sorooshemewlana | Unsorted

Telegram-канал sorooshemewlana - مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

6270

دعوتی به خوب، اخلاقی و معنادار زیستن ادمین: @sorooshemowlana پشتیبان آموزش: @rumi_lms_support شبکه‌های اجتماعی: instagram.com/sorooshemowlana twitter.com/soroushmowlana https://rumi.ir تماس: ۰۲۱ ۸۸۲۵۳۷۱۹ آدرس: شهرآرا بلوار غربی مجتمع کوشک واحد ۵۰۱

Subscribe to a channel

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

بیش از ۵۰۰ نفر این پیام شنیداری رو دیدند ولی نمی‌دونم چند نفر شنیدند.
می‌خوام خواهش کنم دوستانی که شنیدند یا خواهند شنید در کامنت بنویسند شنیدم یا این نشانه ✅ رو در پایین پیام بگذارند.
یک برآوردی از همراهی دنبال‌کنندگان کانال تلگرامی مؤسسه نیاز داریم.

سپاسگزار توجه شما به این درخواست هستم.🙏

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

وادی چهارم استغنا است؛
با عشق بخوانید 👇 و با جان گوش کنید.👇

/channel/sorooshemewlana/4085

#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

جلسه صفر این درسگفتار که کلیاتی از دوره و به نوعی معرفی دوره است را در پایین این پی‌نوشت 👇👇گوش کنید و فرصت این ۲۰ جلسه ارکان اندیشه را از دست ندهید.
این دوره هرگز به فارسی تکرار نخواهد شد.
امیر اکرمی از اساتید گروه انگلیسی‌زبان سروش مولاناست. و از بهترین‌های مولوی پژوهی.

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکّآن کسی بنشین که در دکّآن شکر دارد


و امیر اکرمی از شکرفروشان است.

#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
"راه"

۵ | توحید
قطره افتاد و رفت.
دریا همان‌جا بود
من کجا بودم؟
توحید
توحید فقط یک باور نیست. شاید تجربه‌ی لحظه‌ای باشد که مرزهای میان «من» و «جهان» کمی کمرنگ می‌شوند.
و تو می‌بینی آنچه جدا می‌پنداشتی، چقدر به هم پیوسته است.
من و تو. آدم و جهان. رنج و عشق. رفتن و رسیدن.
و شاید ناگهان بفهمی:
هیچ‌کدام از ما آن‌قدر جدا نیستیم که فکر می‌کنیم.
استاد محمد مجتهد شبستری را از آن رو بسیار دوست می‌دارم که نجاتم داد روزی در پایانِ یکی از کلاس‌هایش. پرسشی را سال‌ها از دوران نوجوانی با خود همراه داشتم که سنگین بود و گاه‌گاهی دردش بر جانم سنگین‌تر می‌شد. پرسیدم. پاسخی شنیدم که پرسش همان‌جا پر گشود و رفت و جانم آزاد شد. سبک شدم و خدایِ از رگ گردن نزدیک‌تر به من، مهربان‌تر جلوه کرد و من عاشق‌تر شدم.
اوست همه و جز او هیچ نیست.
فاصله‌ای نیست میان ماهی و آب.
میان من و هوا.
میانِ ما.
شاید برخی صداها از برخی گوش‌های جدا از جان عبور کنند اما همواره حقیقت از راه دل و در گاهِ حضور بر ما جاری می‌شود.
تماشای طلوع و غروب آفتاب گواهی‌ست آشکار و شنیدن مناجات پرندگان در هر صبح و شام تاییدی دیگر و بوی خوش نوزادان و لبخند شیرین‌شان و گرمای آغوش امن‌ مادر و هزاران جلوه‌ زیبا و آرام‌بخش.
همه اوست و جز او هیچ‌ نیست.

✍ مریم موسوی
تهران. دفتر سروش مولانا

#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
ای ز سبزی بهاران لب‌گزان
یاد کن از آه و سردی خزان
سبزه‌ها گویند ما سبز از خودیم
شاد و خندانیم و بس زیبا خدیم
فصل تابستان بگوید کای امم
خویش را بیند چون من بگذرم


مولانا

#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
آیا روزگار ما، با همهٔ تفاوت‌هایش، شباهتی به روزگار حافظ ندارد؟ روزگاری پرآشوب، آکنده از تناقض‌ها، داوری‌ها و آدم‌هایی که گاهی پیش از شنیدن یکدیگر، دربارهٔ هم حکم صادر می‌کنند.
به بهانهٔ بزرگداشت حافظ، می‌خواهیم این بار نه فقط از شعر او، که از زمانهٔ او و نسبتش با روزگار خودمان بگوییم.
میزبان ناصر نقویان خواهیم بود؛ روحانی و پژوهشگری که سال‌ها دربارهٔ حافظ کار کرده است. شاید با همهٔ دیدگاه‌های ایشان موافق نباشیم؛ اما آیا برای شنیدن یکدیگر، باید حتماً هم‌عقیده باشیم؟
شنیدن، به معنای پذیرفتن نیست. می‌توانیم مخالف باشیم، پرسش کنیم و نقد کنیم؛ اما آیا پیش از آنکه دیگری را بشنویم، حق داریم درباره‌اش حکم بدهیم؟
ما در سروش مولانا باور داریم گفت‌وگو درست از همان‌جایی آغاز می‌شود که تفاوت‌ها آشکار می‌شوند؛ جایی که به‌جای بستن درها، کمی درنگ می‌کنیم و به دیگری فرصت می‌دهیم خودش سخن بگوید.
شاید از دل همین شنیدن باشد که بتوانیم، با حافظ، هنوز بوی بهبود ز اوضاع جهان بشنویم.
ما می‌کوشیم خود آن تغییری شویم که در جهان جست‌و‌جو می‌کنیم.
از شما دعوت می‌کنیم در این دیدار همراه ما باشید؛ برای شنیدن، پرسیدن و اندیشیدن، حتی اگر در پایان، همچنان با هم اختلاف‌نظر داشته باشیم.
📍 دوشنبه ۲۰ مهرماه | بزرگداشت حافظ
🕔 ساعت ۱۷ تا ۲۰
🌀نوع ارائه: حضوری و برخط

