461
@PedramSodagari
شادند جهانيان
به نوروز و به عيد
عيد من و نوروز من
امروز تويى …♡
┏━━ 🍃🌷🌿🌷🍃 ━━┓
#نوروز_مبارک_و_ایام_به_کام
┗━━ 🍃🌷🌿🌷🍃 ━━┛
@TaleghaniDarji
شاهنامه فردوسی - قسمت پنجم - پادشاهی منوچهر
#شاهنامه
@TALEGHANIDARJI
شاهنامه فردوسی - قسمت سوم - پادشاهی ضحاک
#شاهنامه
@Taleghanidarji
شاهنامه فردوسی - قسمت اول - پادشاهی کیومرث
#شاهنامه
@Taleghanidarji
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا
سبزتر است و در آن عشق به اندازه ی
پرهای صداقت آبی است...
روز درختکاری گرامی
@TaleghaniDarji
روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند.
روز و شب دارد.
روشنی دارد، تاریکی دارد.
کم دارد، بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده
تمام می شود، بهار می آید...
📚جای خالی سلوچ/ محمود دولت آبادی
@TaleghaniDarji
وَرخوس یعنی کسی که کنارِ تو میخوابد،مونس شبهایِ تنهایی
ازآنجا که درفرهنگ سنتی ما، تنهاخوابیدن خوشایند نبوده و حتی در دین هم امری مذموم و ناپسند میباشد، آدمهای قدیمی، سعی میکردند که هیچگاه شب رابه تنهایی جایی سرنکنند و بسیاربودند آدمهای تنهایی که دست به دامن همسایگان یافامیل میشدند برای اینکه یکی ازآنها شب رابرای خوابیدن به خانهشان بیایند
مثلاً خودِمن در بچگی، شبهایی که مردِهمسایه شیفِ کاری بود،برای خوابیدن به خانه نوعروسِ اومیرفتم تاتنها نباشد ونترسد
به این کار درطالقان، وَرخوسی میگویند
واضح است که ورخوسی، در حقیقت یک نوع محبت،لطف وخدمت درحق آشنایان و همسایگان است امادراین مَثَل، تذکروهشداری نهفته است و میگوید: فکرنکن فلانی که برای وَرخوسی به خانه تو آمده، قصدِ خیروخوبی کردن دارد، نه! او فقط آمده تا خبرهای خانه تورا بگیردو بین بقیه پخش کند. یعنی برای جاسوسی و خبرچینی آمده. این آدم جاسوس به کنایه اُسبُج یعنی شپش،نامیده شده است
خلاصه دراین روزگاری که خیلیها سعی میکنند باسردرآوردن ازرازِزندگی دیگران برای خودشون پلههای ترقی بسازند، مواظب اونهایی که توخونه زندگیتون راه میدید باشید
@TaleghaniDarji
خب به سلامتی اول اسفند ماه دی بیومی و آغاز جان کنش خانه تکانی، رسما اعلام گردی.
ای اوواره گرده این کرونا که همه چی ر تهطیل کورد الا این خانه تکانی ره 😈😡
حلا اوقات تلخی ناکنین تا یه شعر که آقای شهرام صادقیان عزیز برسانده ر خدمتتان تقدیم کنیم.
🔻 شُعر مخصوصَ مردوکانی خانَه تُکانی
می توکانوم خانه رَ چون زُلزُلَه
چون که خانم، کردَه اینُک وُلوُلَه
گفتَهَ پوسوت می کَنوم ای نازُنین
یا میشوری، یا میسابی، یا همین
راه دیگَه، جِلِوْ پایُم نُهاد
راه نَه، یُک چاه در راهُم نُهاد
او بوگوت یا هر چه مُن گویُم شود
یا کو فردا مُهر مُن اُجرا شود
گفتَمُش: ای نازنینَ مَنزُلُم
هر چه گویی، بی کلُک مُن تابُعُم
دیگه با مُن اینجوری گپ ها نَزُن
چاکُروت هستُم، زِ مُهروت دَم نَزُن
هر چه باشو، پول مبل و البَسَه
کمتر از میزان مُهر خالصَه
هر چه گویی، هر چه خواهی مُن کُنُم
هر چه رَ کو خواستی مُن جمع کُنُم
شیشه رَ ، پرده ها رَ ای عزیز
کل منزُل بهد آن گردَه تیمیز
آخُروش هم جای مُزد در مایی جیف
میتُکانی هر چه هست در مایی جیف
🍃🙏 با سپاس از آقای شهرام صادقیان
مدیر کانال اصیل طالقانیان
@TaleghaniDarji
📌 دُمی داستانان:
1⃣ قسمت اول
🔷 مقدمه:
دُم، عضوی مهم در بدن حیوانات است و علیرغم اینکه از خلقت بشر حذف شده اما جایگاه خود را در کلام و اصطلاحات زبانی حفظ کرده است. تا آنجا که من در مثلها و کنایات جستجو کردم، اکثر اصطلاحات دُم دار، به یک صفت، ویژگی یا فعلِ سرزده از حیوانات خانگی-روستایی اشاره دارد. حیواناتی نظیر خروس، سگ، گربه، روباه و ... که یا همدم انسان در زندگی روستایی هستند و یا دشمنانی همزیست و شریک در ماحصل دسترنجشان.
در متن پیش رو، اصطلاحات و مثلهای دُم دار با گویشِ طالقانی گردآوری و سعی شده تا توضیح مختصر و آنجایی که الزام ایجاب میکند، داستانِ مربوط به مثلها به صورت خلاصه بیان شود. بسیاری از این اصطلاحات آمده، در زبان فارسی نیز کاربرد دارند. البته ادعایی درخصوص کامل بودن متن نداریم و به مانند همیشه، امکان اینکه واژه یا اصطلاحی جامانده باشد، وجود دارد. لذا قدردانِ دوستانی خواهیم بود که در تکمیل این نوشتار، یاریگر ما و فرهنگ غنی گویشی دیارمان باشند.
@TaleghaniDarji
ای تن و پرتی قربان آقاجان
ورف پارو کوردنتی قربان
جانتی چراغ همیشه روشن
روزت مباروک آقاجان
#میلاد_امیرالمومنین_و_روز_پدر_مبارک
@TaleghaniDarji
🦚داستانکی با گویش زیبای طالقانی🦚
ترجمه در انتهای متن
شمائی بَ بُگوتُم که آن وقتان مدرسه ما را تغذیه رایگان میدان. آن روز دی ما را هلندی پنیر هادا بیَِن. مُن دی وَچِه بِیَم فکر می کُردُم آن ولایتی که این پنیرانَ آنجا دِ میارُن به گِو می گوئَن هلند، مائی جور که میگوئِیم گِوئی پنیر.
