tarjomaanweb | Unsorted

Telegram-канал tarjomaanweb - ترجمان علوم انسانى

42647

📌 ترجمۀ متون برگزیدۀ علوم‌انسانی 📕 با تخفیف، مشترک فصلنامه شوید: https://B2n.ir/bp3486 🔗 اینستاگرام: goo.gl/Dfcpf6 🔗 توئیتر: goo.gl/8uecQd 🔗 بله: goo.gl/ZciVZ6 📮 ارتباط با ما: @Tarjomaaan

Subscribe to a channel

ترجمان علوم انسانى

🎯 برگشتن به خانۀ پدری، که زمانی نشانۀ شکست بود، کم‌کم به انتخابی دائمی تبدیل می‌شود

♦️ربکا پیچیوتو و نیکلاس جی. میلر، وال‌استریت ژورنال — تا همین چند سال پیش زندگی در خانۀ والدین بعد از بیست‌سالگی مایۀ سرافکندگی بود و نشانه‌ای از جا ماندن در مسیر استقلال و بلوغ به شمار می‌رفت. اما حالا ماجرا فرق کرده است؛ زندگی با والدین در اغلبِ موارد به عنوان نشانه‌ای از دوراندیشی و تدبیر مالی دیده می‌شود و برای برخی هم نه تصمیمی گذرا، که به چشم‌اندازی بلندمدت تبدیل شده است.

♦️هزینه‌های سنگین و سرسام‌آور زندگی نشانه‌ها و سنجه‌های جوانی را در آمریکا دگرگون کرده است؛ میانهٔ قیمت مسکن در سطح ملی بالای ۴۰۰ هزار دلار در نوسان است؛ نرخ‌های اجاره در سراسر آمریکا به بالاترین حد تاریخی خود رسیده‌ و بسیاری از فارغ‌التحصیلان جدید دانشگاه زیر بار ده‌ها هزار دلار بدهیِ وام دانشجویی مانده‌اند. حتی آن دسته از جوانانی که ماهانه مبلغی بابت اجارۀ اتاق به پدر و مادرشان پرداخت می‌کنند، باز هم هزینه‌هایشان بسیار کمتر از زمانی است که بخواهند به‌تنهایی زندگی کنند‌.

♦️۴۹ درصد از جوانانِ زیر ۳۰ سال گزارش داده‌اند که با والدین خود زندگی می‌کنند. نزدیک به یک‌سوم این افراد، ۲۵ ساله یا بزرگ‌تر هستند. از نظر آن‌ها زندگی در خانۀ والدین در سال ۲۰۲۶، به‌دلیل هزینه‌های کمرشکن زندگی، دیگر مانند گذشته بار ننگ و انگ اجتماعی به همراه ندارد. طبق نظرسنجی بهارهٔ شرکت خدمات مالی «ترایونت»، حدود ۵۵ درصد از جوانانی که به خانۀ والدین بازگشته‌اند گفته‌اند که این تصمیم را به‌ناچار و به‌خاطر شرایط مالی‌شان گرفته‌اند.

♦️اگرچه زندگی چندنسلی زیر یک سقف همیشه در میان خانواده‌های لاتین‌تبار، آسیایی، سیاه‌پوست و جامعۀ مهاجران سنتی رایج و جاافتاده بوده، اما شوک دوران کرونا این وضعیت را عمومی کرد و بخش وسیع‌تری از جوانان بیست‌واندی‌ساله به خانه بازگشتند. در ابتدا قرار بود این وضعیت موقتی و گذرا باشد، اما تورم بی‌سابقه و جهش‌های اجاره‌بها شرایط را عوض کرد.

♦️امروزه شمار والدین و فرزندان بزرگسالی که زیر یک سقف زندگی می‌کنند چنان افزایش یافته که ابعاد گوناگون جامعهٔ آمریکا را دگرگون کرده است؛ از سن تشکیل خانواده در نسل جوان گرفته تا شیوهٔ طراحی و ساخت خانه‌ها توسط انبوه‌سازان. کیسی رایت، جوان ۲۸ساله می‌گوید «اگر توانایی مالی‌اش را داشتم، همین فردا جابه‌جا می‌شدم. تمام تلاشم را می‌کنم که همان سطح از استقلال و آزادیِ عملی را داشته باشم که پدر و مادرم در سن ۲۸ سالگی داشتند».

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Moving Back Home Used to Be a Sign of Failure. Now It Shows Financial Savvy» نوشتۀ ربکا پیچیوتو و نیکلاس جی. میلر است که در تاریخ ۴ ژوئیه ۲۰۲۶ در وال‌استریت ژورنال منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 پژوهش‌ها کم‌کم دارند آسیب‌های شناختی ویدئوهای کوتاه را آشکار می‌کنند

♦️کِیتی اِندرِز، گاردین — اصطلاح «پوسیدگی مغز» توصیفی است برای این احساس که فناوری‌های جدید دارند ذهن ما را تهی‌تر، کُندتر و کم‌توان‌تر می‌کنند. هرچه پژوهشگران بیشتر این موضوع را بررسی می‌کنند، شواهد بیشتری به دست می‌آید که نشان می‌دهد این اصطلاح به تغییرات مشخصی در توانایی‌های شناختی اشاره دارد. در سال‌هایی که دربارۀ تأثیر رسانه‌های دیجیتال بر انسان‌ها تحقیق کرده‌ام، بیش از پیش متوجه شده‌ام که چقدر دربارۀ اثر آن‌ها بر توانایی‌های شناختی‌مان کم می‌دانیم، به‌ویژه دربارۀ ویدئوهای کوتاه؛ قالبی که اکنون بر همۀ پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی غالب شده است.

♦️پژوهش‌های موجود هنوز محدودند، اما در جدیدترین فراتحلیل، حدود ۷۰ مطالعۀ کمّی دربارۀ تأثیر ویدئوهای کوتاه بر سلامت روان و توانایی‌های شناختی بررسی شده است. نتایج نشان داد تماشای این ویدئوها با تغییرات منفی شناختی ارتباط دارد؛ جالب اینکه این ارتباط حتی از رابطۀ آن با مشکلات سلامت روان هم قوی‌تر بود.

♦️مارک زاکربرگ و دیگر مدیران شبکه‌های اجتماعی بارها گفته‌اند یافته‌های علمی موجود نگرانی‌های عمومی دربارۀ این پلتفرم‌ها را تأیید نمی‌کنند. البته که استفادهٔ فعالانه از شبکه‌های اجتماعی، مانند ارتباط با دوستان و خانواده، به‌اشتراک‌گذاری مطالب، نوشتن و تولید محتوا، می‌تواند از نظر روانی و شناختی سودمند باشد.

♦️مشکل اینجاست که شرکت‌های فناوری بیش از پیش ترجیحات کاربران را نادیده گرفته‌اند و آن‌ها را به سمت استفادهٔ منفعلانه از پلتفرم‌ها سوق داده‌اند؛ با اسکرول بی‌پایانی که آدم را مثل زامبی پای صفحه نگه می‌دارد و ویدئوهای کوتاهی که باعث می‌شود گذر زمان را از یاد ببریم. به نظر می‌رسد این نوع استفاده، به‌ویژه تماشای ویدئوهای کوتاه، برای تقریباً همه زیان‌بار باشد.

