soltanghazal | Unsorted

Telegram-канал soltanghazal - سلطان غزل

214

telegram.me/soltanghazal @nahidashoori

Subscribe to a channel

سلطان غزل

آن‌چه ما را خسته می‌کند کار نیست؛ تکرارِ بی‌معنای آن است.

📒
#گرگ_بیابان
#هرمان_هسه

Читать полностью…

سلطان غزل

.
میگن امشب شب آرزوهاس

کاش!!
برای برآورده شدن آرزوهای همدیگه دعا کنیم و قدمی برداریم!

برات آرزو میکنم آرزوهاتو زندگی کنی♡
آرزو میڪنم...
تقدیرتون بلند،عاقبتتون بخیر، حال دلتون خوب، دعاهاتون مستجاب و بهترین‌ها سهم زندگیتون

الهی‌آمین❤️🌹🦋❤️

.

Читать полностью…

سلطان غزل

مسیح سمبلی برای صلح و دوستی بود
کریسمس را نه بعنوان یادواره‌ای مذهبی بلکه به عنوان زمانی برای جشنِ صلح و دوستی گرامی بداریم.

🎄
🍭🍷
🎁🤶🏻🎉
🪅⛄️❄️🎅🏻
🧑🏻‍🎄🎄🎁☃️🍭🎄

Читать полностью…

سلطان غزل

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود

آخرین جرعهءجام است و شبم طولانیست
چه کنم این همه غم از دل تنها برود

دل پر حسرتی از این همه یلدا دارم
کاش یک بار بیایی تو و غم‌ها برود

راه برگشتنی ای ماه به مردابت نیست
مثل رودی که بنا نیست به دریا برود

دل من بود که در گوشهء تنهایی سوخت
هر کسی شرم ندارد به تماشا برود

عاشقی کردنمان دردسری بیش نبود
عشق ای کاش که از دهکدهء ما برود

هر که معشوقه برانگیخت گوارایش باد
دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود ...

#فرامرز_عرب_عامری

🍉
🎋🍉🍁
🪸🍇🍉🌾🫘
🍷🫐🍪🍉🥜🍉🍻

Читать полностью…

سلطان غزل

دم نشمرده صائب جنگ دارد با دل روشن

که صبح صادق از پاس نفس غافل نمی گردد

#صائب_تبریزی

سلام صبح بخیر

Читать полностью…

سلطان غزل

ڪم ڪم چشم روی هم بذاریم
باید پاییز و بدرقه ڪنیم.
هیچی از پاییز قشنگ به یادمون
نمی مونه،
نه بارونی نه رنگهای زیبا و برگهای
رنگین ڪمانی و هزار رنگ.
اینجا قبل از پاییز فصل خزان
میاد و سوختن برگها ،
از بی آبی و گرمای آفتاب...!!
پاییز را در نقش و نگار تصاویر
ببینیم و به خاطر بسپریم

Читать полностью…

سلطان غزل

بسیار کسان بدین سرزمین روی آوردند تا آن را از پای در آورند اما همه آنان رفتند و ایران بر جای ماند.

#درفش_کاویانی
سلام صبحت بخیر

Читать полностью…

سلطان غزل

برخیز که صبح رنگی پاییز است،این منظرہ پر شرار و شورانگیز است نقاش کشیدہ نقشی از مهر و سپهر این تابلو از عشق و هنر لبریز است.

سلام صبح بخیر

Читать полностью…

سلطان غزل

ز هرچه دلخوشی و دلخوری‌ست بیزارم
از این‌که فکر کنم عشق چیست بیزارم

از آن‌که بین رقیبان مرا شناخت، ولی
به طعنه از همه پرسید کیست؟ بیزارم

از آنکه اشک مرا دید و بر غمم خندید
وزآنکه بر سر خاکم گریست بیزارم

از آنچه عمر به آن گفته‌اند و در هر حال
به جز گذشته و آینده نیست بیزارم

تو کیستی که مرا شادمان کنی ای چرخ؟
بگرد خواهی و خواهی بایست! بیزارم

✍🏻#فاضل_نظری
📚#وجود
📝#آینده_در_گذشته

/channel/fazelnazariii

Читать полностью…

سلطان غزل

در این صبح دل‌انگيز از خدای مهربان براتون یک حــس قـشنگ یک نـفس عـطر خدا یک دنیا آرزوهای خوب و آرامش خواستارم.💫💫
ســلام صبح بخیر روزتون خوش🌺🌺

Читать полностью…

سلطان غزل

پاییز کوچک من
دنیای سازش همه‌ی رنگ هاست
با یکدیگر
تا من نگاه شیفته ام را
در خوش ترین زمینه به گردش برم

شعر #حسین_منزوی

سلام دوستان صبح بخیر

Читать полностью…

سلطان غزل

در کاسه ی وصل تو اگر
زهر دهندم

خوش تر که به پیمانه ی هجران تو ،

قندم...

