tarbd | Unsorted

Telegram-канал tarbd - صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

1639

"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود" https://telegram.me/tarbd

Subscribe to a channel

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅ ما باج به "شُغاد" نمی‌دهیم

 
🔹از مثَل‌های معروف و رایج زبان فارسی یکی هم این است:

" ما باج به شغال نمی‌دهیم ".

بدنیست بدانید که ریشه این ضرب المثل به شاهنامه فردوسی راه می‌برد و اصل آن چنین است:

" ما باج به شُغاد نمی‌دهیم ".

اما "شُغاد" که بود؟

در سرای زال، پدر رستم، فرمانروای زابلستان، کنیزکی ماهروی بود که "رود" می‌نواخت و آوازی خوش داشت. زال به او دل بست و او را به همسری پذیرفت و "شُغاد" از این پیوند به دنیا آمد:

کنیزک پسر زاد از وی یکی
که از ماه پیدا نبود اندکی

کنیزک از زال پسری به دنیا آورد که از نظر زیبایی ذره‌ای با ماه تفاوت نداشت؛ به قد و به چهره مانند سام دلیر، پدر زال، بود و از تولد او این دودمان نامدار و مشهور شاد شد. وقتی شغاد بالید و به جوانی رسید و از دانش و هنر بهره گرفت، زال او را به کابل فرستاد که پادشاه آن هر ساله به زال خراج (مالیات) می داد. پادشاه کابل دلیری و شایستگی شغاد را پسندید و دختر خود را به زنی به او داد. شاه کابل هر ساله "یک چرم گاو، زر" (یک انبان از پوست گاو پر از طلا) به رستم "باژ" (باج) می‌داد و امید دااشت که چون شغاد داماد وی شد، رستم از گرفتن باژ چشم پوشد، ولی باژ را همچنان بستدند (گرفتند).

می‌گویند مردم کابل که دریافته بودند که شغاد می‌خواهد باج به رستم ندهد و باج و خراجی را که از مردم می‌گیرد، خود به تصرف درآورد، از بیم این که رستم به کابل لشکرکشی کند، علیه شغاد به اعتراض برخاستند و اعلام کردند:

" ما باج به شغاد نمی‌دهیم ".

 اما از سوی دیگر، شغاد از رفتار برادرش رستم که همچنان پیگیر گرفتن خراج بود، خشمناک شد، و به همداستانی شاه کابل به نابودی رستم کمر بست و آن دو توطئه یی اهریمنی را تدارک دیدند. شغاد به شاه کابل گفت:

یکی سور کن، مهتران را بخوان
می و رود و رامشگران را بخوان

یعنب جشنی برپاکن و بزرگان را دعوت کن و می و رود و خوانندگان و نوازندگان را مهیاکن

به می خوردن اندر، مرا سرد گوی
میان سخن، ناجوانمرد گوی

به هنگام نوشیدن می، سخن‌های ناروا بگو و مرا ناجوانمرد خطاب کن؛ من هم پس از این سخنان ناروا و ستیزه جویانه، به قهر به زابلستان خواهم رفت و از سالار کابلستان به رستم شکایت خواهم کرد:

چه پیش برادر، چه پیش پدر
ترا ناسزا خوانم و بدگهر (بدنژاد)

رستم از این واقعه برآشفته خواهدشد و به "نامور شهر من" (کابل) خواهدآمد. تو هم "نخجیرگاهی" (شکارگاهی) با چند چاه سرپوشیده، به اندازه رستم و رخش او بکن و در ته چاه، شمشیرهای دراز قراربده:

تو نخجیرگاهی نگه کن (برگزین) به راه
بکن چاه، چندی به نخجیرگاه
به اندازه رستم و رخش، ساز
به بُن در نشان تیغ‌های دراز
سر چاه را سخن کن (محکم کن) زان سپس
مگوی این سخن نیز، با هیچ‌کس

این نیرنگ را به کار بستند، شغاد به زابلستان رفت و به زال و رستم شکایت برد. رستم براشفت و با سپاهی اندک روانه کابلستان شد.
وقتی رستم روانه شد، شغاد سواری را شتابان به کابل فرستاد و به شاه کابل خبرداد که رستم با سپاهی اندک به زودی به کابل می‌رسد و تو هم به استقبال او بیا و "از کرده پوزش بخواه" و او را به نخجیرگاه فرابخوان. وقتی رستم به کابل رسید، شاه کابل از اسب پیاده شد و:

ز سر، شاره (نوعی سربند و دستار) هندوی برگرفت
برهنه شد و دست برسرگرفت
دو رخ را به خاک سیه برنهاد
همی کرد پوزش ز کار شغاد:

و به رستم گفت: اگر بنده از روی مستی سرکشی کردم:

