من فڪر میڪنم خداوند قبل از خلقت زنها
دستهایش را با بهار نارنج شسته
بعد تمام گلهاے بهشت را بوییده؛
نشسته خوش آبوهوا ترین نقطهے آسمان
و در حالے ڪه دمنوش مهتابوانجیر مینوشیده و به الزام وجود عشق
و وجود یک نگهبان تمام وقت براے آن؛
و به سفیر زیبایے تمام بهشت در زمین
و نیاز تمام غنچههاے روییده و نروئیده و آدمهاے به دنیا آمده و نیامده به معجزهاے بهنام مادر خواهر دختر؛ فڪر میڪرده
طرح وجود "زن" به دلش افتاده
بعد در حالے ڪه دستهایش بوے بهارنارنج میداده و نفسش بوے مهتابوانجیر میداده زن را خلق ڪرده؛
بعد با خودش گفته: این همان شعبهے سیار بهشت است روے زمین.
همان نگهبانِ تمام وقتِ نازک اما سرسخت "عشق"...
خدا دیگر خیالش راحت شد
نه دیگر مردے براے رفتن به سرڪار خواب میماند
نه طفلے بیآغوش میماند
نه دلے از مهر دور میماند
نه ڪار عشق لحظهاے لنگ میماند
نه دنیا لحظهاے از زیبایے و معجزه وا میماند...
#حسنا_میرصنم
گمان میکند اگر بگریزد
نجات یافته است
دریغا که اندوه انسان بودن،
سنجاق است بر سینهی آدمی.
#محمد_مرکبیان
ای به رقص آمده با صد دف و نی در جانم
دف و نی چیست منَت کف زده میرقصانم
#ابتهاج
اے آفتاب..! آهسته نِه پا در حریم یار من..
ترسم صداے پاے توخواب است و بیدارش ڪند...!!
#فائز_دشتستانی
تركيب طبيعت، آرامش،
املت و چای آتيشی...
صدای طبيعت خودش تراپيه واسه اينكه خستگی رو بشوره ببره..
صبح آدینه دلپذیر♥️✨
به قد قامت العشق قسم
که قامت شب
در آغوش گیسوان مشکی ات سقوط کرد.
قسم به رقص جنون انگیر کمانچه کلهر،
صدایت مرا به جنون که چه آن سر دیوانگی می رساند.
شجریان آواز بخوان،
شاید یارم میان گیسوان نسترن آرمیده.
شاید شعر های معشوقه ام مست کند قلب بی تابم را.
با تار گیسوانت تاری میزنم که عثمان،
پیراهن چاک کند از حزن بی امانش.
پناه می برم به اذان چشم هایت.
چشم هایت موذن عشق است.
سلام به اولین تبعید گاه قلبم،
چشم هایت.
سلام به آخرین بوسه گاه قلبم،
لبانت.
شاید که چشم هایت تبعید گاه قلب بی پناهم باشد.
در آغوش بوسه های نیلگونت،
اقیانوس اشک می ریزد،
بهار وصیت میکند
و زمستان
پناه به هرم نفس هایت می برد.
مرا به تبعید گاه ابدی چشم هایت مهمان کن
تو که غزل سرای عشق است، طنین نگاهت...
#هدیهزنگنه
آن قدر جای خالیت اینجاست،
که کنارم دراز می کشد،
برایم قصه میگوید،
سربرشانه ام میگذارد:
وگاه باهم ،گریه می کنیم...
آن قدر به نبودنت،عادت کرده ام،
که اگریک روز بیایی،
دلم برای جای خالی ات تنگ می شود،
دلم برای دلتنگی ات،
دلم برای آوازهایی،
که جای خالی ات می خواند...
هم دوست دارم که بیایی
هم میترسم که بیایی...
#چیستا_یثربی
ترانهی جدید «کوچ تنهایی»
🎙 #مارتیک
«وقتی تو نیستی،
من هم...
تنهاترین اتفاقِ بیدلیلِ زمین ام...»