♦️در پژوهش‌های خودم، به رابطه‌هایی جالب میان عملکرد حافظه و استفاده از تلفن همراه و همچنین تماشای ویدئوهای کوتاه برخورده‌ام. این یافته‌های اولیه هنوز نیازمند تکرار و بررسی بیشترند، اما حتی پس از آنکه اثر افسردگی و اضطراب در محاسبات لحاظ شد، رابطۀ میان استفاده از این رسانه‌ها و عملکرد حافظه همچنان باقی ماند.

♦️در یک پژوهش، افرادی که می‌گفتند استفاده‌شان از ویدئوهای کوتاه از کنترل خارج شده، در آزمون‌های حافظۀ رویدادی عملکرد ضعیف‌تری داشتند. حافظۀ رویدادی را می‌توان نوعی آرشیو ذهنی از تجربه‌های شخصی دانست؛ حافظه‌ای که به ما امکان می‌دهد به گذشته برگردیم و لحظه‌های مختلف زندگی‌مان را دوباره به یاد بیاوریم. همین حافظه است که به‌مرور زمان و در ارتباط با جهان پیرامون، به شکل‌گیری تصور ما از خودمان کمک می‌کند.

♦️آدام موسری، رئیس اینستاگرام، در جریان دادگاهی در کالیفرنیا در فوریۀ گذشته گفت فکر نمی‌کند محصولات متا «از نظر بالینی اعتیادآور» باشند. اگر بحث فقط بر سر معنای دقیق واژۀ «اعتیاد» باشد، حق با اوست. اما برای توضیح استفادۀ مشکل‌زا از این پلتفرم‌ها لزوماً نیازی نیست پای اعتیاد بالینی در میان باشد. با همۀ نگرانی‌هایی که دربارۀ تأثیر ویدئوهای کوتاه بر توانایی‌های شناختی دارم، خودم هم هنوز نتوانسته‌ام پلتفرم‌های متا را کنار بگذارم.

♦️یکی از اعضای گروه کاری‌ای که در مؤسسۀ سانتافه تشکیل داده بودم و در زمینۀ مذاکرات صلح فعالیت می‌کند، می‌گفت پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی مهم‌ترین روابط ما را گروگان گرفته‌اند. برای حفظ این روابط، هر روز ناچاریم از میان انبوهی از محتوای ذهن‌فرسا عبور کنیم؛ محتواهایی که اگر انتخاب با خودمان بود، ترجیح می‌دادیم اصلاً سراغشان نرویم. بهایی که برای ارتباط با دیگران می‌پردازیم، ذهن خودمان است.

♦️شاید دیر یا زود پژوهش‌های شناختی بتوانند برای شبکه‌های اجتماعی همان نقشی را ایفا کنند که دهه‌ها پژوهش دربارۀ سرب ایفا کرد: شواهدی در اختیار شهروندان بگذارند تا شرکت‌ها را برای ایجاد تغییر تحت فشار قرار دهند. اما رسیدن به چنین پشتوانه‌ای زمان می‌برد. علم و دعاوی حقوقی همچنان از سرعت پیشرفت شرکت‌های بزرگ فناوری عقب خواهند ماند. بااین‌حال، شاید فعلاً امن‌ترین راه مواجهه با دنیای دیجیتال این باشد که به ذهن و بدن خودمان توجه کنیم و ببینیم چه پیامی به ما می‌دهند.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Zuckerberg says the science isn’t settled. But the harms of short-form video on the brain are starting to show» نوشتۀ کِیتی اِندرِز است که در تاریخ ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در گاردین منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 جنگ یک چیز است نسل‌کشی چیزی دیگر

📌 جنگ جهانی اول خیلی‌ها را به این نتیجه رساند که قدرت روزافزون دولت‌ها در ساخت سلاح‌های مرگبار و تجهیز ارتش‌های بزرگ، بشر را وارد عصر تازه‌ای از وحشت کرده است. دولت‌ها به سطحی از قدرت رسیده بودند که می‌توانستند یک ملت، قوم، نژاد یا مذهب را از عرصۀ روزگار «حذف» کنند؛ قدرتی که پیش از آن حتی باشکوه‌ترین امپراتوری‌ها نیز تصورش را نمی‌کردند. در واکنش به وحشتی که جنگ جهانی اول آفرید، رافائل لمکین، حقوق‌دان لهستانی، مفهوم نسل‌کشی را صورت‌بندی کرد. از نظر او، نسل‌کشی پدیدۀ تازه‌ای بود که با انواع خشونت‌هایی که بشر تا آن زمان می‌شناخت، تفاوتی اساسی داشت.

🎬 تدوینگر: علی حاجی سالم
🎤 گوینده: رضا مداح
© کاری از ترجمان علوم انسانی
📍لید را ببینید و به دوستانتان معرفی کنید.
🔗 مشاهده در آپارات:
https://B2n.ir/hz8131

لید | در جست‌وجوی نقشه‌های ذهنی

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 توانایی مطالعه مثل ماهیچه است؛ با تمرین دوباره قوی می‌شود

♦️آدام کلارک استس، وُکس — اتفاق ترسناکی دارد رخ می‌هد: هوش مصنوعی دسترسی به اطلاعات را آن‌قدر آسان کرده و آن‌قدر راحت با ویدئوهای کوتاه سرگرم‌ می‌شویم که دیگر هیچ‌کس مطالعه نمی‌کند. مطالعه فعالیتی سالم است و در دنیایی که افراد به‌شدت درگیر بهترکردن خویش‌اند، از‌دست‌دادن عادت مطالعه بسیار بد است. پژوهش‌ها نشان می‌دهند مطالعه تمرینی شگفت‌انگیز برای ذهن است و درعین‌حال فعالیتی بسیار در دسترس است.

♦️خوشبختانه توانایی مطالعه شبیه ماهیچه است. حتی اگر احساس می‌کنید توانایی غرق‌شدن در کتاب در شما تحلیل رفته، آن ماهیچه هنوز وجود دارد و آمادۀ تمرین است. هرچه بیشتر مطالعه کنید، دایرۀ واژگانتان وسیع‌ترمی‌شود، بیشتر یاد می‌گیرید و بهتر می‌توانید اطلاعات جدید را در ارتباط با دانسته‌های قبلی خود قرار دهید. به عبارت دیگر، هرچه بیشتر بخوانید، در مطالعه‌کردن بهتر می‌شوید. و احتمالاً در نتیجۀ همین امر، محتوایی که الگوریتم‌ها برایتان انتخاب می‌کنند نیز کمتر جذاب به نظر می‌رسد.

♦️بله، این بحرانی فرهنگی است؛ اما برای بسیاری از ما، بحرانی شخصی هم هست. همۀ ما کمبود وقت داریم و دوست داریم بیشتر مطالعه کنیم، اما رشد و قدرت‌گرفتن شرکت‌های فناوری که برای ربودن توجه ما با یکدیگر رقابت می‌کنند باعث شده احساس کنیم حتی وقت کمتری داریم. پس در عصری که ظاهراً هر روز بیشتر به‌سمت دوران پساسواد پیش می‌رود، چطور می‌توانیم خوانندۀ بهتری شویم؟

♦️کتاب‌خواندن زحمت و دشواری دارد و پیداکردن راه‌هایی برای کاهش این دشواری‌ها یکی از روش‌ها برای بهتر کتاب‌خواندن است. فناوری در این زمینه خوب عمل کرده است. همین افزایش محبوبیت کتاب‌های الکترونیکی را ببینید. وقتی به نبود صفحه و کاغذ عادت کنید، کتاب‌خوان‌های الکترونیکی واقعاً راحت و کاربردی هستند. کتاب‌خوان آن‌قدر جمع‌وجور است که به‌راحتی می‌توانید با خودتان حملش کنید، و می‌شود یک کتابخانهٔ کامل را در وسیله‌ای به اندازهٔ یک بشقاب کوچک جا داد.

