461
@PedramSodagari
http://uupload.ir/files/pttu_شاملو.jpg
🍃❤️
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست
🍃❤️ شعر از زنده یاد احمد شاملو
یاد و خاطره ی او در سالروز وفاتش گرامی باد
🎤 برگردان بی نظیر این شعر به طالقانی را که توسط آقای محمود رضاییِ سنگبُنی، اجرا شده است تقدیمتان می کنیم
@TaleghaniDarji
ضمن عرض تسلیت و تعزیت به مناسبت فرارسیدن ماه محرم و ایام شهادت حضرت اباعبدالله الحسین، توجه شما را به مطلب پیشِ رو جلب مینماید که در این روزها، نمودِ بیشتری در زندگی ما دارد.
#طالقانی_درجی
🏴 مُعضلی به نام «ظروف یکبار مصرف»
واقعا زیباست، این سفرهها و این همدلیها. سفره های طعام و برکتی که در ماه های محرم و صفر و ماه مبارک رمضان و سایر ایام، در اکثر روستاهای طالقان گسترده هستند.
اما آیا تا به حال از خودمان پرسیدهایم که این ظروف یکبار مصرف پس از مراسم چه میشوند؟
من به شما میگویم که این ظروف، در نود پارچه روستای طالقان، در کوه و دشت رها میشوند!!
پس از جمع آوری از مساجد به سطل زباله و سپس آخر هفته توسط خودروی حمل زباله روستا به درهای در نزدیکی روستا منتقل شده و یا بهتر بگویم که رها میشوند.
پس از مدتی، عفونت و شیرابههای این زباله، به باد و آب و خاک و حیوانات و محیط زیست تحویل داده میشوند!
آری، جمعآوری و دفع زباله، یک خودفریبی است و به عبارت دقیقتر زبالهها فقط از جلوی دیدهگان و انظار برداشته میشود، بی هیچ دفع و از بین رفتن.
مدتی است در یک یا دو روستا در طالقان، طی یک حرکت فرهنگی، مساجد از ظروف یکبار مصرف استفاده نمیکنند و برای مراسمها ظروف عادی خریداری شده است. این امر البته اندکی و فقط اندکی، به زحمت بانیان مراسمات اضافه میکند اما مادامیکه در طالقان یک سیستم جمعآوری و دفعِ صحیحِ زباله به وجود نیامده و در طی آن، تفکیک و بازیافتی هم وجود ندارد، یقیناً چنین حرکات فرهنگی، نشان از بصیرت و سطح بالایِ فرهنگ آن مردمان دارد.
امیدواریم روزی فرا برسد که این معضل وحشتناک، در دره طالقان و بلکَم در سراسرِ گیتی از بین برود و اولین قدم حصول این نتیجه خواست و اراده جمعی مردمان این دره سبز است. خواستی که مراجعِ ذی صلاحِ مسئول را به تکاپو و دغدغه بیاندازد به عقلانیت و هوشمندی و خدمتِ خردمندانه بینجامد.
فراموش نکنیم که اگر بنا را چون امروز بر سیر طبیعی تجزیه این زبالهها در طبیعت بگذاریم، حدوداً دویست یا سیصد سال دیگر نوادگان و نبیره و ندیدههای نسل بعدی میتوانند از زیر خاک، ظروف افطاری نذری اجداد و نیاکانشان را بیرون بیاورند و ظرف ماستی کثیف و تجزیه نشده را به یادگار داشته باشند!!
البته اگر تا آن زمان، خاک و زمینی برای آنها مانده باشد و چه بد اجدادی بودیم و چه بد آثاری از خود به جای گذاردیم.
من، تو، ما، همه مقصریم. باشد که به خود بیاییم.
