1519
شعر، متن، ادبی، عاشقانه، عکس نوشته پیج اینستاگرام https://www.instagram.com/shere.parsi تماس با ما: shereparsii@gmail.com
ما هر کسی را طوری می کشیم؛
بعضی از آن ها را با گلوله
بعضی از آن ها را با حرف
و بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم
و بعضی ها را با کارهایی که تا به امروز برای آن ها نکرده ایم !
#داستایفسکی
@shereparsii
حالا دیدی؟!
پاییز هم تمام شد
یلدا هم گذشت
زمستان هم تمام میشود
هیچ چیز پایدار نیست!
اما دلی که تنگ باشد
همش به دنبال بهانه میگردد
که دل تنگی اش را با یک فصل
یا یک شب توجیه کند!
این ها تقصیر هیچ کس نیست ...
مشکل دل هایمان است
که زود به زود
و برای کسانی تنگ میشود که
خیلی هایشان لیاقت این دلتنگی را ندارند!
#محسن_دعاوی
@shereparsii
اين فصل
نه باران ميخواهد
نه دانه هاى سرخ انار
نه برگ هاى
زرد و نارنجى درختان را
اين پاييز دلداده
تنها يك "تو" كم دارد ..
براى لحظه هاى
عاشقى در شب يلدا !!
#رضا_ناظمى
@shereparsii
چه مغرورم ولی
آنقدر زنجیرم به احساسم
که تا رد می شوی
کج می کنم سمت تو راهم را...
#هوشنگ_ابتهاج
@shereparsii
کاش آذر
این دختر ته تغاری پاییز
گام هایش را کمی آهسته تر بردارد این روزها...
#مهسا_سجاد
@shereparsii
تا گَلو حَرفِ نهــانْ دارَد عِشْق
#علیرضا_آذر
@shereparsii
تو
جان منی
وداع جان آسان نیست...
#ابوسعید_ابوالخیر
@shereparsii
سعدیا گر همه شب شرحِ غمـش خواهی گفت
شـب به پایان رود و شرح به پایان نرود...
#سعدی
شب به خیر 🌙
@shereparsii
دل من گِردِ جهان گشت
و نیابید مثالش ❤
#مولانا
#مولوی
@shereparsii
در دلم بود که جانْ بر تو فشانم روزی
باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر ...
#سعدی
@shereparsii
عاشق نمی شوی
که ببینی چه می کشم
#شهریار
@shereparsii
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت...
#حافظ
@sherepqrsii
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
#مولانا
@shereparsii
میدانی
فرق من و زندانبانم در چیست؟
او زمانی که پنجره ی کوچک سلولم را باز میکند،
تاریکی و غم را می بیند
ولی من روشنایی و امید را ...
نلسون ماندلا
@shereparsii
من کنار
تو
تماشایی شدم.....
#روزبه_بمانی
@shereparsii
تفالی بر #حافظ
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشودهام زان طره تا من بودهام
گفتا منش فرمودهام تا با تو طراری کند
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیدهاست بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
چون من گدای بینشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
شد لشکر غم بی عدد از بخت میخواهم مدد
تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او
کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند
#شب #یلدا
@shereparsii
زندگی را "باید" زندگی کرد
آنطور که دلت می گوید ...
@shereparsii
آمدم
از تو ستانم دل نافرمان را
دیدمت روی و به فرمان تو کردم
جان را ...
#عاشق_اصفهاني
شبتون به خیر 🌙
@shereparsii
در کنارِ رودخانه من فقط هستم ...
خستهی دردِ تمنا
چشم در راه آفتابم را
چشمِ من اما
لحظهای او را نمییابد،
آفتابِ من
روی پوشیدهست از من در میانِ آبهای دور
آفتابی گشته بر من هر چه از هر جا
از درنگِ من
یا شتابِ من
آفتابی نیست تنها آفتابِ من ،
در کنارِ رودخانه ...
#نیما_یوشیج
@shereparsii
ڪفر باشد در طریق ِ
عاشقان آزار دل
گـر مسلمانی
چرا آزار میداری روا؟
#شاه_نعمت_الله_ولی
@shereparsii
به نامه یاد نکردن نه از فراموشی است
ز دوریت به قلم دست من نمیچسبد ...
#صائب_تبریزی
@shereparsii
در حالی که پرستار مشغول تزریق بود. ورونیکا دوباره پرسید : "چقدر وقت دارم؟"
"بیست و چهار ساعت, شاید کم تر"
ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید. اما توانست بر خودش غلبه کند.
" میخواهم دو خواهش بکنم. اول ,دارویی به من بدهید تزریقی یا هر طور دیگر تا بتوانم بیدار بمانم واز هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم. من خیلی خسته ام اما نمیخواهم بخوابم. کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام. کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش زیستن ندارد, علاقه را به آنها از دست دادم. "
"و خواهش دوم چیست؟"
می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجا بمیرم.میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم. همیشه همان جا بوده و من هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش. میخواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد, صحبت کنم.بار ها از کنار هم رد شده ایم, و هیچ وقت از او نپرسیده ام حالش چطور است.و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!! من که همیشه گرم میپوشیدم, همیشه انقدر از سرما خوردگی می ترسیدم.
خلاصه دکتر،میخواهم باران را روی صورتم احساس کنم,به هر مردی که خوشم می آید لبخند بزنم,تمام قهوه هایی را که ممکن است مردها برایم بخرند بپذیرم.
می خواهم مادرم را ببوسم بگویم دوستش دارم در دامنش گریه کنم بدون اینکه از نشان دادن احساسم خجالت بکشم.احساسات من همیشه بوده اند,فقط پنهان شان می کردم.
#پائولو_کوئلیو
@shereparsii
از یه جایی به بعد,
به همه چیز و همه کس بی اعتنا می شی!
دیگه نه از کسی می رَنجی,
نه به عشق کسی دل می بندی...!
#گابریل_گارسیا_مارکز
@shereparsii
او میرود دامنکِشان،
من،
زهر تنهایی چِشان.
دیگر مپرس از من نشان، کز دل،
نِشانم میرَود!
#سعدی
@shereparsii
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات
آب این رود به سر چشمه
نمی گردد باز؛
بهتر آنست که
غفلت نکنیم
از آغاز
باز کن پنجره را
صبح دمید...!
#حمید_مصدق
صبح به خیر 🌹
@shereparsii
بعضى ياد آورى ها لازم است
ولى كافى نيست!
در زندگى همه ى ما،
آدم هايى هستند كه،
بايد هزاران بار به يادشان بياورى!
كه كجا بودند بدون شما
به كجا رسيدند در كنار شما
و چه بى چشم و رويند بعد از شما
#علی_قاضی_نظام
@shereparsii
هر چه می خواهمت از یاد برم
ممکن نیست...
من تو را دوست نمی دارم
اگر بگذاری...
فاضل نظری
@shereparsii