westerosir | Unsorted

Telegram-канал westerosir - Westeros #GOT

16103

اولین وبسایت تخصصی دنیای نغمه‌ی یخ و آتش: westeros.ir آدرس فیس بوک ما: facebook.com/Game.Of.Thrones.Persian.FanPage آدرس پیج اینستاگرام ما: instagram.com/westeros.ir آدرس توئیتر ما: twitter.com/Westerosir ادمین : @sis311

Subscribe to a channel

Westeros #GOT

طرفدارهای کتاب، هر بار که سریال از داستان کتاب‌ها منحرف می‌شه😂

#خاندان_اژدها
#فان
#میم
#HOTD
#Fun
#meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

چیزی که همه بعد از این صحنه گفتن اینه که: «اگان چقدر خفنه»
ولی… یه لحظه تصور کنید جای اگان، رنیرا بود؛ کنار سیراکس، یه ارتش یا کلی آدم رو با آتیش نابود می‌کرد و همزمان با خنده دیوانه‌وار جلو می‌رفت!

مطمئنم فرداش حداقل ۳۰۰ تا پست و تئوری منتشر می‌شد که «رنیرا، ملکه دیوانه‌ست» و سرنوشتش از قبل مشخص بوده!

واکنش خیلی‌ها به اگان و رنیرا یکی نیست و برای هر کدوم معیار متفاوتی دارن.

#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

شاهزاده دیرون تارگرین: به شکل غیر معمولی شاد و شنگول بود، جوری که انگار پیروزی بزرگی در پیش داره. ظاهرا فکر می‌کنه با گروگان گرفتن لرد کورلیس...
سر گواین هایتاور: این مهره‌ایه که می‌گفت؟! حالا که یه ارتش رسیده به دروازه‌هامون، نظم یا هرج‌ومرج کینگزلندینگ چه فرقی به حال‌مون می‌کنه؟
دیرون: ناسلامتی قراره من پادشاه باشم، پس چطور حاکمی هستم؟! باید دست رو دست بذارم تا یه روانی ما رو به کشتن بده؟ اونم با تمام افرادمون؟
گواین: ظاهرا راه فراری از این رویای رسیدن به شهرت و افتخار جادوانه که بعضی‌ها دارن نیست! این‌که هر جور شده از سرنوشتی که در انتظار همه‌ی انسان‌هاست فرار کنن.


#نقل_قول
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

هیولای چهارسر

تکمیل تراژدی رینا تارگرین

رابطه رینا و الیسا فارمن روزبه‌روز تیره‌تر می‌شد. الیسا که رؤیای سفرهای دریایی و کشف سرزمین‌های ناشناخته را در سر داشت، دیگر حاضر نبود در دراگون‌استون بماند. او سرانجام قلعه را ترک کرد و سه تخم اژدها را نیز با خود برد تا با فروش آن‌ها هزینه سفر بزرگش را تأمین کند.

الیسا راهی دریا شد، اما دیگر هرگز خبری از او به دست نیامد و سرنوشتش برای همیشه در هاله‌ای از ابهام باقی ماند.

رینا هنوز از این ضربه بیرون نیامده بود که سرنوشت، آزمون سخت‌تری برایش آماده کرده بود.

اندکی بعد، دختر رینا، ایریا، اژدهای افسانه‌ای بلریون را تصاحب کرد و بی‌خبر ناپدید شد. هیچ‌کس نمی‌دانست او به کجا رفته یا چه بر سرش آمده است. ماه‌ها بعد، ایریا سرانجام به کینگز لندینگ بازگشت، اما دیگر آن دختر سابق نبود. اتفاقات هولناکی که در سفر مرموزش همراه بلریون برایش رخ داده بود، او را به‌شدت فرسوده و ناتوان کرده بود و سرانجام در سال ۵۶ پس از فتح جان سپرد.