خلاصه وَچان هر کدام یک تیکه هلندی پنیر دستشان بَ حیاطی میان ورجه وُرجِه میکُردیم. مُن ناهیدَ پَیاخُتِ بِیَم که یک دفعَه مائی ناظم خانم خلیلی مینی پیش ظاهُر گَردی. اخلاقش اَندی خوب بَ خدای دور کُن همه او دِ سگی قرار می ترسِیَن. یکهو مُنو صِدا کُرد بُگوت :
آی دُتَر بیا اینجا بِینُم.
هلندی پنیر مینی دُهانی میان ترس دِ سنگ گَردی. دُهانِمی اوئ رو قورت بُدام بَگوتُم: ها خانم ، ما که کاری نُکُردیم، داشتیم وازی می کُردیم.
بگوت: کاریت نُدارُم، فقط بُگو بِینُم این یقه که گَلِت دَبَستی رِ کُجُ دِ بیاردی .
آن وقتان دُتروَچان روپوششانی یقهای سر یک یقه دیگر دیمیبَستُن .
مینی ماجان قلابی همراه مینی بَ یقه بافته بَ. ناظم رو بگوتم اینَ ننه جانم مینی بَ بُبافتی.
بگوت: نَنُت میتانَ مائی بَ بُبافَه، مدرسه ای وَچانی بَ؟
مُن دی ترس و خودشیرینی خاطُر بگوتم: ها، چُرا نُتانَ.
خلاصه اینطور گَردی که نَنُم بیچارَه مجبور گَردی صد تا یقه مدرسهای وچانی بَ بُبافَ. خدا همهمانی تقصیری سَر دِ بُگذَرَ. ننهجانُمی روح دی شاد.
فهیمه سردشتی
ترجمه
اگه خاطرتون باشه براتون تعریف کردم که اون وقتا که بچه بودیم تو مدرسه بهمون تغذیه رایگان میدادن. اون روز نوبت پنیر هلندی بود. وقتی بچه بودم فکر میکردم اونجایی که این پنیرارو ازش میارن به گاو میگن هلند یعنی همون پنیر گاوی خودمون. خلاصه از اینا بگذریم تو حیاط مدرسه داشتیم پنیر میخوردیم و بازی می کردیم. من ناهیدو دنبال کرده بودم که یهو دیدم ناظم مون خانم خلیلی جلوم ظاهر شد. اخلاقش اونقدر خوب بود که همه عین سگ ازش میترسیدن. منو صدا کرد و گفت: آی دختر وایسا ببینم.
پنیر هلندی از ترس گوشه لپم سنگ شد. آب دهنم رو به زحمت قورت دادم وگفتم: بله خانم چی شده؟ ما که کاری نکردیم.
گفتش کاریت ندارم فقط بگو یقهای که روی لباست بستی رو از کجا آوردی؟
اون موقعها تو مدرسه حتماً باید دخترا یقه میزدن به روپوش مدرسه شون.
گفتم: خانم این یقه رو مامانم بافته برام.
گفت: خیلی قشنگه. مامانت برای ما هم میتونه ببافه، واسه بچههای مدرسه؟
منم از ترس و خودشیرینی گفتم: بله، چرا نتونه خانم.
خلاصه بگم براتون که مامان بنده خدا مجبور شد حدود ۱۰۰ تا یقه ببافته برای بچههای مدرسه. خدا از سر تقصر همه مون بگذره. روح مادرم هم شاد.
فهیمه سردشتی
@chekehaye_ghalam
🦚داستانکی با گویش طالقانی🦚
ترجمه در انتهای متن
اَندی بُرمه کُردُم دیبیَم خفه گردُم. خُردِه وَچِه بِیَم. هفت هشت سال بیشتر نُداشتُم. مدرسه ای حیاطی میان وچانی همراه وازی میکُردیم. هر کدام یک سیف خودمانی کلّه ای قُرار دستمان بَ، لبنانی سیف. اونوقتان وچانو تغدیه رایگان می دان.
ناهیدی همرا وازی می کُردیم که بُگوت:
بیا بشیم دفتری پنجره ای پشت معلم مانو نِیا کنیم.
اورو بگوتُم مارو دعوا مینُن
بگوت نه، نترس، هیچ کس مارو نِمِینَ، بیا بشیم.
سیفی همرا کلّه بَکِشی بییِم و خودمانو کَشی قُرار کُردِ بییِم تازه داشتیم خودمانی معلمَ پیدا می کُردیم که پشتِ سر دِ یکی مائی کلّانِ بیگیت بکوتان یکدیگَری کلّه.
وَگرد کُردیم بیدیئم حیاطی مبصرانَ.
مُن که اشکم دم مَشکم بَ فوری شروع کُردم بُرمِه کردن. ولی ناهید خیره سری همرا بَشَه ناظمی ور تا مبصری کاری خاطُر شکایت کُُنَ.
ناظم دی مایی انضباطی نمره را کم کُرد.
انضباطی نمره فدای سرمان، سیف مان حیف گَردی.😂
ترجمه
اونقدر گریه کردم داشتم خفه میشدم. خیلی کوچیک بودم، هفت هشت سال بیشتر نداشتم. تو حیاط مدرسه با بچهها داشتیم بازی میکردیم، هر کدوم یه سیب به اندازه کله خودمون دستمون بود، سیب لبنان.
اون وقتا به بچهها تغذیه رایگان میدادن تو مدرسه.
با ناهید بازی میکردیم که گفت:
بیا بریم پشت پنجره دفتر، معلّما رو تماشا کنیم
بهش گفتم:دعوامون میکنن
گفت: نه نترس هیچکس ما رو نمیبینه که بخواد دعوا بکنه، بیا بریم.
سیب به دست کله کشیدیم پشت پنجره و خودمونو مثل کش کشیده بودیم تازه داشتیم معلم خودمونو پیدا میکردیم که از پشت سر یکی کلههای ما رو گرفت و کوبید به هم. برگشتیم دیدیم مبصر حیاطه.
من که اشکم دمِ مشکم بود فوری شروع کردم گریه کردن ولی ناهید با خیره سری رفت پیش ناظم تا از مبصر شکایت بکنه.
ناظم هم به جای تنبیه مبصر نمره انضباط ما رو کم کرد.
