16103
اولین وبسایت تخصصی دنیای نغمهی یخ و آتش: westeros.ir آدرس فیس بوک ما: facebook.com/Game.Of.Thrones.Persian.FanPage آدرس پیج اینستاگرام ما: instagram.com/westeros.ir آدرس توئیتر ما: twitter.com/Westerosir ادمین : @sis311
در میانهی یک جنگ داخلی ویرانگر، قسمت ششم یکی از دلگرمکنندهترین لحظات خود را به طرفداران ارائه داد. در این قسمت، ورمیتور و سیلوروینگ در حالی دیده شدند که با آرامش در کنار یکدیگر قرار گرفته و به هم محبت میکردند؛ صحنهای که باز هم به بینندگان یادآوری کرد، اژدهایان چیزی فراتر از سلاحهایی هراسانگیز هستند؛ آنها موجودات زندهایاند که توانایی برقراری ارتباط، همراهی و نشان دادن علاقه را دارند.
در حالی که انسانها همچنان برای تصاحب تخت آهنین به نبرد ادامه میدهند، تعامل آرام و دوستانهی میان این دو اژدها لحظهای نادر از آرامش را رقم زد و نشان داد که حتا قدرتمندترین موجودات نیز به آسایش و پیوند عاطفی نیاز دارند.
این صحنه، لحظهای ظریف اما بهیادماندنی بود که در میان تمام آشوبها و خشونتهای «رقص اژدهایان» برجستگی خاصی پیدا کرد.
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir
معرفی بانو الیسان بلکوود
«بخش سوم و پایانی»
️همراهان گرامی مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال است.
الیسان بلکوود پس از رقص اژدهایان:
الیسان در کینگزلندینگ برای مراسم ازدواج پادشاه اگان تارگرین سوم و ملکه جیهیرا تارگرین حضور داشت
پس از آن، او و کریگان با مشکلی روبهرو شدند. ارتش کریگان از مردانی تشکیل شده بود که بسیاری از آنان بیفرزند، بیخانمان، ازدواجنکرده، سالخورده یا پسران کوچکتر خاندانها بودند؛ کسانی که اگر به شمال بازمیگشتند، با فرارسیدن زمستان باری بر دوش سرزمین خود میشدند.
الیسان پیشنهادی داد که هم خردمندانه بود و هم سودمند. او گفت: شمالیها در جنوب بمانند و در بازسازی ریورلندز کمک کنند، چرا که جنگ زنان بسیاری را بیوه کرده بود و چه بسیار خانههایی که از مردانی نیرومند و آمادهی کار و یاری، به گرمی استقبال میکردند.
سرانجام، هفده روز پس از جشن عروسی، بیش از هزار تن از شمالیها، الیسان و لرد بنجیکوت بلکوود را در راه ریونتریهال همراهی کردند.
در «بازارهای بیوهزنان» که در ریونتری، ریوران، استونیسپت، توئینز و فیرمارکت برپا شد، صدها پیوند زناشویی شکل گرفت و تدبیر الیسان در همسرگزینی، در بیشتر موارد، به کامیابی انجامید!
آن دسته از شمالیهایی که ترجیح دادند ازدواج نکنند، به خدمت لردهای ریورلندز درآمدند و به عنوان شمشیرهای قسمخورده، نگهبانان و مردان جنگی آنان شدند. اسکان این شمالیها، قدرت خاندانهایی را که پذیرای آنان بودند، بهویژه خاندانهای تالی و بلکوود، را افزایش داد و همچنین به احیای پرستش خدایان کهن و گسترش آن در جنوب یاری رساند.
در سال ۱۳۲ ب.ف، الیسان و کریگان استارک در جنگل خدایانِ وینترفل با یکدیگر ازدواج کردند. با وجود کولاکهای سهمگین، بنجیکوت کاروانی را در امتداد جاده شاهی تا وینترفل رهبری کرد تا در جشن باشکوه ازدواج عمهاش حضور یابد و شاهد این ازدواج باشد. در جشن عروسی، ریکان استارک، پسر خردسال کریگان، برای نامادری تازهاش ترانهای خواند. الیسان بعدها چهار دختر برای کرگان به دنیا آورد: سارا، آلیس، رایا و میریاه استارک.
در واپسین ماههای سال ۱۳۲ ب.ف، تب زمستانی سراسر وستروس را درنوردید. این بیماری درکینگزلندینگ نیز قربانیان بسیار گرفت، اما بیشترین ویرانی را در شمال بر جای گذاشت؛ جایی که سرمای سخت، گویی به گسترش آن کمک میکرد. از آنجا که مردان تندرست اندکی برای برداشت محصول باقی مانده بودند، قحطی نیز از راه رسید.
در سال بعد، هنگامی که شمال از این بلاها سخت ناتوان شده بود، سایلاس ظالم، رهبر وحشیها، فرصت را غنیمت شمرد و با سه هزار جنگجو از آن سوی دیوار به جنوب یورش برد. کریگان نیز آن اندک مردان سالمی را که هنوز در شمال باقی مانده بودند، گرد آورد تا راه مهاجمان را سد کنند.
الیسان در سالی نامعلوم، پس از دههها فرمانروایی کریگان بر وینترفل، چشم از جهان فروبست. کریگان پس از مرگ او، با خویشاوند دور خود، لینارا استارک، ازدواج کرد. لینارا برای او چهار پسر دیگر و یک دختر به دنیا آورد!
ریکان استارک نیز پیش از مرگش تنها صاحب دو دختر شد. بعدها هر دوی آنان با پسران لینارا ازدواج کردند تا حق وراثت خاندان استارک محفوظ بماند. از همین رو، نسلهای بعدی شاخهی اصلی خاندان استارک، از تبار الیسان بلکوود نیستند.
پایان
کتاب آتش و خون
کتاب جهان یخ و آتش
#خاندان_اژدها
#فکت
#تاریخ
#کتاب
#سریال
#houseofthedragon
#HOTD
#fact
@westerosir
🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون
🐉 پست پنجم — اُرموندِ توی دیوار، و طولانیترین رابطهی عاشقانهی زنده در وستروس
👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت ششم از فصل سوم سریال
👋 خوش اومدید! توی پستِ دوم گفتم رینیرا آدمکشهاش رو با لباسِ فرستادهی باراتیون راهی تامبلتون کرد. حالا بریم ببینیم اون نقشه به کجا رسید. راستش تمِ این پست یه چیزه: اُرموند توی این قسمت همش توی جهل مرکب بود! نمیدوست که نمیدونه!
👑 یه چیز جالب بهتون بگم. دیرون کنارِ اُرموند وایساده و صداش میکنه «sire». توی وستروس هم پدرت رو sire صدا میکنی، هم پادشاهت رو. یعنی اُرموند همزمان داره نقشِ پدر و پادشاه رو برای دیرون بازی میکنه، در حالی که قرار بوده دیرون پادشاه باشه، نه اون. تا الان توی سریال، دیرون شبیهِ یه خدمتکارِ مؤدبه، نه یه شاه.
😤 بعد گواین میرسه؛ از ارتشِ کریستون جدا شده چون میدونسته اون ارتش قراره نابود بشه (و شد). اُرموند بهش میگه ترسو. گواین جواب میده بابا اوضاع خرابه، رینیرا شش تا اژدها داره، تیمِ سبز فقط تساریونِ دیرون رو داره؛ ویگار غیبش زده، سانفایر ظاهراً مُرده، دریمفایر هم که از کینگزلندینگ تکون نمیخوره. و بعد اُرموند شروع میکنه به گواین متلک جنسی میندازه!
🤔 حالا نکتهی این متلکها کجاست؟ اُرموند بچه نداره، وارث نداره، و خودِ گواین میگه بعد از اُرموند نفرِ بعدیه. برای یه لردِ وستروسی این خیلی غیرعادیه؛ اصلا بچهدار شدن بخشی از لیست وظایف یه لرده. مردی که از بو بدش میآد، از خون بالا میآره، وارث نداره و اینقدر با انزجار دربارهی میلِ جنسیِ بقیه حرف میزنه… احتمالاً بیشتر از اونی که نشون میده با خودش درگیره. تمامِ تعصبهای این آدم ریاکارانهان، چرا این یکی نباشه؟! (باز نیاین بگین نویسنده سبز فنه! تقصیر نویسنده چیه که اُرموند نیاز به یه تراپیست داره!)
