تقدیـــم به بانـــویِ صبر و غیرت
حضـــرتِ زینـــب ســـلام الله علیــها
پاییــز بودن ، بـــرگ های زرد می خـــواهد
باران سرودن ، اشک های سرد می خــواهد
از درد گفتن سینه ای پُــر درد می خـــواهد
از زینبِ کبــــری نوشتــــن مَرد می خـواهد
زینب فقط درد و فقط رنج و فقط غم نیست
بانـــوی مــا بانـــوی اشــک و آه و ماتم نیست
از جنسِ ایثار و شَـرف ، مَـهدِ شجاعت بود
معنای صبر و استقامت ، کــوهِ غیــرت بود
خطبه به خطبه پند و اندرز و نصیحت بود
با دســت های بسته هم در اوجِ قـدرت بود
تاریــخ را سرشـــار از شـورِ شــهامــت کرد
با خطبــه هایش زینبِ کبری قیامـــت کرد
گفتند این زن کیست ؟ حیدروار می ماند
در خطبه خوانی چون علی، قهّار می ماند
وقتـی غضب دارد قسیـــم النّــار می ماند
مــانـنـــد تیــــغِ حیــــدرِ کــــرّار می مــاند
گفتند این زن نیست ... قرآنِ کریم است او
ناموسِ " بسم الله رحمانِ الرَّحیم " است او
پایان کارش نیست ... اینجا تازه آغاز است
از مرگ باکی نیست وقتی بـالِ پـرواز است
یک شیر در زنجیر هم باشد سرافــراز است
پرونــده ی کــرب و بلا امروز اگر بـاز است -
از علم و آگاهـــی و بیداریِ زینـــب هاست
اســـلام مدیـــونِ فــداکاریِ زینــب هاست
زینـــب قــرارش رفــت امّــا بـــاورش هرگز
دار و نـــدارش رفــت امّــا معجــرش هرگـز
یعنی نخواهد رفت مَعجـر از سرش هرگـــز
آری بـــرادر رفــت امّــا خواهــــرش هرگــز -
ساکت نخواهد ماند و غیرت یاد خواهد داد
کـــاخِ ستم را خطبـه اش بر بــاد خواهد داد
حــالا بــه گِــردِ شـــمعِ او پــروانــه می آیـند
پروانـــه هــا دارنــــد مظلومانــــه مـی آیـند
کوچِ پرستوهاست ، سمتِ خانـــه می آیـــند
با گوهــــری جــا مانده در ویرانــه می آیــند
از شـــام دارد واژه واژه نـــــور مــــی آیـــد
زنـــگِ صـــدایِ کـــاروان از دور مــــی آیـــد
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
تقدیــم به اسوه ی صبر و استواری
حضـــرتِ زینـــب ســلام الله علیهــا
از آن روزی که این زیبنده زینب نــام می گیرد
فقــط از چشـــم هایِ یک نفــر الهــام می گیرد
به لبخـــندِ بــرادر می سِپــارد اشــک هایش را
فقــط پروانــه در آغــــوشِ گُــل آرام می گیرد
گـــلســـتانِ علــی با او شــمیــــمِ دیگــری دارد
شقایــق دارد از چشمـــانِ لالـه جــام می گیرد
روایــت می کند « الجّــارُ ثُمَّ الـــدّار » را باران
که چــترِ مهـــربانــی بــر سـرِ ایتـــام می گیرد
دلِ خـونِ حَسَـــن با خنده اش آرام خواهد شد
« کـرامـت » از کـــنـارِ نــامِ او اکــرام می گیرد
یقیـن دارم کلیـــدِ کربـلا در دسـت هایِ اوست
کـــه در ایــن راه زینـب اختیــارِ تــام می گیرد
نمازِ سرخِ عاشــورا پس از هفتـــاد و دو رکعت
فقط با سجـــده هایِ سبزِ او فرجــام می گیرد
گُلی که خنده هایش را ندیده دیده ی خورشید
حجاب از خارِ صحرا هم ، شباهنگـــام می گیرد
شکوهش می کند خَم ، قامتِ گلدسته ها را هم
بـه زیــرِ گـــامِ او ویــرانــه استحکـــام می گیرد
خروشِ اشک هایش میکند خون قلبِ مَحمِل را
و از پیشانــی اش شعــرِ حماســی وام می گیرد
چراغِ خطبه هایش چشمِ شب را کور خواهد کرد
چنان که صبحِ صــادق انتقــام از شـــام می گیرد
خــبر در امتـدادِ چشـــم هــایش می رســد از راه
مـــی آیـــد نـنــگ را از دامـــنِ اســـــلام می گیرد
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
تقدیــم به ریحانــه ی کــربلا
حضرتِ رقیّه بنت الحسین سلام الله علیها
در گوشه ی خرابه گلستان رقیّه است
شأنِ نزولِ ســوره ی بـاران رقیّه است
تفســیرِ آیــه آیــه ی قــرآن رقیّه است
این دخترِ شــبیه به طوفان رقیّه است
شهزاده ای که کاخِ ستم را خراب کرد
با حفظِ چادرش به خــدا انقـلاب کرد
از بهترین عشیره و ایـــل و تبـار بــود
از نسلِ شـاهِ خیبـــرِ دُلـدُل سـوار بــود
آیینـــــه ی تمـــام نــمـــایِ وقـــار بــود
درگوشه خرابه خودش ذوالفقار بـــود
خُلقاً و ظاهراً خودِ زهرایِ اطهـر است
این دخترِ سه ساله به عالم برابر است
زهـــراترین مقـام ، مقـامِ رقیّــه اســت
خورشید محوِ ماهِ تمـــامِ رقیّــه اســت
پایانِ عشق حُسنِ ختـــامِ رقیّــه اسـت
کرب و بلا شـــروعِ قیـامِ رقیّــه اســت
دربندِ ظلم هســت ولیکن اسیـر نیست
گُل سرفراز بوده اگر سر به زیـر نیست
بیچاره نیست...چاره ی عالم رقیّه است
الگویِ جـود و بخششِ حاتم رقیّه است
نقشِ نگیـــنِ حلقه ی خاتـم رقـیّه است
زیبــاتریـــن دلیـــلِ مُـحــرَّم رقـیّه است
او صبر را به حضــرتِ ایّــوب داده است
یک ذرّه اشک هدیه به یعقوب داده است
ذکرِ رقیّه افضلُ الاذکــــارِ زینـــب است
بانویِ ما همیشه مددکـــارِ زینـــب است
با دستهای کوچکِ خود یارِ زینـــب است
در کربــلا رقـیّـه علمــــدارِ زینـــب است
سرشار از شمیـــمِ گُلِ یـــاس بوده است
بالانشیـــنِ شــانه ی عبّـــاس بوده است
از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شـــام
با دســـت های بستـه و در بینِ ازدحـام
در گوشـه ی خـــرابـه کند باز هم قیــام
حُسنِ ختامِ کرب و بلا بوده این پیـــام :
ما آبـــرویِ خویـش به خنجـر نداده ایم
سر داده ایم از ســـر و مَعجـر نداده ایم
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
تقدیم به غُربتِ عاشورایی
حضرتِ اباعبدلله الحسین علیه السلام
کربلا در کربلایِ خنجر و حنجر گُــم است