✍🏻 به قلم: آقای حامد نجاری
(اهلِ آبادیِ گورانِ طالقان)
@TaleghaniDarji
____ 🏴🍃🖤
http://s11.picofile.com/file/8405276376/%D8%B3%DB%8C%D8%BA.jpg
سُلام
عیدانتان مُبارُک
خا ایسه وَرههاتان مُرداله یا گووشتال؟
😃😉
@Taleghanidarji
جانِ خرُک اُجارهمان یه گاز تو... یه گاز مُن 🐴🥕 😁
@TaleghaniDarji
در يك کلاس درس؛
فرزندان تمام اقشار جامعه نشسته اند،
فرزندان «طلاق» را باید تحمّل کرد و با روحیهٔ شکنندهٔ شان ساخت!
با فرزندان «اعتیاد» باید مدارا کرد و بی تربیتی هایشان را اصلاح کرد!
فرزندان «یتیم» را باید نوازش کرد و کمبود مهرشان را جبران کرد،
فرزندان «ناهنجار» را – که محصول اختلافات خانوادگی اند- باید هدایت داد!
به فرزندان «کار» باید استراحت داد،
فرزندان والدین «بی بند و بار» را باید سر به راه کرد،
فخرفروشی فرزندان «سرمایه دار» را باید تعدیل کرد،
فرزندان «کمرو» را به بطن جامعه باید بازگرداند،
نازپروردگی فرزندان «مرفّه» را باید تعادل بخشید،
فرزندان «بدسرپرست» را حکیمانه و صبورانه باید سرپرستی کرد،
فرزندان «بی سرپرست» را با آغوش مهر مادری باید آشنا ساخت!
همه این مزاج های تلخ و شیرین با صداهای دلنواز یا گوشخراششان در یک اتاق چند متری، گرد شمع سوخته معلّم حلقه می زنند و بازتاب و پژواک این صداها هر روز چون موریانه، ذهن او را می خورد و تارهای خستگی بر تن رنجدیده اش می تند و فرسوده اش می سازد و ...
چه صبری می طلبد معلمی
و چه هنری می خواهد معلمی
و چه انرژی و قدرتی لازم است برای معلمی
معلمی جسارت می خواهد
قدرت و شهامت می خواهد
و برای داشتن همهٔ این ها باید مسلح بود
مسلح به اسلحهٔ عشق و دانش...
تقديم به مقام شامخ معلم🌹
💐🌷پیشاپیش روز معلم بر شما استادان عزیز مبارک
@TALEGHANIDARJI
خواخورجان این کِنگرَ بَکَّن بَبوریم آش بَپُچیم
یالان امرو عید میان مَی خانه
اولین ناهار سال جدیدشانَ باخورُن
خا... عیدتان مُبارُک
@Taleghanidarji
نُشان به آن نُشان کو باهار خالُک، چُل سال پیشان، زُنِ مندلی، تک پُسر باغدارترین متمولِ ده گردی
ایسه الان در مقام سلطان جوز بَنشتیه گِنجی سر، تُکخند عیدی هامیدی!
عیدانتان جوزی جور مُبارُک
اقبالتان پی سر اقبال باهار خالُک
@TaleghaniDarji
کانال درجی پیشرو در اشاعهٔ فرهنگ ایران زمین
@TALEGHANIDARJI
چهارشنبهسوری
آتش در میان ایرانیها، هندیها و اروپاییان، محترم و مقدس بوده است و بنیادی ایزدی داشته. در اوستا آتش «اَتَر atar» نامیده میشود. در یسناها دربارۀ آتش نوشته شده: «ستایش پاک تو را باشد ای آتش پاکگهر! ای بزرگترین بخشودۀ اهورامزدا! ای فروزندهای که درخوری ستایش را... یاریمان ده که با بدی و زشتی و دروغ پیکار کنیم، روانمان را پالوده گردان از بدی و راهِ بی فرجامی تا شایستۀ پرستش اهورامزدا باشیم»
ایرانیان در شبِ آخرین چهارشنبۀ سال، جشن میگیرند و آتش میافروزند. برخی بر این باورند که این جشن بخاطر گذر سیاوش از آتش برپا میشده. پیشینیان ما معتقد بودند که آتش پاکی را از ناپاکی و سره را از ناسره جدا میکند؛ بنابراین سیاوش، فرزند کیکاووس، برای اثبات بیگناهیاش از آتش سوزان عبور میکند.
