لحظهی دیدنت انگار که یک حادثه بود
حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت
سیب را چیدم و در دلهره ی دستانم
سیب را دید! ... ولی دلهره را دوست نداشت
تا سه بس بود که بشمارد و در دام افتد
گفت یک، گفت دو، افسوس سه را دوست نداشت
من تو خط موازی ؟ نرسیدن ؟ هرگز
دلم این قاعدهی هندسه را دوست نداشت
درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که
از همان کودکیش مدرسه را دوست نداشت
@Takbeit
خبر مرگ مرا هر کسی آورد بخند
زندهام می کند آخر خبر خنده تو
@Takbeit
تو ساعت دوازده شب سی و یک شهریوری
و من عقربه ای که تا می خواهد به تو برسد،
عقبش می کشند...!
@Takbeit
بختم اگر تلافیِ شبهای غم کند
یک روزِ خوش به مردم عالم نمیرسد !
#صائب_تبریزی
@Takbeit
ذوق صحبت را غنیمت دان، وگرنه چون مژه
تا گشائی دیده را از هم جدا افتادهایم!
#قدسی_مشهدی
@Takbeit
هر یک به نوعی از تو مرا دور می کنند
نفرین به دوستان تو و دشمنان من!
#علیرضا_بدیع
@Takbeit
هر طرف می نگرم شعلهی عالمسوزیست
آنکه دل را نکند داغ کدامست اینجا
#صبحی_همدانی
@Takbeit
زخم را پنهان کن حتی از خودت
جز نمک در مُشتِ دنیا هیچ نیست
@Takbeit
ذوق حرفم شده امروز، خدایا برسان
همزبانی که خلاصم کند از صحبت خویش
#ناظم_هروی
@Takbeit
فکر میکردم محبت ماندگارت میکند
حیف، رفتی با رقیب و با بدش هم ساختی !
#محمدحسین_سرخوش
@Takbeit
بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم!
#علی_صفری
@Takbeit
روبرویم نصفِ رویت را بپوشان بعد از این
ماه ِكامل، میكند دیوانه را دیوانه تر!
@Takbeit
می رود ساعت عقب یعنی که از فردا دلم
تنگ خواهد گشت یک ساعت برایت زودتر
@Takbeit
رتبهای هرگز ندیدم بهتر از افتادگی،
هرکه خود را کم ز ما میداند از ما بهتر است
#صائب_تبریزی
@Takbeit
گفت تا امروز ديدی من دلی را بشكنم؟!
بغض كردم، خودخوری كردم، نگفتم بارها ...
@Takbeit
از مرحمت عشق همینقدر بگویم
تنهایی و تنهایی و تنهایی بسیار ...
#علی_صفری
@Takbeit
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
#مولانا
@Takbeit
تن من قایق لنگر زده در طوفان است
خودم اینجا، دل من پیش تو سرگردان است
@Takbeit
چون برکهی یخ بسته پر از حسرتم ای ماه
دل بی توچه شب های درازی که شکسته است
#فاضل_نظری
@Takbeit
از چرخ به هر گونه همیدار امید
وز گردش روزگار میلرز چو بید
گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید
#حافظ
@Takbeit