131982
آخرین سخنرانی ها در حوزه علوم انسانی فلسفه غرب و اسلامی ، عرفان، ادبیات، روانشناسی، جامعه_شناسی . . معرفی این کانال به دیگران یک حرکت فرهنگی است . . برای نجات یک کشور باید فرهنگ آن کشور را ساخت . . به جای لعنت بر تاریکی شمعی روشن کن . .
✍️ قرائتی از دین که انسان را از اخلاق دور کند و فهمی از دین که به خاطر پای بندی به آن و پیروی از دستورات آن، انسان ناگزیر شود عقل و وجدان خود را زیر پا بگذارد و ارزشهای اخلاقی را نادیده بگیرد، دین نیست، بلکه دکان و افیون است.
👤 ابوالقاسمفنایی
📗 دین در ترازوی اخلاق
#روجین
🌹
🖊تلخ و تلختر!
✍️احمد زیدآبادی
@sokhanranihaa
در این روزگار خوف و وحشت در میان همهٔ آثاری که میتوانند به آدمی کمی آرامش دهند من نهجالبلاغه پناه میبرم.
از میان همهٔ شخصیتهای سیاسی تاریخ بشر، هیچکس به اندازهٔ علی تلخی روزگار را نچشیده، هیچکس به اندازهٔ او در فهم چرایی بروز آن تلخیها روشنبینی نداشته، هیچکس به اندازهٔ او سیاهی و تباهی آینده را ندیده و هیچکس به اندازهٔ او رنج نبرده است!
بیدلیل نیست که مردی به عظمت او در مقابل جمع، به صدای بلند و به مدتی طولانی گریسته و بر گونهٔ خود سیلی زده است!
بیدلیل نیست که شخصی با ظرفیت وجودی او، در تاریکی شب از شهر گریخته و در دل سیاهی نخلستان سر در چاه فرو برده و چون زنان جوان از دست داده ناله و شیون کرده است!
بگذرد این روزگار تلختر از زهر
بار دیگر روزگار تلختر آید!
ایایرانیها! چه کار کردید با خودتان!
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @ahmadzeidabad
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
✍️از خصایص و شگفتیهای این عهد است که هر کس خواست از روی صداقت و شجاعت به حال این مردم و این کشور دلسوزی کند ،زندگیش بر باد رفت .یا دربه در و دق مرگ شد.در این دوران زبانی نخواست به راست بگردد مگر آنکه بریده شد ،سری نخواست اندیشه ای بلند بپروراند،مگر آنکه به سنگ خورد.
👤 محمد علی اسلامی ندوشن
#روجین
🌹
📺 فایل ویدیو
حدود ده سال پیش با استاد هاشمیِ رکاوندی بحث میکردم. من معتقد بودم حضور انسانِ خوب در سیاست ( در کشور ما ) ضروری است، اما استاد تأکید میکرد تا جایی که میتوانی باید از سیاست فاصله بگیری. آن زمان منظورش را درست درک نمیکردم، اما با دیدن این کلیپ، واقعاً به درستی حرفهای استاد رکاوندی رسیدم.
..........................................
فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت:
تیر ۱۴۰۳: به عنوان یک مادر اجازه نخواهم داد مهرشاد شهیدی دیگری بر خاک بیفتد
بهمن ۱۴۰۴: در اعتراضات ۳ هزار و خردهای کشته شدند، ۲۷۰۰ نفرشان را شهید اعلام کردیم
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @hafezeye_tarikhi
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
✍️ ۵۰ جمله کلیدی از کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» کارل پوپر:
@sokhanranihaa
۱- جامعهٔ باز جامعهای است که در آن هیچ اندیشهای مقدس و مصون از نقد نیست
۲- دشمن اصلی آزادی، این باور است که تاریخ قانون قطعی و اجتنابناپذیر دارد
۳- تاریخباوری میکوشد آیندهٔ بشر را همچون سرنوشت محتوم تفسیر کند
۴- هرگاه کسی مدعی دانستن «معنای نهایی تاریخ» شود، راه استبداد هموار میشود
۵- افلاطون نخستین نظریهپرداز بزرگ جامعهٔ بسته است
۶- آرمانشهر افلاطونی به قیمت حذف آزادی فردی ساخته میشود
۷- فدا کردن انسانهای واقعی به نام انسانِ ایدهآل، خطرناکترین خطای سیاسی است
۸- عدالت اگر با آزادی همراه نباشد، به ابزار سرکوب بدل میشود
۹- جامعهٔ بسته از تغییر میترسد و آن را انحراف مینامد
۱۰- جامعهٔ باز تغییر را میپذیرد و از آن میآموزد
۱۱- دشمنان جامعهٔ باز معمولاً نیت خیر دارند اما پیامدهای فاجعهبار میآفرینند
۱۲- هیچکس مالک حقیقت نهایی نیست
۱۳- خطاپذیری انسان، بنیان عقلانیت سیاسی است
۱۴- سیاست عقلانی یعنی کاستن از رنج، نه تحقق بهشت زمینی
۱۵- وعدهٔ نجات نهایی، اغلب پوششی برای خشونت است
۱۶- هگل تاریخ را تقدیس کرد و دولت را تجسم عقل دانست
۱۷- تقدیس دولت، آزادی فرد را قربانی میکند
۱۸- مارکس تاریخ را علمی پنداشت اما آن را به جبر اقتصادی فروکاست
۱۹- پیشبینی قطعی مسیر تاریخ ناممکن است
۲۰- آیندهٔ اجتماعی حاصل کنشهای پیشبینیناپذیر انسانهاست
۲۱- اصلاح تدریجی بر انقلاب تمامعیار برتری دارد
۲۲- مهندسی اجتماعی کلان، خطرناک و غیرانسانی است
۲۳- مهندسی اجتماعی خُرد بهجای وعدههای بزرگ، بر حل مسائل واقعی تمرکز دارد
۲۴- خشونت سیاسی معمولاً با زبان اخلاق توجیه میشود
۲۵- آزادی بدون مسئولیت به هرجومرج میانجامد
۲۶- مسئولیت بدون آزادی به اطاعت کور تبدیل میشود
۲۷- نقد آزاد، قلب تپندهٔ جامعهٔ باز است
۲۸- سانسور نشانهٔ ترس از حقیقت است
۲۹- هیچ نظریهای فراتر از آزمون و خطا نیست
۳۰- قدرت اگر مهار نشود، میل به خودکامگی دارد
۳۱- دموکراسی نه بهخاطر حکومت اکثریت، بلکه بهخاطر امکان عزل حاکمان مهم است
۳۲- سؤال اصلی سیاست این نیست که چه کسی حکومت کند، بلکه چگونه کنترل شود
۳۳- رهبران خطاناپذیر، خطرناکترین رهبراناند
۳۴- بتسازی از رهبران، جامعه را نابینا میکند
۳۵- جامعهٔ باز به شهروندان بالغ نیاز دارد، نه پیروان مطیع
۳۶- اخلاق سیاسی یعنی جلوگیری از بدترینها، نه تحقق بهترینها
۳۷- آزادی اندیشه بدون تحمل اندیشهٔ مخالف ممکن نیست
۳۸- دشمنان جامعهٔ باز، از قطعیت تغذیه میکنند
۳۹- تردید عقلانی نشانهٔ ضعف نیست، نشانهٔ بلوغ است
۴۰- هیچ آرمانی ارزش نابودی انسانها را ندارد
۴۱- تاریخ صحنهٔ انتخابهای انسانی است، نه اجرای نقشهای از پیشنوشته
۴۲- انسانها تاریخ را میسازند، اما هرگز آن را کنترل کامل نمیکنند
۴۳- توجیه شر به نام خیر نهایی، دروازهٔ توتالیتاریسم است
۴۴- جامعهٔ باز همواره ناتمام و در حال اصلاح است
۴۵- حقیقت از دل گفتوگوی آزاد زاده میشود
۴۶- عقلانیت یعنی آمادگی برای تصحیح خود
۴۷- بزرگترین خطر، ایمان کور به نظریههای نجاتبخش است
۴۸- آزادی بدون نقد میمیرد
۴۹- نقد بدون آزادی خفه میشود
۵۰- جامعهٔ باز، شجاعت زیستن بدون قطعیت را میطلبد
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
🖊 «چگونه "خودکامه" نشویم؟»
✍️ اردشیر منصوری
@sokhanranihaa
هم بر قدرتان و حاکمان و هم ما مردمانِ خسته از بحران، در معرض خودکامگی، و فرهنگ و زبان استبدادی هستیم. پرهیزدادن از «خودکامگی» فقط پندی اخلاقی نیست، بلکه بایستهای سیاسی، و از این رو استراتژی مبارزه در فضای کنونی ایران هم هست. زبان مشحون از نشانگان خودکامگی مانع از پیوند است؛ چه پیوند دولت-ملت، و چه پیوندِ گروههایی از مردم که در مقام استیفای حق به ائتلاف و همصدایی نیازمندند.
🔹 چگونه نشانههای خودکامگی را بشناسیم و خود را از آن مصون نگه بداریم؟
▪️نشانگانِ خودکامگی در فرهنگِ سیاسی:
این که پیشوا/ رهبر خود را با القابی همچون «آقا/ حضرت/ مقام...» یا «شاهزاده» یا «استاد» یا «رفیق/ برادر» خطاب کنی و چنانچه مقتدایت را حتی اگر بهسادگی به نام اصلیش خطاب کنند، آنها را ضد خود تلقی کنی! در عوض خودت رهبر مخالفانت را جز با دشنام یا طعن خطاب نکنی.
