42647
📌 ترجمۀ متون برگزیدۀ علومانسانی 📕 با تخفیف، مشترک فصلنامه شوید: https://B2n.ir/bp3486 🔗 اینستاگرام: goo.gl/Dfcpf6 🔗 توئیتر: goo.gl/8uecQd 🔗 بله: goo.gl/ZciVZ6 📮 ارتباط با ما: @Tarjomaaan
🎯 یک استارتاپ میخواهد نور خورشید را کم کند
🔴 سیوپنج سال پیش، در روزهای ابتدایی ماه آوریل، بخارهایی از بخش شمالی کوه پیناتوبو در فیلیپین بیرون زد. اندک اندک در جاهای دیگری از دامنۀ کوه هم نشت گازهای داغ دیده شد. زمینشناسا ن احتمال میدادند این آتشفشان مشهور آمادۀ فوران باشد. اما کسی انتظار آنچه در ۱۲ ژوئن رخ داد را نداشت: پیناتوبو منفجر شد. ستون عظیمی از خاکستر به ارتفاع نوزده کیلومتر به آسمان رفت و یکی از بزرگترین فورانهای آتشفشانی در قرن بیستم آغاز شد. فعالیتهای آتشفشانی تا چندین روز ادامه یافت و گدازه تا دویستکیلومتر آنسوتر جاری گردید.
🔴 فوران پیناتوبو میلیونها تُن دیاکسید گوگرد به استراتوسفر فرستاد. این گاز در اتمسفر واکنش داد و به قطراتی تبدیل شد که نور خورشید را میپراکند و سیارۀ زمین نور کمتری دریافت میکرد. در نتیجۀ این فوران دمای زمین یک درجۀ فارنهایت کاهش یافت.
🔴 حالا که دمای سیارۀ زمین سال به سال رکورد جدیدی میزند، «استارداست»، استارتاپ کوچکی با جاهطلبیهای بزرگ، قصد دارد نسخهای مصنوعی و کنترلشده از فورانهای آتشفشانی را، برای خنککردن سیاره، به بازار عرضه کند. این شرکت در حال توسعهٔ ذراتی بسیار بازتابنده است که میتوان آنها را بالای ابرها پخش کرد تا در هوا بهصورت آینهگون معلق بمانند و به مقابله با گرمشدن جهانی کمک کنند. اگرچه این ایده سابقهای چنددههای دارد، اما استارداست حالا گامی بزرگ به پیش برداشته است.
🔴 از دهۀ ۱۹۹۰ تاکنون، پیمانها و معاهدات جهانی برای پیشگیری از بحرانهای اقلیمی، یکی پس از دیگری شکست خورده است و در این وضعیت، خیلیها طرفدار طرحهای «مهندسی آبوهوا» شدهاند.
🔴 طرفداران تحقیق در این حوزه میگویند حالا که تلاشها برای مهار گرمشدن زمین به جایی نرسیده، بشر ناچار است همۀ گزینهها را روی میز بگذارد. دو اقلیمشناس در یادداشتی تازه در تایمز نوشتند «اگر بازتاب نور خورشید بتواند جان انسانها را نجات دهد و از محیطزیست محافظت کند، دستکم آنقدر اهمیت دارد که دربارهاش گفتوگو کنیم». اما از طرف دیگر، استدلالهای مخالفانِ مهندسی آبوهوا هم چندان غیرمنطقی نیستند. آنها میپرسند از کجا معلوم پیامدهای پیشبینینشدۀ چنین طرحهایی هم جان میلیونها انسان را به خطر نیاندازد؟
🔴 چون پای جان انسانهایی از سراسر زمین مطرح است، باید پیش از اجرای چنین طرحهایی، توافقی جامع میان کشورها ایجاد شود. اما با چه سازوکاری؟ و با چه تضمینی؟ اگر ابرقدرتها ناگهان پا پس بکشند، بقیه چه میتوانند بکنند؟
🔴 بهعلاوه، یکی دیگر از جنبههای منفی مهندسی آبوهوا این است که اگر یک بار به کار گرفته شود، ناچار باید برای مدت بسیار طولانی ادامه پیدا کند. وقتی ذرات بازتابنده برای اولینبار در جو پخش شوند، باید دائماً جایگزین شوند. چون اگر این جایگزینی متوقف شود، دما ناگهان اوج میگیرد، چشماندازی که اکنون با عنوان «جهش دماییِ پس از توقف» شناخته میشود. همۀ اینها باعث میشود نتوان با خیال راحت به استقبال این دست تکنولوژیها رفت. مهندسی آبوهوا راهحل تغییرات آبوهوایی نیست، چون در نهایت نوعی تسکیندهنده است.
📌 آنچه خواندید برگرفته از گزارش «یک استارتاپ میخواهد نور خورشید را کم کند» است که در شمارۀ ۳۷ مجلۀ ترجمان منتشر شده است.
@tarjomaanweb
📌 همراهان گرامی ترجمان
🔴 متأسفانه سایت فروشگاه، به دلیل اختلال فنی، موقتاً از دسترس خارج شده است. میکوشیم تا در کوتاهترین زمان ممکن مشکل را برطرف کنیم.
🔴 تا زمان رفع مشکل، لطفاً سفارشهای خود را از طریق پیام در بله، تلگرام، اینستاگرام، و یا بهصورت تلفنی ثبت کنید:
🎯 بله: tarjomaaan@
🎯 تلگرام: tarjomaaan@
🎯 اینستاگرام: tarjomaanpub
📞 شماره تماس: 81640241-021
از شکیبایی و همراهی شما سپاسگزاریم.
🎯 این روزها پیام اصلی خودیاری این است: بیملاحظه باشید
🔴 اخیراً توصیههای تازهای بر فهرست کتابهای پرفروشِ خودیاری چیره شده است. عناوینی مانند «شجاعتِ مطلوبنبودن» و «مرزها را تعیین کنید تا به آرامش برسید» به خواننده میگویند: از ناامیدکردن دیگران نترس، به تماسهای دوستان کلافهکننده پاسخ نده و نگران نباش اگر در نقش «آدمِ بدِ ماجرا» دیده شوی. ماجرا وقتی نگرانکنندهتر میشود که فهرست پرفروشها را، آنطور که بعضی مورخان گفتهاند، آینهٔ حالوهوای اجتماعی بدانیم.
🔴 برای مثال، کتاب همیشهمحبوبِ دیل کارنگی، «آیین دوستیابی»، در ۱۹۳۶ منتشر شد؛ همان زمانی که خوانندگان هنوز با خاطرهٔ صفهای نان دستبهگریبان بودند. نرخ بیکاری بالا بود، و امنیت مالی دستنیافتنی.
🔴 کارنگی در «آیین دوستیابی» وعده میداد مردان بزرگ تاریخ با فرمولی ساده به موفقیت رسیدهاند؛ فرمولی که در دسترس همه است: از مردم دلجویی کنید، دیگران را تحسین کنید، و لبخند بزنید. کتاب او بیدرنگ موفق شد و به دست مخاطبانی رسید که خود را بداقبال میدیدند و از فرمولی برای رسیدن به موفقیت و ثروت، که هم سِرّی بود و هم تکرارشدنی، استقبال کردند.
🔴 سی سال بعد، که بافت اجتماعی از همگسیخته به نظر میرسید، نگاهها به نوع تازهای از مانیفستهای خودیاری معطوف شد. در دوران افزایش ترکتحصیل و طلاق، مردم خودیاریهایی را دوست داشتند که خانواده را میستود و خاطرهای شیرین و آرمانی از شکل قدیمی آن ارائه میکرد. «دیر اَبی» و «اَن لندرز» دو خواهر بودند که نوشتههایشان در مجلات آمریکایی آن دوران، دست به دست میشد.
🔴 هر دوره نسخهٔ خاص خود از «خودیابی» را میسازد که به پرسشهای برخاسته از زمانه پاسخ دهد. در فضای پرتعارض امروز، پیام اصلی خودیاری این است: بازگشت به درون ایرادی ندارد، حتی اگر به بیاعتنایی به دیگران بینجامد.