تازه عاشـورا شروعِ کـــارِ او با مردم است
آمده این دشــت را سیراب از کوثـــر کُــند
آمـــده تـــا کــــربـــلا را کربلایـــی تـر کُــند
آمده تا عشــق را با خونِ خود امضـا کُــند
تا خودش هیهات من الذلّـــه را معنـا کُـــند
حجِّ واجب را رها کرده خدا واجب تر است
مرگِ با عزّت برایِ شیـــرمردان بهتـــر است
کوفیان اینبار هم حمد و سپـاس آورده اند
نـامه در نـامه بـــرایــش التمـاس آورده اند
خوب می داند که اینها مردِ میدان نیستند
دستِ پیمـــان داده امّا پایِ پیمــان نیستند
کینه دارند از علی مولا " ولی " آورده است
تا توانسته به همراه اش علی آورده است
در مسیرش سنگ را لعلِ بدخشان کرده است
با نگاهِ خود وهــب ها را مسلمـان کرده است
با فقط یک جمله اش عالم حسینی می شود
عاقبت " حُــرِّ یزیدی " هم حسینـی می شود
عاقبـــت خیری برایِ غـــیر می خواهد حسین
تـــا دمِ آخــر بر اینها خــیر می خواهد حسین
آمـــده تـا فــاش ســازد رمــز و رازِ عشـــق را
در دلِ مـــیدان بــه پـــا دارد نمـــازِ عشـــق را
شوکت و آرامشش در جنگ فوق العاده است
زیرِ خنجر هم " حسین بن علی " آزاده است
اکبرش الحقّ و الانصاف پیغمبر شـــده ست
بر زمین افتــاده و انگـار اکــبرتر شـــده ست
هر مسیــری غیـرِ راهِ کــربلا بیـراهــه اســت
آخرین مردِ قیــامِ کــربلا شش ماهــه اســت
کربلا تفسیرِ خوبی هاست ، بد تعریـــف شـد
روضـه در روضـه قـیـامِ کربـلا تحریــف شـد
غُربتش بی آبی و تعدادِ زخـم و تیـــر نیست
دردِ او از زخمِ تیــغ و نیزه و شمشیـر نیست
غُربتش اینجاست می گویند جــان را باختـه
او بــرایِ کســبِ قـدرت جنـگ راه انــداختــه
کسبِ قدرت خنجر و حنجر مگر می خواسته
نامسلمان هـا علی اصغـر مگر می خواسته ؟
کسـبِ قــدرت با زن و فرزنــد می آیـد مگـر
بــا رقــیّه دخـــترِ دلـبـــند می آیـــد مگـــر ؟
او هدف دارد هدف اصلاحِ دین و مکتب است
قدرتِ کـرب و بلا در خُطبـه های زینـــب است
قدرتِ کرب و بلا در عشق و در دلداده گیست
کــــربلا اوجِ شُکــــوهِ عـــزّت و آزاده گــیست
تن به تیــر و نیــزه داد امّا به ذلّت تـــن نـداد
سر به دشمن داد امّا دســـت با دشمـــن نـداد
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
استـخــاره زده شـــد آیه ی بـــاران آمــد
ناگهــان حضرتِ عبّــاس بـه میــدان آمــد
رُخصتِ جنگ اگر داشت که غوغا می شد
داشت سقّــایِ حَــرَم ، عازمِ دریـــا می شد
داشت با صــوتِ جلــی پــورِ ولـی می آمـد
همــــه دیدنــد کـه عبّــاسِ علــی می آمـد
مَشک بردوش ورجزخوان شده ساقی سرمست
" پیرهَن چاک و غزلخوان و صُراحی در دست "
جنـگ بـا حضـرتِ ســردار جگـر می خواهد
چشم در چشمِ علمدار ... جگــر می خواهد
اینچنین بود که بــر فکــرِ کمیــن افتــادند
نعــره زد چنــد تن از ترس زمیـن افتــادند
چهــره ی مـاه بــر آیینــه ی دریـــا افتــاد
آب زانـو زد و بــر زانــویِ ســقّـــا افتـاد
دســت بر آب زد و آب به دستش بی تاب
آب بــر آب زد و آب شــد از خجــــلت آب
مَشک پُر کرد ولی تیر و سنان در راه است
بارشِ تیــر ز دامــــانِ کمـــان در راه است
آنطرف در پسِ هر نخل کمین خواهد بود
دست هایی قلم افتاده زمیـن خواهد بود
آخر این مَشــک از او قوّتِ جان می گیرد
حـرملــه بــاز نشستـه و نشــان می گیرد
تیــر بــر چشـــمِ علمــدار نشیند ای کـاش
مَشــک را پــاره و بی آب نبینــد ای کـاش
کاش ای کـاش ولی حیف که او پرپر شد
علقمــه شــاهدِ شــقّ القمری دیگــــر شد
اشک از گوشــه ی چشمانِ گُلِ یاس افتاد
مادر آغوش گشوده است که عبّاس افتاد
دستش افتـاده ولی باز علمــدار است او
شیرِ زخمی شده در گلّه ی کفتار است او
از نفــــس هـای دَمِ آخــــرِ او می ترســند
روی نِی رفتــه ولی از ســرِ او می ترسـند
بعد از او غربتِ این قوم رقم خواهد خورد
تـازیانـه به تـنِ اهـــلِ حَــرَم خواهــد خورد
بعــد از او قافلــه را زود بــه غــارت بــردند
وای نــامــوسِ خــدا را بـــه اســارت بــردند
چشم در چشمِ علمدار... جگر می خواهد
جنـگ با حضرتِ سـردار جگر می خواهد
نعره زد چند تــن از ترس زمیــــن افتادند
اینچنین بود که بــر فکرِ کمیــــن افتادند ...
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
نامه ی امام حسنِ مجتبی علیه السلام
به فرزندش حضـــرتِ قاســـم ...
می نویسم سُرخ تا با خونِ خود یــاری کنــی
آبِــــرویـــم خـــوب بـــایـــد آبِـــروداری کنــی
نامه ام در کـربلا تضمیـــنِ میدان رفتن است
پاسخِ خیــرِ عمــو را می شــود " آری " کنــی
خواهشِ شمشیرِمن صُلح است امّا خویشِ من
در دلِ میــدان مـبـــادا خویشــــتن داری کنــی
وارثِ فتــحِ جَــمل ، بــــا ذوالفقــارِ کوچــک ات
مـی توانــی آیـــه هــای مــرگ را جـــاری کنــی
جز شهادت هیــچ پایانـــی سزاوارِ تو نیست
شک ندارم می روی شایستـــه ســالاری کنی
نوجوانِ من ، جـــوان تر می شوی با زخم ها
بــــا علـی اکبـر اگــر هــمــزاد پـنــداری کنـــی
اشــک مـی ریـزد بـــرایـت شـــاه بیــتِ کـــربلا
ای گُـــلِ خـــندان مَبـــادا گـریــه و زاری کنـــی
بـیـــنِ اقـــیـــانــــوسِ نــا آرامِ او آرام بـــاش
شایــــد اینگــونه دلش را هم پرســـتاری کنـــی
بوسه ای برداری از شش گوشه خشکِ لبش
روزه ات را اینچنیـن شـاهانه افطـاری کنــی
#
آخرِ نامــــه نوشتـــه بود با یک قطره اشــــک :
آه عبدللّه جـــان بایــــد تو هم کـــاری کنــی ...
