storypic | Unsorted

Telegram-канал storypic - Story

988

کانال ما تنها کانالی که مطالبش تاریخ اعتبار ندارد از مطالب قبل با سرچ استفاده کنید. . https://t.me/joinchat/AAAAAD49Hk5UXUjaKxqM2w

Subscribe to a channel

Story

دوران دانشگاه یه استاد داشتیم که یه درس ۴ واحدی خیلی مهم تدریس می‌کرد. یه روز اومد سر کلاس گفت کیا معماری دوست ندارن ؟ میخوام یه فرصت خوب بدم بهشون.

یه سری دستشونو گرفتن بالا یه سری هم معلوم بود ترسیدن یه سری هم با اقتدار دستاشون پایین بود!
خلاصه بعد کلی صحبت همه رو قانع کرد که به نفعتونه راستشو بگید.

شروع کرد دونه دونه از کسایی که معماری دوست نداشتن، سوال کرد گفت خب چی دوست داری؟ به چی علاقه داری ؟ اگه الان اینجا سر کلاس من نبودی، دوست داشتی کجا بری ؟
برقو تو چشای بچه ها می‌شد دید. هرکی یه چیز می‌گفت و کلاس شلوغ شد. یه برگه از کیفش درآورد.
.
گفت از هر کدومتون در حوزه‌ای که میگین بهش علاقه دارید ۱ سوال می‌پرسم. اگه تونستید جواب بدید، بیاین نمره پایان ترمتون رو خودتون بنویسید از کلاس برید بیرون. جو کلاس ترکیبی از سکوت و ذوق و اضطراب بود.

پسره و بقیه تازه فهمیده بودن اوه اصن برنامه چیه. چیزی نگفت آروم آروم رفت نشست سر جاش. گفت خب نفر بعدی شما چی ؟! گفت فیزیک. یه سوال فیزیک پرسید اون هم نتونست جواب بده. و همین رویه رو تا حدود ۸ , ۹ نفر ادامه داد. یهو گفت میبینین ؟

مشکل شما معماری نیست. مشکل شما «جدیت» هست. شما حتی تو کارایی که به ظاهر بهش علاقه دارین هم جدیت ندارین‌. اگه میگی من عاشق آدامس خوردنم، حق نداری اسم آدامس ها رو از روی جعبه بخونی. باید از طعم یا بوش بگی این چه آدامسیه با چه مشخصاتی میگفت این عمومی بودنه که کار دستمون داده.

علاقه داریم، ولی جدیت نداریم، نظم نداریم، حوصله نداریم، وقت نداریم. خب پس مشکل جایگاه غلط تو یا رشته غلط تو توی دانشگاه یا محل کار نیست. عموما مشکلت نداشتن جدیته.

ازون به بعد دیگه به هر کاری اینطوری نگاه می‌کنم. سراغ هر کاری رفتی، وقت بذار، کشتی بگیر، با جون و دلت کار کن ببین نتیجه میگیری یا نه. مشکل عمده ما آدما جدیته. نه بیشتر نه کمتر 🌹

@storypic

Читать полностью…

Story



✅️آداب و رسوم زیبای زمان دولت عثمانیان که جلوه احترام و تمدن اسلامی بود

⭕️
#پیشنهاد_مطالعه

1️⃣آب و قهوه:
با یک فنجان قهوه و یک لیوان آب از مهمانان پذیرایی می شد اگر مهمان قبل از قهوه آب می نوشید، متوجه می شدند که گرسنه است و برای او غذا آماده می کردند و اگر که قهوه را قبل از آب می نوشید. ، این بدان معنی بود که او سیر  است.
2️⃣گل قرمز و گل زرد رنگ :
گل زرد را جلوی خانه ای که بیمار در آن حضور داشت قرار می دادند تا عابران و همسایگان را از حفظ آرامش و پرهیز از ایجاد مزاحمت برای بیمار آگاه کنند، اما اگر گل قرمز جلوی در خانه گذاشته می شد به این معنی بود که در ان خانه زن جوانی که به سن ازدواج رسیده است وجود دارد و طالبان ازدواج می‌توانند برای امر ازدواج از او خواستگاری کنند و گفتن کلمات زشت در نزدیکی خانه برای حفظ احساسات او ممنوع بود
3️⃣کوبنده درب:
در دوران عثمانی دو چکش بر سر در خانه ها نصب می‌شد که یکی کوچک و دیگری بزرگ بود. هنگامی که چکش کوچک زده می‌شد ، فهمیده می شد که زنی پشت در است و در می‌زند، پس بانوی خانه می رفت و در را باز می کرد. و اگر با چکش  بزرگ در زده می‌شد ، فهمیده می شود که مردی دم در است، پس مرد خانه می رفت و در را برای پذیرایی از مهمانش باز می کند.
4️⃣صدقه:
طبقه ثروتمند عثمانی مشتاق صدقه دادن بودند بدون اینکه باعث خجالت فقرا شودند، به همین دلیل به خواربارفروشی و سبزی فروشان محله مراجعه می کردند و دفترچه بدهی را طلب میکردند و بدهی  آنها را تسویه میکردند . و فقرا که بدهی آنها بدون اینکه بدانند چه کسی این کار را انجام داده است تسویه می‌شد بنابراین آنها احساس منت کشی و شرمندگی نسبت به صدقه دهنده را نداشتند.
5️⃣شصت و سه سالگی:
وقتی از افراد مسن بالای 63 سال در مورد سن آنها پرسیده می شد، آنها بخاطر احترام نسبت به شخص پیامبر صلی الله علیه و سلم شرم آور می‌دانستند که بگویند سن آنها از سن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بالاتر است. ، پس جواب می‌دادند: «پسرم از مرز گذشتیم».