♦️بی‌دلیل نیست که معلم‌ها و استادها در دوران مدرسه و دانشگاه کتاب‌های دشوار برای خواندن تکلیف می‌کنند. خواندن متن‌های دشوار، حاشیه‌نویسی، دوباره‌خوانی بخش‌های سخت و مکث‌کردن برای فکر کردن به آنچه خوانده‌اید -این فرایندِ پرزحمت به درک عمیق‌تر مطلب منجر می‌شود.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «It shouldn’t feel impossible to finish a book» نوشتۀ آدام کلارک استس است که در تاریخ ۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در وُکس منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 ۲۰ شرکت بزرگ سرمایه‌گذاری خصوصی جهان بیشتر از اغلب کشورهای دنیا گاز گلخانه‌ای تولید می‌کنند

♦️سارا اسنیت، گاردین — بر اساس گزارشی جدید، فعالیت‌های مرتبط با سرمایه‌گذاری‌های انرژیِ ۲۰ شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی سالانه ۱.۵ میلیارد تن گازهای گلخانه‌ای تولید می‌کنند، رقمی که از انتشار سالانۀ گازهای گلخانه‌ای همۀ کشورها، به‌جز چین، آمریکا، هند و روسیه، بیشتر است.

♦️این ۲۰ شرکت در مجموع ۷.۳ تریلیون دلار دارایی در حوزه‌های مختلف را مدیریت می‌کنند و به همین دلیل می‌توانند در کنارگذاشتن سوخت‌های فسیلی نقش مهمی داشته باشند. بااین‌حال، این شرکت‌ها همچنان سرمایه‌گذاری‌های قابل‌توجهی در بخش سوخت‌های فسیلی دارند؛ از جمله در نیروگاه‌های گازسوز و زغال‌سنگ‌سوز که برق موردنیاز مراکز داده را تأمین می‌کنند.

♦️این تحلیل را «کنسرسیوم ریسک‌های اقلیمی سرمایه‌گذاری خصوصی» دربارهٔ ۲۰ شرکت بزرگ سرمایه‌گذاری خصوصی که در زیرساخت‌های انرژی در سراسر جهان سرمایه‌گذاری کرده‌اند انجام داده است. بر اساس این گزارش، این شرکت‌ها مالک ۱۵ هزار مایل خط لوله، ۱۲۴ گیگاوات ظرفیت تولید برق در ۳۷۰ نیروگاه سوخت فسیلی و صدها میدان نفت و گاز هستند.

♦️مت پار، مدیر ارتباطات «پروژۀ ذی‌نفعان سرمایه‌گذاری خصوصی»، که یکی از سازمان‌های عضو این کنسرسیوم است، گفت نیمی از ۱۰ شرکت بزرگ مالک مراکز داده در آمریکا تحت حمایت شرکت‌های سرمایه‌گذاری خصوصی هستند. پار گفت «این صنعت به اندازهٔ کافی بابت سهمی که در انتشار گازهای گلخانه‌ای جهان دارد مورد بررسی قرار نمی‌گیرد و نقش آن نیز آن‌طور که باید به رسمیت شناخته نمی‌شود. مدل کسب‌وکار این صنعت بسیار غیرشفاف است».

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «World’s top 20 private equity firms produce more greenhouse gases a year than most countries, report finds» نوشتۀ سارا اسنیت است که در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶ در گاردین منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 «نگو، نشان بده» ابلهانه‌ترین قانون نویسندگی است

♦️«نگو، نشان بده». اگر تا‌به‌حال کلاس نویسندگی رفته باشید، با این جمله خیلی خوب آشنایید. این اولین قانونی است که اکثر مربیان نویسندگی بر آن تأکید می‌کنند. اما فردی دبوئر، نویسنده و منتقد فرهنگی، با این قانون مخالف است. دبوئر می‌گوید «نگو، نشان بده» آنقدر در آموزش نویسندگی تکرار شده که حالتی جزم‌اندیشانه پیدا کرده و اگرچه مایه‌ای از حقیقت در آن هست، اما مثل بسیاری از توصیه‌های دیگر برای نویسندگی، تقریباً هیچ فایده‌ای برای نویسندگان تازه‌کار و بی‌تجربه ندارد.

♦️ دبوئر می‌نویسد: یک دلیل مخالفتم با توصیۀ «نگو، نشان بده» در نویسندگی، این است که از گونه‌های هنریِ دیگری، یعنی نمایش‌نامه‌نویسی و فیلم‌نامه‌نویسی، آمده است.

♦️نکتۀ دیگری هم قابل توجه است: بزرگ‌ترین نویسندگان صاحب‌سبک‌ بی هیچ شرمی قانون «نگو، نشان بده» را زیر پا گذاشته‌اند. تولستوی رمان آنا کارنینا را با این جملۀ بسیار مشهور شروع می‌کند: «خانواده‌های خوشبخت همه یک‌جورند، ولی هر خانوادۀ بدبخت به طرز خاص خودش بدبخت است». خُب این نشان‌دادن نیست! اینجا رمان‌نویس پیشاپیشِ داستان خود ایستاده است و نظرش را صریح اعلام می‌کند. در داستان «نشان‌دادن» نداریم. تنها و فقط «گفتن» داریم. کلمات روایت می‌کنند! چون برخلاف نمایش‌نامه و فیلم‌نامه، داستان اساساً روایی است.

♦️قلم دیکنز را در رمان خانۀ قانون‌زده ببینید: «او مردی متشخص با وجدانی خلل‌ناپذیر است، از هر چیز حقیر و پَست بیزاری می‌جوید، و هر دم آماده است به اشاره‌ای جان خود را فدا کند». فقط گفتن؛ ولی سحرآمیز و اثرگذار.

♦️ بله، قطعاً گاهی «گفتن» کاملاً به بیراهه می‌رود. ممکن است نویسنده به‌جای اینکه ویژگی‌های هر شخصیت را در جریان شخصیت‌پردازی نشان دهد، تک‌تک آن‌ها را «بگوید»؛ یا به‌جای اینکه پیام اخلاقی را از دل پیرنگ و مضمون بیرون بکشد، آن را بی‌پرده به زبان بیاورد. و بله، نثر نویسندگان کم‌تجربه معمولاً به سمت بازگویی منفعلانه کشیده می‌شود؛ مثلاً به سمت شخصیت‌هایی که «غمگین بودند»، به‌جای صحنه‌هایی که واقعاً غم در آن‌ها رخ می‌دهد. در واقع، «نگو، نشان بده» مؤثر است، اما فقط وقتی که هوشمندانه و ظریف به کار بسته شود.

♦️ مشکل دقیقاً همین‌جا بروز می‌کند. کسانی که به دنبال توصیه‌های ابتدایی درباره‌ی نویسندگی می‌روند، دقیقاً همان کسانی هستند که کمترین احتمال را دارد توصیه‌ها را عاقلانه به کار بگیرند.