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
تقدیم به آزاده ی دنیا و آخرت
حضرت حُرِّ بنِ ریاحی علیه السلام
آزاده ی راهِ خیــرخواهـی هستم
بر توبـه کنندگان گواهــی هستم
حُرِّ بنِ یزید بودم امّا پس از این
" حُرِّ بنِ حسینی ریاحی " هستم
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
پــدرم عــاشــقِ مُحــرَّم بـود
پدرم روضه خوانِ هیئت بود
پــدرم قــد خمیــده بــود امّا
پیرمــردِ جــوانِ هـیئـت بـود
دکترانش پس از مُعاینه اش
خواندنش را حَـرام می کردند
از نـگـــاهِ پـــدر ولـــی آن هــا
خون به قلبِ امـام می کردند
این صدا را خودش به من داده
طَعنــه ات را نـدیـده می گیـرم
شُغــلِ من نوکـریست بابا جـان
مـن نگـویم حُــسین می میـرم
نــذر کــردم اگــر بُــــزرگ شــدی
چــای ریـــزِ حُــسینــیّــه بــاشی
مــادرم هــم بــه مــادرت گفتــه
تـــو کــنیــزِ حُــسینـیّــه بــاشی
از همــان کـودکــی سُــراغــم را
تک و تنهـا فقـط حُــسین گرفت
هر کجــا لَنـگِ نــانِ شـب بــودم
دستِ من را فقط حسین گرفت
نوکری شُغـلِ خانواده ی ماست
مــا بــرای حُــسیــن می میریـم
پســرم مــا بهشــت هــم بـرویم
روضه خوانیم روضـه می گیریم
روزهــا را شِمُــرد گفت حُــسین
از غم و غصّه مُرد گفت حُـسین
پــدرم تــشنـــه ی مُـحــرَّم بــود
هر زمان آب خورد گفت حسین
پــــدرم رفــت تــازه فــهــمیــدم
چه کســی می رسَـد به فریــادم
پــدرم وقتِ مرگ گـفت حُــسین
" پــنـدِ دیـگــر نــداد اسـتــادم "
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ی ۲۹
واحدِ امام حسین علیه السلام
چــــه لذّتــی داره
سگِ حسین بودن
آن رهِ صـد سـالــه
یک شَبـه پیمودن
چــه لذّتـــی داره
غمِ تو رو خوردن
زندگــی شیریــنه
بـرای تــو مُــردن
گمونــم ایـن بــارِ
آخـــرمــه دیـگـه
شایــد نباشـم تـا
مُــحــرَّمِ دیــگــه
شــادی مــن ایــنــه
غــرقِ غمــت باشـم
لحظه ی جون دادن
تــو حَــرَمت باشــم
مست مست مســتِ توأَم
یه عُمریــه پــابَســتِ توأَم
بــه گــردنــم قـــلّاده بــبند
سگم سگم سگِ پستِ توأَم
قبله ی حاجاته
کرب و بلای تو
مُقیــمِ جَـنّاتــه
سگِ ســرای تو
خدایِ احساسی
مَعــدنِ الماســی
فدات میشم آخر
حضرتِ عبّاسـی
یه عمره تو هیئت
خراب و مدهوشم
مُحــرَّما هـر ســال
مَشکی تو میپوشم
بــاده پَرســتم مــن
ساکـنِ مِیخونــه ام
بــه یــادِ زخماتــون
سَرَم رو می شکونم
مست مسـت مســتِ توأَم
یـه عُمریــه پــابســتِ توأَم
بــه گــردنــم قــلّاده بــبند
سگم سگم سگِ پِستِ توأَم
یه کاری کن تنهـا
با تو طَرَف باشم
بیا و قسمـت کن
خاکِ نجف باشم
مثلِ رسـولِ تُــرک
خودت هواییم کن
شبیهِ سیّــد ذاکــر
کــرب و بلاییم کن
دلم میخواد ارباب
نــذرِ شمـــا باشـم
اربعین ها هر سال
کــرب و بـلا باشم
جــونیمــون نــذرِ
حضــرتِ شهـزاده
بزن به گــردنِ من
زنـجیــر و قــلّاده
مست مست مســتِ توأم
بــه عُمریــه پــابســتِ توأم
بــه گــردنــم قــلّاده بــبند
سگم سگم سگِ پستِ توأم
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ی ۲۷
شورِ قتلگاه
مــادر اومد تو قتلگاه
می شینه بالایِ سَرِت
زینب میبینه رویِ تَل
خنجره رویِ حنجرت
مادر اومد تو قتلگاه
والشِّمرُ الجالِسُن علی
هِی داره ضربه میزنه
می بُـره سَـر و از قَفا
ای وای مادرت
چی کشیدی لحظه هایِ آخرت
ای وای از سَرِت
از قفــا جـدا کـردند از پیکـرت
ای وای پیکرت
نعـلِ تــازه می زدن بــه مَرکَـبا
ای وای از تنت
شد پامالِ شمر و زجرِ بی حیا
مظلوم بودی و
" بأیِّ ذنبِ قُتِلت " یا حسین
لب تشنه بـودی رو زمین
رویِ سینه ات شمرِ لَعین
لا اقــل جــلــو مـــادرش
به پهلــوش نیــزه نَزنین
دارن میبینن بچّه هاش
رویِ تَــل غوغایی شده
ســرِ پیراهنت حسیـــن
تو لشگر دعوایــی شده
غـارت می کنن
چیزی نمونده دیگه از پیکرت
دستت رو بُرید
یه حَرومی واسه ی انگُشترت
خولی پس چرا
میگرده با شمشیر هِی دور و بَرِت
زنــده بــودی و
دیدی دارن میرن سمتِ خواهرت
مظلوم بودی و
" بأیِّ ذنبِ قُتِلت " یا حسین
حرملــــه بــالایِ سَــرش
ای وای از حالِ دخترش
" مُقطعُ الاَعضـــا " شده
مثـــلِ علــــیِ اکــــبرش
دارن هِلهِلـــه می کنن
داره دست و پا می زنه
رقیّــه از تو خیمه گــاه
باباشــو صــدا می زنـه
بابایی حسین
خیلی به عمّه جسارت می کنن
بابایی حسین
گوشواره هامونو غارت می کنن
بابایی حسین
آتیش گرفته دامنِ دخـــترا
بابایی حسین
برات نگم از چادر و معجرا
مظلوم بودی و
" بأیِّ ذنبِ قُتِلت " یا حسین
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ی ۲۵
واحدِ امام حسین علیه السلام
ای شــاهِ نیزه نشیــن
خورشیــدِ روی زمین
حَــک کردم نـامِ تو را
با تُــربت روی جَبیـن
کــــودکــی هــای مــرا
پُــر کـرده نــامِ حــسین
بـا چــای روضــه شــدم
سرمست از جامِ حسین
یا " قتیــل العَبَــرات "
یا " اسیــر الکُرَبــات "
نــزدیکــه دِق کنـم از
دوریِ کـرب و بــلات
خــاکِ کــوی تـواَم و
عبــدِ کـوی تــو منـم
دلبسته ی موی توام
مستِ روی تـو منـم
حاتم درِ خــونه ی تــو
مجنــون ، دیــوونه تـو
خورده خضر آبِ حَیات
از سقّــا خــونـه ی تــو
تــو دریــای کَـرَمــت
موسی شرمنده میشه
عیسی هم تو حَــرَمت
می میره زنده می شه
ازرائیل دسـت به سینــه
ایستــاده پایــیـنِ پــات
جبرائیــل پــاک ی کنــه
اشک از چشِ گریه کُنات
خــاکِ کــوی تــواَم و
عبــدِ کــوی تــو منــم
دلبسته ی مــوی توام
مســتِ روی تــو منـم
اصرافیل صور زده با
طبل و سنج و عَلَمت
کعبــه میگرده هنـوز
دور تــا دورِ حَرَمــت
هستــم تــا آخــرِ عُمر
در حسرتِ روی حسین
می مـونم تــا دمِ مـرگ
کلبِ درِ کـوی حسیــن
کاشکی بشم رسولِ تُرک
پــایِ شعــائـر بــمیــرم
کاشکی حسینــی بمونم
مثلِ سیّد ذاکر بـمیــرم
خــاکِ کـــوی تــواَم و
عبــدِ کــوی تــو منــم
دلبسته ی مــوی توام
مســتِ روی تــو منـم
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ۲۳
