می پرسی: خوبی؟!
و تمام دغدغه های جهانم می شود
چطور بگویم "خوبم"
که بیشتر به دلت بنشیند...
جان دلم!
من تمام حال خوبم را،
برای احوال پرسی های تو،
کنار گذاشته ام....
#فاطمه صابری نیا
.
عصرانهام
یک فنجان چای بود،
یک حبه قند
و جای خالی تو؛
چای آرامآرام سرد شد
و من
تمام غروب را
به خیال گرمای دستهایت
شعر نوشیدم...
✍️ #ثریا_شجاعی_اصل
مرا دریاب که دلتنگم
که این اقلیم تنهایی
در لابه لای دلتنگی هایم
در مرز ویرانیست،
نمی خواهم هجوم این اندوه
ویران کند این عشق را
کمی با من مدارا کن
با من که دلتنگ توام...
#سالارنامی
#عرفان_طهماسبی
و من
ایکاش میتوانستم این دل خسته و غمگین را
دور از چشم همگان
انگار که برای من نیست
کنار خیابانی رها کنم!
#ادیبجانسور
.
آه از آن نگاه!
واژه میشوم
مرا مرور میکند
سنگ میشوم
مرا بلور میکند
شیشه میشوم
ز من عبور میکند
تا که پشت میکنم به آفتاب
مثلِ سایه روبهروی من ظهور میکند
آه از آن نگاه!
عاقبتِ تمامِ هستیِ مرا
ذرّه ذرّه نور میکند ...
#عبدالجبار_کاکایی
.
دوستتر دارمت از هر دو جهان
دوستتر دارم از خویشتنت
#خاقانی
.
ﺩﻝ ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺲ ﻣﺴﭙﺎﺭ!
ﮔﺮﭼﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﺪ
ﺣﮑﻢ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ، ﻓﻘﻂ ﻋﺸﻖ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﻭ ﺑﻪ ﺟﺰ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﯾﺪ
ﻻﯾﻖ ﻋﻤﻖ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺑﺎﺷﺪ!
ﻭ ﮐﻤﯽ ﻫﻢ ﺑﯿﻤﺎﺭ
ﺗﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﺑﺪﻫﺪ ﺭﻭﺣﺶ ﺭﺍ
ﺩﻝ ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺲ ﻣﺴﭙﺎر.
#حسین_پناهی
محبوبم
شما طعم چای چین اول دشتهای لاهیجانید
یک قندان قند
که حبهحبه
کامم را شیرین میکند ...
محمد_صالحعلاء
و صبح يعنی
اشتياقِ پنهانِ من ،
وقتی چشم هايَم در دريایِ
چشم هايت غرق شده و روزش را
لبخند ميزند ...
#بهاره_حصاری
کاش
کتاب مورد علاقه ات بودم
که هر شب با خودت به تخت ببری
آن وقت از سرِ شوق
مرا در آغوش می گرفتی
و با حوصله
تا آخرین مرز هوشیاری ات
می خواندی ام
#علیرضا_کریمی
ای كاش..
میتوانستم بگويم
كه با من چه میكنی...
تو ،
جانی در جانم میآفرينی...
تو ،
تنها سببی هستی
كه به خاطر آن
روزهای بيشتر ،
شبهای بيشتر ،
و سهم بيشتری از زندگی میخواهم...
تو ،
به من اطمينان میدهی
كه فردايی وجود دارد ...!
#جبران_خليل_جبران
.
دوستت دارم، چنان که شاملو آیدایش را.
به تو وابستهام، مثل زمستان به برف.
جایات درونم خالیست، مثل آب در کویر.
به تو نیاز دارم، مثل سربازی تنها و گلوله تمام کرده در میدانِ جنگ به دعایِ مادرش.
بیتو گم گشتهام، مثل قایقی در طوفان که نمیبیند نورِ فانوسِ دریایی را.
میپَرستَمت، مثل عارفی که خدایش را.
از من گریزانی، مثل نور از چشمهایِ روشندلان.
رهایم کردهای، مثل بارانِ بیانصاف که جنگلِ آتش گرفته را.
انگشتنما شدهام، مثل فرهادِ بیشیرین و مجنونِ بیلیلا.
تنها نیستم امّا تنها ماندهام، مثل چلچلهای از کوچ جامانده میانِ سارها.
به من برنمیگردی، مثلِ آبِ رفته به رود.
دارم تمام میشوم، مثل آخرین تکّه از برفِ کوه در تابستان.
دست از انتظار نمیکشم، مثل مادری که نمیپذیرد مرگِ فرزندش را.
و میدانم که تو روزی باز خواهی گشت.
مثل "قاتل که به
صحنهی وقوعِ جرم".
#عادل_رستمکلایی
.
بوسه را...
لای حریری از عشق بپیچ...
دوباره وسوسه ام کن!
عزیز دلم....
از جاذبه ی لب های تو...
سیب های بهشت هم....
به گناه می افتند...
چه برسد به من!
که آلوده ی توام...
.
#سوسن_درفش
فدای تو
دو چشم من
که چشمهای تو را خواب دیدهاند.
ببینمت!
تو کجایی که چهرهات باغیست،
که از هزار پنجره نور میوزد هر صبح؟
#رضابراهنی
از گلي كه نچيدهام ؛
عطري به سر انگشتم نيست .
خاري در دل است ...!