🙄 و باز هم اُرموند اشتباه میکنه. کورلیس رو تحسین میکنه که «مثلِ بقیه جاهطلب نیست»! کی؟ کورلیس ولاریون! جاه طلبترین مرد وستروس در زمانهی خودش! مردی که برای ثروت و اعتبار تا شرق اسوس رفت و برگشت و سالها تلاش کرد لینور رو به رینیرا برسونه. اُرموند فقط چون کورلیس بلندمرتبه به دنیا اومده، فکر میکنه پس حتماً بلندپرواز نیست.
⚔️ و بعد آدمکشهای رینیرا میرسن، غرقِ گِل و کثافت — چون بر اساسِ اطلاعاتی که الیسنت داده بود، میدونستن اُرموند از بو متنفره. ولی نقشه لو میره، اون هم نه توسطِ اُرموند: گواین میفهمه این مرد اون کسی نیست که ادعا میکنه، و میکشدشون. اُرموند وسطِ صحنه بیمصرف وایساده و آخرش از دیدنِ خون بالا میآره. در قسمت «مردانِ بیچهره»، تنها کسی که یه چهرهی جعلی رو تشخیص میده، گواینه.
💔 و بعد گفتوگوی خصوصیِ دیرون و گواین که تلخترین بخشِ این خط داستانیه. بالاخره میبینیم که دیرون میگه از اُرموند متنفره، از خودش وقتی کنارِ اُرموند میایسته متنفره، باور نداره هیچوقت پادشاه بشه، و حس میکنه زندانیه. از گواین میخواد ازش محافظت کنه و گواین میگه من میرم اولدتاون. و آخرش دیرون دلش مادرش رو میخواد. پسری با یه اژدها زیرِ پاش، که حس میکنه هیچ راهِ فراری نداره.
🐉 حالا بریم بیرونِ شهر، روی تپه. ورمیتور میرسه و سیلوروینگ رو میبینه و این دو تا اژدها یه مالشی همدیگه رو میرن، و واقعا مالش مهمیه! یادتون باشه اینها اژدهاهای جیهیریس و الیسان بودن؛ پارتنرن. هر دو بالای صد سال سن دارن. یعنی احتمالاً طولانیترین رابطهی زندهی وستروس رو دارن! و حالا بهجای پادشاه و ملکه، دارن به یه آهنگر و یه دائمالخمرسواری میدن! ای چرخ زمونه!
📚 این صحنه رفرنس داره توی کتاب. توی «آتش و خون» عیناً نوشته شده:
اژدهایان بیرونِ دیوارهای تامبلتون آزاد نگه داشته میشدند، و سیلوروینگ و ورمیتور اغلب در دشتهای جنوبِ تامبلتون دورِ هم میپیچیدند.
یکی از تکاندهندهترین لحظات فصل سوم سریال «خاندان اژدها» که در این قسمت دیدیم، ممکن است بهطور پنهانی سرنوشت ملکه رینیرا را پیشبینی کرده باشد. زمانی که رینیرا بر تخت آهنین مینشیند، انگشتش با تیغههای آن بریده میشود. در تاریخ خاندان تارگرین، این اتفاق صرفن یک جراحت کوچک نیست؛ بلکه نمادی قدرتمند به شمار میرود.
گفته میشود تخت آهنین فرمانروایانی را که آنها را شایسته نمیداند، یا کسانی را که دوران حکومتشان سرنوشتی تراژیک خواهد داشت، «پس میزند».
در طول تاریخ وستروس، حاکمانی (ایریس دوم مشهورترین نمونه بود) بر اثر تیغههای تخت دچار بریدگی شدهاند و بسیاری از طرفداران آنرا نشانهای شوم از بیثباتی، شکست یا سقوط ناگهانی و نزدیک میدانند.
با توجه به اینکه کینگزلندینگ از پیش در حال فرو رفتن در آشوب است، خیانتها رینیرا را احاطه کردهاند و جنگ به خونینترین مرحله خود رسیده است، این لحظهی ظریف میتواند راهی از سوی سازندگان سریال برای اشاره به این موضوع باشد، که تسلط ملکه رینیرا بر تخت آهنین از همین حالا در حال از بین رفتن است.
چه باور داشته باشید که تخت آهنین ارادهای مستقل دارد و خودش دربارهی پادشاهان قضاوت میکند و چه آنرا صرفن یک نماد در روایت داستان بدانید، یک نکته روشن است:
«تخت آهنین بهای وحشتناکی میطلبد.»
خب اگر قصد پرسش از شما رو داشته باشیم، به نظر شما بریدگی انگشت رینیرا نشانهای عمدی برای پیشبینی آینده بود، یا فقط یک اتفاق تصادفی؟!
#تحلیل
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir
شاهزاده دیمون تارگرین: چند نفر؟ چند نفرید؟ چند نفرید؟
افسر هایتاور: تعداد مشخصی نداریم. همهجا هستیم.
دیمون تارگرین: اورموند هایتاور چه وعده ای بهت داده؟ طلا؟ یه صندلی دور میزش، وقتی به تاج و تخت رسید؟
افسر هایتاور: یه پادشاه بیرون از دیوارها منتظره و تا زمانی که دیرون دلیر جایگاه بر حقش رو به دست نیاره، آروم نمیگیریم...
دیمون تارگرین: پس امثال تو توی آتش اژدها سوزونده میشید، یا توسط ارتشم لگدمال میشید.
افسر هایتاور: رینیرا شهر خودش رو نابود میکنه؟ علیه مردم خودش شمشیر میکشه؟ هیچوقت پیدامون نمیکنید، ما مردم هفتپادشاهی هستیم. هیچ نشانه یا پرچمی نداریم و وقتی بهمون ضربه میزنید، فقط افراد بیشتری رو به سمت آرمان ما میکشونید.
دیمون تارگرین: علیه کسی شورش کردید که هیچ آسیبی بهتون نرسونده، و حتی قصدش رو هم نداشته.
افسر هایتاور: میتونید ما رو بسوزونید، میتونید ما رو بکشید، ولی هیچوقت نمیتونید کاری کنید رینیرا رو بپذیریم.
#نقل_قول
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@westerosir
هیولای چهارسر
از یک دوستی صمیمی تا رویارویی با لرد فیرکسل
پس از ازدواج رینا تارگرین با اندرو فارمن و اقامتش در فیرکسل، رابطه او با الیسا فارمن، آلین رویس و سامانتا استوکورث هر روز نزدیکتر شد. این چهار زن بهقدری جداییناپذیر شده بودند که دربار فیرکسل دیگر آنها را چهار فرد جداگانه نمیدید؛ بلکه آنها به «درباری در دلِ دربار» تبدیل شده بودند.
اما این صمیمیت برای همه خوشایند نبود. سر فرانکلین فارمن، برادر بزرگتر اندرو و وارث خاندان، از نفوذ روزافزون این گروه رضایت نداشت. از نگاه او، «هیولای چهارسر» به مرکز زندگی دربار فیرکسل تبدیل شده بود و رینا نیز با حمایت از رفتارهای سرکش و خودسرانه الیسا فارمن، بیش از پیش بر اختلاف میان خواهر و برادر دامن میزد.
تنها دو هفته پس از نخستین سالگرد ازدواج رینا و اندرو، لرد مارک فارمن درگذشت و فرانکلین به مقام لرد خاندان فارمن رسید. اما هنوز یک روز از مراسم خاکسپاری پدرش نگذشته بود که تصمیمی سرنوشتساز گرفت. او رینا تارگرین و همراهانش، آلین رویس و سامانتا استوکورث، را از فیرکسل اخراج کرد.
ادامه دارد…
#تاریخ
#کتاب
@Westerosir
فیلمبرداری فصل دوم ده برابر سختتر از فصل اول بود!