زمینه ی حضرتِ عبّاس علیه السلام
ای ماهِ شبِ تـــارِ من
داداشِ علـــمــدارِ من
فقط تویی سردارِ من
تو نباشی می شم بیچاره من
یارِ من یارِ من کَس و کارِ من
گفتــه بـودی کــه پناهـم می مونـی
پس چیشد که داداش از پا نشستی
گفته بودی همیشه پُشتــم هستـــی
کـــوهِ غیـــرت کمـــرم رو شکستـی
پاشـو بریــم علی اصغر گناهـه
پاشـو بریـم رقیّـــه بـی پناهــه
پاشو بریم چشمِ زینب به راهه
ای مرتضی خَصائـــل
عبّـــاس ابوالفضائــل
دریا به سویِ تو مایل
دلاورِ دریــا تـریـن
آسِمونِ رویِ زمین
پهلوونِ امّ البنیــن
نمی خوام ببینم تو رو نازنین
رو زمین رو زمین قطعُ الیَمین
پاشو جونِ من داری جونم و میگیری
پاشو ابالفضل که امونــم و می گیری
اگــه نباشـی ، رُبــــاب دلشـــوره داره
اگــه نباشــی می ره زینـــب اسیـــری
نرو داداش... خنده هاشــون غلیظه
نرو داداش... چشم هایِ کوفه هیزه
نرو داداش... دخترم اشـک می ریزه
ای مرتـــضی خَصائل
عبّــاس ابوالفضائـــل
دریا به سویِ تو مایل
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ی ۲۱
شورِ امام حسین علیه السلام
حسین
ذلّــت نمی پذیــرد
منّــت نمی پذیــرد
خورشیدِ رویِ نیزه
ظلمت نمی پذیرد
ای کــاروان نتــرسیــد
از ســاربــان نتــرسیــد
این نهضتِ حسین است
از ظالــمــان نتــرسیــد
وقتی که دین جدید است
هر فتنه ای شهیــد است
بیعــت بـــه زورِ شمشیـر
یـــادآورِ یــزیــد اســت
حسین
ذلّــت نمی پذیــرد
منّــت نمی پذیــرد
خورشیدِ رویِ نیزه
ظلمت نمی پذیـرد
بینِ همــه مَفاخــر
پــایِ همــه شعائــر
عزّت میده خدا به
سیّـد جــوادِ ذاکــر
عاشق شنیدنی نیست
دیوانه دیدنـــی نیست
ای کــاسبــانِ هـــیئـت
نوکر خریدنــی نیست
هیئت حکومتی نیست
روضه سیاستی نیست
غــیــر از ولایِ حــیدر
دیگــر ولایتـی نیســت
حسین
ذلّــت نمی پذیــرد
منّــت نمی پذیــرد
خورشیدِ رویِ نیزه
ظلمت نمی پذیــرد
دنیــا نمی شناسیم
عُقبــا نمی شناسیم
غیر از علی در عالم
آقــا نمـی شناسیــم
اصلِ علی اساس است
حُـبِّ علی قیاس است
هرکس که بنده اوست
قطعأ خداشناس است
دین بی علی حرام است
اســلامِ ناتـمــام اســت
خوانــده پــدر به گوشم
حیدر فقط امـــام است
حسین
ذلّــت نمی پذیــرد
منّــت نمی پذیــرد
خورشیدِ رویِ نیزه
ظلمت نمی پذیــرد
لبریزم از حقایــق
بیــزارم از منافـق
اهــلِ برائـتــم بـا
حُکمِ امامِ صادق
لبریــزم از صحیفه
بیــزارم از خـلیفــه
بیــزارم از سیاست
از وحــدتِ سقیفه
لعنــت به عاشقاشون
لعنــت بــه پیـرواشون
شــادیِ قــلــبِ زهــرا
لعنت به هر سه تاشون
حسین
ذلّــت نمی پذیــرد
منّــت نمی پذیــرد
خورشیدِ رویِ نیزه
ظلمت نمی پذیـرد
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ی ۱۹
زمینه ی امام حسین علیه السلام
خیلی ارزش داره
کربلا نرفته هم می تونی زائـــر باشی
خیلی ارزش داره
اگه پیر شدی حبیب بنِ مظاهـر باشی
خیلی ارزش داره
که یه عاشق مثلِ سیّد جوادِ ذاکر باشی
کمترین مُـــزدِ نوکـــری
بـــا شــهادت بــرابـره
سرنوشتِ غُلام سیـــاه
روسفیدی تو محشـــره
اشک چشمای شیعه از
پاکـــیِ شــــیرِ مـادره
این لباس سیاهی که می پوشــــی
تویِ تاریکیِ قبر چراغِ راهت میشه
این لباس سیاهـــی که می پوشــی
قلمِ عَفو به نامه ی سیاهت می شه
مولا مولا مولا حسین حسین حسین حسین
تو فقط نیّت کن
با همین اشک تو هیئتا بها می گیری
تو فقط نیّت کن
واسه مادرِ مریضتم شِفــا می گیری
تو فقط نیّت کن
از امام رضـــا براتِ کربلا می گیری
فرض کن این سالِ آخره
آخرین بــار بگــو حـسین
فرض کن این سالِ آخره
توشه بردار بگو حسیـــن
نــــا امیـــدی اگــه بــیا
با علمــــدار بگو حسیــن
عیبی نداره که تنها باشی
کسی که حسینی شد فقط خدا رو داره
عیبی نداره که تنها باشی
فاطمه هـــوایِ بچـــه شیعـه ها رو داره
مولا مولا مولا حسین حسین حسین حسین
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ی ۱۷
واحدِ حضرتِ زینب سلام الله علیها
زینب زینب...عالم شده مستِ نامت
زینب زینب... هردو جهان زیرِ گامت
زینب زینب... قد قـــامتِ تو قیامت
زینب زینب... عبّاسِ علـــی غلامـت
بانــــویِ غیرت زینب زینـب
یا زینبِ کبری یا زینبِ کبری
زینب زینب...زهره ی زهرایِ اطهر
زینب زینب... قوتِ بـازویِ حیدر
زینب زینب... دخترِ سردارِ خـیبر
زینب زینب... معنیِ الله و اکـبـر
بانــــویِ غیرت زینـب زینب
یا زینبِ کبری یا زینبِ کبری
زینب زینب... آیـــنـه ی کبریایــی
زینب زینب... مرجعِ تقلیدِ مایـی
زینب زینب...ناموسِ خودِ خدایی
زینب زینب...جلوه ارض و سمایی
بانــــویِ غیرت زینـب زینب
یا زینبِ کبری یا زینبِ کبری
زینب زینب... کوبنده ترین شُعاری
زینب زینب... معنی صبر و وقـاری
زینب زینب... با خطبه ذوالفقـاری
زینب زینب... همتا به خدا نـداری
بانــــویِ غیرت زینـب زینـب
یا زینبِ کبری یا زینبِ کبری
زینب زینب... پاینـــده ترین پیامـی
زینب زینب... زیبنـــده ترین کلامـی
زینب زینب... معصومه ترین مقامی
زینب زینب... الحق که خودت امامی
بانــــویِ غیرت زینـب زینب
یا زینبِ کبری یا زینبِ کبری
زینب زینب... انگیـزه ی خـلـقِ آدم
زینب زینب... دردانـه ی شـاهِ عالـم
زینب زینب... سرچشمه اشکِ ماتم
زینب زینب... ای اسمِ تو اسمِ اعظم
بانــــویِ غیرت زینـب زینـب
یا زینبِ کبری یا زینبِ کبری
زینب زینب... ای بانــویِ با کرامـت
زینب زینب... پشت و پنـاهِ امـامت
زینب زینب... در محکمه ی قیامت
زینب زینب... از مـا بِنَمـا شفـاعـت
بانــــویِ غیرت زینـب زینب
یا زینبِ کبری یا زینبِ کبری
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
تقدیم به غیرتِ علمدارِ کربلا
حضرتِ عبّاس بنِ علی علیه السلام
چشــم هایش جلوه ی روزِ قیامت داشته ست
تا خدا هم رفته از بس قدّ و قامت داشته ست
آمـده یــک روز بـعــد از روزِ مــیــلادِ حسیـــن
ماه بر خورشیدِ خود خیلی ارادت داشته ست
این قیاسِ چهره اش با ماه ، بی انصافی است