سزد گر ببخشی گناه مرا
کنی تازه آیین و راه مرا

رستم گناهش را بخشید و به مقام و پایگاه او افزود و از اسب خشم فرود آمد. شاه کابل در سبزه زاری بسیار دلگشا، خرم جشنگاهی برپاکرد و همگی در آن بزم شاهانه به شادی و شادخواری نشستند و پس از پایان بزم، شاه کابل رستم را به نخجیرگاهی سراسر سبز و خرم و پر از گور و آهو فراخواند و رستم نیز بی اندیشه به نیات شوم شغاد و شاه کابل به نخجیرگاه روان شد و ناگاه رستم و رخش به چاهی درافتادند پر از تیغ‌ها و خنجرهایی که در آن چاه نشانده بودند. پهلوی رخش بدرید و رستم نیز زخم فراوان برداشت. رستم وقتی به توطئه شغاد و شاه کابل پی برد، در آخرین لحظات زندگی تیری بر چله کمان نهاد و شغاد را که در نزدیکی او پشت درختی میان تهی پنهان شده بود با تیر به درخت دوخت و خود نیز پس از نیایش یزدان جان سپرد.

✍محمد امیری

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅چکامه خوانی شادروان استاد محمودآبادی در بزرگداشت فردوسی...

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

💠اداره تکنولوژی، گروه‌های آموزشی و بررسی محتوا (متوسطه) استان اصفهان

💠گروه آموزشی تاریخ
.دوره دوم متوسطه نظری
استان اصفهان برگزار میکند:

✅عنوان کارگاه :هوش مصنوعی

👤مدرس: دکتر انصاری پور

👥شرکت کنندگان: دبیران تاریخ استان اصفهان

📅 تاریخ:۱۴۰۴/۱۰/۶

شنبه ۶دی ماه ۱۴٠۴

⏰ ساعت: ۱۵الی۱۷

🌎مکان برگزاری جلسه:
اصفهان، خیابان شمس آبادی، مرکز تحقیقات معلمان

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅اولین فرمان رضاشاه فاقد هر تیتر و عنوان ...

🔹فرمان میدهم:

۱-معرکه‌گیری، کلاشی، رمالی، دعانویسی، ولگردی و گدایی ممنوع
۲-آب خرینه‌ها تعویض شود
۳-قمه قداره کشی ممنوع
۴-ادرار در معابر ممنوع
۵-تریاک و شیره ممنوع
۶-بریدن سر حیوانات در انظار ممنوع
۷-سگهای اهلی با قلاده

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

🌲🌲🌲

از غم عشقت دل شیدا شکست

شیشه می در شب یلدا شکست

خال لبت مرده کند زنده را

رونق بازار مسیحا شکست

🌘🌗🌖🌕

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

mohammadreza_shajarian

🍁🍂🌲🌲🍂🍁

صحبتِ حکام، ظلمتِ شـب یلداست
نور ز خورشید جوی، بو که برآید

#حافظ
#شجریان

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

🍁🍂🌲🌲🍂🍁

باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

  #سعدی

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅حکومت ستمگر از ببر درنده، درنده تر است

این دو تصویر را ببینید آن بالایی مربوط به ژاپن بوده که پس از بمباران اتمی آمریکا چنین برخاسته و ساخته شده و این پایینی کوباست پس از هفتاد سال تسلط سیستم ایدئولوژیکی کاسترو و انجماد فکری او!

یعنی ضربه یک ایدئولوژی تمامیت خواه بمراتب مخربتر از بمب اتمی است!

یاد این داستان کهنه نشدنی کنفسیوس افتادم.روزى با شاگردانش از کوهستانى مى گذشتند پیرزنی را دیدند که در کنار گورهایی نشسته و مویه می کند.
کنفسیوس از او علت گریه و زاری اش را پرسید.
پیرزن گفت: این گورها متعلق به شوهرم، فرزندم و نوه ام می باشد که همگی توسط ببری وحشی که در این کوهستان زندگى مى کند کشته شده اند.
کنفسیوس از پیرزن می پرسد پس چرا با وجود چنین ببر درنده ای، هنوز هم در این کوهستان مانده و زندگی می کند و به شهر باز نمی گردد؟!
پیرزن پاسخ می دهد: چون در شهر ما حاکمی ستمگر و بی انصافی حکمرانی می کند.
کنفسیوس رو به شاگردان خود کرده می گوید
بدانید که حکومتی ستمگر که عدل را رعایت نمی کند از ببر درنده ، درنده تر است که این پیرزن از او به این پناه آورده است.

@tarbd
📚📚📚📚📚
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅یه گوشه از تهران؛
خانه‌ی حسین خداداد | قاجار

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅عذرخواهی دکتر ریاحی، رئیس وقت دانشگاه اصفهان در سال ۱۳۴۰ بابت استفاده شخصی از اتومبیل دانشگاه

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

.
🟩 *واردشدن اجباریِ کَل اسدالله به‌حمام زنانه*

مهدی محبی کرمانی داستانی دارد به‌نام *کُتِ زوک*.