ایرا پارکر، شورانر سریال شوالیهای از هفت پادشاهی در مورد فصل دوم اعلام کرد:
«داستان فصل دوم در منطقهای خشک میگذرد، به همین دلیل برای فیلمبرداری به جزیره گرن کاناریا در کشور اسپانیا رفتیم. اما برخلاف انتظار، با طوفانها و سیلهای شدیدی روبهرو شدیم و همین باعث شد چندین بار فیلمبرداری متوقف شود. در مجموع، ساخت فصل دوم ده برابر سختتر از فصل اول بود.»
⚔️┃اگه عاشق دنیای هوس دراگون، شوالیه هفت پادشاهی و یا سریال Game of Thrones هستی، این بازی دقیقاً برای تو ساخته شده!
🔥┃یک بازی نه، یک دنیای زنده و پویا ساختیم؛ پر از سیاست، جنگ، خیانت، اتحاد، ازدواج، محاصره قلعهها و نبردهای نفسگیر.
شما اینجای توانایی بازی و تعامل همزمان با 60 پلیر رو خواهی داشت
🔥┃ در نهایت جوایز نقدی و ارزنده برای برنده های بازی
📢 برای ورود به بازی و دریافت اطلاعات بیشتر:
🔗𝐆𝐨𝐭 𝐆𝐚𝐦𝐞
شروع پخش سریال «لاکی» بهانهای شد تا با آنیا تیلور جوی درمورد تارگرینها و اژدهایان مصاحبه کنن.
میتونی یه تارگرین تمام عیار باشی. تو دقیقا همون موهای تارگرینها رو داری.
🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون
🐉 پست سوم — مردانِ بیچهره!
👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت ششم از فصل سوم سریال
👋 خب، اسمِ قسمت شد «مردانِ بیچهره». همون نظریهای که پستِ پنجمِ قسمت قبل براش پرونده چیدیم. ولی نمیخوام دوباره همون دلایل رو ردیف کنم؛ چون خودِ این قسمت دو تا چیزِ تازه آورده که یکی سرنخه، یکی ضد سرنخ.
😒 با کارِ دیمن شروع کنیم. لباسِ ردا طلایی میپوشه و میره توی شهر راه میره تا یکی بیاد بکشدش. خودش رو طعمه میکنه. این کارِ احمقانه در عین حال شجاعانهایه، و دیمن-وار؛ فصل یک هم تنهایی رفت سراغِ ترایآرکی. هر چیزی از دیمن کم باشه، جسارت کم نیست.
🤔 و بالاخره قاتل رو میگیره: همون مردی که چشماش دورنگه. حرفاش هم اینهاست:
ما بیشماریم. ما همهجاییم. ما نمایندگانِ مردمیم. ما از دیرون و اُرموند حمایت میکنیم.
او را فقط به نام «چوپان» میشناسند.
مرگ کریستون کول در کتاب آتش و خون از یک جنبهی مهم شباهت قابلتوجهی به نسخهی سریال دارد: «او عمدن از مرگ باشکوهی که آرزویش را داشت، محروم میشود.» با این حال، جزئیات این دو روایت تفاوتهای چشمگیری دارند.
در کتاب، کریستون در جریان نبرد Butcher’s Ball محاصره میشود و فرماندهان جناح سیاه را به نبرد تنبهتن دعوت میکند. آنها این پیشنهاد را رد میکنند و سر پیت از لانگلیف به سه کماندار دستور میدهد که به سوی او تیراندازی کنند و او را به سرعت بکشند. پس از آن، پیت جملهی معروف خود را بیان میکند:
«نمیخواهم هیچ ترانهای دربارهی شجاعت تو در هنگام مرگت خوانده شود، پادشاهساز.»این جمله تاکید میکند که کریستون هیچ میراث قهرمانانهای از خود بر جای نخواهد گذاشت!!
لرد گانتور دارکلین: نوبت شما هم میرسه!!
دیمون تارگرین: پیشگویی و رسالت مقدست یادت باشه؛ هر کاری در این راه انجام بدی موجه هستش. اگان فاتح در نبرد دشت آتش، هزاران نفر رو سوزوند، هزاران نفر و با این کار تا نسلها برای قلمرو، ثبات به ارمغان آورد.
رینیرا تارگرین: فاتح، سربازهای دشمن رو سوزوند، نه رعیتهایی رو که در مقابلش زانو زده بودند.
دیمون: لردهاشون در برابر تو زانو زدن. مردم حاضرن دنبال یه قاطر هم راه بیفتن.
رینیرا: اگر پدرم بود، راضی به انجام این کار نمیشد.
دیمون: آهان، پس به خاطر اینه!
رینیرا: ولی صبر منم حدی داره.
#نقل_قول
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@westerosir
تخمهای جدید اژدها در قسمت ششم سریال «خاندان اژدها»
رینا تارگرین، دریمفایر و آینده خاندان تارگرین
بخش دوم
تخمهایی که در اختیار آلیس ریورز بود، از کجا آمدهاند؟
سریال «خاندان اژدها» صفحه دیگری به داستان رینا اضافه میکند. به گفته آلیس، اژدهای رینا یعنی دریمفایر، در طول ۱۷ سالی که آنها در قلعه هرنهال زندگی میکردند (قبل از مرگ رینا به دلیل کهولت سن)، دستهای تخم گذاشته است. جنگ داخلی «رقص اژدهایان» بیش از ۵۰ سال پس از مرگ رینا رخ میدهد و در تمام این مدت، تخمها در هرنهال پنهان مانده بودند تا اینکه به دست آلیس ریورز رسیدند. (در سریال، آلیس میگوید تخمها برای «صد سال» پنهان بودهاند، که دقیق نیست زیرا ۱۰۰ سال قبل از رقص اژدهایان، رینا هنوز یک کودک بود؛ بنابراین این حرف قابل استناد نیست).
این تخمهای اژدها با دیگر تخمهایی که در «خاندان اژدها» دیدهایم متفاوت هستند، زیرا خنثی و بیحرکت به نظر میرسند (مانند تخمهای دنریس تارگرین که در ابتدا مانند سنگ بودند. اما درست مثل تخمهای دنریس، میبینیم که تخم موجود در دست آلیس با نگه داشته شدن و همچنین با مالیده شدن لکهای از خونِ دست این جادوگر، گرم میشود.
اژدهایان دنریس از طریق جادوی خون متولد شدند (با قربانی کردن جادوگر و جسد همسرش کال دروگو در آتش)، به همین ترتیب، به نظر میرسد تخمهای دریمفایر نیز به محرکهای اطراف خود پاسخ میدهند و پرورش آنها امکانپذیر است.
نقشه آلیس برای این تخمها احتمالاً شروع یک شاخه جدید از امپراتوری تارگرین همراه با ایموند است، چرا که او درباره این صحبت میکند که پسران ایموند مانند خودش شاهزادگان تارگرین خواهند شد.
این دو در کتاب نیز رابطهای عاشقانه دارند و آلیس حتی ادعا میکند فرزند ایموند را باردار است، بنابراین این چرخش داستانی برای آنها کاملاً منطقی است.
آیا تخمهای اژدهای آلیس ریورز به دنریس در «بازی تاجوتخت» مربوط میشوند؟
در کتاب «آتش و خون»، به شدت به این موضوع اشاره شده که اژدهایان دنریس از نسل دریمفایر هستند. داستان از این قرار است که الیسا فارمن پس از شکرآب شدن رابطهشان، دستهای شامل سه تخم اژدها را دزدید و با خود به اسوس برد. این تخمها گم شدند و قرنها بعد به عنوان هدیه عروسی به دنریس تارگرین داده شدند.
این موضوع هرگز به طور صریح تایید نشده، اما نظریهای آنقدر قوی است که میان طرفداران به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده است. سریال «خاندان اژدها» قبلاً تغییرات زیادی ایجاد کرده است. در فصل دوم، سریال دستهای شامل چهار تخم اژدها از اژدهای رینیرا یعنی «سیراکس» را معرفی کرد که همراه با رینا به ویل فرستاده شدند. بعدها این تخمها همراه با دو پسر کوچکتر رینیرا یعنی اگان و ویسریس به پنتوس فرستاده میشوند.
در یک مصاحبه، گیتا وِسانت پاتل (کارگردان) تایید کرد که آن تخمها در واقع همان تخمهای اژدهای دنریس بودند. با این حال، حدود یک هفته بعد، رایان کندال (شورانر سریال) این اظهار نظر را پس گرفت و گفت که دست یافتن دنریس به آن تخمها فقط «یکی از آیندههای ممکن» است.