➖آموزههای زبان و فرهنگ استبدادزده:
- نگو «معترض»، بگو «اغتشاشگر»! نگو انتقاد و دادخواهی، بگو فتنه، بگو فریبخوردگان اسرائیل!
- نگو «مجاهدین خلق»، «فدایی خلق» «حزب توده»، یا بگو «منافق» تا از نگاه حکومت در صف ضدانقلاب قرار نگیری، یا بگو «چپول» تا هوارادان پادشاهی تحویلت بگیرند، یا «سلطانی» و «آلبانی» را قافیه کن تا در تمایز از گفتمان حکومتی آن دو جریان معارض را نواخته باشی!
- اگر بگویی «رضا پهلوی» هیچ کس از تو راضی نیست، نه حکومت، و نه مخالفانِ حکومت. یا باید بگویی «شاهزاده» تا در ازای پذیرفتهشدن از سوی یک جریان از اپوزیسیون، هم مطرود حکومت باشی و هم همۀ دیگر مخالفان و معترضان، و یا باید بگویی «ربعپهلوی» یا «پیر کودک» تا در ازای نفرتی که از سوی جریان پهلویخواه تحمل میکنی نزد برخی نیروهای داخلی و شاید لایههایی از حاکمیت مخاطبی و رضایتی بیابی.
- اگر میخواهی از چشم انبوه مخالفان نیفتی، نگو «اصلاحطلب»، بگو «اسهالطلب»، به جای «جنبش سبز» یا محض رضایت ولاییون بگو «فتنۀ موسویچیها»، یا محض رضایت براندازان بگو «پیرمرد خفه شو»! تا دیده شوی، شنیده شوی. اگر پیراسته از دشنام، زبان به استدلال و نقد بگشایی، برای همۀ خطوط غالب میدان ناخودی هستی و شایستۀ طرد و نفی، حتی دشنام و تهدید!
✅ پیشنهادی کوچک برای توقف دمینوی خودکامگی:
«بهرهگیری بیشتر از گوش، استفادۀ بهتر از زبان و قلم»
اگر کسی پیش و بیش از آن که بهدرستی «بشنود» تنها «بگوید»؛ چه آن که فقط فرمان و رهنمود میدهد، و چه آن که به اعتراض دهان به فریاد میگشاید، در معرض این خطر قرار دارد. خودکامگی فقط «حاکمان» را تهدید نمیکند، راهبرانِ جنبشهای رهاییخواه، نخبگان فکری، و خودِ ما مردمِ حیران و معترض هم باید خود را در معرض آن ببینیم.
رهایی از چرخۀ استبداد، منوط است به دریافت دقیق بنیانهای ایدئولوژیِ آزادیستیز و نقد مستدل آن. بدین منظور باید ابتدا خواند و شنید و فهمید. در جایگاه شنونده، حتی اگر با فحشی مواجه شدیم، آن را از فیلتر خِرد عبور دهیم و ببینیم ژرفای پیام و اعتراضِ نهفتۀ پشت آن ناسزا چیست. نگذاریم آزردگی از ظاهرِ ناسزای کلامِ مخالف، ما را از فهم درست «دیگری» باز دارد و شعلۀ نفرت و انتقام را برافروزد. در بحبوحۀ سیاسی کنونی، پاسخ فحش، دشنام نیست؛ صبوری است و دعوت به استدلال برای جدل مؤثر.
نخبۀ عزیز! «از دشنام مرنج و با دشنام مرنجان»! حتی اگر جریانی را خطرناک یافتی، نقد و برائت آری، تحقیر و تنفّر نه.
در خشم شدن از مشاهدۀ خون معترضان عاصی از انبوهی فقر و فساد و تبعیض و تحقیر، واکنشی است انسانی و حتی شرط شرافت؛ همچنانکه نگرانی از مشاهدۀ سایۀ نسلکشان و بیزنسمنهای کثیف بر سر مملکت. اما نباید گذارد خشم انباشته ما را به ورطۀ تکثیر نفرت، خشونت و خودکامگی بکشاند. بس است زنجیرۀ تزایدِِ رحمان-شیطان، هابیل-قابیل، ضحاک-فریدون و حسین-یزیدسازی! زبان مشحون از کینه و انتقام ذهنِ خودکامه میسازد و امکان عاملیت مؤثر برای رهایی را میستاند.
. ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @ardeshirmansouri
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
🖊حکومت_دینی: یک تناقض_درونی؟
✍️ سید مرتضی جزایری
@sokhanranihaa
دین و دولت، برخاسته از دو سرچشمۀ متفاوت و مُتوجه به دو افق جداگانهاند. درهمآمیختن این دو، نه تنها به کمال هیچیک نمیانجامد، که هر دو را از رسیدن به غایت اصلی خود بازمیدارد.
#دین، در جوهر خود، پروژهای است برای پرورش انسان و شکوفایی درونی او. این مسیر، جز با آزادی و اختیار، هموار نمیگردد. اوامر دین در سپهر اجتماع، بیشتر جنبۀ ارشادی و اخلاقی دارد و پیوندش با وجدان آدمی است که آن را برپا میدارد. اجبار و اکراه، در این عرصه، بیثمر و بلکه ویرانگر است.
اما #حکومت، نهادی زمینی و متکفل مدیریت جامعه و تضمین قراردادهای اجتماعی است. بقا و کارآمدی آن، ناگزیر به ابزارهای مولوی، قانون و در مواقعی، الزام گره خورده است.
تلقی رایج از نسبت دین و حکومت، نیازمند بازخوانی است. اطاعت از پیامبر اکرم(ص)، در عمق خود، اطاعتی بود برآمده از ایمان، اعتماد و شیفتگی به سیرت و شخصیت او، نه صرفاً انقیاد در برابر یک ساختار قدرت. آیات قرآن بر رحمت برای جهانیان، خوشخُلقی، صبر و مدارای پیامبر(ص) تأکید میورزد. این شیوه، نشان میدهد که روش اصلی ایشان در هدایت، اقناع باطن و تأثیر بر قلوب بوده است، نه تحمیل بیرونی. ماندگاری و نفوذ تعالیم ایشان در طول قرنها، گواه همین رویکرد است.
حکومت، عرصۀ عقلانیت جمعی، مصلحتاندیشی و مدیریت اقتضائات متغیر دنیوی است. حال آنکه دین، با عالم معنا، ارزشهای پایدار و رابطۀ شخصی انسان با حقیقت سروکار دارد. این تفاوت در ماهیت، موجب میشود که اگر دین بهعنوان ایدئولوژی رسمی در ساختار حکومت ادغام شود، ناچار میگردد از منطق قدرت تبعیت کند. در این صورت، چهبسا ارزشهای معنوی و اخلاقی ذاتی آن، فدای مصالح سیاسی و ضرورتهای حکمرانی شود. تاریخ نشان داده است که دیانت وقتی در جامۀ حکومت ظاهر میشود، همواره در معرض این خطر است که از مسیر اصلی خود منحرف گردد و به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت تبدیل شود.
رهبران معنوی بزرگ تاریخ، معمولاً در جایگاه حکمرانان دنیوی قرار نگرفتهاند. نفوذ آنان از جنس دیگری بود؛ نفوذی مبتنی بر مرجعیت اخلاقی، معرفتی و محبت، نه اعتبار نهادهای قهری. اقتدار پیامبر(ص) در مدینه، اگرچه وجوهی حکومتی داشت، اما ریشه در همان اعتماد و ایمان پیشینی مردم به «صداقت» و «امانت» ایشان داشت. این الگو، قابل تقلیل به یک مدل حکومتی صرف نیست.
تفکیک نهاد دین از نهاد حکومت، نه تنها به معنای کنار گذاشتن دین از زندگی اجتماعی نیست، بلکه ضامن سلامت، پویایی و نفوذ واقعی دین در جامعه است. این تفکیک، دین را از گرفتار آمدن در گرداب قدرت و تعارضهای اجتنابناپذیر آن میرهاند و به حکومت نیز امکان میدهد بر اساس خرد جمعی و نیازهای متغیر جامعه، با مسئولیت کامل اداره شود.
بخشی از درسگفتار نقد مبادی فقه
سید مرتضی جزایری
سال ۱۳۷۲
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @loversfaith
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
✍️ یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود.
استالین بعد از جلسه متوجه شد که پیپ اش گم شده
از رئیس «کا.گ.ب» خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه.
بعد از نیم ساعت،
استالین پیپ ش را در کشوی میزش پیدا کرد
و فهمید که از اول اشتباه کرده
و از رئیس «کا.گ.ب» خواست که هیئت گرجی را آزاد کند.
رئیس «کا.گ.ب» گفت:متاسفم رفیق،
تقریبا نصف هیئت اقرار کردهاند
که پیپ را برداشتهاند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!
👤 ویکتور ارافیف
📗 استالین خوب
#روجین
🌹
✍️ وای بر من!
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندهٔ خود را
تا کشم از سینهٔ پردرد خود بیرون
تیرهای زهر را دلخون؟
وای بر من!
