بریزه ملوچ 📰 ارسال توسط عبدالنبی اکبری
(بریزه ملوچ)
لُر بچه ای تازه به وصلت رسیده به همسر تازه خط به ابرو کشیده اش به مزاح گفت:
بِریزه ی مِلُوچ را مانی سِمج که تا جیب خالی نکنی روی آرامش نبینی و تا سَر چون کف دست نکنی از پای ننشینی
چنان دندان طمع به جگر فرو برده ای که میخ طویله را در گِل و چنان چشم به منال دوخته ای که مَشک آب را بر چِل
همسر گفت،
پول بهر آسایش طیب است نه برای ماندن در جیب و پا برای بالا رفتن است از کوه است ...
📝 ادامه مطلب
فال قهوه؛ سرگرمی یا؟ 📰 ارسال توسط محمدجواد مقصودی
آدمها همیشه دنبال نشانه اند. از گذشته های دور، هر جا زندگی پیچیده یا یکنواخت شده، انسان خواسته از جایی بیرون از ذهن خودش تأیید شود، راهی ببیند، یا لااقل سکوتِ مبهمِ آینده را بشکند. فال، در تمام شکلهایش، پاسخ به همین نیاز است: میل به معنا دادن به نادانسته ها یا رویش جوانه ی امید. و همین میل، فال را در فرهنگهای گوناگون زنده نگه داشته است.
فال قهوه اما با بقیه فرق دارد. در فال حافظ اشعارِ دیوان ثابت ...
📝 ادامه مطلب
سادگی 📰 ارسال توسط بهمن بیدقی
قبول دارید زیبایی و آرامش درسادگیه ؟
میدونم ، بعضیا قبول ندارند
اما زیبایی و آرامش درسادگیه
ایران همیشه استثناست ، حتی آرایشی که دخترها و خانمهای ایرانی دارند ، حتی در فیلمهای خارجی هم کمتر دیده میشه، با اینکه گریم ، متداول فیلمهاست و این عجیبه .
کاری با مضرات مواد آرایشی و هزینه های آنها ندارم همین بکر بودن چهره ها بهترین چیدمانِ آنهاست و باتغییر آنهاعملاً نمیگم توهین، ولی یه جورایی قبول ند ...
📝 ادامه مطلب
شکوفه 📰 شاعر مریم صادقی
تو را نمیخواهم دگر، از تو گریزانم دگر
افتادهای از چشم من، قلبم نمیخواهد دگر
نه تو مرا کردی رها، که من رفتم ز کنارت
بریدم ز شب تیره ، ز اندوهُ
📝 ادامه شعر
میراثِ سنگی 📰 شاعر شیوا فدائی
ما تنهاییم؟
نه!
در این موزهی سنگی،
تو در قامتِ ترازو،
من در هیئتِ زخم
هر دو
تنهاییم!
شیوا
غم ابرار 📰 شاعر احمدمحسنی اصل ,
ازسرمه وآن چشم ودل ودیده ی آن یارمگوئید
از غزوه و هنگامـه وآن معـــرکـه هر بارمگوئید
شاید که خدا پیش نگاهت به تماشای توباشد
اینگـونه اگرشد سخن ازغم
📝 ادامه شعر
سخت است 📰 شاعر حسین کامیابی شادان
دل رابه دلِ خستهِ یاری نسپردیم، چه سخت است
ما ناز زِ چشمانِ خُماری نکشیدیم، چه سخت است
در جمعِ رفیقانِ قدیم،حسرت و اندوه، چشیدیم
ما لب زِ لبِ کهنه
📝 ادامه شعر
چشم زیبا قلب پررو 📰 شاعر احمدحسنی
چشمِ دلبر را ببین، با غمزه جادو میکند
جلوه ها بر روی ماه و زیرِ ابرو میکند
هر سحر گل می کند قبل از طلوع آفتاب
تار مژگانش هوا را آب و جارو میکن
📝 ادامه شعر
انتخاب 📰 ارسال توسط آرام حسینی
انتخاب
من انتخاب شدم. سالها انتظار به ثمر نشست.
این را شبی فهمیدم که باران نمیبارید اما شهر از غبار سنگینی خیس بود. چراغی در هیچ پنجرهای روشن نبود بااینحال از پشت دیوارها صدای نفسهایی میآمد که انگار سالها در سکوت مطلق خود را حبس کرده بودند.
روی میز کاغذی زرد افتاده بود باریک و سرد با خطی که به طرز عجیبی برایم آشنا بود اما هرگز آن را نخوانده بودم. بر آن نوشته بودند. پیش از طلوع او ر ...