نمره انضباط فدای سرمون، سیبمون حیف شد😂
فهیمه سردشتی
@chekehaye_ghalam
هالوین مال تازه به دوران رسیده هاست
ما خودمون آیین چند هزارساله #تیرماه_سیزده داریم.
تو این شب
شال اندازی داریم...
فال گرفتن و شعر خوانی داریم...
تنقلات و خوشمزه جات داریم...
لازم هم نیست خودمونو اجق وجق کنیم و به قول گته ننه، بشیم شبیه اَشنوکی جُن!
آها ببه جان... خوشترینهایی رو که خودمان داریم
ز بیگانه طلب ننماییم.
🎈🎀💡🍃تیرماه سیزده تان خوش
@TaleghaniDarji
📸 عکس از: محمد رضایی
🪷🪷🪷🪷🪷
🦚داستانکی با گویش طالقانی🦚
ترجمه در انتهای متن
سر آخُر بله رُ بیگیتُن. خُوارُکُمی خواستگارانو میگوئَم.
مینی پِیَری خانه سه طبقه بَ. زُنُیکان پایین طبقه بینیشتِ بِیَن، مردان دی جُوَر طبقَه. مُن دی دُتّروَچِه بِیَم، فضولِ وَچِه، هِی جیر طبقه دِ میشییَم جُوَر طبقه. آخُر سر خسته گَرسَم مردانی اطاق بینیشتُم تا گپ و گفت شان مهریه ای خاطُر تمام گَردی.آنوقت پِیَرُکُم خدابیامرز پایِسا شیرینی ظرفِ بیگیت مهمانانی پیش تعارف کُرد. یکی یکی اورو تبریک بگوتون و آخُرِ سر دی هی میگوتُن ایشالا پسرتی عاروسی، بقیه دی میگوتُن ایشالا ایشالا. مُن دی خیره خیره نیا میکُردُم بِبیُم آخُر سر کسی مینی بَ دعا مینه. اُنگار هیچ کس منو نمی دی.
القصه شیرینی ظرف اطاقی دور بَچَرخی تا مینی نوبت گردی. مُن دی یک شیرینی دستم بیگیتُم با غیض همه رو نِیا کُردُم بلند بگوتم ایشالا خودِمی عاروسی. مردانی خنده بلند گردی همه بلند صدایی همراه بگوتُن ایشالا ایشالا.
پِیَرکَمی نیایی منظور دِ بُفَهمُستم چه گندی بیزیَم پایسام اطاق دِ فُرار کُردُم . ولی قوم و خویشان هروقت مُنو میدییَن خنده ای همرا میگوتُن ایشالا تویی عاروسی.
ترجمه
بالاخره بله را گرفتند. خواستگاران خواهرم را می گویم.
خانه پدرم سه طبقه بود. خانمها طبقه پایین نشسته بودند و آقایان طبقه بالا. من هم بچه بودم، یک بچه فضول، مدام از طبقه پایین به طبقه بالا در رفت و شد بودم. تا اینکه خسته شدم و در اطاق آقایان نشستم. صحبت آقایان که بر سر مهریه به آخر رسید پدرم بلند شد و ظرف شیرینی را به دست گرفت و به مهمانها تعارف کرد. یکی یکی مهمانها شیرینی برداشتند و به او تبریک گفتند و آرزوی خوشبختی کردند برای عروس و داماد و نهایتا هم می گفتند: ایشالا عروسی پسرت. بقیه هم به تایید می گفتند: ایشالا ایشالا. من هم خیره خیره نگاه می کردم ببینم آخر سر کسی برای عروسی من هم دعا می کند؟ ولی انگار هیچ کس مرا نمی دید. القصه ظرف شیرینی به همراه پدرم دور اطاق چرخید تا رسید پیش روی من. من هم یک شیرینی برداشتم و با خشم نگاهی به همه کردم و با صدای بلند گفتم: ایشاالا عروسی خودم. که ناگهان صدای خنده جمع بلند شد و همه با صدای بلند گفتند: ایشالا ایشالا.
من که از نگاه پدرم متوجه شدم چه گندی زده ام پا به فرار گذاشتم و از اطاق خارج شدم ولی از آن به بعد اقوام هروقت مرا می دیدند باخنده می گفتند: ایشالا عروسی خودت.
فهیمه سردشتی
@chekehaye_ghalam
معرفی
سلام و عرض احترام خدمت همه دوستان و همراهان گرامی. تعدادی از دوستان اصرار داشتن که نوشته هامو چاپ کنم و یا به گونه دیگه مثل یک مجموعه در اختیارشون قرار بدم. به همین خاطر تصمیم گرفتم که کانال تلگرامی درست کنم و مجموعه آثارم رو در کانال با دوستان به اشتراک بگذارم
لینک عضویت رو در انتهای پست گذاشتم. باعث افتخارم هست که در کانال
🌹 چکه های قلم🌹
ملاقاتتون کنم.
فهیمه سردشتی
/channel/chekehaye_ghalam
🔥 ⚡️💥 آداب چهارشنبه سوری در طالقان 💥⚡️🔥
1- در شب چهارشنبه سوری (کُل چارشمبه)، کله پاچه میخُوردُن. یه جور، سورپرایز اهل خانه بَه، چون اون زمانان، اندی تنوع غذایی دنبه کو، کله پاچه رِه چاچی کین اُوزان میکُردُن تا کُل چارشمبه ای شو برسه، هر شو باخُتنی وقت، سیاه تیرانی میان، یه چرخی میکُردُن تا بینُن اوشانی کله پاچه دَرِه یا دِنی. این کله پاچه دی اندی دود میخورد، اِچین سیاه میگردی سیاه چرمی لنگه. امبا چنان بامُزه میخوردُن و شکر خدا میکُردُن انگار طعام بهشتیه، بلی عزیزان، آن زمانی آدُمان ناشُکر نَبین.
2- قدیمان کوچانی میان نخ دمیبستُن و نیت میکُردُن تا مشکلاتشان حل گرده و حاجتشانه خدا هادیه. وچان دی وقتی میخواستن خانه دِ دَر شُن، ننه شان سفارش میکُرد مواظب باشید کسی یی نخی میان دنکویین و اونه رِه پاره نُکُنین. میگوتُن چُله درمی کوئین.
@TaleghaniDarji
3- یه کار خوب قدیمی طالقانیان این بَه کو از تشی که چارشمبه سوری یی بَه روشُن میکُردُن، از آن تَش، یه چراغ یا فانوس یا گردسوزی چیزی روشُن میکُردُن و فتیله شه جیرد میکشیَن و میداشتُن تا سیزده بدر روشُن بُمانه.