🔴 این پیام درست در زمانهای رواج یافته که هر بار به گوشی نگاه کنید، تصویری تکاندهنده از فاجعهای تازه پیش چشمتان ظاهر میشود. و سرانجام، پیامِ مسلطِ زمانۀ ما چنین است: «ایرادی ندارد کمی بیملاحظه باشید». بنابراین جای تعجب ندارد که لحنِ برخی کتابهای خودیاری را در پادکستهای متمایل به راست میشنویم؛ جایی که میزبانها با تمرکز وسواسگونه بر خودبهسازی و دقیقشدن بر مسائلی مانند خوراک و خواب، نگاه را دوباره به درون معطوف میکنند.
🔴 اینفلوئنسرهای «منوسفر» مخاطبانشان را به وزنهزدن و مصرف مکمل کراتین ترغیب میکنند، و در سوی دیگر، میزبانهای «وومنوسفر» به طرفدارانشان توصیه میکنند پروتئین بیشتری مصرف کنند و استرس را کنار بگذارند تا باروریشان افزایش یابد. چنین پیامرسانیای میان توصیه و سیاست لغزنده است؛ نکتههای سادهٔ تناسباندام به اعلام حمایت انتخاباتی بدل میشود و توصیههای غذایی به تکگوییهایی علیه فمینیسم. این لغزندگیها به ما یادآوری میکند که خودیاری همواره رگههایی پنهان از سیاست داشته است.
📌آنچه خواندید برگرفته از گزارش «خودیاری به همه یاد میدهد بیملاحظه باشند» است که در شمارۀ ۳۷ مجلۀ ترجمان منتشر شده است. این شماره و سایر محصولات ترجمان را از فروشگاه اینترنتی ما خریداری کنید.
🔗 tarjomaan.com/shop
🔗 https://zaya.io/2mdm5
@tarjomaanweb
.
📣 به همت کتابفروشی راوی، رویداد «راوی اول شخص» در روزهای چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه (سی اردیبهشت تا اول خرداد) در حیاط این کتابفروشی برگزار میشود.
📚 در این رویداد میتوانید کتابهای منتخبی از ناشرین را با تخفیف خریداری کنید.
📌 ترجمان علوم انسانی نیز در این رویداد شرکت کرده است. منتظر دیدار شما هستیم.
🔸 آدرس: تهران، خیابان ولیعصر، بعد از باغ فردوس، کوچه کیارستمی، بنبست دلبر، کتابفروشی راوی
⏰ ساعت: ۱۶ تا ۲۲
@tarjomaanweb
🎯 گزارشهایی از جهان پساسواد
📌 «ادبیات» در همهجای جهان در حال انقراض است
🔴 ما در دورهای بیسابقه از افول چیزی زندگی میکنیم که ماریان وولف آن را «سواد عمیق» مینامد. نمودهای این فاجعه را همهجا میتوان دید، اما شاید در هیچجا به اندازۀ سنتِ فرهنگیِ «ادبیات» واضح نباشد. دیگر انکارش بیفایده است: «ادبیات» با شتاب دارد به هنری فراموششده تبدیل میشود. وقتی فیلیپ راث در سال ۲۰۰۹ گفت رمان بهزودی به دغدغهای «فرقهای» بدل خواهد شد، خیلیها مخالف بودند. اما در این سالها وضعیت ادبیات چنان اسفبار بوده که اندیشیدن به افول آن دیگر حتی نومیدکننده نیست، فقط خشمآور و ملالانگیز است.
🔴 نشریۀ «بافلر» برای بهدست دادن چشماندازی وسیعتر از این بحرانِ فرهنگی، از نویسندگانی از کشورهای مختلف جهان خواسته است تا گزارشهایی از وضعیت پساسواد در سرزمین مادریشان بنویسند. این گزارشها هم امیدوارکننده نیستند، اما خواندن آنها، این روزها که نمایشگاه کتاب، کمجانتر از همیشه و به صورت مجازی در حال برگزاری است، خالی از لطف نیست. کتاب، خواندن و ادبیات در همهجای جهان در حال پسرفت است، پس زندهباد کتاب، خواندن و ادبیات.
🔴 ژانگ یورِن، چین: شکل اصلی ادبیات در چین امروز، «رمان اینترنتی» است. نویسندگان جوان با استفاده از برنامکی که گفتار را به متن تبدیل میکند، داستانهایشان را آنلاین منتشر میکنند. خیلی وقتها اساساً «نوشتن» در کار نیست. واژگان و ساختار جملهها بسیار ساده است، چون به محض اینکه خواننده گیر کند، متن را رها میکند. بنابراین نویسندگان بهجای صناعات ادبی یا توصیفات پیچیده، از کلیشهها استفاده میکنند تا خواننده مجبور نباشد مغزش را به کار بیندازد.
🔴 رمانِ اینترنتی بهصورت دنبالهدار منتشر میشود و بخشهای جدید هر روز عرضه میشوند. خوانندگان هر روز تصمیم میگیرند که آیا محتوا به اندازۀ کافی هیجانانگیز بوده که به خواندن ادامه دهند یا نه، اهمیتی نمیدهند اگر داستان پر از تناقض باشد یا اصلاً خط روایی مشخصی نداشته باشد. با چنین وضعی، نویسندگان بیشتر به ارائهدهندگان خدمات شبیه شدهاند. آنها مجبورند با شتاب به ذائقۀ «مشتریان» خدمت کنند؛ مثلاً هیچ اتفاق ناراحتکنندهای نباید بیفتد، هیچ شخصیتی حق ندارد تصمیم غیراخلاقی بگیرد. هیچچیز جز کلیشه مجاز نیست.
🔴 جو گیبسن، اسپانیا: فرهنگِ امروز اسپانیا، فرهنگ خواندنهای سریع است: پیامها، زیرنویسها، تیترها، کپشنها، ایمیلها، نوتیفیکیشنها و پستهای شبکههای اجتماعی. متنهایی که هر لحظه پیش چشمان ما ظاهر میشوند ما را احاطه کردهاند، و ما تنها از خلال همین متنها جهان را میفهمیم. اما این حجم هولناکِ نوشته، ناگزیر، اخلاق و سلیقۀ زبانی و طرز اندیشیدنمان را نیز قالبریزی میکند. ما به خواندنِ سریع عادت کردهایم. به چشمدواندن، به اسکنکردن، به جستوجوی «نکتۀ اصلی» در میان پاراگرافهای فشرده. دیگر تحملِ ابهام را نداریم.
🔴 وقتی در چنین فرهنگی کتاب مینویسی، انگار داری در کنار اتوبانی شلوغ نجوا میکنی. سرعت و شتابِ جابهجایی اطلاعات چنان بالاست که ادبیات -که ذاتاً کند است- در حاشیۀ این سروصدا محو میشود. کتاب دیگر «رویداد» نیست؛ کالاهایی دیگر آن را بلعیدهاند. زمانی مردم پیش از خواب رمان میخواندند؛ حالا قبل از خواب «نوتیفیکیشنها را پاک میکنند». خوانندهای که هزاران صفحۀ گوناگون در روز «میبیند»، اما تقریباً هیچیک را «نمیخواند» چگونه میتواند با چیزی مانند ادبیات دشوار ارتباط برقرار کند؟
🔴 کیم هیسون، کرۀ جنوبی: در کشور من، کرۀ جنوبی، ادبیات باید آسان باشد، بدون استثنا. خواننده باید معنی را فوراً درک کند، وگرنه کتاب فروش نمیکند. خوانده نمیشود. شعر نیز باید ساده باشد. خواننده باید با یک نگاه مقصود شاعر را دریابد وگرنه عصبانی میشود. خوانندگان خود را معیار همهچیز میدانند، ملاک هر تفسیر. شایستگی هر اثر با میزان دشواریاش تعیین میشود. آمار فروش نیز از همین منطق پیروی میکند.
