virastaar | Unsorted

Telegram-канал virastaar - ویراستار

10195

حسین جاوید 🔹مدیر نشر #کتاب_سده مشاوره و همکاری در همه‌ی زمینه‌های تولید کتاب: 📲 ۰۹۱۲۲۴۷۲۸۳۸ ➡️ @hjavid اگر پرسشی دارید یا کمکی از من برمی‌آید، در حد توانم، با افتخار در خدمت هستم. لطفاً صبور باشید تا فرصت کنم پیامتان را ببینم.

Subscribe to a channel

ویراستار

صنعت نشر دنیا مدت‌هاست در روال تولید آثار اغلب بر «سفارش» متمرکز است تا «گزینش»، یعنی خودش کتاب‌ها و پروژه‌هایی را سفارش می‌دهد تا تولید و برای انتشار آماده شوند. اگر هم گزینش در کار باشد، منحصر به آثار نویسنده‌های مستعد و حرفه‌ای است که پیش‌تر از غربال بازار یا کارگزاران ادبی گذشته‌اند.

در سال‌های اخیر، خوشبختانه، صنعت نشر ما هم، دست‌کم در بخش حرفه‌ای، به غلبه‌ی سفارش بر گزینش رسیده است. در این اوضاع، همچنان بعضی از ناشرها «فراخوان»هایی برای چاپ کتاب منتشر می‌کنند، یعنی اطلاعیه می‌دهند فرضاً اگر رمان نوشته‌اید یا ترجمه‌ای انجام داده‌اید، بیاورید ما بررسی کنیم.

حقیقت این است که انتشار فراخوان برای جذب اثر یعنی من برنامه‌ای برای روند تولید انتشاراتم ندارم وچشم‌به‌راهم کاری برسد و چیزی چاپ کنم. درواقع ــ در بهترین حالت ــ دست‌های بالای تحریریه را نشان می‌دهد. این نوع فراخوان‌ها معمولاً به نتیجه‌ی خاصی هم نمی‌رسد و اثر درخشانی را به دست ناشر نمی‌رساند؛ کسی که حرفه‌ای است از مدت‌ها پیش قول کتابش را به ناشر داده یا قراردادش را بسته و، اتفاقی، در تلگرام یا اینستاگرام دنبال ناشرها نمی‌گردد.

پیشنهاد می‌شود ناشرها فراخوان‌های عمومی برای چاپ اثر منتشر نکنند. راهنمایی ناشر در این زمینه‌ها به عهده‌ی سرویراستار است.

(این یادداشت ناظر به فعالیت یا فراخوان مؤسسه‌ی خاصی نیست و، مثل بقیه‌ی نوشته‌های کانال ویراستار، کلی و آموزشی است.)

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

در سال‌های اخیر، دو فعل «تکان خوردن» و «ریختن» واجد معانی جدیدی شده‌اند که هنوز در فرهنگ‌ها مضبوط نیست.

✅ «تکان خوردن»: گران شدن، به‌ویژه پس از دوره‌ای رکود یا ثبات قیمت.

❇️ «بهای مسکن در اطراف تهران تکان خورده است.»
❇️ «بازار خودرو تکان خورد.»

✅ «ریختن»: اصلاح یا ارزان شدن قیمت، به‌ویژه با روند تند.

❇️ «با انتشار خبر آغاز مذاکره، ارز و سکه ریخت.»
❇️ «ریزش قیمت مسکن در مناطق شمالی تهران پس از جنگ دوازده روزه.»

این سوا از معانی دیگری است که این دو فعل دارند. مثلاً، «تکان خوردن»، در حوزه‌ی اقتصاد، به «افزایش تقاضا» هم اشاره دارد و «ریختن» با بیش از شانزده، هفده معنی در فرهنگ‌ها مدخل شده است.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

در فیپاهایی که سازمان اسناد و کتابخانه‌ی ملی ایران منتشر می‌کند و ناشرها در صفحات آغازین کتاب‌ها قرار می‌دهند، متأسفانه، اشکالات ویرایشی و نگارشی پرشماری دیده می‌شود: از رعایت نکردن نیم‌فاصله‌ها گرفته تا نشانه‌گذاری نادرست و آشفته بودن نظام انگلیسی یا فارسی بودن اعداد، و غیره. لازم است ویراستارها و به‌ویژه سرویراستارها ویرایش فیپا (بدون تغییر در اصطلاحات و شماره‌های اختصاصی) را هم فراموش نکنند و در فهرست کارها داشته باشند. خیلی حیف است کتابی همه‌جوره تروتمیز باشد اما در فیپای آن غلط‌های گل‌درشت به چشم بزند.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