ماه هم بر چهره ی ماهش حِسادت داشته ست
ابروانــش ابـرِ رحمــت ، چشــم هایش آسمـان
گونه هایی سُرخ از جنسِ نجابـت داشته ست
" حاتــمِ طایـی " گدایِ خانه زادش بوده است
معدنِ جود و سخا از بس سِخاوت داشته ست
خوش به حالِ " مالـکِ اشتــر " سعادتمنــد شد
چون که با عبّاس فرزندش رفاقت داشته ست
سـاقــی و سـر لشــکـر و سـالار و سـردارِ سـپـاه
این پسرخیلی به یاسین هم شباهت داشته ست
می تــوان فهمیــد از جنـگــاوری هــایـش که او
گــاه گاهــی با خودِ حیــدر رقابــت داشته ست
پهلــوانــان و مشـاهــیرِ شجـاعــت گفتــه اند :
در شجاعت حضرتِ عبّاس شُهرت داشته ست
صــورِ اســرافیــل دارد نعــره هایش در نَـبَــرد
آن قَــدَر که در رجزهایــش ابُهّـت داشــته ست
می تــوان از جایــگـاهِ خیمــه اش فهمیــد کـه
رویِ نامـوسِ حَرَم بسیــار غیــرت داشته ست
تشنــه ی جنـگ است امّــا کودکـان تشنـه ترند
هرکسی یک جور از عبّاس حاجت داشته ست
در میــانِ التــمـــاسِ مَــشـــک ها و اشـــک هـا
کودکِ شش ماهه کمتر صبرو طاقت داشته ست
رفــت تـا دریــا کُــند دشـــتِ پُــر از تشـویــش را
دشت هم از دشتِ لب هایش شکایت داشته ست
دل بــه دریــا زد ولــی هـرگــز بــه دریــا رو نَـزَد
ساقی از مَشکِ پُر از خالی خجالــت داشته ست
آه ... حتّــی تـــیرهـا را هــم در آغوشش گرفــت
سرزمینِ سینه اش از بس که وسعت داشته ست
دســتش افــتــاده ولــی از پــا نیــفتــاده هنــوز
مَشک را با سینه اش تحتِ حمایــت داشته ست
در هیــاهــویِ هُــجــومِ تــــیــرهـا و نیــزه هـا
تیــرهایِ حــرملـه انگـــار سبقــت داشــته ست
دســت ها را داد امّــا دســت با دشـمــن نــداد
دشمنی که دست خطّی از خیانت داشته ست
رویِ خــاک افتــاد امّا هیچکس سمتش نرفت
آنقَدَرکه ماهِ درخون خفته شوکت داشته ست
کــامــلا پــیــداسـت از شــرمِ نــگــاهِ واژه هـا
شــاه بیتِ کربلا شــوقِ شهــادت داشـته ست
یا بُنَییَّ ... این صــدایِ کیسـت سردارِ غریـب
این غریبِ آشنا با تو چه نسبـت داشته ست ؟
خوش به حالِ چشم هایت در میانِ خون ندید
مادری را که نگاهــش بـویِ غُربـت داشته ست
اشــک هــایــت مــوج مــی زد آبــرویِ آب را
اشــک هایت مثلِ مرواریـد قیمت داشته ست
دشـــت را لبریـــز کــرده غنــچــه هـای پیکــرت
دسته گُل را پیشِ هم چیدن مشقّت داشته ست
قُرصِ مــاهت طاقــتِ یلــدا نشینی را نداشــت
شاعر این افتادنِ سر هم حکایــت داشــته ست
تــا تـمــامِ شـــهر مجـــنــونِ نــگــاهِ تــو شــونـد
ســنگ با پیشانــی ات عقــدِ اُخُوّت داشته ست
پیشِ رویت حضرتِ خورشید قامت بسته است
پشـتِ سر اینبار هفتـاد و دو رکعت داشته ست
زیرِ پــایِ خطبــه هایت کـعبه " بیــت الله " شد
کــعبه از شأنِ قدم هایِ تو حُرمــت داشته ست
پنــج تــن معصــوم دســتانِ تــو را بوسیده اند
دسـتبوسـیِ تــو هــم انگــار نوبــت داشته ست
شک ندارم حضرتِ عیسی مُریــدِ چشــمِ توســت
چون که حتی ارمنی هم ازتو حاجت داشته ست
خــاکِ پــایِ زائــرانــت " شــاه اسماعیــل هــا "
شــاه هم در این حَرَم حُکمِ رعیّت داشــته ست
آبِ زمــزم تشنـه ی بوسیــدنِ ســردابِ توســت
آســمــان هم آرزویِ خــاکِ تُربــت داشــته ست
خــوش به حــالِ آن گــلیــمِ زیــرِ پــایِ زائــرت
بیشتــر از چشــم هایِ من لیاقــت داشـته ست
حضرتِ بــاب الحــوائج چنــد سالــی می شود
شاعــرِ بی ذوق هم ، ذوقِ زیــارت داشته ست
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
تقدیـم به زین العابدین
امــام سجّــاد علیــه الســلام
بـا تــازیانــه شـد همــه ی راه سیــرِ سیــر
شیری که نیست در غُل و زنجیرها اسیــر
وقتــی بـه احـترامِ تـو منــبــر قیـــام کـرد
یعنی یزیــد هســت اسیــر و تویـی امیــر
ای خطبــه های سُــرخِ تو در شام سر بلند
ای سجده های سبزِ تو هر شام سر به زیر
بوسیده است دستِ تورا ریسمان به شوق
افتــاده اســت پــایِ تــو زنجیــر ناگـزیــر
از یــاد بـــرده انـــد علــی را چــقـــدر زود
حــالا شــنــاخــتند علــی را چــقـــدر دیــر
بستنــد دســت های بـه بیعــت نرفتــه را
بیعــت شکــستگـــانِ فــراوانِ در غــدیــر
جاریسـت از صحیفـه ی سجّــادیه هنــوز
دریــای پرخــروشِ مُـراعــاتِ بــی نظیــر
تنها چــراغِ راهِ " ابوحَــمزه " بوده است
بر قلــب های تیــره دلان هــم اثــر پذیــر
وقتی که شاعـرت حَجَرالاَسود است پس
دیگــر چه احتیــاج به مَــدحِ مــنِ حقیــر
آمــوختیــــم از پــــدرت روی نیــــزه هــا
آزاده زنــدگـــی کُــن و آزاده تــر بــمیــــر
مــا را به حــقِّ مــادرِ ایرانــی ات ببخـش
یـا ایّهــا العــزیــز ز مــا نیــز دســت گیــر
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
تقدیم به سالارِ شهیدانِ کَرب و بِلا
حضرتِ اباعبدلله الحسین علیه السلام
نوشــت مرثـیـه را از زبـــانِ کَــرب و بَـلا
که قاصـــر است زبان از بیانِ کَـرب و بَـلا
بـــه عــزّت و شَـرَفِ آخریـن نمـازِ حـــسین
سُـکوت کـــرد خـدا بـــا اذانِ کَــرب و بَـــلا
همین کـــه رفـت بـــه مِعـــراج اکـــبرِ لیـــلا
زدنــد پیــر و جــوان بر جوانِ کَـرب و بَــلا
برای کودکِ شش ماهه قطره ای کافیست
گــلایـه می کنـم از آسمـــانِ کَـرب و بَـــلا
به جـایِ بــارشِ بـاران ، گرفــت بارشِ تیــر
نشســت حَرملــه پــایِ کمـانِ کَــرب و بَـــلا
چه دســـت ها که به پـایِ فُـــرات افتـــادند
روان شــدنــــد از آبِ روانِ کَـــرب و بَـــلا
چه سَــروها که ســــر از نیـــزه ها درآوردند
شُکوفــه زار شــده کهکشـانِ کَـــرب و بَـــلا
زنـی فـــراتــر از اندیشـــه ، بـــرتــر از ادراک
قیــام کــرد حــسیـــنِ زمــانِ کَـــرب و بَـــلا
زبان به نُطق گُشـــود و کَـلام حیـــران شد
گــدازه ریخـت از آتشفشـانِ کَــرب و بَـــلا
هـزار و چارصد و چند صفحه تاریخ است
اگـر خلاصـه شـود داستــانِ کَــرب و بَـــلا
اگر جهــان همــه دشنـــام باشـد و نفریــن