🔴 مانند پاسخدادن به درخواست یک جراح برای رتبهبندی درد از یک تا ده، خوانندگان کرهای میگویند هر نمرهای بالاتر از پنج، متن را از ادبیات به ابزار شکنجه تبدیل میکند. خوانندگان کرهای چیزی در محدودۀ یک تا سه را ترجیح میدهند. درعینحال، نرخ خودکشی در کره بسیار بالاست. من معتقدم ریشۀ این بحرانْ نبودِ سوادِ سلامتِ روان در میان دانشآموزان، والدین و مدارس است. وقتی جوانان چنین سوادی ندارند، نمیتوانند وضعیت ذهنی خود را تشخیص دهند و کمک نمیخواهند. نتیجه؟ همهچیز با هم غرق میشود.
🖋 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «گزارشهایی از جهان پساسواد» است که در شمارۀ ۳۷ مجلۀ ترجمان منتشر شده است. این شماره و سایر محصولات ترجمان را از فروشگاه اینترنتی ما خریداری کنید.
🔗 tarjomaan.com/shop
🔗 https://zaya.io/2mdm5
@tarjomaanweb
🔷 تنها ۳۰ ثانیه کافی است تا «احساس مالکیت» کنیم.
🔸 بوتیکها مجبورمان میکنند لباسها را فقط یک بار پرو کنیم؛ نمایندگیهای خودرو اصرار میکنند چند ثانیه داخل ماشین بنشینیم؛ اسباببازیفروشیها یک ردیف اسباببازی روی پیشخوان دارند که به دست بچهها بدهند. کودک هر چیزی را که در دست بگیرد متعلق به خودش میداند و داد میزند «مالِ خودمه!». و البته ما هم در این زمینه تفاوت چندانی با کودکان نداریم.
🔸 بسیاری از خدمات در ماه اول رایگاناند یا با قیمت خیلی کم ارائه میشوند. شرکتهای مخابراتی برای مشترکین جدیدشان بستههایی با تخفیف زیاد در نظر میگیرند؛ شبکههای تلویزیون خانگی اشتراک سال اولشان را با قیمتی نزدیک به رایگان ارائه میکنند. و این قیمتها بعداً افزایش پیدا میکنند.
🔸 البته که وعده میدهند «در هر زمانی» میتوانیم اشتراکمان را لغو کنیم، اما معمولاً این کار را نمیکنیم. چون با اینکه کسی نمیتواند با یک ماه استفاده از خدمات یا محصول «مالک» آن شود، اما دورۀ آزمایشی «حس مالکیت» را در ما ایجاد میکند و برخورداری از آن محصول یا خدمات را در نظرمان ارزشمندتر جلوه میدهد.
🔸 و وقتی قیمت بالا میرود، همچنان به استفاده از آن محصول ادامه میدهیم و حاضریم -ولو با غُرغُرکردن- پول بیشتری بپردازیم ولی آنچه را که «قبلاً داشتهایم» از دست ندهیم. این همان مدل کسبوکار فروشندگان مواد مخدر است که میگویند «بار اول را مهمان ما باش». در نوبت بعد گرفتار میشویم و به التماس میافتیم.
🔸 بعضی وقتها هم با پدیدۀ دیگری به نام «مالکیت مجازی» مواجه میشویم، یعنی بدون اینکه محصولی را داشته باشیم از آن میچشیم، و آن را لمس یا تجربه میکنیم؛ تصور کنید برای خریدن یک خانه قرار است با چند مشتری دیگر رقابت کنید. هرکدام از خریداران قیمت پیشنهادی خود را اعلام میکنند، و مذاکرات چند ماه طول میکشد.
🔸 در این میان به این نتیجه میرسید که حاضرید مبلغ را بالا و بالاتر ببرید. هیچچیز در آن ملک تغییر نکرده؛ فقط زمان طی شده، و در خلال این مدت، شما رفتهرفته خودتان را مالک آن خانه تصور کردهاید. به این فکر کردهاید که چطور قرار است آنجا زندگی کنید؛ خیالپردازی کردهاید و در تصوراتتان مالک آنجا بودهاید، و دیگر نمیتوانید از داشتنش صرفنظر کنید.
🔸 آگهیهای تبلیغاتی کاری میکنند که باورمان شود همین حالا مالک چیزی هستیم؛ انگار همین حالا مشغول رانندگی با آن ماشین هستیم، همین حالا با خانوادهمان در آن سفر توریستی به سر میبریم، یا همین حالا آن ماءالشعیرِ روی بیلبورد را در دست گرفتهایم. این «مالکیت مجازی» ما را با محصول پیوند میدهد، و باعث میشود پول بیشتری بابت آن پرداخت کنیم.
🔺 شما چند سطری از کتاب «عاقلانه خرجکردن» را خواندید، نوشتۀ دَن آریلی و جف کرایسلر، و با ترجمۀ بابک حافظی. این کتاب را میتوانید در نمایشگاه مجازی کتاب با ۱۵٪ تخفیف تهیه کنید.
🔗 لینک خرید کتاب « عاقلانه خرج کردن: پول چیست و راه و روش درست خرج کردن چگونه است؟»
https://zaya.io/kx7v7
🔸 عاقلانه خرجکردن: پول چیست و راهوروش درستخرجکردن چگونه است؟
✍🏻 نوشتۀ دَن آریلی و جف کرایسلر
✍🏻 ترجمۀ بابک حافظی
📚 ۲۹۲ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف ۳۹۸/۰۰۰ تومان.
@tarjomaanweb
🔷 من کیام؟ و اگه اینطوره، چندتا؟
🔸 آیا برای شما هم پیش آمده که، پس از یک اشتباه بزرگ، مدام با خودتان کلنجار بروید: «چرا آن کار را کردم؟ انگار خودم نبودم!». یا در مواجهه با بیعدالتی، بین خشم و بیعملی گیر کنید و درگیر این باشید که «حالا وظیفۀ من چیست؟ خشمم را بروز دهم یا محافظهکار باشم؟». وجود این سؤالها نشان میدهد که گاهی پاسخهای حاضر و آمادۀ مرسوم آنقدرها هم کاربردی نیستند.
🔸 ما خیال میکنیم که میدانیم که وجدان و وظیفه و عشق چیست. تصور میکنیم شناخت خوبی از خودمان داریم و میتوانیم در لحظۀ تصمیمگیری به آن اتکا کنیم. اما در لحظۀ عمل، دستبهعصا میشویم و برای هر کار دنبال مشاور و متخصص میگردیم. البته که مراجعه به افراد متخصص و باتجربه لازم است، اما تعدادشان خیلی زیاد است و حرفهایشان ضدونقیض، و گاهی نسخهها آنقدر انتزاعی و کلیاند که در زندگی شخصیمان جواب نمیدهد.
🔸 زندگی امروز پیچیده است و پاسخهای حاضر و آماده کار ما را راه نمیاندازند. ما درگیر تناقضی مدرن هستیم: از یک سو علم به ما میگوید مغزمان مجموعهای از سلولها و فرایندهای شیمیایی است، و از سوی دیگر حضور معنا، آزادی و عشق را در زندگی احساس میکنیم و به آنها نیاز داریم. این تناقض تصمیمهای روزمرۀ ما از تربیت فرزند گرفته تا انتخاب شغل و رشتۀ تحصیلی را زیر سایۀ تردید میبرد.
🔸 کتاب «من کیام؟ و اگه اینطوره، چندتا؟» نوشتۀ ریشارد داویت پرشت دقیقاً برای پرکردن همین فاصله نوشته شده است. این کتاب یک سفرنامۀ اکتشافی به درون ذهن، اخلاق و احساسات انسان است که میراث ۲۵۰۰سالۀ فلسفی را با جدیدترین یافتههای علوم اعصاب و روانشناسی ترکیب میکند.
🔸 «چه میتوانم بدانم؟»؛ «چه کار باید بکنم؟»؛ «به چه میتوانم امید ببندم؟». این کتاب در سه بخش کلی به شما کمک میکند تا عمیقتر به این سه سؤال بیندیشید. پرشت فیلسوفی است که به مطالعات بینرشتهای علاقه دارد. او بهجای اینکه پاسخهای آماده و قطعی به سؤالات بدهد، به شما ابزار فکرکردن میدهد.