کُت به‌کرمانی یعنی سوراخ و زوک همان لوله‌های سفالی است.

داستان از این‌قرار است که در نوبت حمام خانم‌ها(حمام، نوبتی زنانه و مردانه بوده)، کُتِ زوکِ خزینه می‌گیرد و آب، به‌مقدارزیادی گرم‌می‌شود و غیر قابل استفاده.

صاحب‌جان، یکی از زنان حمام، نزد کَل‌اسدالله (که مسئول حمام است) می‌رود و از او می‌خواهد به‌حمام بیاید و کُت را بازکند. او می‌گوید:

《کَل‌اسدالله، کَل‌اسدالله! دستم به‌دومنت!. کُتِ زوکِ خزونه گرفته. آبا داغ‌شدن آتش، زِنِکا می‌خوان جونشونه ور آب بِکِشَن، بشورن بیان به‌در، نمی‌تونن . . . الانم اذانِ می‌گن، مَردِکا می‌ریزن تو حموم، رسوایی می‌شه، وَخی یه‌فکری بکن. تو رو دونی خدا، وخی ...》

خلاصه این‌که کل‌اسدالله اولش بهانه‌می‌آورد که نه! نمی‌شود و زن‌ها لخت هستند و از این‌حرف‌ها. اما گویا این‌پیش‌آمد بی‌سابقه نبوده و کل‌اسدالله هم راهِ رفتن به‌حمام زنانه را خوب بلد است.
این است که با صاب‌جان همراه‌می‌شود . . .
پاچه‌های شلوارش را بالا‌می‌کشد و در ورودیِ حمام، داد‌می‌زند:
«اوی، زِنکا، چشماتون ببندین، مرد داره میا تو» زن‌های لخت، چشم‌هایشان را ببندن که کل اسدالله واردشود!

و صاب‌جان هم پشت‌بند او داد می‌زند: «اوی، چشماتون ببندین، مرد داره میا تو، چشماتون ببندین»

وَ این‌گونه است که کَل‌اسدالله وارد حمام می‌شود. از میان زنان لخت، که دست بر چشم دارند، می‌گذرد و کُتِ زوک را باز‌می‌کند!
آب، ولرم می‌شود و کل‌اسدالله می‌رود.

مادر اوس‌شکرالله، که در حمام بوده، به‌سمت خزینه می‌رود، دستی توی آب می‌زند و با رضایت می‌گوید:
« بارک‌الله کل‌اسدالله بارک‌الله ... خدا خیرش بده ...»
و سپس با لحنی فیلسوفانه ادامه‌می‌دهد:
«ولی کَل‌اسدالله می‌باس چشماشِ ببنده، نه ما!»
و صاب‌جان با لحنی حق‌به‌جانب پاسخ‌می‌دهد:
«خب، اُوَخ کُتِ چطو وا‌بُکنه؟ »

📌📌📌بدون شرح....

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

افغانستان بعد از طالبان به عمیق‌ترین نقطه چاه جهالت سقوط کرد!
پزشک متخصص مرد، برای جراحی بیمار زن، از پشت پرده به پزشکای زن مشورت میده و نمیتونه خودش دست به بیمار بزنه!!


@moallemshad

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅به مناسبت ۱۶ آذر

روز دانشجو، در ایران به ۱۶ ماه آذر اطلاق می‌شود. این روز، به یاد سه دانشجو (مصطفی بزرگ‌نیا و احمد قندچی و آذر شریعت‌رضوی) که هنگام اعتراض به دیدار رسمی ریچارد نیکسون معاون رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده آمریکا و همچنین از سرگیری روابط ایران با بریتانیا، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ (حدود چهار ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد همان سال) در دانشگاه تهران کشته شدند، گرامی داشته می‌شود.

-پیشینه و شرح واقعه
در دههٔ ۱۳۲۰ و اوایل دهه ۱۳۳۰، پس از سقوط حکومت رضاشاه پهلوی و ایجاد فضای بازتر، فعالیت‌های سیاسی در بین دانشجویان دانشگاه تهران (تنها مؤسسه مدرن آموزش عالی آن زمان در ایران) بسیار افزایش یافت. در این دوران حزب توده، از نفوذ بسیاری در بین دانشجویان برخوردار بود چنان‌که بنا به گزارش‌های مختلف، بیش از نیمی از دانشجویان دانشگاه تهران عضو یا هوادار این حزب بودند. اما در دوران نخست‌وزیری محمد مصدق و افزایش محبوبیت جبههٔ ملی در اوایل دهه ۱۳۳۰، محوریت این حزب در دانشگاه به چالش کشیده شد. پس از وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سازمانهای سیاسی تشکیل دهنده جبهه ملی، برای دوره کوتاهی در یک ائتلاف ضعیف، تحت نام نهضت مقاومت ملی به مقاومت سیاسی دست زدند و تظاهرات‌ها و اعتصابهای پراکنده‌ای در پاییز همان سال در دانشگاه تهران و همچنین بازار، از جمله در تاریخ ۱۶ مهر و ۲۱ آبان، در اعتراض به محاکمه مصدق برگزار شد.