مبـاد کـم شــود از دوستـانِ کَـــرب و بَـــلا
بگـو پیــاده شونـــد از رکــابِ ظُـلـــمِ زمـان
سـوار مـی رســـد از کـــاروانِ کَــرب و بَــلا
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
به مظلومیّتِ مادرِ کربلا
حضرتِ رُباب سلام الله علیها
حسیـن بود سوأل و جـواب حرمله بود
دلیلِ شرمِ حسین از رُبـاب ، حرمله بود
رُبـــاب هاجــر و دشـتِ بــلا شبیـهِ مِـنـا
رُبـاب اشـکِ فرات و ســراب حرمله بود
دلش رضا به رضـایِ حســـین بود رُبـاب
کسی که کرد دلش را کبـــاب حرمله بود
نــه گاهــــواره و نــه لای لایــــی مــــادر
کسی که بُرد علی را به خواب حرمله بود
گــناهِ کــودکِ شــش ماهــــه را نمی دانم
چه بود جُرمِ علی که عذاب حرمله بود ؟
" چرا فـــرات به این ننگ مُتهّم گردد ؟ "
کــه قاتـلِ پســرِ بوتـــراب حـرملــه بود
مَحال بود کَمر خَم کند به خیره ســـری
کسی که کرد کمان را مُجاب حرمله بود
کـدام را بزنــم ؟ ابـنِ سعـد بــا لبخــند
حساب کرد علی را...حساب حرمله بود
حسین آه کشیـد و غدیــرِ خُـم جوشید
کنایـه تیــر شـد و بـازتــاب حـرمله بود
گلویِ اصغر - قلبِ حسین - اشکِ رباب
سه شعبه دار ترین انتخاب حرمله بود
ببخــش مـادرِ بـاران ردیــفِ شــعرم را
شبیهِ حالِ من امشب خراب بود ردیف
حسین در عطشِ جرعه ای محبّت سوخت
" چرا فرات به این ننگ متّهم گردد ؟ "
#محمد_علی_مجاهدی
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
تقدیم به پیامبرِ کربلا
حضرتِ علی اکبر علیه السلام
الله و اکبر ... ناگهـــان حیـدر شد اکبـــر
بعد از علی ، تنهـــا علی اکبــر شد اکبـــر
آمد به معراج و نقـــاب از چهره انداخت
قـرآن تـلاوت کـرد ، پیغمبــر شــد اکبـــر
دســـتِ نسیـــم افتــاد پــایِ گیســوانش
ماه از خجالت سرخ شد محشر شد اکبر
ابرو گِـــرِه انداخت مَرحــب ها شکستند
بی فتحِ خیبـــر ، فاتحِ خیبـــر شد اکبــر
دلتنگـــی اش را زخــم ها بــاور نکردند
وقتی بهانه شد عَطش ، بـــاور شد اکبر
بوسید انگشتـــر دهانش را از آن وقت
نقــشِ نگیــنِ رویِ انگشتــر شد اکبـــر
برگشت از آغــوشِ بـابـا بـا لبــی خشک
برگشت امّا چشـم هایش تر شد اکبـــر
آیینــه ای در انحصــارِ ســـنگ ها بـــود
مهمانِ تیـــر و نیزه و خنجــر شد اکبــر
مثلِ انــاری که به خــــاک افتــاده باشد
صد دانه شد تسبیح شد پرپر شد اکبر
ممسوس در ذاتِ خدا شـــرحِ علی بود
وقتی تمـامِ دشـت سرتاســر شد اکبــر
پایانِ مقتل ، مرثیه اوجِ حماسـه است
شمشـــیرها گفتنــد اکبـرتر شـــد اکبــر
رویِ زمیـن کـه خـــاتمِ پیغمـــبران بــود
بر نیزه ها هم سروران را ســر شد اکبر
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
تقدیم به بانـــوی صبر
حضرتِ زینب سلام الله علیها
صــبر مبهوت زیرِ لب می گفت :
مگر ایــن زن چه طاقتــی دارد ؟
صـــبرِ ایّـــوب جـــایِ خود ، امّا
صـــبرِ زینـــب حکایتــــی دارد
صـــبرِ او اشــــکِ ناتوانـــی نیست
صـــبرِ او ذوالفقــارِ در بنــــد است
گـــاه بــــا صـــبر ، گـــاه بـــا خــطبه
تیـــغِ او در نیـــام ، بُـــرندّه اســت
خسته بال و شکسته قامت نیست
اســــوه ی صبر و بی همــاورد است
چــــوبِ مَحمل شکسته است ولــی
خَــــم به ابــرویِ خود نیــاورده است
کربـــلا هر کجــــا بـــلا می ریخـــت
صـــبرِ زینــــب به چشــــم می آمـد
آن طـــرف کـــاخِ ظــــلم می لرزیــد
تا که چشمش به خشــم می آمد
مثـلِ بـابـا چــــو شـــیر مــــی غُرّیـــد
مثلِ مادر حجابـــی از شـب داشت
کــربـــلا زنــده مــــانـــد در تاریـــخ
چون کنارش حسین زینب داشت
حلقــــه ی اشــــکِ دورِ چشمــانش
حلقــــه هایِ غمِ اســــارت نیســـت
این اســــارت شـــروعِ آزادی اســت
این اسارت کم از شهــادت نیست
این زن آموزگــــارِ تــــاریــخ اســـت
هـــم کــــلامِ ســـتم نخواهــد شــد
دختــرِ خطبـــه هـــایِ بــــی پایـــان
خطبه اش خرجِ غـم نخواهد شد
کشتـــیِ صــبــر و استقامــــت را
مــرد و مردانــه او به جریـان بُـــرد
کــربــلا بـــــا حسیــــن شــد آغـــاز
خواهــرش کــار را بــه پایـان بُــــرد
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
تقدیم به دردانه ی کربلا
حضرتِ رقیّه سلام الله علیها
بــرای دیــدنــت مــن دیــده ام آزارِ بــسیــاری
رسیــدم بــاز هم بــا گــریه با زاری به بــازاری
برایم دخترِ شامی عروسک هدیه آورده است
به من می گــفت تو بابا نداری ؟ گفتمش آری
به او گفتم که بابایم سفر رفته است می آید
نمی آیی چرا ؟ از حالِ من اصلا خبـر داری ؟
خبر داری که بسته بود دستِ کوچکم در راه
خبر داری که پـایم آبِــله بستــه است انگـاری
خبر داری که عمّــه تازیانــه خــورد بیــنِ راه ؟
پس از آن تازه میکرد از رقیّه هم پرستــاری
برای دست های کوچکم زنجیــر سنگین است
بـه دستــم کـرده اند انگـار النگـوهای تکـراری
پدر خارِ مُغیلان چیست ؟ رفته است در پایم
بگو که خوب خواهد شد بگو که دوستم داری
پــدر گفتم که من را پا به پای کــاروان بردند ؟
نمــی گــفتند تــب داری ، نمی گــفتند بیمــاری
پـدر یعنی نمی بینـم تـو را دیگــر ؟ زبانــم لال
تــو هم دلشــوره داری مثلِ من انگــار بیــداری
تمامِ شام را روضه گــرفتم من به صرفِ اشــک
تمــامِ روز را روزه گــرفتــم مــن بــی افـطــاری
جوابِ ما به غیر از تازیانــه نیست در این شهــر
که کــسب و کــارِ مردم هست اینجا مردم آزاری
گــمانم خواب می دیــدم تو با سر آمــدی پیشــم
میانِ خواب و بیــداری ، چه رویایی چه دیــداری
شکستــه بــود ابــرویت ، پریشــان بود گیســویت
همین که آمدم سویت شد اشک ازچشم من جاری
اگر مرگ است تقدیــرم ، در آغوشِ تو می میــرم
جــدا از تــو نـخـواهم شـد مگــر از روی نـاچـاری
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
تقدیـــم به آزادمـــردِ دشـــتِ کربـــلا
حضرتِ اباعبدللّه الحسین علیه السّلام