#حسین_منزوی

@soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چیند
آسمانها آبی
پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در آینه ی صبح تو را می بیند
از گریبان تو
صبح صادق
می گشاید پر و بال

#حمید_مصدق

درود
صبحتون به شادی

Читать полностью…

سلطان غزل

در جنگ سرنوشت ، دمی صحبت تو را
از چنگ روزگار ، غنیمت گرفته ام

تا روزهای آخر پاییز زنده ام
از مرگ تا زمستان ، مهلت گرفته ام


#حسین_منزوی


@soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

اي باد صبح بستان
پیغام وصل جانان

می‌رو ڪه خوش نسیمی
می ‌دم ڪه خوش عبیری...

#سعدي
‌‌‎‌‌‎‌‌‎ ‌‌‎
سلام و عرض ادب صبحتون باطراوت

Читать полностью…

سلطان غزل

حالا که سال نو میلادی، در حال شکوفه زدن است و کریسمس ۲۰۲۶ با شمیم دل‌نشین و شور‌آفرینش ، درجای جایِ جهان، شرخوشی و
امید را انتشار می‌دهد.

الهی که با لطف الهی
این سال نو میلادی
مجموعه‌ای از سلامتیِ کامل،
طول عمر با کیفیّت، رفاه،
فراوانیِ نعمت، دوستی هایِ
صادقانه‌یِ همراه با حسن نیّت،
اهداف ارزشمند با رؤیا های
حقیقت مدار وَ عشق پایدار، را
برایِ عزیزان مسیحی
وَ همه‌ی صلح‌جویان جهان به ارمغان
بیاورد.     🙏🎄🙏


    
‌         

Читать полностью…

سلطان غزل

#ییاییم_به_بهانه_کریسمس_شادباشیم

Читать полностью…

سلطان غزل

شب یلدا شده خود را برسانی بد نیست
امشبی را اگر ای عــشق بمانی بد نیست

سـیب ســرخی و اناری و شــرابی بزنیم
پشت پا تا سحرالدهر به خـــوابی بزنیم

مـــوی تو باشد و شـب را به درازا بکشد
وای اگر کار من و عشـــق به یــلدا بکشد

می شــود خـوبترین قـسمت دنیــــا با تو
گر که توفیـق شود یــک شب یـــلدا با تو

#یلدا_مبارک‌

Читать полностью…

سلطان غزل

‏صبح است ز خرمی جهان می‌خندد
هــرقطره به بحربیکران می‌خندد

بو درگل و نشئه درمی و می درجام
ازشــوق زمیـن وآسمان مـی‌خندد

#مولانا

Читать полностью…

سلطان غزل

حس کردنی‌ست
قصه‌ی عشقم نه گفتنی
ای قاصر از حکایت حسنت،
بیان من...
کی می‌رسد زمـــان
عزیز یگانگی
تا من از آن تو شوم
و تو از آن من.
 

#حسین_منزوی

Читать полностью…

سلطان غزل

شیشه‌ی می گر معطل مانده از تردید ماست
غافلیم از قدر مستی ورنه هرشب عید ماست

صورت هیچیم و تصدیق تصور در خیال
نفی ما اثبات ما و رد ما، تایید ماست

می‌کنند انکار تنها یک خدا را کافران
کفر هم آیینه دار معنی توحید ماست

بی فروغ عشق،آفاق زمین تاریک بود
گر در این سیاره نوری هست از خورشید ماست

تهمت زاهد به حلاج آبرویی تازه داد
غم مخور دشنام مردم بیشتر تمجید ماست

✍🏻#فاضل_نظری
📚#وجود
📝#کفر

/channel/fazelnazariii

Читать полностью…

سلطان غزل

چون باد صبح ، رزق من از بوی گل بود
مرغ قفس نیم که بسازم به دانه‌ای

ناف مرا به نغمهٔ عشرت بریده‌اند
چون نی نمی‌زنم نفس بی‌ترانه‌ای

#صائب_تبریزی

سلام دوستان صبح بخیر

Читать полностью…

سلطان غزل

بی تو به سامان نرسم ، ای سروسامان همه تو
ای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تو

من همه تو ، تو همه من ، او همه تو ، ما همه تو
هرکه وهرکس همه تو ، ای همه تو ، آن همه تو

من که به دریاش زدم تا چه کنی با دلِ من
تخت تو و ورطه تو ساحل و طوفان همه تو

ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم ،
رمز نیستان همه تو ، راز نیستان همه تو