چند هفته پس از این وقایع، اعلام شد که روابط ایران و بریتانیا (که در زمان نخست‌وزیری مصدق قطع شده بود) از سر گرفته خواهد شد و ریچارد نیکسون نایب ریاست جمهوری وقت آمریکا برای دیدار رسمی به ایران خواهد آمد. این موضوع بهانه لازم برای اعتراضات را فراهم کرد و در ۱۶ آذر به سفارش نهضت مقاومت ملی، دانشجویان فعال به سخنرانی در کلاسها پرداختند و ناآرامی تمامی محوطه دانشگاه تهران را فرا گرفت. دولت وقت برای پیشگیری از هرگونه اقدام بعدی تصمیم به سرکوب اعتراضات گرفت. سربازان و نیروهای ویژه ارتشی پس از هجوم به دانشگاه، به کلاسهای درس حمله کرده و صدها دانشجو را بازداشت و زخمی نمودند. نیروهای امنیتی در دانشکده فنی، اقدام به شلیک تیر کردند که موجب مرگ سه دانشجوی این دانشکده به نامهای احمد قندچی، آذر (مهدی) شریعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نیا شد. فردای آن روز نیکسون به ایران آمد و دکترای افتخاری در رشته حقوق را در دانشگاه تهران که در اشغال مشهود نیروهای نظامی بود، دریافت کرد.

وقایع آذر ۱۳۳۲، نمایانگر واکنش دولت کودتا به فعالیتهای دانشجویی بود و به دنبال آن سرکوب نظام‌مند تمامی اشکال دیگر مخالفتها، روی داد.
۱۶ آذر، توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور که مرکز اجتماع و مباحثه مخالفان حکومت پهلوی در خارج از ایران بود، روز دانشجو نامیده شد. دانشجویان پس از آن، هر سال در این روز اعتصابهای دانشجویی به راه می‌انداختند. در واقع ۱۶ آذرماه نقطه عطفی در تاریخ مبارزات دانشجویی ایران شد.
این روز از آنزمان، همچنان از اهمیت تاریخی برجسته‌ای در ایران برخوردار بوده‌است.

@tarbd

📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅رفتار بی‌رحمانه با حیات وحش....

ظاهرا بعضی ها فراموش کرده اند که چندهزار سال پیش انسان ها دوران شکار را پشت سر گذاشته اند و متمدن شده اند.

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅یاسر عرفات...
برای آمدن به خانه خود منتظر اجازه نشدم...!

#شاه
#ایران
#انقلاب
#اسرائیل

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅ ما باج به "شُغاد" نمی‌دهیم

 
🔹از مثَل‌های معروف و رایج زبان فارسی یکی هم این است:

" ما باج به شغال نمی‌دهیم ".

بدنیست بدانید که ریشه این ضرب المثل به شاهنامه فردوسی راه می‌برد و اصل آن چنین است:

" ما باج به شُغاد نمی‌دهیم ".

اما "شُغاد" که بود؟

در سرای زال، پدر رستم، فرمانروای زابلستان، کنیزکی ماهروی بود که "رود" می‌نواخت و آوازی خوش داشت. زال به او دل بست و او را به همسری پذیرفت و "شُغاد" از این پیوند به دنیا آمد:

کنیزک پسر زاد از وی یکی
که از ماه پیدا نبود اندکی

کنیزک از زال پسری به دنیا آورد که از نظر زیبایی ذره‌ای با ماه تفاوت نداشت؛ به قد و به چهره مانند سام دلیر، پدر زال، بود و از تولد او این دودمان نامدار و مشهور شاد شد. وقتی شغاد بالید و به جوانی رسید و از دانش و هنر بهره گرفت، زال او را به کابل فرستاد که پادشاه آن هر ساله به زال خراج (مالیات) می داد. پادشاه کابل دلیری و شایستگی شغاد را پسندید و دختر خود را به زنی به او داد. شاه کابل هر ساله "یک چرم گاو، زر" (یک انبان از پوست گاو پر از طلا) به رستم "باژ" (باج) می‌داد و امید دااشت که چون شغاد داماد وی شد، رستم از گرفتن باژ چشم پوشد، ولی باژ را همچنان بستدند (گرفتند).

می‌گویند مردم کابل که دریافته بودند که شغاد می‌خواهد باج به رستم ندهد و باج و خراجی را که از مردم می‌گیرد، خود به تصرف درآورد، از بیم این که رستم به کابل لشکرکشی کند، علیه شغاد به اعتراض برخاستند و اعلام کردند:

" ما باج به شغاد نمی‌دهیم ".

