4331
زير نظر بهنود فرازمند https://www.instagram.com/dr.behnood.farazmand @Behnoo0d شعرهاى انتخابى و اشعار خودتون براى قرار دادن در كانال بررسى مى شوند 🌺
تاریخ
تعداد مردگانش را رند میکند
هزار و یک نفر
تبدیل میشود به هزار نفر
گویی آن یک نفر
هرگز وجود نداشته است
#ویسواوا_شیمبورسکا
خانه چیزی نیست جز دو بازو
که تو را محکم در بر گرفتهاند
وقتی در بدترین حالت خود هستی
سردرد داریم
دودها از درون بالا میآیند
سیگار بهانهای است
#یانیس_ریتسوس
@Top500Poems
برخی زنان رخسارشان زیباست و زیباتر میشوند به گاهِ گریستن.
#نزار_قبانی
@Top500Poems
عالی شیرازی میگه:
یا رَب نگاه کَس به کسی آشنا مکن
گر میکنی کَرم کن و از هم جدا مکن.
@Top500Poems
محمود درویش:
از دست نده کسی را
که وقتی اسمت را میبرد
گویی مکانی امن را توصیف میکند.
@Top500Poems
سعدی:
دوست دارم که کست دوست ندارد جز من
حیف باشد که تو در خاطر اغیار آیی
@Top500Poems
تو در من جای می گیری
مثل قلاب درون چشم
یک قلابِ ماهی
یک چشمِ باز
-مارگارت اتوود
ترجمه بهنود فرازمند
از بهترین نصیحتهای سعدی:
دشمن چون از همه حيلتی فرو مانَد
سلسله ی دوستی بجنباند.
پس آنگه به دوستی کارها کُنَد که هيچ دشمني نتوانَد
@Top500Poems
عطار
تذکرهالاولیا ذکر منصور حلاج:
نقلست که درویشی در آن میان ازو پرسید که عشق چیست گفت: امروز بینی و فردا بینی پس فردا بینی آن روزش بکشتند و دیگر روزش بسوختند و سوم روزش به باد بردادند یعنی عشق اینست.
عراقی:
چون ننالم؟ چرا نگریم زار؟
@Top500Poems
نزار قبانی یه تعریف قشنگ داره از آدمهایی که معجزه وار وارد زندگیمون شدن که میگه:
تولد من تویی و
پیش از تو به یاد نمی آورم
که وجود داشتم♥️
@Top500Poems
مواظب آرزوهات باش
چون ممکنه برآورده بشن
@top500poems
سعدی:
گفتم حکایت آن روباه مناسب حال توست که دیدندش گریزان و بی خویشتن افتان و خیزان کسی گفتش چه آفت است که موجب مخافت است گفتا شنیدهام که شتر را به سخره میگیرند (به بیگاری گرفتن).
گفت ای سفیه شتر را با تو چه مناسبت است و تو را بدو چه مشابهت گفت خاموش که اگر حسودان به غرض گویند شتر است و گرفتار آیم که را غم تخلیص من دارد تا تفتیش حال من کند و تا تریاق از عراق آورده شود مارگزیده مرده بود.
انگشتانت به آرامی
با انگشتانم درهم تنیده میشود
و ناگهان
زندگی معنا پیدا میکند
احساس ده هزار سال عقب بودن، یا جلو بودن از دیگران. احساس تعلق به اوایل یا اواخر بشریت...
#امیل_چوران
@Top500Poems
از محبوبم دور ماندهام به این خاطر که بیموقع و شتابزده، مکنونات قلبیام را نزد او فاش ساخته بودم.
#اورهان_پاموک
@Top500Poems
سعدی:
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم
@Top500Poems
سعدی:
تو در آینه نگه کن که چه دل بری، ولیکن
تو که خویشتن ببینی٬ نظرت به ما نباشد...
@Top500Poems
▫️صدرالدین الهی: «برای رفع خستگی، آیا در این اواخر شعری خواندهاید که به معنی واقعی از آن لذت برده باشید؟»
▪️ پرویز ناتل خانلری: «یکی از دوستان، دستنویس شعری را به من داد که شاید هنوز چاپ نشده و شاعر آن را هم تازگیها ندیدهام. اما یکی از بهترین شعرهایی است که معنای وطن را در ذهن و جان آدمی جا میدهد. شاعر علاوه بر شاعری، محققی دانشمند و مورد احترام من است. آقای محمدرضا شفیعی کدکنی شعری گفته دربارهی جعبههای بنفشهی فرنگی که اوایل بهار در کوچه و بازار میفروشند:
در روزهای آخر اسفند کوچ بنفشههای مهاجر
زيباست
در نيمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سايه های سرد
در اطلس شميم بهاران
با خاک و ريشه
ميهن سيارشان
از جعبههای کوچک و چوبی
در گوشهی خيابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من
میجوشد:
ای کاش
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
(در جعبههای خاک)
يک روز میتوانست
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک
@Top500Poems
طالب آملی:
این سر که زِ اندیشه مرا بر سرِ زانوست
گَر بر سر زانوی تو میبود، چه میبود؟
@Top500Poems
ایرج میرزا:
کارگر در زیر کار و دخترک در زیر یار، هردو مینالند اما این کجا و آن کجا
یک منار در اصفهان و یک منار زیر پتو، هر دو جنبانند اما این کجا و آن کجا
دختر دروازه غار و دختر دریا کنار، هردو عریانند اما این کجا و آن کجا
نو عروس در حجله و جنگجو در کاروزار، هردو خونینند اما این کجا و آن کجا
بند تنبان فاطی و کرست زی زی خانوم، هردو چسبانند اما این کجا و آن کجا
نیزه داران در مصاف و بیضه داران در لحاف، هردو در رزمند اما این کجا و آن کجا
خشت سازان در بیابان، عشقبازان در اتاق، هر دو میمالند اما این کجا و آن کجا
چرخ و دنده زیر ماشین، مردو زن زیر لحاف، هر دو در گیرند اما این کجا و آن کجا
میترا با رژ لب، مش حسن با ماله اش، هردو میمالند اما این کجا و آن کجا
بوسه های دلبر و نقل و نبات و با قلوا، هردو شیرینند اما این کجا و آن کجا
دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه، هردو جانسوزند اما این کجا و آن کجا
چکمه خانم شهین و چکمه شمر لعین، هردو از چرمند اما این کجا و آن کجا
بچه در قنداق و آخوند در وطن، هردو میرینند اما این کجا و آن کجا
#ایرج_میرزا #ادبیات #هجو #هزل #شعر #معاصر #شعر_معاصر
امیرخسرو دهلوی:
من خود بلای خویشم، از خود کجا گریزم؟
@Top500Poems
آلبر کامو:
کسی که خدا را دوست دارد، اما آدمها را دوست ندارد، دروغ میگوید، زیرا چگونه میتواند بگوید خدایی را که نمیبیند دوست دارد، اما آدمهایی که میبیند دوست ندارد؟
@Top500Poems
مولانا:
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک
بجز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریم
شما مست نگشتید وزان باده نخوردید
چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم
@Top500Poems
چارلز بوكفسکی :
ما برای ادامه دادن
هیچکسی را نداریم
جز خودمان!
و همین کافیست
@Top500Poems
مولانا :
نیکی ترک بدی است و ترک بدی، بدون بدی محال است. شادی زوال غم است و زوال غم، بیغم محال است. پس یکی باشد لایتجزی.
@top500poems
سعدی:
چاه است و راه و دیدهٔ بینا و آفتاب
تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش
چندین چراغ دارد و بیراه میرود
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش