sherestan | Unsorted

Telegram-канал sherestan - شعرستان

1140

هنر اگرچه نان نمی شود اما شراب زندگیست ژان پل سارتر ارتباط : @Sherestan_a #Leave_Channel

Subscribe to a channel

شعرستان

5995

دور و بر قتلگاه... یادت کردیم
در توبه و در گناه... یادت کردیم

خورشید گرفت... یاد کردیم ز تو
شبهای بدون ماه... یادت کردیم

با دیدن هر بلندبالای نجیب،
افتاد ز سر، کلاه... یادت کردیم

یعقوب شدیم، ماه کنعان گم شد!
یوسف شده، بین چاه یادت کردیم

یک عمر، به سمت کعبه خواندیم نماز
با این همه اشتباه... یادت کردیم!

در خشکی هر لبی به یادت بودیم
در شرجی هر نگاه... یادت کردیم

در «گریه» ، همه به یاد تو می افتند...
در «خنده ی قاه قاه» یادت کردیم

بی علت روشنی...! به هرجا دیدیم،
یک پارچه ی سیاه... یادت کردیم

#احمد_بابایی

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5993

این شمر که قلب شیعه راسوزانده
هی نسل به نسل خلق را گریانده

در مورد او مورخین می گویند
یک عمر نماز مستحب می خوانده

این شمر لعین که راه را کج میرفت
از روی هوا و ازسر لج می رفت

درسابقه اش جهاد و جانبازی داشت
با پای پیاده دائما حج می رفت

این شمر که پای و پایه اش لنگیده
از حرص بهشت کلّه اش هنگیده

در لشکر حضرت علی در صفّین
ضدّ پدر یزید می جنگیده

روحیه ی زُهد و خوی ایمانی داشت
تاکید عمیق بر مسلمانی داشت

شمر اهل شراب ورقص و کنسرت نبود
یک پینه ی اصل، روی پیشانی داشت

#خلیل_جوادی

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5991

آتش را با آتش خاموش میکنم،
چون باران اینجا تنها به زبان آلمانی میبارد،
و من هنوز معنای "صلح" را در فرهنگ لغتِ غربت نیافتهام.
خاکسترم را به باد میسپارم،
شاید به سوریه برسد و بر زخمهای مادرم بنشیند.

#کتاب
#آتش_را_با_آتش_خاموش_کن
#غیاث_المدهون

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5989

من صلح را به زبان آلمانی میآموزم،
اما جنگ همچنان به عربی در رگهایم جاری است.

#غیاث_المدهون

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5987

پرده‌پرده آن قدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را

خویشِ خویشِ من مرا و هرچه من‌ها بود سوخت
کُشتم آن خویش وُ زِ خاکش پروریدم خویش را

خویشِ خویشِ من هم اینک از درِ صلح آمده است
بس که گوش از غیر بستم تا شنیدم خویش را

معنی این خویش را از خویشِ خویشِ خود بپرس
خویش‌بینی را گَزیدم تا گُزیدم خویش را

مِی‌ شدم، ساقی شدم، ساغر شدم، مستی شدم
تا ز تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را

سردی کاشانه را با آه...! گرمی داده‌ام
راه را بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را

اشک و من با یک ترازو قدر هم بشناختیم
ارزش من بین که با گوهر کشیدم خویش را

بزم‌سازانِ جهان مِی از سبوی پُر خورند
من تُهی‌پیمانه بودم سرکشیدم خویش را

برده‌داران زمان‌ها چوب حراجم زدند
دست اول تا برآمد خود خریدم خویش را

شمعم و با سوختن تا آخرین دم زنده‌ام
قطره‌قطره سوختم تا آفریدم خویش را

هُوی‌هُوی بزمِ درویشانِ کرمنشه خوش است
چون به دالاهو رسیدم، وارسیدم خویش را

#معینی_کرمانشاهی

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5985

ما برای رهایی از اندوه به فلسفه پناه می‌بریم، اما فلسفه بیشتر به ما نشان می‌دهد که اندوه واقعی در دل حقیقت پنهان است. شاید خوشبختی حقیقی آن است که هرگز بیش از حد ندانیم.

