در سوگ علی باباچاهی 📰 ارسال توسط مریم نقی پور خانه سر
در این وضعیت اخبار و اتفاقات ناگوار داغ دیگری به دلمان نشست و خبر آمد که شاعر وضعیت های دیگر از میان ما رفت
امروز کلمات یتیم شدند و زبان فارسی یکی از جسورترین فرزندان خود را از دست داد
علی باباچاهی فقط یک نام در شناسنامه ادبیات نبود او خود جریان بود
مردی که از بوشهر آمد تا با جادوی واژه ها ساختارهای صلب را بشکند و به ما یاد بدهد که شعر می تواند آینه تمام نمای آشوب و زیبایی جهان مدرن با ...
📝 ادامه مطلب
نفس آخر دیوار 📰 شاعر محمدرضانعمت پور
باد
از لای استخوانهای پنجره
بیصدا میگذرد
و شب
سکهایست
که از جیب تاریکی
روی زمین افتاده.
دیوار
با هر ترک
نفسی از خاطره بیرون میدهد
سک
📝 ادامه شعر
برف دلتنگی 📰 شاعر سینا پورمحمودیان
ای که در ابر نگاهت تب باران داری
برف دلتنگی شب های زمستان داری
مثل آرامش ابری ک پس از باریدن
وقت لبخند درختان سر طوفان داری
من شدم شاخهی خشک
📝 ادامه شعر
خلوت دل 📰 شاعر صدیقه جـُر
شده در خلوتِ خود، مطلعِ یک درد شوی؟
بشکند قلب تو و با آینه همدرد شوی؟
شده در خویش بسوزی، ندهی هیچ صدا؟
زیرِ خاکستری از خشمِ خودت، سرد شوی؟
شد
📝 ادامه شعر
سفر 📰 شاعر مهدی پورمقدم ( مهدالدین اهوازی )
دوش آن پیر مُغان کرد نظر در خوابم
دلنشین بود و بدانست که من بی تابم
روی چرخاند و بدادم قدحی از میِ ناب
تا که شاید بنماید به مِی اش شادابم
گفت
📝 ادامه شعر
خوش _ حالی 📰 شاعر الهام ابوالحسنی
.
برای حس خوشحالی باید راه و بلد باشم
بتونم بعد هر طوفان دوباره باز خودم پاشم
برم تو کافه های شهر بشینم با خودم تنها
نه اینکه حبس شه پاهام ت
📝 ادامه شعر
حافظهٔ چوب 📰 شاعر نعمت طرهانی
آن درختِ پیر
هنوز در حیاط خانهٔ پدری ایستاده است
اما میوههایش را
بادهای پیاپی
به چهار سوی غربت بردهاند
ما
که روزی تهِ شاخههای مشترک میخفتی
📝 ادامه شعر
زنجیر رویا 📰 شاعر کیانا توکلی زاده
نام شعر:
Bound to Dream/زنجیر رویا
قالب شعر:
Sonnet/غزل
Bound to Dream
To heavens thou cling'st celestial soul
The ribs thou climb&
📝 ادامه شعر
نوسانِ پلک 📰 شاعر طیبه ایرانیان
نوسانِ پلک
شب
از حدّ خودش گذشته است.
خواب
باز
مرا جا گذشته.
چشمها
رو به جهتی نامعلوم
و خواب
در مسیرِ مخالف.
پلکها
در نوسان؛
نه
📝 ادامه شعر
فصل شکار 📰 شاعر مهدی پورمقدم ( مهدالدین اهوازی )
بدین فصل زخمی سراسر شعار است ... به تن زخم کاری، به دل انفجار است
گروهی بخندند و صدها بگریند ... همه در گناه و دلها خمار است
نه غرّا کلامی نه گویا ب
📝 ادامه شعر
«عشق در ابهامِ گیجِ خیابان» 📰 شاعر وحیدى شیرازى
سپیدهای بود… آن عصر
و بلندای اندوهی، سرِ خیابان سپاه و میدان ارتش
مبهوت، گذر میکرد
در جستوجوی گل یخ
میان کویر
ناگهان
نوای نوری
از جهانی
📝 ادامه شعر
نمی فهمی 📰 شاعر علی محرز
درونِ من ، منی پنهان ، که میسوزد ، نمیفهمی
من از من در خودم تبدار و میسوزم، نمیفهمی
به تیغِ خویش میبُرم ، رگِ ایمانِ خود هر شب
که شاید خویش
📝 ادامه شعر
آزادی 📰 شاعر مهرداد سربندی
در خیالم میدرخشد صبح آزادی که نیست
میزنم از عمق جانم بانگ فریادی که نیست
با شتاب از خانه می آیم برون پر شور و حال
سمت قنادی و طرح غنچة شادی که نی
📝 ادامه شعر
وطن یعنی دل ما 📰 شاعر احمد البرز
درختان شاهد رگبار بودند .
جوانان زیر تیغ دار بودند .
بگو این فصل های رنگ قرمز .
چگونه اینهمه بسیار بودند .