در غرب متداول است که پشت جلد کتاب‌ها نام کتاب‌های قبلی نویسنده را هم می‌آورند. اینجا، چون کمتر پیش می‌آید همه‌ی آثار نویسنده را یک مؤسسه‌ی نشر منتشر کرده باشد و کتاب‌ها دست ناشران مختلف و رقیب ‌است، این کار رواج کمتری دارد. به‌هر‌حال، اگر قرار باشد به کارنامه‌ی نویسنده در جایی از جلد کتاب اشاره شود، کتاب‌هایی که در غرب منتشر می‌شوند اغلب این روال را دارند: از آخرین اثر به سمت اولین اثر. روال ناشرها در ایران اما عمدتاً چنین است: از اولین اثر به سمت آخرین اثر. درهرصورت، باید نظم نام بردن آثار را رعایت کرد و نام‌ها را پراکنده یا بر اساس شهرت و فروش و کیفیت آثار نچید.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

برخی از طراحان محترم گرافیک با اصول ویرایش و درست‌نویسی آشنایی کامل ندارند؛ غریب هم نیست، ما ویراستارها نیز با جزئیات کارهای هنری آشنا نیستیم. درعین‌حال، طراحی و اجرای جلد کتاب‌ها در نرم‌افزارهایی انجام می‌شود که گاهی با فونت‌های فارسی و کپی کردن نوشته‌ها سازگار نیستند و طراح مجبور است نوشته‌های روی جلد و عطف و پشت جلد را دوباره در آن‌ها تایپ کند. در جریان این تایپ کردن یا افزودن و کاستن‌هایی که به پیشنهاد ناشر یا پدیدآور انجام می‌شود، ممکن و رایج است که خطاهای ریز و درشت بسیاری به نوشته‌های جلد راه ‌یابند، از غلط‌های زبانی و املایی گرفته تا خطاها و ناهمسانی‌های رسم‌الخطی و عربی شدن نویسه‌ها و اعداد و ... . بر سرویراستار است که نظارت دقیقی روی همه‌ی اجزای جلد کتاب داشته باشد و طراحی را به رؤیت ویراستار متن کتاب هم برساند تا احتمال بروز خطا به پایین‌ترین اندازه برسد.

فراموش نکنیم که جلد کتاب اولین و مهم‌ترین مواجهه‌ی خریدار و خواننده با اثر را رقم می‌زند و داوری نخستین و تعیین‌کننده‌ی او را شکل می‌دهد.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

هفده تا کتاب درجه‌یک و خیلی خوب را گذاشتم در سبد خریدم در یکی از سایت‌های اینترنتی، درمجموع شد چهار میلیون و صد و نود هزار تومان؛ کمابیش معادل هزینه‌ی یک شام معقول خانوادگی در تهران، و برابر با ۳۷ دلار (پول بیشینه دو جلد کتاب در خارج از ایران). کتاب همچنان ارزنده‌ترین (و نه ارزان‌ترین) کالا در این کشور است. فراموش نکنیم، به لطف دولت‌های محترم، سال‌هاست داریم هزینه‌ی خیلی از کالاها و خدمات (از مسکن گرفته تا خوراک و پوشاک و...) را ــ اگر نه بیشتر ــ نزدیک به هزینه‌های جهانی پرداخت می‌کنیم.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

در اختیار گرفتن کل «زنجیره‌ی تولید» اشتباهی است که بسیاری از ناشرهای بزرگ در مقاطعی مرتکب شده‌اند و اکنون هم بعضی از آن‌ها همچنان بر آن اصرار دارند. شما اگر بخواهید رستوران بزنید، می‌روید یک شالیزار در شمال می‌خرید و یک دامداری هم در دشت مغان راه می‌اندازید؟ طبعاً خیر. نیازی نیست ــ بلکه اشتباه است ــ ناشرها با کارهایی مثل راه‌اندازی خطوط چاپ و صحافی انرژی‌شان را در کارهای تخصصی دیگر هدر بدهند. ضمناً، تجربه ثابت کرده است ناشران بزرگی که خطوط تولید را در دست می‌گیرند با افت محسوس کیفیت کارهایشان مواجه می‌شوند. نام نمی‌برم، اما یکی از همین نشرهای بزرگ از وقتی چاپخانه راه انداخته حتی کتاب‌های مصور و جلد سخت و نیمه‌نفیسش هم با کیفیت افتضاح و چاپ کچل و صحافی درجه‌دو به بازار عرضه می‌شود، درحالی‌که پیش‌تر جزو پیشتازان کیفیت در بازار بود.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

در ابتدای انقلاب، گمان بر این بوده که ناشران باید «جهد خود» را در چاپ کتبی در زمینه‌ی «پرورش دام و طیور» به‌کار گیرند!