👤 نیمایوشیج
#روجین
🌹
🖊بیانیه سرگشاده جمعی از چشمپزشکان ایران
♦️جمعی از چشمپزشکان ایران در بیانیهای خطاب به روسای قوا و مسئولان نظامی، انتظامی و قضایی کشور، نگرانی عمیق و اعتراض صریح خود را نسبت به افزایش نگرانکننده موارد آسیبهای شدید چشمی و نابیناییهای دائمی در جریان برخوردها با اعتراضات مردمی، که در اثر استفاده گسترده و بیضابطه از تفنگهای ساچمهزن ایجاد شده است، اعلام کردند.
@sokhanranihaa
در این بیانیه آمده است:
♦️ما به عنوان پزشکانی که هر روز شاهد رنج این قربانیان و خانوادههای آنان هستیم، با صراحت اعلام میکنیم: کور کردن انسانها، حتی در شرایط ناآرامی و اعتراض، نه ابزار کنترل، بلکه مصداق بارز ظلم، نقض کرامت انسانی و عملی مجرمانه و غیرانسانی است.
در بخش دیگری از این بیانیه تاکید شده است:
۱. استفاده از سلاحهای ساچمهزن به شکلی که منجر به هدف قرار گرفتن صورت و چشم شهروندان میشود، از نظر پزشکی و اخلاقی کاملاً غیرقابل قبول و بهشدت خطرناک است.
۲. نابینا کردن انسانها، تحت هر عنوان و در هر شرایطی، نه شرعاً، نه قانوناً و نه اخلاقاً قابل توجیه نیست.
۳. این اقدامات، علاوه بر آسیبهای جبرانناپذیر جسمی و روانی به قربانیان، زخمهای عمیق و ماندگار اجتماعی بر پیکر جامعه بر جای میگذارد.
♦️ما از مسئولان محترم کشور قاطعانه میخواهیم:
دستور توقف فوری استفاده از تفنگهای ساچمهزن و هر ابزار مشابه در برخورد با تجمعات مردمی را صادر کنند.
درباره موارد متعدد نابیناییهای رخداده، تحقیق مستقل، شفاف و پاسخگو صورت گیرد.
آمران و عاملان این اقدامات، مطابق قانون، مورد رسیدگی قضایی عادلانه قرار گیرند.
سازوکاری روشن برای جبران خسارت مادی و معنوی قربانیان و حمایت درمانی، توانبخشی و اجتماعی از آنان ایجاد شود./پالنا
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
🖊 سندروم بازمانده
(وقتی زندهماندن به پرسشی اخلاقی بدل میشود)
✍️ مصطفی_سلیمانی
@sokhanranihaa
🔻 از احساس گناه تا فروپاشی معنا در روان انسان:
«سندروم بازمانده» اغلب با احساس گناه شناخته میشود، اما فروکاستن آن به یک هیجان ساده، ظلم به پیچیدگی این تجربهی روانی است. بازمانده، فقط از زندهبودن خود خجالتزده یا شرمگین نیست؛ او با شکافی عمیق در معنای زندگی روبهرو میشود. شکافی که در آن، زندهماندن دیگر بدیهی، طبیعی یا حتی مطلوب به نظر نمیرسد. پرسش محوری این وضعیت، نه «من چه کار اشتباهی کردهام؟» بلکه «چرا من ماندهام و دیگری نه؟» است؛ پرسشی که پاسخ روشنی ندارد.
▪️ این سندروم معمولاً پس از حوادثی چون جنگ، بلایای طبیعی، بیماریهای فراگیر، تصادفها یا حتی مرگ ناگهانی نزدیکان شکل میگیرد. فردی که جان سالم به در برده، ناگهان خود را در موقعیتی میبیند که ادامهدادن زندگی برایش با نوعی تردید اخلاقی همراه است. گویی زندگی، امتیازی ناعادلانه به او داده و این امتیاز، بار مسئولیتی سنگین بر دوشش گذاشته است. در اینجا، مسئله فقط سوگ نیست؛ مسئله معنای بقاست.
▪️ در سطح روانشناختی، سندروم بازمانده ترکیبی از سوگ حلنشده، اضطراب وجودی و احساس مسئولیت اغراقآمیز است. ذهن تلاش میکند با یافتن دلیلی عقلانی، این نابرابری را توضیح دهد، اما چون مرگ اغلب تصادفی و بیمنطق است، این تلاش به بنبست میرسد. نتیجه، نشخوار فکری، فرسودگی روانی و گاه بیحسی عاطفی است. فرد ممکن است از لذتبردن بترسد، موفقیت را ناحق بداند و حتی شادی را نوعی خیانت تلقی کند.
▪️ یکی از جنبههای کمتر دیدهشدهی این سندروم، فروپاشی روایت شخصی است. انسانها زندگی خود را در قالب داستان میفهمند؛ داستانی با منطق، پیوستگی و معنا. مرگ دیگری، بهویژه اگر ناگهانی باشد، این روایت را میشکند. بازمانده دیگر نمیداند چگونه داستانش را ادامه دهد، چون فصلهای قبلی ناگهان بیمعنا شدهاند. در این وضعیت، بحران معنا پررنگتر از خودِ غم میشود.
خداوندا این کشور را از دو گروه حفظ بفرما:
نخست، ارزشیهای تندرو؛
دوم، سلطنتطلبان فحاش بی سواد.
هنوز مطلب در کانال ارسال نشده، فحاشی شروع میشه.
معلوم نیست با چه کسی درگیرند.
دریغ از یک نقد منسجم و مستدل نسبت به مطالب ارسال شده در کانال.
تشکر ویژه دارم نسبت به عزیزانی که با صبر و حوصله مطالب را نقد میکنند.
.
.
🖊 رضا پهلوی در آینۀ نقدهای نوظهورِ مشروطهخواهانِ لیبرال
✍️ محمد مالجو
@sokhanranihaa
دوستی دانا نکتۀ تلخ اما درستی میگوید: «آیرونیِ گزندۀ روزگار ما این است که مشروطهخواهانِ صدرِ مشروطه برای بستن دستهای یک شاهِ صاحبقدرت برخاستند، اما مشروطهخواهان امروزی میخواهند ابتدا تاجی بر سر یک بیقدرت بگذارند و بعد با قانون دنبال مهار قدرت هیولایی بگردند که خود آفریدهاند.» این واقعیت گزنده را نقطۀ عزیمت خوبی میدانم برای فهم تناقض درونی مشروطهخواهی معاصر. بااینحال اکنون در پی تشریح چنین تناقضی نیستم بلکه فقط میخواهم از نقدهای تیز مشروطهخواهان لیبرال امروزی بر شاه هنوز بیتاجشان، یعنی رضا پهلوی و حلقۀ پیرامونش، دفاع کنم.
مشروطهخواهان لیبرال چه نقدهایی به رضا پهلوی دارند؟ این پرسش البته شکاف عمیق نوظهوری در قلب اپوزیسیونِ پهلویخواهِ ایرانی را آشکار میکند، شکافی که به فهم قدرت و دموکراسی و نسبت ما با تاریخ استبداد بازمیگردد. واگراییِ نوپدید میان مشروطهخواهانِ لیبرال و رضا پهلوی ریشه در تفاوتهای عمیق در فهم گذار دموکراتیک و منطق قدرت دارد.
ابتدا اجازه دهید موضع خودم را صراحتاً روشن کنم: من جمهوریخواه هستم و معتقدم مشروطهخواهی در این خاک، چه مذهبی باشد و چه سکولار، سرانجام دیر یا زود به استبداد میانجامد. هر جا قدرت به نام تبار یا تقدس کوشیده «نماد وحدت» باشد سرانجام از نظارت شهروندان گریخته و به تمرکز و سرکوب رسیده است. بااینهمه، نقدهای مشروطهخواهان لیبرال بر رضا پهلوی و محفل تازهاش را جدی میدانم.
نقطۀ عزیمت این نقدها شخصیسازی افراطی سیاست است. رضا پهلوی نه پروژۀ نهادی میسازد و نه سازوکار پاسخگویی شکل میدهد، بلکه خود را محور سیاست تعریف میکند: رهبر ملی، نماد وحدت، نمایندۀ ملت، پدر همهمان. این زبان هیچ ربطی به گفتمان شهروندی ندارد و به مشارکت واقعی مردم هیچ اعتنایی نمیکند. از منظر مشروطهخواهان لیبرال، این تمرکز قدرت همان لغزش خطرناکی است که دموکراسی را پیش از تولد خفه میکند.
اما این تمرکز قدرت فوراً به یک روایت تاریخی مشروعیتبخش نیاز پیدا میکند. از همینجا سفیدشویی سازمانیافتۀ تاریخ پهلوی آغاز میشود، نه فقط در لسان پهلویستایان احساساتی، بلکه از قضا گاه حتی با مشارکت بخشی از مشروطهخواهان لیبرال ولو در پی اهدافی دیگر. سرکوب را اولی با اسطورۀ «دوران طلایی» تطهیر میکند و دومی با زبانی شبهتحلیلی به «هزینۀ ناگزیر مدرنیزاسیون» فرومیکاهد. رضاشاه همچون ضرورتی تاریخی جلوه مییابد و خفقان نیز مرحلهای تاریخی و ازاینرو طبیعی. استبداد، در هر دو حالت، عادیسازی میشود. بر این مبنا، ساواک و تعطیلی احزاب و سرکوب مخالفان و عقیمسازی نهادهای مدنی یا حذف میشوند یا به حاشیه میروند تا اسطورۀ «دوران طلایی» ساخته شود. این تحریف تاریخ نه نوستالژی بیضرر بلکه ابزار مشروعیتبخشی به بازگشت منطق اقتدار است. نوستالژیِ «دوران طلایی» سازوکار حافظهای گزینشی برای تطهیر اقتدار است، فرایندی که توسعه را برجسته میکند تا حذف آزادی از روایت تاریخ نامرئی شود.