 اما از سوی دیگر، شغاد از رفتار برادرش رستم که همچنان پیگیر گرفتن خراج بود، خشمناک شد، و به همداستانی شاه کابل به نابودی رستم کمر بست و آن دو توطئه یی اهریمنی را تدارک دیدند. شغاد به شاه کابل گفت:

یکی سور کن، مهتران را بخوان
می و رود و رامشگران را بخوان

یعنب جشنی برپاکن و بزرگان را دعوت کن و می و رود و خوانندگان و نوازندگان را مهیاکن

به می خوردن اندر، مرا سرد گوی
میان سخن، ناجوانمرد گوی

به هنگام نوشیدن می، سخن‌های ناروا بگو و مرا ناجوانمرد خطاب کن؛ من هم پس از این سخنان ناروا و ستیزه جویانه، به قهر به زابلستان خواهم رفت و از سالار کابلستان به رستم شکایت خواهم کرد:

چه پیش برادر، چه پیش پدر
ترا ناسزا خوانم و بدگهر (بدنژاد)

رستم از این واقعه برآشفته خواهدشد و به "نامور شهر من" (کابل) خواهدآمد. تو هم "نخجیرگاهی" (شکارگاهی) با چند چاه سرپوشیده، به اندازه رستم و رخش او بکن و در ته چاه، شمشیرهای دراز قراربده:

تو نخجیرگاهی نگه کن (برگزین) به راه
بکن چاه، چندی به نخجیرگاه
به اندازه رستم و رخش، ساز
به بُن در نشان تیغ‌های دراز
سر چاه را سخن کن (محکم کن) زان سپس
مگوی این سخن نیز، با هیچ‌کس

این نیرنگ را به کار بستند، شغاد به زابلستان رفت و به زال و رستم شکایت برد. رستم براشفت و با سپاهی اندک روانه کابلستان شد.
وقتی رستم روانه شد، شغاد سواری را شتابان به کابل فرستاد و به شاه کابل خبرداد که رستم با سپاهی اندک به زودی به کابل می‌رسد و تو هم به استقبال او بیا و "از کرده پوزش بخواه" و او را به نخجیرگاه فرابخوان. وقتی رستم به کابل رسید، شاه کابل از اسب پیاده شد و:

ز سر، شاره (نوعی سربند و دستار) هندوی برگرفت
برهنه شد و دست برسرگرفت
دو رخ را به خاک سیه برنهاد
همی کرد پوزش ز کار شغاد:

و به رستم گفت: اگر بنده از روی مستی سرکشی کردم:

سزد گر ببخشی گناه مرا
کنی تازه آیین و راه مرا

رستم گناهش را بخشید و به مقام و پایگاه او افزود و از اسب خشم فرود آمد. شاه کابل در سبزه زاری بسیار دلگشا، خرم جشنگاهی برپاکرد و همگی در آن بزم شاهانه به شادی و شادخواری نشستند و پس از پایان بزم، شاه کابل رستم را به نخجیرگاهی سراسر سبز و خرم و پر از گور و آهو فراخواند و رستم نیز بی اندیشه به نیات شوم شغاد و شاه کابل به نخجیرگاه روان شد و ناگاه رستم و رخش به چاهی درافتادند پر از تیغ‌ها و خنجرهایی که در آن چاه نشانده بودند. پهلوی رخش بدرید و رستم نیز زخم فراوان برداشت. رستم وقتی به توطئه شغاد و شاه کابل پی برد، در آخرین لحظات زندگی تیری بر چله کمان نهاد و شغاد را که در نزدیکی او پشت درختی میان تهی پنهان شده بود با تیر به درخت دوخت و خود نیز پس از نیایش یزدان جان سپرد.

✍محمد امیری

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅هر چه کثیف تر و نامرتب تر... بهتر!!!

توی دوره قاجار معتقد بودن که هر چی یه مرد کثیف تر و نامرتب تر باشه، بیشتر اهل کار و زندگیه و می گفتن مردی که دهن و بدنش بو نده اهل کار و زندگی نیست، هر کی اون زمان خوشگل و تمیز بود همه ازش فاصله میگرفتن.

شاید باورتون نشه ولی هر مردی تمیز بود میگفتن همجنسگراست و به چشم فاسد و هرزه بهش نگه میکردن.
موقع خواستگاری ملاک این بود هر چی یه مرد کچل، کثیف، زشت و بدبو باشه گزینه بهتری برای ازدواجه!
عکس: عباس پشمی گنده لات اصفهان در دوره قاجار و دو نفر از نوچه‌هایش
مأخذ
📚طهران قدیم، جعفر شهری


@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅دروغ بزرگ در دوران جنگ...

در دوران جنگ دروغی که بیشترین تاثیر را بر کل مردم آلمان گذاشت، شعار «نبرد سرنوشت برای ملت آلمان» بود که هیتلر یا گوبلز ساخته بودند و خودفریبی را از سه جهت ساده می‌کرد:

اول اینکه القا می‌کرد جنگ، جنگ نیست.