📌 شناسه ثبت‌نام @sorooshemowlana

ما برای وصل کردن آمدیم
گروه آموزش سروش مولانا

#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

تنها تویی تنها تویی
در خلوت تنهایی ام

🍃🕊
/channel/ghazaliatmowlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

این کانال به راستی بوی دوست می‌دهد.
بوی دوست را غنیمت باید شمرد در این کوتاه سفر زندگی.

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..

تو درمانِ غم‌ها ز بیرون مجو
که پازهر و درمانِ غم‌ها تویی


#مولانا
#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
ای برگ،
قوت یافتی
تا شاخ را بشکافتی؛

چون رستی از زندان؟
بگو !
تا ما در این حبس آن کنیم
.


#مولانا
#سروش_مولانا
@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

در ابتدای برنامه گفتم که با الهام سپهر در یکی از نشست‌های برخط سفر با زنان جهان چگونه آشنا شدم و به خاطر سپردم که روزی با او دستی در راه خواهم داد و گامی و گام‌هایی برخواهیم داشت.
و این نخستین گام بود.
به زودی پوشه شنیداری برنامه‌های نخستین گامِ "راه" در کانال بارگذاری می‌شود.

ما امروز به تهران بازگشتیم.
با کوله‌باری از تجربه و سرمشق‌هایی برای تمرین.

با ما در گام‌های بعدی راه هم‌سفر شوید.
ما برای وصل‌کردن آمدیم.

#سروش_مولانا
@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

حمیدرضا توکلی یکی از بهترین‌های ادبیات فارسی‌ و به ویژه مولوی‌پژوهی‌ست.
چراغ ناافروخته رسانه ارزشمند وی است‌.

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
.
هنوز به شما نگفته‌ام در آرامگاه علاءالدوله سمنانی، سید حسن طباطبایی چه گفت و ما از میان حرف‌های او چه شنیدیم.

نگفته‌ام در خرقان چه تجربه کردیم؛ در عمارت مهاجری از حسن قاسمی چه شنیدیم؛ و در کُندوک، آن‌جا که در مجاورت بایزید بودیم، در آن چهار ساعت چه کردیم و چه بر ما گذشت.
هنوز نمی‌دانید در سبزوار با چه کسی آشنا شدیم و از ملاهادی سبزواری چه خاطراتی گفتند محلی‌ها.
نگفته‌ام در طرب‌خانه‌ی خادمی و کتابفروشی‌اش در نیشابور چه گذشت؛ و در شهر زیرزمینی، آقای انتظاریان چطور دست ما را گرفت و تاریخ نیشابور را، از تأسیس شهر تا حمله‌ی مغول و بعدتر تا امروز، ورق زد.

هنوز برایتان نگفته‌ام در برج رادکان با دکتر مطیعی چه تجربه کردیم؛ و آن شب و فردای آن، تا ظهر، علیرضا قیامتی چگونه ما را میان فردوسی بزرگ و مولانای شگفت‌انگیز برد و آورد.

از دیروز برایتان خواهم نوشت؛ از امروز هم، که قرار است غلامحیدر خوش زبان بیاید و علی کاظمیان؛ از ابتدا تا پایان این سفر را برایتان خواهم نوشت؛ اما نه همین حالا.
یادداشت‌هایم روی کاغذ است و دلم می‌خواهد پیش از آنکه همه‌چیز را برای شما تعریف کنم، کمی خودم این سفر را مزه کنم.
می‌خواهم برگردم و هفت وادی را دوباره مرور کنم؛ طلب را، عشق را، معرفت را، استغنا را، توحید را، حیرت را و فقر و فنا را.
شاید بعضی چیزها را همان‌جا نفهمیده باشم. شاید بعضی دیدارها تازه وقتی از آن‌ها فاصله می‌گیریم، معنای خودشان را نشان بدهند.

کاش جهان بر قرار بماند؛ کاش این چند روز، همین‌طور آرام و ممتد در من بماند؛ و من وقتی به تهران برمی‌گردم، با همان آدمی که آمده بودم، برنگردم.
با جانی تازه.
با چیزی زنده‌تر در خودم.
با چیزی که هنوز نامش را نمی‌دانم. فعلاً بگذارید کمی در راه بمانم. یادداشت‌ها را ورق می‌زنم، هفت وادی را مرور می‌کنم و بعد، یکی‌یکی، برایتان از «راه» می‌نویسم.
شاید سفر، تازه از همین‌جا شروع شود. از بازگشت شاید آغاز شود. چه می‌دانم!