🔸 حقیقت چیست؟ از کجا آمدهایم؟ احساسات چیست؟ چرا باید خوب باشم؟ آیا میتوان حیوانات را خورد؟ عشق چیست؟ آیا زندگی معنا دارد؟ پرشت شما را به شهرهای مختلف جهان میبرد، به پاریس، آتن، وین، کونیکسبرگ و نیویورک. و با روایت داستانهایی جذاب و طنزآمیز، طرح مسئله میکند و سپس پاسخهای مختلف را با هم مقایسه میکند.
🔺 «من کیام؟» را ریشارد داویت پرشت نوشته و حامد قدیری ترجمه کرده است. این کتاب را، که بهخاطر زبان روان و روایت جذابش به ۲۳ زبان ترجمه شده، میتوانید در نمایشگاه مجازی کتاب با ۱۵٪ تخفیف تهیه کنید.
🔗 لینک خرید کتاب «من کی ام؟ واگه ای طوره چندتا؟»
https://zaya.io/9hkcr
🔸 من کیام؟ و اگه این طوره، چندتا؟ یک ماجراجویی علمی و فلسفی
✍🏻 نوشتۀ ریشارد داویت پرشت
✍🏻 ترجمۀ حامد قدیری
📚 ۳۳۶ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۳۷۸/۰۰۰ تومان
@tarjomaanweb
🔴 اردیبهشت کتاب
🔹 نمایشگاه باغ کتاب تهران
🔸 باغ کتاب فضایی است برای گردهمایی دوستداران کتاب. شما هم میتوانید تا ۳ خرداد به باغ کتاب تهران بروید، با نویسندگان، مترجمان و اهالی نشر ملاقات و گفتوگو کنید و در نشستهای مختلف دربارۀ کتاب و نشر شرکت کنید.
🔸 همچنین در این نمایشگاه همۀ کتابها، ازجمله کتابها و فصلنامههای ترجمان، با ۱۵٪ تخفیف به فروش میرسند.
📚 جدیدترین عناوین ترجمان در این نمایشگاه:
🔺 امپراتوری زیرزمینی
🔺 تاریخ فشردۀ اقتصاد
🔺 انقلاب در حل مسئله
🔺 نسل بیقرار
🔺 اختلاف ویرانگر
@tarjomaanweb
🎯 نسلگوستشده
📌 هیچ نسلی بهاندازۀ نسل زِد «نه» نشنیده است
🔴 در مدرسه به شما میگویند شما بهترینید و اگر سختکوش باشید، دروازههای جهان به رویتان باز خواهد شد. اما وقتی بزرگتر میشوید، همهچیز رنگ میبازد. در دانشگاهی که دوست دارید، پذیرفته نمیشوید. با آدمها وارد رابطه میشوید، اما سر هیچوپوچ، همهجا بلاکتان میکنند و میروند. هرجا درخواست کار میکنید، «نه» میشنوید و وقتی با هزار بدبختی جایی استخدام میشوید، کارتان آن چیزی نیست که میخواستید. جوانان امروزی، با شدتی بیسابقه، ناکام میشوند. اینهمه «نشدن» و «نه شنیدن»، روحیۀ ویژهای در آنها به وجود آورده است.
🔴 هر نسلی معتقد است بدترین قرعه به نام خودش افتاده. ولی نسلزدیها در موقعیت بغرنجی قرار گرفتهاند؛ از یک سو بهواسطۀ فناوری دسترسی بیسابقهای به فرصتها دارند، و از سوی دیگر بهطرز بیسابقهای جوابهای سربالا میشنوند. آنها هیچگاه تا این حد به «بله»های احتمالی دسترسی نداشتهاند. ولی در هیچ دورهای هم اینقدر «نه» نشنیدهاند.
🔴 در حوزۀ روابط عاطفی، امروزه جوانان حدود ده سالِ پیش از ازدواج را به قرار و رابطه میگذرانند؛ میانگین سن ازدواج برای مردان ۳۱.۱ و برای زنان ۲۹.۲ سال است. در این ده سال، جوانان بیش از هر دورۀ دیگری به شریکهای عاطفی بالقوه دسترسی دارند، ولی این دوره مملو از سرخوردگیها و بلاتکلیفیهای بیپایان و صدالبته فضای جهنمیِ رابطههای ناموفق است. آدمها میان «سیچویشنشیبها»، «کراشها» و «ردفلگها» و «گرینفلگها» دست و پا میزنند تا شاید عشقِ واقعیشان را پیدا کنند، اما اغلب چیزی گیرشان نمیآید.
🔴 جف گوئنتر، درمانگر متخصص نوجوانان، میگوید: «جوانان امروزی خیلی سریع قید رابطه را میزنند، چون میدانند افراد بیشماری وجود دارند که فقط با یک کلیک میتوان سراغشان رفت.» اما این فضا لزوماً مثبت نیست. انگار نوعی بیحسی فراگیر است، نوعی بیگانگی با احساسات که در آن بود و نبود آدمها فرقی ندارد.
🔴 در حوزۀ تحصیل هم شرایط خوب نیست. از سویی جوانان فرصتهای آموزشی بیشماری در اختیار دارند، در داخل و خارج از کشور، در حوزۀ آموزشهای رسمی دانشگاهی، یا بیرون از دانشگاه. اما درعینحال، معلمان و استادان دائماً از بیعلاقگی و بیتوجهی جوانان شکایت میکنند. ناتالی بوکوالد، روانشناس و مشاور آموزشی، میگوید: امروزه کمتر جوانی را پیدا میکنید که از پذیرفتهنشدن در دانشگاه دلخواهش ماتم بگیرد. بیشتر اوقات، وقتی با آنها حرف میزنی میگویند: «فقط درخواست داده بودم، انتظار نداشتم پذیرفته شوم، برایم اهمیت چندانی هم نداشت».
🔴 در حوزۀ کار، وضعیت «نه شنیدن» از همه بدتر است. جوانان امروزی با استفاده از برنامکهای کاریابی، در فقط یک روز، آنقدر برای جاهای مختلف رزومه میفرستند که نسلهای قبلی، در طول عمر کاریشان نمیفرستادند.
🔴 کریستوفر، جوان ۲۴ سالهای که دلیا کای، روزنامهنگار و مشاور کسبوکار، با او مصاحبه کرد، گفت: در طول یکسال برای بیش از ۶۰۰ موقعیت شغلی در حوزۀ مالی و بازاریابی درخواست فرستاده، تا بالاخره توانسته است یک جا مشغول به کار شود. این ردشدنها هم پیامدهایی عملی دارند و هم بر باورهای افراد تأثیر میگذارند. وقتی اعضای یک نسل بهصورت جمعی طعم این تجربیات را بچشند، شخصیتشان بر اساس آن شکل میگیرد. حتماً شنیدهاید که میگویند «نسلزدیها به هیچچیز اهمیت نمیدهند» شاید دلیلش این است که اگر اهمیت بدهند، نابود میشوند.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «هیچ نسلی به اندازۀ نسل زد گوست نشده است» است که در پروندۀ شمارۀ ۳۷ مجلۀ ترجمان آمده. این پرونده با همکاری «کانون اندیشۀ جوان» منتشر شده است.
@tarjomaanweb
.
🎯 بستن تنگۀ هرمز شاید یکی از مهمترین رویدادهای ژئوپلیتیکی قرن بیستویکم باشد
🔴 بستهشدن یک آبراهه راهبردی به دستِ کشوری تحت محاصره، از نادرترین و درعینحال سرنوشتسازترین رویدادها در تاریخ اقتصاد جهانی بهشمار میرود. در دوران پس از جنگ جهانی دوم، این اتفاق تنها دو بار رخ داده است. در سال ۱۹۵۶، مصر کانال سوئز را بهمدت پنج ماه بست و با اینکار امپراتوری استعماری عظیم بریتانیا را به زانو درآورد. این رخداد برای نخستینبار نشان داد که یک کشور کوچک نیز میتواند به نظم اقتصادیای که جهان را زیر سلطه درآورده، آسیب جدی وارد کند.