دوم اینکه این جنگ به دست سرنوشت آغاز شده نه به دست آلمان.

و سوم اینکه، برای آلمانی‌ها پای مرگ و زندگی در میان است، یا باید دشمنان خود را نابود کنند یا خود نابود شوند.

هانا آرنت
آیشمن در اورشلیم

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

تبریک شب یلدا توسط بزرگان ایران باستان...

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

یلدا؛ شب تولد نوری که شکست نخورد...

شب زایش نور و راستی...

شب چیرگی نور بر تاریکی...


@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

❄️🌲❄️یلدا؛ زاد روز مهر

واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (دی در دین زرتشتی به معنی دادار و آفریننده) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود. شب یلدا یا شب چله بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند.
این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود. ماه دی در تقویم مذهبی ایران باستان آغاز سال نو مذهبی بوده است. چنان که میراث آن از راه میتراییسم به مسیحیت و تقویم امروزی نیز رسیده است. ایرانیان باستان بر این اعتقاد هستند که مهر که یکی از خدایان آنان است در فردای این شب به وجود می‌آید و خون گاو مقدس را می‌ریزد و در زمانی که خون آن گاو به زمین می‌رسد ریشه گیاهان در زیر زمین سر‌سبز می‌شوند و در فصل بهار به رویت ایرانیان در می‌آید. مهر با اهریمن به جنگ‌ می‌ایستد و مردم عادی را تحت مراقبت قرار می‌‌دهد.
یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیش‌تر می‌توانستند استفاده کنند.
این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی، هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاه‌تر می‌شوند، از همین رو آن‌را شب زایش خورشید نامیده و آن‌را آغاز سال قرار دادند. بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.
در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است. در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده‌ است: «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیش‌تر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفت‌وگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآن‌چه میوه تازه فصل که نگاه‌داری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند.
سفره شب یلدا، «میَزد» نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد. در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتش‌دان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده می‌شد.
🍉🍉🍉


@tarbd
📚📚📚📚📚
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅فهرست جشن های ایران

فروردین:
1- جشن نوروز ، جشن سال نو
4- جشن نخستین چهارشنبه سال
6- روز امید و روز شادباش
10- جشن آبانگاه
13- جشن سیزده بدر
17- سروش روز،جشن سروشگان
19- فروردین روز،جشن فروردنگان
🔥🔥🔥
اردیبهشت:
2- جشن گیاه آوری
3- اردیبهشت روز، جشن اردیبهشتگان
10- جشن چهلمین روز نوروز
15- جشن میانه بهار،جشن باربد،روز پیام آوری زرتشت
🔥🔥🔥
خرداد:
1- ارغاسوان ، جشن گرما
6- خرداد روز،جشن خردادگا
🔥🔥🔥
تیر:
1- جشن آب پاشون، جشن آغاز تابستان
6- جشن نیلوفر
13- تیر روز، جشن تیرگان
15- جشن خام خواری
🔥🔥🔥
مرداد:
7- مرداد روز، جشن مردادگان
10- جشن چله تابستان
15- جشن میانه تابستان
18- جشن می خواره
🔥🔥🔥
شهریور:
1- جشن خنکی هوا
3- جشن کشمین
4- شهریور روز، جشن شهریورگان – عروج مانی
8- جشن خزان
15- بازار جشن
31- جشن پایان تابستان
🔥🔥🔥
مهر:
1- جشن میتراکانا – سال نو هخامنشی
13- تیر روز، جشن تیرروزی
16- مهر روز، جشن مهرگان
21- جشن رام روزی،جشن پیروزی کاوه و فریدو
🔥🔥🔥
آبان:
10- آبان روز،جشن آبانگان
15- جشن میانه پاییز
🔥🔥🔥
آذر:
1- آذر جشن
9- آذر روز، جشن آذرگان
30- جشن شب یلدا
🔥🔥🔥
دی:
1- روز میلاد خورشید، جشن خرم روز،نخستین جشن دیگان
5- بازار جشن
8- دی به آذر روز، دومین جشن دیگان
14- سیر سور، جشن گیاه خواری
15- جشن پیکرتراشی، دی به مهر روز، سومین جشن دیگان
16- جشن درامزینان، جشن درفش ها
23- دی به دین روز، چهارمین جشن دیگان
🔥🔥🔥
بهمن:
1- زاد روز فردوسی
2- بهمن روز، جشن بهمنگان
4- شهریور روز، آغاز پادشاهی داراب (کوروش)
5- جشن نوسره
10- آبان روز، جشن سده، آتش افروزی بر بام ها
15- جشن میانه زمستان
22- جشن بادروزی
🔥🔥🔥
اسفند:
1- جشن اسفندی
5- اسفند روز، جشن اسفندگان،گرامیداشت زمین و بانوان- جشن برزگران
10- جشن وخشنکام
19- جشن نوروز رودها
20- جشن گلدان
24- چهارشنبه سوری
25- فروردگان- پایان سرایش شاهنامه فردوسی
29- جشن پایان زمستان- زادروز زرتشت –
جشن اوشیدر ( نجات بخش ایرانی )


@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅حكايت خرها و پالان دوزها...

