راز سکوت غنچه 📰 ارسال توسط فرشته سنگیان
با خود می گفتند:
غنچه را چه فایدتی باشد؟
چرا رنگ و لعابی ندارد؟ از چه رو هیچ عطری ندارد؟...
غنچه می شنید و در درونش با خالق یکتا نیایش ها می کرد تا طاقت بیاورد و ادامه دهد!
از سویی قدرت ایمان و از سویی آبیاری باغبان و نور خورشید به وجودش جان و طراوت می بخشید!
زمان می گذشت و هر دم، ایمان به شکوفایی در او زیادت می گرفت و
تمنای گل شدن!
تا اینکه در یک سحر روحانی،
غنچه آرام آرام شکفتن گرفت! ...
📝 ادامه مطلب
«چینی به چینی» 📰 شاعر تورج آریا
بعد از رفتنِ تو
زن
پنجره را نبست؛
فقط
صدای فنجانها را
کم کرد.
فنجانها را
جوری کنار هم گذاشت
که چینی
به چینی
چیزی نگوید.
قاشق
آهسته
📝 ادامه شعر
فاصله پس از رسیدن 📰 شاعر طیبه ایرانیان
فاصله پس از رسیدن
فقط
یک پلکِ بسته فاصله بود؛
گشودمش؛
راه
از خودش عقب نشست.
طیبه ایرانیان
قالب شعر : پریسکه
( شعر ترکیبی ) 📰 شاعر مهرداد اورک رمه چری
بِنگِ تِشِ تَو دارِت هَمچو بَهارُم
نَرمه هِناسِت دَرمونِ تِـیارُم
عطر نفسهایت در جان من جاریست
بی تو تمام من یک عمر تکراریست
Your love is
📝 ادامه شعر
نقش جهان 📰 شاعر محیا لواسانی کیا
از شبها بیزارم
صدای پای هیولای پیشانینشان
که عرق سرد بر شجاعت تو مینشانَد
مرا هم شکنجه میکند
خون پاهای تو در انفرادی
از گوشه ی چشمان من
چک
📝 ادامه شعر
«تسخیر شدگان» 📰 شاعر وحیدى شیرازى
یک گام…
یک گام قفل شده
تا پنجره بسته…
در آلونکی
به وسعت هشت ملیارد نفر
تسخیر هوای مسموم نفرت.،
تبعیض…
و سیارهی آبی
از این فضا تا آن پ
📝 ادامه شعر
شک، تردید، 📰 ارسال توسط صدیقه جـُر
در پسِ پردههای فراموشی،کبوتریام که قفس را با منقارِ حسرت تا مرزِ آسمان میبرد
چشمانم آخرین اقلیمِ نورند؛
جایی که خدا پیش از آفرینشِ عشق
نفَس کشیده بود
تردید در خلسهٔ باشکوهِ عدم، بر مدارِ تردید
که در پستوی خیال سالهاست
بوی کپکِ تنهایی میدهد،
سوار بر اسبِ چوبیِ لنگ، از استخوانِ باد
تا شقیقهٔ کهکشان یورتمه میرود
زمین، هر بار زیرِ سُمهای شک و تردید
با دروغی تازه فرومیریزد.و ...
📝 ادامه مطلب
فسانه بی بنیاد 📰 شاعر کیانا توکلی زاده
نام شعر:
Gnawing Lore / فسانه بی بنیاد
قالب شعر:
Conventional acrostic
Gnawing Lore
Gnaws the larks and glides nigh
Alas! Thou foully
📝 ادامه شعر
لاگِ مکالمه 📰 شاعر زهره فرهمند
[چت باز شد]
ساحل:
وعدههایم اکسپایر میشوند.
دریاها هنوز قایقمان را نبردهاند.
سیستم:
متوجه شدم.
لطفاً دقیقتر بگویید.
ساحل:
من نقطهی
📝 ادامه شعر
تنهایادی مانده ازتو 📰 شاعر کریم لقمانی
فانوس هم ،
سوسومیکند درمن
انگار کسی خاموش کرده باشدآرام آرام
چراغ آخرین اطاق دلم !