📝 ادامه مطلب
قدرت جاذبه و تلقین 📰 ارسال توسط سینا امیرخسروی
ذهن انسان منبع ناشناختههاست؛ با آن میتوانیم فکر کنیم، کشف کنیم و مثل خدا، چیزهایی را که میتوانیم به وجود بیاوریم، خلق کنیم!
به ناشناختههای زیادی فکر کردهایم. خیلی از چیزهایی را که نمیتوانیم در واقعیت به دست بیاوریم، با فکر کردن احساس میکنیم. برای انسان، محالات زیادی وجود دارند که دست یافتن به آنها غیرممکن به نظر میرسد؛ ولی تا به حال شده فکر کنید که یک شیء چطور خلق میشود؟ خدا چطور چیزی ...
📝 ادامه مطلب
باران چشم ها 📰 شاعر بنفشه ایزدی
بارانِ چشمها
ساحل بود
و هوای سرد و مهآلود،
و بارانی
که آرامآرام میبارید؛
همانجا
که خاطرهها
در سکوتِ دریا
شکل میگرفتند.
آن روزها
ساح
📝 ادامه شعر
طرح عشق 📰 شاعر نازنین رجبی
در دو چشمت طرحی حک شده
که مصوت ها را اغوا می کند
و اکسیر را برای جاودانگی
به نگاهت محتاج
طرحش روی نگاه توست
اما عجیب این که
هر بار نگاهم می ک
📝 ادامه شعر
نهنگِ زرد 📰 شاعر احسان پیرحیاتی
نعرهیِ سرخِ گرداب
در
مجرایِ گوشِ ساحل
نهیب میزند
کودکانِ حلزونی
از رحمِ صدفِ مادر
بیرون میخزند
پشتِ سرشان
ردی از نمک بهجا میماند
موج
📝 ادامه شعر
ماه من 📰 شاعر بهرام معینی
،ماه من
غصه را
پشتِ درِ شب بگذار…
صبح،
هرچقدر هم دور،
از راه خواهد رسید؛
و خورشید
دوباره
بر شانههای خستهی ما
دستِ گرمی خواهد گذاشت.
📝 ادامه شعر
دالانِ جیوهای 📰 شاعر احسان پیرحیاتی
نیمهشب
بیخواب شدهام،
از اسکلتِ فلزیِ خانه
بیرون میزنم
مفصلِ مفرغیِ کوچهها
با پیچومهرههایِ هرز
بههم
پیوند خوردهاند
زانویِ پیادهرو
📝 ادامه شعر
فرشتهای در اتاق من 📰 ارسال توسط سینا امیرخسروی
یادم میاد از وقتی که خودم رو شناختم و حس کردم واقعاً خدا وجود داره و یکی همیشه حواسش به من هست، با خدا راز و نیاز میکردم. بیاختیار، بدون اینکه خودم بدونم منشأ این همه راز و نیاز از کجا بوده، شبها همیشه بعد از اینکه سرم رو روی بالشم میذاشتم، با خدا راز و نیاز میکردم و ذکر خدا میگفتم! اینکه من دقیقاً از چه زمانی شروع کردم به راز و نیاز کردن با خدا، به سالهای خیلی دور برمیگرده؛ یعنی به سالها ...
📝 ادامه مطلب
«معماری معانی: خوانشی بر شعر "معماری سکوت" از زهرا نمازخواجو، بیتا» 📰 ارسال توسط وحیدى شیرازى
«معماری سکوت» در نگاه نخست، شعری ساده و قابلفهم به نظر میرسد؛ اما هرچه آرامتر در آن پیش میرویم، واژهها از سطح خود فاصله میگیرند و نسبتهای پنهان میانشان آشکارتر میشود. شعر از آن دست آثاری است که معنایش را یکباره در اختیار مخاطب نمیگذارد؛ باید در آن مکث کرد، به واژهها بازگشت و گذاشت هر تصویر، تصویر بعدی را روشن کند.
شعر با تاریخ آغاز میشود؛ تاریخی که گویی از جایگاه خود، از حافظه و ارز ...
📝 ادامه مطلب
کنعانی دیگر 📰 ارسال توسط مهدیه فرزانه
در پیچوتابِ این دنیا، جایی که هر نفس قانونی تازه میآفریند، دیگر مجالی برای دم زدن نمیماند. چشمانم خسته است؛ در تاریکیِ نیمهشب، به دنبالِ کورسویی از نور میگردم. چراغهای کوچکی را در دستانِ مردمانِ شهر میبینم؛ یکدل و یکصدا، صدایشان میزنم.
