shereno_com | Unsorted

Telegram-канал shereno_com - شعر نو

1586

کانال رسمی سایت شعرنو

Subscribe to a channel

شعر نو

یکی پیداکندمن را 📰 شاعر کریم لقمانی
زمین افتاده ام دیگر ،
دراین دنیای وارونه
چنان گم گشته ام در خاطرات خود
فراموشم شده نام نشانم را !
کجا زاییده اندمنرا !
که زاییده ؟
که اکنون سر
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

لایق ترین خلیفه ... 📰 شاعر علی اکبر سلطانی
ای آنکه از قبیله ی آدم فراتری 
از نوح از خلیل ...، به فرموده ات سری

" هرکس تو را شناخت ، خدا را شناخته "
نهج البلاغه ات شده ، قرآن دیگ
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

شکاف در وهم 📰 شاعر زهرا نمازخواجو،بیتا
شب
رود است
با گلو گشاده
و سکوت
نای بریده‌اش را
به خاک زمین
می‌سپارد.

زمان
سنگواره‌ای‌ست
که باد خفته
می‌تراشد
از رگ‌هایش
دانه‌دانه
می‌
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

" اکنون تر " 📰 شاعر نسترن خزایی




بیرون از
انباشتگی های این همه
ویران شده ی ناتمام
شانه هایی را که
سنگینی ِ این سرزمین را
فراموش کرده اند
می تکانی
و همان طور که
مثل ه
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

دلِ غافل 📰 شاعر عبدالنبی اکبری
دل غافل
:::***:::
شهرِ چشمانِ تو شب نورانیست
مِه گرفته است هوایِ دلِ ما
وَضعِ این شهر کمی بُحرانیست
رُخ تو شاه و شَهَت سائلِ ما
...
دل من پیشِ
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

نسترن 📰 شاعر جمشید أحیا
نسترن
آمده بود
سحر از پنجره
داخل به اتاق
با نسیمی که وزید
از سرِ دیوارِ حیاط
پرده را پس می زد
به من از گوشهً دیوار
سلامی می داد
من
به یادِ
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

زاینده رود خون 📰 شاعر سلمان مولایی
در جان من جراحت مرهم ندیده ای ست
زخم مرا شتاب قلم نیــــــــــــزه می شود
صبح ام شبیه تلخی خواب پریده ای ست
کابوس ظلم از سر شعر م نمی رود



📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

کیمیای حضور 📰 شاعر مریم کاسیانی
بیا که فالِ پریشان به استکان نرسد
که قهوه‌ی تبِ حسرت به کامِ جان نرسد

بیا که چشمِ تو فانوس و جانْ‌پناهِ من است
که فتنه‌ی شبِ دوری به آستان نرسد

📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

کُهزاد 📰 شاعر امیر عالیشاهی
آخرین روزهای سر ماهم گذشت
سرد و سور اما گذشت
خشک و تر اما گذشت
چندتن از پیران کوهستان ما، از ما گرفت
در عوض در دامن کوه، تحفه اش را جا نهاد

📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

زاینده رود خون 📰 شاعر سلمان مولایی
در جان من جراحت مرهم ندیده ای ست
زخم مرا شتاب قلم نیــــــــــــزه می شود
صبح ام شبیه تلخی خواب پریده ای ست
کابوس ظلم از سر شعر م نمی رود



📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

گلستان محمد 📰 شاعر فواد شریفی
رخسار قمر واله‌ی چشمان محمد
تابان شده از چهره‌ی خندان محمد

از چهره‌ی محبوب خدا شمس کند شرم
زیرا که ندارد رخ همسان محمد

گر زاهد و گر عابد و گر
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

مذهب عشاق 📰 شاعر فاطمه بهرام
درمذهب عشاق عدد را اثری نیست
سودای دل خسته به میزان خبری نیست
گردرپی آنی که به مقصود رسی باز
جزنقد جگرسوخته مارا گوهری نیست
تقویم سیه پوش شب تارهج
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

سمتِ چپِ بدنم پایین‌تر است 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
ما مادرانیم.
نه «داغدار».
داغ
روی لباس می‌نشیند.
این روی استخوان است.

بچه‌هایمان را
از کاتالوگ انتخاب نکرده بودیم.
از شکمِ خودمان
با دردِ پا
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

«زن» 📰 شاعر اعظم بیگلری پناه
«زن»
من زنم؛
سایه‌ای بر سر دارم،
اما در دلم
دلهره‌ها مهمان‌اند،
و هنوز
غصهٔ نان دارم.

یک غم پایان نگرفته،
رنجِ دگری در راه است،
با آن‌که
س
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

سمتِ چپِ بدنم پایین‌تر است 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
ما مادرانیم.
نه «داغدار».
داغ
روی لباس می‌نشیند.
این روی استخوان است.