✍ مریم موسوی
طبیعت اطراف رادکان
#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

اینجا 👇👇روستای رادکان است از توابع شهرستان چناران در استان خراسان؛ اینجا ایران است. وطن من، وطن تو، وطنِ ما.
ایران را با هم بسازیم.

"ما برای وصل کردن آمدیم"
#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
روز شمس را قبل از همه به سودابه کریمی عزیز تبریک می‌گویم که من می‌دانم چگونه با تار و پود وجودش در جهان شمس سال‌هاست زندگی می‌کند و او را جستجو، نظاره، تماشا، مطالعه و درک می‌کند. سودابه شمس را به خوبی می‌بیند و عاشقانه به او گوش می‌سپارد و دل به او سپرده است نه سر.
و به شما، به دوستدارانش و به سروش مولانا روز این بزرگ‌مردِ مسافر را تبریک می‌گویم.

اگر در جستجوی شمس هستید توصیه بسیار جدی و صمیمانه‌ام این است که پای درس‌های سودابه کریمی بنشینید و کانال او را که با عشق و سخاوت یافته‌هایش را به اشتراک می‌گذارد دنبال کنید تا هر روزتان تازه و سرشار شود.

.
گر تو خواهی شمس تبریزی شود مهمان تو
خانه خالی کن ز خود، ای کدخدای بی خودی


کانال سودابه کریمی👇👇

/channel/ghazaliatmowlana


#سروش_مولانا
@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

نو ز کجا می‌رسد؟
کهنه کجا می‌رود؟


از پنجره‌ی سمت چپ دفتر کارم، ماه‌هاست رفتن تاریکی و آمدن روشنایی را می‌بینم.
از آشیانه تا اینجا دویست قدم بیشتر نیست؛
اما از خودم تا خویشتنم پنجاه سال است که می‌روم.
می‌روم،
بو می‌کشم،
می‌شنوم،
حس می‌کنم؛
و هنوز نرسیده‌ام.
شاید قرار نیست رسیدنی در کار باشد.
شاید «من» جایی در انتهای این راه ننشسته است که روزی پیدایش کنم.
شاید باید همین غبارها را درنوردید، همین طوفان‌ها را، همین مرداب‌های پنهان را؛ تا هر بار چیزی کهنه برود و چیزی نو بی‌آنکه بدانیم از کجا، از جایی در ما طلوع کند.
پنجره را نگاه می‌کنم. صبح آمده است.
اما هنوز نمی‌دانم چه کسی در من طلوع کرده است. چقدر دیر بیدار شدم امروز. رفتن تاریکی را ندیدم.

چه پرسش شگرفی پرسیده است مولانا؛

نو ز کجا می‌رسد؟ کهنه کجا می‌رود؟
گر نه ورای نظر عالم بی‌منتهاست؟

بیایید کمی با هم اندیشه کنیم.

✍ مریم موسوی

#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

درسگفتار
ارکان اندیشه مولانا
🔸مدرس: امیر اکرمی
◽️جلسه صفر (معرفی دوره)
◽️پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
🔹گروه آموزش سروش مولانا


دوستان عزیزی که تمایل دارند در این دوره👇👇

/channel/sorooshemewlana/3775

👆👆
حضور داشته باشند لطفا از طریق ارسال پیام به شناسه
@sorooshemowlana
اقدام کنند.

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

.
..
وادی سوم معرفت است؛
با عشق بخوانید 👇 و با جان گوش کنید.👇

/channel/sorooshemewlana/4066

#سروش_مولانا
@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
درسگفتار ارکان اندیشه مولانا
با تدریس| امیر اکرمی

مولانا جلال‌الدین بلخی، که در غرب بیشتر با نام «رومی» شناخته می‌شود، یکی از بزرگ‌ترین عارفان و تأثیرگذارترین متفکران جهان است. آثار مولانا سرشار از تجربه‌های عمیق، بینش‌های ناب و درخشان، و آموزه‌هایی ارزشمند برای زیستنِ معنادار است. با این حال، فهم درست و سنجیده‌ی اندیشه‌ی مولانا مستلزم درکی عمیق از مفاهیم کلیدی جهان‌بینی اوست.

این دوره می‌کوشد با مطالعه‌ی مستقیم آثار مولانا ـ به‌ویژه مثنوی ـ امکان آشنایی دقیق‌تر دانشجویان با مبانی اندیشه‌ی او را فراهم آورد.

محورهای اصلی مورد بحث در این دوره:

◽️وحدت
◽️عشق
◽️فنا (مرگِ ارادی)
◽️شهود و معرفت
◽️پرورش حواس درونی
◽️شریعت، طریقت و حقیقت
◽️ایمان و دین
◽️تنوع ادیان
◽️و در نهایت عرفان عملی

🗣درباره مدرس:

دکتر امیر کرمی دارای دکترای فلسفه دین از دانشگاه مک‌گیل کانادا است. از سوابق تدریس ایشان می‌توان به دانشگاه ییل، دانشگاه جیمز مدیسن در آمریکا، مؤسسه حکمت، مؤسسه الهیات بیرمنگام در انگلستان، و دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران اشاره کرد.

🔖برنامه هفتگی دوره ارکان اندیشه مولانا:
🔸ترم اول
- هفته‌های ۱ و ۲:
مقدمه‌ای بر زندگی، اهمیت و آثار مولانا.