وقتی گذشته تطهیر شود، دموکراسی نیز به شعاری کمجان تنزل مییابد. در گفتار رضا پهلوی معماریِ نهادیِ قدرت بهتمامی غایب است: مهار رهبری و حقوق مخالفان و سازوکار نظارت جای خود را به دعوت به «اعتماد» میدهند. دموکراسی برای رضا پهلوی بیشتر یک برچسب جذاب رسانهای است تا یک برنامۀ دقیق نهادی. نه از محدودسازی قدرت سخن روشنی هست، نه از نقش احزاب، نه از تضمین حقوق اقلیتها و مخالفان. همهچیز به اعتماد به یک فرد فروکاسته میشود. این دقیقاً همان مسیری است که هر استبدادی از آن آغاز شده است. سیاست دوباره شخصی میشود، نه قانونمحور.
این سیاست فردمحور برای بقا به احساسات جمعی تکیه میکند و اینجاست که نوستالژی به ابزار بسیج بدل میشود: ثباتی خیالی، اقتداری زیباسازیشده و گذشتهای که گویا بدون آزادی سیاسی هم شکوفا بوده است. رضا پهلوی سرمایۀ اصلی خود را نه بر سازماندهی اجتماعی بلکه بر احساسات نوستالژیک و خستگی جامعه از جمهوری اسلامی بنا کرده است. این شیوه مردم را از کنشگران مطالبهگر به تماشاگران امیدوار یک منجی بدل میکند. جامعه دیگر نقش شهروند فعال ندارد و صرفاً پیرو روایتِ رؤیاپردازانۀ نجات میشود.
زنجیرۀ این نقدها به یک هشدار میرسد: فردمحوری، سفیدشویی تاریخ، تهیسازی دموکراسی و بسیج نوستالژیک اجزای یک منطقاند، منطق بازتولید قدرت بیمهار. حتی اگر کسی مانند من اساساً با مشروطهخواهی مسئله داشته باشد، کماکان باید پروژۀ رضا پهلوی را در پرتو نقدهای مشروطهخواهانِ لیبرال آشکارا تهدیدی جدی برای آیندۀ آزادی سیاسی در ایران بداند. خطر پهلوی بازگشت یک نام نیست، بازگشت همان منطق قهرمانپرور و قانونگریز است، منطقی که در تاریخ ما همواره آزادی سیاسی را قربانی قدرت کرده است.
🖊این جوانان حق دارند
✍علیرضا کفایی
اعتراضات اخیر گرچه در همه جا همگن نیست ولی حاکی از خشم و غضب فروخورده ای است که سال ها جوانان را از حقوقی محروم کرده است و همچنین اعتراضی است به ساختار نظام و آدم هایش یعنی حاکمان، هم حکمرانی در مسیر غلطی طی طریق کرده و هم حاکمان به فسادهای متعدد و تکبر و خودبینی آلوده شده اند، طوری که اگر هم حق را دیدند اما چشم پوشیدند و یا سرکوب کردند.
سال ها هشدار داده شد که اتوریته صدمه خورده است و سال هاست که از بیم زوال تنها راه را در سرکوب می بینند و امروز می خواهند اراده مردم را نیز سرکوب کنند و مگر می شود؟
بنیاد و نقطه آغازین اعتراضات مبهم است اما هرچه باشد و از هرجا آغاز شده باشد، وقتی به اعتراض جوانان می رسیم، دست های پشت پرده دیگر نمی تواند نتیجه ای دلخواه خود را بگیرد، جوان نه برای بازار و صرفاً برای فقر و گرانی و معیشت اعتراض نمی کند، بغض فروخورده خود را فریاد می زند......
در برخی تجمعات اعتراضی پایان نظام را مطالبه می کند؛ ممکن است شعارهایی به نفع خارج هم سر دهد، به تنگ آمده، به دیوار برخورد کرده، همه چیز را در هم می شکند و از هر کس استمداد می جوید.
در این اعتراضات احزاب نه سلبی و نه ایجابی نمی توانند تأثیرگذار باشند، هر سخن و نظری ترکشی خواهد شد به سوی خود آنان؛ وضعیت نظام از احزاب بسیار بدتر است، خشونت کند؛ خشم را افزونتر می کند، سکوت کند، میدان را واگذار کرده، سرکوب می کند، وضع بدتر می شود؛ باید بدانند که جوانان؛ احزاب نییستند؛ اعتراض را برای انقلاب می خواهند؛ خوانش او از اعتراض براندازی است، تحلیل نمی کند، به تحلیل دیگران هم گوش نمی دهد؛ حق خود را مطالبه می کند، از هر راهی که بتواند.
اعتراض را به دشمن خارجی متصل کردن خطاست و اتفاقاً همین جوان معترض را ترغیب می کند که به دامان خارجه پناه ببرد، اصل قصه این است که می گویند (دیگر بس است!! ما شما را نمی خواهیم؛ بیش از این نمی توانیم در رنج و محرومیت باشیم)
پاسخ حکومت می بایست منطبق بر مطالبات باشد نه برای حفظ خود، به خواسته جوانان و حقوق مردم توجه کند، عقب بنشیند و در رویکردها تغییرات ملموس ایجاد کند، اگر قانون پاسخگوی نیازها نیست، آنرا تغییر دهد؛ بسوی تغییرات ساختاری و رفع تبعیض ها برود، به احزاب و تحزب توجه نماید، به مردم بازگردد.....
گیریم این اعتراضات هم سرکوب شد، بالاخره باز از جایی دیگر و با شدت بیشتری سر باز می زند؛ چون زخم و درد التیام نیافته، ناسور شده است و مردم از شدت دردها و رنج ها فریاد می زنند.
با سرکوب و خشونت مشکلی حل نمی شود بلکه چرخه خطا ادامه می یابد؛ می بایست حاکمیت نارضایتی ها را بییند و حق مردم را ادا کند؛ این نسل تجربه های سخت و ویرانگری داشته، در وطن خود غریب است؛ آنان در احاطه تعصبات کور ایدئولوژیک، ندانم کاری حاکمان؛ بی تدبیری ها، ناکارآمدی و در دل بحران ها زاده شده اند که هیچ دخل و تصرف و دخالتی در این بحران ها نداشته اند، خود را قربانی کج فهمی ها و مدیریت های رویاپردازانه انقلابیون دیروز و افراطیون امروز می بینند؛ علیه همه این نابسامانی ها و زایل شدن حق و حقوقشان قیام می کنند، در دل آنها نیل به انقلاب است مگر اینکه به رسمیت شناخته شوند و حقشان داده شود، تبعیض ها و فسادها ریشه کن شود؛ در آزادی و با استقلال زندگی لااقل حداقلی داشته باشند.
این نسل، فهمیده و با دانش ولی پر از خشم از بی عدالتی است، این نسل؛ نسل انقلاب فرداست؛ نسل انقلاب دیروز که انتظار داشت فهمیده شود، نسل انقلاب فردا را بفهمد و همه بدانند و بفهمند که این جوانان حق دارند.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @hooreechannel
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
🖊 برسد به دست مدیران ارشد کشور!
✍️مجتبی لشکربلوکی
بدیهی است نهادهای امنیتی و قضایی و انتظامی، گزارش های مختلفی به مدیران ارشد کشور خواهند داد که چرا کار به اعتراضات رسید؟ اما نگرانم بخاطر ملاحظات اداری، سیاسی و روانی واقعیت را به زبان صریح و شفاف مطرح نکند.
فرصت کردم با چند معترض گفتگو کنم (با معترض و نه اغتشاشگر ). برخی از آنان «اعتراض اولی» بودند و برخی هم «اعتراض چندمی» و اینک حاصل گفتگو. چرا مردم اعتراض می کنند؟ به ۵ دلیل!
۱) بی افقی: اوایل دهه ۹۰شمسی یکی از وزرای اسبق برای فرصت مطالعاتی به چین رفته بود (حدود ۱۵سال پیش) می گفت چینی هایی که دیده بود زندگی نکبت باری داشتند. وضعیت بهداشت و زندگی شان قابل مقایسه با ایران آنروز نبود. اما بسیار امیدوار بودند چرا که می دیدند حکومت هر چند وقت یکبار منطقه به منطقه کل ساختمان ها را کف بُــر و تخریب می کرد و ساختمان نو می ساخت و تحویل می داد. مردم در نکبت زندگی می کردند اما چشم انداز روشنی داشتند. چرا که پیش خودشان می گفتند این ماه نه؛ ماه بعدی و امسال نه؛ سال بعدی بالاخره نوبت ما هم می شود. معترضانی که با آنان به گفتگو نشستم هیچ تصویر روشنی از آینده ندارند. (بحران بی آیندگی جمعی یا بی رویایی ملی)
شرایط برحه حساس کنونی، باعث شده ما همواره در حال عبور از این بحران برای کسب آمادگی برای بحران بعدی باشیم. «سیاست از این ستون به آن ستون»
۲) نداشتن نماینده: جمع کثیری از مردم احساس می کنند که نماینده واقعی و موثر در حاکمیت ندارند. یعنی نمیدانند که چه کسی، منافع، دغدغه، اولویت های آنان را در درون حاکمیت به صورت موثر تا حصول نتیجه پیگیری میکند.