بچه‌هایمان را
از کاتالوگ انتخاب نکرده بودیم.
از شکمِ خودمان
با دردِ پا
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

تقابل 📰 شاعر محیا لواسانی کیا
سکوتِ نستعلیق
زیباتر است
از…
عاشقانه ی
خرچنگ قورباغه

Читать полностью…

شعر نو

وقت جنگ است 📰 شاعر رضا رضانژاد
تفنگت کو برادر، وقت جنگ است
هم اینک این نفس در سینه تنگ است

چو خشمت را تفنگت نعره میزد
شنیدم مرد و زن دستش تفنگ است

ز ایزد بانوان این
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

رقص سپید صبح 📰 شاعر شیوا فدائی

پنجره‌ها گشوده‌اند؛ و صبح،
بی‌اجازه
از شانه‌ی باد بالا آمد

پرده‌های تور،
گیسوان سپیدِ خانه بودند
که در انگشتان نسیم
سماع می‌کردند

امروز

📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

سکته احساسات 📰 شاعر رقیه کریمی
قلب من
دیگر گنجایشی
برای پذیرفتن
آدم ها ندارد
رگ های قلبم
گشاد گشته اند
هر بار به شکلی
دلم را نشانه گرفتند
وجای چنگالشان
بر پیکرم
باقی
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

بیرقِ عصیان 📰 شاعر امیر ابراهیم مقصودی فرد
از مزار آهنگِ بیداری ست، می آید به گوش
رقصِ مرگ ازریشۀ درد است و دانایی بهوش
سوگِ شادی، سنّتِ صبرِ سیاوش گونه است
آوه ی آگاهی است و عزم و عصیان و خ
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

سوالی از حافظ 📰 شاعر ابوفاضل اکبری
ای خواجهٔ شیراز، بگو کاین شبِ جان‌فرسا کجاست؟
کاین فتنه که برخاست ز هر سو به غوغا کجاست؟
در عهدِ من آیینهٔ دل زنگِ کدورت گیرد،
آن صیقلِ صدق و صفا،
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

برگ ریزان است 📰 شاعر مهدی عبداله زاده
برگ ریزان است
برگ ریزان، در زمستان است
روی هر برگ نقش یک جان است
برگ ریزان است
می چکد خون زِ داس دژخیمان
اشک سرخی به چشم میدان است
برگ ریزان است
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

غزل آواز عشق 📰 شاعر محمد قاسمی
غزل آواز عشق

به طلبِ رویِ تو ای گل، ز جهان دل بُریدم
چو بلبل از عطشِ آوازِ عشق، نغمه چیدم

در گلستانِ نگاهت، دلِ گمشده‌ام یافت
آنچه در جامِ جها
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

درخت 📰 شاعر امیر عالیشاهی
تو محیط پرت صحرا، آخرین نقطه ی دنیا
تو سراب غم نشسته یه درخت خشک و تنها
روی دستش مونده ردِ لونه‌ های بی‌ پرنده
شاخه هاش رفته به تاراج، رو تنش زخم
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

سوگند باران 📰 شاعر حسین دهقان
آهای سپیدار پیر خاک من
مگر نمیبینی
بر تیغ های سیاه نشسته اند
و سپید دشت نرگس های ما را
درو می‌کنند
آهای سپیدار پیر خاک من
در دستان یاران هم
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

شبیه باران... 📰 شاعر ابوفاضل اکبری
تو شبیه بارانی

تو
نه شبیهِ فریاد بودی
نه آتش،
تو
شبیهِ بارانی
که بی‌صدا
بر دلم
فرود آمد.

نه گفتی
میروم و
نه رفتی،
فقط
ماندی
مثل نفس
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

خر باش ! 📰 شاعر رضا کشاورز
کمی هم مثل ما دیوانه تر باش
ز حال دل همیشه بی خبر باش

رهت را بی نشان آهسته تر رو
گهی لال و گهی کور و تو کر باش

اگر خواهی ببینی راحت جان
ز ف
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

خدایم 📰 شاعر داودچراغعلی
بیا و فانوسی بر این شب های تارمان باش
غم که برمابنشست ،لاجرم غمخوارمان باش

ایزدا از ما که بر نگرداندی قضا و قدر ات را
لااقل تسکینی بر قلبهای دا
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

خداحافظ 📰 شاعر زهرا قره داغی
سفر آغاز شد، چمدانم بسته‌ام، خداحافظ
نماندن را به دل دادم، خداحافظ
نهان کردم دلی را کز تو لبریز است و می‌دانی
گرفتن چتر بر سر، عشق می‌خواهد خداحاف
📝 ادامه شعر

Читать полностью…

شعر نو

جانِ بی معنا 📰 شاعر علی محرز
به نامت سوختم، ای مرگ من ای جانِ بی‌معنا
که در خونت خدا دیدم، و در عشقت تمنا را

درونم مرگ می‌روید ،برونم عشق می‌خندد
چو دیوانی که می‌بیند ،در آغو
📝 ادامه شعر

Читать полностью…
Subscribe to a channel