85
قسم خوردم شاعر شب بمانم ..(س.ح بیدار )
آری
به مرگ نزدیکم
و
در واپسین ثانیه ها
تـــو را
از خدا می خواهم
در رویاهایم
امید ِ تــــو پر رنگ است !
تــــــو را از خدا خواستم ،
خـودم را از خواب ...
✍#سولماز_حاجی
🖤🖤
صبر، علاج هجر دانم
امّا چه کنم، نمیتوانم
#مشتاق_اصفهانی
خدایا
صبر بده و آرام کن
دلهایی را که جز تو پناهی ندارند،
که تو، دل آرام ترینی ...❤️
دوستان عزیزم
مراقب خودتان باشید
همگی در پناه خدا 🦋🌺🙏
هر وقت خودت را
در داستانى اشتباه پيدا كردى،
بيرون بيا....
و شب بخیر ⭐️🌙🖤
آدمکشها آدمهایی هستند
که قوهی تخیل ندارند؛
زیاد برایشان فرق نمیکند
که کسی را از زندگی محروم کنند.
چون هیچ تصوری،
هیچ تخیلی دربارهی زندگی ندارند
من آدمهایی را
که از مرگ دیگران میترسند
ترجیح میدهم؛
چون همین دلیل آن است
که اینجور آدمها بلدند زندگی کنند.
📚دستهای آلوده
#ژان_پل_سارتر
🖤🖤🖤
من دلِ رفتن نداشتم ،
درخت ِ خانهات ماندم...
#محمدعلی_بهمنی
🖤☘🖤
دست های من
از راهی دور می آیند..
عادی شده نبودنت
در آزرده شبی که
نور نمی داند
به شدّت از خواهش ِ دل
بیــزارم ،
وقتی واژه برای گریه
بسیار است
به جز اینکه دلتنگــم
حرفی نیست !
مجبــورم ببوســمت ...
✍#سولماز_حاجی
🖤🖤🖤
🦋 نزار قبانی
محبوبم !
سازندگان ساعت ها
کی در می یابند
که تنها دو چشم تـــو
لحظه آفرینش است
و نقشه ی زمان را ترسیم می کنند ؟...
🖤🌷🦋
حال که آمدهای
از آنچه در نبودت
بر من گذشت، نپرس !
در یک روز زیبای آفتابی
از برف سنگین شب قبل
چه میماند؟ …
#ژان_ژاک_روسو
🖤🖤🖤
سلام بر کسانیکه
هنوز دلشان با یک نام میتپد
و با یک نگاه
آرام میشوند....
🖤🦋🖤
آدمیان به لبخندی که
بر لب ها می نشانند
و به احساس خوبی که بر جا می نهند
و به دردی که
از یکدیگر می کاهند می ارزند...
و شب بخیر ⭐️🌙🖤
ای کاش
میتوانستم بگویم
که با من چه میکنی
تو جانی در جانم میآفرینی.
#جبرانخلیلجبران
🖤🦋
چه احوال خوبی سٺ
مثل پیراهنٺ
اسیر آغوش تــــو باشم …
#امیر_وجود
🖤💙
که خنده بر لبِ ما قاه قاه میگِرید...
#بیدل_دهلوی
🖤💧
اگر در دنیا یک چیز باشد
که بتواند عشقِ مرا
در یک لحظه نیست و نابود کند ،
آن یک چیز «ناسپاسی» است..
#داستایوفسکی
🖤🖤🖤
شب بخیر ای خوبِ من
کابوس غم را پس بزن
صبــح می آید دوباره
جان مـــــن آرام باش
#شهناز_امیرمجاهدی
و شب بخیر ⭐️🌙🖤
ترسیدنِ ما چون که هم از بیمِ بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عینِ بلاییم ؟
#مولانا
🖤🖤🖤
انگار چیزی پیدا نکردم
که خودم را
با آن بکُشم ،
پس دوستت داشتم...
🖤❤️
از خودم می پرسم
حال ِ واژه ها چگونه است ؟
وقتی هیچ شاعری
شب را
گردن نمی گیرد
یا
این صبح ِ بیهوده
چه کسی را
در تنهایی بیدار می کند ؟
و اینبار
جارو دست ِ چه کسی افتاده
که خیابان های شهـر
تا این حد تمیزند ؟!
با دست هایم
ابرها را می گیرم ؛
تکان می دهم
تکان می دهم
تکان می دهم
نه !
این خاک از عشـــق پُر نمی شود....
✍#سولماز_حاجی
اسفندماه 1404
🖤🖤🖤
با یڪدیگر حرف نمیزدند
اما هنوز
از دور یڪدیگر را دوست داشتند...
#ازدمير_آصاف
آدم وقتی دستش به جایی بند نیست
سراغ آرزوها میرود
آرزوهایش که محال شد
غرق میشود در خاطراتش!
#میلان_کوندرا
🖤🖤🖤
محبوب من
ما که توقع نداشتیم
این دنیا ما را ناز کند،
یا گرم در آغوش بگیرد،
فقط توقع بود که
این قدر جگرمان را نسوزاند...🖤
#محمد_صالح_علاء
مبــــادا
به سبب یک غــــم ،
هــــزاران نعمتت را
فــــراموش کنی...
🖤🌷
همچو اندوه باش محبوبم
و با من بمان ...
#غادة_السمان
از عدالتی که نمیدانم
ته نشین شدهی کدام قانون است ،
اعتراضم
به هیچ جایی نرسید..
حقیقت این است
از مرگ خسته ام
و
به این راحتی ها
تسلیم ِ شــب نمی شوم
تسلط دارم
به هفت زبان ِ زندهی دنیا
که بلند فریاد بزنم :
من شاعــری
مبتلا به جنـون ِ بارانم
و
اهلی ِ یک کوچه
که گریه
بسیــــار دارد....
✍#سولماز_حاجی
اسفندماه 1404
🖤🖤🖤
در میانِ مرد های جهان
مردی را می شناسم
که وقتی به آن پناه بردم
درونم زن را بیـــــدار کرد..
❤️🦋
از گرگ وُ میش ِ شعــرهایت
می توان فهمید
مـاه را
به اسارت ِ شب
داده ای..
ستاره را دریاب
که به انــدکْ آسمـــانی
پُر نــور است . . .
✍#سولماز_حاجی
🖤🖤🖤
فرصت ِ وداع ندارم !
فردا که آمدی ،
درباره ی اندوه ِ درخت ها
حرف می زنیم
شاید از رفتن منصرف شدی
شاید به خواب فهماندی
به رویای دیگری
برگردد..
✍#سولماز_حاجی
🖤🖤🖤
واژه بودم
زنجیر کلمات گشتم
سخنی نوشتم که دیگران
با آرامش بخوانند ...
#احمدرضا_احمدی
🖤🌷