sheroadabi | Unsorted

Telegram-канал sheroadabi - شعر و ادب پارس

910

به يزدان كه گرما خرد داشتيم كجا اين سرانجام بد داشتيم @mani079 ادمين

Subscribe to a channel

شعر و ادب پارس

حرفم را برید که: «چطور زندگی‌تان داستانی ندارد؟ پس چه‌جور زندگی کرده‌اید؟»
«چطور ندارد! بی‌داستان! همین‌طور! به قول معروف دیمی! تک وتنها! مطلقآ تنها! شما می‌فهمید «تنها» یعنی چه؟»
«یعنی چه؟ یعنی هیچ‌وقت هیچ‌کس را نمی‌دیدید؟»
«نه، دیدن که چرا! همه را می‌بینم. ولی با این‌همه تنهایم!»

شب‌های روشن|فئودور داستایوفسکی



@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

بجا خواهد ماند ؛
‏چایمان ته فنجان ، ‏كودكى‌هامان در كوچه‌ها ، ‏بغض سنگين شادمانى‌ها در گلویمان ، ‏و معشوقه‌هایمان ‏در دوردست‌ها...

👤 #ناظم_حكمت

@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

به تو گفتم: «گنجشک کوچکِ من باش
تا در بهار تو من درختی پرشکوفه شوم».
و برف آب شد، شکوفه رقصید، آفتاب درآمد.
من به خوبی‌ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبی‌ها نگاه کردم
چرا که تو خوبی و این همه اقرارهاست،
بزرگ ترین اقرارهاست.
من به اقرارهایم نگاه کردم
سالِ بد رفت و من زنده شدم
تو لبخندی زدی و من برخاستم
دلم می‌خواهد خوب باشم
دلم می‌خواهد تو باشم و
برای همین راست می گویم
نگاه کن
با من بمان...


•احمد شاملو


@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

شهاب زر نکشیدی شب سیاهم را
گلی به سر نزدی آفتاب و ماهم را

پرنده‌ای که به نام تو بود از لب من
پرید و برد به همراه خود نگاهم را

رسیده و نرسیده به اوج سوزاندی
به هرم صاعقه‌ای بال مرغ آهم را

بهار را به تمامی ندیده غارت کرد
سموم فتنه به ناگه گل و گیاهم را

مسیر خفته چنان در غبار آتش و دود
که گم کند دلم و دیده راه و چاهم را

به هر طریق که رفتم غم تو پیشاپیش
کمین گرفته و بر بسته بود راهم را

تمام عمر به رنج و شکنجه محکومم
که می‌دهم همه تاوان اشتباهم را

حسین منزوی


@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

گفتم مرا بــه ضیافت
بوسه هایت، دعوت کـن
گفت میزبان تـویی
بنوش و ببوس و ببوی ...

مرتضی اسدی
@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

"بلد بود وقتی یک قاشق توی ظرف هست آن را همیشه طرف معشوقش بگذارد. بلد بود از صدای آب بفهمد که کی باید حوله به دست پشت در حمام بایستد. بلد بود سر کدام آهنگ صدا را بلند کند چون او آن را بیشتر دوست دارد. بلد بود معشوقش را دوست تر بدارد. بلد بود برایش گل بخرد، بلد بود برایش حرف بزند، بلد بود بخنداندش، بلد بود بغلش کند تا نترسد، بلد بود وقتی گریه میکند چی بگوید و چی نگوید، بلد بود صبور باشد، بلد بود منتظر بماند، بلد بود گلش را هرروز آب بدهد، بلد بود حواسش به همه چی باشد. همه ی این ها را بلد بود اما دلش را نداشت به کسی دل بدهد. بلد نبود دوست داشته شود. بلد نبود خودش را رها کند. بلد نبود بشود همه چیِ یک آدم دیگر. بلد نبود بگذارد کسی عاشقش بشود. برای همین قاشق ها مانده بود توی کشو، حوله آویزان به جارختی، کتاب بالای کتابخانه، چای و دارچین هم توی کابینت خانه بی‌صدا. برای همین بود که گلفروش های توی خیابان، حتی نگاهش هم نمی‌کردند."