♦️وقتی یک توصیه تبدیل به حکمِ جزمی می‌شود، وقتی شرکت‌کنندگان کارگاه‌های نویسندگی پاراگرافی را که تأملات نویسنده است ماهیتاً غلط می‌دانند -چون «گفتن» است، «نشان‌دادن» نیست- چیز مهمی از دست می‌رود. چه بخواهیم چه نخواهیم نویسنده صدا دارد. نویسنده فکر می‌کند، تأکید می‌کند، مشاهده می‌کند، و «می‌گوید». حذف این صدا، به بهانۀ بی‌طرفیِ سینمایی، به شفافیت کمک نمی‌کند، بلکه مثل نوعی قطع عضو یا خلع سلاحْ نویسنده را از برخی از قوی‌ترین ابزارهایش محروم می‌کند.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از گزارش «"نشان بده، نگو" ابلهانه‌ترین قانون نویسندگی است» نوشتهٔ فردی دِبوئر است که متن کامل آن در شمارهٔ ۳۸ مجلهٔ ترجمان منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 وال‌استریت ژورنال از یادداشتی که توسط هوش‌مصنوعی نوشته شده دفاع می‌کند

♦️ویل اورمس، آتلانتیک — بر اساس ارزیابی ابزار تشخیص هوش مصنوعی «پنگرام»، یادداشت تحلیلیِ استنلی دراکن‌میلر، سرمایه‌گذار میلیاردر، که در وال‌استریت ژورنال به چاپ رسیده، صددرصد با هوش مصنوعی نوشته شده است. این نخستین بار نیست که متون هوش مصنوعی به رسانه‌های جریان اصلی راه پیدا می‌کنند. اما تفاوت در این است که این بار دراکن‌میلر به استفاده از آن اعتراف کرده است؛ او در گفت‌وگو با نوتوس می‌گوید «من همه‌چیز را با هوش مصنوعی می‌نویسم؛ دقیقاً به همان دلیلی که هنگام حل مسائل ریاضی از ماشین‌حساب استفاده می‌کنم».

♦️پل جیگوت، سردبیر بخش یادداشت‌های وال‌استریت ژورنال، به‌جای توبیخ دراکن‌میلر، از او دفاع کرده است. از نظر جیگوب «هوش مصنوعی بخشی از واقعیتِ زندگی مدرن است». او در یادداشتی جداگانه می‌گوید اگرچه کارکنان تحریریۀ بخش دیدگاه‌ها ملزم‌اند یادداشت‌هایشان را شخصاً بنویسند، اما او قصد ندارد بر استفاده از هوش مصنوعی توسط نویسندگان مهمان نظارت کند. به باور او «بسیاری از نویسندگان مهمان، به‌ویژه سیاست‌مداران برجسته یا مدیران ارشد، از سخنرانی‌نویسان یا مؤسسه‌های نگارش متن کمک می‌گیرند و استفاده از هوش مصنوعی برای ساده‌سازیِ مقاله تفاوتی با این روال قدیمی ندارد».

♦️جیگوت بیراه نمی‌گوید؛ در زمانی که بخش بزرگی از واقعیتِ دنیای نویسندگی انکار می‌شود، صراحت دراکن‌میلر واقعاً دلپذیر است. اما قرار نیست صداقت دراکن‌میلر و جیگوت باعث شود عدم شفافیتِ آن‌ها را نادیده بگیریم؛ وال‌استریت ژورنال هیچ اشاره‌ای به استفادۀ دراکن‌میلر از هوش مصنوعی نکرده است. و طبیعتاً انتشار یک نوشتۀ هوش مصنوعی با نام یک نویسندۀ انسانی، بیش‌ از آنکه اعتماد افراد را به این فناوری بیشتر کند، آن را می‌فرساید.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Turning Point in AI Writing» نوشتۀ ویل اورمس است که در تاریخ ۲۷ اوت ۲۰۲۶ در آتلانتیک منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 به پرنده‌ها غذا بدهید؛ این کار باعث می‌شود بیشتر احساس شادی کنید

♦️کریستن فرنچ، ناتیلوس — در فیلم «مری پاپینز»، پرستار بچه‌ها ترانه‌ای به نام «به پرندگان غذا بده» می‌خواند؛ ترانه‌ای دربارۀ پیرزنی که روی پله‌های کلیسای جامع سنت پل در لندن می‌نشیند و از رهگذران می‌خواهد به پرندگان غذا بدهند و «نشان دهند که به آن‌ها اهمیت می‌دهند». حالا به نظر می‌رسد علم مدرن نیز به نتیجۀ مشابهی رسیده است: مطالعۀ تازه‌ای نشان داده غذا دادن به پرندگان وحشی می‌تواند حال آدم‌ها را بهتر کند.

♦️بیش از ۳۶۰۰ نفر از شرکت‌کنندگان پروژۀ فیدرواچ، پلتفرم آزمایشگاه پرنده‌شناسی دانشگاه کرنل برای ثبت مشاهدات پرندگان در حیاط خانه‌ها، طی شش ماه دو بار به پرسش‌هایی دربارۀ تجربه‌شان پاسخ دادند. حدود ۹۵ درصد آن‌ها گفتند غذا دادن به پرندگان و تماشای آن‌ها تأثیر مثبتی بر حالشان داشته است، درحالی‌که فقط ۵۵ درصد سایر اتفاقات زندگی‌شان چنین تأثیری داشت.

♦️در میان کسانی که گفتند غذا دادن به پرندگان حالشان را بهتر کرده، احساساتی مثل شادی، قدردانی، امید و آرامش بیشتر دیده می‌شد. بعضی‌ها گفتند این کار به زندگی‌شان معنا می‌دهد، چون احساس می‌کنند به پرندگان کمک می‌کنند یا در پیشبرد علم سهمی دارند. بعضی دیگر هم گفتند غذا دادن به پرندگان استرسشان را کم می‌کند و در دوره‌های دشوار زندگی، مثلاً پس از مرگ یکی از اعضای خانواده، چیزی خوشایند برای تمرکزکردن در اختیارشان می‌گذارد.

♦️این نتایج به مجموعه پژوهش‌هایی اضافه می‌شود که نشان می‌دهند طبیعت، و به‌ویژه پرندگان، می‌تواند برای بیماران اثرات درمانی داشته باشد و حال افراد سالم را هم بهتر کند. پژوهش‌های دیگری نشان داده‌اند که حتی ۳۰ دقیقه غذا دادن به پرندگان، شمردن آن‌ها و ثبت میزان شادی خود می‌تواند اضطراب را کاهش دهد. همچنین پرنده‌نگری هنگام پیاده‌روی، بیش از یک پیاده‌روی معمولی در طبیعت، به بهبود حال دانشجویان کمک می‌کند.

♦️البته غذا دادن به پرندگان همیشه حال آدم‌ها را بهتر نمی‌کند. بعضی از شرکت‌کنندگان پس از این کار احساس بدتری داشتند؛ یا به‌خاطر تجربه‌های ناخوشایند، یا به‌دلیل نگرانی و اندوهی که از وضعیت پرندگان و حفاظت از طبیعت به آن‌ها دست می‌داد. یکی از شرکت‌کنندگان گفته بود: «در طول ۱۰ سال شاهد کاهش تعداد چند گونه از پرندگان بوده‌ام. این موضوع باعث می‌شود دلم بخواهد گریه کنم.» ظاهراً خودِ نوع پرنده هم بی‌تأثیر نیست؛ شنیدن قارقار خشن زاغ اروپایی یا صدای وهم‌آلود جغدها لزوماً تجربۀ خوشایندی نیست.