۳) نداشتن کانال: د ر دنیا احزاب، اصناف و تشکلها، محلی برای تجمیع و تلفیق نظرات، گفتگو، رایزنی مردم با حکومت است. ما در ایران مسیر آسانی برای انتقال معطوف به نتیجه نظرات نداریم. اینکه بگوییم مردم حرف هایشان را بزنند دقیقا چگونه؟ و به چه کسی؟ فرض کنید کسی منتقد سیاست فیلترینگ باشد، دقیقا به کجا باید مراجعه کنم؟ منتقد بدون کانال تبدیل می شود به معترض!
۴) تصور جهانهای موازی: معترضان می گویند ما در ده سال گذشته کمتر گوشت مصرف می کنیم (بر اساس آمار مصرف گوشت قرمز به حدود یک سوم ده سال پیش رسیده) کمتر سفر می رویم، بیشتر قرص اعصاب می خوریم اما مسوولان محترم از پیشرفت و رشد و توسعه صحبت می کنند. انگار که ما در جهان های موازی زندگی می کنیم.
۵) انتخاب «کمتر بدتر» در برابر «خیلی بهتر»: در طول سالیان گذشته هر بار به مردم گفته ایم برای اینکه اوضاع خیلی بد نشود فعلا گزینه «کمتر بدتر» را انتخاب کنیم. اما کسانی هستند (خارج از حکومت) که گزینه خیلی بهتر را نوید می دهند (راست یا دروغ). معترض امروز همان مردمی هستند که دیگر از گزینه «کمتر بدتر» خسته شده و به گزینه «خیلی بهتر» دل بسته.
فرمول ساده شده: نارضایتی (دلایل ۱ و ۵) + ناامیدی (دلایل ۲ و ۳ و ۴) = ناآرامی و اعتراضات سازمان نیافته
بسیار مهم است بین اعتراضات سازمان نیافته و اغتشاشات سازمان یافته تفکیک قائل شویم.
در لابه لای این گفتگوها دو نکته توجهم رو جلب کرد:
۱) عبور از مراجع ۴گانه؛ روزی روزگاری در همین سرزمین ۴ مرجع فکری و سیاسی وجود داشت: مراجع تقلید و روحانیان، پدر و مادر، روشنفکران و افراد شاخص سیاسی. این جمع معترضی که دیدم از همه این ها عبور کردهاند. شاید ما وارد جامعه بیمرجع شده باشیم. نمیدانم! فقط همین قدر میدانم که مراجع سنتی مدت هاست توسط جامعه کنار گذاشته شدهاند و این در کنار یک جامعه اتمیزه تشکلنایافته نگرانکنندهتر هم میشود، چرا؟ چون اصلا فرض کن دولت خواست با معترضان مذاکره کند، دقیقا با چه کسی و چگونه؟
۲) شکاف ۵۰ساله؛ روسای قوای سه گانه، رئیس مجمع تشخیص و دبیر شورای عالی امنیت ملی همه در دهه هفتم و هشتم زندگی شان هستند در حالی که جمع کثیری از معترضان هنوز دهه دوم زندگی شان را کامل نکرده اند. این شکاف سنی ۵۰ ساله باعث میشود دیالوگ دشوار شود. تعامل مدیران ارشد متعلق به ۷٪ بالای هرم سنی(بالای ۶۵ سال) با ۹۳٪ جامعه زیر ۶۵ سال تعامل آسانی نیست.
☑️ سوال راهبردی:
این معترضان (و نه تخریب گران) همان مردم کوچه و بازار و مدرسه و اداره اند. همان پرستارانی که در کرونا جان فشانی کردند. همان دانش آموزان و ورزشکارانی که در المپیادها و المپیک ها به نام ایران طلا گرفتند. باور دارم اگر همین معترضان پایش بیفتد شانه به شانه نیروهای نظامی و انتظامی مدافع امنیت این سرزمین خواهند بود در برابر اغتشاش گران و تخریب گران و مزدوران. اما اگر همان 5 دلیل بالا باقی بماند با گفتار درمانی صرف، با برخورد قضایی و انتظامی تنها و با محدودسازی رسانهای می توان شعله های آتش را مهار کرد اما با آتش زیر خاکستر چه می کنیم؟
ایرانمان برقرار، یکپارچه و به دور از گزند
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
باید بپذیریم که عملکرد جمهوری اسلامی باعث شده بخش قابلتوجهی از مردمی که در فضای مجازی فعالاند، نسبت به اسلام بدبین شده اند.
در چنین فضایی، بسیاری دیگر نمیتوانند میان اسلام محمد
و اسلام یزید یا قرائتهای تحریفشده تفاوتی قائل شوند.
نتیجه این وضعیت آن است که بدبینی، کلِ مفهوم اسلام را دربر گرفته و حتی سخن گفتن از قرائتهای رحمانی و اخلاقمحور نیز برای بخشی از جامعه دشوار و بیاثر شده است.
🖊 به کجای این شب تیره ...؟
✍️ فرهاد شفتی
@sokhanranihaa
🍃 آنچه گذشت در تاریخ این سرزمین رنجدیده فراموش نخواهد شد. دوستی میگفت بنویس که این، با دین و قرآن نسبتی ندارد و بلکه خلاف آن است.
دوست عزیز، نوشتهام و باز اگر عمری و مجالی باشد خواهم نوشت.
بله، آن قرآنی که من آموختهام جان آدمی را مانند خار و خاشاک بیحرمت نمیکند. آن مولا علی که من میدانم روا نمیداند که مردم از ارباب قدرت وحشت داشته باشند. آن دینی که میشناسم همه را نزد وجدان جامعه پاسخگو میداند.
اما دوست من، از تو چه پنهان مدتی است میاندیشم که آنچه بر ما میرود اگرچه به نام دین است اما چندان از دغدغهٔ دینداری نیست، ... .
🍃 در این زمان که «سرما سخت سوزان» است و در این«سیلی سخت زمستان»، از خود میپرسم آیا باز هم از کثرتانگاری دینی، و دین بر مبنای اخلاق بنویسم؟
بسیار تامل کردم و پاسخ را یافتم: بله، بلکه بیشتر. میدانم که این مباحث نظری دردی را از امروزمان دوا نمیکند. اما مگر نه اینکه حداقل بخش عظیمی از آنچه میکشیم از روی بیاخلاقی، بلکه اخلاقستیزی، و انحصارگرایی حتی در میان همکیشان است؟ پس در کنار همدلان و هماندیشان و با ایشان خواهم و خواهیم نوشت و گفت، تا بذری باشد اگرچه خُرد، برای فردای میهنی که در آن عطر اخلاق و نسیم کثرتپذیری، آرامش و شادی را به این مرز و بوم آورد.
🍃 دیگر اینکه میاندیشم اگرچه این کانال تلگرامی برای مطالب دینی، معنوی، اخلاقی، و گاه هنری و ذوقی است، اما در شرایطی که هستیم نمیتوانم دربارهٔ آنچه در وطن و بر هموطنم میگذرد خاموشی گزینم. نه تمایلی به بیانیهها و بحثهای سیاسی دارم و نه در شکوا کردن در اینجا ثمری میبینم، اما «آخر کم از آنکه دست و پایی بزنیم»؟
بنا دارم به مناسبت، در کنار مطالب همیشگی، گاه کلماتی تحلیلگونه، بدون موضعگیری سیاسی، دربارهٔ سوانح ایام بنویسم و نام آن را «🍂 درنگ» بگذارم. در این تحلیلگونهها نه دعوی تخصص دارم و نه توهم خطاناپذیری. «درد مشترک» است که هر که آن را احساس کند دوست دارد به گونهای تسکینش دهد یا دستکم فریادکی بزند. این تلاش متواضعانهٔ من خواهد بود که ممکن است تسکینی باشد و اگر نه، همان فریادک است که تاب در سینه خفه شدن را نیاورده است.
امیدم این است که با هماندیشی دوستان این نوشتهها پربارتر و حداقل برای خودمان تسکینی باشند.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @farhadshafti
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
🖊 نیایشی برای همگان
✍️ طاهره شیخ الاسلام
حال که میدانم جامعهی ما به این زودیها به دموکراسی دست نخواهد یافت، و با آگاهی از اینکه ذهنیت، رفتارها و آداب و عادات ما ــ که در طی قرنها، در مسیر تلاش برای بقا و مقابله با ظلم و بیعدالتی در زیر سلطهی پادشاهان و رهبران جبار و دیکتاتور شکل گرفتهاند ــ امروز خود به یکی از بزرگترین موانع این مسیر بدل شدهاند، بر آن شدم که از خود آغاز کنم؛ ویژگیهای غیردموکراتیکم را در زندگی روزمره، در خانواده و جامعه، بشناسم و در ترک آنها بکوشم.
این متن نیایشی است برای همگان؛
نه خطاب به خدا،
بلکه خطاب به خودمان،
برای تمرین دموکراسی در رفتار،
پیش از آنکه در قانون نوشته شود.