👤 شمس لنگرودي
من که گنجشکم، دلم برگی ست در آغوش باد
شیر هم باشم دلم میمیرد از دلتنگی ات
#معصومه_صابر
این روزها
زیبایی ام دو چندان شده است
چون قاصدكی خوش خبر
همان حرف های تازه ای كه بر لب می آوری،
همان احساس ناب و پرشور خواستن
آوازی گرم و شنیدنی
نگاهی جذاب،گویاتر از هر چه شعر،
مرا بهار
از باغستان های دور
به تو رسانده است
تا در آغوشت آرام بگیرم
ببین
دوست داشتنت
مرا اینچنین
زیبا كرده است...
#رها_مولوی
خیره شدن
در چشمان تو
شبیه لذت بردن
از شمردن ستاره
در یک شب صحراییست
#غاده_السمان
. عصر ها
در خاطر خیالم
دمنوشی از دوست
داشتن تو دَم میکنم
ویادت را جرعه جرعه
در قلبم سبز مینوشم.
#امیر_افشار
.
سَر ظُهر شده و باز
دلم تنڪَِ ڪَسے ست
ڪِہ بہ یادَش قلَمم
بَر وَرَقم مے رقصد
#یاسر__نوروزے
.
امروز ...
تمام شعرهایم را
به یاد تو خواهم نوشت
تا اگر
عشقے در دلم جوانه زند؛
گوشه دفترم بنویسم :
دل مبتلاے تو بود ...
#معصومهقنبری
.
✍🏻 #احمدشاملو
«گاهی
به من فکر کن!
من حتی گاهی
به بودن در فکرت هم
راضیم...»
.
.
نذر کردم، چو بیایی؛
همه یِ کبوترانِ قفسِ تنگِ
دلم را، در آبیِ عشق رها کنم؛
نذر کردم چو بیایی؛
همه یِ ستاره ها را، در
کلبه یِ تاریکِ غریبانِ جهان،
جا بدهم...
نذر کردم، چو بیایی
همه یِ گل ها را
در سبدِ سبزِ دلم،جمع کنم؛
و بریزم، در رود
و تاجی ازنور بسازم
هدیه بر شاپرکایِ عاشق؛
نذر کردم چو بیایی؛
قطره قطره، شبنم برسانم
به لبِ عاشقِ لیلی
تا که، از آتشِ سوزنده یِ مجنون
یک شبی را مست و مدهوش
در آغوشِ خیالِ تو بخوابد آرام
نذر کردم، چو بیایی؛
شمع را، همدمِ پروانه کنم
وز غمِ عشق بسوزد بالش؛
اشکِ شمع، غبطه خورد
آه کشد بر حالش؛ وز حسرتِ
جان دادنِ پروانه بمیرد، جانش
نذر کردم،
چو بیایی؛ دانه هایِ عشق را
در مزرعه یِ قلبِ جهان، سبز کنم
تا که جغدِ اندوه، گم شود
در پسِ یک کوهِ بلند؛
همه مرغانِ اسیرِ
قفسِ تنگِ دلم را، برسانم
به سرِ چشمه یِ نور
و بریزم شبنم، در
دامنِ پرچینِ گلِ نیلوفر
نذر کردم، چو بیایی
بشوم؛ شاعرکی دیوانه
از سرِ شوق، بمیرم
در آتشِ جانسوزِ نگاهت، بشوم
مست و چو پروانه، بسوزم
وندر خمِ آغوشِ خیالت؛
همچو، لیلی بخرامم
همچو، مجنون بمیرم!!
#فرح_فریماااا
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
برو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرم
همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان
تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم
#سعدی
تو در زلالِ کدام آینه
نگاهم را ربودی
که با هر پلک برهم زدن
بی پروامقابلِ چشمانم قد علم میکنی
با کدام طنینِ سربه هوا
سکوتِ سربه راهم را بلوا کردی
که به هر خلوت وُ جمعی که باشم
تو در حنجره ی حواسم زمزمه میشوی
با کدام لهجه ی شیرین
دوستت دارم هایت را
به گوشِ دلم سپردی
که هر کلامِ عاشقانه ای
فقط با نوای تو در ضمیروُ
جانم می پیچد
با کدام دستِ نوازش
گیسوی خیالم رابرهم زدی
که تاروُپودم بی مهابا
مو به مو سودای خواستنِ تو را
در سر می پروراند
با کدام هُرمِ کلام صدایم کردی که
هر نفسم جز هوای تو را
در سینه تداعی نمیکند
راستی
تو چگونه
و با کدام قانون
فاتحِ قلبِ صبورم شدی
که به قدرِ پلک زدنی
از عشق وُ دوست داشتنت
پا پس نمیکشد
ساقی_یگانه
پرستیدمت تا شکوه پرواز
پگاه آمد و نور را بر هستی دنیا
پاشید
پیدا شد دو چشم زیبایت
پلک زدی و گفتی : آیا عشق پایان دارد
پلکت را بوسیدم و گفتم :
پندار عاشق این است که
پایانی برای عشق نیست …
#لیلا_علیخانی 💖
ردِّ لبانِ تو
نشسته زير گلوی تشنهام
و عشق شورش عظيمیست
بر پهنایِ بازوانم
وقتی زيبايیات بر بوسههایم
شبيخون میزند...
#عرفان_یزدانی