- هفته‌های ۳ و ۴:
وحدت؛ منظور مولانا از وحدت چیست و تفاوت نگاه او با برخی دیگر از عارفان مسلمان مانند ابن‌عربی.

🔸ترم ۲
-هفته‌های ۵ و ۶:
عشق؛ بررسی نقش محوری عشق در آموزه‌های مولانا و تأثیر آن بر زندگی انسان.

- هفته‌های ۷ و ۸:
فنا یا مرگ ارادی؛ معنای دقیق خودگذشتگی و نفی نفس در اندیشه مولانا.

🔸ترم ۳
- هفته‌های ۹ و ۱۰:
حقیقت؛ بررسی رابطه شریعت، طریقت و حقیقت و امکان یا عدم امکان گذار از شریعت.

- هفته‌های ۱۱ و ۱۲:
ایمان؛ بررسی نگاه مولانا به ایمان، دین و کفر در حیات دینی.

🔸ترم ۴
- هفته‌های ۱۳ و ۱۴:
تنوع دینی؛ دیدگاه مولانا درباره تفاوت ادیان گوناگون.

- هفته‌های ۱۵ و ۱۶:
معرفت؛ تفاوت دانش متعارف و معرفت عرفانی و تأکید مولانا بر پرورش حواس درونی.

🔸ترم ۵
- هفته‌های ۱۷، ۱۸ و ۱۹:
سلوک عملی؛ تمرکز بر پنج تمرین عرفانی:
گرسنگی
سکوت
شب‌زنده‌داری
خلوت‌گزینی
و ذکر (یاد خدا)

- هفته ۲۰
جمع‌بندی نهایی
پاسخ تفصیلی به پرسش‌ها و روشن‌سازی جنبه‌های مبهم اندیشه مولانا.

نحوه برگزاری:
🌀کلاس‌ها فقط به‌صورت آنلاین برگزار می‌شوند.
🕖از همه دانشجویان محترم درخواست می‌شود ۵ دقیقه پیش از شروع هر جلسه در کلاس مجازی حضور داشته باشند.

💢امکان ثبت‌نام جداگانه برای هر ترم وجود دارد.

📌 برای ثبت‌نام به شناسه
@sorooshemowlana
پیام دهید.
یا با شماره تلفن ۰۹۱۹۹۰۲۰۹۸۴ تماس بگیرید.

#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
پدربزرگم می‌گفت: «آن‌ها که امن‌اند، مؤمن‌اند؛ باقی را بریز دور.»
بعضی آدم‌ها یک جور عجیبی امن و آرام‌اند؛ از آن‌ها که می‌توانی تا ابد تماشایشان کنی، بس که آدم‌اند. نه لازم است چیزی را ثابت کنند، نه برای دانسته‌هایشان جار بزنند. کنارشان، انگار چیزی در تو آرام می‌گیرد و یادت می‌آید که هنوز می‌شود سبک‌تر زندگی کرد.
مهدی رضایی از آن آدم‌هاست که به‌سادگی یافت نمی‌شوند.
کافی است کتاب عشق به سرنوشت یا کار سبکباران را بخوانید؛ و البته کافی‌تر از آن، یک جلسه با او بنشینید، صدایش را بشنوید و به واژه‌هایش گوش بسپارید. جان آدم تازه می‌شود؛ نه از آن تازگی‌های پرهیاهو، از آن‌ها که آرام‌آرام چیزی را در درونت جابه‌جا می‌کنند.
چه خوب است در مسیر زندگی، به چنین آدم‌هایی برسیم. آدم‌هایی که قرار نیست به جای ما تصمیم بگیرند یا نسخه‌ای برای زندگی‌مان بپیچند؛ فقط کمک می‌کنند انتخاب‌هایمان را روشن‌تر ببینیم، از انباشت‌های بیهوده کم کنیم و کمی از بار چیزهایی که سال‌ها با خودمان حمل کرده‌ایم، دست برداریم.
گاهی رشد کردن، چیزی به ما اضافه نمی‌کند؛ چیزی از ما کم می‌کند. ترسی، عادتی، قضاوتی، یا دل‌بستگی‌ای که دیگر به کار زندگی‌مان نمی‌آید.
«کار سبکباران؛ راهنمای عملی برای یک زندگی شادکامانه» نوشته‌ی ماسیمو پیلیوچی، با ترجمه‌ی مریم و مهدی رضایی و ویراستاری مصطفی ملکیان، دعوتی است به همین سبک‌تر زیستن؛ به بازنگری در انتخاب‌ها و تمرین شیوه‌ای سنجیده‌تر برای زندگی. کتابی در امتداد همان پرسش قدیمی و همیشه تازه: چطور می‌شود بهتر زندگی کرد؟
مهدی رضایی، هر شنبه شب، فرصتی فراهم می‌کند تا این پرسش را با هم دنبال کنیم؛ با خواندن، گفت‌وگو و درنگ.

📚 هم‌خوانی کتاب «کار سبکباران»
🕘 هر شنبه، ساعت ۲۱ تا ۲۲
🗣 با تسهیلگری مهدی رضایی
🌀 به صورت برخط

برای ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر به شناسه تلگرامی سروش مولانا پیام دهید.👇
@sorooshemowlana

#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
آنچه می‌جویی تویی و آنچه می‌خواهی تویی
پس ز تو تا آنچه گم کردی ره بسیار نیست


عطارنیشابوری- غزل ۱۰۶

#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
موسسه و انتشارات سروش مولانا برگزار می‌کند:

دوره | غزالی و امر معاصر
مدرس | آرش حیدری

هدف:
بازخوانی مسائل ابوحامد غزالی در نسبت با وضعیت معاصر.

