رگهای وطن 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
ایران
این روزها
کمتر شبیه نقشهای بر دیوار است
بیشتر
شبیه دستی
که از فرطِ کار
رگهایش پیداست
و هنوز
نان را
با امید قسمت میکند.
صبح
پیش ا
📝 ادامه شعر
مانتیس 📰 ارسال توسط علیرضاپورعلی
«او مرا اسیرِ خود میداند و من، او را خانهی خویش. چه پارادوکسِ سبزی!
من اینجا بر این نهالِ لاغر ایستادهام، نه برای دریدن، که برای تماشایِ آن دو موجودِ مبهوت. کودک، دنیایی از "مردگی" (گردوی پوسیده) میسازد تا "زندگی" را جشن بگیرد؛ و سرو، از "آزادی" دم میزند در حالی که ریشههایش در خاک، اسیرترین بخشِ هستی میلولد .
سرو میگوید من او را اسیر کردهام؟ شاید. اما من ت ...
📝 ادامه مطلب
عمر نوشته 📰 شاعر امیر ابراهیم مقصودی فرد
رنگِ رویم رفته و موها سپیداست
چشمها بی نور مثلِ حفره ی شب
آرزوهای اَم، در آغوشِ تنی سرد
درسکوتی محتضر، لولیده در تب
شورِ بی صبرِ دلم دیگر ندارد
📝 ادامه شعر
جشنِ شرارهها 📰 شاعر طیبه ایرانیان
جشنِ شرارهها.
زوزه،
از گلویِ نیایش
گذشت.
طاقچه،
بویِ کاهگل را
با خاکستر
اشتباه گرفته است.
خانه،
هنوز
دود را
به نامِ نفس
صدا میزن
📝 ادامه شعر
بمیرم 📰 شاعر حسین کامیابی شادان
نگذار که دور از رُخَت ای یار، چو بیمار بمیرم
نومید زِ لطف و کرمت گشته، در انکار بمیرم
آزادکن این دل زِ تعلّق که در این عالمِ هستی
من زنده به آنم که
📝 ادامه شعر
فاکتورِ بودن 📰 شاعر شیوا فدائی
پنج انگشتِ کاغذی،
با مفاصلی از طمع
پنج ستونِ معبدی
که خدایش
بویِ باروت و اسکناس میدهد
ما،
ماریونتهایِ تاریخیم
اعصابمان
به نخ بدل شدها
📝 ادامه شعر
رگهای وطن 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
ایران
این روزها
کمتر شبیه نقشهای بر دیوار است
بیشتر
شبیه دستی
که از فرطِ کار
رگهایش پیداست
و هنوز
نان را
با امید قسمت میکند.
صبح
پیش ا
📝 ادامه شعر
در انتظار تو 📰 شاعر محیا اسدی
در خیالم هر دم این جان لرزان میشود
بوی عطرت در شب ها جان سوزان میشود
یاد ان روی خوش دور و برونم از من
قلب در این تنهایی سخت حیران میشود
اشک چش
📝 ادامه شعر
جهان 📰 شاعر آرزو بزن بیرانوند
جهان یک وهمِ بیمقصد، که من در واژههایش گم
شبیه سایهای لرزان، میانِ باورِ مردم
سرابی کهنه و خالی، پر از اندوهِ پژمردن
چه سودی دارد این تکرار؟ چه
📝 ادامه شعر
خاتون 📰 شاعر طیبه ایرانیان
خاتون
درونِ تو
جهانیست
که هر بار
جهانی دیگر را
به دنیا میآورد.
در ژرفای آن،
قلبی میتپد؛
آنقدر میتپد
که سکوت
زبان باز میکند.
📝 ادامه شعر
آتشپاره 📰 شاعر علی معصومی
آتشپاره
ناصبوری می کنم اما ندارم چاره ای
عالمی چشم انتظاری، غصه ی همواره ای
رِشته ای از طُرّه هایِ کَهکشانِ باورم
در مدارِ خویش میگردم چُنان سیّ
📝 ادامه شعر
سلسله یِ زلف 📰 شاعر علی حسن پور واله
ساقیا باده بده ، کز غمِ ایّام گذشت
دل به یک جلوه یِ آن سرو دلارام گذشت
زلفِ او سلسله ای بود که جان در بندش
عمرِ آزادِ من از حلقه یِ آن دام گذشت
📝 ادامه شعر
تقویم افکارم تقویم ندارد 📰 شاعر فرید کیومرثیان فریدران
زخم، هنوز در رگِ شب بیدار است
هر خاطره، آیینهٔ یک دیدار است
هر رهگذر از کوچهٔ دیروز گذشت
تن میلرزد، انگار زمان تکرار است
گذشته، از من فرار نکرد
📝 ادامه شعر
وَسوَسه 📰 شاعر فرانک بهمیی
عابدی زاهِد پرست ، تسبیح به دست
واردِ میخانه بِشُد
رفت او ، کُنجی نشست
مشغول به دعا و ذِکر شد...
همگی مبهوت و مات
مَخمور و مَست
با بُهت به او
📝 ادامه شعر
آشتی 📰 شاعر دکتر محمد گروکان
" دیگر نمی جنگم
با آنکه بوده ام.
او خاکِ من است.
و من هوای او.
ریشه
در خاک می ماند،
اما شاخه
آسمان را تجربه می کند.