صنعت نشر چه روزهایی را پشت‌سر گذاشته است!

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

لابد پیش آمده است کتابی خریده و دیده باشید صفحاتی را ندارد یا صفحاتی در آن تکرار شده است. شاید پیش خودتان گفته باشید «چه ناشر بی‌مبالاتی! این چه کتابی است که دست من داده است؟» اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است.

در چاپ افست کتاب‌ها به‌صورت «فرم» چاپ می‌شوند، نه برگه‌برگه. هر فرم معمولاً ۱۶ صفحه است. یعنی مثلاً یک کتاب ۱۶۰ صفحه‌ای ۱۰ فرم چاپی دارد. به همین دلیل است که ناشران حرفه‌ای دقت می‌کنند هنگام آماده‌سازی و صفحه‌بندی کتاب‌هایشان تعداد صفحات با فرم‌بندی مطابق باشد. گاهی و به‌ندرت پیش می‌آید که در مرحله‌ی چاپ و صحافی یکی یا چند تا از فرم‌ها جا می‌افتند یا تکرار می‌شوند یا جابه‌جا می‌شوند؛ آن‌وقت شما کتابی خواهید داشت که یا تعدادی صفحه ندارد یا تعدادی از صفحات آن دو بار تکرار شده یا نظم صفحات در آن رعایت نشده است.

چاره‌ی کار چیست؟ هر چه خطوط چاپ و صحافی و ماشین‌آلات تا و ترتیب به‌روزتر باشند، این اتفاق کمتر رخ خواهد داد، ولی فراموش نکنیم که کتاب هم یک «کالا»ست و تولید هر کالایی در ابعاد صنعتی با درصدی خطا و ضایعات ناگزیر مواجه است. نه ناشر، نه چاپچی و صحاف و نه کتاب‌فروش محله‌ی شما نمی‌دانند که در چند نسخه از تیراژ چند صد تایی یا چند هزار تایی فلان کتاب چنین خطایی رخ داده است. برای هیچ ناشری هم مقدور نیست که تک‌تک کتاب‌هایش را از خط تولید خارج کند و صفحه‌به‌صفحه بررسی کند.

اگر بدشانس بودیم و چنین کتابی دستمان آمد، چه کنیم؟ اصلاً سخت نیست. کتاب را به کتاب‌فروش یا خود ناشر پس بدهید. حتماً عذرخواهی می‌کند و نسخه‌ی دیگری از همان کتاب به شما تقدیم خواهم کرد.

آیا در چاپ دیجیتال این اتفاق رخ نمی‌دهد؟ چرا، ولی با بسامد پایین‌تر و بر اثر شلختگی و بی‌نظمی کارگران خط تولید. چون اینجا فرم در کار نیست، نوع بی‌نظمی صفحات هم متفاوت است.

چند روز پیش، این بحث را در گروه «اخبار کتاب» داشتیم و دوست نازنینی یادآوری جالبی کردند: کتاب‌بازها وقتی کتاب‌های گران می‌خرند خودشان از ابتدا تا انتهای کتاب را ورق می‌زنند و صحت چاپ همه‌ی صفحات را می‌سنجند!

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

بیاید یک چیزی برایتان تعریف کنم که از ده، پانزده قسمت سریال‌های رضا عطاران هم بامزه‌تر است: این نیمای دوزاری تا همین چند سال پیش زنگ می‌زد به مؤسسات نشر و سراغ حق ترجمه‌های همسرش را می‌گرفت. آن خانم محترم هم (که حالا از این جرثومه‌ی وقاحت جدا شده) با خجالت زیاد (خانم‌ها می‌فهمند چقدر سخت است) مجبور شده بود به حسابداری مؤسسات نشر بسپارد اگر همسرم زنگ زد، آماری از حساب‌وکتاب من به او ندهید!

حالا این لاشخور رفته «فراخوان صیانت از حقوق مترجمان» می‌نویسد! لطیفه‌ی سال است! مثل این است که اشرف چهارچشم راهنمای نجابت بنویسد!😂

الدنگ مفت‌خور! تو دستمزد این و آن را بالا نکش و نان بازویت را بخور، نمی‌خواهد از حق دیگران دفاع کنی! مگر مدعی‌العمومی؟ همه خودشان عقل و زبان و فهم دارند.