توضیحات:
اگر مفهوم معاصر را فراتر از یک فهم تقویمی ساده بفهمیم آنگاه چه مواجهۀ متفاوتی با تاریخ خواهیم داشت؟ در این افق دیگرگون از فهم امر معاصر چگونه می‌توانیم ایده‌ها، گفتارها و تصاویری را فراخوانیم که پاسخی می‌دهند به پرسش‌های بنیادین حیات. پرسش‌هایی دربارۀ «اول»، «آخر»، «ظاهر» و «باطن». در این چارچوب به نظر می‌رسد که دو نوع نگاه مانع اصلیِ مواجهۀ تاریخمند «ما» با تجربۀ معاصر و اکنونیمان باشند. یکی بنیادگرایی و سنت‌گرایی است که تنها درگیر در حفظ اصالت است و از هر تغییر نوپدیدی می‌هراسد. دیگری نوعی «استعمارزدگی» است که فهم اینجا و اکنون خود را یکسر در نوعی ترجمه‌زدگی و مصرف اندیشه وانهاده است و لذا هیچ نسبتی با تاریخ و زمینۀ ظهور «اکنونیت» تاریخی خود ندارد. با این مقدمه مسئلۀ اصلیِ گفتار حاضر نوعی بازخوانیِ تاریخی است با تمرکز بر اندیشه‌های ابوحامد غزالی. این پرسش که غزالی چگونه می‌تواند با ما معاصر باشد و چگونه باید خوانده شود که فراتر از خوانش‌های متصلب سنت‌گرایانه و یا نادیده‌انگاریِ کین‌توزانۀ استعمارزده با اکنون ما گره بخورد. دورۀ حاضر تلاش دارد با بازگشت به متون اصلیِ ابوحامد غزالی آن را در بستر مواجهه با بحران‌های معرفت‌شناسانه و هستی‌شناسانۀ معاصر بازخوانی کند.

سرفصل‌های جلسات:
1) معاصر چیست؟
2)  زبان، تاریخ و الهیات
3) علم و مسئلۀ رهایی: تبارشناسی یک تقلب
4) علم و مسئلۀ رهایی: بحران تفسیر و گم شدن معنا
5) علم و مسئلۀ رهایی: علم‌زدگی و رازهای زندگی
6)علم‌النفس و مسئلۀ رهایی: عقل،  قلب و تجربه
7) کین‌توزی: شک، ریب و یقین
8) جمع‌بندی


مدت دوره| ۸ جلسه
روزهای| پنجشنبه‌و جمعه‌ از ساعت ۱۶ تا ۱۹

تاریخ‌های برگزاری| ۲۳، ۲۴ و ۳۰ مهرماه
۱، ۷، ۸، ۱۴ و ۱۵ آبان‌ماه

نوع ارائه| حضوری و مجازی

📌شناسه ثبت‌نام: @sorooshemowlana


#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

.
یار را چندین بِجویَم جِدّ و چُست   
که بِدانَم که نمی‌بایَسْت جُست

آن مَعیَّت کِی رَوَد در گوشِ من  
تا نگردم گِرْدِ دَورانِ زَمَن؟

کِی کُنم من از مَعیَّت فَهْمِ راز   
جُز که از بَعدِ سَفَرهایِ دراز؟

مولانا، مثنوی
🍃🕊

می فرماید ، یار با ماست؛ اما معنی این معیّت و "با ما بودن" را زمانی می فهمیم که او را با تمام توان جُسته باشیم. جُسته باشیم و نیافته باشیم. آنگاه است که می فهمیم  با جُستن نمی توانیم او را بیابیم. 

خواهی که تا بیابی؟ یک لحظه‌ای مَجویَش   
خواهی که تا بدانی؟ یک لحظه‌ای مَدانَش

مولانا، غزلیات
🍃🕊

او را با جستن نمی یابی. کِی گم شده است که بخواهی پیدایش کنی؟ کجاست که او نیست؟ او عین "بودن" است. او خود "هستی" است. مگر می شود او را ندید و ندانست؟ اگر "دیدنی ای" هست، اوست؛ و اگر دانستنی ای هم باشد، اوست. اما باید عاشق باشی، تا بتوانی او را در این صورت ها ببینی؛ باید به غایت تشنه باشی، تا بتوانی در هر نوشیدنی ای بچشی اش؛ باید سینه ای شرحه شرحه از فراق داشته باشی تا قادر باشی در هر نوایی بشنوی اش.

بهر دیده روشنان یزدان فرد
شش جهت را مظهر آیات کرد
تا به هر حیوان و نامی که نگرند
از ریاض حسن ربانی چرند
از قدح گر در عطش آبی خورید
در درون آب حق را ناظرید
آنک عاشق نیست، او در آب در
صورت خود بیند ای صاحب بصر
صورت عاشق چو فانی شد درو
پس در آب اکنون کرا بیند؟ بگو

مولانا، مثنوی

✍سودابه کریمی
🍃🕊
/channel/ghazaliatmowlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
🌱 با هم "بخوان"ایم؛ از صفحه‌های قرآن تا صفحه‌های زندگی‌ست.