🔴 اکنون نیز ایران تنگه هرمز را، که یکچهارم نفت دریابرد جهان از آن عبور میکند، به محاصره درآورده است. پرسش این است که آیا این بحران، نوید پایان هژمونی آمریکا را میدهد؟ پس از آن چه خواهد شد؟
🔴 جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بیش از سه هزار کشتی را در خلیج فارس زمینگیر کرده و جهان را با کمبود روزانه بیش از ۱۱ میلیون بشکه نفت روبهرو ساخته است. زنجیرههای تأمین مبتنی بر هیدروکربن مختل شدهاند: نهفقط صادرات نفت و گاز، بلکه عرضه اوره مورد استفاده در کودهای شیمیایی، هلیوم مورد نیاز صنایع نیمهرسانا، و گوگرد لازم برای تجهیزات دفاعی نیز آسیب دیدهاند. ایران که سالها زیر فشار تحریمهای غرب بوده، اکنون دارد با همان سلاحهای اقتصادی انتقام میگیرد.
🔴 پیامدها ویرانگر و زنجیرهوارند. در نیمکره شمالی، درست در زمانی که کشاورزان برای کشت بهاره آماده میشوند، کود شیمیایی رو به اتمام است. مصر و سریلانکا برای سهمیهبندی مصرف نفت، سیاست دورکاری را اجرا کردهاند. در قاهره، به مغازهها و رستورانها دستور داده شده ساعت ۹ شب تعطیل کنند. در بریتانیا، که واردکننده بزرگ انرژی است، بازده اوراق قرضه دولتی به سطوحی رسیده که از زمان بحران مالی ۲۰۰۸ دیده نشده بود. و پیشبینی میشود نرخ تورم در ایالات متحده، که بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان است، ۴ درصد فراتر رود.
🔴 بحران هرمز، همانقدر که یک رویارویی ژئوپولیتیکی است، آزمونی برای نظام مالی جهانی نیز بهشمار میرود. این بحران ممکن است به سلطه دلار آمریکا، هم بهعنوان ارز ذخیره جهانی و هم معیار همگانی ارزش، پایان دهد؛ جایگاهی که هفت دهه ستون هژمونی آمریکا بوده است. در این دوره، دلار هم مبنای قیمتگذاری بینالمللی نفت خام بوده و هم پشتوانه عمده بدهی جهانی. در سالهای اخیر، افزایش قیمت انرژی معمولاً موجب تقویت دلار شده، ثروت را به آمریکا آورده و زیان را به کشورهایی فرستاده که از قبل، بیشترین آسیبها را دیده بودند.
🔴 هرمز به معنای پایان رقصِ مرگِ «نفت و دلار» نیست؛ ساختاری که همواره آمیزهای انفجاری از قدرت و بیثباتی بوده است. اما این بحران نشان میدهد که گذار هژمونیک، احتمالاً با چه دگرگونیهای ساختاریای رخ خواهد داد.
🔴 هژمونی آمریکا پیش از بحران هرمز نیز در حال فرسایش بود. عوامل این روند متعددند: نارضایتی فزاینده از سلطه دلار، ظهور چین بهعنوان رقیبی قدرتمند، تلاش برای کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی، و افزایش قدرت ژئوپولیتیکی در جنوب جهانی. هرمز هم شکنندگی نظام سوخت فسیلی را آشکار کرد و هم محدودیتهای قدرت آمریکا را. واشنگتن دیگر نه بهنظر میرسد قادر باشد جنگهایی را که آغاز میکند ببرد، و نه بتواند پیامدهای اقتصادی بیملاحظگیهایش را مدیریت کند.
🔴 با این حال، سادهلوحانه خواهد بود اگر انتظار داشته باشیم قدرت آمریکا ناگهان فروبپاشد و فضایی خالی برای چیزی بهتر باز شود. محتملتر آن است که قدرت آمریکا بهآرامی فرسوده شود، در حالی که میکوشد از طریق خشونت و اجبار اقتصادی، مانع شکلگیری نظم بینالمللی تازه گردد. غزه، لبنان و ایران گواهی هستند بر اینکه ماشین جنگی ایالات متحده چگونه وقتی از بهوجودآوردن نظمی تازه ناتوان است، دست به هر کاری میزند تا از ایجاد نظمی بدیل نیز جلوگیری کند. فرو رفتن در این نقش مخرب و واکنشی، تصورِ افول هژمونی آمریکا را منطقیتر از همیشه کرده است.
📌 آنچه خواندید مروری است بر مطلب «The Reckoning» نوشته مونا علی در وبسایت اکوئیتور. مونا علی استاد اقتصاد دانشگاه ایالتی نیویورک در آمریکاست.
@tarjomaanweb
🎯 ممکن است هوش مصنوعی به زودی منسوخ شود
🔴 برنامهنویسان، مدیران سیلیکونولی و سرمایهداران والاستریت، طوری دربارۀ هوش مصنوعی حرف میزنند که گویی هدیهای الهی است که آمده تا همۀ مشکلات را حلوفصل کند. اما برخلاف آنها، نظرسنجیهای جدید نشان میدهد که مردم معمولی چندان دلِ خوشی از هوش مصنوعی ندارند. برای مقایسه، میتوانیم شرایط امروز را با روزگاری مقایسه کنیم که رایانۀ شخصی و اینترنت در حال حضور بود. تحقیقی در سال ۱۹۹۵ نشان داد که ۷۲ درصد پاسخدهندگان با این فناوریها احساس راحتی میکنند و تنها ۲۴ درصد احساسی ناخوشایند داشتند. حالا این نسبتها برعکس است.
🔴 طبق نظرسنجی شبکۀ سیانبیسی در تابستان سال ۲۰۲۵، فقط ۳۱ درصد از شرکتکنندگان با هوش مصنوعی احساس راحتی میکنند و ۶۸ درصد احساسی ناخوشایند دارند. چرا اینهمه تفاوت؟
🔴 در عصر ظهور اینترنت نیز مثل امروز خوشبینیها افراطی و پیشبینیهای احمقانه کم نبود، اما نوعی حس ماجراجویی عمومی نیز در اوج بود. جوانان مستعد دانشگاه را رها میکردند تا کسبوکار اینترنتی خودشان راه بیاندازند. اما هوش مصنوعی گویی فقط برای ابرثروتمندان و غولهایی جذاب است که مالک مدلهای هوش مصنوعیاند. در مقابل، مردم عادی نگران آنند که دیر یا زود، هوش مصنوعی شغلشان را از چنگشان بیرون خواهد آورد. در واقع، اخراج وسیع کارمندان در شرکتهای سیلیکونولی هشداری است برای بقیه.
🔴 هوش مصنوعی حتی اگر مستقیماً شغل شما را تهدید نکند، میتواند آزاردهنده باشد؛ درست مثل مرزهای خارج از کنترل که حتی کسانی را هم که از مهاجرت غیرقانونی متضرر نمیشوند نگران میکند. هر دو حس کنترل را از شما میگیرند.
🔴 از سوی دیگر، ترس از هوش مصنوعی فقط یک تکهگوشت در سوپِ بیاعتمادی و دلخوریای است که مدتهاست در حال جوشیدن بوده است. مردم همیشه نسبت به فناوری احساساتی دوگانه داشتهاند. راحتی و امکانات آن را دوست دارند، اما نگران هزینههایش هستند: حریم خصوصی، سلامت روان، انسجام اجتماعی. از این نظر، هوش مصنوعی تفاوتی با کامپیوترهای شخصی، اینترنت یا شبکههای اجتماعی ندارد. سرنوشت اینترنت و شبکههای اجتماعی، نگرانیها را دوچندان نیز کرده است. از کجا معلوم که این فناوری جدید به دشمن ما تبدیل نشود؟
🔴 فقط پتانسیل هوش مصنوعی در نابودکردن شغلها نیست که آزاردهنده است. خود فناوری آن نیز قابل درک نیست. حتی کسانی که مدلها را ساختهاند دقیقاً نمیدانند چرا مدلها آن کارها را انجام میدهند.