انـگــار بنـــد بنـــدِ وجـــودم پُـــر از غــــم اســـت
این غــم همیشـــه میـــمِ شـــروعِ مُحَــرَّم اســـت
بـا خـــطِّ خـــون بــه وسـعـــتِ قلبــم نوشتــه اند :
"باز این چه شورش است که در قلبِ عالم است"
" حُــبّ الحُسیــن یَجمَـعُنـــا " راه روشــن اســـت
هرکس مُحرَّمی ست در این خانه مَحـرَم اســـت
از دوســـت غیــرِ دوســـت نخـــواهنـــد عاشقــان
غیر از حسیــن هرچه بخواهی از او کـــم اســـت
صَـــف بستـــه انــد کُـــلِّ مــلائـــک بـــه احتـــرام
بر دربِ خانـــه ای که مُزیَّـــن بــه پرچـــم اســـت
در خانــه ای کـه ثـروتِ آن اشــکِ روضه هاست
دیگــر چـه احتیــاج بــه دینــار و دِرهَـــم اســـت
مـــا زنــــــده ایـــم زنـــده بـــه اشـــکِ عـــزای او
آبِ حیاتِ خِضـــر ، همان اشـــکِ نــم نــم اســـت
مـــا زنــــده ایــم زنـــده بـــه فرهنـــگِ کــربــــلا
فرهنگِ ماست روضه که گفته ست ماتم است ؟
تنها به خـــاکِ تُربـــتِ او سجده واجـــب اســـت
بــایــد کـــه سجـــده کـــرد اگـــر آدم آدم اســـت
بـــاور کنیــد بُـــردنِ ایــن نـــام ، ســــاده نیســـت
بـــاور کنیــد اســـمِ حسیـــن اسمِ اعظـــم اســـت
تکـــرار کــن حـسیــن کــــه ایــن نــامِ مــاندگــار
بر قلـب های خستـــه مداواست مَرهَـــم اســـت
" بــاب النجــات " هســت حــسیـــن و کلیــدِ آن
در دسـت های ساقی بی دســتِ علقمــه اســـت
🖊#ابراهیم_زمانی
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ی ۲۸
شــــورِ گــــودال
به اشتباه می زدند
همه لشگر به یه شــاهِ بی سپــاه می زدند
بدتــر این بود که بی جُــرم و گناه می زدند
ریش سفیدهاشونم که قُربة الی الله میزدند
مستِ مست می زدند
به یه مظلـوم یه مُشــت ظالمِ پَسـت می زدند
وقتی خون جلوی چشم هاش و بست میزدند
پیــرمــردهاشـونم عصا بــه دســت می زدند
چیکار با دلِ ذوالجنـاح می کُنه
داره خون به قلبِ سپاه میکُنه
حَبیبم حسین
میخونه یه مادر غریبم حسین
نگــاه می کُنه
تــار می بینــه ، گمونم اشتبــاه میکُنــه
سر میچرخونه نگاه به خیمه گاه میکُنه
هی نگاه به خیمه گــاهِ بی پنــاه می کُنه
هُجوم می بَرن
گـوشــواره رو دارن به زور می کَنَن
زین العابدین و روی خاک می کِشَن
سیلی تو گــوشِ مُخـدَّرات می زَنَـن
چه غوغایی افتاده تو خیمه ها
اَمــان از اسـارت تــو شـامِ بــلا
حَبیبم حسین
میخونه یه مادر غریبم حسین
چرا می بُرَن ؟
سرِ شاه و یک مُشت گِدا می بُرَن
ســرش رو چــرا از قفــا می بُـرَن
بــرای رضــایِ خــــدا مــی بُــرَن
کجا می بَرَن ؟
نداره کفــــن ، بوریـا می بَرَن
دارن از تنِ شاه عبــا می بَرَن
بــرای رضـــایِ خـدا می بَرَن
چقدر نیــزه از هر طَرف می زدن
برا کشتنش دست و کَف می زدن
حَبیبم حسین
می خونه یه مادر غریبم حسین
شکوندن لب و
چرا نعـــلِ تازه زدن مرکــب و
ندیدن چــرا اشکـــای زینب و
اونا که میخوندن نماز شب و
دل سیر زدن
همین که حسین شد زمینگیر زدن
بــــرای رضــــایِ خــدا تیـر زدن
تیرا که تموم شد با شمشیــر زدن
جلوی چشِ مـادرش رو زمین
نشسته روی سینه شمرِ لعین
حَبیبم حسین
میخونه یه مادر غریبم حسین
سرش رو بُرید
شــــروع کــرد رگِ آخــــرش رو بُرید
هنــوز زنــــده بود حَنجــرش رو بُرید
با هفت ضربه از پشت سَرش رو بُرید
چی دید خواهرش ؟
یکی رفــت پِیِ غارتِ پیکَرش
یکی فکرِ انگشت و انگشترش
دوباره شکست پهلویِ مادرش
سرش رو روی نیزه بند می کُنَن
دارن نیزه هــا رو بُلــند می کُنَن
حَبییم حسین
می خونه یه مادر غریبم حسین
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ی ۲۶
زمینه ی امام حسین علیه السلام
امـام حسیــن فرقـی بــراش نـداره
اونی که سـر به راهه یا سر درگُمـه
امام حسین امام حسینِ همه است
کــشتــیِ نجــاتِ هــمــه ی مَردُمــه
فرقـی نـداره بـراش
عـراقــی یا ایرونــی
اربعین همه دعوتیم
کرب و بلا مهمونــی
امام حسیــن بزرگــه
فــراتــر از انـــدیشـه
زندگی بدونِ حسین
خدا وکیلی نمی شه
اون که رحمتِ واسعه است
امــام حــسیــنِ همــه اسـت
امام حسیــن فرقی براش نداره
از دلِ سنگ یاقوت و دُر میسازه
هنــوز علــی گَــندابــی ها زیادن
میاد و از رسولِ تُرک حُر میسازه
نــه کـه فــرقــی نـداره
حجـاب و بی حـجابـی
وقتی اومدی تو هیئت
دخیلِ حضـرتِ رُبابــی
چای روضه شو که خوردی
مَــحــرمِ امـــام حُـسیــنی
دوســش داری زیــرِ دِینِ
پرچــمِ امــــام حُــسیــنی
اون که رحمتِ واسعه است
امــام حُــسیــنِ همــه اسـت
امـام حسیــن فرقــی براش نداره
اهــلِ کجایــی ؟ از کـدوم دیـاری ؟
امــام حسیــن می بینه غُصّه هاتو
میدونه که چه حِسّ و حالی داری
خیلی ها گـلایه دارن
ناامید و دل شکستَن
ولی هنـوز که هنـوزه
عاشقِ امــام حُسینَن
خیلی کربلا رفته ها
شبیــهِ شِمــر کافِرن
خیلی نرفته ها هم
عاشقِ سیّد ذاکِــرن
اون که رحمتِ واسعه است
امــام حُــسیــنِ همــه اسـت
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ۲۴
شورِ شهادتِ حضرتِ عبّاس علیه السلام
دلبسته ایم و بر عَلَـــمِ شـــاهِ کــربلا
اوّل نجف سپس حَرَمِ شـــاهِ کـــربلا
یا مَظهرالعَجائِـب و یا مرتضی علــی
زد یک تنه به مَعرکه عبّاس یا علـــی
از مِیمَنه به مِیسَره شمشیر می کِشد
دارد به تیغِ ابرویِ خود تیر می کشد
هو هو کشید شاهِ پُر از فضــل آمده
دشمن فــرار کن که اباالفضـــل آمده
دل را به خیمه گاهِ حَرَم بَند می زند
می بینَدَش رقیّــه و لبخـند می زند
" اَنا ابنُ قَتّالُ العَرب - اَنا ابنُ هاشمی نَسَب "
مــــا زنـــده ایـم بـــر کَــرَمِ شــــاهِ کـــربلا
اوّل نجــــف سپس حَــــرَمِ شــــاهِ کـــربلا
قد قامتش قیــامت و رفته است تا خدا
زینب دلش خوش است به عبّاسِ با وفا
داده رُبــاب دستِ عمـــو مَشــکِ خویش را
میگیرد از دو دیده ی خود اشکِ خویش را
افتــاده در سپــــاهِ عَــــدو ترس و واهمـــه
آمــــد کنــــارِ علقــمـــه ســــردارِ علقـمـــه
بر اســب می نشیند و شمشیــر می کِشد