♦️غذا دادن به پرندگان حتی ممکن است برای خود آن‌ها هم دردسرساز باشد، چون خطر انتقال بیماری، برخورد با پنجره‌ها و شکارشدن به‌دست گربه‌ها را افزایش می‌دهد. بااین‌حال، از سوی دیگر می‌تواند به افزایش تنوع پرندگان و بیشترشدن توجه مردم به حفاظت از آن‌ها کمک کند. یکی از شرکت‌کنندگان ماجرا را خوب خلاصه کرده بود: غذا دادن به پرندگان «دلیل خوبی است برای اینکه هر صبح از رختخواب بیرون بیایی!».

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «What Bird Feeding Has to Do with Happiness» نوشتۀ کریستن فرنچ است که در تاریخ ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶ در ناتیلوس منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 چهار میراث جنگ علیه ترور

📌مهم‌ترین اتفاق قرن بیست‌ویکم چیست؟ در پاسخ به این سؤال کمابیش اجماع وجود دارد: حمله به برج‌های تجارت جهانی نیویورک در یازده سپتامبر ۲۰۰۱. «جنگ علیه ترور» که پس از آن آغاز شد، چنان بی‌رحمی‌هایی را عادی کرد که حالا کمتر چیزی از دنیای پیش از یازده سپتامبر به یاد مانده است. ژوزف مارگولیز، استاد حقوق دانشگاه کورنل، از چهار میراث کلیدی می‌گوید که یازده سپتامبر برای جهان بر جای گذاشت.

🎬 تدوینگر: علی حاجی سالم
🎤 گوینده: رضا مداح
© کاری از ترجمان علوم انسانی
📍لید را ببینید و به دوستانتان معرفی کنید.
🔗 مشاهده در آپارات:
https://B2n.ir/hz8131

لید | در جست‌وجوی نقشه‌های ذهنی

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 آیا هوش مصنوعی ما را احمق‌تر می‌کند؟
— هنوز نمی‌توان گفت، اما پژوهشگران نگران شده‌اند

♦️بیزنس اینسایدر، آماندا هوور — پیش از آنکه پدربزرگ و مادربزرگ‌هایمان تسلیم عصر جدید شوند و خانه‌هایشان را برای هزارۀ جدید مجهز به اینترنت کنند، مجموعۀ کامل دایرة‌المعارف‌های آن‌ها تنها راه برای حل‌وفصل اختلافات بود. پس از آن، گوگل از راه رسید. این حجم از دسترسیِ آسان به اطلاعات، نه‌تنها فاصلۀ بین دانستنی‌های لحظه‌ای و مفاهیمی که باید ماه‌ها برای درکشان فکر می‌کردیم را از میان برد، بلکه نحوهٔ به‌خاطرسپردن این اطلاعات را نیز تغییر داد.

♦️پژوهشگران این پدیده را «اثر گوگل» نامیدند. یافته‌های آن‌ها نشان می‌داد که وقتی افراد مطمئن باشند می‌توانند دوباره به‌سادگی به اطلاعات دسترسی پیدا کنند، به‌جای خود محتوای اطلاعات، بیشتر «محل جست‌وجوی» آن را در حافظه ثبت می‌کنند. در همان دوران، برخی ابراز نگرانی می‌کردند که این «برون‌سپاریِ شناختی» به گوگل ما را کودن می‌کند، هشداری که حتی در یک گزارش ویژه روی جلدِ مجلۀ آتلانتیک نیز بازتاب یافت.

♦️این موضوع این‌قدر برای همه آشناست که دیگر نیازی به گوگل‌کردن آن نیست. تحقیقات اولیه دربارهٔ تأثیر هوش مصنوعیِ مولد بر مغز ما نشان می‌دهد که اتکای بیش‌ازحد به هوش مصنوعی ظرفیت ذهنی را تضعیف می‌کند، خلاقیت را از بین می‌برد، مهارت‌های تفکر انتقادی را کاهش می‌دهد و کیفیت روابط را پایین می‌آورد. هنوز برای نتیجه‌گیریِ قطعی دربارهٔ پیامدهای عصبی بلندمدت زود است، اما دانشمندان هشدار می‌دهند که مهارت‌هایی مانند تفکر انتقادی محصول تمرین مستقل‌اند.

♦️آدام گرین، از پژوهشگران این حوزه، تأکید می‌کند که باید حواسمان به «صفحهٔ سفید»، یعنی فضای خالیِ ذهن برای ایده‌پردازی، باشد، چراکه این بخش از تفکر خلاق صرفاً از طریق تمرین رشد می‌کند. و هوش مصنوعی نخستین فناوری در تاریخ است که این قابلیت ذهنی را تهدید می‌کند.

♦️البته باید به یاد داشته باشیم که مسئله بر سر ممنوعیت استفاده از هوش مصنوعی نیست؛ بلکه چالش اصلی، تدوین یک استراتژی هوشمندانه برای حفظ ظرفیت‌های فکری اصیل انسان در برابر این واگذاری شناختی است. اگر از این ظرفیت‌ها محافظت نکنیم، شاید در آینده‌ای نزدیک، بیش از هر زمان دیگری به اطلاعات دسترسی داشته باشیم، اما توانایی‌مان برای تفکر عمیق بیش از همیشه تحلیل برود.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Is AI making us dumber» نوشتۀ آماندا هوور است که در تاریخ ۷ ژوئیۀ ۲۰۲۶ در بیزنس اینسایدر منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 تحقیقات نشان می‌دهد آلودگی هوا با افزایش میزان خودکشی ارتباط دارد

♦️استوتی میشرا، ایندیپندنت — بر اساس پژوهش تازه‌ای که داده‌های ده‌ها مطالعه از سراسر جهان را تجمیع کرده است، قرارگرفتن در معرض آلودگی هوای ناشی از ترافیک و سوخت‌های فسیلی می‌تواند خطر خودکشی را افزایش دهد. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد مواجهۀ کوتاه‌مدت و بلندمدت با ذرات معلق کوچک‌تر از ۲.۵ میکرومتر، که عمدتاً بر اثر ترافیک و سوزاندن سوخت‌های فسیلی تولید می‌شوند، با افزایش خطر مرگ بر اثر خودکشی، اقدام به خودکشی و افکار خودکشی ارتباط دارد.

♦️الکساندر لارکوم، دانشیار دانشکدۀ بهداشت جمعیت دانشگاه کرتین، می‌گوید این نتایج احتمالاً تا حدی بازتاب این واقعیت است که مناطق آلوده‌تر معمولاً محروم‌ترند و بیکاری، تنهایی، انزوای اجتماعی و دسترسی محدود به خدمات روان‌پزشکی در آن‌ها شایع‌تر است؛ عواملی که هرکدام به‌طور مستقل می‌توانند خطر خودکشی را افزایش دهند. در حال حاضر سالانه بیش از ۷۲۰ هزار نفر در جهان بر اثر خودکشی جان خود را از دست می‌دهند؛ آماری که به‌دلیل گزارش‌نشدن بسیاری از موارد، احتمالاً در واقعیت بیشتر است.

♦️دکتر جان ون نیکرک، رئیس دپارتمان روان‌پزشکی بزرگسالان عمومی در کالج سلطنتی روان‌پزشکان، می‌گوید: «این پژوهش مروری نظام‌مند و مفید در حوزه‌ای نوظهور است و نشان می‌دهد مواجهه با برخی انواع آلودگی هوا با افزایش اندکی در افکار و رفتارهای مرتبط با خودکشی در سطح جامعه ارتباط دارد. بااین‌حال، بیشتر این داده‌ها از مطالعات مشاهده‌ای به دست آمده‌اند و بنابراین نمی‌توان گفت آلودگی هوا به‌خودی‌خود باعث ایجاد افکار خودکشی یا اقدام به آن می‌شود».