اکنون به نظر میرسد سریال در حال بازی با «آیندههای ممکن» دیگری است! با معرفی تخمهای بیشتر از دریمفایر، سریال «خاندان اژدها» به تاریخچه کتاب درباره الیسا فارمن نزدیکتر میشود. حداقل این موضوع باعث میشود تخمهای جدید، خویشاوندان مستقیم اژدهایان دنریس باشند، مگر اینکه سریال دست به کار عجیبی بزند و کاری کند که سه تا از این تخمها ناپدید شوند.
اما شاید مهمتر از آن، دسته تخمهای دریمفایر این ایده را مطرح میکند که تخمهای اژدهای خفته و قدیمی را میتوان دوباره زنده کرد. تخم در دست ایموند هنگامی که آلیس به طور تصادفی خون (آن هم خونِ پستتر کسی که تازه به قتل رسانده بود) را روی آن میمالد، گرم میشود. همانطور که میری ماز دور زمانی گفته بود: «تنها مرگ میتواند بهای زندگی را بپردازد.»
این قاعده در اینجا نیز به همان اندازه روزگار دنریس تارگرین صادق است.
دیدن اینکه آیا این تخمها فقط به عنوان یک ایستراِگ عمل میکنند یا نقشی پررنگتر خواهند داشت، جالب خواهد بود. در هر صورت، داشتن دلیلی برای عمیقتر شدن در کتاب «آتش و خون» و تاریخچه پیچیده وستروس همیشه جذاب است.
#مقاله
#تاریخ
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir
🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون
🐉 پست دوم — دنیای فانتزی یا آینهی واقعیت! از ناآرامی تا شورش در پایتخت!
👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت ششم از فصل سوم سریال
👋 امیدوارم پستِ اول رو خونده باشید. گاد بلس کریستون کول! برمیگردیم به پایتخت، جایی که رینیرا شهر رو داره، تخت رو داره، شش تا اژدها داره، اما یه سکه هم توی خزانه نداره. فروپاشی کینگزلندینگ دیگه یه نظریه نیست، یه احتماله!
🧐 اول شورا. دیمن میخواد بره تامبلتون رو با اژدها بسوزونه، شورا میگه مردمِ بیگناه میمیرن. دیمن میگه هدف وسیله رو توجیه میکنه، و بعد پیشگویی رو میکشه وسط. چون توی رویاهاش دیده که رینیرا برگزیدهست، پس هر خشونتی مجازه. حواستون هست این سریال داره چیکار میکنه؟ کریستون خشونتش رو با «شرافت» توجیه میکرد، اُرموند با «سرنوشتِ محتوم»، دیمن با «پیشگویی». هرکس یه داستان برای خودش سرِ هم میکنه تا خونریختن رو قابلِ هضم کنه. (اینجاست که فانتزی به دنیای واقعی طعنه میزنه)
😔 و جوابِ رینیرا؟ میگه پدرم ویسریس چنین چیزی نمیخواست. و همین جمله دیمن رو زخمی میکنه، چون ویسریس برادری بود که ترجیحش داد به رینیرا. روحِ ویسریس هنوز داره این دو تا رو از هم جدا میکنه. کمی بعد هم رینیرا مجسمهی پدرش رو میبینه. مردی که فصل اول مُرد، هنوز مهمترین شخصیتِ این سریاله.
🥸 حالا فرستادهی بوروس باراتیون. یادتون بیارم: فصل یک رینیرا رفت سراغِ بوروس و دید سبزها زودتر رسیدن، ایموند قرار شد با یکی از دخترای بوروس ازدواج کنه، و توی مسیر برگشت از استورمزاند بود که ویگار لوک رو کشت. حالا که رینیرا برندهی میدونه، بوروس بازم بیطرفه: بهجای اینکه بره شمال، ارتشش رو برداشته رفته جنوب به دورن، به جنگِ یه «پادشاهِ کرکس». پادشاهِ کرکس در تاریخِ وستروس یه لقبِ تکرارشونده برای راهزنهاییه که به استورملندز حمله میکنن، و جنگِ استورملندز و دورن نسلهاست ادامه داره. یعنی بوروس یه بهانهی همیشهآماده داره.
🤨 و این یه الگوی قشنگه: هر منطقهای از وستروس یه «جنگِ ابدیِ» مخصوصِ خودش داره که هر وقت اوضاع سخت شد، میتونه توش قایم بشه. برای بوروس دورنیهان، برای کورلیس دزدانِ دریاییِ ترایآرکی، برای استارکها وحشیها، برای لنیسترها گریجویها! آدمها ترجیح میدن به جنگی برن که بلدن، تا اینکه با تصمیمِ سختِ جلوی چشمشون روبهرو بشن.
😈 و بعدش رینیرا یه کار میکنه که باید دربارهاش حرف بزنیم: لباسِ فرستادهها رو میگیره، تنِ آدمکشهای خودش میکنه و میفرستدشون سراغِ اُرموند. منطقش قابلِ فهمه — میخواد جنگ رو تموم کنه بدونِ اینکه شهری رو بسوزونه. ولی این کار در دنیای خودمون هم جنایتِ جنگی حساب میشه، چون اگه به فرستادهی صلح نشه اعتماد کرد، دیگه هیچ جنگی از راهِ مذاکره تموم نمیشه! (باقر و عباس و کاظم هم واسه همین زندهان!) و بدترش اینه که رینیرا داره دقیقاً کارِ دشمنش رو تکرار میکنه: دیمن فصل قبل آدمکش فرستاد و آخرش جیهیریس کشته شد؛ کریستون آدمش، اریک کارگایل رو فرستاد دراگوناستون. یادتونه کریستون گفت «جنگ همهی ما رو تبدیل به حیوون میکنه»؟ و الیسنت گفت رینیرا کارهایی میکنه که هیچوقت فکرشو نمیکرد؟ خب.
💰 حالا برسیم به جاییکه ردا طلاییها میان و رداهاشون رو پس میدن. همون رداهایی که دیمن فصل یک قسمت یک بهشون داده بود. حرفشون هم منطقیه: ما به ملکه وفاداریم، ولی بچههامون گشنهان و حقوقی در کار نیست. یه تقابلِ کلاسیکِ «عشق در برابر وظیفه» — همون انتخابی که جان اسنو بینِ قسم نایتزواچ و ایگریت داشت. و دیمن؟ دیمن بدونِ غرور و بدونِ رفقاش، میشه یه پیرمردِ تنها وسطِ حیاط. سوالِ خوبی که میشه پرسید: دیمن بدونِ گنگش کیه؟
👀 و بعد صحنهی تخت. مردم میآن و میگن شمع نداریم، پاسبان نداریم، یه سپتا رو دزدیدن چون دیگه ردا طلاییای نیست که از خانهی مادران محافظت کنه. رینیرا تقصیر رو میندازه گردنِ تورن مندرلی (همون سپربلاییِ که خودش و میساریا تعیین کردن) و هیچکس قانع نمیشه. یه جزئیاتِ فوقالعاده هم اینجا هست که ازش رد نشید: رینیرا میگه برای اون دخترِ گمشده «شمعی روشن میکنم» — دقیقاً چند لحظه بعد از اینکه بهش گفتن شهر پیه و شمع نداره! این یعنی ملکه اصلاً گوش نمیده. تاجش کج نشسته، نشستنش روی تخت نامتقارن و معذبه. یه بدنی که هنوز اندازهی قدرتش نشده.
👑 و بعد تخت انگشتش رو میبُره. یادمون باشه اگانِ فاتح عمداً این تخت رو ناراحت ساخت — هیچ حاکمی نباید راحت بشینه. و باور بر اینه که تخت حاکمِ نالایق رو پس میزنه: میگور ظاهراً به دستِ خودِ تخت کشته شد، و ویسریس هم فصل یک بریده شد و اون زخم کمکم صورتش رو خورد. بلافاصله بعد از بریدگی، رینیرا سرش رو بالا میگیره و مجسمهی پدرش رو میبینه. یعنی: دارم تبدیل به بابام میشم. راستی حواستون به مجسمه بود؟ پادشاههای دیگه شمشیر دستشونه، ویسریس ماکتِ والریا دستشه. تنها پادشاهی که بهجای قدرت، تخیلش رو در دست گرفته بود! مردِ ساده!