@storypic

Читать полностью…

Story

می‌گویند روزی برای سلطان محمود غزنوی كبكی را آوردند كه یک پا داشت.

فروشنده برای فروشش قیمت زياد می‌خواست، سلطان محمود حكمت قيمت زياد كبك را جويا شد.

فروشنده گفت: وقتی دام پهن می‌كنيم برای كبک‌ها، اين كبک را نزديک دام‌ها رها می‌كنم.

آواز خوش سر می‌دهد و كبک‌های ديگر به سراغش می‌آيند و در اين وقت در دام گرفتار می‌شوند.

هر بار كه كبک را برای شكار ببريم، حتما تعدادی زياد كبک گرفتار دام می‌شوند.

سلطان محمود امر به خريدن كرد و خواستار كبک شد، چون قیمت به فروشنده دادند و كبک به سلطان، سلطان تيغی بر گردن كبک  زد و سرش را جدا كرد.

فروشنده كه ناباوارنه سر قطع شده و تن بی‌جان كبک را می‌ديد، گفت اين كبک را چرا سر بريديد؟
سلطان محمود گفت: هر كس ملت و قوم خود را بفروشد، بايد سرش جدا شود.
@storypic

Читать полностью…

Story

اگر عمر دوباره داشتم
اشتباهات بیشتری مرتکب می شدم
همه چیز را آسان میگرفتم
از عمر اولم ابله تر می شدم
اندکی از رویدادهای جهان را جدی می گرفتم
مسافرت بیشتر می رفتم
از کوه ها بیشتر بالا می رفتم
در رودخانه های بیشتری شنا می کردم
بستنی بیشتر می خوردم و اسفناج کمتر
مشکلات واقعی بیشتری داشتم و مشکلات واهی کمتری
آخر ببینید من از آدم‌هایی بودم که بسیار محتاط و خیلی عاقلانه زندگی کردم ساعت به ساعت روز به روز، لبته من هم لحظات سرخوشی داشتم اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظات سرخوشی بیشتر می داشتم
من هرگز جایی بدون دماسنج، پالتو، بارانی و…نمی رفتم
اگر عمر دوباره داشتم
سبک‌تر سفر می کردم
وقت بهار زودتر پابرهنه راه می رفتم
و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه می دادم
از مدرسه بیشتر جیم می شدم
گلوله های کاغذی بیشتری به معلم‌هایم پرتاب می کردم
دیرتر به رختخواب می رفتم و می خوابیدم
بیشتر عاشق می شدم
پایکوبی و دست افشانی بیشتری می کردم
و در روزگاری که همگان عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع میکنند من به سهل و آسان گرفتن اوضاع می پرداختم زیرا با ویل دورانت موافقم که می گوید:

"شادی از خرد عاقلتر است."

✍🏻 #هرالد

📚 @storypic

Читать полностью…

Story

هزاران شمع را می‌توان با یک شمع روشن کرد، و زندگی این شمع کوتاه‌تر نمی‌شود. 

سهیم کردن شادی هرگز از آن نمی‌کاهد.

✍🏻‌ #فرانسیس_میرالس

@storypic

Читать полностью…

Story

فلورانس اسکاول شین :

بیماری با فکر و توجه بیش از حد به آن
در بدن ماندگار می شود
اگر حالتان زیاد خوب نیست،در موردش با دیگران حرف نزنید ،‌ مگر این که دنبال درد و بیماری بیشتر باشید!

وقتی به حرف های مردم در مورد
مریضی‌ شان گوش می‌کنید،‌ انرژی
بیماریشان را افزایش میدهید. به جای این
کار موضوع صحبت را عوض کنید و
درباره چیزهای خوب حرف بزنید و با
قدرت روی سلامتی آن ها تمرکز کنید.
به حرف هایی که مردم در مورد پیری و
فرسودگی و بیماری‌ های مختلف میزنند
گوش نکنید.حرف‌های منفی برایتان هیچ
سودی ندارند و تنها ارتعاشتان را منفی
میکند.
@storypic

Читать полностью…

Story

در آستانه سال نو
براتون آرزوی خوب‌ترین بهارها، تابستان‌ها، پاییزها و زمستان‌ها را دارم...
آرزو می‌کنم،
شانه به شانه‌ی کسی قدم بزنید که از گفتنِ دوستت دارم نمی‌هراسد
و برای اشتیاقِ دلت، همیشه حرف‌های تازه دارد،
کسی که لحن خندیدن و حرف زدن‌ش؛
حالِ دلت را خوب می‌کند و برق معجزه‌آسای نگاهش برای پیر نشدنت کافیست؛
آرزو می‌کنم
ثانیه‌هایت کنار کسی دقیقه شوند
که نمودار هیجان زندگی‌ات را به نقطه‌های اوج می‌رساند،
دقیقه‌هایت در کنار  کسی ساعت شوند که حضورش تپش‌های قلب تو را تندتر می‌کند
و نگاهش نفس‌های مشتاقِ تو را به شماره می‌اندازد،
و ساعت‌هایت با کسی روز و ماه و سال شوند؛
که تو را بهتر از هرکسی بلد است
و ناگفته‌های تو را از نگاه تو می‌فهمد،
آرزو می‌کنم کنار کسی پاییزهایت را زمستان کنی
و زمستان‌هایت را بهار؛ که حضورش برای تو انتهای تمامِ حسرت و دردهای جهان باشد. 
و در پایان آرزو دارم جهان در صلح و آرامش باشد
نوروز ۱۴۰۲  مبارک باد




🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
@storypic

Читать полностью…

Story

دن پائولو می‌گوید: شنیده ام که در این کوه معدن هست.

