جیبهایی پر از نقشه 📰 شاعر دکتر محمد گروکان
میدانم
باران چگونه بر شیشه مینشیند،
اما هنوز
خیسشدن را بلد نیستم.
راه
همیشه به جایی میرسد،
اما پای من
سالهاست
پشتِ درِ ترس مانده است.
📝 ادامه شعر
خانه پدری 📰 شاعر بهرام معینی
خانهٔ پدری
هنوز از کوچهٔ ما عطرِ باران میرسد
بوی نانِ گرم از آن سویِ ایوان میرسد
باز در گوشم صدای پای مادر میدود
از حیاط خانه آوازِ کبوتر م
📝 ادامه شعر
پشتِ پنجرههای روشن 📰 شاعر طیبه ایرانیان
پشتِ پنجرههای روشن
نمیدانی
پشتِ پنجرههای روشن
چه میگذرد.
گاه
لیوانها به هم میخورند
و خنده
روی دیوارها میدود.
گاه
شب
کنار تختِ ب
📝 ادامه شعر
مرکزِ پرگار 📰 شاعر شیوا فدائی
اطرافم، چهار وحشیِ طلایی
در جستوجویِ هم میدوند
چهار شیر
که بویِ گوشتِ مرا
از دور میشناسند
و پنجههایشان دایره را بخیه میزنند
شیرها از
📝 ادامه شعر
دالانِ جیوهای 📰 شاعر احسان پیرحیاتی
نیمهشب
بیخواب شدهام،
از اسکلتِ فلزیِ خانه
بیرون میزنم
مفصلِ مفرغیِ کوچهها
با پیچومهرههایِ هرز
بههم
پیوند خوردهاند
زانویِ پیادهرو
📝 ادامه شعر
موبایل خاموش... 📰 ارسال توسط دانیال فریادی
ارتعاش عشق چراغ های دهکده را روشن کردو موبایل ها را خاموش
وعقربه را درگیر...
گردش ماهی های رنگارنگ در آن انبوه ی نگاه هایشان همیشه برایم سر گیجه می آورد...
سوزنی در ماه یافتم که لیلی گرببان پاره مجنون را با آن دوخته بود....
کتابی را یافتم که سال مرگ خورشید در آن درج بود .ولی تولدش نامعلوم...
خدایی را یافتم که هر شب با نگرانی تب بنده گانش را می گرفت و پنهانی اشک می ریخت...
صواب را وقتی درک کر ...
📝 ادامه مطلب
گشودگی 📰 شاعر حجت اله یعقوبی
با آغوش و چشمان باز
میدود
رهاتر از باد
چه باک اگر نرسد
دستی
دلی
نگاهی
راه سخت 📰 شاعر جمشید أحیا
دیگر از من
تو مپُرس
به کجا
خواهم رفت
یا چه کسی را
به سفر
همرهِ خود
خواهم برد
راهِ من
بس دشوار
گام را
پای باید
اندرین پیمایه
بس سُتوار
جا
📝 ادامه شعر
کامِ آخر 📰 شاعر عاطفه گودرزی
یک کام کشیدم از لبت؛
و دودش
در ریههایم
زندگی را تازه کرد.
تو مخدری هستی
که سرفههایم
نبضِ بودنت را
در گلویم میکوبند.
لعنت به این سیگار
📝 ادامه شعر
نبودنت 📰 شاعر دکتر محمد گروکان
گفت
این منم
آمدم
گفتم
دیدمت
گفت
کجا؟
گفتم
در تمامِ
نبودنت.
شبیه تو 📰 شاعر حسین قاسمی
آوار این همه خرابی را ببین.
او ...
فقط لباسش شبیه تو بود.
وقتی آسمان کلاغها را فراموش کرد (فصل سوم) 📰 ارسال توسط فرید کیومرثیان فریدران
وقتی آسمان کلاغها را فراموش کرد
فصل سوم: جغدی که خبر مرگ را دوست نداشت
میگویند هر محله، یک جغد دارد.