🪼 بریم سراغ ولاریونها. کورلیس که قاعدتاً باید دستِ ملکه باشه، قهر کرده و رفته دزدِ دریایی بکشه، چون رینیرا حاضر نشده آلین و آدام رو مشروع کنه. این عادتِ همیشگیِ کورلیسه: هر وقت از پسِ احساساتش برنمیآد، میره یکی رو چاقو بزنه. ولی یه نکتهی قشنگ هم داره — جنازهها رو خودش شخصاً میکِشه. یکی از قدرتمندترین لردهای قلمرو که از کارِ یدی بدش نمیآد؛ دقیقاً مثلِ دیمن که پیاده کنارِ سربازهاش میجنگه. برای همینه که مردانشون دنبالشون راه میافتن. حالا مقایسه کنید با رینیرا که قسمت دوم شمشیر برداشت و نتونست، یا اگان و لریس که حتی نمیتونن یه گور بکَنن. این سریال مدام داره میپرسه چه جیزی میطلبه که رهبر باشی.
🥲 و باز همون صحنهی تکراریِ پدر و پسر. آلین میگه سالها منو ندید گرفتی، کورلیس میگه تقصیرِ رینیراست. راستش این دیالوگ از اوایلِ فصل دو داره عیناً تکرار میشه و خستهکننده شده. تنها دلخوشی اینه که خودِ آلین هم بعداً به بیلا میگه فکر میکردم تا حالا باید فرق کرده باشه. یعنی نویسندهها هم میدونن. در همین صحنه یه خبرِ مهم هم رد و بدل میشه: کورلیس از طریق ترایآرکی باخبر شده تایلند لنیستر زندهست و داره میره روکزرست. تایلند یعنی طلا؛ تنها آدمی که میدونه ثروتِ ویسریس کجا رفته.
💔 و آلین و بیلا. هر دو خسته، هر دو نادیدهگرفتهشده. آلین از بیلا میخواد که واسطهی رابطهاش با کورلیس بشه و بیلا قبول نمیکنه — و حق داره؛ سالهاست کارِ عاطفیِ همهی این خانواده روی دوشِ اونه، در حالی که پدرِ خودش دیمن اصلاً نمیبیندش. بعدش هم بههم میرسن. صحنهی معذب ولی شیرینیه، چون تقریباً هیچ زوجی توی این سریال نداریم که واقعاً از هم خوششون بیاد! (بله incest هست! آلین پسرِ کورلیسه، پس عملاً عموی ناتنی بیلاست. رینیرا و دیمن تنیان، این دوتا ناتنی!) یه دیالوگِ مهم هم اینجاست: آلین میگه از آدام بزرگتره. توی کتاب دقیقاً برعکسه.
📚 حالا کتاب، و اینجا سریال حیرتانگیز! وفاداره. ورشکستگی واقعیه: اگان دوم کلِ خزانهی توی پایتخت رو خرج کرده بود و تایلند لنیستر سهچهارمِ ثروتِ ویسریس رو «برای حفاظت» فرستاده بود پیشِ هایتاورها، لنیسترها و بانکِ آهنین. رینیرا خزانهی خالی تحویل گرفت. بوروس باراتیون هم در کتاب نزدیک شش هزار نفر رو در استورمزاند جمع کرد به قصدِ حمله به کینگزلندینگ — و بعد ارتشش رو برد جنوب به کوهستان، با بهانهی حملهی دورنیها. و جملهی راویِ کتاب:
خیلیها پچپچ میکردند که اژدهایانِ پیشِ رو نظرش را عوض کردند، نه دورنیهای پشتِ سر.
رینیرا در اوجِ پیروزیش نمیدانست چند اندک روزهایی برایش مانده و هر بار که بر تختِ آهنین مینشست، تیغهها از دست و بازو و پایش خون تازه میکشیدند، نشانهای که همه میتوانستند بخوانند.
یکی از نکات جالبی که در سریال خاندان اژدها با آن مواجه شدیم، این بود که ملکه رینیرا از طریق ملکه سابق، الیسنت متوجه میشود که اورموند هایتاور یک نقطهضعف عجیب و غیرمنتظره دارد: او به هیچ وجه نمیتواند بوی بسیار بد را تحمل کند.
حال رینیرا با زیرکی و هوشی که به خرج میدهد؛ از این اطلاعات بهعنوان بخشی از نقشهای برای فریب دادن لرد اورموند، همزمان با تلاش برای از میان برداشتن شاهزاده دیرون، استفاده میکند.
هرچند در نهایت گواین هایتاور متوجه آدمکش بودن آن افراد میشود و نقشه را بیاثر میکند، اما واکنش اورموند به آن بوی تعفن احتمالن به یکی از خندهدارترین لحظات این قسمت تبدیل میشود. این صحنه حتا این ایده جالب را به ذهن میآورد که شاید رینیرا میتوانست بهجای حمله با آتش اژدها، تمام اژدهایانش را وادار کند توده عظیمی از فضولات را بر فراز تامبلتون رها کنند!!
اگر بوی آن تا این اندازه روی اورموند تاثیر میگذاشت، شاید سبزها پیش از آنکه نبرد حتا آغاز شود، میدان مبارزه را رها میکردند!! البته به نظر میرسید رینیرا نیز برای پیشبرد این عملیات از بدبوترین آدمکشهای وستروس استفاده کرده بود! زیرا بدترین دشمن اورموند اژدهایان نیستن، بلکه بوی بد است!!
#تحلیل
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir
قسمت ششم خاندان اژدها با ثبت بهترین آمار پخش زنده، پربینندهترین قسمت فصل سوم شد!
قسمت ششم فصل سوم سریال خاندان اژدها با ادامه روند صعودی خود، موفق شد رکورد بیشترین بیننده پخش زنده این فصل در شبکه اچبیاو را به نام خود ثبت کند و به پربینندهترین قسمت فصل سوم در پخش زنده تبدیل شود.
آمار بینندگان این فصل تاکنون فراز و نشیبهای مختلفی را تجربه کرده است. قسمت اول با ۸۶۰ هزار بیننده پخش زنده در ایالات متحده آغاز شد و قسمت دوم با ۹۷۰ هزار بیننده، بیشترین آمار بینندگان فصل تا آن زمان را به ثبت رساند. اما قسمت سوم با کاهش مخاطبان، به ۸۹۰ هزار بیننده رسید. این روند در قسمت چهارم تغییر کرد و تعداد بینندگان به ۹۲۰ هزار نفر افزایش یافت. قسمت پنجم نیز با ۹۵۰ هزار بیننده به رشد خود ادامه داد و حالا قسمت ششم با جذب ۹۸۰ هزار بیننده پخش زنده، رکورد جدیدی برای فصل سوم به ثبت رسانده است.
بر اساس آمار منتشرشده، قسمت ششم با ۹۸۰ هزار بیننده پخش زنده، حدود ۳ درصد بیشتر از قسمت پنجم و نزدیک به ۱۴ درصد بیشتر از قسمت نخست فصل بیننده جذب کرده است. این آمار نشان میدهد روند صعودی مخاطبان پخش زنده این مجموعه همچنان ادامه دارد.
با ثبت این آمار، قسمت ششم به پربینندهترین قسمت فصل سوم در پخش زنده شبکه اچبیاو تبدیل شده و نشان میدهد این مجموعه پس از افت قسمت سوم، چهار هفته متوالی روندی صعودی را در جذب مخاطبان پخش زنده پشت سر گذاشته است.
البته این آمار تنها مربوط به بینندگان پخش زنده شبکه اچبیاو در ایالات متحده است و بینندگان سرویسهای استریم، تماشای با تاخیر و مخاطبان سایر کشورهای جهان را شامل نمیشود. به همین دلیل، آمار پخش زنده بهتنهایی معیار کاملی برای سنجش میزان محبوبیت یک سریال نیست؛ زیرا بخش بزرگی از مخاطبان امروزه آثار را از طریق سرویسهای استریم یا در زمانی غیر از پخش زنده تماشا میکنند.