✍️ #سیدعلی_صالحی
#محمد_معتمدی
#مینویسم_عشق
مینویسم عشق اما عشق با من یار نیست....
یکی
" تپانچه " مینواخت!
یکی
" کمانچه "
هر دو آهنگ داشت!
اولی " دلخراش "
و دیگری " موزون و دلخراش تر "
نقطه ی تمایز اما
"هدفی" خاص بود!
یکی عشق برای " جنگ " ،
و دیگری
جنگ برای " عشق " !!
#عاطفه_صالحی
مست شويد
تمام ماجرا همين است
مدام بايد مست بود
تنها همين
بايد مست بود تا سنگيني رقتبار زمان
که تورا ميشکند
و شانههايت را خميده ميکند را احساس نکني
مادام بايد مست بود
اما مستي از چه ؟
از شراب از شعر يا از پرهيزکاري
آنطور که دلتان ميخواهد مست باشيد
و اگر گاهي بر پلههاي يک قصر
روي چمنهاي سبز کنار نهري
يا در تنهايي اندوهبار اتاقتان
در حاليکه مستي از سرتان پريده يا کمرنگ شده ، بيدار شديد
بپرسيد از باد از موج از ستاره از پرنده از ساعت
از هرچه که ميوزد
و هر آنچه در حرکت است
آواز ميخواند و سخن ميگويد
بپرسيد اکنون زمانِ چيست ؟
و باد ، موج ، ستاره ، پرنده
ساعت جوابتان را ميدهند
زمانِ مستي است
براي اينکه بردهي شکنجه ديدهي زمان نباشيد
مست کنيد
همواره مست باشيد
از شراب از شعر يا از پرهيزکاري
آنطور که دلتان ميخواهد
#شارل_بودلر
در من پرسه بزن
در طولانی ترین شِڪوه
در خشڪستانی
ڪه چشمہاش
را از تــو میخواهد...
#عباس_جوخواست
کسانی که همدیگر را
دوست دارند
بی آنکه خود متوجه باشند
به قالب و اندازه همدیگر
در می آیند.
#رومن_رولان
توصیف تو در شأن کسی نیست
بجز من
تعریف شراب
از دهن مست قبول است.
#امیرعلی_سلیمانی
#تـــــــــو
همان عــــطـرِ خوشے ،،
بࢪ تنِ شب بوے ِخیال...!!!
#پریساسیروس
#شبتون_پر_از_پروانه_های_شانه_نشین✨🦋✨
ميخواهم شعر هايم را لای موهايت ببافم
مقداری هم
جای گوشواره به گوش هايت بیاویزم
تا هر روز
دوستت دارم هايم را
زير گوشت هايت
زمزمه کنند
من می دانم چگونه شعرهایم را
روی اعضای بدن تو تقسیم کنم
به صورتت كه ميرسم
سختی كار را کاملا حس ميكنم
چشمانت برق خاصی دارد
نمی شود ساده از كنارشان عبور كرد
من كيلومتر ها
شعر چشمانت را نوشته ام و تمامی ندارد
چال گونه هايت به وقت خندیدن
كه بوسه هايم را غرق ميكنند
روي صورتت
سفيدی برق دندان هايت
و قرمزی لب هايت
كه خط قرمز زندگی من است
اين ها اوج سختی است
سخت تر از اینها ، اغوش تو
و
دستان توست
دستانی که با نوازش و لمس تنم
دنيا را با تمام
خوبی و بدی هايش
از ذهن من پاک می کنند
من شاعر شعر توصيف توام
بانوی من
اما گويی واژه كم اورده ام
برای سرودن
شعر جديد توصیف تو
اميرپرهام
دعای خیر می کنم
برای آن کسی که
"عصا" را برایمان ساخت
تا شب های شصت سالگی
سکوت و خلوت خیابان را با تو قدم بزنم!