عدهای نیز معتقدند این مراسم بخاطر مرگ سیاوش و برای زنده نگه داشتن نام و یاد او برگزار میشده. دلیل دیگری که ذکر شده، میزبانی از فروهر است. فروهر، یکی از قوای باطنی و یا صورت معنوی هر یکی از مخلوقات است که پیش از به دنیا آمدن موجودی برای نگهداری از صورت جسمانی آن موجود از آسمان به زمین میآید و پس از مرگ آن موجود به عالم بالا برمیگردد. فروهرهایی که از قالب جسمانی جدا شده و به آسمان روحانی بازگشته، در پایان هر سال برای سرکشی از بازماندگان هیولای مادی خود فرو میآیند.
اما بهواقع خاستگاه چهارشنبهسوری مانند بسیاری دیگر از مشکلات تاریخی ایران باستان پوشیده بود تا اینکه ذبیح بهروز آن را در بررسیهای خود (تقویم و تاریخ در ایران) روشن کرد:
در ایران باستان آغاز روز را در سال خورشیدی از نیمروز، در سال یزدگردی از بامداد، و در سال قمری از نیمشب میگرفتند. در اوستا، «شامپت» که به صورت «شنبد» و سپس به صورت «شنبه» در آمده است به معنای نیمشب است که آغاز روز در ماه قمری و آغاز هفته است. سوری به معنای سرخ است که به مناسبت افروختن آتش، آن شب را شب چهارشنبهسوری خواندهاند.
شب چهارشنبهسوری مانند بیشتر جشنهای ایرانی، با ستارهشناسی بستگی دارد. مبدأ همۀ حسابهای علمی، تقویمی است که زردشت پیش از میلاد پدید آورد و تاریخهای کهن را درست و منظم کرد. هیچ پیشامدی نمیتواند مبدأ درست تاریخگذاری باشد مگر اینکه با یک حساب ستارهشناسی بستگی داشته باشد؛ یعنی یک نقطۀ آسمانی با یک نقطۀ زمینی میزان شود. چنین حسابی را زردشت در سال ۱۷۲۵ پیش از میلاد، روز سهشنبهای که ظهر آن روز به افق نیمروز، انتقال نقطۀ اعتدال از برج ثور به برج حمل بوده، انجام داده است. این تنها مبدأ تاریخگذاری علمی و دقیق در جهان است و از آن روز تا امروز تقویم روزشمار داریم.
سهشنبهای که تحویل سال ظهر آن روز بوده، نیمۀ صبح آن جزء سال پیش بهشمار میآمده و نیمۀ پس از ظهرش جزء سال نو بوده، که با حساب آغاز روز از نیمشب، چهارشنبۀ فردای آن روز، نوروز و اول سال بوده و شب چهارشنبه را به این مناسبت جشن گرفته و آتش روشن کردهاند و شب چهارشنبه سوری شده است.
منابع
_خلاصهای از سخنرانی دکتر محمد مقدم، استاد زبانشناسی، در دانشکدۀ ادبیات در جشن چهارشنبهسوری.
_بنیاد چهارشنبهسوری در فرهنگ ایرانی، زینب یزدانی، نشریۀ رودکی، شماره ۱۲ و ۱۳، اسفند ۱۳۸۵ و فروردین ۱۳۸۶.
#چهارشنبهسوری
@Taleghanidarji
🌲باغبان نیک اندیش🌳
روزی خسروی به تماشای صحرا بیرون رفت. باغبانی را دید مردی پیر وسال خورده. با این حال سرگرم کاشتن نهال درخت بود.