#آمار
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir
به الیسنت بگو، میخوام بدونه که کار من بوده😂
#فان
#خاندان_اژدها
#گیم_آف_ترونز
#Fun
#HOTD
#GOT
#Meme
@Westerosir
هیولای چهارسر
پس از اخراج از فیرکسل؛ استقبال لنیسترها از رینا
در قسمت قبلی سر فرانکلین، رینا، آلین و سامانتا رو از فیرکسل اخراج کرد. اما یه سؤال براتون پیش اومده؛ اصلاً به الیسا چه دستوری داد؟
فرانکلین از خواهرش خواسته بود در قلعه بماند و با مردی که خودش انتخاب کرده بود ازدواج کند. برای یک دختر اشرافزاده، این اتفاق چیز عجیبی نبود؛ قرار بود مثل خیلیهای دیگر، سرنوشتش را خانواده تعیین کند. اما الیسا حاضر نشد این زندگی را بپذیرد.
او خانواده، ثروت و جایگاهش را پشت سر گذاشت و ترجیح داد کنار دوستانش بماند.
رینا سوار بر اژدهایش، دریمفایر، راهی کسترلی راک شد و اندرو فارمن، الیسا فارمن، آلین رویس و سامانتا استوکورث با کشتی مِیدنز فَنسی از راه دریا دنبالش رفتند.
لرد لایمن لنیستر و همسرش، جوکاستا تاربک، با شکوه تمام از آنها استقبال کردند. همهچیز در ظاهر عالی بود؛ اتاقهای مجلل، مهمانیهای اشرافی و احترام فراوان. اما رینا خیلی زود حس کرد پشت این مهماننوازی، نقشهای پنهان شده و لرد لایمن آنقدرها هم قابل اعتماد نیست.
ادامه دارد…
#کتاب
#تاریخ
@Westerosir
معرفی بانو الیسان بلکوود
«بخش دوم»
همراهان گرامی مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال میباشد.
الیسان بلکوود در رقص اژدهایان:
در سال ۱۲۹ ب.ف، الیسان ۱۶ ساله بود؛ همان سالی که خاندان بلکوود در جنگ داخلی مشهور به رقص اژدهایان، جانب جناح سیاه را گرفتند و به ملکه رینیرا تارگرین وفادار ماند. اما دشمنان دیرینهی آنان، خاندان براکن، از پادشاه اگان تارگرین دوم و جناح سبز پشتیبانی میکردند. در نبرد آسیاب سوزان، سر آموس براکن در نبردی تن به تن لرد سمول بلکوود را کشت، اما اندکی بعد خود نیز از پا در آمد؛ زیرا تیری از چوب ویروود از شکاف چشمی کلاهخود او گذشت. بلکوود ها بر این باور بودند که آن تیر را الیسان رها کرده بود و بدین سان انتقام مرگ برادرش را گرفت.
الیسان در هنگام لشکرکشی، با بانو سابیتا فری در یک چادر میخوابیدند. در سال ۱۳۱ ب.ف الیسان فرماندهی سیصد کماندار اهل ریورلندز را در نبرد جاده شاهی برعهده داشت. پس از آنکه برادر زادهاش لرد بنجیکوت بلکوود، جناح وفاداران سبز لرد بوروس براتیون را درهم شکست، کمانداران الیسان شوالیههای طرفدار اگان را از پای درآوردند و بوروس براتیون را از اسب بر زمین افکندند؛ سپس لرد کرمیت تالی او را کشت.
هنگامی که لرد بنجیکوت بلکوود، لرد کرمیت تالی و برادرش سر اسکار تالی به سوی کینگزلندینگ لشکرکشی کردند. آنان انتظار داشتند شهر را به محاصره درآورند، اما چون بدانجا رسیدند، دریافتند که اگان تارگرین دوم مرده است و شهر درهای خود را به روی آنان گشوده و از حضورشان استقبال کرده است.
الیسان از فرماندهانی بود که از نخستین نبرد رقص اژدهایان یعنی آسیاب سوزان تا آخرین نبرد یعنی، نبرد جاده شاهی جنگید.
پیامدها:
با این تفاسیر، کمتر از دو هفته بعد از ورود آنان به کینگزلندینگ، لرد کریگان استارک، لرد وینترفل، به همراه شمالیهایش از راه رسید. اگرچه کریگان از پادشاه تازه، اگان تارگرین سوم، پسر یازده ساله رینیرا پشتیبانی کرد، اما از مسموم شدن ناجوانمردانهی اگان دوم، خشمگین شده بود و هر کس را که گمان میکرد در آن توطئه دست داشته است، بازداشت کرد. آن دورهای که کریگان برای مدتی کوتاه منصب دست پادشاه را بر عهده داشت، عدالت را اجرا کرد و گناهکاران را به مرگ سپرد، بعدها به ساعت گرگ مشهور شد. یکی از بازداشتشدگان لرد کورلیس ولاریون بود؛ اما اگان سوم، که برادر ناتنیِ نوههای او بود، وی را بخشید. با آنکه اگان هنوز به سن بلوغ نرسیده و تاجگذاری و تدهین نشده بود و کریگان از نظر قانونی میتوانست فرمان بخشش را نادیده بگیرد و کورلیس را اعدام کند، چنین نکرد.
اساتید و تاریخنگاران سالها در اندیشه دلیل این تصمیم بودهاند و نظریههای گوناگونی مطرح کردهاند، اما به گفتهی آرچیمیستر گیلدین، روایت ماشروم بهترین پاسخ را ارائه میدهد: پیمانی میان الیسان و کریگان. الیسان هنگامی که برادرزادهاش بنجیکوت را در دربار همراهی میکرد، با کریگان آشنا شد و با وجود سردی و سختگیریاش دلبستهی او شد. کریگان نیز شیفتهی شخصیت و خلق و خوی نامتعارف او شد و زمان زیادی نگذشت، که پیوسته به دنبال همنشینی با او بود. به همین دلیل هنگامی که الیسان نزد او رفت تا او فرمان بخشش کورلیس ولاریون توسط اگان سوم را محترم شمارد، کریگان به سخنانش گوش سپرد. الیسان از مصالح قلمرو، شرافت و صلح سخن گفت؛ اما سرانجام، این خواهش را نه به نام قلمرو، بلکه به عنوان لطفی شخصی مطرح کرد و در برابر، وعده داد هر آنچه کرگان بخواهد، به او خواهد داد. کریگان نیز در عوض، دست او را برای ازدواج خواست و الیسان بیدرنگ و با خرسندی پذیرفت.
ماشروم بر این باور است که همین اقدام آلیسان بیش از هر چیز دیگر، راه را برای برقراری صلح پس از پایان جنگ داخلی هموار کرد.
کتاب آتش و خون
کتاب جهان یخ و آتش
ادامه دارد...
#خاندان_اژدها
#فکت
#تاریخ
#کتاب
#سریال
#houseofthedragon
#HOTD
#fact
@westerosir
🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون
🐉 پست چهارم — آلیس، تخم اژدها و رینا
👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت ششم از فصل سوم سریال
👋 توی پستِ سومِ قسمتِ قبل یه سوال پرسیدم: آلیس که خودش هرنهال رو میخواد، چرا ایموند رو نمیکشه و قلعه رو برنمیداره؟ این قسمت جواب ای سوال رو داد. آلیس قلعه رو تنها نمیخواد؛ یه تارگرین هم میخواد.
🐎 اول یه صحنهی کوچیک که خیلی مهمه. پسرکِ اصطبل ایموند رو میشناسه و آلیس بیمعطلی میکشدش. یادتونه آلیس قبلاً گفته بود جز اونها فقط دو نفر توی این قلعهی عظیم زندگی میکنن؟ پسرکِ اصطبل و پیرمردِ نابینایی که کَره میگیره. یعنی حالا جمعیتِ هرنهال شده سه نفر. آلیس برای زنی که ادعا میکنه فقط میخواد ایموند رو شفا بده، خیلی راحت آدم میکشه.