ناگاه، مردی پدیدار میشود. عباییِ بلند بر تن دارد، چشمانی خشک و آتشین از تعصب. چراغِ نفتیاش را چون نوزادی در آغوش گرفته، با اکراه راهش را به مسیری دیگ ...
📝 ادامه مطلب
شب هایی که نفس نمیکشند 📰 شاعر طیبه ایرانیان
شبهایی که نفس نمیکشند
شبهای بیستاره
روی شانههای شهر
سنگینی میکنند.
نالههای تو
به تنِ تبدارِ خانه
چسبیدهاند؛
و بیخوابیِ من
تا س
📝 ادامه شعر
مثلث تنش 📰 شاعر حجت اله یعقوبی
در میان پرندگان خوشآواز
میخواهم چلچله باشم؛
چه جیغی میکشد...
فردا 📰 شاعر رضا رضانژاد
شاید اگر فردا شود
این زندگی زیبا شود
هر شبنمی بر برگ گل
یک قطره از دریا شود
شب عطر شب بو با نسیم
آواره در صحرا شود
یک قاصدک از
📝 ادامه شعر
نهنگِ زرد 📰 شاعر احسان پیرحیاتی
نعرهیِ سرخِ گرداب
در
مجرایِ گوشِ ساحل
نهیب میزند
کودکانِ حلزونی
از رحمِ صدفِ مادر
بیرون میخزند
پشتِ سرشان
ردی از نمک بهجا میماند
موج
📝 ادامه شعر
«تسخیر شدگان» 📰 شاعر وحیدى شیرازى
یک گام…
یک گام قفل شده
تا پنجره بسته…
در آلونکی
به وسعت هشت ملیارد نفر
تسخیر هوای مسموم نفرت.،
تبعیض…
و سیارهی آبی
از این فضا تا آن پ
📝 ادامه شعر
سایهها 📰 ارسال توسط نعمت طرهانی
پیشدرآمد: پنجره
پنجرهٔ من به خیابانی باز میشود که هر روز هزار نفر از آن میگذرند و تقریباً هیچکس به هیچکس نگاه نمیکند.
من اما نگاه میکنم.
نه به آدمها؛ به سایههایشان.
سایهها دروغ نمیگویند.
سایهٔ آدمی که عاشق است، سبکتر از خودش میافتد. سایهٔ آدمی که عشقش را کشته، روی زمین میخزد. سایهٔ آدمی که منتظر است، از خودش درازتر میشود؛ انگار دلش جای دیگری مانده و سایهاش میخواهد خ ...
📝 ادامه مطلب
ردپای بودن 📰 ارسال توسط لادن تجا
گاهی فکر میکنم انسانها پیش از آنکه از زندگی ما بروند، در حافظهمان شکل دیگری از بودن را پیدا میکنند.
ما هیچکس را تمام و کمال به یاد نمیآوریم. از هر آدم، تکهای در ما میماند؛ گاهی یک نگاه، گاهی طرز خاص خندیدن، گاهی صدایی که اسممان را صدا میزد، و گاهی چیزی آنقدر کوچک که در زمانِ بودنش، حتی ارزش به خاطر سپردن نداشت.
شاید حافظه، عادل نیست. از میان سالها معاشرت، هزاران جمله و صدها خاطره ...
📝 ادامه مطلب
آوازِ باران... 📰 شاعر سینا امیرخسروی
شبی از پشتِ دیوارِ سکوت، آوازِ باران بود
و قلبم زیرِ آوارِ خودش، گویی بیابان بود
تمامِ شهر خوابیدهست و من با سایهها تنها
که هر کوچه برایم خاطراتی
📝 ادامه شعر
پنجره ی دل 📰 شاعر احمد پویان فر
وقتی
پنجره اتاق دل
به روی بوستان عشق
باز شود ،
چهار سوی جهان
بی معناست !
امروز 24 مرداد 05
ارادتمند احمد پویان فر
"عدل خدا" 📰 شاعر شیمااستادی
"عدل خدا"
بی رویِ تو هرگز نشود جانِ من آرام
دیدارِتو آرامشِ جان ِماست مادام
از عدلِ خدا است که بر باد رود عمر
یااز کَرَم اوست پ
📝 ادامه شعر
یک هویج 📰 شاعر دکتر محمد گروکان
چه باید به جای هر هیچ گذاشت؟
...
یک هویج؟
«تسخیر شدگان» 📰 شاعر وحیدى شیرازى
یک گام…
یک گام قفل شده
تا پنجره بسته…
در آلونکی
به وسعت هشت ملیارد نفر
تسخیر هوای مسموم نفرت.،
تبعیض…
و سیارهی آبی
از این فضا تا آن پ
📝 ادامه شعر