🔴 به همین دلیل است که بسیاری از جوانان بین هوش مصنوعی و سایر فناوریها تفاوت میگذارند. دانشجویی میگوید: «آیفونم را دوست دارم. بازی کامپیوتری دوست دارم. عاشق اینترنت هستم. هر سؤالی داشته باشم از گوگل میپرسم»، اما هوش مصنوعی فرق دارد. «آیا آدمهای شرور میتوانند هوش مصنوعی را طوری تربیت کنند که جواب دلخواهشان را بدهد؟ معلوم نیست». هرچه دانشجویانش بیشتر دربارۀ هوش مصنوعی یاد میگیرند، احساس ناامنی و نگرانیشان بیشتر میشود.
🔴 آیا احساسات عمومی دربارۀ این فناوریِ درحالِ ظهور مهم است؟ بله. اجازه بدهید یک مقایسۀ دیگر انجام دهیم: انرژی هستهای روزی همان پتانسیلی را داشت که امروز هوش مصنوعی نوید میدهد. اما مردم هیچگاه با فناوریای که میتوانست بشریت را نابود کند احساس آرامش و امنیت نکردند. مردم هیچگاه با ساختن رآکتورهای اتمی در نزدیکی محل زندگیشان موافق نبودند. هیچوقت نتوانستند به آن اعتماد کنند و مخالفتها آنقدر گسترش یافت که بسیاری از برنامههای ساخت رآکتور تعطیل شد. ممکن است هوش مصنوعی سرنوشت مشابهی داشته باشد؟
📌 آنچه خواندید برگرفته از گزارش «هوش مصنوعی احتمالاً بزرگترین تحول فناورانۀ چند نسل گذشته باشد، و ناخوشایندترینِ آنها» در شمارۀ ۳۷ مجلۀ ترجمان است. این شماره و سایر محصولات ترجمان را از فروشگاه اینترنتی ما خریداری کنید.
🔗 tarjomaan.com/shop
@tarjomaanweb
🔵 نمایشگاه مجازی کتاب تا ۴ خرداد ۱۴۰۵ تمدید شد.
📚 کتابهای ترجمان را در نمایشگاه مجازی با تخفیف ویژه خریداری کنید.
🔹 در هر ساعت از شبانهروز میتوانید به سایت https://book.icfi.ir بروید و کتابهای ترجمان را با ۱۵ تا ۲۵ درصد تخفیف و ارسال رایگان (تا ۲ بسته) تهیه کنید.
🔹 تعدادی از کتابها نسخهٔ الکترونیکی هم دارند و با ۲۵ درصد تخفیف و قیمتی بسیار مناسب قابل تهیهاند.
🔔 بسیاری از کتابها با قیمت قدیمی به فروش میرسند.
📌 وارد سایت https://book.icfi.ir شوید؛ در کادر جستوجو نام کتاب را بنویسید، یا در جستوجوی پیشرفته و در قسمت ناشر، ترجمان را بیابید.
@tarjomaanweb
🎯 نظریۀ نامحبوب:اگر میخواهید با نابرابری اقتصادی مقابله کنید، آن را به نمایش بگذارید!
🔴 در دهههای اخیر، شکاف میان برخورداران و محرومان بیش از پیش عمیق شده است. بااینحال، اگرچه اکثر مردم دستِکم در سطح نظری با نابرابری مخالفاند، اما بر سر اینکه چگونه باید با آن مقابله کرد، اختلافنظرهای فراوانی دارند. پژوهشی جدید میگوید نگاه مردم به نابرابری و راهحل آن، تا حدی به این بستگی دارد که افراد اصلاً نابرابری را در اطراف خود تشخیص میدهند یا نه، و در صورت تشخیص، چگونه احساسی نسبت به آن دارند. آنها با طراحی یک مدل آزمایشی در صدد برآمدند تا این موضوع را مورد بررسی قرار دهند.
🔴 سنجش این موضوع بهطور ویژه دشوار است، چرا که دایرۀ اجتماعی هر فرد معمولاً از افرادی با درآمد و میزان ثروتی مشابه با خود او تشکیل میشود. در چنین محیطهای همگنی، ابعاد واقعیِ نابرابری اساساً قابلتصور نیست. تحقیقات متعددی نشان دادهاند که مرفهان جامعه، خیلی وقتها، هیچ درکی از درد و رنج فقیران ندارند و در طرف مقابل، فقرا نیز دیدی بسیار محدود به زندگی ثروتمندان دارند. این سوگیری در تجربههای شخصیمان میتواند احساس ما نسبت به مالیات و دیگر سیاستهای بازتوزیع ثروت را منحرف کند.
🔴 در مدل تحقیقاتی آنلاین پژوهشگران موسسۀ «سانتا فه» و «مدرسه اقتصادی لندن» به ۱۴۴۰ شرکتکننده، به طور تصادفی، برچسب «فقیر» یا «ثروتمند» داده شد، و متناسب با این برچسب امتیازی عددی به آنها دادند. هر شرکتکننده در لحظه میتوانست هشت نفر دیگر را که در گروه او بودند ببیند. سپس از این «جامعههای کوچک» خواسته شد تا دربارۀ یک نرخ مالیاتی رأی بدهند. در نهایت، رأی میانه تعیینکننده بود و برای همۀ افراد حاضر در آن جامعه اعمال میشد. در آخر از شرکتکنندگان دربارۀ انگیزهها و نظرشان دربارۀ این آزمایش مصاحبه میشد.
🔴 نتایج نشان داد که وقتی در یک جامعه ثروتمندان و فقیران «در کنار هم» قرار میگیرند، رأیها به سمت دوقطبیشدن میل میکنند و فقرا رادیکال شده و حتی رأی به مالیات صددرصدی میدهند. اما وقتی جمعها همگن است، سیاستهای بازتوزیع حمایت کمتری به خود جلب میکند. نکتۀ جالبتوجه این بود که ثروتمندان، هیچوقت، تمایلی به نرخهای بالای مالیاتی نشان نمیدادند، چه وقتی در جامعههای همگن بودند، چه وقتی در جامعههای ناهمگن. بنابراین تنها فقرا بودند که ممکن بود تغییر نگاه بدهند و نظرشان دربارۀ سیاستهای بازتوزیع عوض شود.
🔴 میلنا تسوتکوا، نویسندۀ ارشد این پژوهش، در گزارشی برای نشریۀ «کانورسیشن» نوشت: «آنچه دریافتیم این بود که جدایی ثروتمندان از بقیۀ جامعه بهترین دوست نابرابری است، چون با بیتفاوت نگهداشتن فقرا وضع موجود را حفظ میکند. در عوض، مشاهدۀ ثروتمندان حمایت از بازتوزیع را افزایش میدهد و نابرابری را کاهش میدهد.» لذا پیشنهاد این پژوهشگران آن است که با استفاده از شبکههای اجتماعی، گزارشهای خبری و گفتمان سیاسی، آگاهی عمومی از ثروتهای افراطی افزایش یابد. این مسئله شاید در ابتدا نارضایتی به بار بیاورد، اما در درازمدت مفید است.
📌 آنچه خواندید برگرفته از گزارش «چگونه با نابرابری اقتصادی مقابله کنیم؟» است که در شمارۀ ۳۷ مجلۀ ترجمان منتشر شده است. این شماره و سایر محصولات ترجمان را از فروشگاه اینترنتی ما خریداری کنید.
🔗 tarjomaan.com/shop
🔗 https://zaya.io/2mdm5
🔺 برای تهیۀ نسخۀ الکترونیکی این شماره به بسترهای فیدیبو وطاقچه مراجعه کنید.
@tarjomaanweb
🔷 به من گوش بده
🔹 تا، با وجود مخالفت، با تو سهیم شوم
🔸 خیلیهایمان اکثر اوقات حس میکنیم کسی به حرفمان گوش نمیدهد. دلیلش این است که بیشترِ مردم بلد نیستند درست گوش بسپارند. وقتی طرف مقابلمان حرف میزند، فوراً سراغ نتیجهگیری میرویم. خیال میکنیم فهمیدهایم، درحالیکه چنین نیست. قبل از اینکه طرف مقابل حرفش را به پایان برساند، سخن بعدیمان را در ذهن آماده میکنیم.