بونیفاتسیو جواب می‌دهد: خدا نکند که معدن باشد.
دن پائولو نمی‌فهمد که چرا. چوپان توضیح می دهد:
مادام که کوه فقیر است از آن ماست؛ اما همین که معلوم شد غنی است، دولت آن را تصاحب خواهد کرد. دولت یک دست دراز دارد و یک دست کوتاه. دست دراز به همه جا می رسد و برای گرفتن است و دست کوتاه برای دادن است و فقط به کسانی می رسد که خیلی نزدیکند...
@storypic

Читать полностью…

Story

🍃📖🍃

چرا مرا از خاک آفریدی؟
به خدا گفتم: از بازي آدمهايت خسته شده ام! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نيستم ؟
تا هرکه قصد داشت بامن بازی کند، او را بسوزانم !
خدا گفت:
تو را از خاک آفريدم
تا بسازي،نه بسوزاني...!

تو را از خاک، از عنصري برتر ساختم ...!
تا با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي ...!
از خاک آفریدم تا اگر آتشت زنند...!
بازهم زندگي کني و پخته تر شوي ...! باخاک ساختمت تا همراه باد برقصي ...!
تا اگر هزار بار تو را بازی دادند، تو برخيزي ...!
سر برآوري ...!

در قلبت دانهٔ عشق بکاري ...!
@storypic

Читать полностью…

Story

🔸️ﯾﮏ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ "ﺳﺮ" ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻟﯽ "ﻣﻐﺰ " ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻤﯽ ﺍﺻﻄﮑﺎﮎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷته ﺑﺎﺷﺪ، ﻓﻮﺭﺍ ﻣﺸﺘﻌﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﺘﻌﺎﻝ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﯾﺮﺍﻧﮕﺮ ﺑﺎﺷﺪ.

🔸️ﻫﻤﻪ ﻣﺎ "ﺳﺮ" ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ "ﻣﻐﺰ" ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ. ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﻭﺍﮐﻨﺶ نشان ﻧﺪﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺩﺗﯽ ﮔﺮﺍﻧﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ...
بیایید به عادت های گرانقدر عادت کنیم.

✅ بهترین جواب ها:
بهترین جواب بدگویی:سکوت
بهترین جواب خشم :صبر
بهترین جواب درد:تحمل
بهترین جواب تنهایی:تلاش
بهترین جواب سختی:توکل
بهترین جواب خوبی:تشکر
بهترین جواب زندگی:قناعت
بهترین جواب شکست:امیدواری...

سکوت، تحمل، تلاش، توکل، تشک و قناعت همه ریشه های (صبر) هستند
و
صبر زیباست

🍃🌸🍃🌸
@storypic

Читать полностью…

Story

🤍۶ توصیه برای داشتن حال خوب: 
🦚- آنقدر خوب باشید که ببخشید اما آنقدر ساده نباشید که دوباره اعتماد کنیدـ
🦚- قدر لحظه ها را بدانید زمانی میرسد که دیگر شما نمی‌توانید بگویید جبران می کنم.
🦚- از کسی که به شما دروغ گفته نپرسید چرا چون سعی می‌کند با دروغ‌های پی‌درپی شما را قانع کند.
🦚- هرچیزی در زمان خودش رخ میدهد باغبان حتی اگر باغش را هم غرق آب کند درختان خارج از فصل خود میوه نمیدهند.
🦚- جاده زندگی نباید صاف و هموار باشد وگرنه خوابمان می برد دست اندازهای نعمتهای بزرگ هستند
🦚- و توصیه آخر هیچ بوسه‌ای جای زخم زبان را خوب نمیکند پس مراقب گفتارتان باشید.

🤍‏۹ ترفند برای شارژ انرژی روزانه: 
🌱۱- مرتب کردن تخت بلافاصله بعد از بیدار شدن:  این کار به عنوان موفقیت کوچک باعث ترشح دوپامین هورمون شادی در مغز میشه.
🌱۲- تماس با یک دوست
🌱۳- گوش دادن به موزیک شاد و تکون دادن بدن همراه با موزیک
🌱۴- دنبال نکردن اخبار منفی
🌱۵- انجام تنفس دیافراگرامی برای دو دقیقه در روز
🌱۶- رنگ آمیزی:  رنگ آمیزی کتاب های رنگ کردنی در کاهش استرس و بالا بردن سطح انرژی کمک کننده است.
🌱۷- شکرگذاری روزانه: حداقل برای سه تا از داشته هاتون هر روز شکرگزاری کنید.
🌱۸-  مرتب کردن اتاق.
🌱۹- محدود کردن استفاده از فضای مجازی و بودن در جمع های خانوادگی و دوستانه.