#اولشه
حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

#معرفی_کتاب_پنجشنبه (۱۹)

در همسایگی مترجم: گفت‌وگو با سروش حبیبی

@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

«معتقد به گذشت و بی‌اعتنایی نیستم و نظرم بر این است که خوبی و بدی هر دو را باید گفت؛ به خوبی باید پاداش داد و بد و بدی را باید سرزنش کرد، تا کرامت خوبی محفوظ بماند و کراهت بدی و زشتی نیز نمایانده شود... ذکر خوبی‌ها برای دیگران سرمشق و ذکر بدی‌ها برای آنان مایه‌ی عبرت شود.»

زنده‌یاد #عبدالرحیم_جعفری (بنیادگذار #انتشارات_امیرکبیر)، به نقل از کتاب #در_جستجوی_صبح

@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

اگر مترجم هستید، دقت کرده‌اید در سال‌های اخیر چقدر سخت شده که قرارداد درصدی ببندید؟ اغلبِ ناشرها دارند به این سمت می‌روند که خرید ترجمه انجام دهند، یعنی یک بار پول بدهند و کل حقوق اثر را بخرند و خلاص. می‌دانید چرا؟ از تلاش‌های شبانه‌روزی گوساله‌ای چون همین نیما!

این موجود و گله‌اش چند سال است دارند ناشرها را به انحای مختلف آزار می‌دهند (حتی ناشر پرفروش‌ترین کتابش هم خسته شد و قید پول را زد و قراردادش را با او لغو کرد). ناشرها بسیار هوشمندند و فضای مجازی را بی‌سروصدا رصد می‌کنند و همه‌شان در جریان هستند که کسانی مدام دارند فحش می‌دهند و یقه‌‌شان را می‌گیرند و توهین می‌کنند. با خودشان می‌‌گویند چرا دردسر درست کنیم؟ کل حقوق را یک‌باره می‌خریم و مترجم کار را تحویل می‌دهد و تا ابد می‌رود پی کارش، چرا بابت درصد و پرداخت و حقوق دیگر فحش بخوریم و درگیر حاشیه شویم؟ درواقع، این‌ها به اسم دفاع از حقوق مترجم‌ها دارند تیشه به ریشه‌ی مترجم‌ها می‌زنند.

یک سؤال دیگر؛ در سال حدود صد هزار کتاب در ایران منتشر می‌شود که بیست یا سی تایش را من منتشر می‌کنم. فکر می‌کنید چرا امثال نیما و فاطی بلنده و اعوان و انصارشان می‌آیند شبانه‌روز به من گیر می‌دهند؟ مگر وقتی یک کتاب از نشر نی منتشر می‌شود و دوستش ندارید یا نقدی بهش دارید، می‌روید به آقای همایی توهین می‌کنید؟ برای نقد کتاب‌های نشر مرکز می‌روید سراغ آقای رمضانی؟ کتاب‌های نشر نو را با تگ کردن آقای جعفری نقد می‌کنید؟ برای نقد کتاب‌های پنگوئن و گالیمار می‌روید اسم سهامدارانشان را پیدا می‌کنید؟ 😁 آفرین. آب را نریخته‌اند آنجا که سوخته! :)

راستی، در کانال این گوساله من از دیروز تا امروز مدیریت نشر قبلی را واگذار کرده‌ام و مدیر نشر جدیدی شده‌ام! هیچ توضیحی هم به مخاطب‌های فرهیخته‌ی کانالش نداده که نگویند استاد چرند نوشته بوده و اصلاً نمی‌دانسته مدیر کدام نشر را هدف گرفته! 😂 یک عده هم در کامنت‌ها تنبان می‌درند که وای، استاد، در رکابتیم! (کمی هوش هم بد نیست.)

من آدمی نیستم که بهم توهین شود و تهدید شوم و ساکت بمانم. تا الان هم زیادی جلوی این مردک صبوری کرده بودم. من مسیح نیستم؛ بخواهی سیلی به من بزنی، طرف دیگر صورتم را جلو نمی‌آورم، دستت را می‌شکنم. از این به بعد، گریبان جرثومه‌های فسادی چون نیما و فاطی بلنده را رها نمی‌کنم، اما ــ به توصیه‌ی دوستان ــ از فردا روال عادی کانال را هم از سر می‌گیرم. وقتی نوبت توهین و تهدید از من گذشت و به ناشرها و نویسنده‌ها و افراد جدیدی، حتی خود شما، رسید، می‌فهمید چقدر لازم است که جلوی این نئاندرتال‌ها ایستاد و در دهانشان زد.

ارادتمند همگی

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

برگردیم سراغ داستان گل‌کش اعظم‌‌ که اخیراً اوف شده و اعلام کرده مورد «افترا و توهین» قرار گرفته! (اوخی😂) (مرتیکه‌ی کارکشته چند سال است صبح تا شب دارد به ناشرها و آدم‌های فعال در صنعت نشر توهین می‌کند، حالا تا بازی به خودش رسیده زده به ننه‌من‌غریبم‌بازی!)