🔸 بهطور متوسط، پزشکان بعد از فقط ۱۱ ثانیه گوشسپاری بین حرف بیمارانشان میدوند تا تشخیصشان را بگویند. اگر پزشک حرف بیمار را قطع نکند، خود بیمار فقط ۶ ثانیه بعد صحبتش را به پایان میرساند. برای گفتن صحبتشان فقط همینقدر زمان نیاز دارند: 17 ثانیه. ولی تقریباً هیچکدامشان اینقدر زمان نصیبشان نمیشود.
🔸 گوشسپاریِ بد و نادرست پیامدهایی واقعی و سنجیدنی دارد. وقتی افراد حس کنند کسی حرفشان را نمیشنود، کم وبیش دچار اضطراب میشوند و موضع دفاعی میگیرند. کمتر حرف میزنند و هرچه هم میگویند سادهسازیشده است. بهاینترتیب، میان طرفینِ گفتوگو دیوارهایی برافراشته میشود.
🔸 اما وقتی حس کنند دیگران حرفشان را شنیدهاند، نتیجهای معجزهوار رخ میدهد. صحبتهای منسجمتر و گیراتری میکنند؛ تناقضهای حرف خودشان را میپذیرند، آنهم با کمال میل. منعطفتر میشوند. مثلاً مشتریانی که حس میکنند مشاوران مالیشان حرفشان را شنیدهاند احتمال بیشتری دارد به آنها اعتماد کنند و بابت مشاوره پول بپردازند. کارکنانی که حس کنند حرفشان شنیده میشود بهتر کار میکنند و رؤسایشان را بیشتر دوست دارند.
🔸 بیماران اگر حس کنند درک شدهاند، با رضایت بیشتری از بیمارستان خارج میشوند و احتمال بیشتری دارد طبق تجویز پزشکشان عمل کنند. در میان زوجها، افرادی که حس میکنند طرف مقابل درکشان کرده میتوانند بدون آسیبرسانی از فوایدِ تعارض بهره ببرند و اتفاقاً انگار بگومگو حالشان را بدتر که نمیکند هیچ، بهتر هم میکند، حتی وقتی اختلاف نظرها به قوت خود باقی بماند.
🔸 تعارض در این حالت سالم است. وقتی حس کنیم درکمان کردهاند، گزینههایی را پیش رویمان میبینیم که قبلاً نمیدیدیم. حس مالکیتی نسبت به جستوجوی راهکار به دست میآوریم. بعد، حتی اگر حرف خودمان را به کرسی ننشانیم، نسبت به نتایج پذیراتر میشویم، چون خودمان در رقمزدنشان سهم داشتهایم.
🔺 آنچه خواندید برشی است از کتاب «اختلاف ویرانگر» نوشتۀ آماندا ریپلی و با ترجمۀ علیرضا شفیعینسب. این کتاب را میتوانید در نمایشگاه مجازی کتاب با ۱۵٪ تخفیف تهیه کنید.
🔗 لینک خرید کتاب «اختلاف ویرانگر»:
https://zaya.io/z6kbn
🔸 اختلاف ویرانگر: چرا به دام تعارضات افراطی میافتیم و چطور از آنها خلاص شویم؟
✍🏻 نوشتۀ آماندا ریپلی
✍🏻 ترجمۀ علیرضا شفیعینسب
📚 ۳۶۸ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۴۰۵/۰۰۰ تومان
@tarjomaanweb
🔸نمایشگاه مجازی کتاب از ۲۶ اردیبهشت تا ۲ خرداد ۱۴۰۵ برگزار می شود.🔸
📚 جدیدترین عناوین ترجمان را در نمایشگاه مجازی با تخفیف ویژه خریداری کنید.
🔹از امروز میتوانید در هر ساعت از شبانهروز به سایت https://book.icfi.ir بروید و کتابها و مجلههای ترجمان را با ۱۵ تا ۲۵ درصد تخفیف و ارسال رایگان (تا ۲ بسته) تهیه کنید.
🔹تعدادی از کتابها و مجلات نسخهٔ الکترونیکی هم دارند و با ۲۵درصد تخفیف و قیمتی بسیار مناسب قابل تهیهاند.
🔔 بسیاری از کتابها با قیمت قدیمی به فروش میرسند.
📌 وارد سایت https://book.icfi.ir شوید؛ در کادر جستوجو نام کتاب را بنویسید، یا در جستوجوی پیشرفته و در قسمت ناشر، ترجمان را بیابید.
@tarjomaanweb
.
🎯 همۀ راهها به تلویزیون ختم میشود
🔴 وقتی در دهههای پایانی قرن بیستم، تلویزیون در خانهها جولان میداد، منتقدانی مثل رابرت پاتنام یا نیل پستمن در کتابهایشان هشدار میدادند که صفحۀ نورانی تلویزیون حیات انسانی ما را به خطر انداخته است. پاتنام در کتاب مشهورش، بولینگ در تنهایی، نوشت: هر بزرگسال آمریکایی در سال، حدود ۳۰۰ ساعت وقت فراغت اضافی داشته است که بهجای یادگرفتن مهارتی تازه، مشارکت در جامعه، یا تربیت فرزند، صرفِ تلویزیون دیدن در تنهایی و انزوا شده و پستمن میگفت تلویزیون سیاست را به تئاتر، علم را به داستانگویی و همهچیز را به حماقت تبدیل کرده است.
🔴 آن سالها، اینترنت و دنیای دیجیتال در حال ظهور بود و خوشبینها خطاب به منتقدانی مثل پستمن و پاتنام میگفتند: دوران تلویزیون به پایان خود نزدیک میشود. به زودی اینترنت از راه خواهد رسید و زخم عمیقی را که تلویزیون بر پیکر فرهنگ زده، درمان خواهد کرد. جاناتان فرنزن، در مقالهای در سال ۱۹۹۵ دربارۀ افول خواندن و ظهور فناوری دیجیتال نوشت: «فناوریِ دیجیتال داروی خوبی برای جامعۀ بیمار است». اما حالا که سی سال از آن روز گذشته است به خوبی میدانیم که رسانههای دیجیتال هرگز به پادزهر تلویزیون تبدیل نشدند.
🔴 درک تامپسون، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی، میگوید اینترنت نهتنها بدیلِ تلویزیون نشد، بلکه خودش در نهایت به تلویزیونی مرگبارتر تبدیل شد. او توضیح میدهد: «وقتی میگویم ”تلویزیون“، منظورم فقط شبکههای معمولی، شبکههای کابلی یا چیزی مثل نتفلیکس نیست. ریموند ویلیامز در کتابی میگوید، همۀ نظامهای ارتباطی پیش از تلویزیون، عناصری گسسته بودند. مثلاً کتاب مجموعهای از برگهها بود که بین دو جلد جمع شده بودند، تئاتر یک نمایش بود که در زمان و مکان مشخصی اجرا میشد، اما تلویزیون، یک ”جریان“ است».
🔴 تلویزیون شکلهای پراکندۀ رسانه و سرگرمی را در چیزی واحد همگرا میکند: جریانِ پیوستۀ ویدیوهای دنبالهدار. اگر مطابق با این تعریف نگاه کنید، بهتر متوجه میشوید که چطور اینترنت به تلویزیون تبدیل شده است. شبکههای اجتماعی که امروزه عملاً جایگزین اینترنت شدهاند، به جریانِ بیوقفهای از ویدئوها مبدل گشتهاند که سازندههایشان را نمیشناسیم و فقط یکی پس از دیگری تماشایشان میکنیم. البته مثل زمانِ ظهور اینترنت، امروز هم خوشبینهایی پیدا میشوند که میگویند دوای دردِ شبکههای اجتماعی فناوریِ هوش مصنوعی است.
🔴 اما درک تامپسون میگوید هوش مصنوعی هم محکوم به سرنوشت مشابهی است. همین حالا، متا محصولی به نام وایبز معرفی کرده و اوپناِیآی هم سورا را رونمایی کرده است. هر دو شبکههای اجتماعیِ مبتنی بر هوش مصنوعیاند که کاربران در آنها میتوانند بیوقفه ویدیوهایی را تماشا کنند که با هوش مصنوعی تولید شدهاند. پس مسیر پیش رو تقریباً روشن است: همهچیز دارد تلویزیون میشود. و این یعنی همهچیز کمکم ارزشهای تلویزیون را به خود میگیرند: فوریت، هیجان، نمایش، ایجاز.