@storypic

Читать полностью…

Story

نخستین کاری که بعد از بیدار شدن از خواب انجام می‌دهید، چیست؟ پاسخ‌تان هر چه باشد، برایتان یک پیشنهاد مهم دارم:

بهترین کاری که می‌توانید برای افزایش بهره‌وری، سلامت روان و تنظیم خواب‌ شب بعدتان انجام دهید، این است که خودتان را برای دقایقی در معرض نور خورشید قرار دهید!

این یکی از ساده‌ترین اما در عین حال موثرترین راهکارهایی است که به افزایش کیفیت زندگی‌مان کمک زیادی می‌کند. به نظر باورنکردنی است اما مشاهده نور خورشید در ابتدای روز، باعث افزایش ۵۰ درصدی ترشح هورمون کورتیزول، اپی‌نفرین و دوپامین در بدن می‌شود!

نتیجه‌اش افزایش قابل توجه انرژی، تقویت سیستم ایمنی و بهبود موود (حس و حال) است. ضمن اینکه با تنظیم ریتم شبانه‌روزی، سبب می‌شود که شب بعد هم کیفیت خواب بالاتری داشته باشیم.
اما فرمول چیست و دقیقا چه باید بکنیم؟

اگر هوا آفتابی است، بعد از بیدار شدن به مدت حدود ۵ دقیقه سوی خورشید نگاه کنید (البته نباید مستقیما به خود خورشید نگاه کنید، چون برای چشم آزار دهنده است) اما به آسمان روشن و به جهت خورشید نگاه کنید.

اگر هوا نیمه‌ابری است، باید این زمان را به حداقل ۱۰ دقیقه افزایش دهید. در صورت تمام‌ابری یا بارانی بودن هوا باید به مدت ۲۰ الی ۳۰ دقیقه خودتان را در معرض نور خورشید قرار دهید.

چند نکته:
۱- بهتر است این کار را طی یک ساعت ابتدایی بعد از بیدار شدن انجام دهید. ترجیحا طی ۱۵ دقیقا ابتدایی. مثلا می‌توانید چای یا قهوه‌تان را در مقابل نور خورشید بنوشید.
۲- نگاه کردن از پشت پنجره یا شیشه خودرو به اندازه کافی موثر نیست و باید پنجره را باز کنید.

۳- در این فرایند هدف اصلی وارد شدن حجم زیادی از نور به چشم است. بنابراین نباید از عینک آفتابی استفاده کنید. اما استفاده از عینک طبی و لنز طبی نه‌تنها مشکلی ندارد، بلکه کمک‌کننده است.
۴- بهتر است آن را پیش از ظهر و زمانی انجام دهید که خورشید به صورت مورب به سمت شما می‌تابد.

۵- اگر جزو سحرخیزان هستید و مثلا ۴ صبح بیدار می‌شوید، بعد از بیدار شدن، محیط را تا جای ممکن با کمک نور مصنوعی روشن کنید و بعد از طلوع خورشید هم خودتان را در معرض نور خورشید قرار دهید. توجه کنید که هیچ منبع نور مصنوعی آنقدر قوی نیست که مکانیسم ترشح کورتیزول را فعال کند.

همانطور که گفتیم این یکی از موثرترین و ساده‌ترین راهکارها است. آن را امتحان کنید و نتیجه‌اش را ببینید.
مفید بود؟ با ریتوییت به بازنشر آن کمک کنید.
@storypic

Читать полностью…

Story

این آدم‌ بزرگهایی که با گلوله برفی به جان هم افتاده‌ و مثل بچه ها از بارش برف ذوق‌ کرده اند، شهروندانی اهل لیون فرانسه هستند. فیلم مال ۱۸۹۶ است یعنی ۱۲۴ سال پیش! که ترمیم و رنگ آمیزی شده و زنده به نظر می رسد. حالا چیزی از این آدمها باقی نمانده، تجزیه شده و به خاک پیوسته اند، نوه نتیجه هایشان هم آنها را بیاد ندارند، انگار هیچ وقت نبوده‌ اند!
آن آقای سیبیل نیچه ای که کمی خشن است. آن آقای خوشتیپ که با گلوله برفی دوچرخه سوار را سرنگون می کند؛ دوچرخه سواری که معلوم نیست به کجا می رفت و چرا مسیرش را تغییر داد. آن زنان با دامنهای بلند و آن دو نفری که محافظه کارانه دور ایستاده‌اند و تماشا می کنند، سالهاست که هیچ کدام وجود خارجی ندارند.
چه لجوج و سنگدل است این زمان، چنان گرد فراموشی به روی هر جنبنده ای می پاشد که انگار اصلا به دنیا نبوده است!
۱۲۴ سال دیگر در سال ۲۱۴۴، آیندگانی که عکس ها و فیلم های ما را می بینند، درباره ما چه فکر می کنند و چه می گویند...

چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
چون هست بهر چه هست نقصان و شکست
انگار که هر چه هست در عالم نیست
پندار که هر چه نیست در عالم هست...
-خیام

Читать полностью…

Story

‍🔴هنوز منتظرانيم تا ز گرمابه برون خرامی...!