🐉 و سوالِ بزرگ: ویگار کجا رفت؟ فرضیهی خودِ ایموند اینه که ویگار از هرنهال بدش میآد، چون این قلعه و جزیرهی چهرهها به جادوی خدایانِ کهن و درختهای ویروود وصلن. یعنی اژدها از یه جور جادوی دیگه میترسه.
📚 و جالبه که کتاب دقیقاً همین رو تأیید میکنه — با خودِ همون اژدهایی که این قسمت جلوی تامبلتون نشسته! توی «آتش و خون»، ملکه الیسان با سیلوروینگ میره کسلبلک. بعدش برای شوهرش مینویسه که سه بار سیلوروینگ رو برد بالای دیوار و سه بار خواست ببردش شمالِ دیوار، و هر سه بار اژدها برگشت جنوب و نرفت. و این جمله رو اضافه میکنه: هرگز پیش از این سیلوروینگ از بردنِ من به جایی که میخواستم سر باز نزده بود. الیسان جلوی برادرانِ سیاه خندید تا کسی نفهمه، ولی خودش تا آخر نگران موند. پس بله، در متنِ کتاب، اژدهایان از جادوی یخ و خدایانِ کهن میترسن.
🥚 و حالا اصلِ ماجرا: پنج تخمِ اژدها. آلیس میگه اینها رو دریمفایر گذاشته. دریمفایر الان اژدهای هلیناست، ولی قبلش مالِ یه ملکه بود که سریال تا امروز اسمشم نیاورده: ملکه رینا تارگرین. و داستانِ این زن، یکی از تاریکترین داستانهای آتش وخونه!
📚 رینا دخترِ یک پادشاه بود، همسرِ دو پادشاه، و خواهرِ پادشاهی سوم. میگورِ بیرحم شوهرش رو کشت، تاج و تختش رو گرفت و بعد خودش رو به زور به همسری گرفت. رینا فرار کرد و بعدها با مردی به اسم اندرو فارمن ازدواج کرد، در حالی که عشقِ واقعیش خواهرِ اندرو، الیسا فارمن، بود. اندرو که سالها توی دربارِ همسرش مسخره شده بود، آخرش دوستانِ رینا رو یکییکی با «اشکهای لیس» مسموم کرد. رینا دستور داد اختهاش کنن و تیکههاشو بهش بخورونن؛ اندرو از پنجره پرید و خودکشی کرد، رینا جنازهاش رو تیکهتیکه کرد و داد اژدها خوردن. بعدها که خواهرش پیشنهاد داد دوباره ازدواج کنه، رینا گفت:
شوهرِ قبلیم رو به اژدهام خوروندم. اگه مجبورم کنی یکی دیگه بگیرم، شاید این یکی رو خودم بخورم.
مردمِ عادیِ ریورلندز از او همچون یک جادوگر میترسیدند.
سیلی لیدی جین ارن، یکی از ماندگارترین و رضایتبخشترین لحظات این قسمت بود. این صحنه صرفن به یک حرکت فیزیکی محدود نمیشد؛ بلکه بازتابی از ظرافت، وقار و اقتدار بیچونوچرای او بود. او بهجای تکیه بر خشم یا سخنان نمایشی، پیامی آرام اما قدرتمند را منتقل کرد؛ پیامی که جایگاه و نفوذ او را به همه یادآوری میکرد.
این لحظه بهخوبی متانت، خونسردی و اعتمادبهنفس او را به نمایش گذاشت و ثابت کرد که قدرت واقعی همیشه نیازمند نمایش پرهیاهو نیست. لیدی جین با تنها یک سیلی دقیق و بهموقع، تاثیری ماندگار بر جای گذاشت و این صحنه را به یکی از برجستهترین لحظات این قسمت تبدیل کرد.
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir
واکنش دشمنان ملکه رینیرا وقتی میگه: صبر منم حدی داره:
😂
#خاندان_اژدها
#فان
#میم
#HOTD
#Fun
#meme
@westerosir
معرفی بانو الیسان بلکوود
«بخش اول»
⚠️همراهان گرامی مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال میباشد. ⚠️
در قسمت ششم از فصل سوم سریال خاندان اژدها شاهد تغییری نسبت به روایت کتاب بودیم. در کتاب آتش و خون، راب ریورز سرخ به همراه دو تن از کماندارانش به زندگی سر کریستون کول پایان میدهند؛ اما در سریال، این نقش به الیسان بلکوود سپرده شد و او با رها کردن سه تیر، سر کریستون کول را از پای درمیآورد.
الیسان بلکوود که بیشتر با لقب اَلی سیاه شناخته میشد از اعضای خاندان بلکوود بود. او عمهی لرد بنجیکوت بلکوود، لرد ریون تری هال و همسر دوم لرد کریگان استارک بود.
ظاهر و شخصیت:
الیسان زنی بلندقامت و لاغراندام بود، به مانند تازیانه باریک اندام بود، با موهای پرپشت و مشکی و فر که وقتی آن ها را باز میگذاشت، تا پایین کمرش میرسید.
سینههایش همچون پسربچهای، تخت،
پاهایی بلند و بازوانی نیرومند داشت. اگرچه نه به زیبایی آوازه داشت و نه به لطافت، همگان او را زنی دلیر، بیباک و تندزبان میشناختند.
میگفتند همواره بوی دود هیزم با او بود؛ بویی که برخی آنرا دلانگیز و فریبنده مییافتند.
اَلی سیاه در شکار، رام کردن اسبان وحشی و تیراندازی با کمان سرآمد بود. خیلیها او را همقماش سابیتا فری میدانستند، چرا که آنها اغلب در کنار یکدیگر بودند و معروف است که در هنگام لشکرکشی در یک چادر میخوابیدند.
کتاب آتش و خون
ادامه دارد...
#خاندان_اژدها
#فکت
#تاریخ
#کتاب
#سریال
#houseofthedragon
#HOTD
#fact
@westerosir
رابطه رینیرا و آلیسنت در فصل سوم «خاندان اژدها» به نقطهای تاریک رسیده است
یکی از بزرگترین تغییراتی که سریال خاندان اژدها نسبت به کتاب آتش و خون اثر جرج آر. آر. مارتین ایجاد کرده، تصمیم سازندگان برای به نمایش گذاشتن رابطه رینیرا تارگرین (اما دارسی) و آلیسنت هایتاور (اولیویا کوک) در مرکز داستان بوده است. چه این تصمیم را مثبت بدانیم و چه منفی، این رابطه مسیر کلی سریال را شکل داده است؛ از دوستی آنها در دوران نوجوانی گرفته تا دشمنی تلخشان در دوران جوانی و مادری، و سپس اتحاد مخفیانهای که در اواخر فصل دوم برای پایان دادن به جنگ شکل دادند. در فصل سوم نیز این رابطه وارد مرحله تازهای شده است: آلیسنت اکنون زندانی رینیراست.
با وجود این، این دو در بیشتر قسمتهای این فصل همچنان رابطهای نسبتاً دوستانه داشتهاند؛ حتی با اینکه رینیرا پدر آلیسنت را اعدام کرده و مصمم است تمام پسران او را نیز به قتل برساند. بااینحال، در قسمت ششم فصل سوم، اوضاع بهشدت تغییر کرد. سربازان رینیرا، آلیسنت و دخترش هلینا (فیا سابان) را در دالانهای رد کیپ پیدا کردند.
این تلاش ناموفق برای فرار، چیزی را در رابطه میان آلیسنت و رینیرا شکست و بیش از پیش مشخص میشود که شاید دیگر نتوان این رابطه را ترمیم کرد.
در اواخر این قسمت، آلیسنت دست به اقدامی جسورانه میزند: او فاش میکند که هلینا خوابهای پیشگویانه میبیند و در رؤیاهایش دیده که ایموند در هارنهال پنهان شده است. با توجه به اینکه رینیرا شدیداً خواهان مرگ ایموند است و در طول داستان بیش از پیش اجازه داده پیشگوییها مسیر تصمیماتش را تعیین کنند، این اطلاعات برای او ارزشمند است.
اما دارسی در این رابطه توضیح میدهد:
برای رینیرا بیش از پیش اهمیت پیدا کرده که باور کند و بداند حکومتش به نوعی از پیش مقدر شده است. این رنج بخشی از یک نقشه بزرگتر است و استفاده از توانایی یک رؤیابین به معنای این است که میتوان نگاهی اجمالی به آن نقشه انداخت.