نه آن جغدی که روی شاخهی خشک بنشیند و تا صبح چشمهای زردش را به تاریکی بدوزد.
جغدِ محلهی ما، موتور هوندا سوار میشد.
هیچکس اسمش را نمیدانست.
فقط صدای موتور را که از ته کوچه بلند میشد، زنها آرام میشدند، مردها ساکت میشدند و بچهها بازی را نیمهکاره رها میکردند.
انگار موتور، قبل ...
📝 ادامه مطلب
«شبنشینی در ابدیتِ جهانی موازی» «خوانشی بر شعر «شبنشینی در ابدیت» از دکتر محمد گروکان» 📰 ارسال توسط وحیدى شیرازى
«شبنشینی در ابدیتِ جهانی موازی»
«خوانشی بر شعر «شبنشینی در
ابدیت» از دکتر محمد گروکان»
شعر شب نشینی در ابدیت:
رفتن
آرامتر از آن بود
که زمان
متوجهاش شود
چیزی جا ماند
نه برای یافتن
نه برای داشتن
عطرِ زندگی
پخش شد
در جایی
که هیچ ظرفی
نشکسته بود
و ساعت
در مرزی نامعلوم
میانِ روز و شب
از حرکت
بازایستاد
انتظار
همانجا
پوست انداخت
و تبدیل شد
...
📝 ادامه مطلب
ترجمان صلح ... 📰 شاعر علی اکبر سلطانی
مثل آیینه بیغبار شدی
دشمن یأس و انکسار شدی
با دو بال کرامت و حکمت
مظهر صبر و اقتدار شدی
هر که میدید روی ماهت را
دل به مهر تو داد و مجن
📝 ادامه شعر
مرغ سحر (فرزاد جمشیدی) 📰 شاعر صهبا جمشیدی
سحرگاهان چوخورشیدی به عرش تیره تابیدی
سفیر مهر بودی، با کلامت نور پاشیدی
تو همچون باغبانی واژه های سرخ و شیرین را
ز باغ معرفت برداشتی، در دامنت
📝 ادامه شعر
دربند 📰 شاعر حسین کامیابی شادان
شده ام واله و حیران، زِغزلخانهِ چشمانِ سیاهی
همه دم ناخوش و بدمست به میخانهِ ویرانِ نگاهی
گذرِ ثانیه ها می کُشد هرلحظه مرا،وه چه فراقی!
کسی از من
📝 ادامه شعر
رویایِ بهار 📰 شاعر جمشید أحیا
تو درین فصلِ تموز
دیده بر خاک
به رویایِ بهاری
که درآن کوچهً دلتنگ
گلِ یاس
به گُل بِنشیند
و تهِ کوچه
درآن باغ
زمین
سبزه بروید
از خاک
در شبی
📝 ادامه شعر
گشودگی 📰 شاعر حجت اله یعقوبی
با آغوش و چشمان باز
میدود
رهاتر از باد
چه باک اگر نرسد
دستی
دلی
نگاهی
( قتل زنجیره ای ) 📰 شاعر مهرداد اورک رمه چری
نامی بود که در گلویم
ماند و شد خنجر
نامی که روزی نغمه بهشت بود
و حالا ذکر مرگ در هر گوشه شهر
هر کس را که یافتم با آن نام
گمان کردم تکهای از تو
📝 ادامه شعر
شبیه تو 📰 شاعر حسین قاسمی
آوار این همه خرابی را ببین.
او ...
فقط لباسش شبیه تو بود.