می‌دانید دو سال است چرا بدون این که من را در عمرش دیده باشد، یک کلمه با من حرف زده باشد، یک ورق نوشته یا یک ریال حساب با من داشته باشد، شب و روز دارد به من توهین می‌کند؟ (بالغ بر پنجاه نوشته‌ی کذب یا توهین‌آمیز راجع به من دارد، حتی شامل تهدید به قتل). چون «جوجه‌مرفه بی‌درد» هستم و این چپول حرصش درآمده. لب کلام مطالبی هم که آن یکی چپول شناسنامه‌دار (بهمن دارالمجانینی) در کانالش منتشر کرده بود این بود که من «پول روی پول می‌گذارم»!

این چپ‌های نادان!

نیما، هیچ‌وقت یک ترک ایرانی را تهدید و عصبانی نکن و به او فحش نده! 😁

#چپ_هرگز_نفهمید
#اولشه
#بزن_دررو_تمام

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

خب، با این شروع کنیم که چه شد فاطی بلنده تصمیم گرفت برود در گله‌ی نیما بع‌بع کند. ساده بگویم: آب را نریخت همان‌جا که باید.

این جرثومه‌ی کج‌وکوله ماه‌ها با من تماس می‌گرفت تا کاری ترجمه کند یا کتابی برای چاپ بفرستد (نمونه‌ی پیام‌هایش را در تصویر می‌بینید) و وقتی من قبول کردم نمونه‌کار بفرستد، کم مانده بود سکته کند! من خودم تولد نشر سده را یادم نیست، ولی از ذوقش تولد نشر را هم تبریک می‌گفت! 😁 نمونه‌کار را دیدم و حقیقتاً فاجعه‌ای بود در نوع خودش. رد کردم و این زباله هم احساس کرد شاید در آشغالدانی نیما به چشم بیاید و انتقامی بگیرد.

دیروز که این یادداشت را نوشتم، چند تا از همکاران برایم پیام‌های این خانم را فرستادند که التماس می‌کرده برایشان ویرایش کند و وقتی نمونه‌کارش را رد کرده‌اند زده به صحرای کربلا که «چرا به زن‌ها اعتماد نمی‌کنید» و این‌ها. معرکه‌ای که اخیراً در کانال دوزاری‌اش گرفته خاکستر همان آتش است. راستی، می‌دانید چرا اسمش را نمی‌برم؟ دلیلش را به‌زودی خواهم گفت. الان دارد آرزو می‌کند من نامش را بنویسم: 😁🍍

#ادامه_دارد
#اولشه
#بزن_دررو_تمام

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

یکی یک بار زنگ زده بود برای همکاری در ویرایش. پرسیدم: «صفحه‌ای چقدر دستمزد می‌گیرید؟» گفت: «صفحه‌ای [مثلاً] هفتاد هزار تومان.» گفتم: «ما حداکثر پرداختی‌مان صفحه‌ای [مثلاً] چهل هزار تومان است.» جواب داد: «مشکلی ندارد، من اندازه‌ی همان صفحه‌ای چهل هزار تومانتان برایتان ویرایش می‌کنم.» گفتم: «یعنی اگر فرضاً چهل هزار تومانمان در پاراگراف دوم صفحه تمام شود، بقیه‌ی غلط‌ها و کارها را نادیده می‌گیرید و می‌روید صفحه‌ی بعد؟!»

هر وقت یادش می‌افتم، خنده‌ام می‌گیرد!

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

📢 بهترین توییت‌ها در زمینه‌ی فرهنگ، ادبیات و زبان‌شناسی را از شبکه‌ی ایکس (توییتر سابق) در «فاز» بازنشر می‌کنیم. «فاز» سرواژه‌ای است برگرفته از حروف اول این سه کلمه.


🔛 هم‌فاز هستیم؟!👇👇👇


𝕏 👉 @Xlinguistics
𝕏 👉 @Xlinguistics
𝕏 👉 @Xlinguistics

Читать полностью…

ویراستار

✅ «ذله شدن» یعنی «عاصی شدن» و «خسته شدن» و «به ستوه آمدن».

❇️ «خانم سرهنگ ذله شده است.» (سگ و زمستان بلند، شهرنوش پارسی‌پور)
❇️ «دیگر از دعواهای مادربزرگم ذله شده‌ بودم.» (رازهای سرزمین من، رضا براهنی)


✅ «ذله کردن» یعنی «عاصی کردن» و «خسته کردن» و «درمانده کردن».