#کتاب
#شب_نوشته‌ها
#امیل_چوران

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5983

ما انسان‌ها به اندازه‌ی زندگی روزمره‌ی خود ساده نیستیم. زیر پوستمان دنیاهایی مخفی داریم؛ گاهی زیبا و گاهی تاریک. و تنها زمانی این رازها را آشکار می‌کنیم که به عمق نگاه کسی اطمینان کنیم. آنجاست که لطافت ما بروز می‌کند؛ همان ظرافت پنهانی یک جوجه‌تیغی

#کتاب
#ظرافت_جوجه_تیغی
#موریل_باربری

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5981

که گرچه رنج به جان می‌رسد، امیدِ دواست...

#سعدی

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5979

بیاموز آنچه می‌اندیشی را فوراً ابراز نکنی، چیزی که می‌شنوی را زیاد جدی نگیری و از دیگران بیش از اندازه انتظار نداشته باشی.


#در_باب_حکمت_زندگی
#آرتور_شوپنهاور
#کتاب

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5977

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی  
 اگر سفر نكنی  
 اگر كتابی نخوانی  
 اگر به اصوات زندگی گوش ندهی  
 اگر از خودت قدردانی نكنی

#پابلو_نرودا

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5975

با آن که هیچ رَدی از تاریکی‌ نیست
اما دنیا
بدجوری شب است ...

#علی_صالحی

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5973

از نظرت کجا رود..ور برود تو همرهی
رفت و رها نمی‌کنی‌‌...آمد و ره نمی‌دهی

#سعدی

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5971

شعله‌ی قلبش توان آن را داشت ،
که شب های تاریک تمامی دریاهای ناشناخته را روشن کند.

#جوزف_کنراد

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5969

همچون خودم
خيالم نيز دو عينک در گريبان دارد؛
يكی برای فاصله‌های دور
و آن ديگر برای فاصله‌های نزديک

دیروز دورادور گذر كردی
امّا خيال دست و پايش را گم كرد
و عينک مخصوص فاصله‌های نزديک را
بر چشم زد!

و -افسوس- باز هم نديدمت...

#شیرکو_بیکس

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5967


بشر تا دست به عملی نزده، نمیتوان صفتی به او نسبت داد بنابراین نه خوب است و نه بد. هیچ است. ظرفی است تهی که باید در جریان زندگی، بسته به بد و نیک کردار از شرنگ یا شهد پر شود. بشر هیچ نیست مگر آنچه از خود می‌سازد.

#کتاب
#ژان_پل_سارتر
#اگزیستانسیالیسم_و_اصالت_بشر

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5994

رسمَست هرکه داغ ِ جوان دید، دوستان
رأفت برند حالت ِ آن داغ دیده را

یک دوست زیر بازوی ِ او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشکِ دیده را

آن دیگری بر او بِفشانَد گُلاب و شَهد
تا تقویت کند دلِ مِحنِت چَشیده را

یک جمع دَعوَتَش به گُل و بوستان کنند
تا بر کنندش از دل خارِ خَلیده را

جمعِ دگر برای تسلّایِ او دهند
شرح ِ سیاه کاریِ چرخِ خمیده را

القصّه هر کَسی به طریقی ز روی ِ مِهر
تسکین دهد مصیبتِ بر وی رَسیده را

آیا که داد تسلیتِ خاطرِ حسین؟
چون دید نعشِ اکبرِ در خون تپیده را

آیا که غمگساری و اَندُه بَری نمود
لیلایِ داغ دیدهٔ زَحمت کَشیده را

بعد از پسر دلِ پدر آماجِ تیر شد
آتش زدند لانهٔ مرغِ پریده را

#ایرج_میرزا

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5992

#جواد_مقدم
#مداحی

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5990

شعرهایم سلاحهایی هستند که نه برای کشتن،
بلکه برای زنده نگه داشتنِ خاطراتِ مردگان میسازم.

#مصاحبه
#غیاث_المدهون

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5988

زندگی زیبا بود
اگر از خواب بیدار میشدم
و میدیدم
که بَدَویِ صحرانشینی شده ام
با کمی توتون
و آزادی بسیار.