✍علی مرادی مراغه ای

امروز ۲۰ دی سالروز قتل امیرکبیر است یکی از شومترین روزهای تاریخ ایران. من معتقدم ایران با مرگ او یکی از بهترین فرصتهای گذار به دوران مدرن را از دست داد، سرنوشت ملتها به بی نهایت عوامل بستگی دارد اما در این شکی نیست که گاهی در حساسترین دوره های تاریخی با قرار گرفتن یک مصلحی در راس قدرت، میتواند کاری شبیه به معجزه کند چون میجی، بیسمارک، پطر کبیر...
کیمیاگری قدیم بدنبال یافتن اکسیری بود که اجسام را به طلا تبدیل کند. چنین اکسیری وجود ندارد، اما به نظر من، چیزی شبیه به آن وجود دارد و آن اکسیر همانا وجودِ دستهایِ نخبگان سیاسی هر جامعه است، دستهایی که با نبوغ خود، بحرانها را به فرصتهای طلایی بدل میکنند و البته برعکسِ کوتوله های سیاسی که فرصتها را نیز به بحران بدل میکنند!.

پس، آن نیشتری که در ۱۸۵۲م  در حمام فین کاشان بر آن رگ نهاده شد نه رگِ امیر که در واقع، رگِ نوسازی ایران بود، بطوریکه چهل پنج سال پس از کشتن امیر، میرزا رضا کرمانی قاتل شاه در استنطاق خود، این تصویر مایوس کننده را از اوضاع و احوال ایران بدست میدهد:
«قدرى پايتان را از خاك ايران بيرون بگذاريد در عراق عرب و بلاد قفقاز و عشق‌آباد و خاك روسيه هزار هزار رعيت بيچاره ايرانى ببينيد كه از وطن عزيز خود از دست تعدى و ظلم فرار كرده كثيفترين كسب و شغلها را از ناچارى پيش گرفته‌ اند هرچه حمال و كناس و الاغى و مزدور در آن نقاط میبينيد همه ايرانى هستند آخر اين گله‌ هاى گوسفند شما مرتع لازم دارند كه چرا كنند تا شيرشان زياد شود كه هم به بچه‌هاى خود بدهند هم شما بدوشيد، نه اينكه تا شير دارند بدوشيد، شير كه ندارد گوشت تنشان را بكلاشيد...»
(تاریخ بیداری ایرانیان...ج۱ص۸۲)

شبی که فرمان قتل امیرکبیر گرفته شد، سرسختترین دشمنانِ امیر و در واقع دشمنان ایران، شاه جوان را محاصره کرده، حسابی مست ساختند و سپس، فرمان قتلش را گرفته بدست حاج علیخان دادند و او سحرگاه دهم ژانویه۱۸۵۲عازم کاشان شد:
«...به دلاک دستور داد رگهای هر دو بازویش را بزند و دو کف دستش را روی زمین نهاد در حالیکه خون از بازوانش فوران داشت در این وقت میرغضب به امر فراشباشی با چکمه لگدی به میان دو کتف امیر نواخت،چون امیر درغلتید دستمالی را لوله کرد به حلق امیر فرو برد و گلویش را فشرد تا جان داد»
(امیرکبیر و ایران،آدمیت...ص۷۱۷)

امیر می دانست دشمن اصلی مردم جهل و نادانی است روزنامه خواندن را برای دولتیان اجباری کرده بود! در سال ۱۲۶۴ق. برای واكسن زدن كودكان مجبور شد به زور و جریمه متوسل شود چون فالگيرها و دعانويس‌ها شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان ميشود.
در عرض کمتر از چهار سال صدارتش، کاری کرد کارستان...!
اما پس قتلش،  میرزا آقاخان نوری سرسپردترین مزدبگیر انگلستان، بجایش صدراعظم ایران شد میگفت برای رسیدن به هدفم اگر لازم باشد:
«ريش خودم را در كون خر مى‌كنم، چون كار گذشت بيرون مى‌آورم، مى‌شُويم، گلاب ميرنم»!.
خاطرات و خطرات...ص ۵۷).
و  همین رذل، در نامه خصوصی به شاه نوشت:
«بحمدالله که میرزاتقی خان غیرمرحوم به درک واصل شد خدا جان این چاکر را و جمیع اولاد آدم و عالم را فدای یک جمله دستخط شاه نماید...»
اما همین شخصِ پلید در انظار عمومی تبلیغ میکرد که میرزاتقی خان از بیماری مرده:
«میرزاتقی خان در فین کاشان به ناخوشی سینه پهلو وفات کرده و مرحوم شد خدا بیامرزد تف بر این دنیا...»

ناصرالدین شاه ۴۵سال پس از امیر زنده ماند بارها با تحسر گریست و لحظه ای از بزرگترین اشتباه زندگیش غافل نشد، یکسال قبل از کشته شدنش رفته بود به زادگاه امیرکبیر برای سواری. یک مرتبه چوپانی می بیند که شبیه امیر بوده، احضارش می کند و چوپان میگوید که پدر من با پدر امیرکبیر پسرعمو بودند و ناصرالدین شاه او را به تهران آورده، شغل و منصب میدهد! اما بندی را که ۴۵ سال پیش، به آب داده بود دیگر هیچوقت قابل جبران نبود.
در حصار چاپلوسان گرفتار آمده و کشور غرق در فساد و تباهی گشته بود یکبار که اوضاعِ آشفته کشور، آشفته ترش کرده بود از سرِ پشيمانى از قتل امیرکبیر، به ولیعهدش مظفرالدين شاه نوشت:
«قدر نوكر خوب را بدان، من چهل سال است بعد از امير، خواستم از چوب آدم بتراشم اما نتوانستم»