خواهم ستود،
کسی که "عینک" را ساخت،
که بعدها هم، خوب ببینمت،
که عصرهای دلتنگی،
روی تراس آپارتمان دلگیرمان،
برایت غزل و سپید و پست مدرن بخوانم!
دوست خواهم داشت،
کسی که "سمعک" را اختراع کرد،
تا صدایت در گذر کم شنوایی کهنسالی
به فراموشی سپرده نشود!
اما نمی توانم بگذرم از کسی
که "مودم" را ساخت
"تلفن ثابت" را کرد "تلفن همراه"
فکر کرد همراه ترمان می کند
و ما را از هم دورتر و دورتر ساخت،
در چهل سالگی هایمان،
که بی عینک، بی سمعک و بی عصا
می توانستیم
سیر تماشا کنیم
حرف بزنیم
راه برویم، شانه به شانه
و دست توی دست!
#فاطمه_نعمتی
صیقل روح 👌🌹
تصنیف صبحدم
#سالار_عقیلی
آهنگساز: #حمید_متبسم
شعر: # شفیعی_کدکنی
گروه دستان
دستگاه چهارگاه
شب بخیر، ای تمامِ آرامشِ شبهای من...
امشب اگر ماه به پنجرهات سر زد،
بدان که از چشمهای من راه خانهات را پیدا کرده است.
بخواب...
تا در رؤیا،
تمامِ فاصلهها میان آغوشِ من و تو گم شوند،
و سحر،
با عطرِ نفسهایت بیدارم کند.
شب،
وقتی نامِ تو را زمزمه میکنم،
تاریکی هم عاشقِ روشنایی میشود...
#نزار_قبانی
#شبتون_پر_از_پروانه_های_شانه_نشین✨🦋✨
زنی که
سر بر شانه ات می گذارد
بعد تازه ای
از دوست داشتنت را
کشف کرده است ...
#محمد_شیرین_زاده
او را نه تنها !!!
دوست داشتم بلکه،
همه ذراتِ تنم او را میخواست...
#صادق_هدایت
.
و من
یقین دارم
زیباترین اتفاق برای من
دوست داشتن تو بود ...!
#لیلا_مقربی
فرو خواندم
بگوشش قصہ عشق:
تٌرا می خواهم اے جانانہ من
تٌرا می خواهم اے آغوش جانبخش
تٌرا اے عاشق دیوانہ ے من
#فروغفرخزاد
🍂
#علی یاسینی 🎤
#الکی 🎧
تو بخند
که بهترین تصویر دنیا
عکس خندیدنته ...❤️
.
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست؟
#حافظ
⃟🧚♂️
گاه از نگاه و گه زِ تغافل روم زِ دست
مستی چنین خوش است
وخمار اینچنین خوش است
#اسیر_شهرستانی
این کیست
گشوده خوش تر از صبح
پیشانیِ بیکرانه در من؟!
از شوقِ کدام گل
شکفته ست
این باغِ پر از جوانه در من؟!
#فریدون_مشیری
#درود_صبحتان_باطراوت
صبح بهخیر عزیزم
تو را میبوسم،
تو را بهازایِ تمامِ
سالهای بیتو میبوسم
با تمامِ غمی که در دل دارم،
#آلبر_كامو
۫
یک شب هایی هم هست
دستت به قلم نمیرود!
اسم این شب ها را گذاشته ام...
شبی که واژه سرگردان است.....!
باید تو باشی...
بنشینی روبه روی ام..!
خیره شوی به من!
تا بنویسم طرز نگاه کردنت را
تا این واژه های سرگردان کمی آرام بگیرند...
میشود کمی هم لبخند بزنی ؟!
گناه دارند کلمات بیچاره
بس که از نبودنت نوشتمشان رنگ باخته اند...
میخواهم با قلم و کاغذ مست کنم
با واژه ها سماع کنم
فقط مانده ام با چشمانت چه کنم !؟
۫ ۫ ۫
میخواهم از آمدن بنویسم....
از ماندن....
از بودن...
میشود بیایی و بمانی و نروی؟
#علی_سلطانی