وقتِ رَجَـــز رســیده کــه تکبیر می کِشد
" اَنا ابنُ قَتّالُ العَرب - اَنا ابنُ هاشمی نَسَب "
ســــر می نهیــــم بر قَـــدَمِ شــــاهِ کـــربلا
اوّل نجــــف سپس حَــــرَمِ شــــاهِ کـــربلا
از روبَهــــان هَـــراس نبــاشد پَلنــگ را
عبّاس بی حسین ، مَحال است نَنگ را
سرلشگراست وساقی وسردارِ فاطمه است
عبّــاس تــا همیشــــه وفــادارِ فاطمه است
از علقمــــه بـــه گوش می آیــد خُـروشِ او
بالاست تـــا همیشــــه عَلَــــم روی دوشِ او
سر می دهیم و باج به دشمن نمی دهیم
هرگز بـــه ظالمـــانِ زمان تَــن نمی دهیم
" اَناابنُ قَتّالُ العَرب - اَنا ابنُ هاشمی نَسَب "
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ی ۲۲
شورِ حضرتِ عبّاس علیه السلام
برای سـردارِ حسین دل بیقراره
برا علمدارِ حسین دل بی قراره
زده علمـدار - به قلبِ لشگــر
رجز می خونه - شبیهِ حیدر
ای بخشش و جود سرچشمه ی فَضل
دورت بگــــردم - آقــام ابــاالــفضــــل
مـاهِ زیبای - رویِ زمینـی
تک یلِ بی بی - امّ بنینی
یا ابوفاضل یا ابوفاضل یا ابوفاضل
برای قدّ و قامتش - الله و اکبر
برای استقــامتش - الله و اکبر
می گیره از چشم - بارونِ اشک و
می ده به دستش - رقیّه مشک و
میره به میدون - با ذکرِ یا هو
شمشیــر نـداره - بـا تیغِ ابــرو
پشت و پناهِ - همه ی لشگر
عشــقِ رقیّـه - امیدِ خواهـر
یا ابوفاضل یا ابوفاضل یا ابوفاضل
ماهِ بنی هاشـم و عشــقِ عالمینه
ساقی و سردار و علمدارِ حسینـه
برایِ زینب - خودت سپاهی
واسه رقیّه - پُشت و پناهی
تو بی نظیری - تفسیرِ مردی
دریـــایِ غیرت - کــوهِ نبردی
گـوهــرِ نابــی - دُرّ نایــابــی
حضرتِ عشق و عشقِ اربابی
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ی ۲۰
زمینه ی شهزاده ی کربلا
حضرتِ علی اکبر علیه السلام
داره میره جون از تنِ نیمه جون
داره می ره میدون همه بــاورش
چقدر صحنه ی تلخ و دشواریــه
وداعِ حسیـــن و علــی اکـــبرش
چه غوغایی افتاده تو خیمه ها
میبوسه حسین صورتِ ماهشو
سکیــنه داره اشــک می ریزه و
رقـــیّه گـــرفــته ســـرِ راهش و
داره می ره تا اینکه دریا بشه
شاید مُشکلِ تشنگــی وا بشه
داره می ره تا پُر کنه دشت رو
از اسمِ علـی ... اربأ اربــا بشه
واویلا واویلا واویلا واویلا
واویلا واویلا یا علی اکــــبر
زد از مِیـمنه بـــر دلِ مِیـــسره
همه میگن انگـــاری پیغمبره ؟
چقد نیزه در نیزه زخمش زدند
تا فهمیدن اسمش علی اکـبره
توون داشت بجنگه هنوزم ولی
گرفت خون جلو چشمایِ مرکبو
علـی در علـی شـــد همه کربــلا
گــرفــــتن امیــــدِ دلِ زینب و
تا رفتی تو مِیدون میگفتن همه
عجــب حیدرِ مـــثلِ پیـــغمـبری
به هر جا نیگا می کنم هستی و
حـــالا از گذشته تـــو اکــــبرتری
واویلا واویلا واویلا واویلا
واویلا واویلا یا علی اکــــبر
نکش پاتو رو خاک سخته برام
چرا دستِ بابا رو پس میزنی ؟
بازم کوچه در کوچه شد کـربلا
داری مثلِ زهــرا نفس می زنی
گرفته در آغوش ، زینب من و
تا شاید کمی دردم و کــم کنه
بگید تا داداشم اباالفضل بیاد
فقط اون می تونــه بلندم کنه
رو لبهایِ دشمن پُر از شادیـه
تویِ خیمـه ها شیون و زاریه
بگید تا جوونا بیان اکبــر و ...
آخـه بُردنــش کــار دُشواریـه
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ی ۱۸
شورِ و واحدِ امام حسین علیه السلام
مردِ میدان حسین شاه و سلطان حسین
آیــه آیــه تــویــی ، روحِ قـرآن حسیـــن
کافــر آورده است بر تـو ایمـان حسیـــن
الله الله الله - شـــاهِ مـــن ثـــارلله
کاسه ی صبرم از عشقِ تو گشته پُر
زیر پـــایت شود سنــگِ بی مایه دُر
دشمنــت می شــود با نگاهِ تــو حُـر
الله الله الله - شـــاهِ مـــن ثـــارلله
تشنه و زخمی امّا تو آزاده ای
تا دمِ آخــــر از پـــا نیفتاده ای
درسِ آزادگی بر جهان داده ای
الله الله الله - شـــاهِ مـــن ثـــارلله
معنیِ وحــدت و معنیِ کثرتــــی
غیــــرت للّهی و مظهـــرِ غیرتــی
مرتضی صورت و فاطمه سیرتی
الله الله الله - شـــاهِ مـــن ثـــارلله
پـورِ مولایی و مادرت فاطمه
می زنی یک تنه بر دلِ علقمه
بر دلِ دشمنان افکنی واهمــه
الله الله الله - شـــاهِ مـــن ثـــارلله
تو امیری و من بنـــده ی روسیـاه
هر مسیری به غیر از شما اشتبـاه
زیرِ پایِ تو حیوان شود ذوالجناح
الله الله الله - شـــاهِ مـــن ثـــارلله
مثـلِ بـــاران برایِ همه رحمــت است
کربلا لحظه لحظه پُر از حکمت است
مرگِ با عزّت اش ، بهتر از ذلّت است
الله الله الله - شـــاهِ مـــن ثـــارلله
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄
اشعارِ مُحرَّمِ ۱۴۰۵
نوحه ی شماره ی ۱۶
زمینه ی حضرتِ زینب سلام الله علیها
صبر
مثلِ صبرِ بر مصیبت ، مثلِ صبرِ عمّه زینب
باز
یادِ مرتضی میفتن ، تا میخونه خُطبه بر لب
کربــلا رو زنده کرد
غیرتِ دخترِ فاطمه
نداره ازکسی واهمه
خواهرِ ساقیِ علقمه
فقط تویی
انتَ فی قلبی یا زینب
دوباره رویِ لب ، این و میخونه
دل بی تو مایه ی ننگه
دلم بــرات تنگـه ، دل دیووونه
زینب مدد بی بی زینب مدد بی بی زینب
رفتی با دلی پُر از خون
با یه دنیــا غُصّه در دل
تا سرِ حسین و دیـــدی
زدی سر به چوبِ محمل
چی دیدی بانویِ صبر ؟
چرا اوجِ جـــوونی پیـری
چرا از همه دنیا سیـــری
چرا دست به کمر میگیری
نرو نرو
بی بی تو دشت و تو صحرا
نرو تک و تنها
چـــه ظالمانـــه
دشمن نداره که رحمی
می شی بی بی زخمی
به تازیانـــه
زینب مدد بی بی زینب مدد بی بی زینب
باز
داره آسمون می باره
واسه ی عمّه ی سادات
خون
به قلبِ شیعه کرده
غمِ دروازه ی ساعات
ای وای از بـــزمِ شــراب
چشمِ بی حیا زخمِ زبان
لـب و دندان و خـیزران
امان از دلِ زینب ، امان
خدا خدا
خیره شده به طشتِ زر
نمیکنه باور
ســـرِ بـــرادر
داداش ای دین و ای ایمان
بازم بخون قرآن
بریـــده حـــنجـــر
زینب مدد بی بی زینب مدد بی بی زینب
🖊#ابراهیم_زمانی ⬇️⬇️⬇️
─━━━━⊱تنهاترین ذاکر⊰━━━━━─
✒️❥᭄➜@Tanhatarinzaker
┄┅═══••↭••═══┅┄