خسرو گفت:ای پیر در موسم کهنسالی و فرتوتی,کار ایام جوانی,پیشه کردهای. وقت آن است که دست از این میل وآرزو برداری ودرخت اعمال نیک در بهشت بنشانی چه جای این حرص و هوس باطل است؟درختی که تو امروز نشانی میوهٔ آن کجا توانی خورد؟باغبان پیر و پاک دل گفت:دیگران نشاندند ما خوردیم اکنون ما بنشانیم تا دیگران بخورند
مرزبان نامه,سعدالدین وراوینی
@TALEGHANIDARJI
👇👇👇
تو قامت بلند تمنایی ای درخت
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار
زیبایی ای درخت
وقتی که بادها
در برگهای در هم تو لانه می کنند
وقتی که بادها
گیسوی سبز فام تو را شانه می کنند
غوغایی ای درخت
وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است
در بزم سرد او
خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت
در زیر پای تو
اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان
صبحی ندیده است
تو روز را کجا ؟
خورشید را کجا ؟
در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت ؟
چون با هزار رشته تو با جان خاکیان
پیوند می کنی
پروا مکن ز رعد
پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت
سر بر کش ای رمیده که همچون امید ما
با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت
زنده یاد سیاوش کسرایی
@taleghanidarji
"بشُم مالانی بَ چی داکُنُم" به روایت تصویر
صبح یک روز نیمه دوم سالی در روستا
شما تا حالا مالانی بَ چی داکُردین؟
عکس از: مهدی ویسانیان
@TaleghaniDarji
شیلان، مخفف شیرلان است
و معنای لغت به لغت شیرلان کشی اینگونه: شیر که همان لبن خوراکی + لان یعنی خانه یا اهل خانه + و کشی که کار دسته جمعی را گویند.
و آن رسمی است دیرین، در کوهپایههای البرز
از بالاطالقان تا الموت
چیزی شبیه نماز باران
به گاهِ سختی و گره در کار مردمان افتادن
اهالی برای استغاثه و نذر و نیاز
به آستان مقدس امامزادهای پناه میبرند
دیگی بار میگذارند که مشت مشت غلههای آن را مردم روستا دادند، با شیر، این سپید نوشین دارایی دامداران
آشی شبیه شیربرنج
عصارهٔ عشق
شرقیترین عصارهٔ عرفانی ام، بیا
یک شب درونِ کلبـهٔ بارانی ام، بیا
گیسو رها نماو به اعجازِ نامِ عشق
تا کوچه باغِ خوابِ زمستانی ام، بیا
دل را خیالِ روی تو آشفته میکند
ای باورِ خیالِ پریشانی ام، بیا
باتو نگفتههای دلم، شعرمیشوند
ای آشنـای واژهٔ پنهـانی ام، بیا
درسینه ام چو آتش عشقت همیشگی ست
شـعله فـروزِ سینـهٔ سـوزانی ام، بیا
باتو هزارو یک شبِ شعرو غزل خوش است
یلـــدا رسیــده است، به مهمـــانی ام، بیا
چشمم به انتظارِتو فانوس میشود
شرقی ترین عصارهٔ عرفانی ام، بیا
#فرشیدفلاحی
@TALEGHANIDARJI
سِنگ و کار بُردُش
@taleghanidarji
ما هنوز که هنوزه سنگی همراه كله میزِنیم چايي بَ
خودماني چينه چيني، ديفال چيني
قدیما کیش تفنگی همراه چوچوک میزیم
سنگی همراه هفت سنگ و يقول دوقل وازی میکوردیم سنگ ومیگیتیم هامینایم خورجینین حاله ای میان تراز گرده نکِوَ .
یُرد میساتیم سنگی همراه
اَر دیچی یَن
مرز دُرس کُردُنی به از سنگ استفاده میگردی
سامان هانان....
قدیمان جوزَ باسنگ اسیاب میکردن برا فسنجان، سنگ دسته همرا.