امروز از ساعت پنج‌ونیم در اتاق اسکای‌روم منتظر بچه‌ها بودم. خبری نشد. رفتم سراغ گروه تلگرامی که ببینم چه خبر است. تازه فهمیدم ساعت کلاس از مهرماه شده شش!
این هفته هم که در "راه" بودم و کلاس نیامدم، چیزی نمانده بود که باز هم کلاس را از دست بدهم. منتظر شدم. ساعت شش شد و کسی نیامد. به دکتر سلیمانی‌تبار پیام دادم که مگر امروز کلاس نداریم؟
نوشت: «همه هستیم.» و لینک را فرستاد.
من راه را اشتباه رفته بودم. برگشتم، مسیرم را پیدا کردم و به دوستانی که در راه بودند پیوستم. خودم را به کلاس رساندم.
با خودم فکر کردم زندگی همین است دیگر؛ پر از رفتن‌های اشتباهی، برگشتن‌های متأملانه و پرسیدن‌هایی که گاهی راه را به ما نشان می‌دهند. شاید مهم‌تر از اینکه هیچ‌وقت اشتباه نرویم، این باشد که بفهمیم کجا راه را گم کرده‌ایم، جرئت برگشتن داشته باشیم و از دیگری بپرسیم.
امروز در کلاس، مهشید که سرما خورده بود و به‌سختی حرف می‌زد، حرفی زد که شد پیام امروز من. حرفش مثل تیری از جانم گذشت و درست وسط قلبم نشست. نتوانستم ننویسم. دردم گرفت و اشکم جاری شد.
و چه داستان شگفت‌انگیزی دارد این اشک! اینکه چه می‌شود، از کجا می‌آید و چه چیزی را در ما می‌شوید و با خودش می‌برد، بماند برای وقتی دیگر.
امروز به صفحه‌ی ۳۱ رسیده بودیم. آیاتی درباره‌ی سفر حج می‌خواندیم و من، با همه‌ی آنچه از صبح بر من گذشته بود، دوباره به این فکر افتادم که گاهی متن‌ها را نمی‌خوانیم تا چیزی درباره‌شان بدانیم؛ می‌خوانیم تا چیزی در ما دیده شود.
دو سالی است در دو دوره‌ی بین‌المللی شرکت می‌کنم که هر کدام به شکلی به کار و زندگی‌ام آمده‌اند. آموخته‌هایشان را هر روز، گاهی آگاهانه و گاهی بی‌آنکه متوجه باشم، تمرین می‌کنم. کم‌کم احساس می‌کنم بعضی از این آموخته‌ها دیگر فقط دانسته‌های من نیستند؛ دارند رنگ و بوی من می‌شوند.
برای من، این تجربه‌ها ابزارهایی بوده‌اند برای چکش زدن به معدن وجودم؛ برای عمیق‌تر رفتن و دیدن رگه‌هایی که شاید پیش‌تر از چشمم پنهان مانده بودند.
و جالب این که در هر یک از این دوره‌ها پرسشگری، اصلی اساسی‌ست. برای همین در لیست من خواندن کتاب‌های پرسشگری سقراطی مدام تکرار می‌شود و هنوز دست نداده‌ است.
می‌کوشم اما پرسش‌ها را چراغ راه قرار دهم هرچند ساده؛
- این صفحه از سفر حج می‌گوید؛ من اما برای سفر زندگی‌ام چه توشه‌ای برداشته‌ام؟
- برای آینده فقط پول، مدرک، موقعیت و امکانات مادی جمع می‌کنم یا روی منش و کیفیت انسانی خودم هم کار می‌کنم؟
- وقتی تحت انواع فشار قرار می‌گیرم چه چیزی کمک‌ام می‌کند از مسیر اخلاق خارج نشوم؟
- آیا برای معنوی بودن باید از زندگی واقعی و اجتماعی فاصله بگیرم؟
- آیا موفقیت اقتصادی برای من وسیله زندگی است یا معیار ارزشمندی من؟
- آیا در جست‌و‌جوی روزی، مسئولیت اخلاقی‌ام را به یاد دارم؟
- آیا می‌توانم هم عضو یک جمع باشم هم درباره رفتار خودم فکر کنم؟
- بعد از فهمیدن یک حقیقت درباره خودم آیا آن را به یاد می‌آورم و آیا رفتارم تغییر می‌کند؟
- چگونه می‌توانم آنچه آموخته‌ام را وارد زندگی روزمره کنم؟
- آیا خواسته‌های امروز من با تصویری که از یک زندگی خوب دارم سازگارند؟
- آیا می‌توانم هم برای بهتر شدن زندگی این جهانی تلاش کنم و هم از پیامدهای اخلاقی انتخاب‌هایم غافل نشوم؟
- من به راستی و حقیقتا از زندگی‌ام چه می‌خواهم؟