❇️ «خالق، مهدی‌بقال را ذله کرده‌ است.» (همسایه‌ها، احمد محمود)
❇️ «امشب ماه را ذله می‌کند.» (کنیزو، منیرو روانی‌پور)

❌ این عبارات را گاهی با املای «زله» ضبط می‌کنند که نادرست است.

👈 «ذله» از «ذلة» عربی گرفته شده است. عبارات «ذله شدن/ ذله کردن» بیشتر در فارسی گفتاری رواج دارد و به نظر می‌رسد بهره‌گیری از آن‌ها در سده‌ی اخیر شمسی رایج شده است.

(شواهد برگرفته از پیکره‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.)

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

«تام‌بوی» و «فم‌بوی» دو وام‌واژه هستند که این روزها بین بچه‌های نسل زد رواج پیدا کرده‌اند اما ــ دست‌کم هنوز ــ کاربرد عمومی ندارند.

به‌تسامح، «تام‌بوی» دختری است که تیپ‌های پسرانه می‌زند و از کارهای پسرها تقلید می‌کند و «فم‌بوی» پسری است که آرایش و پوشش زنانه را برمی‌گزیند. این انتخاب‌ها و رفتارها لزوماً نشان‌دهنده‌ی گرایش هم‌جنس‌گرایانه نیستند و ممکن است تام‌بوی‌ها یا فم‌بوی‌ها در سنین بالاتر رویکردهای جنسی و اجتماعی دیگری در پیش بگیرند.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

به بهانه‌ی «هفته‌ی کتاب»

گروه «اخبار کتاب» از بیستم دی‌ماه ۱۳۹۴ تا کنون محفلی است برای صدها ناشر و نویسنده و مترجم و دوست‌دار کتاب؛ از طریق لینک زیر می‌توانید به ما بپیوندید:

👉 https://t.me/+cCY0lGVhTTEyMmQ0

📣 پیوستن به «اخبار کتاب» فقط در ۲۴ ساعت آینده شدنی است و پس از آن، به روال همیشه و برای حفظ فضای خوب جمع دوستانه‌مان، دست‌کم تا ۳ ماه این امکان فراهم نیست. عضوگیری قبلی گروه در خرداد ۱۴۰۴ بوده است.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

جانتان سلامت؛ چند وقتی است ساختمان بزرگ و زیبایی، درست وسط شهر، سر برآورده که روی آن با حروف بسیار درشت و خوانا نوشته‌اند «انستیتو کانسر ایران»، جوری که از چند بزرگراه و خیابان مهم شهر می‌شود آن را دید و خواند.

از این سه کلمه فقط «ایران» آن فارسی است و از «انستیتو» هم که بگذریم، اصلاً چند نفر از مردم عادی متوجه معنای «کانسر» می‌شوند؟ این بیماری که فقط فارغ‌التحصیل‌های دانشگاهی را درگیر نمی‌کند. حق همه‌ی مردم است که بدانند اینجا کجاست و با چه چیزی طرف‌اند. بماند که خودِ این تلفظ «کانسر» هم محل بحث است (با دایره‌ی لغات متخصصان آشنایم).

چه اشکالی داشت اگر نام اینجا را می‌گذاشتند «مرکز سرطان ایران» یا «انجمن سرطان ایران» یا چنین چیزی؟

(ما کلمه‌ی فارسی «چنگار» را هم داریم که معنی «سرطان» می‌دهد.)

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

این‌ها را یادتان است؟ در کتاب‌هایی که پیش از فراگیر شدن رایانه‌ها و به شیوه‌های سنتی حروف‌چینی می‌شدند فت‌وفراوان بین بخش‌ها و گاهی در حاشیه‌های صفحات حضور داشتند. اسمشان «فیله» است و اندازه‌شان را با واحدی به نام «پنط» تعیین می‌کردند.

این روزها «فیله»ها جایشان را به فضاهای خالی بین بخش‌ها یا گاهی هم به خطی ممتد یا «***» داده‌اند. به نظرم، صفحه‌آراهای خوش‌ذوق می‌توانند «فیله» را احیا کنند و با شکل به‌روزتر و جذاب‌تر به‌کار بگیرند. «فیله» رساتر از فاصله‌اندازی سفید بین پاراگراف‌هاست و چرخش کلی موضوع را بهتر نشان می‌دهد.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

‏گاهی هنر زبان‌ورزی مردم عادی شگفت‌زده‌ام می‌کند.