رود خانه ای میان دی سد میبستیم تابستانان بُتانیم شنا کنیم
سنگو مینگتیم دلمه ای سر وا نشو
پنیریی سر دی هامینایم هوا دل نشو
جوز و بادام و شیلانکی هسته دی سنگی همراه میشکوستِیم
ملاوازی میکردیم هر نفر ده تا ای یادُش بخیر
@taleghanidarji
قبرُستانی بَ هم کاربرد داشت
سنگ هامینان قبلمه ایی سر بخارش در نوشو.
سنگي همراه مالان ومیگرداندیم
رب کو میپچین اونی میان چندتا کوچیک سنگ مینگَتون پولوق پولوق نکنه.
سنگِ نُشان دی داریم که خودش یه کتاب هسته
سنگی کار بردن یکی این بو کو بوکوبی سره خوری پسرکانی کله ای میان. 😃
سنگ اهرُکی بَه خیلی کاربرد داشت.
کیسه رَ کوله پشتی می کُردُن بیخُش طُنافَ سنگی همرا بَند میاردُن.
دروازه ای مرزو سنگی همراه مشخص میکردُن واسه فوتبال جوانکان که ملوم نبه کی گل میگردی.
با سنگ قَلَت تو بازی میکردیم،
درجی چاهار گوشَه سنگ هامینایم باد مشمارَ نبُرَ،.
بهترین سنگان آنانین کو آدوم میخره مینگنه نومزدشی انگشتری میان 😊😊.
بَندِ گاه درست مینُن با سی نو چاه ابتنی بَه.
اسبس باری میان دی خَیلی به کار میامه
مینگتیم کشکی پی بار میزان گرده.
ماشيني چرخ بيخ بنان. هرچند اون موقان خیلی ماشین دِنیبَ.
روخانه ای رد شدن زیر پامان سنگ هامینایم رد میگردِیم.اونو میگوتیم سنگِ واز
تُرازویی سِنگ دی دبَ.
سنگ لَحد،.
البته سنگ نمكً هم هسته
کارد تیز کردونی بَ
آسیو سنگ دی دبَ اکثر خانانی میان
سیا سنگ قُرمزَ سنگ سُو سنگ
سنگَ پا ،ایضا داس و گیل داس. کحَل سنگ،سنگ دَستَه،
کتری درنداشت سنگ هامینایم،
سنگِ لوکی سر هامینان باد نبره
بازی هَلن گیلیس سنگ میخواست،همان لی لی وازی بَ البته منی عمه خانم فاطُمه جان میگو بالیلی فرق داره این 6خانه داشت به صورت مستطیل،
بامبروسنگ دی دبَ گلی پشتبامانی سر.
سیر بوکوبستنی بَ از سنگ استفاده میگردی.
نُمازی مهرم صحرا سنگ ویمیگیتن (چندی دی مایی وچان نُماز خان بیَن)
دیزی سنگی. دی داریم
بعضیان شیطنت میکردن سنگ هامینان ورف گوله وسط، یاروی پیشانیه نشانه میگیتن. خدارحم میکُرد، من دی یادُمه مدرسه ای میان یکی این کارو کرد نزدیک به چشم وچه کور گرده.
سنگ چخماق دی دبه اونیی همرا تش درست میکردُن.
رِنگرَزان سنگی همرا می موتاندُند الان میگن شمعِ شور.
بعضی گُرده سنگانَ دری پشت هامینایم در واز نگُرده،
سنگی همراه سرسنگ بن سنگ بازی میکردیم انگشتان دی سنگی همرا داغان میکردن اسمش هانابن سر سنگ بن سنگ دو طرف ده لُه میکرد لامسب تا سو ماه سیا به.اووووووف. درد داشت دُل غَش می کُرد. ما دی خیلی خُل بیم . اَخه این دی گردی وازی؟
یه قل دو قل سنگ. سنگی بیخ قایُم می کُردُن
@taleghanidarji
سنگی همراه جوز بادام مشکُتیم،
گلاب ب روتان
سنگ مستراب تی جزو سنگانَ.