جان رنگها 📰 شاعر احمد پویان فر
وقتی که رنگها جان پیدا می کنند
آیینه دلها عشق را عیان می کنند
چشم ها محو تماشای زیبایی می شوند
بلبلان را بین در رقص و آواز با گلها چه ها می کنن
📝 ادامه شعر
مهر و محبت 📰 شاعر دکتر مسعود قزلباش
دارم دو دیده روشن ، در رخسار خویش
خویش دیدم تو را ، در مسلک و پندار خویش
با دگران مهر و محبت ، در کردار خویش
تو را باشد حسن اخلاق و مرام ، در رفتار
📝 ادامه شعر
( قتل زنجیره ای ) 📰 شاعر مهرداد اورک رمه چری
نامی بود که در گلویم
ماند و شد خنجر
نامی که روزی نغمه بهشت بود
و حالا ذکر مرگ در هر گوشه شهر
هر کس را که یافتم با آن نام
گمان کردم تکهای از تو
📝 ادامه شعر
فاصله را تا میکنند 📰 شاعر طیبه ایرانیان
فاصله را تا میکنند
برای زبانی
که روزی
مرا
از خود
بیرون انداخت،
شادباش.
دستهایم
فاصله را
تا میکنند.
پاهایم
راه را
دوباره
به ی
📝 ادامه شعر
تپش تند کبوتر، ایران 📰 شاعر مسعود یعقوبی نوتاش
برگ هایی نازک
شاخه ها خشکیده
و درختان مدهوش
سرفروبرده به هم
سرد، ساکت، خاموش
حنگلی شب زده
در مِه در برف
که در آن ناله ی جغدی بیمار
انعکاسی
📝 ادامه شعر
منوچهری دامغانی 📰 ارسال توسط بهرام معینی
تحلیلی بر زندگی واشعار منوچهری دامغانی
مقدمه
منوچهری دامغانی از برجستهترین شاعران سده پنجم هجری و از درخشانترین چهرههای شعر خراسانی است. او با آنکه عمری کوتاه داشت، توانست جایگاهی ماندگار در تاریخ ادبیات فارسی به دست آورد. ویژگی ممتاز شعر او، تصویرسازیهای زنده از طبیعت، بهرهگیری از دانشهای گوناگون و موسیقی دلنشین کلام است؛ ازاینرو بسیاری او را «شاعر طبیعت» در ادب فارسی میدانند.
ز ...
📝 ادامه مطلب
آئینِ جان 📰 ارسال توسط بهمن بیدقی
علیرغم مشکلات ، همه چیز دراین عالم بدانگونه که باید ، بوقوع می پیوندد .
تسلیم رفتاری ست که ازتواضع نشأت میگیرد. پذیرش اینکه زندگی رازی ست که اعماق آنرا ذهن انسان ، قادر نیست درک کند .
بقول شاعر، اسحاق پاشویش: زندگی کتاب داستان خداست ، بگذار خدا آنرا بنویسد .
قانون تسلیم ، مسیر را به وضعیت زیبایی رهنمون میکند ، راه را برای شکوفایی ایمان بازکرده و به درک وحدت وجود تمامی موجودات هدایت خواهد کر ...
📝 ادامه مطلب
هیچِ هیچِ هیچ..! 📰 شاعر حسین احمدی خواه
دوردستهای عاشق،
مرغهای مهاجر،
سرزمینی شور در زمین؛
خاطرهها و دلتنگی برای آن،
جنگیدن و رقصیدن،
در کنارِ
چشمِ سیاه وزغِ پیر،
غبغبِ بزرگ و شکمِ
📝 ادامه شعر
کرانهٔ خون 📰 شاعر فرید کیومرثیان فریدران
امشب فرات، از گریه لبریزِ عزا بود
هر موجِ او، آیینهدارِ کربلا بود
از کوچههای خسته، بویِ آه میآمد
انگار زخمِ مادر هنوز آنجا بهپا بود
یا زهر
📝 ادامه شعر
تقویمِ بی افق 📰 شاعر عاطفه گودرزی
همه برایم هدیه آوردند؛
کاغذهای رنگی،
روبانهای بازنشده،
شاخهگلی که بویش
خانه را پر کرد؛
خندههایی
که هنوز دورِ میز مانده بود،
فقط یک صندلی
جا
📝 ادامه شعر