شور تو آواز تویی ، بلخ تو شیراز تویی ،
جاذبه ی شعر تو ، جوهر عرفان همه تو

همّتی ای دوست که این دانه ز خود سر بكشد
ای همه خورشید تو و خاک و باران همه تو

#حسین_منزوی

@soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

میدونے صبح چرا قشنگہ ؟
چون انگار خدا میگہ :
بیا از اول شروع ڪن

" سلام صبح بخیر

Читать полностью…

سلطان غزل

قسم به عشق که دروازه‌ی سپیده دم است
قسم به دوست که با آفتاب‌ها ، به هم است

قسم به عشق که زیتون باغ‌های شمال
قسم به دوست که خرمای نخل‌های بم است

سپس به جنون ــ این رهایی مطلق ــ
که در طریقت عشّاق اوّلین قدم است

که زیستن تهی از عشق ، برزخی است عظیم
که زندگی است به نام ارچه ، بدتر از عدم است

مگر نه ماه شب ماست عشق و خود نه مگر
محاق ماه به خیل ستارگان ستم است؟

ببین ! که وقت جهان بینی است و جان بینی
کنون که آینه‌ی چشم دوست ، جام جم است

#حسین_منزوی
/channel/soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

در کاسه‌ی وصل تو
اگر زهر دهندم
خوش تر که به
پیمانه‌ی هجران تو قندم ...


#حسین_منزوی
@soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

به جست و جوی تو، از شب گذشته، آمده‌ام
هزار بادیه را، در نوشته آمده‌ام

قدم قدم، همه نام تو را، به ناخن و خون
به ساقه‌های درختان نوشته آمده‌ام

به بویه‌ی بر و بوم همیشه آبادت
زهفت خان ِ خرابه گذشته آمده‌ام

دلاورانه ، هزاران هزار جادو را
به تیغ معجزه‌ی عشق، کشته آمده‌ام

هزار وادی را، درّه درّه رد شده‌ام
هزار بادیه را، پشته پشته آمده‌ام

ملول دیو و ددم، با چراغ دل در کف
به جست و جوی تو ــ انسان فرشته ــ آمده‌ام .



#حسین_منزوی

/channel/soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

خوش بخند ای دل
که اینک صبح خندان می‌دمد

خوش برقص ای ذره
که اینک مهر رخشان می‌رسد

#سلمان_ساوجی

سلام صبح به خیر
امیدوارم روز خود را با لبخند و ذهنی پر از اندیشه‌های زیبا شروع کنید
قدم‌های زندگی به عشق و امید

Читать полностью…

سلطان غزل

ازتو، دمی اجازه‌ی صحبت گرفته‌ام
وین صید، با کمند محبّت گرفته‌ام

در جنگ سرنوشت ، دمی صحبت تو را
از چنگ روزگار ، غنیمت گرفته‌ام

تا روزهای آخر پاییز زنده ام
از مرگ تا زمستان ، مهلت گرفته‌ام

فرسوده مانده در صف دلگیر روزها
گوییی برای مردن، نوبت گرفته‌ام

چون تن دهم دوباره به ظلمت؟ منی که تیغ،
با یاری تو از کف ظلمت گرفته‌ام

تا از توام جدا نکند زندگی، مدام
دست دعا، به سوی اجابت گرفته‌ام

بس روز و شب که بی تو به فترت گذشته است
کامروز دامنت به ندامت گرفته‌ام

پیش منی هنوز که از فکر رفتنت
چون لشگر شکسته، هزیمت گرفته‌ام

خالی است بی تو زندگی‌ام، کز همه جهان
عشق تو را گزیده و عزلت گرفته‌ام

تا در خور جدایی تو، شکوه سر کنم
این ناله را ز نی به امانت گرفته‌ام

#حسین_منزوی


/channel/soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

زنعره کف به لب آورده رود دیوانه
هراز -اشتر مست هزار کوهانه-

نسیم خیس زدریا وزیده، گاهی نرم
زند به کاکل سبز درخت‌ها، شانه

و گاه در نی سحر آورش ــ به چوپانی ــ
دمان ، فتاده پی گله‌های پروانه

هوای درّه‌ی « یوش است » ، این که می‌آید
ربوده عطر گل از باغ‌های « افسانه »

مسیر من همه دالان سبز و می‌گذرم،
خموش و می‌کندم این سوال، دیوانه

کزین بهار که من می‌کنم گذر آیا
به ناگزیر، خزان می‌کند گذر یا نه ؟

مرا هوای غزل گفتن است و در سفتن
به گوشواری‌ات ای نازنین دردانه!

ببین که تا دهدم سر به دشت و جنگل و کوه
مرا، هوای تو، بیرون کشیده از خانه

سفر، گریختی در مه است، سوی امید؟
ویا گریختن از خویش، نا امیدانه؟

زخود چگونه گریزم که بار خویشتنم
امانتی است هم از سرنوشت بر شانه

#حسین_منزوی

/channel/soltanghazal

Читать полностью…
Subscribe to a channel