حکایت نموده اند که در روزگاران قدیم، الاغهای دِه، از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودند.

زیرا پالانی که برایشان میدوخت پشت شان را زخمی میکرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید.

از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت...

اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق... نه تنها پالان راحتی بر تن خر ها نمیدوخت، بلکه از مواد اولیه پالانها نیز کم میگذا...شت و اینبار نه تنها پشتشان زخمی میشد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد. بازهم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوز جدید دعایی بکنند.

این دفعه نیز به لطف دل پاک و بی غل و غششان، دعایشان مقبول گردید و پالان دوز جدید هم آمد، اما صد افسوس، و چه فایده.... این یکی به غیر از دوخت بد و دزدی از مواد اولیه ی پالانها، از صاحبان خرها خواسته بود که خرها را در گرسنگی نگهدارد تا شاید پالانها به تنشان اندازه شود... و اینبار نه تنها پالان شان راحت نبود و پشتشان همچنان زخمی، بلکه دلسوخته و از کرده پشیمان، که چرا قدر همان پالان دوز اولی را ندانسته و ناشکری کرده بودند... خلاصه .... هی جمع شدند و هی دعا کردند و این پالاندوز آمد و آن پالاندوز رفت
اما زخم پشتشان خوب نشد که هیچ بدتر هم شد.

🔹تا اینکه تصمیم گرفتند جمع شوند و این بار نه برای رهایی از پالان دوز بلکه برای رهایی از خریت خود دعایی بکنند!!


خرها ز پالاندوزشان رنجیده بودند
از بس که بد میدوخت ، تن ساییده بودند
با هم دعا کردند یا رب یک نظر کن
دوزنده ای دیگر بیاید، فکر خر کن
از قلب صاف و ساده شان فی‌الفور اثر کرد
او رفت، پالاندوزِ دیگر هم بتر کرد
با هر دعا پالان گری دیگر می آمد
زخم و خراشِ تازه ای بر خر می آمد
یا جنسِ کم، یا خشک و نامرغوب میشد
یا اینکه نخ بد بود و نا مطلوب میشد
بار دگر گفتند: یارب دفع شر کن
از گُرده تا ران زخم شد، رحمی به خر کن
اسبی که این بزم دعا را دید، خندید
با شیهه ای گفتا، دهان هاتان ببندید
تا تو سواری میدهی، پالان همین است
صد سال پالان گر بیاید، این چنین است
با وعده می آیند و پالان میفروشند
بارت کنند و شیره ی جانت بدوشند
خواهی رها گردی اگر از زخمِ پالان
فکری به حالِ آن خریت کن الاغ جان
تو خر نباشی کار پالاندوزان تمام است


@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅‏کمونیسم رو یه سیاستمدار اختراع کرد یا یه دانشمند؟

اومدن پیش گورباچف و گفتن زنی در کرملین است که نمی‌ ره تا شما رو ببینه.
گورباچف: خب، بگین بیاد داخل.
زن رو آوردن.
گورباچف: ننه، چه شده؟
زن: یک سوالی دارم.
گورباچف: خب بپرس.
زن: کمونیسم رو یه سیاستمدار اختراع کرد یا یه دانشمند؟
گورباچف: یه سیاستمدار.
زن: پس معلوم شد چرا وضع این‌طوریه؛
اگر یه دانشمند بود،
اول اون رو روی موش‌ها امتحان می‌کرد.

🔹 ترجمه تحت اللفظی جوک کمونیستی رونالد ریگان.


@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅ شگفتی انعکاس صدا در مسجد شاه عباس اصفهان

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

بهشت در دست مادر بود،
مادر آن را زمین گذاشت تا ما را در آغوش بگیرد
اکنون می‌گویند بهشت زیر پای مادران است

روز زن و مادر به تمامی زنان و مادران ایران زمین مبارک باد...

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅رضاشاه و دانشگاه...
دکتر حسابی میگوید:
مسئولان میگفتند دانشگاه برای ایران زود است،اما رضاشاه وقتى فهمید با دانشگاه دیگرلازم نیست برای آبادی کشورنیازمند خارجه شدگفت:
قانونش رابنویسید،میگویم مجلس رای دهد.

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

🌲🌲🌲

تنها راه لذت بردن از زندگی،
پذیرش این واقعیت است که
زندگی یک جریان و فرایند است
و نه رسیدن به یک مقصد.
پس منتظر زندگی نباشیم، بلکه هر لحظه را زندگی کنیم

صبح جمعه به نیکی و شادی

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅قدیمی ترین حمام جهان ...