قاشق زنی و شال اندازی: وَچان جمع میگردیَن و دوتاکی یا دسته جمعی میشیَن همسادانی بومی سَر، از درجی شال جیر مینگیَن و اهالی خانه دی اوشانه خوراکی هامیدان. گاهی دی یه کاسه ومیگیتُن و سرشانه یچی میکُردُن تا دیمشان پیدا نباشه، میشیَن در خانه همسادانِ میزیَن و خوراکی میگیتُن. ﺩﺭ طالقان ﻣﺮﺳﻮﻡ به ﻛﻪ ﺷوی ﭼﻬﺎﺭﺷﺒﻪ ﺳﻮﺭﻱ، ﺑﻪ ﻳﻚ ﺭﻭﺳﺮﻱ ﮔﻠﺪﺍﺭ ﻭ ﻳﺎ ﻛﻴﺴﻪ ﻣﺘﻘﺎﻝ ﻧﺨﻲ ﻭ ﻳﺎ ﻳﻚ لنگهﺟﻮﺭﺍﺏ ﭘﺸﻤﻲ ﺭِ ﺑﻪ ﺭﻳﺴﻤﺎن دیموستن، اونه از ﺩﺭﺟﻲ میان خانان میرستان، ﺻﺎﺣﺒﺨﺎﻧﻪ دی بنا به وسعش یه چیزی اون میان به چی همینا، صابﺧﺎﻧﻪ ای بَه ﻣﻬﻢ بَه ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺩﺭ پشت بامه. ﻣﻌﻤﻮﻻً ﭘﺴﺮﺍﻥ نُمزه دار، ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺭﻳﺴﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﻨﺰﻝ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺧﻮﺩ ﻳﻚ ﻫﺪﻳﻪ ( ﻋﻄﺮ،ﺭﻭﻏﻦ ﺻﻮﺭﺗﻲ، ﺁﻳﻨﻪ، ﺭﻭﺳﺮﻱ ....) ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﻭﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻧﺞ ﺧﻮﺩ (ﺟﻮﺭﺍﺏ ﭘﺸﻤﻲ،ﺩﺳﺖ ﻛﺶ ﭘﺸﻤﻲ ،ﺷﺎﻝﭘﺸﻤﻲ ...... ) ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺭﻳﺴﻤﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﻲﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻧﺪ ﻭﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻋﻬﺪ ﻭ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺤﻜﻢ ﺗﺮ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ.
4- ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍﺳﻢﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺳﻮﺭﯼ طالقان ﻓﺎﻝ ﮔﻮﺵ بداین به، اون ده ویشتر ﻣﺨﺼﻮﺹ ﮐﺴﺎﻧﯽ بَه ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. مثل ﺩترکان ﻭ ﭘﺴﺮکان دم بخت ﯾﺎ ﺯﻧﺎنکان و ﻣﺮﺩکانی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ وچه بیَن، اونم ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺳﺎﻝ ﺍﺩﺍﻣﻪ همیدان.
@TaleghaniDarji
5- در طالقان، زناکان، تَشی سر دِ نمی پَرُن، اوشان خانه ای میان، شیر برنج درست مینُن و میان هم ولاتیان پخش مینُن به نیت خیرات. مردکان دی گون میوردُن و بومی سرَ جمع میکُردُن و چند تش به تعداد طاق (فرد) درست میکُردُن و اندی گت بَه کو خردکان و نوجوانان به سختی میتانستن اونه ای سر دِ بپرن. عموماً شعرهایی چون "زردی من از تو، سرخی تو از من" و "غم برو شادی بیا، نکبت برو روزی بیا" تشی سر دِ میپرستن.
6- در این شو مواظب بیَن چیزی نشکنه، چون اونه خوش یمن نمی دانستُن. غذاهان مرسوم این شو کله پاچه، ماهی پلو، رشته پلو و آش رشته به، همچنین شب چرز دی داشتن مثل کیشمیش، سنجد، بادام، جوز، کُلاس، اگردک، بپته لبو، کدو، شَلُم، بلگه سیف، بلگه شیلانُک، آلوچه، آلبالو خشکه و میوه آنی چون گندوس، گهری، انگور، انار، سیف که کرسی بُن دور همی میخُردُن و شو رِ به شادی سپری میکُردُن.
با سپاس از گروه تولید محتوای درجی
کپی برداری از این متن تنها با ذکر منبع آن (کانال تلگرام درجی TaleghaniDarji) مجاز است.
@TaleghaniDarji
/channel/TaleghaniDarjiPic/184
شاهنامه فردوسی - قسمت چهارم - پادشاهی فریدون
#شاهنامه
@TALEGHANIDARJI
شاهنامه فردوسی - قسمت دوم - پادشاهی جمشید
#شاهنامه
@TALEGHANIDARJi
تو قامت بلند تمنایی ای درخت
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار
زیبایی ای درخت
وقتی که بادها
در برگهای در هم تو لانه می کنند
وقتی که بادها
گیسوی سبز فام تو را شانه می کنند
غوغایی ای درخت
وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است
در بزم سرد او
خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت
در زیر پای تو
اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان
صبحی ندیده است
تو روز را کجا ؟
خورشید را کجا ؟
در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت ؟
چون با هزار رشته تو با جان خاکیان
پیوند می کنی
پروا مکن ز رعد
پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت
سر بر کش ای رمیده که همچون امید ما
با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت
زنده یاد سیاوش کسرایی
@taleghanidarji
ننه جانم دَ بُپُرسی اَم آقا جان تی اِی بَ گُل دی می خری؟
بگوت :نه بَبَه جانم
ولی هرچی دامن میخری گُلدار بَ🌹🍃🌹🌸🌹🌻🍃🌸🌷🌺🌿
❤عشق یعنی درکِ آنچه هست، نه انتظارِ آنچه که نیست❤
وَگُــــردان #فرشیدفلاحی
@TALEGHANIDARJI
🔺
📌 قهوه خانه
حدود ۴۰۰ سال از پیدایش پدیدهای به نام قهوهخانه در ایران میگذرد و سالهای زیادی است که رسم دمکردن قهوه و قهوهنوشی در قهوهخانهها منسوخ و به جای آن نوشیدن چای معمول شده است.
در فرهنگهای لغت فارسی آمده: قهوه خانه محلی است برای نشستن، گفتگو کردن و نوشیدن چای (و نه قهوه!) و خوردن غذاهای ساده.