- حسین وحدانی
برشی از کتاب دال دوست داشتن

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

اونجا که صادق هدایت میگه:
او را نه تنها دوست داشتم بلکه همه ذرات تنم او را میخواست....
@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس


فریاد می‌زنم
من چهره‌ام گرفته
مقصود من ز حرفم
معلوم بر شماست
یکدست بی صداست
من
دست من
کمک ز دست شما می‌کند طلب.


نیما یوشیج
@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

میگفت آدم وقتی یبار به اون چیزی که
دوست داره نرسه، از اون به بعد دیگه
هیچ نرسیدنی براش تلخ نیست...

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

گفت: «آدم‌ها با رویاها‌شون زندگی می‌کنند.»
گفتم: «چرا که نه؟ مگه چیزی غیر از رویا هم وجود داره؟»
گفت: «به پایان رسیدن رویاها.»


#بوکوفسکی

@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

گویند در مجلسی از ژولیده ی نیشابوری پرسیدند:
میتوانی فی البداهه شعری بگویی که ده تا کلمه ی (دل) داخلش باشد وهرکدام معانی مختلفی داشته باشند ؟
ژولیده رباعی زیر را در همان مجلس سرود:

دلبری با دلبری دل از کفم دزدید و رفت هر چه کردم ناله ازدل ٫سنگدل نشنید و رفت…

گفتمش ای دلربا ! دلبر زدل بردن چه سود ؟ از ته دل بر من دیوانه دل٬خندید و رفت…

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!

قیصر امین پور


@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

روزهایی می‌رسد
که انسان در آن‌ها
کسانی را که دوست می‌داشته،
بیگانه می‌یابد...


#آلبر_کامو
- بیگانه -


@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

رندان باده نوش که با جام همدند
واقف ز سِر عالم و از حال آدمند

حقند اگر چه خلق نمایند خلق را
بحرند اگر چه در نظر ما چو شبنمند

#شاه_نعمت_الله_ولی
@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

به تو سلام می‌کنم کنارِ تو می‌نشینم
و در خلوتِ تو شهرِ بزرگِ من بنا می‌شود.

اگر فریادِ مرغ و سایه‌ی علفم
در خلوتِ تو این حقیقت را باز می‌یابم.



خسته، خسته، از راه‌کوره‌های تردید می‌آیم.
چون آینه‌یی از تو لبریزم.
هیچ چیز مرا تسکین نمی‌دهد
نه ساقه‌ی بازوهایت نه چشمه‌های تنت.

بی‌تو خاموشم، شهری در شبم.
تو طلوع می‌کنی
من گرمایت را از دور می‌چشم و شهرِ من بیدار می‌شود.
با غلغله‌ها، تردیدها، تلاش‌ها، و غلغله‌ی مرددِ تلاش‌هایش.

دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد مرا تسکین دهد.
دور از تو من شهری در شبم ای آفتاب
و غروبت مرا می‌سوزاند.

من به دنبالِ سحری سرگردان می‌گردم.



تو سخن می‌گویی من نمی‌شنوم
تو سکوت می‌کنی من فریاد می‌زنم
با منی با خود نیستم
و بی‌تو خود را در نمی‌یابم

دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد، نمی‌تواند تسکینم بدهد.



اگر فریادِ مرغ و سایه‌ی علفم
این حقیقت را در خلوتِ تو باز یافته‌ام.

حقیقت بزرگ است و من کوچکم، با تو بیگانه‌ام.

فریادِ مرغ را بشنو
سایه‌ی علف را با سایه‌ات بیامیز
مرا با خودت آشنا کن بیگانه‌ی من
مرا با خودت یکی کن.

شاملوی بزرگ

@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

وقتی بچه هستی برای اینکه پیرو جمع نباشی با این جمله به تو حمله می‌کنند که «اگر همه از بالای پل بپرند پایین، تو هم باید بپری؟»
ولی وقتی بزرگ می‌شوی، ناگهان متفاوت بودن با دیگران جرم به حساب می‌آید و مردم می‌گویند «هی! همه دارند از روی پل می‌پرند پایین، تو چرا نمی‌پری؟»


#استیو_تولتز
- جز از کل -

@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

هر چه پُل
پشتِ سرم هست
خرابش بِنما
تا به فِکرم نزند
از رَهِ تو بَرگردم
@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

آرزو کن آن اتفاقِ قشنگ رُخ بدهد
رویا ببارد
دختران برقصند
قند باشد
بوسه باشد
خدا بخندد به خاطرِ ما!
ما که کاری نکرده‌ایم.