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Air pollution linked to heightened suicide risk in major meta-study» نوشتۀ استوتی میشرا است که در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶ در ایندیپندنت منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

—دربارۀ پروژه پاناما و اسکن مخرب کتاب‌های دنیا
🎯 هوش مصنوعی کتاب‌ها را نمی‌خواند، آن‌ها را تجزیه می‌کند

♦️فرانچسکا مانچینو، نیویورکر — در اوایل سال ۲۰۲۶، مجموعه‌ای از سفارش‌های غیرعادی، نظم کسب‌وکار کتاب‌فروشان مستقل در آمریکا را برهم زد. صاحبان این کتاب‌فروشی‌ها با خریدارانی مرموز مواجه شدند که با نام‌هایی مبهم، مانند «پروژۀ طوطی سبز»، کتاب‌های دانشگاهی، متون غیرداستانی کم‌تیراژ و راهنماهای قدیمی را به صورت عمده می‌خریدند. سرانجام با استفاده از ردیاب‌های جی‌پی‌اس معلوم شد شرکت آنتروپیک در حال اجرای طرحی محرمانه موسوم به «پروژۀ پاناما» است؛ پروژه‌ای که بر اساس اسناد دادگاه، صراحتاً هدفش «اسکن مخرب» تمام کتاب‌های دنیاست.

♦️فرایند اسکن مخرب درست مثل نامش مخرب است. در این شیوه، کتاب‌های چاپی با دستگاه‌های هیدرولیک «گیوتین کتاب» به صفحات جداگانه تبدیل می‌شوند تا با سرعت بالا اسکن شوند و سپس نسخۀ فیزیکی آن‌ها دور ریخته شود. اگرچه این اقدام در نگاه اول علیه آثار مکتوب است، اما بررسی دقیق‌تر نشان داد آنتروپیک، برخلاف شایعات رسانه‌ای، به دنبال بلعیدن نسخه‌های کمیاب نیست. بلکه می‌خواهد متون غیرداستانی، پژوهش‌های دانشگاهی داوری‌شده و کتاب‌های شابک‌داری را که بین سال‌های ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۰ منتشر شده‌اند و اغلب در قفسه‌های کتابخانه‌ها خاک می‌خورند به هوش مصنوعی بدهد.

♦️این «ولع داده‌ای» کار آنتروپیک را به مراجع قضایی کشاند. بااین‌حال، سال ۲۰۲۵، قاضی ویلیام آلسپ در حکمی بحث‌برانگیز، درحالی‌که آنتروپیک را به‌خاطر برخی رفتارهای غیرشفاف در نگهداری غیرقانونی فایل‌ها توبیخ کرد، در کل، رویکرد این شرکت را مورد قبول خواند. استدلال شرکت این بود که این کار ذیل قانون «استفادۀ منصفانه» مجاز است، چون متن را از اساس دگرگون می‌کند. اما به نظر می‌رسد نگرانی اصلی دقیقاً ناشی از همین «دگرگونی» باشد.

♦️فعالان حوزۀ نشر هشدار می‌دهند که آنچه آنتروپیک می‌سازد، نه یک «کتابخانه»، که «معدن داده‌ای» است که تنها برای تقویت هوش مصنوعی کلود کاربرد دارد. لیا پرایس، مورخ رسانه، اشاره می‌کند که هر نسلی همواره در جست‌وجوی «قاتلی برای کتاب‌ها» بوده است؛ از هراس‌های قرن نوزدهم دربارۀ کتابخانه‌های عمومی تا نگرانی‌های عصر دیجیتال. اما تهدید امروز از اساس متفاوت است: گذار از «خوانندۀ انسانی» که با تأمل و غوطه‌وری به مطالعه می‌پردازد، به «خوانندۀ ماشینی» که کتاب را به عنوان سطل‌هایی از کلمات قابل استخراج می‌بیند.

♦️متیو کرشنبام، استاد ادبیات و هوش مصنوعی، هشدار می‌دهد که این فرآیند، منجر به نوعی «همگون‌سازیِ» ادبیات می‌شود. وقتی کتابی از جلد، تاریخچۀ تالیف و ماهیت فیزیکی‌اش جدا شده و در حجم عظیمی از داده‌های دیگر حل می‌شود، روابط درونی و هویت مستقل اثر نابود می‌شود. محصولی که در نهایت توسط هوش مصنوعی ارائه می‌شود، چیزی جز یک موجودیت ترکیبی و گسسته از منبع اصلی نیست؛ شکلی نامحسوس‌تر از پاک‌سازی که بسیار خطرناک‌تر از پاره کردن صفحات با گیوتین است، زیرا پیوند میان نویسندۀ انسانی و خواننده را به‌طور کامل قطع می‌کند.

♦️اگرچه هوش مصنوعی می‌تواند با بازنویسی و تلفیقْ دانش را در دسترس‌تر کند، اما خطر اصلی این است که غنای موجود در «اثر اصلی» فدای سرعت دسترسی شود؛ مدل‌های زبانی بزرگ ادبیات را به چیزی پیوندی و نیمه‌جان بدل می‌کنند که از منبع اصلی‌اش بسیار دور، و چه‌بسا کاملاً گسسته است. این فرآیند محصولی کاملاً متفاوت تولید می‌کند که متن، به‌عنوان یک اثر منحصربه‌فرد، عملاً نابود می‌شود. این شکل نامحسوس محو کردن، به‌مراتب خطرناک‌تر و نگران‌کننده‌تر از اسکن مخرب است.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Destroying Books to Build a Mind» نوشتۀ فرانچسکا مانچینو است که در تاریخ ۸ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیویورکر منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 محض رضای خدا در مکان‌های عمومی هدفون بگذارید

♦️جیمی واترز، وال‌استریت ژورنال — چه چیزی باعث شده استفاده از بلندگوی گوشی این‌قدر همه‌گیر شود؟ آیا پای افسون شبکه‌های اجتماعی در میان است، همان کششی که به ما القا می‌کند باید همیشه حاضر، پاسخگو و در ارتباط باشیم؟ آیا هنجارهای اجتماعی تغییر کرده‌اند؟ یا همه‌چیز از تصمیم اپل در سال ۲۰۲۰ شروع شد که هدفون رایگان را از جعبۀ گوشی‌های جدیدش حذف کرد؟

♦️هیچ‌کس برای آرامش و سکوت راهی نیویورک نمی‌شود. اما در چند سال گذشته انگار از هر دو نفر، یکی هدفونش را کنار گذاشته و گوشی‌اش را مثل رادیویی روی موجی کابوس‌وار، این‌طرف و آن‌طرف با خود می‌برد. در کافه‌ها، اتوبوس‌ها و هواپیماها، صدای موسیقی، ویدئوهای تیک‌تاک و، آزاردهنده‌تر از همه، مکالمات تلفنی روی بلندگو همه‌جا را پر کرده است. بعضی رسانه‌ها به این پدیده «پخش با صدای بلند» می‌گویند. من اسمش را می‌گذارم فاجعه.