تورفتی وصدای دلخراش جرس
همچنان میلرزاند دل شکسته را
ومن دراض
📝 ادامه شعر
عاشقان مغرور 📰 شاعر فرید پیروانیان
ما پادشاه و ملکه در یک نبردِ تاریم
عاشقترین رقیبان، بر ماتِ هم دچاریم
شمشیرِ طعنه در دست، زرهِ غرور بر تن
در سینهها جهنم، در ظاهر آبشاریم
انگشتِ
📝 ادامه شعر
ای داد ای بیداد 📰 شاعر احمدحسنی
من از آوار میگویم تو از آمار ای بیداد
تو از اخبار می گویی من از دیدار ای بیداد
به جز امداد و یک راهِ نفس چیزی نمیخواهم
تو از فریاد می ترسی من
📝 ادامه شعر
نفس های آخر 📰 شاعر محمود گوهردهی بهروز
همان زمان که خیالِ غیر در برابرم باشد
خدا کند که نفس های آخرم باشد
نفس به سینه گره خورد اگر که یک لحظه
هوایِ غیرِ تو در جان و در سرم باشد
خزان
📝 ادامه شعر
خدایِ آدم 📰 شاعر جمشید أحیا
آنروز که آدم بودیم
خدا
کنارِ ما بود
نه بالا
نه پائین
بر روی خاکی
به نام عشق
عاطفه،
زندگانی
روز ها و شب ها
همیشه
هر جا که آدم بود
خدا هم بو
📝 ادامه شعر
گردابِ مقدس... 📰 شاعر سینا امیرخسروی
ز شوقِ دیدنِ رویت، جهان در چشم من زیباست
ولی بیتو همین دنیا، برایم گوشهای تنهاست
تو آن ماهی که پنهانی میان ابرهای شب
و من آن شمعِ خاموشی که در جا
📝 ادامه شعر
ستاره ای آبستن! 📰 شاعر محمد ترکمان(پژواره)
... تو
باغی آویخته
از شانهٔ بارانی
من
کلاغی خسته
بر
سیمِ سکوت!
* * * *
تو، کوزه ای لبریزِ
از ابری، گل بهی!
من شیاری تشنه
بر، پیشانیِ کویر!
📝 ادامه شعر
حسرتهای خاموش... 📰 شاعر سینا امیرخسروی
به نامِ تو که هر آیینه را آیینِ دیداری
که بینامت جهان، تعبیرِ خوابی بود بیداری
تو را دیدم، زمان در خویش پیچید از شگفتیها
فلک گم کرد راهِ خویش را
📝 ادامه شعر
قبض روح 📰 شاعر رقیه کریمی
تو نمیدانی
چه قدر تلاش کردم
سهمم از زندگی
یک کیلو خوشبختی باشد
اما گویی خستگی
در سطر به سطر شانه هایم
حسابی سنگینی می کند
من نعش آروزو
📝 ادامه شعر
سنگواره مسیح 📰 شاعر جمشید أحیا
سنگوارهً مسیح را
کنارِ باتلاق
میانِ جنگلِ درختانِ سالخورده
یافتم
کی ؟!
نیمه شب
نیمه شبی که سیاهی
لشکر کشیده بود
برایِ بستنِ
آخرین روزنه هایِ
📝 ادامه شعر
بینام 📰 شاعر حجت اله یعقوبی
پرندهای بینام
که در آسمان نگاهت
پر میزند
میخواهد
لانهای بسازد
از جنس حضور
واژهها
ناپیدا
و معنا
زیسته شود
بینه
📝 ادامه شعر
حماقتِ یارو 📰 ارسال توسط بهمن بیدقی
یارو هوس کرده بود مشهور بشه .
بهش گفتن: مشهور؟اونم یهویی، اونم توو اینجا؟
نمیدونی این قوم مُرده پرست ، باید اول بمیری بعد تحویلت بگیرن ؟
ازاون به بعد بودکه یارو به تکاپو افتادبرای مُردن .
