غارت 📰 شاعر مهرداد خردمند
هر که نانی داشت دندانش به غارت بردهاند
سفره چون خالی شد آن را از عمارت بردهاند
آب از سر چون گذشت از موج نتوان شکوه کرد
کشتیِ بیناخدا را
📝 ادامه شعر
تحریم چیان 📰 شاعر امیر ابراهیم مقصودی فرد
این زهرِ گوارا به زبان قصّۀ نان است
وین ذائقه در تخمۀ تحریم نهان است
این هجمۀ چنگیزی و بر، چنتۀ بی چیز
از دولتِ بی صولتِ مثلِ سرطان است
این
📝 ادامه شعر
" رویشی در جنگلِ تاریک " 📰 شاعر پروانه دلداده
.
باید ایستاد
در برابرِ بادهای دروغ
که از هر سو می وزند
و برگهای خشک را
به جای شکوفه
بر شاخسارِ پندار می نشانند.
باید ایستاد
حتا اگر
📝 ادامه شعر
قاصدک... 📰 شاعر محمد کیا حبیب زاده
تویی که در نفسهایم
مثل عقربه ثانیه شمار ساعت می کوبی
می خوام مثل یه قاصدک
در هوایی که نفس می کشی
نفس هایت را
در آغوش گیرم
بجای لالای
📝 ادامه شعر
ای ساقیِ فرزانه 📰 شاعر جمشید أحیا
یکبارِ دگر جانـا ، از پنجره رخ بـر زن
وان دیدهً شهلا رااز پوشه به منظرزن
📝 ادامه شعر
نامه ای به خودم 📰 شاعر شبنم ولیدی(شَمی)
مرا ببخش
برای شجاعتی بیجا
که نامش را عقل گذاشته بودم؛
عقلی که بیشتر
ترسِ آراسته بود
تا فهم...
هرگز
آنقدرها شجاع نبودم؛
فقط
بلد بودم
چگونه
📝 ادامه شعر
هبوط عقل 📰 شاعر مهرداد خردمند
شب است و پشتِ نگاهم مسیلی از خون است
مسیرِ خانه بدونِ تو رودِ جیحون است
غمت به خانهی من آمد و به خنده نشست
که میهمانِ قدیمی همیشه ممنو
📝 ادامه شعر
"دل نوشتهها" 📰 شاعر طیبه ایرانیان
"دل نوشتهها"
گاه
به حاشیهٔ کاغذم سر میزنی
دلتنگی
در خطِ تو میایستد
و
مرا
بلند میخوانَد
طیبه ایرانیان
قالب شعر : پریس
📝 ادامه شعر
ای ساقیِ فرزانه 📰 شاعر جمشید أحیا
یکبارِ دگر جانـا ، از پنجره رخ بـر زن
وان دیدهً شهلا رااز پوشه به منظرزن
📝 ادامه شعر
هندسهیِ دوام 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
ساعت شش عصر است.
خستگی
با کلید
در قفل میچرخد.
ویرانهها
پشتِ در میمانند؛
مثل کفشهایی
که به خانه
راه ندارند.
من ثروتمند نیستم.
دارایی
📝 ادامه شعر
شبِ ناتمام 📰 شاعر عاطفه کیانی
در کنار غصه های بی حدم
سر به بالین می گذارم دم به دم
غم مرا آغوش می گیرد و باز
خواب بر من می کند هرلحظه ناز
پلک هایم خسته از بیداری اند
ه
📝 ادامه شعر
هندسهیِ دوام 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
ساعت شش عصر است.
خستگی
با کلید
در قفل میچرخد.
ویرانهها
پشتِ در میمانند؛
مثل کفشهایی
که به خانه
راه ندارند.
من ثروتمند نیستم.
دارایی
📝 ادامه شعر
سرود مردم ایران 📰 شاعر علی حکمت اندیش "دلگشا "
بنام تـو ای خــــاک خورشیــــــد فام
که از تو جهـان برده آییـــــــن و نــام
.
زِ فـــــردوسی پــــاک، زِ رستـــم نژاد
غــرورت به مـــا رسـمِ بودن
📝 ادامه شعر
گربه حسابگر 📰 شاعر شیوا فدائی
گاهی
گربهای با سبیلِ حسابگر
از لابهلای واژهها می لغزد ،
کلاهش،
ایستاده با زاویهای
که جهان بلد نبود صافش کند
و چشمهایش
پینوکیویی را بو م
📝 ادامه شعر
مالیاتِ خوندل 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
ما از هیچ شروع نکردیم؛
از زیرِ آوارِ زیرِ صِفر جوانه زدیم.
آنجا که دستها
فقط برای پسزدن بودند
و شانهها،
بویِ غیبت میدادند.