🔴 نتیجه، همانطور که پستمن هشدار داده بود، جامعهای است که فراموش میکند چطور در قالبِ استدلالهای طولانی فکر کند و بهجای آن یاد میگیرد در قالب صحنههای کوتاهِ نمایشی فکر کند. آشناست؟ به چهرههای اصلی سیاست امروز نگاه کنید. به رئیسجمهور راستگرایی که ستارۀ تلویزیونِ واقعنماست. به چپگرایانی که برنامۀ یوتیوبی میسازند. تسلط بر دستور زبانِ ویدئوهای کوتاه، دیگر چیزی حاشیهای در موفقیت سیاسی نیست، خودِ موفقیت سیاسی است. ویدیوهای کوتاه، از نظر نسلِ امروز، از مفهوم موفقیت جداییناپذیر شدهاند.
🔴 نسل زد درآمریکا، پنج سالِ پیاپی در نظرسنجیها گفتهاند بیش از هر چیز میخواهند در بزرگسالی «اینفلوئنسر» باشند. وقتی همهچیز به تلویزیون تبدیل میشود، آنچه از دست میرود فقط خودِ هوش نیست، بلکه چیزی است که گفتنش سختتر است و اثباتِ ارزشش از آن هم دشوارتر: ظرفیت تنهابودن، توانِ توجه پایدار، ساحتِ درون داشتن؛ این فضیلتها در جهانی که هر رسانه همان رسانۀ دیگر است و هر چیز و همه چیز به نظام ارزشیِ یک چیز، یعنی تلویزیون، فروکاسته شده، دیگر معنایی ندارد.
📌 آنچه خواندید برگرفته از گزارش «همهچیز تلویزیون است» است که در شمارۀ ۳۷ مجلۀ ترجمان منتشر شده است. این شماره و سایر محصولات ترجمان را از فروشگاه اینترنتی ما خریداری کنید.
🔗 tarjomaan.com/shop
🔗 https://zaya.io/2mdm5
🔺 برای تهیۀ نسخۀ الکترونیکی این شماره به بسترهای فیدیبو وطاقچه مراجعه کنید.
@tarjomaanweb
.
🎯 در دوران هوش مصنوعی، دیگر هیچ نوجوانی در رمانی کلاسیک غرق نخواهد شد
🔴 این واقعیتی است که راهی جز پذیرفتن آن نداریم: بچههای امروز دیگر کتاب نمیخوانند. خیلی هم ربطی ندارد که در چطور خانوادهای بزرگ شوند و پدر و مادرشان که باشند. جان مکوورتر، زبانشناس، استاد دانشگاه و نویسندهای که تمام عمرش به کتابخواندن گذشته، وقتی دختران نوجوانش را میدید که در خانۀ مملو از کتابشان، همیشه خیرهشدن به صفحۀ گوشیهایشان را ترجیح میدهند، با خودش میگفت: شاید اگر دخترانم دو نسل پیش زندگی میکردند، مثل خودم همواره در حال خواندن بودند، اما این روزها، خودِ من هم اغلب دارم به گوشیام نگاه میکنم.
🔴 او به یاد میآورد که سال ۱۹۸۸ بخش زیادی از آنا کارنینا را روی نیمکتهای پارک خواند. چنان در دنیای حماسی تولستوی غرق میشد که سرش را بلند میکرد و واقعاً انتظار داشت آنا و ورونسکی را ببیند که در حال عبورند! اما حالا ظاهراً فقط میشود برای آن روزهای گذشته تأسف خورد. امروزه جوانان کمتر مطالعه میکنند و تعداد جوانانی که برای لذت کتاب میخوانند پیوسته رو به کاهش است. بسیاری از منتقدان فرهنگی میگویند این مسئله نگرانکننده است و ما را به ورطۀ حماقت جمعی خواهد کشاند.
🔴 اما مکوورتر با این منتقدان چندان موافق نیست. او مینویسد: «منتقدان این مسئله را نادیده میگیرند که، در کنار کاهش مطالعه، نوشتههای عمیق و گفتوگوهای اثرگذار رشد کردهاند؛ رشد خبرنامههای ساباستک و پادکستها نشاندهندۀ تقاضا برای ایدهها و اطلاعاتِ بیشتر است، نه کمتر... من وقتی همسن دخترانم بودم، تعداد زیادی کتاب نهچندان خوب میخواندم، چون چه کار دیگری میتوانستم بکنم؟ اما آنها ترجیح میدهند وقتشان را برای آثاری بگذارند که واقعاً برایشان هیجانانگیز است.»
🔴 شاید هم در این اغراق شده که دانشجوها در گذشته واقعاً خیلی کتاب و متنهای سنگین میخواندند. مکوورتر بهیاد دارد که وقتی دانشجو بود، تعداد کمی از همکلاسیهایش همۀ تکالیف خواندنیشان را کامل میخواندند. دانشجویان خودش هم از مدتها پیش از دوران شبکههای اجتماعی اعتراف میکردند که بیشترِ مطالب را نمیخوانند. بخشی از این مسئله به این دلیل است که استادان اغلب متون انبوهی را تکلیف میکنند، اما تنها بخش کوچکی از آن را در کلاس بحث میکنند.
🔴 وقتی مجبورتان کنند کتابی سخت و حوصلهسربر را از ابتدا تا انتها بخوانید، اما در کلاس هیچ حرفی از آن زده نشود، یا نهایتاً چند پاراگراف از آن مورد بحث قرار گیرد، کمکم یاد میگیرید که خواندنِ متنهای طولانی را کنار بگذارید و درسهایتان را به شیوههای راحتتری بگذرانید. اگر از این زاویه نگاه کنیم، ظهور هوش مصنوعی و استفاده از آن در خلاصهکردن متنها یا انجامدادن تکالیف کلاسی، فقط یک گامِ دیگر در مسیری است که همیشه دانشجوها در حال پیمودن آن بودهاند.
🔴 البته در دوران هوش مصنوعی دیگر هرگز کارنوشتهای پنجپاراگرافی دربارۀ موضوعات انتزاعی فایدهای نخواهد داشت. هدف اصلی آن یادداشتهای قدیمی پرورش توانایی ایجاد استدلال بود. انجام این کار همچنان ضروری است؛ فقط باید روش دیگری برگزینیم. در بعضی موارد، این یعنی از دانشجویان بخواهیم این یادداشتها را در امتحانهای کلاسی بنویسند، بدون اینکه به صفحهنمایش دسترسی داشته باشند. یا باید پرسشهایی از آنها بپرسیم که هوش مصنوعی قادر به پاسخدادن به آنها نیست، مانند پرسیدن «نظر شخصی».
🔴 شاید غمانگیز باشد، اما احتمالاً هیچکدام از بچههای این نسل دیگر هرگز عاشق رمانهای طولانی و کلاسیک نخواهند شد. اما آنها اکنون از مجموعۀ غنیتری از محتواها لذت میبرند که نسلهای قبلی نداشتند. کار ما باید این باشد که تشویقشان کنیم تا حد ممکن با بهترینهای آن درگیر شوند، حتی اگر این به معنای مواجهۀ کمترشان با تولستوی و دیگر نویسندگان کلاسیک باشد. به امید اینکه وقتی هوش مصنوعی بخشی از این کارهای بیهوده را انجام میدهد، آنها زمان بیشتری برای این داشته باشند که واقعاً خودشان فکر کنند.
📌 آنچه خواندید برگرفته از نوشتار «تولستوی به هوش مصنوعی خواهد باخت؛ شاید اشکالی نداشته باشد» است که در شمارۀ ۳۷ مجلۀ ترجمان منتشر شده است. این شماره و سایر محصولات ترجمان را از فروشگاه اینترنتی ما خریداری کنید:
🔗 https://zaya.io/2mdm5
🔗 tarjomaan.com/shop
🔺 برای تهیۀ نسخۀ الکترونیکی این شماره به بسترهای فیدیبو وطاقچه مراجعه کنید.
@tarjomaanweb