و در این میان
در
📝 ادامه شعر
«و شکوه ایرانی در آیینهٔ ایمان؛ بزرگداشت سلمان فارسی» 📰 ارسال توسط منیره کاوری
و شکوه ایرانی در آیینهٔ ایمان؛ بزرگداشت سلمان فارسی»*
در آستانهٔ حماسهٔ اربعین حسینی
سلمان فارسی در سنت ادبی فارسی، فراتر از یک صحابیِ تاریخی، لایههای متعددی از هویت ایرانی، ایمان اسلامی، عرفان باطنی و خردمندی را بازنمایی میکند.
این فرآیند در ادبیات، نه یک روایتِ واحد، بلکه طیفی از تعبیرهای گوناگون است که او را به نماد «پیوند میان تمدن ایران باستان و معنویت اسلامی» تبدیل کرده است.
...
📝 ادامه مطلب
آرشی باید 📰 شاعر جمشید أحیا
ایستاده ام
برویِ خاک
میانِ آتش و باد
آب
نبود
پرنده
آمد و رفت
کنارِ پنجره
دیدی ؟
نبود
جایِ نشستن !
چه فرقی هست؟
میانِ بودن و نبودنت
هیهات
📝 ادامه شعر
( جای خالی ) 📰 شاعر مهرداد اورک رمه چری
ما.....
خیلی دیر....
فهمیدیم که....
دوست داشتن ؛ به تنهایی....
برای موندن ؛ کافی نیست...؟
و چقدر ارام خوابیده
این قلب طوفانی من ؟
روزی متولد
📝 ادامه شعر
منِ آینده 📰 شاعر دکتر محمد گروکان
" من آینده
قولِ بی صدا ست
که اکنون
به خود می دهد.
نه تصویری قطعی،
نه وعده ای درخشان
فقط
امکانی
که اگر از آن عبور کنم،
به گذشته بدل خوا
📝 ادامه شعر
تقدیر 📰 شاعر فاطمه مقیم هنجنی
در من فرو پاشیده یک تصویر انسانی
بر صخره کوبیده مرا موج پریشانی
من آن درختم که تبر را با خودش رویاند
قد میکشد در سایه ام یک زخم پنهانی
📝 ادامه شعر
سنگ صبور 📰 شاعر حوریه نکویی
بیابنشین عزیز من برابت قصه آوردم
هزار ویک شبم زخمی،تماما عرضه آوردم
دمی بنشین کنار من،بیا سنگ صبور غم
بیا آرام جان من،برایت غصه آوردم
تنم
📝 ادامه شعر
حلزون 1 📰 شاعر آرش پاکدامن
حلزون
معدهام درد میکند
و حالم بسی بد است
بد به معنای چاینبات
و دریچهای که میروید
در بستر جنگل
حال من بد است
و کلامم قفل شده
زبانم را به د
📝 ادامه شعر
فاکتورِ بودن 📰 شاعر شیوا فدائی
پنج انگشتِ کاغذی،
با مفاصلی از طمع
پنج ستونِ معبدی
که خدایش
بویِ باروت و اسکناس میدهد
ما،
ماریونتهایِ تاریخیم
اعصابمان
به نخ بدل شدها
📝 ادامه شعر
صرف عشق 📰 شاعر نازنین رجبی
دوستت دارم؛
ماضی دلتنگی منی،
مضارع نفسهایم،
و مستقبل تمام انتظارهایم.
من
از تمام دستور زبان،
فقط
فعل دوست داشتنت را
تا آخر
صرف کردم
بیر
📝 ادامه شعر
تقدیر 📰 شاعر فاطمه مقیم هنجنی
در من فرو پاشیده یک تصویر انسانی
بر صخره کوبیده مرا موج پریشانی
من آن درختم که تبر را با خودش رویاند
قد میکشد در سایه ام یک زخم پنهانی
📝 ادامه شعر
مسافر غمگین 📰 شاعر محمدرضا جعفری
.
.
.
.
شدم پرنده ی مستانه چون پرستویش
که پر شدهست خیالم ز عطرِ شببویش
هزار آینه در چشم های او جاری ست
که خیره مانده تماشاگران به جادویش
📝 ادامه شعر
شمعهای خاموش... 📰 شاعر سینا امیرخسروی
غروب از پنجرهها نام تو را زمزمه میکرد
و باران روی شیشه، گریهام را ترجمه میکرد
شب از پشتِ سکوتِ پنجره آهسته میآمد
و مرا در آغوشِ تنهاییِ خود ب
📝 ادامه شعر
درزِ جهان 📰 شاعر طیبه ایرانیان
درزِ جهان
از درزِ جهان
نامم لغزیده است.
شعرها، بینام میبارند.
طیبه ایرانیان
قالب شعر : پریسکه
مانیفست سرخ و سیاه 📰 شاعر جمشید أحیا
این طرف
یه گله دیوِ سیاه
اون طرف
دیوایِ سرخ
همه جا
تو شهرِ ما
تو کوچه پس کوچه ها
توکلاس
تویِ حیاط
تویِ دانشکده ها
تویِ هر قهوه خونه
گوشهً
📝 ادامه شعر
آخرین سفر 📰 شاعر محیا لواسانی کیا
اشتیاقم کافی نیست
نقطه ی امنم را
جرأت رهایی نیست
کاش فردا برخیزم
وسط جنگل سبز
ماده شیری دلش را به امانت
نزد من بگذارد
بروم دشت به دشت
وسط بی ک
📝 ادامه شعر