در کنار همه پرسش‌های پیدا و پنهان، برای خودم برنامه‌هایی چیده‌ام؛ از مطالعه و تجربه تا تمرین و درس‌آموزی، در خلوت و سفر، در کار و زندگی. موضوع یکی است، اما راه‌های تجربه کردنش بسیارند.
یکی از این تمرین‌ها، «با هم خواندن» قرآن است؛ سفری که حالا به صفحه‌ی ۳۱ رسیده و در آن، هر روز یک صفحه را کنار هم می‌خوانیم.
در این مسیر، عینک‌هایی از سعدی، سهراب و مولانا به عاریت گرفته‌ام؛ نه برای اینکه به جای ما ببینند، بلکه برای اینکه جور دیگری دیدن را تمرین کنیم.
از مولانا، «بشنو» را وام گرفته‌ام؛ از تجربه‌ گوش دادن فعالانه در رویکرد سیستمی، با روشنک کارسازی، مکث کردن و شنیدن بی‌داوری را؛ از سهراب، چشم شستن و جور دیگر دیدن را؛ و از سعدی، این یادآوری را که:
«برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار»
از پروین داعی‌پور در دوره گفتگو تعلیق را، با احترام و از حس فرضی کنار ایستادن و تنها مشاهده و تأمل.

در این سی‌ویک صفحه، از حمد و ستایش آغاز کرده‌ایم و از خودمان پرسیده‌ایم: در جهانی که مدام کمبودها را به رخمان می‌کشد، چه چیزهایی را هنوز می‌بینیم و قدر می‌دانیم؟
با هدایت و ندانستن روبه‌رو شده‌ایم؛ با فاصله‌ی میان آنچه می‌گوییم و آنچه زندگی می‌کنیم؛ با برچسب‌هایی که نمی‌گذارند دیگری را آن‌طور که هست ببینیم؛ با ترس‌ها، عادت‌ها، مقایسه‌ها و میل به بیشتر داشتن. از صبر گفته‌ایم، از شنیدن دیگری و از مسئولیتی که همراه دانستن می‌آید.
اما شاید پرسش اصلی ما در تمام این روزها یکی بوده است:
آنچه می‌خوانم، چه نسبتی با شیوه‌ی زندگی کردن من دارد؟
قرار نیست در این جمع کسی صاحب پاسخ نهایی باشد یا دیگری را به پذیرفتن برداشت خودش قانع کند. می‌خواهیم دریافت‌هایمان را کنار هم بگذاریم، به هم گوش بدهیم، از زاویه‌های متفاوت نگاه کنیم و دوباره به متن برگردیم. شاید چیزی را که به‌تنهایی نمی‌دیدیم، در نگاه دیگری پیدا کنیم.
برای ما، این خواندن فقط خواندن قرآن نیست؛ تمرین شنیدن، دیدن، پرسیدن و گاهی از نو فهمیدن است. تمرین اینکه اجازه بدهیم یک جمله، یک آیه یا حتی حرف ساده‌ دوستی، ما را از راه همیشگی‌مان بیرون ببرد و به دیدن چیزی تازه برساند.
شاید به همین دلیل است که امروز، بعد از آن رفتن اشتباهی و برگشتن و بعد آن اشک، دلم خواست این‌ها را بنویسم.
بعضی روزها، زندگی درسش را نه با یک اتفاق بزرگ، که با چند پیچ اشتباه، یک پرسش ساده، صدای گرفته‌ی دوستی و اشکی که بی‌اجازه می‌آید، به ما می‌دهد.
و ما اگر حواسمان باشد، می‌توانیم بنشینیم، بخوانیم، بشنویم و کمی بیشتر ببینیم.
راستی ما هر از گاهی هم یک میهمان داریم. میهمانانی ارزشمند که زمان‌ زیادی از عمرشان را برای درک متون مقدس گذاشته‌اند.
تو نیز که این سطور را می‌بینی و دوست داری قرآن را از دریچه‌ی پرسش‌های زندگی امروز بخوانی، خوشحال می‌شویم به جمع «با هم بخوان‌ایم» بیایی.
لازم نیست متخصص قرآن باشی یا پاسخ‌های آماده داشته باشی. کافی است کنجکاو باشی، بخواهی بشنوی و حاضر باشی گاهی دوباره به آنچه بدیهی می‌دانستی نگاه کنی.
شاید قرار نیست فقط صفحه‌هایی را بخوانیم و از آن‌ها عبور کنیم؛ شاید قرار است در این خواندن مشترک، خودمان و جهانمان را هم کمی بهتر ببینیم.

📌برای پیوستن به این گروه، به شناسه @sorooshemewlana پیام بدهید.

روشنی خواندنی‌ست
✍ مریم موسوی

# سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

"راه"

۴ | استغنا
دست‌ها خالی شد.
سبک شدم در راه؛
چیزی کم نبود؛
استغنا.

یک جایی از "راه" باید فهمید همه‌چیز را نمی‌شود با خود برد.
نه آدم‌ها را.
نه گذشته را.
نه عنوان‌ها را.
نه حتی تصویری را که از خودمان ساخته‌ایم.
برای همین بود که پیش از آغازِ "راه" آیین‌مان این شد که تیترها و عنوان‌ها و داشته را بگذاریم و نامی ساده برگزینیم در آستانه، سپس به راه پای نهیم. و باور کنیم که استغنا یعنی کم داشتن نیست.
یعنی کمتر محتاج بودن به آنچه خیال می‌کردیم برای کامل بودن لازم داریم.
و شاید آزادی از جایی آغاز می‌شود که دستمان کمی خالی می‌شود و رهاتریم و سبک‌تر. بی‌دغدغه‌تر.
ما نخستین گام از "راه" را پیمودیم. و چه بی‌نیاز بودیم ده روز از این همه انباشتگی که در خانه‌هایمان رها کردیم.
اکنون باز گشته‌ایم تا با تجربه‌ها و تمرین‌های این گام خانه را به آشیانه بدل کنیم.
سفر کوتاه است و فرصت اندک.
بیا بی‌نیازی را تمرین کنیم. خواندن و دانستن کافی‌ست. اینک عمل باید.