اومد خودشو داره بزنه که طنابه ایرانی بودو پوسیده از آب درآمد و پاش شکست ، اما نمرد .
اومد خودشو با تیر خلاص کنه که تیر، مشقی از آب دراومد .
سرشو کوبند به دیوار و دیوار ازاون پشمکیا بود و دیواره پوکید و س ...
📝 ادامه مطلب
مسیر سبز 📰 شاعر میلاد باقریان خسروشاهی
انعکاسِ فکرِ نورانی ز فردا ، در فضای آسمان تو هویداست
فکر بودن با ترانه با هوای عاشقانه در نگاهت رو به فرداست
آتشی عشقی فروزان در درون قلب رویاست
📝 ادامه شعر
دو تکه زمان و یک باغ ناتمام 📰 شاعر دکتر محمد گروکان
دو تکه از زمان
در میان عشق
دو طرفش خالی بود؛
انگار ساعتها
از ترسِ گفتنِ حقیقت
خودشان را شکسته بودند.
نقشهٔ باغ
روی میز پهن بود،
خطوطش
مثل
📝 ادامه شعر
محاکمه 📰 شاعر احمد پویان فر
" دو نفر بودند "
اولی
با اسلحه شلیک می کرد
دومی
در پشت پنجره
ثبت می کرد
...
عاقبت
هردو محاکمه شدند
اولی تبرئه شد !
دومی
📝 ادامه شعر
پیش از نام 📰 شاعر طیبه ایرانیان
پیش از نام
منتظرم؛
لبانت
فقط یک ترک به خاموشی بدهند؛
بعد از آن،
دهانِ کوچه نامِ مرا «لیلی» میخوانَد.
طیبه ایرانیان
قالب شعر : پریسکه
📝 ادامه شعر
پوآرو 📰 شاعر پژمان بدری
این یک شعر جنایی_درام است
از حنجره ی کاغذ
ضجه ی جنگل به گوش می رسید
روی میز خودکار را پارک می کنم
در قابِ پنجره،
اسبِ آبی می بارد
طوفان
چند ق
📝 ادامه شعر
عشقی که از جیبم افتاد 📰 ارسال توسط علی مرتضی موحدی
اگرچه عشق را در کوچههای خاکی آموخته بودم، اما گاهگاهی آن را میان مرزهای زندگی گم میکردم؛ نه آنکه فراموشش کرده باشم، فقط هر بار که زمین میخوردم، از جیبم میافتاد و من میماندم و دستهایی که میان غبار، دنبال چیزی میگشتند که میدانستم هنوز دوستش دارم، اما نمیدانستم کجا گذاشتهام.
هر بار که پیدایش میکردم، غمی سترگ، اما از جنس سنگریزههای ابابیل، از آسمان بر سرم فرود میآمد؛ انگار عشق، پیش ...
📝 ادامه مطلب
در تنهایی ... 📰 شاعر محمد نصرتی راد
درتنهایی ...
من از پی دیدار روح کلام
ملاقات با تنِ تنهایی
از صخره و امواج گذشتم
در لحظه شفاف زمان ماندم
در بیابانی خالی از صحرای سخن
اسب
📝 ادامه شعر
آرزوی چهارم… 📰 شاعر محیا لواسانی کیا
غول چراغِ مرا جادو کردهاند
او هم به نوازش اجابت نمیکند
باید بزَنمش به قصد کُشت
حتی بخار بیرمقی تصاعد نمیکند
دودش برای من و آرزوهایم نیست
در
📝 ادامه شعر
مرگ بیست و یک نفر 📰 شاعر حمید زارع فارسانی
بیست معشوقه من
شبیه دختران چین
کپی تکراری
حتی عطر تنشان
هرکدام از من سهمی
گاه، رازی دارند
حوصله در استکان می ریزند
می نشانند به جان، مزه
📝 ادامه شعر