♦️البته این رفتار فقط مختص نیویورک نیست. در نظرسنجی‌ای که شرکت مخابراتی «نامبربارن» در سال ۲۰۲۵ از بیش از ۱۵۰۰ آمریکایی انجام داد، ۳۷ درصد گفته بودند در مکان‌های عمومی از بلندگوی گوشی استفاده می‌کنند. این رقم در میان نسل زد به نزدیک ۵۰ درصد می‌رسید و آن‌ها را در صدر قرار می‌داد. در رتبه‌بندی کلی آداب استفاده از تلفن همراه نیز، که رفتارهایی مثل استفاده از بلندگو، تماشای ویدئو بدون هدفون و مکالمۀ تلفنی در صف را در نظر گرفته بود، نیویورک دومین شهر با بدترین رفتار شناخته شد و میامی در رتبهٔ اول قرار گرفت.

♦️امن‌ترین راه برای فرار از این همهمه، پناه‌بردن به هدفون‌های حذف نویز است. اما این کار هرکدام از ما را بیشتر در جزیرۀ کوچک و تنهای خودمان فرو می‌برد؛ همان انزوایی که شاید از اول هم بخشی از مشکل بوده است. راه اجتماعی‌تر، که خودم ترجیحش می‌دهم، این است که با حرص و غیظ به این «آژیر گوش‌خراش متحرک» زل بزنم و میان جمع دنبال هم‌سفر عصبانی دیگری بگردم تا نگاهمان برای لحظه‌ای به هم بیفتد. البته این کار سروصدا را قطع نمی‌کند، اما هیچ‌چیز مثل بیزاری مشترک از یک مزاحمت نمی‌تواند حس تعلق به جمع را در آدم زنده کند.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «For the Love of God, Please Put on Headphones» نوشتۀ جیمی واترز است که در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶ در وال‌استریت ژورنال منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

—زندگی پروژه نیست
🎯 وسواسِ بهترشدن ما را از تجربۀ خودِ زندگی دور می‌کند

♦️ایان بوگوست، آتلانتیک — احتمالاً تا به حال به اصطلاح «مکسینگ» (maxxing) برخورده‌اید؛ نوعی بهینه‌سازی افراطی که می‌تواند تقریباً هر جنبه‌ای از زندگی را دربر بگیرد: ظاهر، خواب، مصرف پروتئین و پتاسیم، آفتاب‌گرفتن و حتی سطح تستوسترون. خودِ اصطلاح مکسینگ نسبتاً تازه است و از زبان عامیانه و فضای اینترنت آمده، اما چیزی که توصیف می‌کند صرفاً یک مد زبانی نیست. در عمل، مکسینگ نوعی جهان‌بینی تقلیل‌گراست که خود را پشت زبان رشد و پیشرفت پنهان می‌کند.

♦️این اصطلاح معمولاً برای هدفی کاملاً مشخص به کار می‌رود: اگر مشغول «مکسینگ» باشید، احتمالاً می‌خواهید لاغرتر شوید، خطوط چهره‌تان مشخص‌تر شود و بدنی تراش‌خورده‌تر داشته باشید. چنین کاری به ممارست، انضباط و اندازه‌گیری دقیق نیاز دارد. اما مکسینگ فقط یک عادت فردی نیست؛ محصول فرهنگی گسترده‌تر است که به بهینه‌سازی وسواس پیدا کرده، فرهنگی که هر محصول، گجت و اپلیکیشن تازه‌ای آن را تقویت می‌کند و ما را به جمع‌آوری و تحلیل مداوم داده‌های مربوط به رفتار خودمان عادت می‌دهد.

♦️فرهنگ بهینه‌سازی مدت‌هاست در حال شکل‌گیری است؛ دست‌کم از قرن نوزدهم، زمانی که صنعتی‌شدن بهره‌وری را به یکی از مهم‌ترین معیارهای کار تبدیل کرد. بعدها، با جایگزین‌شدن دفاتر اداری به جای کارخانه‌ها، معنای بهره‌وری هم انتزاعی‌تر شد: دیگر فقط به افزایش تولید یا سود محدود نبود، بلکه با کوتاه‌ترکردن جلسات، پاسخ‌دادن سریع‌تر به پیام‌ها و روان‌ترکردن فرایندها نیز سنجیده می‌شد. کم‌کم کارمندان یاد گرفتند حتی زمان ناهارشان را هم بهینه کنند. این طرز فکر به بخش‌های دیگر زندگی هم سرایت کرد و حالا گویی خودِ زندگی هم شغلی است که باید مدام کارآمدتر و بهینه‌ترش کرد.

♦️بهینه‌سازی وقتی قرار است ما را به هدفی در آینده برساند، ابزار مفیدی است؛ اما اگر قرار باشد شیوۀ زندگی‌کردنمان شود، مشکل آغاز می‌شود. وقتی هدف جای تجربه را می‌گیرد، دیگر نمی‌توانیم زندگی را همان‌طور که در لحظه پیش می‌آید تجربه کنیم. زمانی کار را بهینه می‌کردیم تا وقت بیشتری برای زندگی داشته باشیم، اما حالا خودِ زندگی را هم به پروژه‌ای تبدیل کرده‌ایم که باید مدام بهتر، سریع‌تر و کارآمدتر شود. نتیجۀ این نگاه آن است که کم‌کم از همان تجربه‌ها و زاویه‌دیدهایی فاصله می‌گیریم که به زندگی معنا می‌دهند.

♦️اما خوشبختانه برای این وسواس پادزهری هم هست: «احساس حیرت و شگفتی». این احساس میل ما به دویدن مداوم به‌سوی آینده را متوقف می‌کند و باعث می‌شود جهان را نه فقط از دریچۀ برنامه‌ها و هدف‌های خودمان، بلکه به‌خاطر خودِ آن ببینیم و تجربه کنیم. شاید احساس حیرت و شگفتی رزومه‌تان را پربارتر نکند، جذاب‌ترتان نکند یا درآمدتان را بالا نبرد، اما به یادتان می‌آورد که همین حالا، با تمام وجود، در این جهان زنده و حاضرید. و شاید همین، نقطۀ شروعی ارزشمندتر از همۀ وعده‌هایی باشد که صنعت موفقیت به ما می‌فروشد.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Missing Ingredient of Modern Life» نوشتۀ ایان بوگوست است که در تاریخ ۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در آتلانتیک منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 پدرهای خانه‌دار کم نیستند، اما دستِ‌کم گرفته می‌شوند

📌 والد خانه‌دار کسی است که مسئولیتِ اصلی مراقبت از فرزندان، آشپزی، نظافت و مسائل روزمرۀ خانه بر عهدۀ اوست. معمولاً این نقش را مادران برعهده دارند، اما در سال‌های اخیر، و علی‌الخصوص بعد از کرونا، مردان بیشتری این نقش را پذیرفته‌اند. ارین سامرز، نویسنده و منتقد آمریکایی، تصویری کاملاً متفاوت از این پدران خانه‌دار ارائه می‌کند.

📌 برگرفته از مطلب «Dads Are the New Moms. How’s That Going» نوشته ارین سامرز که در وب‌سایت جی‌کیو منتشر شده است.