#غیاث_المدهون

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5986

تاریخِ ما انسان‌ها تنها در کاغذها و کتاب‌ها نیست؛ تاریخ واقعی در نگاه مادری است که فرزندش را گرسنه می‌بیند و در سکوت می‌گرید. تاریخ در خاطره‌هایی است که نه نوشته، بلکه زندگی شده‌اند.

#کتاب
#خاکسترهای_آنجلا
#فرانک_مک‌کورت

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5984

زندگی، آن چیزی نیست که ما زیسته‌ایم، بلکه چیزی است که ما خیال کرده‌ایم زیسته‌ایم؛ آنچه واقعاً زیسته‌ایم، اغلب چیزی جز سایه‌ای بی‌معنی از آنچه می‌توانست باشد نیست. لحظه‌ها در خیال ما از آنچه در واقعیت تجربه کرده‌ایم، بیشتر معنا دارند.

#کتاب
#ناآرامی
#فرناندو_پسوآ

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5982

نه زندگی را شناختیم
و نه مرگ را 
چراکه
عشق، 
آزادی، 
احساسات، 
امید
و تعلق را
نیافتیم...!
آری؛
بسیاری از ما، 
مدت‌ها‌ست مرده‌ایم
پیش از آن‌که
زندگی کنیم!

we, don’t know about life
we, don’t know about die
Because, haven’t love
Haven’t freedom
Haven’t feeling
Haven’t hope
Haven’t embrace
Because
some of us
death before live!

#هالینا_پوشویاتوسکا
ترجمه #مرجان_وفایی

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5980

به یادگار کسی، دامن نسیم صبا
گرفته‌ایم و دریغا که باد در چنگ است...

#سعدی

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5978

من هرگز
چیز دندان‌گیری
از این جهان نخواسته‌ام
فقط گاهی فرصتی کوتاه
تا به یادآورم زندگی
تا کجا می‌تواند زندگی باشد
همین است
که من هیچ نخواسته‌ام از این جهان
جز اندکی آرامش
بلکه برگردم پیش خودم
و به‌یاد بیاورم
اینجا کجاست
من کیستم
و این جهان بیهوده
از جان من چه می‌خواهد!؟
بعضی‌ها چرا این همه بی‌انصاف‌اند!

#سیدعلی_صالحی

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5976

خانه را مرتب کرده‌ام
حالا تنها چیزی اینجا به هم‌ریخته است، منم!

#پابلو_نرودا

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5974

به آهی می‌توان دل را ز مطلب‌ها تهی کردن
که یک قاصد برای بردن صد نامه بس باشد

#صائب_تبریزی

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5972

برای رد شدن ضربه‌های تکراری
چه بهتر است بخوابیم وقت بیداری

بهار آمده و موسم درخت‌کُشی‌ست
نصیب توست اگر ارّه بیشتر داری

به این امید که از بعدِ چند میلیون سال
بدل به نفت شود لاشه‌ای که می‌کاری

صدای ارّه می‌آید که از تو می‌پرسد:
چگونه باب شد آیین جنگل‌آزاری؟

برای کشتن گنجشک، سنگ‌ریزه بس است
نیاز نیست که حتماً تفنگ برداری....

#مریم_جعفری_آذرمانی

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5970

بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد...

#سعدی
@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5968

به پنجره اشاره‌ای کرد و گفت: آفتاب را می‌بینی؟ می‌توانی بیرون بروی و در آفتاب بایستی. می‌توانی مثل یک کودک دور خانه بدوی. اما من نه می‌توانم در آفتاب بایستم و نه می‌توانم دورِ خانه بچرخم، زیرا توانش را ندارم. اما می‌دانی چیست؟

“من قدر آن پنجره را بیشتر از تو میدانم.”


#کتاب
#میچ_البوم
#سه_شنبه‌_ها_با_موری

@Sherestan

Читать полностью…

شعرستان

5966

برای اینکه روانم را نیازارم و پریشانیِ خیال را از خود دور سازم، ناگزیر کار می‌کنم.


#نقل_قول
#ونسان_ونگوگ

@Sherestan

Читать полностью…
Subscribe to a channel