احمد البرز بداهه
بهانه ی چشمانت 📰 شاعر صدیقه جـُر
بهانه ی چشمانت
قالب : غزل
بـهـانـه ی چشمانت
دلم بهانه می کند، برای خنده های تو
که بشکند سکوت را صدای دل ربای تو
تو بارش ترانه ا
📝 ادامه شعر
خاکِ پر غرور 📰 شاعر جمشید أحیا
صبر کن
ببارد باران
خاکِ پر غرور تو
سبز می شود
دشت ها
دوباره می رویند
رودخانه ها
سرریز از کوهساران
کشیده دامان
خاک را
سیراب می کنند
تا بروی
📝 ادامه شعر
کوچه هایِ / پُراز عشق .. 📰 شاعر فریدون ناصرخانی کرمانشاهی
پس از شکوفه ها
ما حرف زدیم
باروزهایِ / پنجمِ کوچه هایِ پُراز عشق حرف زدیم
آتش گرفتیم
اندوه از / لبانِ سرخِ شقایق می آمد
صدایِ گمشده درباران ...
📝 ادامه شعر
به عشق وطن 📰 شاعر منوچهر فتیان پور (راد)
لباسی از نورسفید
به عشق وطن
تنم خواهم کرد
عمرم وقف حفاظت تو باد
وطنم ای ایران
می بندمت به شعر
اسفند رفتنی است و بهار شکوفه می دهد
📝 ادامه شعر
شعرِ تو 📰 شاعر علی نیک بخت
من شعرِ تو را خواندم و دل را به تو بستم
افسونِ کلامت شدم از غیر گسستم
.
در ذاتِ زلالت بجز از عشق ندیدم
نادیده تو را دیدم و از فاصله رَستم
.
📝 ادامه شعر
«عشق در ابهامِ گیجِ خیابان» 📰 شاعر وحیدى شیرازى
سپیدهای بود… آن عصر
و بلندای اندوهی، سرِ خیابان سپاه و میدان ارتش
مبهوت، گذر میکرد
در جستوجوی گل یخ
میان کویر
ناگهان
نوای نوری
از جهانی
📝 ادامه شعر
درباغ 📰 ارسال توسط بهاالدین داودپور
در باغ
امروز رفتم توی باغ. نمیدانم چرا رفتم. شاید برای اینکه از خیابانهای تنگ و شلوغ دل کندم. شاید هم برای هیچ.
نور از لای برگها میریخت روی زمین. خالخال. مثل جذام. سایهها تکان میخوردند. جابهجا میشدند. مثل حقیقت. مثل هر چیزِ بیریشه.
باغبان ایستاده بود کنار درختا. چسبیده بود به تنهی یکیشان. دستش را گذاشته بود روی پوستِ زخمیِ درخت. نگاه میکرد به شاخههای شکسته. چیزی نمیگفت. آدم ...
📝 ادامه مطلب
دانه دانه 📰 شاعر سمیه مهرجوئی
دانه دانه اشک من جاری شد از چشم سیاه
مانده ام با حال درهم برهم و بی تکیه گاه
شب به پایان می رسد همراه نورافشانی ات
باز خورشید ازنگاهت می دمد
📝 ادامه شعر
سوسمار 📰 شاعر عبدالنبی اکبری
سوسمار
سوسمار پیری ظهر تابستان
رد می شدی از بین گندمزار
بشنید غوکی با پسر می گفت
از نسل سوسمار گشته ام بیزار
..
گندم نمای جوفروش ا
📝 ادامه شعر
لحظههای گمشده 📰 شاعر دکتر محمد گروکان
هفت خانه آنسوتر
زمان
از خودش عقب میماند.
نور
چیزی شبیه فرضیه ،
صدا
انگار که نیست،
نگاه
تنها مانده ،
و من
از معادله حذف میشوم.
📝 ادامه شعر
خوش _ حالی 📰 شاعر الهام ابوالحسنی
.
برای حس خوشحالی باید راه و بلد باشم
بتونم بعد هر طوفان دوباره باز خودم پاشم
برم تو کافه های شهر بشینم با خودم تنها
نه اینکه حبس شه پاهام ت
📝 ادامه شعر
غمِ عشق 📰 شاعر مستانه روستا
کجا به امانت بگذارم
نفسی را که بندِ جانِ دگر بود؟
یا چشمانی را که عهد بر یادآوری خاطرات بستهاند
تا ببارند
و مرا خیسِ تو کنند؟
چرا قلبم هنوز
نام
📝 ادامه شعر
نوای رَبَنا 📰 شاعر بهمن بیدقی
در اوجه روحم ، دراین ایام روحانی،
چه آرامشی نهفته در نوای رَبَنا
باید خودم را ازنو کنم بنا
باید به اوج بی بلایی برسم زینهمه کرب و بلا
باید کنم ر
📝 ادامه شعر
غمِ عشق 📰 شاعر مستانه روستا
کجا به امانت بگذارم
نفسی را که بندِ جانِ دگر بود؟
یا چشمانی را که عهد بر یادآوری خاطرات بستهاند
تا ببارند
و مرا خیسِ تو کنند؟
چرا قلبم هنوز
نام
📝 ادامه شعر
قفس چرا؟ 📰 شاعر رضا شاه شرقی
در آن مغز تاریک
نجوئید چراغی
نباشد ستونی به دیوار باغی ،
نشانی تو شعله ،
که شاید
بگیرد سراغی ز یاران باقی ؟
از آن راه باریک
بگوید کجائید
📝 ادامه شعر
سماعِ سرخ بر تیغِ روزگار 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
در میانه ی میدان
آنجا که غبارِ ملالت
بر چهرهی آینه نشسته است،
من ایستادهام
با تنی که پیراهنش
از تار «صبر» و پودِ «تاول» است.
رنج
رج به ر
📝 ادامه شعر