پس از قتل امیر، در بین مردم ایران ضرب المثل شد که وقتی ميخواستند از كاری مُحال گویند ميگفتند:
«وقتي امير از گرمابه بيرون آید!»
هر دو کشور، ژاپنِ میجی و ایرانِ امیرکبیر، تقریبا شبیه هم و باهم آغاز کردند اما میجی چهل سال فرصت پیدا کرد و امیر چهار سال...!
چه میشد اگر امیر نیز چهل سال فرصت میکرد...؟!
@storypic

Читать полностью…

Story

دیشب به خودم گفتم: شعور یک گیاه در وسط زمستان، از تابستان گذشته نمی‌آید، از بهاری می‌آید که فرا می‌رسد.
گیاه به روزهایى که رفته، نمی‌اندیشد ، به روزهایى می‌اندیشد که می‌آید ، اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد، چرا ما انسان ها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر آن‌چه می‌خواهیم، دست یابیم؟

✍🏻 #جبران_خلیل_جبران

@storypic

Читать полностью…

Story

#یک_دقیقه_کتاب

چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی‌کنی؟
خدای چاره ساز را ، چرا صدا نمی‌کنی؟

به هر لب دعای تو فرشته بوسه می‌زند
برای درد بی امان چرا دعا نمی‌کنی؟

ز پرنیان بسترت شبی جدا نبوده‌ای
پرند خواب را ز خود چرا جدا نمی‌کنی؟

به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می‌کند
به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی‌کنی؟

سحر ز باغ ناله ها ، گل مراد می‌دمد
به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی‌کنی؟

دل تو مانده در قفس جدا ز آشیان خود
پرنده ی اسیر را ، چرا رها نمی‌کنی؟

ز اشک نقره فام خود به کیمیای نیم‌شب
مس سیاه قلب را چرا طلا نمی‌کنی؟

به بند کبر و ناز خود از آن اسیر مانده‌ای
که روی عجز و بندگی به کبریا نمی‌کنی؟

#مهدی_سهیلی
@storypic

Читать полностью…

Story

یه دختر ۸ ساله ویزیت کردم؛ با لیبل
کودن از مدرسه اخراج شده بود. ارجاع داده بودن ببینن واقعاً این توانایی مدرسه و فراگیری داره؟!
وقتی ازش تست هوش گرفتم دیدم ۱۲۰شدن(تیزهوش).
مشکل، اضطرب شدیدش بود!
استرس و اضطراب، عملکرد(performance) یک آدم رو میتونه تا سطح استثنایی پایین بیاره!


• Dr.mohammad.garavand •
@storypic

Читать полностью…

Story

پنج میلیارد آدم روی این کره‌ی خاکی زندگی می‌کنند ولی آدم فقط عاشق یکی از آنها می‌شود. یک انسان به خصوص . هیچ وقت هم دوست ندارد او را با کس دیگری عوض کند ...

✍🏻 #یوستین_گردر

📚 @storypic

Читать полностью…

Story

پس از مرگ حوا ؛
آدم گفت : هرجا که او بود بهشت بود!


📚 @storypic

Читать полностью…

Story

هیچ وقت به هیچ‌کس اجازه نده بهت بگه نمیتونی کاری رو انجام بدی، حتی من ...
اگه رویایی داری باید ازش محافظت کنی ...
مردم اگه نتونن کاری رو انجام بدن، دوست دارن به تو هم بگن که نمی‌تونی.
اگه چیزی رو میخوای، برو بگیرش ... تموم!

✍🏻 #گابریل_موچینا
@storypic

Читать полностью…

Story

یک انسان ایده آل هر طوری که شده، زندگی خودش  را از بی معنایی نجات می دهد

غلبه بر مرگ همانا «خوب زیستن» است:
بهترین تمرینِ خوب مُردن، خوب زیستن است.


🧿🌹🧿🌹
@storypic

Читать полностью…

Story

باسواد، کسی است که بتواند از خوانده‌ها و آموخته‌های خود، تغییری در زندگی خود ایجاد کند …

تعریف "سواد" از نگاه یونسکو

🍃🌹🍃🌹
@storypic

Читать полностью…

Story

خداوند به حضرت موسی فرمود
ای موسی! سفارش مرا در مورد چهار چیز به خاطر بسپار:
۱. تا نفهمیدی که گناهانت را آمرزیده‌ام، به گناه دیگری نپرداز،
۲. تا ندانستی گنج های خزائنم تمام شده، غم روزی نخور.
۳. تا ندیده ای که مُلک و پادشاهی من از دست رفته، به شخص دیگری امید نبند.
۴. تا مُردی شیطان را ندیدی، از مکرش احساس امنیت نکن..
@storypic

Читать полностью…

Story

📕مناظره‌ی جذاب؛

📘سال ۱۳۵۸ در صدا و سیما، مناظره‌ای داغ بین مهندس بازرگان و شهید بهشتی، تحت عنوان "تخصص بالاتر است یا تعهد و تقوا؟" برگزار شد. شهید بهشتی معتقد بود؛ مسئولان باید متعهد باشند ولی بازرگان اعتقاد داشت که تخصص مهمتر است

📕در لابلاى بحث مرحوم بازرگان سوالى از شهید بهشتی پرسید:

"آقای دکتر فرض کنیم که قصد دارید با اتوبوس از شهری به تهران بیایید. راننده‌ای داریم که جاده را مثل کف دست می‌شناسد ولی اهل همه جور معصیتی است و راننده‌ی دیگری که تازه کار است ولی بسیار متقی و اهل تدین. شما خانواده‌تان رو با کدام راننده راهی می‌کنید؟!"