کاسب ترک‌زبانی در تعریف از قیچی‌هایش می‌گوید هر چه می‌خواهی با آن ببر، حتی «کبین کَس»!
‏«کبین کسماخ» درواقع همان «مهریه ‌انداختن» است («کبین»: «کابین»).

در‌ زبان ترکی مهریه را «می‌بُرند» و «کبین کَس» («مهریه ببُر») بازی زبانی بسیار ظریفی دارد.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

این را هم بگویم و برای امروز، بس.

این لات کوچه‌خلوت تا همین چند وقت پیش کسانی را که از دست دروغ‌ها و توهین‌هایش خسته شده بودند و می‌خواستند شکایت قضایی کنند با الفاظ زشت تهدید می‌کرد و می‌گفت «بی‌آبروتر»شان می‌کند. رسماً دستگاه قضایی و حق اعتراض و دفاع را به سخره گرفته بود. صبح تا شب هم در توییتر به دستگاه قضایی می‌تاخت. حالا که دیده یکی قلدرتر از خودش جلویش درآمده و دارد خارش را گلستان می‌کند نوشته قصد دارد برود «از مجاری قانونی پیگیری» کند! ای حرام‌لقمه، چی شد؟ تو که داشتی لات‌بازی درمی‌آوردی، چطور کارت کشید به آژان خبر کردن؟! 😂 توهین و تهدید در انحصار شماست؟ یک بار که مقابله‌به‌مثل کردیم «اوووف» شدی؟

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

در همسایگی مترجم: گفت‌وگو با سروش حبیبی
درباره‌ی زندگی و ترجمه‌هایش
نیلوفر دهنی
نشر برج
چاپ دوم/ ۱۴۰۳

حرف آخر را اول بزنم: در همسایگی مترجم را با ذوق‌وشوق زیاد و انتظار بالا شروع کردم، اما آن چیزی نبود که باید. بدک نبود، اما چشمگیر هم نبود.

مشکل بنیادین این کتاب آن است که در اصل یک مصاحبه‌ی مطبوعاتی است و باید در روزنامه‌ای یا، بیشینه، در مجله‌ای منتشر می‌شده، اما به‌زور آن را کش آورده‌اند و کتاب کرده‌اند. مشکل دومش این است که سؤال‌های مصاحبه‌کننده خیلی ساده و کلی است (در حد اینکه «نقش ذوق و قریحه در ترجمه چیست» و «خواندن ادبیات کلاسیک چقدر در کار ترجمه مؤثر است» و...) و هیچ چالشی در آن‌ها نیست. در مقدمه هم گفته شده که گفت‌وگو بیشتر شبیه یک مصاحبه‌ی مکتوب است تا مصاحبه‌ی شفاهی. درواقع، اگر به خود آقای حبیبی می‌گفتند خلاصه‌ای از نحوه‌ی ورودت به عرصه‌ی ترجمه و اتفاقات مهم زندگی‌ات بنویس، حاصلش همین می‌شد که الان هست، درحالی‌که ارزش مصاحبه به بیرون کشیدن ظرایفی از دل پاسخ‌ها و طرح سؤالات جدید و پویا بر اساس آن‌هاست.

نکته‌ی مثبت کتاب اما اطلاعات دست‌اولی است که حبیبی راجع به زندگی‌ و کارش می‌دهد. می‌فهمیم که از خانواده‌ای فرهنگی بوده، کار و تحصیلات فنی داشته و به‌واسطه‌ی یکی از دوستانش به نام منوچهر مهندسی با ادبیات آشنا و مأنوس شده، دو بار ازدواج کرده و چند بار مهاجرت، و چند فرزند دارد که در فرانسه و آلمان زندگی می‌کنند. نیز درمی‌یابیم اساساً آدم گوشه‌گیری است، پیش از انقلاب ارتباطات بهتری داشته ــ ازجمله، در انتشارات دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) با علیرضا حیدری (مدیر پیشین انتشارات خوارزمی) و هوشنگ گلشیری همکار بوده و دوستی‌هایی با اصحاب انتشارات نیل و انتشارات امیرکبیر داشته ــ و پس از انقلاب ارتباطش با فضای ادبی و آدم‌های ادبی و صنعت نشر ایران بسیار محدود شده است (خودش می‌گوید چون رمان قرن نوزدهمی ترجمه می‌کنم، اهمیتی ندارد زبانم هم کهنه باشد). نکته‌ی جالب دیگر هم اینکه برادرش داماد م. ا. به‌آذین بوده است!