✍ مریم موسوی
تهران. دفتر سروش مولانا

#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

«خراسان، خاکی که مولانا از دلش قدم در راه نهاد.
امسال، بمناسبت زادروز مولانا و به دعوتِ مؤسسه‌ی سروش مولانا، فرصتی دست داد تا در دلِ همین خاک، از رنجی بگویم که شاید کهن‌ترین و در عینِ حال امروزی‌ترین رنجِ بشر باشد:
«رنجِ ابهام»
از حکایاتی که مولانا هفت قرن پیش روایت کرده ؛ ازآبگیری که سه ماهی در آن، سه گونه با نادانستن روبه‌رو می‌شوند!
کوشیدم نشان دهم که رنجِ ما، کمتر از ندانستن است و بیشتر از رابطه‌ای که با ندانستن می‌سازیم.
🕊️
سپاسگزارِ مؤسسه‌ی سروش مولانا برای این دعوتِ گرم، و از هر نگاهی که آن شب در سالن حضور داشت.


بشنو …
هم‌آوایی مولانا و روان
✨🕊️✨

#الهام_سپهر
#بشنو

پی نوشت: ویدیو گزارشی کوتاه از آن روز خاطره انگیزست.
هفتم مهر ماه سال صفر پنج
✨


/channel/holynirvanaa

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

«مولانا و درد جاودانگی»

سخن‌رانی حمیدرضا توکلی.

چهارشنبه هشتم مهر ۱۴۰۵؛ 
یادمان میلاد مولانا؛
کتاب‌خانه مرکزی سمنان.

در این گفتار درباره‌ی یگانه داستان مشترک دو کتاب سترگ مثنوی و شاهنامه، سخن می‌رود؛ داستان جست‌وجوی درخت جاودانگی.

@hamidrezatavakoli_literature

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
وادی دوم عشق است؛
با عشق بخوانید 👇 و با جان گوش کنید👆

/channel/sorooshemewlana/4063

#سروش_مولانا
@sorooshemewlana

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

..
چون خود را به دست آوردی،
خوش می‌رو.
اگر کسی دیگر را یابی
دست به گردن او درآور،
و اگر کسی دیگر را نیابی
دست به گردن خویشتن درآور.
چنان که صوفی هر بامداد
نواله ای [لقمه ای] در آستین نهد
و روی در آن نواله کند، گوید:
ای نواله،
اگر چیزی دیگر یافتم، تو رستی
و اگر نه، تو به دستی!


شمس تبریزی
برگرفته از کانال "بوی دوست"
@ghazaliatmowlana

📌کانال بوی دوست روزنوشت‌ها، انتخاب‌ها و خوانش‌های شمس‌پژوه ارزشمند، سودابه کریمی‌ است.

Читать полностью…

مؤسسه‌ فرهنگی‌هنری سروش مولانا

"راه"

۳ | معرفت
پنجره را باز کردم
جهان همان جهان بود
چشم من اما عوض شده بود.
معرفت
معرفت، بیشتر دانستن نیست.
گاهی دیگرگونه دیدن است. دیدنِ چیزی که همیشه جلوی چشممان بوده و ما ندیده‌ایم.
آدم‌ها. خودمان. جهان.
شاید معرفت یعنی یک روز بفهمی مسئله همیشه این نبوده که جهان چه چیزی به تو نشان نداده؛تو چه چیزی را ندیده‌ای.
و من امشب دیگربار دانستم آسمان را چنان که باید ننگریسته‌ام و ندیده‌ام.
دکتر مطیعی مسئول انجمن نجوم مشهد و رصدخانه دانشگاه فردوسی، با تلسکوپ‌اش آمد و راه افتادیم به سوی برج زیبا و باشکوه رادکان تا امشب ماه کامل را تماشا کنیم.
۵۳ سال در این سرزمین نفس کشیده‌ام و قدم بر تنِ زخمی‌اش گذاشته‌ام و چرا ندیده‌ام این همه زیبایی‌های باشکوه را که با تمام درد و رنج در آغوشش حفظ کرده است.
امشب صدایی اندوهناک در اعماق وجودم زمزمه کرد کعبه همین‌جاست بیایید بیایید،
به کجا چنین شتابان؟!
آن‌سو مرو، این سو بیا...
آنِ منی، کجا روی؟!
و بیش از این نیز هم؛ که جهان نشانت داد و تو ندیدی. ببین و نشانه‌ها را دنبال کن. فرصت‌ها را قدر بدان و معرفت را عمق ببخش.
دانایی را به فهم پیوند بزن که دانایان نافهم بسیارند و بارِ کتاب بر دوش‌ِ ذهنمان بسیارتر. حکما، فرزانگان، خردمندان و عرفانِ حقیقی را دریاب. و همواره حواست به حجاب‌ها باشد.
حواست باشد.
✍ مریم موسوی
اقامتگاه ارگ رادکان

#سروش_مولانا

@sorooshemewlana

Читать полностью…
Subscribe to a channel