📕در این هنگام شهید بهشتی مکثی طولانی کرده، سپس به علامت تایید نظر مرحوم بازرگان، بزرگوارانه فرمود: آقا من دیگه صحبتی ندارم!

🔹هر چند مرحوم بازرگان برنده‌ی این مناظره بود ولی این پارادوکس هیچ گاه برای شخص بنده حل نشد و همواره احساسم می‌گفت که قطعاً تقوا و تعهد بالاتر است!

📕تا این‌که پست بسیار قشنگی از یکی از دبیران دیدم با این مضمون: "از شهید چمران سئوال کردند: تقوا بالاتر است یا تخصص؟ شهید چمران فرمودند:

📕تقوا بالاتر است ولی اگر کسی تخصص کاری را نداشته باشد و منصبی را قبول کند قطعاً انسان "بی‌تقوایی" است.
@storypic

Читать полностью…

Story

در يک رستوران، يک سوسک ناگهان از جايي پر مي‌زند و بر روي يک خانمي مي‌نشيند.آن خانم از روی ترس شروع به فرياد زدن مي‌کند. او وحشت‌زده بلند مي‌شود و سعي ‌مي‌کند با پريدن و تکان دادن دست‌هايش سوسک را از خود دور کند.

واکنش او مسري بود و افراد ديگري هم که سر همان ميز بودند وحشت‌زده مي‌شوند.
بالاخره آن خانم موفق مي‌شود سوسک را از خود دور کند.

سوسک پر مي‌زند و روي خانم ديگري نزديکي او مي‌نشيند. اين بار نوبت او و افراد نزديکش مي‌شود که همين حرکت‌ها را تکرار کنند!
پيشخدمت به سمت آنها مي‌دود تا کمک کند.
در اثر واکنش‌هاي خانم دوم، اين بار سوسک پر مي‌زند و روي پيشخدمت مي‌نشيند.
    پيشخدمت محکم مي‌ايستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه مي‌کند.
زماني که مطمئن مي‌شود، سوسک را با انگشتانش مي‌گيرد و به خارج رستوران پرت می کند.
در حالي‌که قهوه‌ام را مزه مزه مي‌کردم، شاهد اين جريان بودم و ذهنم درگير اين موضوع شد. آيا سوسک باعث اين رفتار عصبی شده بود؟
اگر اينطور بود، چرا پيشخدمت دچار اين رفتار نشد؟
چرا او تقريبا به شکل ايده‌آلي اين مسئله را حل کرد، بدون اين‌که آشفتگی ايجاد کند؟
    اين سوسک نبود که باعث اين ناآرامي و ناراحتي خانم‌ها شده بود، بلکه عدم توانايي خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتيشان شده بود.

   من فهميدم اين فرياد پدرم، همسرم يا مديرم بر سر من نيست که موجب ناراحتي من مي‌شود، بلکه ناتوانی من در برخورد با اين مسائل است که من را ناراحت مي‌کند.

اين ترافيک بزرگراه نيست که من را ناراحت مي‌کند، اين ناتواني من در برخورد با اين پديده ‌است که موجب ناراحتيم می شود.

من فهميدم در زندگی نبايد واکنش نشان داد، بلکه بايد پاسخ داد.

آن خانم‌ به اتفاق رخ‌داده واکنش نشان داد، در حاليکه پيشخدمت پاسخ داد.

واکنش‌ها هميشه غریزی هستند در حالی که پاسخ‌ها همراه با تفکر اند.

   نحوه واکنش‌هاي ما به مشکلات و نه خود مشکلات است که ميتواند در زندگی بحران ايجاد کند.
اين مفهوم مهمی در فهم زندگی است.

آدمي که خوشحال است به اين خاطر نيست که همه چيز در زندگيش درست است.
او به اين خاطر خوشحال است که ديدگاه ش نسبت به مسائل درست است.
@storypic

Читать полностью…

Story

🔍تلنگر

▫️پادشاهی روزی به وزیر خویش گفت :
چه خوب است اگر پادشاهی جاودانه باشد !
وزیر گفت :
اگر جاودانه بود ،
نوبت به تو نمی‌رسید !

👤 شیخ بهائی
@storypic

Читать полностью…

Story

۷ نوع استراحت از نظر دکتر ساندرا دالتون اسمیت:

۱- استراحت فیزیکی:
مربوط به جسم و بدن میشه، مثل خواب

۲- استراحت هیجانی:
برای انجام این استراحت زمانی رو صحبت کردن راجع به احساسات خودت صرف کن، میتونی برای این کار از فردی استفاده کنی که بدون قضاوت بهت گوش میده.

۳- استراحت معنوی:
زمانی رو صرف تنظیم نیاز های معنوی و اعتقاداتت بکن، مثل عبادت یا مدیتیشن.

۴- استراحت ذهنی:
با فاصله گرفتن از رسانه ها و فضای مجازی، مثل خاموش کردن موبایل و تلویزیون یا رفتن به پیاده روی.

۵- استراحت اجتماعی:
زمانی را دور از مردم، به خصوص افراد منفی بگذرانید یا زمانتون رو با افراد پر انرژی و کسایی که بهتون انگیزه میدن بگذرونید.

۶- استراحت حسی:
زمانی رو به خودتون و گیرنده های حواس پنج گانه‌تون استراحت بدید. برای استراحت شنوایی مثلا از سر و صدا دوری کنید.