رینیرا به جای تشکر از آلیسنت، به او اطلاع میدهد که باید به هارنهال برود تا ایموند را ترور کند؛ چرا که ایموند انتظار ندارد مادر خودش دست به چنین نقشهای بزند.
فکر میکنم چیزی انتقامجویانه در این تصمیم وجود دارد. از همان لحظهای که آلیسنت و هلینا تلاش کردند فرار کنند، فکر میکنم رینیرا عمیقاً آسیب دید. او در واقع تشنه قدردانی زندانیانش است. این اولین بار است که میبینیم رینیرا واقعاً قدرت جدیدش را بر آلیسنت اعمال میکند.
این قسمت درباره دوراهیهای اخلاقی است. آلیسنت نمیخواهد پسرش را بکشد، اما در موقعیتی وحشتناک قرار گرفته که باید بین هلینا و ایموند یکی را انتخاب کند. او واقعاً انتخاب دیگری ندارد. باید به هارنهال برود و دستکم این ماجرا را تا پایان دنبال کند.
هیولای چهارسر
آغاز شکل گیری یک رابطهی دوستی جذاب
این لقب را سر فرانکلین فارمن با طعنه برای چهار زن مشهور دربار؛ رینا تارگرین، الیسا فارمن، آلین رویس و سامانتا استوکورث انتخاب کرد. بعد از ازدواج رینا با اندرو فارمن و رفتنش به جزیره فیر، آلین و سامانتا هم برای همراهی او به آنجا آمدند و الیسا، خواهر اندرو، هم به جمعشان اضافه شد. از آن به بعد این چهار نفر تقریباً همیشه کنار هم بودند. همین صمیمیت باعث شد همه آنها را به عنوان یک گروه واحد بشناسند!
یکی از جذابترین بخشهای این دوستی، پروازهای مشترکشان با اژدهای رینا، دریمفایر بود. رینا بارها هر سه دوستش را سوار اژدهایش کرد و با آنها بر فراز سرزمینها پرواز کرد؛ امتیازی که حتی همسرش، اندرو فارمن، هم هیچوقت واقعاً به آن دست پیدا نکرد. اندرو گاهی در کنار این جمع حضور داشت، اما هرگز عضوی از حلقه اصلی آنها نشد و حتی یکبار هم همراه رینا با دریمفایر پرواز نکرد.
#تاریخ
#کتاب
@Westerosir
کارگردان خاندان اژدها: دیدار دیمون و رینا وجه مهربان تر شخصیت او را به نمایش گذاشت
دیمون تارگرین معمولا شخصیتی بیرحم و بیقرار به تصویر کشیده میشود، اما کلر کیلنر، کارگردان قسمت چهارم فصل سوم سریال خاندان اژدها، فاش کرد که دیدار او با رینا و اژدهای شیپاستیلر بهگونهای طراحی شده بود تا بعد دیگری از شخصیتش را به نمایش بگذارد. کیلنر با بازسازی لحظه ورود رینا در میان نور آتش و بهصورت سایه، بر قدرت او تاکید کرد و در عین حال فرصتی فراهم ساخت تا وجه انسانیتر دیمون نیز نمایان شود.
ورود رینا در میان نور آتش
کلر کیلنر توضیح داد که تیم خلاق سریال میخواست ورود رینا حالوهوایی نمادین و قدرتمند داشته باشد. به همین دلیل، از آتش شیپاستیلر برای خلق سایه رینا استفاده شد تا تصویری چشمگیر شکل بگیرد و پیوند او با اژدهایش برجسته شود.
«ما واقعا میخواستیم نور آتش روی رینا بتابد. بنابراین اولین باری که او را میبینیم، شیپاستیلر در پشت سرش آتش میدمد تا او بهصورت سایه دیده شود.»
این شیوه طراحی صحنه باعث شد حضور رینا فراموشنشدنی باشد، هویت او را از نظر بصری با شیپاستیلر گره بزند و او را بهعنوان شخصیتی قدرتمند معرفی کند.
آشکار شدن وجه انسانیتر دیمون
کیلنر همچنین اشاره کرد که این صحنه با هدف نشان دادن دیمون از زاویهای متفاوت طراحی شده بود.
«این یک صحنه کاملا احساسی است و دیدن این وجه انسانیتر دیمون واقعا فوقالعاده است.»
این دیدار دوباره به دیمون فرصت داد تا برای لحظاتی از نقش همیشگی خود بهعنوان یک جنگجو و توطئهگر فاصله بگیرد. واکنش او به رینا و شیپاستیلر، آسیبپذیری و غریزه پدرانهاش را آشکار کرد و به روند شخصیتی او در داستان عمق بیشتری بخشید.
#مصاحبه
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir
🔴 اختصاصی؛ دو قسمت پایانی فصل 3 سریال «خاندان اژدها» را در یک سالن سینما اکران خواهیم کرد!🔥
دوست داری قسمتهای باقیموندهٔ این سریال رو کنار طرفداران پروپاقرصش تماشا کنی؟
ما در یک همکاری مشترک با وستروسمدیا قسمتهای هفتم و هشتم از فصل 3 خاندان اژدها را بهروی پردهٔ سینما خواهیم برد. اکران داغِ داغ در روز دوشنبه، ساعاتی پس از انتشار قسمت انجام میشود.
اطلاعات بیشتر برای رزرو:
📼 محتوا: قسمت هفتم و هشتم فصل 3 سریال خاندان اژدها
🗓 تاریخ برگزاری: دوشنبه ۱۲ مرداد، و دوشنبه ۱۹ مرداد
⏲ زمان آغاز: «۸ شب»
💰 برای تهیهٔ بلیت و اطلاعات بیشتر به آیدی زیر پیام دهید:
@WhereTheShadowsLie
👀 وقتی بابای اولیویا کوک از سر بیحوصلگی تصمیم میگیره یه نگاهی به سریالی که دخترش بازی کرده بندازه
#فان
#مصاحبه
#اولیویا_کوک
#HOTD
@westerosir
سر ایلین اشارهای کرد و شوالیهی سیاه و طلایی دستوری داد. ردا طلاییها، لرد استارک را به روی مرمر هل دادند سر و سینهاش از روی لبه آویزان ماند.
سر ایلین شمشیر دو دمی را از غلاف پشت سرش بیرون آورد. موقعی که تیغ را به بالای سرش بلند کرد، آفتاب روی فلز تیره به رقص افتاد و از لبهای تیزتر از هر تیغ منعکس شد. آیس! آیس در دست او بود! اشکها به صورتش ریختند، کورش کردند...
میدان داشت خالی میشد. مردم به سر زندگیشان برمیگشتند و از فشار اطرافشان کاسته میشد. اما زندگی از آریا محو شده بود.
#کتاب
#نقل_قول
@Westerosir
کریستون کول سالها بر این باور بود که میتواند در وستروس هر کسی را در نبرد شکست دهد، بیش از دیگران دوام بیاورد و از نظر تاکتیکی بر هر رقیبی برتری یابد. او که حتا در دورهی خود یکی از بزرگترین جنگجویان قلمرو و همان «شاهساز» بود، برای رسیدن به اهدافش بر قدرت، اعتبار و توان نظامی خود تکیه میکرد.
اما در چرخشی کنایهآمیز و درخور سرنوشتش، بزرگترین شکست او نه به دست شاهزاده دیمون تارگرین یا یکی دیگر از شوالیههای افسانهای رقم خورد، بلکه از سوی لرد جوان، اسکار تالی، به او تحمیل شد؛ کسی که به جای اتکا به نیروی جسمانی، از صبر، راهبرد و هوش سیاسی بهره گرفت.
این رویداد یادآور این حقیقت مهم است که در وستروس، جنگها تنها با شمشیرها به پیروزی نمیرسند. سقوط کریستون از آنجا آغاز شد که حریف خود را دستکم گرفت و نشان داد که در بسیاری از مواقع، برندهترین سلاح نه تیغهی شمشیر، بلکه ذهنی زیرک و اندیشمند است.
#تحلیل
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir