272
ابیات مورد علاقهٔ ام🅱️♥️ دکترای ادبیات محض "شـ؏ـر،جلای روح است." "بود، و نبود آنچھ بلند است و پست باشد،و اےن نےز نباشد کھ هست." @toranjam_7 *کانال کتابخانه تخصصی ادبیات فارسی: https://t.me/toranjbo *کانال کتاب های داستانی. https://t.me/toranjbo2
بهنام نامی چشمانت، که خان آخر ویرانیست
#فاطمه_مولانا
تا کدامین سنگدل امروز می آید به باغ
کز فغان عندلیبان چمن خون می چکد
#صائب_تبریزیЧитать полностью…
چگونه خونِ تو پامالِ ماه و سال شود
که چون بهار رسد، خونِ ارغوان تازه است
#حسین_منزویЧитать полностью…
"هزار مرتبه از ریشه ریشهکن شدهام
اگر که خَم نشدم چون تو استخوانِ منی"
#فاطمه_اتحادЧитать полностью…
بیا که رونق این کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
#حافظЧитать полностью…
مثل آدمی شدهام که آتش گرفته،
اگر بایستد،
میسوزد،
اگر بدود،
بیشتر میسوزد.
#علیرضا_روشنЧитать полностью…
🖤
#انه_آید
#ویرژیل
#میر_جلال_الدین_کزازی
#فرخی_یزدی:
آدم هرگز نمی تواند از همان اول چنین مرگ هایی را باور کند، مرگ عزیزترین کسان را. تنها راهی که می ماند نپذیرفتن و نفی واقعیت است، از بس حقیقتی که از این واقعیت سر چشمه می گیرد ناگوار است و غیر انسانی.Читать полностью…
شبیهتر شدم این روزها به خاموشی
نخواه بشنویام! بر زبان نخواهم رفت!
#عبدالحمید_ضیاییЧитать полностью…
"غافل مشو ز پاسِ دلِ بیقرار ما
کاین مرغِ پرشکسته، قفسها شکستهاست"
#صائب_تبریزیЧитать полностью…
#ابوالقاسم_لاهوتی
یار از دل ما خبر ندارد؟
یا آه دلم اثر ندارد؟
#سلیم_تهرانی
#علیاکبر_یاغیتبار
هر چقدر هم سخت باشد،
همیشه باید برای به دست آوردن چیزی که میخواهید ادامه بدهید.
#نیکولا_تسلا
سلطان غزل:
#جواد_زهتاب
#شاهنامه_فردوسی
#محمدجعفر_محجوب
🎧 داستانهای شاهنامهی فردوسی
هشت ساعت درسگفتار شنیدنی
به سوگ سیاوش همی جوشد آب
کند چرخ نفرین به افراسیاب🖤
اگر تمام شود محشری نباشد چه؟
#حسین_جنتی
#علی_بخشی
باشد که کسی از میان استخوانهایمان
به کینخواهی برخیزد ...
#ویرژیل
#انه_اید
"گر خاکِ پارس شد همه دریا عجب مدار!
زین آبهای شور که از چشمِ ما رود"
#قاآنیЧитать полностью…
#روزها_در_راه
#شاهرخ_مسکوب
#جلد_اول
@toranjbo
حال گیتا خوب نیست. از بس خسته است. انگار حال هیچکس خوب نیست. لااقل کسانی را که ما میشناسیم و میبینیم. همهٔ ایرانیها. همه منتظرند و همه از انتظار خسته شدهاند. مثل آدمهایی هستیم که بیرون قفس ایستادهایم. یک قفس عظیم.
باغِ صبور و خسته از دیماه غمگینش
برفی بدونِوقفه میبارد به تسکینش
گم میشود هر روز از دلهایمان چیزی
هر روز، غم، چیزی میافزاید به خورجینش
اَلّاکُلنگِ بیمسیر و مقصد و گیجیست
فرقی ندارد زندگی؛ بالا و پایینش!
ما بخشی از شب میشویم آهستهآهسته
کنجِ قفس، آسوده دلمشغولِ تزئینش
در گرگ و میشِ تیرباران، آسمانِ کور
نومید میگرید کنارِ ماه و پروینش
در گریه میپرسد که: تکلیف شهیدان چیست؟
حالا که برگشتهست این پیغمبر از دینش!
ما نیستیم! اما دوباره باغِ نومیدان
گُل میکند بر شاخهی شب، مرغِ آمینش
ما نیستیم! اما زمستان میرود روزی
با زخمهای لایَزال و برفِ سنگینش...
زیر سنگ آسیابِ روزگار افتادهایم
#صائب_تبریزی:Читать полностью…
چه فرق از وطن و غربت، اینچنین که منم.
@toranjam_7
به کار خویش کنم ناله، گو کسی مشنو
کمان کشیدهام، اما خودم نشانهی خویش
چنین که خالیام از خود،
چه پارهنانی را
به سفرهام بگذارم که آبرو نرود؟
کجا قدم بگذارم که پای لرزانم،
به خون فرو نرود؟
محمدرضا روزبه
@Mohammadrezarouzbeh