قهوه خانه، در دوران صفویه پدید آمد اما در دوره قاجار و پهلوی به اوج شکوفایی و رونق رسید و دیری نپایید که در هر شهر و روستا، کنار معابر، بازارها و حتی جادههای بین راهی، حضور خود را به رخ کشید. برخی، قهوه خانه را نخستین پدیده اجتماعی در جوامع شهری و روستایی میدانند که مردان را برای معاشرت و گپزنی به دور هم جمع میکرد. بله درست شنیدید: مردان و نه زنان، زیرا که رسم قهوه خانه رفتن، مختص مردان ایرانی بود و تاکنون نیز (جز در موارد نادر و استثنائی و به قصد صرف یک غذای ساده) زنان به قهوه خانه نمیروند.
البته رفتن به قهوهخانه فقط برای لمدادن روی تخت و نوشیدن چند استکان چای و زدن چند پُک قلیان یا چُپُق نبود بلکه قصد اصلی، همنشینی و همصحبتی با همشهریها و هممحلهایها و مطلع شدن از اخبار، همزمان با خوردن چای داغ و کشیدن قلیان بود.
قهوهخانهها هم برای سرگرم و مشغولکردن مشتریان خود، مجالس نقالی، سخنوری، تقلید و بازیگری، بازیهایی مانند «گنجفه»، «شطرنج»، «پیچاز»، «قاپ» و «تخته نرد» برپا میکردند. پس از ورود گرامافون، رادیو و تلویزیون در تهران و شهرهای بزرگ ایران، به تدریج وسایل صوتی و تصویری هم به قهوهخانهها راه پیدا کردند و به اسباب سرگرمی و تفریح قهوهخانهنشینان اضافه شد.
همچنین قهوهخانهها نقش پررنگی در برپایی مراسم و شعائر مذهبی داشتند و یکی از پایههای شکلدهنده تجمعات و دستهگردانیهای عزاداری مردم در جامعه شهری بودند. قهوهچیان در ایام عزاداری، قهوه خانه را سیاهپوش میکردند. به حرمت ماه مبارک رمضان، روزها قهوهخانهها را میبستند و موقع افطار باز میکردند و برنامهای برای سرگرم نگه داشتن مردم، بین افطار تا سحر ترتیب میدادند.
در دیگر ایام سال هم هم مجالس نقالی و شاهنامهخوانی بهراه بود. قهوهخانهروها که بیشترشان سواد و دانشی نداشتند، از زبان نقالان و داستانگزاران با تاریخ و ادبیات حماسی ایران و تاریخ تشیع و واقعه کربلا آشنا میشدند. رسم و شیوه شاهنامهخوانی و نقل داستانها در قهوهخانهها مکتبی شد برای انتقال فرهنگ و ادب ایران و آموزش رسم و آداب زندگی گذشتگان. سبک نقاشی قهوهخانهای نیز حاصل این حضور پررنگ در فرهنگ و هنر ایرانی است.
قهوهخانههای روستایی، در زمانی که استفاده از وسایل ارتباط جمعی، چون تلویزیون رواج نداشت و یا امکانات برق و آنتن هنوز به روستاها نرسیده بود، نقش مهمی در پُر کردن اوقات فراغت مردان روستا داشتند. مردان، هر روز، پس از ساعتها کار و تلاش روزانه و نیز در ایام بیکاری نیمه دوم سال، در قهوهخانه جمع شده و به گپ و گفت، تبادل نظر و اخبار، بازی و حتی داد و ستد میپرداختند.
قهوهخانههای بین راهی نیز مأمنی بود برای مسافران خسته یا درراه ماندگانی که آب و نانی طلب میکردند و گاهی که راهها به دلیل بارش برف و باران بسته میشد، جای خوابی امن و گرم برای ایشان مهیا میکرد.
اگر از پدران و مادران سالخورده و کهنسال بپرسید، حتماً خاطرات شیرینی از قهوهخانههای قدیمی در یاد دارند و از قهوهچیان با صفا و مهمان نواز، به نیکی یاد خواهند کرد.
علیرغم آنکه امروزه، با توسعه تکنولوژی و تغییر فرهنگ اجتماعی و سبک زندگی، نسل قهوهخانههای قدیمی آخرین نفسهای خود را میکشد اما در طالقان عزیز ما، همچنان چندتایی از این قهوهخانهها وجود دارند که چون ستارگانی در میان زرق و برق کافیشاپها و رستورانها، سوسویِ کم فروغ اما زیبای خود را دارند.
@TaleghaniDarji
📚 منابع: ایسنا، فرهنگ معین و با تشکر از آقای مهدی ویسانیان
تهیه شده در گروه تولید محتوای درجی
https://s22.picofile.com/file/8449058784/%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg
کانال درجی پیشرو در اشاعه ی زبان مادری...
@TALEGHANIDARJI
🔺
📌دُمی داستانان:
2⃣ قسمت دوم
🔶 اصطلاحات:
🔸 کُلِ دُم: ناقص و ناجور.
مثال: شُلوارتی قَد خوب بَه. اَککَل بَبُردی هادای خِیاط، او دی کُلِ دُم کرد و پس هادا.
🔸 دُم کُلُفت: آدمِ مایهدار و صاحب نفوذ. پولدار و قدرتمند.
🔸 دُم باریک: (با وسیله دَم باریک و آن دُم باریکِ مدرسه موشان فرق دارهها) آدمِ وُرِموذی، مرموز و آب زیرِ کاه.
مثال: این خالُکُت دی عَجَب دُم باریکیه. چارتا خانه بَخِری هیشکَس خبردار نگردی.
🔸 دُم نگو جُمکُتُن: جُمکُتُن همان بُوم کوتان (بامبرو) سنگی است که برای کاه و گل کردن بامها در خانههای روستایی از آن استفاده میشود. پس معنایِ این اصطلاح میشود دُمی که شبیه جُمکُتُن، سنگین و بزرگ است. باز هم کنایه از آدمی صاحب نفوذ و مالدار.
🔸 دُمُ دار بِزییَن: کنایه از مُردن.
مثال: زُنُکِ هَمساده یه خروار خودشیب لُباس بَخریبَ. سیاروز خبر نُداشت میخوا هِمین فردا دُمِ دار بَزُنه.
🔸 دُم دُراُردیه: کنایه از عدم اطاعت کردن زیردست از بالادست. زرنگ و مستقل شدنِ آدم فرومایه. از حد خود تجاوز کردن.
🔸 دُم تُکان میدیه: آدمی که دنبال فرصتی برای شروع بابِ آشنایی و البته وِلیس دِلیسِ (منفعتِ) خود است. خود رو صمیمی نشون دادن.