سید_علی_صالحی

@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

هر توقعی،
حتی توقعِ آرامش
بی قراری می‌آورد!


#اشو
@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

تو را دوست مى‌داشتم
‏چنان که انگار تو آخرینِ عزیزانِ من بر روی زمینی

و تو رنجم دادی
‏چنان که گویی من آخرینِ دشمنانِ تو بر روی زمینم !


#غادة_السمان

@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

ما را ز منع عقل مترسان و می‌بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست

او را به چشم پاک توان دید، چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست

فرصت شمر طریقه رندی که این نشان.
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست

حافظ

@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

اینکه دلتنگ توام اقرار میخواهد مگر؟
اینکه از من دلخوری انکار میخواهد مگر؟
وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش
دل بریدن وعده‌ی دیدار میخواهد مگر؟
عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می‌شویم
اشتباه ناگهان تکرار میخواهد مگر؟
من چرا رسوا شوم؟ یک شهر مشتاق تواند
لشکر عُشاق پرچم‌دار میخواهد مگر؟
با زبان بی زبانی بارها گفتی برو
من که دارم میروم؛ اصرار میخواهد مگر؟
روح سرگردان من هر جا بخواهد میرود
خانه ی دیوانگان دیوار میخواهد مگر...؟
#ناشناس
@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

دوست دارد یا نمی‌خواهد مرا معلوم نیست
عشق، بازی می‌کند با من چرا! معلوم نیست

می‌کشم سر، هرچه می‌ریزد به جامم دست دوست
کی در این میخانه می‌افتم ز پا معلوم نیست

برگ دست شاخه را وقتی رها می‌کرد گفت:
باد با خود می‌برد ما را، کجا؟ معلوم نیست

یا نمی‌آید به چشم باغبان پاییز ما
یا زمستان و بهار کاج‌ها معلوم نیست

با طبیبان رنج ما را بازگوکردن خطاست
جای زخم عشق بر دل‌های ما معلوم نیست

فاضل نظری

@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

خداحافظ پائیزِ پرغرور و رنگارنگ
سفرت بخیر...
تا سال بعد که برمی‌گردی،
نمی‌دانم در کتاب زندگیمان چه‌ها رقم خواهد خورد
ولی ای کاش سرزمینمان عاری از هرگونه زشتی و بی‌عدالتی شود...
ای کاش...

+یلداتون مبارک رفقا♥️🍉
امیدوارم تو این شب حال دلتون خوب باشه:)
)
@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

پدری با پسری گفت به قهر
که تو آدم نشوی جان پدر


حيف ازآن عمر که اي بي سروپا
در پي تربيتت کردم سر


دل فرزند ازاين حرف شکست
بي خبر از پدرش کرد سفر


رنج بسيارکشيد و پس از آن
زندگي گشت به کامش چوشکر


عاقبت شوکت والايي يافت
حاکم شهرشد و صاحب زر


چند روزي بگذشت وپس ازآن
امر فرمود به احضار پدر


پدرش آمده از راه دراز
نزدحاکم شدو بشناخت پسر


پسر از غايت خودخواهي وکبر
نظرافکند به سراپاي پدر


گفت گفتي که توآدم نشوي
توکنون حشمت و جاهم بنگر


پير خنديد و سرش داد تکان
گفت اين نکته برون شدازدر

من نگفتم که تو حاکم نشوي
گفتم آدم نشوي جان پدر

جامي


@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

تنها چیزی که از من دلجوئی می‌کرد امید نیستی پس از مرگ بود.
فکر زندگی دوباره مرا می‌ترسانید و خسته میکرد ،
من هنوز باین دنیائی که در آن زندگی می‌کردم انس نگرفته بودم، آیا دنیای دیگر به چه درد من می‌خورد؟

📕 #بوف_کور

✍ #صادق_هدایت

@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

دردناک‌ترین خداحافظی جهان را از زنی دیدم که پس از سال‌ها مدارا با مردی، خیانت دیده‌ بود و بدون هیچ‌گونه مشاجره‌ای فقط یک تکه کاغذ از خودش به یادگار گذاشته‌بود با این مضمون:

غمگینم از اعتمادی که به تو داشتم!
مهری که به پای تو ریختم و عمری که به پای تو گذاشتم!