از خود میخواهم که
در برابر قدرت، شیفته و مرعوب نشوم،
و در برابر ضعف، تحقیرکننده و طلبکار نباشم.
از خود میخواهم که
اطاعت کورکورانه را فضیلت ندانم
و سرپیچی آگاهانه را گناه نشمارم.
از خود میخواهم که
در خانواده، بهجای تهدید و خشونت،
بهجای ترساندن همسر و فرزندان،
کوشش کنم بفهمم، بشنوم،
و به گفتوگو تن بدهم،
حتی آنگاه که فهمیدن سخت است
و شنیدن به غرورم آسیب میزند.
از خود میخواهم که
اگر با نظر کسی مخالف بودم،
او را دشمن ننامم،
به او برچسب نزنم،
و نخواهم با حذف او،
ضعف استدلال خود را پنهان کنم.
از خود میخواهم که
در نقد دیگران،
حسادتهای پنهانم را شناسایی کنم،
و نگذارم ناکامیهای شخصیام
در لباس «دغدغهی اجتماعی» سخن بگویند.
از خود میخواهم که
قدرت را، هرجا که هست ــ
در مقام پدر، مادر، معلم، مدیر، روشنفکر،
یا حتی در جمعی کوچک از دوستان ــ
مطلق نکنم
و خود را شایستهی پرسش بدانم، نه معاف از آن.
از خود میخواهم که
خودم را برتر از دیگران نبینم؛
نه بهخاطر جنسیت،
نه سن،
نه تحصیلات،
نه تجربه،
نه رنجهایی که کشیدهام
و نه دانشی که گمان میکنم دارم.
از خود میخواهم که
انسانها را برابر ببینم،
نه در حرف،
بلکه در رفتار روزمره،
در لحن،
در تصمیم،
در قضاوتهای سریع و ناعادلانهام.
از خود میخواهم که
مسئولیت اشتباهاتم را بپذیرم
و همهچیز را به گردن تاریخ، حکومت، دشمن،
یا «شرایط» نیندازم.
و هر روز به خود یادآوری کنم که
اگرچه شاید نتوانم جامعهام را بهسرعت تغییر دهم،
اما میتوانم
انسانی باشم
که استبداد در او خانه ندارد.
و همین،
شاید کوچک،
اما صادقانه،
سهم من در آیندهای انسانیتر باشد.
هفدهم بهمن ۱۴۰۴
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @Essarat
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
✍️ انسان تشنه قدرت را قدرت
و انسان تشنه ثروت را ثروت تباه می کند.
به همین ترتیب افراد مطیع قربانی فرمانبری خود و افراد لذت طلب قربانی لذت ها میشوند.
👤 هرمان هسه
#روجین
🌹
✍️ مصطفی مهرآیین برای اجرای حکم به زندان احضار شد
🔻 مصطفی مهرآیین، جامعهشناس، اعلام کرد برای اجرای حکم زندان به دادسرای زندان اوین احضار شده است.
🔴او چهارشنبه ۱۵ بهمن تصویر احضاریه شعبه اول اجرای احکام کیفری دادسرای ناحیه ۳۳ را منتشر کرد که در آن از وی خواسته شده ظرف سه روز خود را معرفی کند.
مهرآیین در آذرماه در دادگاه تجدیدنظر تهران به اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» به پنج سال، «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال و «اهانت به رهبر جمهوری اسلامی» به دو سال زندان با اجرای مجازات اشد محکوم شد.
✍️ ماکسیم گورکی در گفت و گویی پیرامون رمان «مادر» جمله ای می گوید که به خوبی وضعیت مادران داغدار شهدای اخیر را توصیف می کند آن جا که می گوید:
«پرچمی که از دست فرزندی فرو می افتد و سپس مادری آن را برمی دارد ، هرگز دیگر بر زمین نخواهد افتاد.
#روجین
🌹
عزاداری های مازندرانی ها یک جور دیگه جگر سوزه
از دیروز دارم همین رو میبینم 😢😢😢😢
🌹
🔊فایل صوتی
جان به لب رسیدگان |
بنیانهای نارضایتی و صلح مسلّح ایرانیان
گفتوگوی یاسر عرب با محمد فاضلی
📺 ویدیو یوتیوب
رسانه ایرانتاک
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @yaser_arab57
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
🖊 ما ابزار نیستم،
در نقد نگاه ابزارانگارانهی حاکمان
✍️ علی زمانیان
@sokhanranihaa
✔️ نکته اول:
یکی از خطاهای استراتژیک نظام سیاسی مستقر، که از همان اوان پیروزی انقلاب، آغاز و در تمام مدت چند دهه بر آن پافشاری کرد، این است که در کلام رهبران و گفتار حاکمان، گاهی به صراحت و مستقیم و گاهی به نحو ضمنی و غیرمستقیم تکرار شد این است که تو ای شهروند، مهم نیستی. مهم، حفظ نظام سیاسی، ارزشها و اهداف است. آن چه اهمیت دارد، ارزشها و آرمانها و نیز ساختار سیاسی است که باید بماند و تقویت شود.
به سخن دیگر، شهروندان چنین میشنوند که گویی آنان را برای نظام میخواهند، نه نظام برای آنها. آنچه مرکزیت و محوریت دارد، ایدهها و آرمانها و ارزشهای حاکمان است. نظام مخدوم است و آنان، خادم همیشگی آن به شمار میآیند.
این اشتباه بزرگ را میتوان "خطای ابزارانگاری" نام نهاد. به این معنا که شهروندان از کلام سیاسی مسلط و تکرار شونده، این پیام را دریافت میکنند که: تو ای شهروند، ابزاری هستی برای استحکام نظام و استقرار ارزشهایی که ما به آنها معتقدیم. تو ای شهروند، ارزش ذاتی نداری، بلکه ارزش تو به مفید بودن تو برای استقرار نظام سیاسی است. تو، وسیله هستی، هدف چیز دیگری است.
معنای توسعهیافتهی این ایده که "تو مهم نیستی"، این است که دردها و رنجهای تو، سرنوشت تو، مصایب و مشکلات تو، غمها و اضطرابهای تو، شکسته شدنهای زیر بار زندگی تو، تنگناها و ترسهای تو، همگی، ارزش درجهی دومی محسوب میشوند. به نحوی که اگر اینها در تعارض با نظام و ارزشهایش قرار گیرد، اینها هستند که نادیده گرفته میشوند.
✅ نگاه ابزارانگارانه، رویکردی است که آدمی را از مقام و رتبهی "شخص" به "شیئی" تقلیل میدهد. "انسان" را به "ابزار" فرو میکاهد. و این رویکرد است که در عمیقترین و بعضا پنهانترین لایهی روان ایرانی، او را آزار میدهد. رویکردی که پایهایترین علت برانگیختن سوتفاهمی بنیادین است و منشا شکلگیری خشم و کین و نفرت میگردد.
"دیگری" را ابزار خود دیدن و در نتیجه، به رسمیت نشناختن احترام و کرامت ذاتی او، زخمی است که التیام نمییابد.
بسیاری از واکنشهای آرام و یا بعضا خشونتبار جامعه را در چندین دههی گذشته، در همین چهارچوب میتوان تبیین کرد. واکنشها را عمدتا میتوان جریانی معکوس در برابر گفتار رسمی فهم نمود. به این معنا که جامعه میخواهد به حاکمان بگوید:
"اینک این من، مرا به رسمیت بشناس".
"مرا ابزار نبین، من هدف هستم".
"من، شیئی نیستم، شخصام".
✔️ نکته دوم:
همهی آنان که دارای آرمان و ارزش متعالی هستند، تمامی کسانی که حاضرند حتی جانشان را در پای چیزی که آن را ارزش بنیادین تلقی میکنند، قربانی نمایند، اینان به اختیار و از سر ارادت چنین میکنند. مانند آن کسی که برای حفظ کشور، دین، خانواده و یا ارزشهای انتزاعی مانند شرافت، عدالت و آزادی جهد و تلاش میکند و از آرامش و آسایش خویش و اگر نیاز شد از کل زندگی خود هم میگذرد، او با "خود" و نه "دیگری" وارد چنین داد و ستدی میشود و چیزی را بر دیگری تحمیل نمیکند.
سخن بر سر این نیست که آدمی فاقد آرمان و ارزش شود و خود را محور عالم و قطب ارزشها تلقی کند. اتفاقا داشتن آرزویی والا و آرمانی بلند، نشانهی بزرگی و شرافت آدمی است، به نحوی که اگر لازم شد در پای ارزشهایش، حاضر باشد خود را فدا کند. بلکه همهی سخن بر سر این است که "من" حق ندارم "دیگری" را قربانی اهداف و ارزشهای خودم بکنم. به ویژه نظام سیاسی، حق ندارد ملتی را در اسارت ارزشهایش نگه دارد و آنان را ابزاری برای تحقق آرمانهایش تلقی نماید.در غیر این صورت، گسست و شکاف میان دولت و ملت، هیچگاه ترمیم نخواهد شد. گسستی فعال که گاه و بیگاه، همچون آتشفشان، زبانه میکشد و فوران میکند.خاموش میشود و دوباره سر برمیآورد.
