیدن صهبای وصال
لحظه هاییکه به تن جامه دریدیم کجاست
📝 ادامه شعر
مهتاب به کاشانه کشاندم ... 📰 شاعر محمد علی شیردل
در حسرت دیدار تو ماندم نرسیدی
خون ِجگر از دیده فشاندم نرسیدی
دیوان ِ تن ِ مست ِ تو در دست گرفتم
با حوصله هی
📝 ادامه شعر
میراثِ درد 📰 شاعر مریم کاسیانی
قلم را پیر کرده دردهایت
عزا تکثیر کرده دردهایت
وطنجان! نبضِ رویایِ غزل را
به غم زنجیر کرده دردهایت
خیالِ واژههای آرزو را
پُرِ تکفیر کرده در
📝 ادامه شعر
زمستان (2) 📰 شاعر احمد پویان فر
زمستان است
هوا سرد
وزمین
یخبندان است
اما
در اینجا
سرما
شرمنده ی حضور گرم
آزادیخواهان است
از خون جوانان وطن
جویها
📝 ادامه شعر
وداعِ بیصدا 📰 شاعر طیبه ایرانیان
وداعِ بیصدا
از نگاهت
خواندم؛
در سکوتِ روشنِ عصر
این،
آخرین دیدار ماست.
پس از آن
شب،
گریههایم را
تا صبح نگه داشت
و روز
بی قراریام ر
📝 ادامه شعر
الله به هم می ریزد ... 📰 شاعر محمد علی شیردل
اینقدر مست متاب، ماه به هم می ریزد
عاقل و عارف و گمراه به هم می ریزد
باد اگر بگذرد از کوچه ی موی تو شبی
حال او در وسط راه به هم می ریزد
📝 ادامه شعر
نمونه ای از واج آرایی 📰 شاعر محمد ترکمان(پژواره)
کلاهم را باد نمی برد اگر
نگاهم را _ باران _ از یاد،
آزاد
فاصله ها را با سرو، آباد
می کردم نامراد، دل هر
عاشق را، تا بامداد شاد...
_____
پ.ن:
ش
📝 ادامه شعر
خلیجِ جنون 📰 شاعر مریم کاسیانی
افتادهام به جادهی رویا سوارِ دل
مستانه میرسد به اتاقم بهارِ دل
امشب نشسته یادِ تو در قبلهی خیال
در من تویی رها شده پروردگارِ دل
در قابِ خ
📝 ادامه شعر
کوله بار 📰 شاعر ابراهیم خلیلیان
کوله بار
جوانی، همچو ابری نوبهاری بود
گذشت از ما، ولی خوش روزگاری بود
خوشا هر کس که قدرش خوب میدانست
نصیبی برد و از افسوس عاری بود
مچش ر
📝 ادامه شعر
زندگی ، زنده نیست...! 📰 شاعر پروانه دلداده
.
ساعتهای بی عدد
بر دیوار اتاقند
با عقربه های سرگردان
زندگی
یک نامهی بیامضای خاکگرفته
روی میزِ زمان
که به یاد نمی آورد
چندبار از خود گ
📝 ادامه شعر
کاوه یا اسکندر؟ 📰 شاعر محمد رضا شایان
وقت خوبی برای صحبت نیست
باید از غم فسرد و ساکت بود
همدل ابرِ تیره ی غمبار
گریه سر داد و بی صدا فرسود
تک گل سرخِ دشتِ بی باران
در خزانِ خمیدگ
📝 ادامه شعر
نشئه ی بوییدنت ... 📰 شاعر محمد علی شیردل
دست و پایم می شود شل از خیال دیدنت
وای بر من لحظه های روی بر تابیدنت
عطر لیمو کوچه های شهر را برداشته ست
ای فدای
📝 ادامه شعر
به کفه گاه رحمت 📰 شاعر شایان رضاخانی
گنه کردم و دل خسته به درگاهِ تو آمد
ز راهِ شبِ تردید، سحرگاهِ تو آمد
نه از پاکی خویشم، نه از طاعتِ بسیار
همین بس که دلی سوخته آگاهِ تو آمد
📝 ادامه شعر
تماشای خاکستر 📰 شاعر دکتر محمد گروکان
دیگر
نه دستی مانده
برای گرفتن،
نه قلبی
برای سوختن،
نه گلی
برای چیدن.
فقط خاکستری
که در چشم مینشیند،
و آرام
باران میشود.
شاید
دلی سوخ
📝 ادامه شعر
" نور " 📰 شاعر بینش پارسا
نور
به نامِ روشنایی، شب به پایان میرسد ما را
پس از راهِ نفسگیرش، صبحِ آسان میرسد ما را
زمین از گامِ مردم، چهرهاش تازه میگردد
زمان ا
📝 ادامه شعر
بیدلی شیدا 📰 شاعر شیدا جوادیان
بید لی دیدم پریشان حال
در میان مردمان
عشق را فریاد می زد
خنده بر لب داشت
اما همچو مجنون با حال زار
نام لیلی یش را صدا می زد
با همه شوریدگی
📝 ادامه شعر
من به تو می اندیشم 📰 شاعر حسین دهقان
تو از قبیله زنانی میآیی
که غروب دردست هایشان فشرده میشود
قبیله زنانی
که جهان
با نام کوچکشان آغاز میشود
باران
دریا
ساحل
و با نبودنشان
فرو
📝 ادامه شعر
** تاراج قاه ** 📰 شاعر میترا کریمیان
پرچین ها شکسته...
تنها یادگارِ حریمِ سبز
کلاغ ها آمدند
نشستند
ردیف بر ردیف،
... سکوتی نبود که بشکنند؛
ماتم بود،
ماتمی به وسعتِ یک داغ.
ن
📝 ادامه شعر
مجوس ... 📰 شاعر سلمان مولایی
در جان من جنون تو آغاز ماجرا ست
آغاز فتنه ای که در عطر تو ریشه داشت
عطر ی که خالق هیجان فرشته ها ست
وقتی خدا نهال غزل در پیاله کاشت
در حیر
📝 ادامه شعر
انار خندان.. 📰 شاعر پیروز پورهادی
چه خوشست بوسه به لبهای تو زیبا بزنم
چو لبت قرمز و شیرین و به دریا بزنم
تو اناری چو شرابی که لبش خورده ترک
بوسه بر چشم تو و کوی تو رعنا بزنم