🎬 تدوینگر: علی حاجی سالم
🎤 گوینده: رضا مداح
© کاری از ترجمان علوم انسانی
📍لید را ببینید و به دوستانتان معرفی کنید.
🔗 مشاهده در آپارات:
https://B2n.ir/hz8131

لید | در جست‌وجوی نقشه‌های ذهنی

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

— تهران در جایگاه سی‌ودوم
🎯 گزارشی جدید شهرهای بزرگ جهان را از نظر تاب‌آوری اقلیمی رتبه‌بندی کرده است

♦️جویس کوهن، نیویورک‌تایمز — مطالعه‌ای جدید، ۷۲ شهر بزرگ جهان را بر اساس میزان تاب‌آوری آن‌ها در برابر خطرات اقلیمی رتبه‌بندی کرده است. امتیاز شهرها در شاخص تاب‌آوری آلفاژئو، شرکتی فعال در حوزۀ هوش مصنوعی و داده‌های مکانی که خطرات مرتبط با موقعیت جغرافیایی را تحلیل و پیش‌بینی می‌کند، بر اساس دو عامل تعیین شده است: میزان قرارگرفتن شهر در معرض مجموعه‌ای از خطرات اقلیمی، ازجمله سیلاب، تنش گرمایی، خشکسالی، آتش‌سوزی جنگلی و توفان، و میزان سازگاری آن با این خطرات. هرچه میزان مواجهه کمتر و سازگاری بیشتر باشد، امتیاز شهر بالاتر است.

♦️در صدر این رتبه‌بندی، شیکاگو به‌عنوان تاب‌آورترین شهر شناخته شد. این شهر در عرض جغرافیایی معتدل قرار دارد، به منابع آب شیرین دسترسی مناسبی دارد و خطر وقوع توفان در آن پایین است. تلاش‌های شیکاگو برای سازگاری با تغییرات اقلیمی نیز شامل سرمایه‌گذاری بلندمدت در زیرساخت‌های مقاومی مانند «پروژۀ تونل عمیق» بوده است؛ پروژه‌ای که با هدف کاهش خطر سیلاب و آلودگی آب اجرا شده است. در مقابل، بسیاری از شهرهایی که کمترین میزان تاب‌آوری را داشتند، در جنوب آسیا قرار دارند و به‌شدت در معرض سیلاب و باران‌های موسمی هستند.

♦️در این فهرست، ده شهر با بیشترین تاب‌آوری، به‌ترتیب شیکاگو، آدیس‌آبابا، ملبورن، بارسلونا، آنکارا، بوئنوس‌آیرس، پاریس، استانبول، بوگوتا و نایروبی هستند. ده شهر با کمترین تاب‌آوری نیز، به‌ترتیب، احمدآباد، حیدرآباد، مولتان، داکا، لاهور، کلکته، فیصل‌آباد، کراچی، چیتاگونگ و تایپه هستند. تهران در این فهرست در جایگاه سی‌ودوم قرار گرفته و در نیمۀ بالای رتبه‌بندی، در میان شهرهای «با خطر نسبتاً کم» جای دارد.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «?Is Your City Prepared for Climate Disaster» نوشتۀ جویس کوهن است که در تاریخ ۳ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیویورک‌تایمز منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 آیا آگاهی نیازمند بدن است؟

♦️کریستن فرنچ، ناتیلوس — آیا ربات‌ها می‌توانند آگاهی داشته باشد؟ بیش از سه دهه از زمانی که علوم اعصاب به‌سراغ معمای بزرگ «آگاهی» رفته می‌گذرد و آنتونیو داماسیو، عصب‌پژوه پرتغالی، تقریباً از همان روزهای اول به‌دنبال حل این مسئله بوده است. در اوایل دهۀ ۱۹۹۰، او از نخستین کسانی بود که سعی کرد نشان دهد احساساتی نظیر گرسنگی و درد بنیان‌های آگاهی را شکل می‌دهند؛ یعنی همان تجربۀ مأنوس از زنده‌بودن، بیداری و خودآگاهی در جهان. احساساتی که نیازمند داشتنِ بدنی زیستی است که ربات‌ها فاقد آن‌اند.

♦️به گفتۀ داماسیو، «اکثر عصب‌پژوهان آگاهی را محصول هوش، خلاقیت و نواحی عالی مغز می‌دانند. به باور آن‌ها، آگاهی برآمده از قشر مخ یا کورتکس است، یعنی مرکز اصلی پردازش اطلاعات. بنابراین، تنها پیش‌نیازِ وجود آگاهی یک ساختار پیچیدۀ پردازش اطلاعات است که می‌تواند بدون هرگونه پایگاه جسمانی وجود داشته باشد، حتی در قالب یک ربات. اما به باور من، آگاهی از احساساتی سرچشمه می‌گیرد که با بدن و حیات ما در ارتباط‌اند».

♦️به باور داماسیو، آگاهی از بخش ساقۀ مغز ناشی می‌شود. او می‌گوید «ما موارد متعددی از بیماران با زوال کامل آگاهی را بررسی کرده‌ایم و عامل اختلال در تک‌تک این بیماران، آسیب به ساقۀ مغز بود، نه قشر مخ». از نظر داماسیو، ساقۀ مغز از این رو حیاتی است که سیگنال‌های سایر بخش‌های بدن را پردازش می‌کند.

♦️او می‌گوید «ما این توانایی را داریم که صداهای دریافتی، مناظر دیداری و طعم‌ها و تماس‌هایمان با اجسام را نقشه‌‌برداری و پردازش کنیم. این سازوکار به‌غایت پیچیده است و در واقع با تکامل قشر مخ پدید آمده. اما در مورد احساسات و آگاهی، وظیفۀ ما نقشه‌برداری و پردازش وضعیت ارگانیسم یا بدن خودمان بر حسب عملکرد جاری آن است. این فرایند، به جای آنکه در سطح کورتیکال از چشم‌ها یا گوش‌ها به قشر مخ برود، از سراسر بدن منشأ می‌گیرد و اطلاعات را مستقیماً به ساقۀ مغز منتقل می‌کند».

♦️به عبارت دیگر، از نظر داماسیو آگاهی ما برآمده از تصویربرداری و پردازش درونیِ ماست، نه تصویربرداری از جهان خارج. از نظر او، «باکتری‌ها و انبوهی از سایر ارگانیسم‌های تک‌سلولی فاقد سامانۀ عصبی و فاقد آگاهی هستند. ارگانیسمی که عاری از سامانۀ عصبی است می‌تواند به نحوی رضایت‌بخش عمل کند و زنده بماند، اما اطلاعاتی دربارۀ بدن خود ندارد و بنابراین آگاه نیست. درمقابل، تمام پستانداران آگاه‌اند، پرندگان و خزندگان نیز. همۀ آن‌ها سیستم عصبی‌ای دارند که آن‌ها را از وضعیت زیستی‌شان آگاه می‌کند».

♦️بر اساس نظریۀ او، ربات‌ها هم ممکن است روزی آگاه شوند، اما قطعاً این آگاهی شبیه به آگاهی ما نیست. آگاهی ما برآمده از درک ما از بدن و موقعیتِ آسیب‌پذیر آن است: «بدنِ ما تولد، رشد، تداوم دوران بزرگسالی و در نهایت افول و مرگ دارد. ما واجد این منحنی فوق‌العاده پیچیده‌ایم که از زمان تولد تا مرگ امتداد دارد. اما در یک ربات، شما کلیدهای روشن و خاموشی دارید که همواره به یک شکل عمل می‌کنند و هیچ وقت تجربۀ داشتن بدنی آسیب‌پذیر همچون ما را نخواهند داشت. بنابراین، هرگز نمی‌توانند آگاهی‌ای مشابه ما داشته باشند».

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Does Consciousness Require a Body?» نوشتۀ کریستن فرنچ است که در تاریخ ۹ سپتامبر ۲۰۲۶ در ناتیلوس منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…
Subscribe to a channel