قبری سنگ دی بوگِیم حَلا که همرو بوگوتیم. دور از جان اینجایی وچان .
سنگی دیم می نُوشتُن خط میخی
یادش بخیر اورازانی قبرستان سنگ میخی دبَ
هرکیو بگوتوم منو مسخره کورد
تا بیامین بکندن و ببردون
البَت شمایی بَ بوگوُم سنگ قبر عربی دی دبه اونان دی بَکَند گردی.
طالقانین خط میخی هم مینبشتون قرمز رنگ بَ سنگانُش.
سنگانه پنیر خیکانی بیخ آرد کیسانی بیخ هامینان نَم وِنیگیرَه،
دیشی دیم دی هامینان تکان نوخوره البت الانا. اون موقعان ازین قرتی بازیان دِنی بَ
سنگی همراه دی کله میزیم تش میکردیم فکر کُنم اینو بگوتی بیَم. نی!؟
گربا راه دی یه سنگ داشت دبین گوش خورد کنن اونُ هامینان
ی یه سنگ دی دبَ تنوری سر مینگنن
اسمش لانه بَ.
سنگ با خود میبردن کینی بیخ هامینان 😃😃😃
@taleghanidarji
قدیمان سنگ داغ میکوردون هامینان پارچه ایی میان میذاشتون جایی که درد میکورد،
سرد جا دی میخوتن این کار ر میکردن.
مُنی عَمّنی وچان خیلی باکُلاس بیَن ، اون قدیمان دی آجر هامینان بخاری ای سَر.
اون موقعان سنگ داغ مینگَتُن بادیه شیری میان شیرجوش میگوتون اونِ.
اینی دی بوگیم بعد از سینو ( شنا کردن) سنگی سر میخوتُن گرم گَردُن،.
این دی امروزی روایت
👍👍👍 خجیره علامت به همِتان
ممنونم از بهناز محمودان عزیز
ممنون از همه گردآورندگان
@taleghanidarji
کی گرمشه؟
بیو تَنو ... 🍉🏊♂
@Taleghanidarji
🐏 مُرداله وَره
داستانی شمایی بِه تعریف مینُم که بابام خدا بیامرز از جوانیانش بگوتیه. قدیمان رسم بَه زاما، عروسی بِه گوسفند میبرد که روز عروسی با همان خرج و ناهار هادیَن، یه بنده خدایی عروسی بَه، این زاما فقیره آدُم بَه و دستش تنگ، وقتی میخواستن عروسی بَه گوسفند بَبُرُن، چون بضاعت مالیشان کم بَه، یه مُردالِ گوسفند میخرن. اما برای حفظ آبروشان و اینکه مردمی چشم بیا، مُردالِ گوسفندی کینِ شلنگ دمینُن و اوره باد مینُن. بعد دی یه جَختی قیر میزنن کین دَمِشه، یکیَم اویی کینه داشت تا قیر در نیا و میبرُن عروسی به.
@TaleghaniDarji
بیچاره گوسفنده اندی باد دکُردی بیَن اوی کینه، هنه کشی میکُرد. همه دی میگوتن عجب گوسفند پرواری، از چاقی نمیتانه نفس بکشه. خلاصه حیوانه میبرن طِوله و قیرُ درمیارن.
عروسی خانواده، صبح که میشُن طِوله، مینُن مُردالِ وَراک دَره. بخاطر آبروشان مجبور میبُن یه گوسفند چاق بکُوشن و خرج هادیَن.
@TaleghaniDarji
نقل خاطره از مهوش ملاجان، حسنجون
کپی برداری از این متن تنها با ذکر منبع آن (کانال تلگرام درجی TaleghaniDarji) مجاز است.
@TaleghaniDarji
🍃🍃🍃🍃🍃
http://uupload.ir/files/xh6e_مرداله_وره_-_طالقانی_درجی.png
سلام به تک تک عزیزان
قشنگَ دیمان
کمندَ گیسان
یالان،جوانان،
بیشتر جوانان، جختی کمتر جوانان
صبح و عمرتان بخیر
پنجره دلتان وا به اردیبهشت زیبا
@TaleghaniDarji
روز دستان پینه دار خجسته باد
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@taleghanidarji
تو
را
من
چشم
در
راهـــــــم....