و من مردی را دیدم که در تمام خیابان‌ها دیوانه‌وار به دنبال زنی می‌گشت و پیدایش نمی‌کرد.
می‌خواست همه چیز را جبران کند اما مگر می‌شد؟!
بَم را زلزله فرو ریخت و هرگز چیزی شبیه به قبل نشد!
با هرچه ترمیم و با هرچه تلاش! یک چیزهایی اگر فرو ریخت، فاتحه‌ی همه چیز را باید خواند.

نرگس صرافیان طوفان‌
@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

از کجا می آیند
این سربازان کوچک چوبی
کبریت می کشی و می گویی
از تبریز می آیند
و کارخانه های بزرگی دارند
که در جغرافیای ذهن کوچک ات جا نمی شود
مانند سیگار بی کبریتی
روبرویت می نشینم
و به کارخانه های بزرگ فکر می کنم
به سربازان چوبی
که در شیارهای مغزت رژه می روند!

#آرزو_نوری
@arezunouri

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

ما دوام آورندگان نامرئی مصحف تاریخ ، بی هیچ استدعا و استجد،
هی گشتیم بدور زندگی
و چون تابین های عهد قاجار ، سر باز و جان بدر کردیم در قبال هر آنکه که حتی از کنارمان گذشت .
و هی کشیدیم هر باری را بر دوش که شرحه شرحه شد خیال جانمان .
به تمنای آنکه شاید در صور خیال کسی ، تصویری شویم و به شکل شعری موزون و بمانیم برای مبادای اینده ،
که نوبه بعد اگر بدنیا آمدیم کسی پیدایش شود و آنرا برایمان بخواند .
چرا که ما فرصتی برای زندگی نداشتیم.
ما وقت نکردیم عاشق و معشوق های خوبی باشیم .
ما تا خرخره پر بودیم از نباید های مسافران قطار بی ایستگاه زندگیمان
و باید های روحمان در پنج سالگی هامان ، زیر درخت توت کنار حوض جا ماند و ما کاری از دستمان بر نیامد .
ما نخواستیم ، یعنی نباید میخواستیم ، شاید اصلا نمیدانستیم که باید بخواهیم . به گمان دکمه ی خواستنمان اصلا وجود نداشت شاید هم آف بود و یا تزئینی برای اینکه در ظاهر خلقت ز یک گوهر باشیم ، در هر صورت نبود که اگر هم ، دور از جانتان بنا بر بالفعل ، میخواستیم که برای روح و احساس خودمان هم گاهی زندگی کنیم ، به طرفتة العینی ، گوشمان را میکشیدند که هی فلان فلان شده پس فلان چیز و فلان کس و فلان کار چه ؟ عقب ماندی از بار کشی !
بماند …
این بار که گذشت
اگر نوبه بعدی نبود که یک مشت به تماشای جهان آمده بودیمی بیش نبودیم .
ولی اگر بود قولمان و قرارمان باشد برای آن روز …
و من ا… التوفیق