✅ به قول کانت:"با انسانها چنان رفتار کن که گویی خود، هدف هستند، نه صرفا وسیلهای برای مقاصد دیگر"
این اصل اخلاقی میتواند سنگ بنای رابطهی سالم میان آدمیان باشد.
۶ بهمن ۱۴۰۴
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @kherade_montaghed
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
🖊خطاهای شناختی نیکلاس مادورو
✍️محمدرضا سلیمی
@sokhanranihaa
دیکتاتورها مانند هر انسان دیگری مستعد خطاهای شناختیاند؛ اما قدرت نامحدود، فقدان بازخورد موثر و واقعی، ترس اطرافیان و حذف نهادهای منتقد باعث میشود خطاهایشان برای مردم پرهزینه شود. در اینجا چند خطای شناختی که باعث سقوط نیکلاس مادورو شد بهاختصار شرح میدهم.
۱. توهم کنترل:
مادورو خیال میکرد همهچیز تحت اراده و فرمان اوست.
او تصور میکرد با دستور، تهدید یا سرکوب میتواند اقتصاد، فرهنگ، افکار عمومی و حتی تاریخ را کنترل کند.
۲. خطای شناختی خودبزرگبینی:
مادورو خودشیفته بود و احساس میکرد رسالت تاریخی بزرگی بر دوش او گذاشته شده است. او خودش را استثناء میپنداشت و به هشدارها و زنگ خطرها توجه نمیکرد.
۳. خطای شناختی تأیید:
مادورو فقط به آنچه او را تأیید میکرد گوش میداد. طرفدارانش برای بقا خبرهای خوب و خوشایند به او میدادند. گزارشهای منفی سانسور یا تحریف و واقعیتها بهتدریج ناپدید میشدند. شکاف عمیق و خطرناکی میان «واقعیت ذهنی او» و «واقعیت اجتماعی» شکل گرفته بود.
۴. خطای شناختی دشمنسازی:
مادورو مشکلات را به دشمنان داخلی و خارجی نسبت میداد. او اعتراضات را توطئه و ناکارآمدی را نفوذ تفسیر میکرد. این خطای شناختی به «پارانویای سیاسی» او منجر شد.
۵. خطای خودمردمپنداری یا اثر اجماع کاذب:
مادورو کشور، نظام و ملتش را در خودش خلاصه میکرد. او دچار توهم «خودمردمپنداری» یا «اثر اجماع کاذب» شده بود. انتقاد از خودش را خیانت به کشور میدانست. راه اصلاحات را بهشدت بسته بود.
۶. خطای هزینهی هدررفته:
مادورو به سیاستهای شکستخوردهی خود ادامه میداد، چون برای آنها هزینه کرده بود. دیکتاتورها تصور میکنند اگر اعتراف کنند اشتباه کردهاند، اقتدارشان فرو میریزد.
۷. خطای شناختی خوشبینی:
دیکتاتورها خیال میکنند اتفاق بد برای آنها روی نمیدهد. مادورو خیال میکرد سقوط نمیکند. او از سقوط نیکلای چائوشسکو، صدام، مبارک، قذافی، بشار اسد و بنعلی درس عبرت نگرفت.
دیکتاتورها مرتکب خطاهای شناختی متعدد و مرگباری میشوند که پیامدهای این خطاها در ابتدا متوجه مردم و درنهایت به سقوط خودشان منجر میشود. دیکتاتوری فقط یک «نظام سیاسی» نیست؛ یک «نظام شناختیِ معیوب» است که «خطاهای شناختی» فراوانی درون آن شکل میگیرد. دیکتاتورها واقعیت را دیر میفهمند؛ وقتی میفهمند که دیگر خیلی دیر شده است.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @wikifallacy
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
🔊فایل صوتی
شعر سفر عُسرت از مهدی اخوان ثالث
با صدای #علی_شریعتی و شهرام ناظری
موجها خوابیده اند ، آرام و رام
طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
آبها از آسیاب افتاده است
@sokhanranihaa
در مزار آباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
آهها در سینه ها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده است
هر چه غوغا بود و قیل و قالها
آبها از آسیا افتاده است
دارها برچیده ، خونها شسته اند
جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
پشکبنهای پلیدی رسته اند
مشتهای آسمان کوب قوی
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان یا آشکار
کاسه ی پست گداییها شده ست
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود
باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز میبینم صدایم کوته است
باز می بینم که پشت میله ها
مادرم استاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها
گویدم گویی که من لالم ، تو کر
آخر انگشتی کند چون خامه ای
دست دیگر را به سان نامه ای
گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خود کامه ای
من سری بالا زنم چون مکیان
از پس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه از آن گوید ، این بیند جواب
گوید آخر ...پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان مانده اند
گویدم اینها دروغند و فریب
گویم آنها بس به گوشم خوانده ام
گوید اما خواهرت ، طفلت ، زنت...؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر
گاه رفتن گویدم نومیدوار
وآخرین حرفش که : این جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرین حرفم ستون است و فرج
می شود چشمش پر از اشک و به خویش
می دهد امید دیدار مرا
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین بُرده سیگار مرا
آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی
وآنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی؟
آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین و نا پیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین ، ما نا شریفان مانده ایم
آبها از آسیاافتاده ، لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم
هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بد بخت و خوار و بی نصیب
ز آن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟
باز می گویند : فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود
.
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹
🖊 سرخ ترین صفحات تاریخ یک سرزمین
✍️ مرضیه حاجی هاشمی
@sokhanranihaa
🗒 جایی که هزاران کشته و زخمی از اعتراضات خیابانی به جای می ماند و حتی این روند بعد از پراکنده نمودن جمعیت نیز ادامه دارد، به لحاظ جامعه شناختی باید در پی شناخت الگوی جدیدی غیر از الگوهای سرکوب باشیم؛ الگویی که می تواند به روشنی وضعیت درغلطیدن ساختار قدرت به فاز بقا را به نمایش بگذارد.
⬅️ در ادبیات سرکوب یک خط قرمز مفهومی وجود دارد که وقتی نیروهای سرکوب، تعقیب میکنند، نه صرفاً متفرق، وقتی به فضای خصوصی (کوچه، خانه، بیمارستان) وارد میشوند، وقتی فردِ غیرتهدیدکننده یا زخمی هدف قرار میگیرد و وقتی حذف ادامه پیدا میکند؛ حتی بعد از پایان تجمع، در این نقطه، منطقِ «کنترل جمعیت» عملاً فرو میریزد.
⬅️ ترس و پراکندگی جمعیت معترض با سه شاخص کار میکند: نمایش قدرت، هزینهسازی، و عقبنشینی کنترلشدهٔ معترضان؛ اما تعقیب پس از فرار و یا احیانا تیر خلاص به زخمیها هیچکدام به این منطق خدمت نمیکند. فردِ زخمی، فراری، یا پناهگرفته دیگر کنشگر فعال میدان اعتراضات شهری نیست. از نظر عملیاتی هم تهدید فوری محسوب نمیشود. پس چرا حذف؟
⬅️ اینجاست که الگوی دیگری خود را نشان می دهد، الگوی سرکوب اعتراضِ اکنون، جای خود را به الگوی حذف برای کاهش ظرفیت انسانی اعتراضِ آینده داده است. در این الگو، هدف فقط امروز نیست، فردا هم هست. منطقش این است که نه فقط «بترسان»؛ بلکه «کم کن». کم کن تعداد کسانی را که میتوانند دوباره به خیابان بیایند، روایت بسازند، شاهد باشند، یا زنده بمانند تا حافظهٔ جمعی را حمل کنند.
⬅️ در تمام مطالعات مربوط به خشونت سازمانیافته، «نقض حرمت مراکز درمانی» یک شاخص بسیار سنگین است. بیمارستان جایی است که حتی در جنگهای کلاسیک هم (حداقل روی کاغذ) خط قرمز محسوب میشود. ورود نیروهای سرکوب برای بازداشت یا کشتن مجروحان، اگر سیستماتیک باشد، معمولاً نشانهٔ این است که حکومت دیگر تمایزی میان «شهروند» و «دشمن» قائل نیست و بدن انسان را نه موضوع حقوق؛ بلکه متغیری برای حذف میبیند. این دقیقاً همان جایی است که بسیاری از پژوهشگران از واژههایی مثل «خشونت نابودگر» استفاده میکنند، خشونتی که هدفش مدیریت نیست؛ بلکه پاکسازی ظرفیت مقاومت است.
⬅️ لذا می توان گفت وقتی در گستره یک کشور چنین الگویی تکرار شده باشد، دیگر با الگوی «ارعاب صرف» سازگار نیست و با «الگوی حذف فیزیکی برای شکستن آیندهٔ اعتراض» همخوانی بیشتری دارد. این معمولاً نشانهٔ اقتدار پایدار نیست؛ نشانهٔ حکومتی است که دیگر به بازسازی رابطه با جامعه فکر نمیکند؛ بلکه فقط به حیات خودش می اندیشد و وارد فاز بقا شده است و خود بیش از همه آگاه است که عمرش چنان دوام نخواهد یافت که نیاز به ترمیم رابطه اش با جامعه باشد.
⬅️ وقتی ساختار قدرت در فاز مدیریت جامعه و نظم بخشی باشد، هرگز اینچنین از خود مشروعیت زدایی نمی کند و این الگوی مواجهه با مردمانِ خود؛ نه سپاه دشمن، کاملا یک الگوی مشروعیت زدا و بسیار هزینه بر است؛ زیرا تاریخ بهطرز بیرحمانهای نشان داده که این نوع بقا، حتی اگر مدتی دوام بیاورد، هزینهای دارد که نسل ها آن را حمل میکنند؛ نه فقط قربانیان؛ چرا که ساختار قدرت را زیر آوار خشم و نفرت مدفون کرده و می نگارد سرخ ترین صفحات تاریخ یک سرزمین را.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @M_Hajihashemi_iran1
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
🖊عصر فراموشی انسان
خدا از نامش شرمگین است.
✍️ جواد کاشی
@sokhanranihaa
تازه میفهمم چرا نقاشان و مجسمه سازان اواخر قرون وسطی، تن عریان انسان را نقش میزدند. زیبایی تن آدمی عاری از هر لباس مادی و فرهنگی و معنوی را پیش چشمهای کور اربابان قدرت و دین مینهادند تا بدانند اگر خدایی هست، قبل از هر کجا در زیبایی تن تجلی کرده است. خدا قبل از آنکه در بناهای مقدس و نامها و نصوص دینی و غایات سیاسی انعکاس داشته باشد، در شکوه بیبدیل بدنهای شورمند و جوان آدمی منعکس است. بدن بیش از نان برکت است. تیغ خشونت و کین بر آن نباید کشید.
در لحظهای که پدر یا مادری خونین جگر، تن سرد فرزندش را میان تنهای سرد جستجو میکند، خدا از نامش شرمگین است. نامی که دستاویز خشونت و خشم بر تنهای عزیز مردمان این دیار است.
دورانی که بر مردمان ما گذشت، عصر فراموشی انسان بود که با نام خدا سکه زدند. تنهای زنده و پرخون، بر حسب سنخ لباسی که پوشیده بودند، به دو گروه خودی و ناخودی تقسیم شد. انتظار از خودیها مردن پیش از مردن بود. انتظار میرفت تسلیم از سر رضا باشند و چون چرا در هیچ کار نیاورند. این همه فهمشان از مسلمانی بود. ناخودیها حق هیچ انتظاری نداشتند. حق شان این بود که به مثابه انسان صاحب کرامت بمیرند و چون جانوران زندگی کنند به تدریج حق زندگی در حد حیات جانورانه نیز از آنها دریغ شد.
آنکه شلیک کرد کاش قبل از آن، قربانی جوان خود را عریان به تصور آورده بود. هر کدام طاووسی بودند تجلی قدرت و خلاقیت خداوند. آنگاه چه کسی میتوانست به تن یک طاووس زیبا شلیک کند.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @javadkashi
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
🖊در سوگ جوانان از دست رفته مان
✍️قربان عباسی
@sokhanranihaa
تو در ایران بزرگ شدهای؛ یعنی از همان روزی که نامت را در شناسنامه نوشتند، تاریخ بازداشتت هم ثبت شد. کودکیات تمرین سکوت بود، نوجوانیات تمرین ترس، و جوانیات موعدِ احضار. در این سرزمین، «به سن رسیدن» نه به معنای بلوغ، که به معنای رسیدن به آستانهٔ زندان است؛ به لحظهای که بدنِ تو برای قدرت، قابلِ تنبیه میشود.
چه خونی که از سرخرگِ دختران و پسران به سیاهرگِ خیابان ریخت. خیابانها حافظه دارند. آسفالت، نامها را به خاطر میسپارد؛ نامهایی که فرصت پیر شدن نیافتند. چه فرقی میکند خون از قلبش جاری شد یا از پستانِ چپش؟ گلوله، جنسیت نمیشناسد؛ باتوم، اخلاق ندارد؛ و استبداد، فقط بدن میبیند، نه انسان. بدنهایی که باید عاشق میشدند، پیر میشدند، خطا میکردند، میبخشیدند، اما به خاک سپرده شدند، بیآنکه حتی فرصت خستگی داشته باشند.
این جوانان، قرارنبود جوانمرگ باشند.هیچ حیوانی حتی بچه اش را به قصد کشتارگاه شیر نمی دهد چه رسد به مادران مان. مرگ، طبیعی است؛ اما کشتن، تصمیم است. و این تصمیم، سالهاست که در اتاقهای بسته گرفته میشود و در میدانهای باز اجرا. آنان را کشتند، چون زنده بودند؛ چون راه میرفتند؛ چون سؤال میپرسیدند؛ چون بدنشان هنوز فرمانبردار نشده بود. در ایران، جوانی جرم است، و پرسش، تشدیدکنندهٔ جرم.
مادران، به جای جهیزیه، قابِ عکس گرفتند. پدران، به جای آرزو، سنگِ قبر حفظ کردند. نسلها با هم پیر نشدند؛ نسلها بر روی هم دفن شدند. هر قبر، سندی است از شکستِ یک قرارداد نانوشته: اینکه دولت باید حافظِ زندگی باشد، نه مباشرِ مرگ. اما اینجا، مرگ مدیریت میشود؛ سهمیهبندی دارد؛ زمانبندی دارد؛ و همیشه برای جوانان، زودتر میرسد.
آنان که افتادند، قهرمان نبودند؛ انسان بودند. همین است فاجعه. قهرمانسازی، راهی است برای فرار از مسئولیت. اینان قرار نبود اسطوره شوند؛ قرار بود زندگی کنند. قرار بود اشتباه کنند، عاشق شوند، مهاجرت کنند یا بمانند، بنویسند یا سکوت کنند. استبداد، این امکانِ انتخاب را کشت، پیش از آنکه خودِ انسان را بکشد.
خیابان، پس از هر خون، کمی تیرهتر شد. نه از آلودگی، که از شرم. شرمِ یک جامعه که مجبور است فرزندانش را در سکوت تشییع کند. شرمِ واژههایی که دیگر توان توصیف ندارند. وقتی خون از قلب جاری میشود یا از پستان چپ، مسئله کالبدشناسی نیست؛ مسئله این است که بدنِ انسان، میدانِ سیاست شده است. و سیاست، بیآنکه پاسخگو باشد، بر بدنها حکم میراند.
در رثای این جوانان، نمیتوان دعا کرد؛ دعا، زمانی معنا دارد که امید به اجابت باشد. آنچه میماند، حافظه است؛ حافظهای که اگر زنده بماند، شاید عدالت را احضار کند. نامها را باید تکرار کرد، هر نام، یک هشدار است؛ هر چهره، یک سؤال بیپاسخ.
ای جوانانِ ناتمام، شما نه رفتید، نه تمام شدید؛ شما قطع شدید. و این قطعشدگی، زخمِ بازِ تاریخ ماست. تا زمانی که این زخم را حقیقت نبندد، خیابانها باز هم خواهند گریست، و ایران، همچنان به سنِ زندان خواهد رسید.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
🖊پیام تسلیت آذر منصوری برای جان باختن هموطنان در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴؛
با تمام وجود، انزجار و خشم خود را از آنان که بیرحمانه، جوانان این سرزمین را به خاک و خون کشیدند، اعلام میکنیم
@sokhanranihaa
✍ امتداد-گروه خبر: آذر منصوری، دبیرکل حزب اتحاد ملت با صدور پیامی، مرگ بیشمار جوانان ایران در وقایع جانسوز دیماه ۱۴۰۴ را تسلیت گفت.
▪️متن این پیام به شرح زیر است؛
✔️«دلِ ما این روزها با دلِ هزاران مادر و پدر و خانواده های داغدار در سراسر ایران میتپد؛ با خانوادههایی که عزیزترین داراییشان را در اعتراضات دیماه از دست دادند و زندگیشان برای همیشه به «قبل» و «بعد» از دیماه ۱۴۰۴ تقسیم شد. واژهها از توصیف این اندوه بزرگ ناتواناند.
✔️ما در این سوگ، تنها یک ناظر نیستیم. عمیقاً شریک این درد مشترکیم. جانباختگان این روزهای تلخ، فرزندان من بودند؛ فرزندان ما بودند، فرزندان ایران.
✔️جوانانی که میتوانستند زندگی کنند، رؤیا بسازند و آیندهای روشن رقم بزنند و لااقل یک زندگی معمولی داشته باشند، اما ناباورانه و ناعادلانه از ما گرفته شدند.
✔️ما به رسانهها دسترسی نداریم، اما به خانوادههای داغدار میگوییم: شما تنها نیستید. رنج شما، رنج همه ماست و دادخواهی شما، مطالبهای انسانی و تاریخی ماست. اجازه نخواهیم داد خون این عزیزان به فراموشی سپرده شود یا حقیقت در غبارها گم شود. پیگیری حقوق شما و تلاش برای روشن شدن حقیقت، وظیفه انسانی همه ماست.
✔️با تمام وجود، انزجار و خشم خود را از آنان که بیرحمانه و بیپروا، جوانان این سرزمین را به خاک و خون کشیدند اعلام میکنیم. هیچ قدرتی، هیچ توجیهی و هیچ زمانی نمیتواند این فاجعه بزرگ را تطهیر کند.
✔️یاد فرزندان از دسترفته ایران، برای همیشه در دل ما زنده است و راهشان، چراغی خاموشنشدنی خواهد بود.»
آذر منصوری
بهمن ۱۴۰۴
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @emtedadnet
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