موضوع دیگری هم توجه من را جلب کرد: حبیبی هم از کسانی بوده که با پول دولت به چندین کشور رفته، تحصیل کرده و دوره دیده و از همان ابتدای جوانی شغل دولتی داشته و در چهل سالگی هم، به لطف دولت هویدا، بازنشسته شده و مترجم تمام‌وقت شده است. می‌دانم که هیچ‌کس بدون زحمت به جایی نرسیده، اما خودمانیم، اغلب پژوهشگرها و نویسنده‌ها و مترجم‌های نسل پیشین در وزارتخانه‌ای، جایی ــ صوری و از سر لطف یا واقعی ــ مشغول بوده‌اند، با خرج دولت سفر می‌رفته‌اند و تجربه و علم می‌آموخته‌اند، و بدون دغدغه‌ی اجاره‌‌خانه و تأمین مایحتاج زندگی، می‌نشسته‌اند پای کارشان. مقایسه کنید با نسل‌های بعد که به چه مشقتی باید به علایقشان می‌رسیدند.

بخش پس‌گفتار کتاب را من با عذاب بسیار خواندم. حقیقتش اصلاً برایم جالب نبود که بدانم کودکی و نوجوانی و دوران دانشگاه مصاحبه‌کننده‌ی محترم چطوری گذشته و او چطور با ادبیات و کتاب آشنا شده؛ این کتاب را خریده بودم که با سروش حبیبی بیشتر آشنا شوم، نه با خانم دهنی. به نظر می‌رسد این بخش را فقط برای این افزوده‌اند که کتاب حجم بیشتری بگیرد و بتوان بهش عطف داد.

سروش حبیبی از مترجمان محبوب من است و اغلب کارهایش را خوانده‌ام یا دارم. آرزو می‌کنم سال‌های سال همچنان بی‌حاشیه و پرتوان به کارش ادامه دهد.

#معرفی_کتاب_پنجشنبه (۱۹)

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

تصویر‌ جالبی از زویا پیرزاد، در هفده سالگی
مجله‌ی زن روز، آذر ۱۳۴۸

@Virastaar

[نمی‌دانم مطلب را برای اولین بار کدام عزیزی از نشریه استخراج کرده است.]

Читать полностью…

ویراستار

#نیما_گلکش
😂

@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

یکی دیگر از چیزهایی که این نیمای نادان بابتش به من می‌پرد این است که رفته‌ام در مسجد جوادالأئمه و جایزه‌ی شهید حبیب غنی‌پور را بابت یکی از کتاب‌های نشرم گرفته‌ام.

تخم حرام، اگر امثال حبیب نبودند که در بیست سالگی بروند از خاک کشورت دفاع کنند، الان داشتی به بعثی‌های مشتری‌های اقوامت «اهلاً و سهلاً» می‌گفتی و نرخ برابری دینار عراق و ریال ایران را در سایت‌ها چک می‌کردی! صد تا حکومت هم بروند و بیایند، این آدم‌ها عزیزند و شهیدند و خاک مزارشان را توتیای چشمم می‌کنم. مگر آن سربازی که جلوی متجاوزان روس یا متفقین ایستاده، سرباز قاجار یا پهلوی بوده؟ او سرباز ایران بوده.

با افتخار رفته‌ام جایزه‌ی حبیب را گرفته‌ام؛ صد بار دیگر هم لازم شود، می‌روم.

#چپ_هرگز_نفهمید
#اولشه
#بزن_دررو_تمام

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

شاید شما فکر کنید من دارم توهین می‌کنم، ولی باور بفرمایید چنین نیست.

یک زوج زبان‌شناس توانسته بودند حدود بیست کلمه به یک اورانگوتان بیاموزند، ولی من صد بار برای این پت و مت نوشته‌ام که نه مدیر نشر نون هستم، نه سرویراستار این نشر، و نه حتی آن کتابی را که بابتش به من توهین می‌کنند دیده‌ام، و این‌ها نفهمیده‌اند!

اخیراً یک کلیپی وایرال شده که پیرمردی در آن تکه‌ی بامزه‌ای می‌پراند: «کره‌خر، چرا نمی‌فهمی؟!» 😁

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

فاطی بلنده، شما هم دیروز در کانالت گردوخاک کرده بودی. فردا می‌آیم سراغت تا چیزهایی را مفصل توضیح بدهم. امشب را آسوده بخواب! 😁

آن حسین جاویدی را که نباید بیدار می‌شد بیدار کردی! بنشین و تماشا کن قلدری مجازی چه طعمی دارد و چه‌کار کرده‌اید با کلی آدم بی‌حاشیه که سرشان به کار و زندگی خودشان بود و صبح تا شب باید توهین‌ها و متلک‌های مجازی شما ابله‌ها‌ را تحمل می‌کردند و رنج می‌کشیدند.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…
Subscribe to a channel