مثال: رئیسی از دستِ کارمند زیردست خود شاکی است و میگوید: این مَردُک دی ماییبه دُم دُراُردیه، تا دیروز هِی دُم تُکان میدا و جانم قُربان میگوت. ایسه الان که بِیدی مُن دَروم میشُم یه اداره دیگه، دی مایی سُلامِ دی علیک نمیگیره.
🔸 دُمشه بِنگی کولُشی سَر بَش: یعنی ناامید شد و رفت. مأیوس و مغلوب شدن.
🔸 دُمِشِ چو کُرد: کنایه از قهر کردن یا خود را جمع و جور کردن و رفتن. (چیزی شبیه ماست خود را کیسه کردن). جالب است بدانید دم چوب کردن در فرهنگ تهرانی، اصطلاحی برای مُردن است. (اشاره به جُمودِ نعشی. اگه معنی جمودِ نعشی را نمیدانید لطفاً در گوگِل جستجو کنید.)
مثال: دیشو عاروسُمِ توپّوز بِزیم (یعنی زدم تو پوزِش! یا تشر زدم)، دُمِشه چو کُرد و بَش.
😉 پیام ادمین: آی خوش خوشانتان میبو برای مثالها دی اصطلاحات جدید رو مینیما..
🔸 دُمشی سَر نُشتی: یعنی منتظر و مترصد فرصت برای انجام کاری بودن.
مثال: این دُتَرک رِ اینجور آرام و بی زُوان نِین که هر چی میگوئی جواب هانیمیدی، دُمشی سَر نُشتی تا یه فرصت گیر اُره بَشوروتُ و بنگنه طُنافی سر (...تا خُشکِ چو گِردی/تا اَفتو خُشک گِردی)! 👿
🔸 دُمشی هَمرا جُوز میشکی: کنایه از خیلی خوشحال بودن و اوضاع را بر وِفق مراد دیدن.
🔸 دُم به تله هانمیدی: کنایه از زرنگ بودن و در دامهایی که دیگران سر راه گذاشتهاند، نیُوفتادن.
🔸 دُمشِ بِربی/ دُمشِ قیچی کُرد: کنایه از رسوا کردن و برچیدن بساطِ آدم پُررو و موذی.
مثال: اگه به موقع دُمِ این مَردُکُ میربییِی، اِندی پررو نمیگردی که راست راست راه بشو و پولته هاندی.
🔸 دُم بریده: آدم مرموز، موذی، زرنگ و ناقلا. ضرب المثل مرتبط با این اصطلاح این است: سوال کُردُن خُرس، لیله میزا یا تُخم مینه؟ بگوتُن این دُم بریده دِ هر چی بگی بَرمیا!
🔸 گِءُوئی شاخ و دُم: کنایه از آدم قوی و تنومند، اما بی فکر. معادل غولِ بی شاخ و دُم.
🔸 با دُم شیر بازی کوردُن: دست به کار خطرناکی زدن یا خود را در وَرطه و خطر انداختن. با بزرگان درافتادن.
🔸 دُمشی بیخ سسته: کنایه از آدم زبون و ترسو و سست عنصر که عرضه و توانایی کار ندارد و متزلزل است.
🔸 پا رو دُمِ کسی بِنگییَن: اذیت کردن کسی و در کار او دخالت و ایجاد مزاحمت کردن.
🔸 سگه با دُمُش میخوره: کنایه از گرسنه بودن بسیار و یا حریص بودن به طوری که به کیفیت آنچه پیش رویش قرار دادهاند، بیتوجه است.
مثال: مادر به دخترش میگوید: این غذا که بَپُتی شوعَرُت میخوره؟ دختر: آها.. چُبه ناخوره؟ سگِ دی با دُمُش میخوره.
🖋 این نوشتار، ادامه دارد....
✍🏻 تهیه کننده متن و طراحی پوستر به طالقانی: سیده مریم قادری (اورازان)
@TaleghaniDarji
#طالقانی_درجی 🌹🍃 ➖➖➖➖✏️
http://s12.picofile.com/file/8400943518/kh.jpg
تو مراسم ختم یکی از همشهریا نشسته بودم که صدای گپگپ چند نفر از پِی سر میاومد.
چرا فلانی و یالانش ختم نیامییَن؟ مگه مِیِّتی بُرارزا نی؟
همین حین یکی از سنوسالداران مجلس نِهیب زد:
تو رو چییه؟ خودُشانی تُک و خودُشانی زُک!
حالا بیایین با هم این اصطلاح رو بررسی کنیم و ببینیم معنیش چی میشه.
خودُشان که معنیش مشخصه. تُک هم میشه: لب و دهن، زُک هم: آب بینی.
و معنی اصطلاح میشه: اگه کسی بد هست (دماغش آویزونه و داره میره تو دهنش 😄🙈) یا اطرافیانش به خودشان بدی میکنند، به ما ربطی نداره و به خودشان مربوطه.
به عبارت دیگه این اصطلاح میخواد بگه: سرت تو کار خودت باشه و به کارِ دیگران کار نداشته باش.
اصطلاح قشنگیه: خُودُشانی تُک... خُودُشانی زُک. میشه گفت یه جورایی شبیه مَثَلِ فارسی «سر در لاک خود بودن» هست. اصطلاحی که ما رو از سرک کشیدن به کار و زندگی بقیه و عیبجویی اونها نهی و منع میکنه.
پ.ن: خارُجی این اصطلاح دی میبو:
Mind your own business.
دی انتخاب با شما که بگوتن کدام رو انتخاب مینی، فارسی، اینگیلیزی یا طالقانی😍.
@TaleghaniDarji
🔺
📌 قهوه خانه
حدود ۴۰۰ سال از پیدایش پدیدهای به نام قهوهخانه در ایران میگذرد و سالهای زیادی است که رسم دمکردن قهوه و قهوهنوشی در قهوهخانهها منسوخ و به جای آن نوشیدن چای معمول شده است.
در فرهنگهای لغت فارسی آمده: قهوه خانه محلی است برای نشستن، گفتگو کردن و نوشیدن چای (و نه قهوه!) و خوردن غذاهای ساده.