رینا که در فاصله‌ای کوتاه همسرش، نزدیک‌ترین دوستانش، الیسا و سرانجام دخترش را از دست داده بود، دیگر هرگز به زندگی گذشته بازنگشت. او باقی عمرش را در انزوا در هارنهال گذراند؛ زنی که زمانی یکی از قدرتمندترین شاهدخت‌های خاندان تارگرین بود، اما سرنوشت یکی پس از دیگری همه کسانی را که دوست داشت از او گرفت و او را تنها بر جای گذاشت.

پایان

#کتاب
#تاریخ

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

لنیسترا واقعن عالین! شیر رو انداخته بودن تو قفس که باهاش برن به جنگ اژدها؟!

#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

سریال خاندان اژدها شاید آینده رینیرا را در نحوه نشستن او بر تخت آهنین پنهان کرده باشد


فصل سوم «خاندان اژدها» سرانجام لحظه‌ای را به تصویر می‌کشد که دو فصل برای آن زمینه‌سازی شده بود؛ رینیرا تارگرین پس از تحمل فقدان‌های بزرگ، جنگ و فداکاری‌های فراوان، بر تخت آهنین می‌نشیند و ملکه هفت پادشاهی می‌شود. اما همان‌طور که همیشه در دنیای «نغمه یخ و آتش» دیده‌ایم، تخت آهنین صرفاً نماد قدرت نیست، بلکه یادآور سنگینی، خطر و مسئولیت حکم‌رانی است.

به نظر می‌رسد سریال این بار از خودِ تخت فراتر رفته و از نحوه نشستن رینیرا به عنوان ابزاری برای روایت داستان استفاده کرده است. او در تمام صحنه‌های حضورش روی تخت، هرگز صاف و کاملاً در مرکز آن نمی‌نشیند؛ بلکه به یک سمت تکیه می‌دهد و همواره حالتی محتاط، مضطرب و ناراحت دارد. این انتخاب بصری می‌تواند بازتاب کشمکش درونی او و حتی نشانه‌ای از آینده پرتلاطم سلطنتش باشد.

پیش از آن‌که رینیرا بر تخت آهنین بنشیند، مجبور می‌شود بهای سنگینی بپردازد. پس از تصرف کینگزلندینگ، او درمی‌یابد که اگان تارگرین فرار کرده و تنها اتو های‌تاور در زندان باقی مانده است. در نهایت، رینیرا شخصاً اتو را اعدام می‌کند؛ تصمیمی که نقطه عطف شخصیت او محسوب می‌شود، زیرا او در تمام طول سریال تلاش کرده بود تا حد امکان از خونریزی‌های غیرضروری دوری کند. این لحظه، به‌ویژه زمانی که دیمون شمشیر «دارک سیستر» را به او می‌دهد، آزمونی برای پذیرش واقعیت‌های تلخ سلطنت است.

پس از این اعدام، رینیرا با ردپاهای خونین به سوی تخت آهنین قدم برمی‌دارد. با وجود رسیدن به هدفی که سال‌ها برای آن جنگیده بود، هیچ نشانی از پیروزی یا آسودگی در چهره و حالت بدن او دیده نمی‌شود. او دسته تخت را محکم می‌گیرد، شمشیر جیس را مانند تکیه‌گاهی در آغوش می‌فشارد و به جای نشستن در مرکز، به یک سمت متمایل می‌شود. این حالت، تضاد میان آرمان‌های عدالت‌محور او و خشونتی را که جنگ از او طلب می‌کند، به تصویر می‌کشد.

قسمت سوم نشان می‌دهد که این فقط یک انتخاب اتفاقی نبوده است. رینیرا پس از فتح کینگزلندینگ با بحران‌های متعددی روبه‌رو می‌شود؛ خزانه خالی، ناامنی در قلمرو، نارضایتی مردم، مشکلات سیاسی و فشارهای روحی و جسمی ناشی از جنگ و سوگ فرزندانش.

