13382
تبلیغ و تبادل: @Rodin66 کانالهای ادبی: @vir486 @ShearZii
ز خونِ یلان کشور آغشته شد...
Читать полностью…
یک دم نگاه کن که چه بر باد میدهی
چندین هزار امید بنیآدم است این
ابتهاج
به نام جوانان وطن
هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم،
احساس میکنم به آنچه در درونم است
خیانت میکنم.
داستایفسکی
نذر کردم گر ازین غُصه به درآیم روزی
تا درِ میکده شادان و غزلخوان بروم
حافظ
آی آدمها
که آرام
بساط دلگشا دارید
یک ایران دارد میکُند جان قربان.
داخل دفتر مدرسه که مینشینی حالت از خودت بهم میخوره. یه عده معلمنما با ژستها و نگاههای عاقلاندرسفیه دور میز جمع میشن و میفتن به جون چایی و خوراکی..
دیگه حالم از خودم بهم میخوره..
مشخص نیست اینهارو از کجا جمع کردن آوردن..
تحلیل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ووو.
آخر سری که حرف از تغییر میزنی میگن چی گیر ما میاد.
چرا ایرانی اینهمه فرصتطلب شده خدا میدونه.
ده برابر اینی که بچههاتون میفرستید مدرسه خودتون توی خونه باهاشون کار کنید.
چشم امیدتون به ما نباش.
ما هیچی نمیفهمیم
ما هیچی در بساط نداریم.
ما رو از عقلانیت و خرد تهیکردن.
با احترام به اون قشر همیشه زحمتکش و دلسوز معلمان.
ولی حواستون به بچههاتون باش.
خون ریختن به ناحق و با غیر ساختن
امروز میتوانی، فردا چه میکنی؟
عمادخراسانی
شاهنامه این درس رو میده که تنها اومدن و خوردن و خوابیدن نیست.
شرف و نام باید محفوظ بماند.
حال و روز ما
همینقدر تلخ
و همینقدر گزنده...
نیازی به انواع یخچال نیست
ما
همهی ما هر لحظه در بعضمان دفن میشوییم.
در خانههایمان
در محلِ کارمان.
ایکاش ذرهای فقط ذرهای
انسانی دشمنی کردن بلد بودید.
همه شهرِ ایران جگر خستهاند
به کینِ سیاوش کمر بستهاند
شاهنامهیفردوسی
که دوزخ به° از تختِ افراسیاب
نشاید بر این کشور آرام و خواب
شاهنامه فردوسی
کستهشدن سیاوش
در شاهنامه مرگ بسیار هست، امّا یک مرگ متفاوتتر از بقیهست آن هم مرگِ سیاوش.
سیاوش وقتی کشته میشه خونش در زمین فرو نمیره، بلکه در سطح زمین پخش میشه، در زیر سنگها، درختها. و هر کس آن خون را میدید میفهمید که جایی بیگناهی کشته شده.
و آنجاست که فرنگیس با صدای بلند به پدرش میگه:
به مرگِ سیاوش سیه پوشد آب
کند زار نفرین بر افراسیاب
سپهر بابا..
اینروزها
در گریههایم
در بغضهای شکستهام
در کلماتم
در نگاههایم
تو را
هر لحظه
بغل میکنم برادر.
حتی هنگامیکه برای خوابیدن آماده میشوم
بالشتت را کنار بالشتم میگذارم.
پیش ازین تو را نمیشناختم
و ای کاش دلیل آشنایی ما گلوله نبود
مرگ نبود
بلکه رقصی بود در پهنای پارکی
یا در کرسی دانشگاهی
یا پشت چراغ قرمزی
و یا سفری در واگنی مشترک.
اگر آشنای ما نیستی
چرا
چرا؟
یکنفر بگوید چرا؟
اینهمه برای غریبهها چشمانم اشکبارست.
کینخواهی سیاوش.
در جنگ ایران و توران که به کینخواهی سیاوش انجام گرفت، کاموس فرماندهی سپاه توران به جنگجویان چنین میگوید:
همه گرز و تیغ و کمند آورید
به ایرانیان تنگ و بند آورید
تازه اونجا جنگ جوانمردانه و برابر بود.
پهلوان با همهی آلاتش در برابر پهلوان دیگر با همهی سلاحهایش.
و چه قدر ما در جنگ تنهاییم و تنها سلاحمان، امید و غرور ملیمان هست.
این بیت بیانکنندهی حال ماست.
ایران
پیوسته ترا دستِ خدا باد نگهبان...
برای چند نفر باید غم بخوریم و اشک بریزیم.
حمید مهدوی
بهدست خلقِ عالم کاسهٔ دریوزه میبینم
گدا چون پادشه گردد، گدا سازد جهانی را..
حزین لاهیجی
چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم؟
به اختیار، که از اختیار بیرون است
حافظ
روشن شود هزار چراغ از فتیلهای
یک داغِ دل بس است برای قبیلهای
صائب تبریزی
زندهنام هنرمند وطن بهرام بیضایی
Читать полностью…
ما ایرانیان همیشه از گُردهی خویش خوردیم همیشه.
این روال باید قطع بشه باید.
پای صحبت هر کسی ننشینیم.
باید بفهمیم که اینها در همه جا رسوخ کردن و هر جایی مهرهای برای بازی دارن.
معلم، هنربند، ورزشکار، نقاش وووووو..
صرف اینکه طرف مدال گرفته و یا اسکار گرفته و یا جایزه گرفته دلیلی نمیشه که پای حرفش بنشینیم.
ما مسیری رو پیش روی خود داریم اگر آگاه نباشیم این مسیر گمراه میشه.
فریب گلشیفته و هادی و شهرام و ترانه و نرگس رو نخوریم.
همه چیز مسیر جدید مشخص.
ما از درون مشخص میکنیم و کردیم که چه چیز میخوایم..
ایران، ایرانشهر ....
استاد شهرام گودرزی یادتون هست؟
پروژهی پیادهرویش به سوی راه راستی و نیکی.
همون موقع آقا شهرام داخل ویدیویی از اینکه اوضاع خیلی خوبه گفت: ما نرگس محمدی برندهی صلح نوبل داریم.
هادی چوپان قهرمان جهان داریم.
چه خوب شد که مردم با آگاهی همون موقع نشوندنش سرجاش و گرنه الان کنار این چوپان مجری میشد و سفیدشویی میکرد..
اگر الان بود میگفت: کوروش گفته راه راستی از میان خون میگذره.
چهها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
به مردمی که جهان سخت ناجوانمرد است
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
قیصر امینپور
هر دمی صد جنازه میگذرد
دیدهها سوگوار بایستی
مولانا
بگید زندههارو بشمارند
خیلی کمتریم....
هر که بپرسد «ای فلان! حال دلت چگونه شد؟»
خون شد و دم به دم همی از مژه میچکانمش
سعدی
ایران
پیوسته ترا دست خدا باد نگهبان...
ابن پست یادتون هست.
الان چپ کجاست؟
چرا سکوت کرده؟
چپ بین قربانیها و کشتهها هم تفاوت میذاره.
این روزهارو فراموش نمیکنیم.
به یزدان که تا در جهان زندهام
به کینِ سیاوش دل آگندهام