قهوه خانه، در دوران صفویه پدید آمد اما در دوره قاجار و پهلوی به اوج شکوفایی و رونق رسید و دیری نپایید که در هر شهر و روستا، کنار معابر، بازارها و حتی جادههای بین راهی، حضور خود را به رخ کشید. برخی، قهوه خانه را نخستین پدیده اجتماعی در جوامع شهری و روستایی میدانند که مردان را برای معاشرت و گپزنی به دور هم جمع میکرد. بله درست شنیدید: مردان و نه زنان، زیرا که رسم قهوه خانه رفتن، مختص مردان ایرانی بود و تاکنون نیز (جز در موارد نادر و استثنائی و به قصد صرف یک غذای ساده) زنان به قهوه خانه نمیروند.
البته رفتن به قهوهخانه فقط برای لمدادن روی تخت و نوشیدن چند استکان چای و زدن چند پُک قلیان یا چُپُق نبود بلکه قصد اصلی، همنشینی و همصحبتی با همشهریها و هممحلهایها و مطلع شدن از اخبار، همزمان با خوردن چای داغ و کشیدن قلیان بود.
قهوهخانهها هم برای سرگرم و مشغولکردن مشتریان خود، مجالس نقالی، سخنوری، تقلید و بازیگری، بازیهایی مانند «گنجفه»، «شطرنج»، «پیچاز»، «قاپ» و «تخته نرد» برپا میکردند. پس از ورود گرامافون، رادیو و تلویزیون در تهران و شهرهای بزرگ ایران، به تدریج وسایل صوتی و تصویری هم به قهوهخانهها راه پیدا کردند و به اسباب سرگرمی و تفریح قهوهخانهنشینان اضافه شد.
همچنین قهوهخانهها نقش پررنگی در برپایی مراسم و شعائر مذهبی داشتند و یکی از پایههای شکلدهنده تجمعات و دستهگردانیهای عزاداری مردم در جامعه شهری بودند. قهوهچیان در ایام عزاداری، قهوه خانه را سیاهپوش میکردند. به حرمت ماه مبارک رمضان، روزها قهوهخانهها را میبستند و موقع افطار باز میکردند و برنامهای برای سرگرم نگه داشتن مردم، بین افطار تا سحر ترتیب میدادند.
در دیگر ایام سال هم هم مجالس نقالی و شاهنامهخوانی بهراه بود. قهوهخانهروها که بیشترشان سواد و دانشی نداشتند، از زبان نقالان و داستانگزاران با تاریخ و ادبیات حماسی ایران و تاریخ تشیع و واقعه کربلا آشنا میشدند. رسم و شیوه شاهنامهخوانی و نقل داستانها در قهوهخانهها مکتبی شد برای انتقال فرهنگ و ادب ایران و آموزش رسم و آداب زندگی گذشتگان. سبک نقاشی قهوهخانهای نیز حاصل این حضور پررنگ در فرهنگ و هنر ایرانی است.
قهوهخانههای روستایی، در زمانی که استفاده از وسایل ارتباط جمعی، چون تلویزیون رواج نداشت و یا امکانات برق و آنتن هنوز به روستاها نرسیده بود، نقش مهمی در پُر کردن اوقات فراغت مردان روستا داشتند. مردان، هر روز، پس از ساعتها کار و تلاش روزانه و نیز در ایام بیکاری نیمه دوم سال، در قهوهخانه جمع شده و به گپ و گفت، تبادل نظر و اخبار، بازی و حتی داد و ستد میپرداختند.
قهوهخانههای بین راهی نیز مأمنی بود برای مسافران خسته یا درراه ماندگانی که آب و نانی طلب میکردند و گاهی که راهها به دلیل بارش برف و باران بسته میشد، جای خوابی امن و گرم برای ایشان مهیا میکرد.
اگر از پدران و مادران سالخورده و کهنسال بپرسید، حتماً خاطرات شیرینی از قهوهخانههای قدیمی در یاد دارند و از قهوهچیان با صفا و مهمان نواز، به نیکی یاد خواهند کرد.
علیرغم آنکه امروزه، با توسعه تکنولوژی و تغییر فرهنگ اجتماعی و سبک زندگی، نسل قهوهخانههای قدیمی آخرین نفسهای خود را میکشد اما در طالقان عزیز ما، همچنان چندتایی از این قهوهخانهها وجود دارند که چون ستارگانی در میان زرق و برق کافیشاپها و رستورانها، سوسویِ کم فروغ اما زیبای خود را دارند.
@TaleghaniDarji
📚 منابع: ایسنا، فرهنگ معین و با تشکر از آقای مهدی ویسانیان
تهیه شده در گروه تولید محتوای درجی
https://s22.picofile.com/file/8449058784/%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg
داستان باستان
(داستانهایی از شاهنامه
فردوسی)
نویسنده: محمود_محبی
موضوع: داستان
تعداد صفحات: ۳۱۳
@taleghanidarji
🍁🍁🍁🍂🍂🍂
وتویی که
همهٔ وجودت را
با دستهایی از جنس خدا،
برآمده از آستین های سفید مهربانی،
در کالبد احتیاج می ریزی...
ودر سینه های رنجور ، نهالی می نشانی از طراوت امید...
خدایتان از هر بلا، نگه دارد...
روز پرستار بر قوهای سپید ایثار مبارک...
@taleghanidarji
در فرهنگنامه کوهنوردی به آدمهایی که با همدیگر کوهنوردی می کنند می گویند:
#همنورد
چه واژه قشنگی
همنورد، یعنی تمام پستی ها و بلندی ها و فراز و نشیب ها را در کنار هم درنوردیدن ، پشت و پناه هم بودن ، کنار هم و پا به پای هم راه رفتن ، در رابطه با دیگران تعصب نداشتن و تبعيض قائل نشدن ، در سخت ترین مسیرها و دشوارترین گردنه ها هوای هم را داشتن و تمام دار و ندار خود را با دیگران قسمت کردن.
همنوردها رفتارهای ویژه ای دارند که رویای تمام کسانی است که می خواهند با همدیگر و در کنار هم زندگی کنند
آنها همیشه حواس شان هست که
یکی تندتر از دیگران حرکت نکند ،
حواس شان هست که کسی از دیگری جا نماند ،
حواس شان هست که در مسیرهای سخت یکی سقوط نکند ،
در سنگلاخ ها یکی لیز نخورد ،
حواس شان هست که یکی کم نیاورد ،
که یکی فشارش نیفتد ،
که یکی کم و کسر نداشته باشد.
همنوردی صرفا هم تیمی بودن در یک رشته ورزشی نیست ،
یک معرفت است ،
یک سبک زندگی است
همنوردی با هم بودن در عین احترام به فردیتهای همدیگر است ، پشت و پناه هم بودن بدون منت گذاشتن است ، همراه بودن بدون تملک و تصاحب است ، عشق ورزی، مهربانی و همدلی بدون توجه به جنسیت افراد است.