با وجود تمام این مشکلات، او همچنان تلاش می‌کند میان عدالت، دیپلماسی و انتقام، تعادل برقرار کند و برخلاف دیمون، از توسل سریع به خشونت خودداری می‌کند. در تمام این صحنه‌ها نیز همچنان به همان شکل کج روی تخت می‌نشیند؛ گویی هنوز نتوانسته با جایگاه جدید خود کنار بیاید.

این نمادپردازی در قسمت ششم با زخمی شدن انگشت رینیرا توسط تخت آهنین اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در جهان جرج آر. آر. مارتین، بریدگی‌های ناشی از تخت آهنین اغلب با حکم‌رانانی مرتبط هستند که زیر بار سنگین قدرت قرار گرفته‌اند یا در انجام وظایف سلطنتی دچار تردید شده‌اند. شباهت این زخم با زخمی که پیش‌تر ویسریس در همان نقطه برداشت، می‌تواند هشداری درباره مسیر دشوار سلطنت رینیرا باشد.

در مجموع حالت نشستن رینیرا بر تخت آهنین صرفاً یک انتخاب کارگردانی نیست، بلکه بخشی از داستان‌گویی بصری سریال است. این ژست هم کشمکش درونی او میان رحم و بی‌رحمی، عدالت و انتقام را نشان می‌دهد و هم به‌نوعی آینده سلطنت او را پیش‌بینی می‌کند؛ سلطنتی که احتمالاً هرچه جنگ شدیدتر شود، او را بیش از پیش وادار خواهد کرد میان اصول اخلاقی خود و واقعیت‌های بی‌رحمانه قدرت، یکی را انتخاب کند.

#مقاله
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

شوالیه‌ی خاندان موتون: «این سرزمین رو به نام رینیرا، ملکه‌ی هفت پادشاهی تصرف می‌کنیم. سلاح‌هاتون رو زمین بذارید و آماده بشید تا سوگند وفاداری یاد کنید.»
سر تایلند لنیستر: «اعلی‌حضرت می‌خواید فرار کنید؟!»
پادشاه اگان تارگرین دوم: «ما تسلیم ملکه‌ی دروغین نمی‌شیم.»
شوالیه‌ی موتون: «خودتی؟ تایلند لنیستر؟ ملکه دنبالت می‌گرده. بهمون بگو طلا‌ها کجان، در اون صورت در حالی می‌میری که گوش‌هات به سرت چسبیده‌ان»

اگان: «حالا به من نگاه کنید! من اگان تارگرین هستم! وارث برحق ویسریس! ششمین پادشاه آندال‌ها، روینارها و نخستین انسان‌ها. سپتون اعظم در پرتو مذهب هفت من رو متبرک و تاج‌گذاری کرد و حالا به برکت حمایت اونا جلوی شما ایستاده‌ام. من رو بکشید... تا غریبه ازتون انتقام بگیره. شمشیر جنگجو بر شما داوری خواهد کرد. آره، آره بزدل‌ها، بهتره عقب‌نشینی کنید، چون الان من رو همون‌طور که هستم می‌بینید! هولناک در انتقام! عادل و باشکوه! سان‌فایر؟! دراکاریس🔥»



#نقل_قول
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

خب بعد از ظهر همه بخیر، غیر میساریا و بریم برای روز هشتم بدون کریستون کول!!


#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

هیولای چهارسر

حقیقت تلخ

اندکی بعد، نامه‌ای از کینگزلندینگ به دست رینا رسید. در شورای کوچک شاه جهیریس، پس از بررسی مرگ‌های پیاپی در دراگون‌استون، مشخص شد بیماری مرموزی در کار نبوده و قربانیان همگی با زهر «اشک‌های لیس» کشته شده‌اند. رینا با خواندن نامه، بی‌درنگ به اندرو فارمن مشکوک شد و دستور داد او را پیدا کنند.

نگهبانان هنگام جست‌وجو، ابتدا جسد میستر آنسلم را یافتند که اندرو او را با خنجر کشته بود. کمی بعد، اندرو را در اتاق نقاشی‌شده قلعه پیدا کردند. او به همه قتل‌ها اعتراف کرد و گفت سال‌ها از رابطه نزدیک رینا با زنان دربارش رنج می‌برد و حسادتش سرانجام به نفرت تبدیل شده بود.

رینا که از خشم به لرزه افتاده بود، دستور داد اندرو را اخته کنند، سپس اندامش را بپزند و وادارش کنند آن را بخورد و در پایان باقی بدنش را خوراک اژدهایان کنند. اما اندرو پیش از اجرای حکم، خود را از پنجره اتاق نقاشی‌شده دراگون‌استون به پایین پرتاب کرد و به زندگی‌اش پایان داد.

اما این پایان مصیبت‌های رینا نبود…

ادامه دارد…

#کتاب
#تاریخ

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

وضعیت طرفدارای جبهه سبز تو قسمت هفتم!!

#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

هیولای چهارسر

دراگون‌استون؛ سالی که همه‌چیز فرو ریخت

رینا چند سال در دراگون‌استون همراه دخترش ایریا، اندرو فارمن و دربار کوچک خود زندگی کرد و سرانجام به نظر می‌رسید پس از سال‌ها آواره‌گی، آرامش را پیدا کرده باشد. اما در سال ۵۴ پس از فتح، همه‌چیز در مدت کوتاهی فرو ریخت.

ماجرا با مرگ‌های پیاپی در قلعه آغاز شد. ابتدا استاد قلعه، سپس کسلا استانتون، سپتا ماریام، آلین رویس و سامانتا استوک‌ورث یکی پس از دیگری جان باختند. هیچ‌کس دلیل این مرگ‌ها را نمی‌دانست و همه تصور می‌کردند بیماری مرموزی در دراگون‌استون شیوع پیدا کرده است.

آخرین قربانی، لیانا ولاریون، دخترعموی رینا، بود. او در آغوش رینا جان سپرد و درست در همان لحظه اندرو فارمن وارد شد. وقتی رینا در سوگ لیانا اشک می‌ریخت، اندرو از او پرسید: «آیا برای من هم همین‌طور گریه خواهی کرد؟» رینا از شدت خشم به صورتش سیلی زد، اما اندرو پیش از رفتن تنها یک جمله گفت: «خواهی ماند… چون لیانا آخرینِ آن‌ها بود.»

ادامه دارد…

#کتاب
#تاریخ

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

قسمت هفتم فصل سوم سریال خاندان اژدها منتشر شد. برای دانلود از لینک زیر استفاده کنید.

لینک‌ها نیز آپدیت می‌شوند:
/channel/c/1618269248/248

لینک کانال دانلود:
/channel/+zLlhrgtIoapkYzc0

Читать полностью…

Westeros #GOT

شاهزاده دیرون تارگرین: از آدمی که وقتی پیش اورموند هستم، بهش تبدیل می‌شم، متنفرم. مثل یه عروسک خیمه شب بازی، یه احمق، یه بچه...
سر گواین های‌تاور: با این‌حال به نظر می‌سه که می‌خواد تو رو روی تخت سلطنت بنشونه.
دیرون: فقط به خاطر این‌که خودش نمی‌تونه رو تخت بنشینه! منو به عنوان یه سیبل و هدف قرار می‌ده و از درون منو می‌بلعه، تا جایی که چیزی باقی نمونده باشه.
گواین: خب بهش بگو که این کارو نخواهی کرد.
دیرون: خب کی از من حمایت و محافظت می‌کنه؟ واسه مقابله با سربازهای وحشیش ارتش تشکیل می‌دی؟!
گواین: اگه شاه بشی، می‌تونی جلوش رو بگیری.
دیرون: دایی، من قرار نیست هیچ‌وقت پادشاه بشم؛ جفت‌مون این قضیه رو خیلی خوب می‌دونیم.