@TALEGHANIDARJI
بهارتان خجسته باد
@Taleghanidarji
🔥 ⚡️💥 آداب چهارشنبه سوری در طالقان 💥⚡️🔥
1- در شب چهارشنبه سوری (کُل چارشمبه)، کله پاچه میخُوردُن. یه جور، سورپرایز اهل خانه بَه، چون اون زمانان، اندی تنوع غذایی دنبه کو، کله پاچه رِه چاچی کین اُوزان میکُردُن تا کُل چارشمبه ای شو برسه، هر شو باخُتنی وقت، سیاه تیرانی میان، یه چرخی میکُردُن تا بینُن اوشانی کله پاچه دَرِه یا دِنی. این کله پاچه دی اندی دود میخورد، اِچین سیاه میگردی سیاه چرمی لنگه. امبا چنان بامُزه میخوردُن و شکر خدا میکُردُن انگار طعام بهشتیه، بلی عزیزان، آن زمانی آدُمان ناشُکر نَبین.
2- قدیمان کوچانی میان نخ دمیبستُن و نیت میکُردُن تا مشکلاتشان حل گرده و حاجتشانه خدا هادیه. وچان دی وقتی میخواستن خانه دِ دَر شُن، ننه شان سفارش میکُرد مواظب باشید کسی یی نخی میان دنکویین و اونه رِه پاره نُکُنین. میگوتُن چُله درمی کوئین.
@TaleghaniDarji
3- یه کار خوب قدیمی طالقانیان این بَه کو از تشی که چارشمبه سوری یی بَه روشُن میکُردُن، از آن تَش، یه چراغ یا فانوس یا گردسوزی چیزی روشُن میکُردُن و فتیله شه جیرد میکشیَن و میداشتُن تا سیزده بدر روشُن بُمانه.
قاشق زنی و شال اندازی: وَچان جمع میگردیَن و دوتاکی یا دسته جمعی میشیَن همسادانی بومی سَر، از درجی شال جیر مینگیَن و اهالی خانه دی اوشانه خوراکی هامیدان. گاهی دی یه کاسه ومیگیتُن و سرشانه یچی میکُردُن تا دیمشان پیدا نباشه، میشیَن در خانه همسادانِ میزیَن و خوراکی میگیتُن. ﺩﺭ طالقان ﻣﺮﺳﻮﻡ به ﻛﻪ ﺷوی ﭼﻬﺎﺭﺷﺒﻪ ﺳﻮﺭﻱ، ﺑﻪ ﻳﻚ ﺭﻭﺳﺮﻱ ﮔﻠﺪﺍﺭ ﻭ ﻳﺎ ﻛﻴﺴﻪ ﻣﺘﻘﺎﻝ ﻧﺨﻲ ﻭ ﻳﺎ ﻳﻚ لنگهﺟﻮﺭﺍﺏ ﭘﺸﻤﻲ ﺭِ ﺑﻪ ﺭﻳﺴﻤﺎن دیموستن، اونه از ﺩﺭﺟﻲ میان خانان میرستان، ﺻﺎﺣﺒﺨﺎﻧﻪ دی بنا به وسعش یه چیزی اون میان به چی همینا، صابﺧﺎﻧﻪ ای بَه ﻣﻬﻢ بَه ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺩﺭ پشت بامه. ﻣﻌﻤﻮﻻً ﭘﺴﺮﺍﻥ نُمزه دار، ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺭﻳﺴﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﻨﺰﻝ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺧﻮﺩ ﻳﻚ ﻫﺪﻳﻪ ( ﻋﻄﺮ،ﺭﻭﻏﻦ ﺻﻮﺭﺗﻲ، ﺁﻳﻨﻪ، ﺭﻭﺳﺮﻱ ....) ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﻭﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻧﺞ ﺧﻮﺩ (ﺟﻮﺭﺍﺏ ﭘﺸﻤﻲ،ﺩﺳﺖ ﻛﺶ ﭘﺸﻤﻲ ،ﺷﺎﻝﭘﺸﻤﻲ ...... ) ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺭﻳﺴﻤﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﻲﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻧﺪ ﻭﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻋﻬﺪ ﻭ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺤﻜﻢ ﺗﺮ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ.
4- ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍﺳﻢﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺳﻮﺭﯼ طالقان ﻓﺎﻝ ﮔﻮﺵ بداین به، اون ده ویشتر ﻣﺨﺼﻮﺹ ﮐﺴﺎﻧﯽ بَه ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. مثل ﺩترکان ﻭ ﭘﺴﺮکان دم بخت ﯾﺎ ﺯﻧﺎنکان و ﻣﺮﺩکانی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ وچه بیَن، اونم ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺳﺎﻝ ﺍﺩﺍﻣﻪ همیدان.
@TaleghaniDarji
5- در طالقان، زناکان، تَشی سر دِ نمی پَرُن، اوشان خانه ای میان، شیر برنج درست مینُن و میان هم ولاتیان پخش مینُن به نیت خیرات. مردکان دی گون میوردُن و بومی سرَ جمع میکُردُن و چند تش به تعداد طاق (فرد) درست میکُردُن و اندی گت بَه کو خردکان و نوجوانان به سختی میتانستن اونه ای سر دِ بپرن. عموماً شعرهایی چون "زردی من از تو، سرخی تو از من" و "غم برو شادی بیا، نکبت برو روزی بیا" تشی سر دِ میپرستن.
6- در این شو مواظب بیَن چیزی نشکنه، چون اونه خوش یمن نمی دانستُن. غذاهان مرسوم این شو کله پاچه، ماهی پلو، رشته پلو و آش رشته به، همچنین شب چرز دی داشتن مثل کیشمیش، سنجد، بادام، جوز، کُلاس، اگردک، بپته لبو، کدو، شَلُم، بلگه سیف، بلگه شیلانُک، آلوچه، آلبالو خشکه و میوه آنی چون گندوس، گهری، انگور، انار، سیف که کرسی بُن دور همی میخُردُن و شو رِ به شادی سپری میکُردُن.
با سپاس از گروه تولید محتوای درجی
کپی برداری از این متن تنها با ذکر منبع آن (کانال تلگرام درجی TaleghaniDarji) مجاز است.
@TaleghaniDarji
/channel/TaleghaniDarjiPic/184
روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند.
روز و شب دارد.
روشنی دارد، تاریکی دارد.
کم دارد، بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده
تمام می شود، بهار می آید...
📚جای خالی سلوچ/ محمود دولت آبادی
@TaleghaniDarji
داستان: پیرمردی دار بُکاشتُن
با صدای استاد فرشید فلاحی
@TaleghaniDarji
کانال درجی پیشرو در اشاعه ی زبان مادری...
@TALEGHANIDARJI
سُلام
این یالُک، خُجیر زُنِ زیندیگیه
نُگا چُطور رَخ چِرکانه بَشورد 😄
آن عروسُکی که پِی سر نُشتی، لنگانشه هاکشیه، گُمانوم شومارش باشه 😂
خلاصه که زندگیتان به همین زیبایی شاد
@TaleghaniDarji
از شیلان کشی چی میدانیم؟
@TaleghaniDarji
یادوت میا
از فردای چله شو بَ
که عاشُقت گردییَم؟
خلاصه که به قول شاعر:
از شوق طلوع تو به صد چله نشستم
ای صبح فریبنده ی زیبای دل آرا
🍃⛅️ @TaleghaniDarji
✍🏻 شعر: محمد رستمی
📸 عکس: مهدی ویسانیان