چه خوب می شد اگر آدم ها به جای هموطن بودن ، هم مذهب بودن ، هم نژاد بودن ، همجنس بودن و هم "سر" بودن ، همنورد هم بودند در فراز و نشیب های زندگی
یه همنورد که همیشه حواسش باشه برای نیفتادنمون ، برای رسیدنمون تا قله ، برای اوج گرفتنمون ،
چه خوب می شد اگر ما هم برای دیگران چنین همراهانی بودیم!
چه خوب می شد اگر آدمها
همنورد هم بودند...
در تقویم ایرانی ۲۹ مهر #روز_کوهنورد است. روزی برای تشویق به کوهنوردی و آشنایی با خطرات و زیباییهای آن.
@Taleghanidarji
🪷🪷🪷🪷🪷
🦚داستانکی با گویش طالقانی🦚
ترجمه در انتهای متن
کلثوم ننه جانُم مینی ماجانی ننه بَ. مُن دی اویی ورخُس بِیَم. لابد نیمی دانی ورخُس چیه؟ خوب اشکال نُداره، تویی بَ بُگوئَم. اون وقتان که پیران عزت و احترام داشتُن، اوشانی بَ خانه سالمندان نُساخته بِیَن طالقنیانی رسم این بَ که یکیاز وچانشانو بفرستُن پیرانشانی خانه تا شو اوشانی خانه بُخُسَ مبادا نیمِ شو خدای نکرده تنهایی دِ بَتَرسُن.
القصه مُن ننه می ورخُس بِیَم. ننه رو خیلی دوست داشتُم. فقط ننه جانم یِ خجیره اخلاق داشت که کمی خُرخُر میکُرد، آن دی بلند صدایی همرا.
مُن دی وَچِه بِیَم، گاهی وقتان اویی صدا دِ میترسِیَم. اون وقت یکی ماست بیایَ مینی ورخُس گَرده تا مُن نترسُم. حالا مینی ترس بمانه، وچه بیم اشکال نداره، ولی ننه جانم مشکلش این بّ که باور نُداشت که خر خر مینه. هر چه اورو میگوتیم، حاشا میکُرد.
پِیَرُکیم یِ بار بگوت بیاین ننه جانی صدارو ضبطی همراه بگیریم اویی بَ پخش کنیم شاید باوُرُش گَرده که خر خر مینه. ولی اصلا افاقه نُکُرد . تا پیرکم اویی صدارو پخش کُرد کلّی بَخَندی و بگوت این دیگه چیَه؟
پیرم بگووت تویی خرخری صُدایَه؟
ننه جانم بگوت : خجالت بکش، خودتی ننه ای همراه دی اینجور مینی؟
پیرکم بدجورشرمنده گردی. اورو بگوت ننه جان آخه مینی ننه که اینجورخرناس نمیکشه وگرنه اویی صدارو دی همین جور میگیتُم.
خلاصه ما دی اویی صدا را ضبطی میان داشتیم هر وقت وچان شیطانی میکُردُن ماجان ضبطمانو روشن میکُرد صدارو اوشانی بَ پخش میکرد میگوت اگر خجیره وچه نباشین میگوئَم این بیایه شما رو بخوره.
ترجمه
کلثوم ننه جانم مادرِمادرم بود. من هم وَرخُسَش بودم. لابد می پرسد ورخس دیگر چیست؟ خوب اشکال ندارد، برایتون می گویم. آن وقتها که پیران عزت و احترام داشتند و هنوز خانه سالمندانی نبود رسم طالقانی ها این بود که شبها یکی از فرزندانشان را به خانه پیرزن یا پیرمرد خانواده میفرستادند تا شب را پیش او سر کند مبادا نیمه شب آن سالمند بیجاره از تنهایی بترسد.
القصه من ورخس مادربزرگم بودم. او را خیلی دوست داشتم. ولی ننه جانم عادتی داشت که آن هم خر خر کردن در خواب بود آن هم با صدای بلند.
من هم بچه بودم، خوب طبیعی بود که بترسم، آن وقت یکی هم باید می آمد و شب پیش من میماند که من نترسم. حالا ترس من بماند، بچه بودم و اشکال ندارد ولی ننه جانم مشکلش این بود که باور نداشت خر خر می کند و به کلی حاشا می کرد.
تا اینکه پدرم ترفندی به فکرش رسید. اینکه صدای خر خر ننه را ضبط کند و البته این کار را هم کرد که البته تاثیری نداشت. ننه تا صدای خرخرش را شنید خندید وگفت: این دیگه چیه؟
پدرم گفت:صدای خرخرته ننه جان
ننه جان گفت:خجالت بکش، با مادرت هم همین طور رفتار می کنی
بابا که بدجور شرمنده شده بود فقط گفت: اگه اینجوری خرناس بکشه ، آره
خلاصه صدای مادربزرگم را در ضبط صوت داشتیم و هروقت بچه های مهمانها شیطنت می کردند مادرم آن را روشن میکرد و به آنها می گفت: اگه آروم نشینی میگم این بیاد بخورتت
فهیمه سردشتی
@taleghanidarji
شَمع افروزی گُربا لیلان
دیشو دنبلیدی بَرقان بیشیبَه.
اَندی وچان وُر وُر کُردن اوشانو بَبَردم دالانی سر بُگوتم اینجا بنیشین آسمانو بِینین، خجیره وچه باشین شمارو بَبَرم کلثوم عاموزنی خانه شمارو شکرپنیر هادی یا ببرم خِیرَن عاموزنی خانه شمایی بَه قصه بگوئه.
خیر نخوردان بگوتُن مارو ببر شمع افروز خانه اویی گُربا لیلانی همراه وازی کنیم. خدای دور کن وچه نِیَن که اُژدُهان
خلاصه بشییِیم شَمُلی خانه. تا کِیانی کِی بنیشتیم شب چُرُز بخوردیم، گپ وَزدیم تا برقان بیامه.
وچانی همراه وَگَرد کردیم جا بنگتیم تا بُخُسیم. تازه برقانو خاموش کُرده بیم که بیدِیَم گربه ای صدا می آیه. نُگو خیر نخوردان شملی گربا لیلانو خودشان همراه بیاردین.
مایی خانه تا صبح گربالیلانی خاطر نُخُتیم، شملی خانه گربشانی ونگ ونگی خاطر.
ممنونیم از سرکار خانم فهیمه سردشتی
@taleghanidarji