ما بودیم و دو
📝 ادامه شعر
پرواز تا خورده 📰 شاعر شیوا فدائی
با چشمانِ آتشین،
نشسته ایی هنوز
و من بینقاب، در پی معنا
که مرا
دانهدانه روی کفهای پر از هوا ریختی
اعتراضی نیست
اما شخصی لباسِ سپید را ا
📝 ادامه شعر
مرثیه 📰 شاعر محمد مهدی شکیبایی
صف ، در صفِ تابوت است خون در گِل و گِل در گور
گوشِ دلِ دنیا کر ، چشمِ سرِ عالم کور
هر سوی که میگردم جز مرگ و مصیبت نیست
هر باغ خودِ وَهم اس
📝 ادامه شعر
پناه 📰 شاعر علی رفیعی
حواسم پَرتِ آغوشِت که میشه
پناهی جُز بغل کردن ندارم
یه بالشت و به جای تو فشردم
تا خوابم میبره از تختْ دارم
شبیهِ آینهی دِق میشه خونه
همین که
📝 ادامه شعر
زرهی از جنسِ بازدم 📰 شاعر مریم نقی پور خانه سر
آینه را شکستم؛
نه از هراسِ تصویر،
که جیوه،
گنجایشِ این همه واقعه را نداشت.
رگهایم،
رودخانههایی سراسیمهاند
که از جراحتِ سنگها،
مسیرِ خو
📝 ادامه شعر
«شکوفهی صورتی» 📰 شاعر وحیدى شیرازى
شکوفهی تنهای من
آغوشم به سوی تو باز میشود
چیزی جاری میشود؟
سمت زمین...
اتفاقِ دردی در خاکی صورتی، نجابتِ تابآوردنِ رنجی کهن
بهار از د
📝 ادامه شعر
من بی تو 📰 شاعر عابد عارفی
من از تمام شهر می ترسم
از دیدن کوچه ها و خیابان ها
دیدن آسمان ابری و باریدن باران
دلخراش تر از آن قدم زدن زیر باران
و تو به زیبایی می دانی من
📝 ادامه شعر
عشق زخم خورده 📰 شاعر علی ساجدی
دلم گرفته نیمه شب، باید که در خاکش کنم
یادی که حک شد بر دلم، ناچار باید پاکش کنم
عاشق سلوکِ معرفت در بر معشوق میکند
از فرش به عرش کشانده را راهی
📝 ادامه شعر
انفجار ماه 📰 شاعر شیوا فدائی
خواب دیدم
ماه
به هزار شکاف فرو ریخت
و در هر ترک
جهانی،
نفس، تازه کرد
آه
قلبم
ریتمِ خود را جا گذاشت
خانهی دل
تاریک است؛
شرم
روی دیوار
📝 ادامه شعر
روزهای فرسوده 📰 شاعر دکتر محمد گروکان
این روزهای فرسوده
با لبههایی تکراری
چه کُند شدهاند.
افتاده
بر شانهی زمان
میکشد نفس
درون شب.
نجات
نجات
طنز وعده 📰 شاعر رضا شاه شرقی
قرارمان به نت بود ،
قطع
درکابل جا مانده ایم
کودک کار 📰 شاعر بهرام معینی
کودک
با کیف نیامد
با کار آمد
با دستانی
کوچکتر از رؤیا
و سنگینتر از سن
صبح
برای او
زنگ مدرسه ندارد
سوتِ کارخانه است
یا فریادِ خیابان
📝 ادامه شعر
سایبان 📰 شاعر احمد رضا رهنمون
منم تمنای قلب تو
تا دستهایمان در دست یکدگر
تا ضربان قلبهایمان در حال نواختن
که نشسته ایم بر این خاک وزین
و در گفتگو با آسمانی صاف بسان سایبان
می
📝 ادامه شعر
ایران 📰 شاعر مرتضی آقاجانی
ایران
****
هر روز صبح
کنار پنجره
روی صندلی زندگی
با پایه های پُکیده
دم و بازدم را تکرار
و طلوع
غروب را بنظاره می نشینم
بدنم تکیده
دهانم
📝 ادامه شعر
نامِ نخوانده 📰 شاعر طیبه ایرانیان
نامِ نخوانده
عینکم را برمیدارم
نه برای دیدن
برای شک کردن
به واژههایم نگاه میکنم
در کدام سطر
فاصله
جا افتاد
که ناگهان
از سکو
پرتا
📝 ادامه شعر
ناطور 📰 شاعر نازنین جوهری
پروانگانِ قلبم، گم گَشت در رَه پوچ
پرندگان مجویید، هُمای در پس کوچ
زبانِ جسمِ سنگم، خاموش شد خدایا
بِنما به ما رُخَت را، در ظلمتِ هویدا
ناسورِ
📝 ادامه شعر