۷- استراحت خلاقیت:
از فکر کردن به موارد بی ارزش و به ظاهر غیر قابل حل دوری کنید و ذهنتون بذارید.
@storypic

Читать полностью…

Story

ما گرفتار نادانی خود شدیم

روزی امتحان جامعه شناسی ملل داشتیم. استاد سر کلاس آمد و میدانستیم که 10 سئوال از تاریخ کشورها خواهد داد.
دکتر بنی احمد فقط 1 سئوال داد و رفت:

مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟

از هر که پرسیدم نمیدانست.
تقلب آزاد بود چون ممتحنی نبود اما براستی کسی نمیدانست.
همه 2 ساعت نوشتیم از صفات برجسته این مادر؛ از شمشیرزنیش، از آشپزی برای سربازان، از برپا کردن خیمه ها در جنگ، از عبادتهایش و …
استاد بعد 2 ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت.

14 تیر 1354 برای جواب آزمون امتحان تاریخ ملل رفتیم. در تابلو مقابل اسامی همه با خط درشت نوشته شده بود مردود!

برای اعتراض به ورقه به سالن دانشسرا رفتیم. استاد آمد گفت کسی اعتراض دارد؟
همه گفتیم آری!
گفت خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟!
پرسیدیم پاسخ صحیح چه بود استاد؟
گفت: در هیچ کتاب تاریخی نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده، پاسخ صحیح "نمیدانم" بود. همه 5 صفحه نوشته بودید اما کسی شهامت نداشت بنویسد "نمیدانم"!
ملتی که همه چیز میداند ناآگاه است. بروید با کلمه زیبای نمیدانم آشنا شوید، زیرا فردا روز گرفتار نادانی خود خواهید شد

ما گرفتار نادانی خود شدیم
@storypic

Читать полностью…

Story

✍️ درویشی با شاگرد خود دو روز بود که در خانه گرسنه بودند.  شاگرد شبی زاری کرد و درویش گفت: «صبور باش، فردا خداوند غذای چربی روزی ما خواهد کرد.» فردا صبح به مسجد رفتند. بازرگانی دیدند که در کاسه‌هایی عسل و بادام ریخته و به درویش‌های مسجد می‌داد. به هر یک از آنها هم کاسه‌ای داد.  درویش از بازرگان پرسید: «این هدیه‌ها برای چیست؟»

بازرگان گفت: «هفت روز پیش مال‌التجاره عظیم و پرسودی از هندوستان در دریا می‌آوردم. به ناگاه طوفان عظیمی برخواست و ترسیدم. بادبان‌ها کم بود بشکند و خودم با ثروتم طعمه ماهی‌های دریا شویم. دست به دعا برداشته از خدا خواستم باد را فرو نشاند تا من به سلامت به ساحل برسم و صد درویش را غذایی شاهانه بدهم. دعای من مستجاب شد و باد خاموش شد و این نذرِ آن روز طوفانی است.

☀️درویش رو به شاگرد خود کرد و گفت: «ای پسر! یقین کن خداوند اگر بخواهد شکم من و تو را سیر کند، طوفانی چنین می‌فرستد بعد فرو می‌نشاند تا ما را شکم سیر کند. بدان دست او روزی رساندن سخت نیست.»
╲\╭┓
╭‌🌸🍂🍃
┗╯\╲
@storypic

Читать полностью…

Story

حقیقت این است که در این دنیا،
همیشه کسی هست که با کمال میل،
بخواهد جایش را با شما عوض کند،
بخواهد مثل شما نفس بکشد،
مثل شما راه برود،
در جایی که شما زندگی می کنید، زندگی کند.
آیا اخیرا خداوند را به خاطر خانواده، دوستان، سلامتی و فرصت هایی که به شما داده است، شکر کرده اید؟

✍🏻 #جوئل_اوستین
روباه گفت:
کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی.
اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش تر احساس شادی و خوش بختی می کنم.
ساعت چهار که شد دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن.
آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم!
امّا اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟!
هر چیزی برای خودش رسم و رسومی دارد.

✍🏻 #آنتوان_دوسنت_اگزوپری


در زندگی بعدی، کاش می‌شد مسیر را وارونه طی کنم. در آغاز، پیکری بیجان و مرده باشم و آنگاه راه آغاز شود.
در خانه ای از انسان‌های سالمند، زندگی را آغاز کنم و هر روز همه چیز، بهتر و بهتر شود.
به خاطرِ بیش از حد سالم بودن، از خانه بیرونم کنند.
بروم و حقوق بازنشستگی ام را جمع کنم و سپس، کار کردن را آغاز کنم.
روز اول، یک ساعتِ طلایی خواهم خرید و به مهمانی و پایکوبی خواهم رفت.
سپس چهل سال پیوسته کار خواهم کرد و هر روز ، جوان تر خواهم شد.
آنگاه برای دبیرستان آماده ام؛ و سپس به دبستان می‌روم و آنگاه کودک می‌شوم و بازی می کنم.
هیچ مسئولیتی نخواهم داشت.
آنقدر جوان و جوان تر می‌شوم تا به یک نوزاد تبدیل شوم. و آنگاه نه ماه ، در محیطی زیبا و لوکس ، چیزی شبیه استخر ، غوطه ور خواهم شد و سپس با یک لحظه برانگیختگیِ شورانگیز ، زندگی را در اوج به پایان برسانم.

✍🏻 #وودی_آلن
@storypic

Читать полностью…
Subscribe to a channel