نیاز به شامپو و صابونم نداره!!!

@tarbd
📚📚📚📚📚

‎‌‌‌‎‌"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…

صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)

✅ راز ثروت آمریکا؛ روایت یک تمدن سازنده

✍علیرضا نوبخت


♈️ثروت آمریکا نه در خاک آن نهفته است و نه در معادنش؛ راز آن در «معماری ذهنی» و «نظم نهادی» نهفته است که طی بیش از یک قرن، لایه‌لایه بر پیکر این سرزمین نشسته و آن را به یکی از پرظرفیت‌ترین جوامع بشری بدل ساخته است. اگر بخواهیم در یک عبارت جوهری سخن بگوییم، باید گفت: آمریکا پیش از آنکه یک جغرافیاست، یک سیستم است.

♈️در ژرفای این سیستم، نخست «ثبات نهادی» نشسته است؛ ثباتی که در آن قانون، همچون رودخانه‌ای آرام و پیوسته، مسیر سرمایه و ابتکار را مشخص می‌کند. جامعه‌ای که قواعدش تغییرات هیجانی نمی‌شناسد، سرمایه را به امنیت روانی می‌رساند و سازوکار اقتصاد را از اضطراب می‌رهاند. در چنین بستر مطمئنی است که کارآفرین می‌بالد، شرکت رشد می‌کند و سرمایه جهانی راه خود را به سوی این سرزمین بازمی‌یابد.

♈️اما ستون دوم این کاخ بلند، روحیهٔ بی‌قرار نوآوری است؛ روحیه‌ای که شکست را ننگ نمی‌داند و خیال‌پردازی را فضیلت می‌شمارد. از آزمایشگاه‌های دانشگاهی تا کارگاه‌های کوچک گمنام در حومهٔ شهرها، ایده‌ها در آمریکا فرصت تبدیل شدن به صنعت و جریان درآمد می‌یابند. فناوری اطلاعات، هوافضا، بیوتک، و اکنون هوش مصنوعی - همه فرزندان همین جهان‌بینی‌اند؛ جهان‌بینی‌ای که میان جسارت و دانش پیمانی دیرین بسته است.

♈️در لایه‌ای عمیق‌تر، امتیاز بزرگ جذب نخبگان جهان قرار دارد؛ امتیازی که کمتر تمدنی در تاریخ مدرن از آن بهره‌مند شده است. آمریکا توانسته است استعدادهای دورترین نقاط جهان را به سوی خود بکشاند، و این مهاجرت پیوسته، سرمایه انسانی آن را به گنجینه‌ای بی‌بدیل بدل کرده است. وقتی فرهنگ، ساختار حقوقی و فرصت‌های اقتصادی در یک نقطه جمع شوند، مغزهای جهان به آن نقطه میل می‌کنند و این میل، موتور رقابت‌پذیری را همواره روشن نگه می‌دارد.

♈️و بر فراز همهٔ اینها، قدرت دلار و ژرفای بازار مالی نشسته است؛ نیرویی که همچون خون در رگ‌های اقتصاد جهانی جاری است. دلار نه‌فقط واحد پول، که «معیار اعتماد» است. شرکت‌ها، دولت‌ها و بانک‌ها در سراسر جهان از آن بهره می‌جویند، و همین اعتماد جهانی، امکان می‌دهد که آمریکا سرمایه‌ای تقریباً نامحدود را با هزینه‌ای اندک جذب و آن را در نوآوری و توسعه صرف کند.

♈️سرانجام، وسعت بازار و زیرساخت‌های منسجم است که به شرکت‌های آمریکایی قدرت مقیاس می‌بخشد. بازاری با بیش از سیصد میلیون مصرف‌کنندهٔ توانمند، بزرگ‌ترین آزمایشگاه رقابت و نوآوری است؛ بازاری که هر محصول و ایده را در ابعاد صنعتی می‌آزماید و زمینهٔ جهانی شدن را در دل خود می‌پرورد.

فرجام سخن

♈️راز ثروت آمریکا در این است که عناصر پراکنده -قانون، نوآوری، سرمایه انسانی، پول و زیرساخت- را به صورت یک دستگاه منسجم در کنار هم نشانده است. در این سرزمین، ثروت نه از دل منابع طبیعی، که از نظم فکری و نهادی می‌جوشد. همین هم‌افزایی است که این کشور را از اقتصادهای وابسته به منابع طبیعی متمایز می‌کند.

♈️اگر تمدنی بخواهد مسیر ثروت پایدار را بیابد، باید نه به تقلید ظاهری از آمریکا، بلکه به درک روح سیستم‌سازی همت گمارد؛ زیرا ثروت حقیقی نه در مالکیت زمین، بلکه در #مالکیت_نظم، #آینده‌بینی، و #جسارت ساختن جهان‌های تازه است.

@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd

Читать полностью…
Subscribe to a channel