394
تنهاباتو حرفهایی که آهسته گفته میشن . . آیدی ادمین @tanhabatoir
«به آیندگان بگو که شب ما چقدر شب
بود و روز و روزگارِ ما چطور مُرد و پیکر رویا
باختهی ما در کدام دره یا پستو پرت شد،
رها شد، لگد شد.»
@tanhabato_ir
اِنگار از همه چی فقط تَهش مونده..
از صبرم...
حوصلم...
احساسم...
ذُوقم....
وخودم...🖤
@tanhabato_ir
یه تشکر از سال ۴۰۴ که....
سال مار بود.... چهره واقعیه مارهای اطرافمونو نشونمون داد.
@tanhabato_ir
خدایی ولی خوب ویترینو حفظ کردیم، هیچکس شک نمیکنه داریم پاره میشیم.
@tanhabato_ir
چرا زبان بگشایم؟ که درد های بزرگ
به جز سکوت ندارند مرهمی دیگر🖤
@tanhabato_ir
گفت: تو عقب کشیدی یا جنگ تموم شد؟!
گفتم: به جز من کسی نمیجنگید که؛
من که عقب کشیدم؛ جنگ هم تموم شد!
@tanhabato_ir
مشکل اونایی که زیادی مهربون و مراعات کنندهن، اینه که هیچوقت وقتی بهشون برمیخوره یا کمک میخوان یا عصبی میشن، به روی خودشون نمیارن مبادا طرف مقابل اذیت شه. نتیجهش میشه بریدن ناگهانی از همه چیز و همه کس و همه جا.
@tanhabato_ir
اون دیالوگ که میگفت: "من هر روز همینقدر خستهام. فقط امروز حال و حوصلهی گول زدنِ خودم و بقیه رو ندارم."
@tanhabato_ir
از خواب خسته ام؛
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم.
چیزی شبیه به بیهوشی، برای زمان طولانی.
@tanhabato_ir
حافظهی قوی داشتن و به همه چیز بیش از حد فکر کردن میتونه ازت یه آدم غمگین بسازه
@tanhabato_ir
انگار تمام علاقهام را خرج تو کردهام، دیگر به هیچکس دیگری هیچ احساسی ندارم.
@tanhabato_ir
هيچ انسانی
قد كسی که از «دوست داشتن» برگشته
خسته، بی پناه و غمگین نیست.
@tanhabato_ir
گاهی وقتها یه حس بد و عجیبی بهم دست میده که انگار همه با هم خوشحالن و فقط من تو تنهایی و ناراحتی غرق شدم.
@tanhabato_ir
سالها بعد آنها نمیدانند. قرار هم نیست بدانند که چه چیزهایی تحمل کردیم، تا همهچیز آرام باقی بماند!
@tanhabato_ir
نیازمند اندکی شجاعت برای حذف کردنِ جزئیات، صداها، دلبستگیها و بعضی آدمها.....
@tanhabato_ir
عمیقا نیاز دارم خودمو درگیر کنم با هرچیزی، جز آدما.
@tanhabato_ir
جایی دورتر از خودم ایستادهام
به تماشای کسی که جای من زندگی میکند؛ چه بیرحمانه تنهاست و چه به ناچار قوی.
@tanhabato_ir
شبهاقوی نیستم،نمیخندم، نمیجنگم
شبها میپذیرم که شکسته ام، خستم، تنهام؛ولی صبح هیچکس نباید بفهمه:)
@tanhabato_ir
این هوا نیست که دلگیره.
این تویی که غمگینی !
@tanhabato_ir
حس تلخ:
«وقتی میخوای یک داستان مهم رو براش تعریف کنی و یهو یادت میاد که دیگه اون صمیمیت قبل وجود نداره.»
@tanhabato_ir
خستهام، خسته از این گونه دوام آوردن!
@tanhabato_ir
انگار تمام علاقهام را خرج تو کردهام، دیگر به هیچکس دیگری هیچ احساسی ندارم.
@tanhabato_ir
ولی من هرروز دارم آدم ساکتتری میشم:)
@tanhabato_ir
احساس میکنم دارم با یک درصد شارژ ادامه میدم
@tanhabato_ir
اعتماد، احترام، تعهد!
تو یکیش گند بزنی هرسه رو از دست میدی.
@tanhabato_ir
همه میگن گذر زمان همه چی رو درست میکنه؛
ولی نمیگن اذیتت میکنه،
نمیگن داغونت میکنه،
نمیگن پیرت میکنه..!
@tanhabato_ir
متاسفانه باگ اصلیِ زندگی اونجاست که اتفاقای خوب دونه دونه میفتن و واسه هرکدومش باید کلی تلاش کنی و زحمت بکشی، ولی اتفاقای بَد، معمولا همشون باهم بهت حمله میکنن و کلا از پا در میارنت.
@tanhabato_ir
حالم رو از دیوارهای اتاقم بپرس، از بالشی که شبا زیر سر میذارم، از تلخی و سیاهی ریههام، از زخمهای گوشه ناخنهام، از گودی زیر چشمهام، از آهنگهایی که گوش میدم، حالم رو از من نپرس.
@tanhabato_ir