#زینت_شریفی

دوست عزیز و همراه
کانالمون

@sheroadabi

Читать полностью…

شعر و ادب پارس

این روزها تو مجازی مدام می بینم که یک نفر با یک میکروفون مزین شده به گل از ادم های داخل خیابون می پرسه که...؟
به پسری که ماهی فلان قدر درامد و فلان خصوصیات اخلاقی را داشته باشه، دختر میدید؟؟؟
بماند که همچنان تو این مملکت دختر را میدن،انگار که نظر خودش اهمیتی نداره!!! و بماند که عده ای از دخترای این سرزمین پاشون تو تهران و سرشون تو لندنه!!! زن ستیز نیستم ولی حقیقت امروز ایران انکار ناپذیره...
چند روز پیش برای کاری به یک درمانگاه رفتم و خانمی رو به طور اتفاقی دیدم که از اقوام دورمون بود....
خاطرم هست تو دوران کودکی من، خانم های فامیل مدام ازش تعریف میکردند و میگفتند زن موفقیه...درامد بالا....زیبایی و پوست روشن و قد بلند و.... هر انچه که طبق معیار اون موقع خوب بود این خانوم داشت...تحصیلات عالی داشت...مدام به همه میگفت ازدواج نکنید... دل ندین... اصولا با هر نوع رابطه احساسی مخالف بود؛چون معتقد بود مانع موفقیت هاش میشه... شده بود الگوی دخترهای دم بخت و تازه عروس ها...
برا همه چی معیار و خط کش میذاشت...حتی محبت!!!
از نظر اون زن خوب کسی بود که....
مرد و شوهر و پسر خوب کسی بود که...
خانواده خوب کسی داره که...
معیار و ویژگی که هیچ کس تو اون موقع نداشت...!!!
تا جایی که یادم بود همیشه مرتب و تمیز بود خنده رو...اما نه خنده واقعی...چون بچه ها تفاوت خنده حقیقی و تصنعی رو می فهمند...
زن ها عاشق سبک زندگی اون و مردها متنفر از اون بودن....
بعد از چند سالی به شهر دیگه ای رفت و دعواها تموم شد....
اون روز که دیدمش ۴۵ ساله بود و همچنان مجرد...باهاش هم صحبت شدم.
گفت:چقد بزرگ شدی و طبق عادت پرسید: چند سالته؟گفتم ۲۳...  یدفعه همون تصویر که از بچگیم ازش داشتم اومد جلو چشام..‌.ولی اینبار قصه فرق میکرد...!!!
بعد از سلام و احوالپرسی بی مقدمه با بغضی که عین طناب دار دور گلوشو گرفته بود میگفت: سرطان سینه داره،اون هم از نوع بدخیمش...!!!
در عین اینکه تو کیفش دنبال قرص اعصاب میگشت و زیر زبانی که از ۱۵ سال قبل میخورد
میگفت چند ماه بعد با یک عمل جراحی هر دو سینشو از دست میده...حقیقتی تلخ برای یک زنی که به قول خودش سمبل موفقیت همه بود!!!
حسرتی رو تو چشماش میدیم که هر روز باعث میشد زندگیشو تو خیالش از نو ورق بزنه.... چشماش ابر بهاری بود برای باریدن ولی امان از این هیمنه و غرور....!!!هیبت و ابهتی که بهای حفظ کردنش به قیمت جونش داشت تمام میشد..‌!!!
گفت یک عمر به همه گفتم ازدواج نکنین و رابطه تشکیل ندین تا موفق باشین..‌.گفت الان یه موفق تنهام‌‌‌... همه چی دارم...الا دل یه همدم که دلم پیشش باشه...!!! همش به این فکر میکنم ای کاش الان کسی بود که پشت در اتاق عمل منتظرم باشه.... یکی که با دلهره و چشمای پر اشک برا عمل سر ماه،راهی اتاق عملم کنه... نگرانم باشه و برام دعا کنه... طبق عادت  همیشگی خودم وسط حرفاش پریدم و گفتم: تو یک جمله "کسی که بدون موفقیت هم دوستت داشته باشه..."
جمله ای که تو همون دوران بچگی هم در موردش تو سرم بود...
نگاهش به کف درمونگاه قفل شد و گفت: اره...اره...اره...
صدام زدن و مجبور به خداحافظی شدم،ازش که خداحافظی کردم به خاطر چشمای پر اشکش سرشو بالا نیاورد و نگام نکرد..‌.

از من به همه اونایی که فکر میکنن اساس یک زندگی مشترک، پول و موفقیت قبل از ازدواجه...
یک نصیحت:
ول کنید این معیارهای جامعه رو...با چارچوب دیگران زندگیتونو نچینید... نسخه و سبک هر کس برا خودشه و بدرد یکی دیگه نمیخوره...خودتون باشید... مسئولیت پذیر باشید و سرمایه گذاری کنید برا یک رابطه احساسی با ادم درست...
زن و مرد نداره...ذات بشر تکیه گاه میخواد...
دلاتون بکارید تو این سن جوونی تا تو دوران مریضی و پیری چشاتون به در خشک نشه...
تنهایی سخته ولی باور کنید تنهایی تو دوران پیری و مریضی که حضور خانواده کمرنگ تره ده برابر تنهایی الان سخت تره....
خلاصه که:
ثروت واقعی به مال آدم نیست
به حال آدمه...
👤🌷

#حسین_الیاسی


دوست عزیز و همراه
کانال

@sheroadabi

Читать полностью…
Subscribe to a channel