پی‌نوشت: در این دیالوگ‌ها ماهیت اورموند به خوبی مشخص می‌شود و شاید طرفداران جبهه سیاه برای اولین بار با دیرون احساس همدردی می‌کنند.
در انتهای اپیزود می‌بینیم که گواین های‌تاور (از معدود افراد قابل احترام این خاندان در سریال) به اورموند می‌گوید که برای تو هیچ اهمیتی نداره که دیرون پادشاه خوبی بشه یا نه و فقط واسه سیر کردن غرورت حاضری بقیه رو قربانی کنی!!

#نقل_قول
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

مصاحبه‌ی جرج آر.آر مارتین برای نمایش پادشاه دیوانه ...

مارتین این روزها تئاتری به نام «پادشاه دیوانه» را روی صحنه برده! داستان این نمایش حدود دو دهه قبل از داستان اصلی روایت میشه و با محوریت تورنمنت معروف هرن‌هال هست.

جایی که شخصیت‌های آشنایی مثل جیمی لنیستر، شاهزاده ریگار تارگرین، لیانا، رابرت و مد کینگ درش حضور دارند.

از اطلاعاتی که درز شده می‌دونیم که این نمایش‌نامه اطلاعات جدیدی از رابطه‌ی ریگار و لیانا میده که عمیقاً به پیشگویی آتش و یخ گره خورده!

همچین این نمایش نشون میده که چطوری پادشاه دیوانه، واقعا دیوانه شد. گویا حتی در جایی از این نمایشنامه و در یک تقابل مهم، پادشاه دیوانه به ریگار میگه جرات داری منو بکشی؟ 

با تمام این اوصاف، اطلاعات بسیار کمی از این نمایش ۳ ساعت و نیمه منتشر شده و حتی کسانی که به دیدن تئاتر می‌رن، سوگند عدم افشای داستان رو امضا می‌کنن! بله! به معنای واقعی یک سوگند رو امضا می‌کنن!

#مارتین
#مصاحبه
#Got

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست ششم : آشی که زنان داستان می‌پزند!
👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت ششم از فصل سوم سریال

👋 رسیدیم به پستِ آخرِ این قسمت. توی پنج پستِ قبلی از مردهایی گفتیم که انتخاب کردن و باختن: کریستون انتخاب کرد شرافتمندانه بمیره، دیمن انتخاب کرد طعمه بشه، هیو انتخاب کرد اژدها بگیره. حالا بریم سراغِ کسانی که اصلاً بهشون حقِ انتخاب داده نشد.

🏔 اول رینا. توی کوه‌های ویل قایم شده، چون فکر می‌کنه اگه لو بره، مرگِ جیس رو می‌ندازن گردنش. دو تا اژدها می‌بینه (احتمالاً بیلا و آدام) و ناامیدانه دنبالشون پرواز می‌کنه؛ فقط می‌خواد خواهرش رو ببینه. اما نمی‌رسه.

🕳 و بریم به صحنه‌ی ایری. جین ارن یه نفر رو از «درِ ماه» می‌ندازه پایین، همون دری که لیتل‌فینگر لایسا ارن رو ازش انداخت و بران هم واردیس رو برای تیریون کشت. جین، رینا رو می‌زنه و تهدیدش می‌کنه که چرا نزدیکِ آیرن‌اوکس پرواز کرده.

🤨 ولی این از نظرِ استراتژیک بی‌معنیه. جین به رینا و شیپ‌استیلر نیاز داره تا از ویل محافظت کنن. اگه زیادی فشار بیاره، رینا می‌تونه قلعه‌اش رو بسوزونه و بره. ولی غم‌انگیزترش اینه که این دو نفر باید متحدِ طبیعیِ هم باشن. هر دو زن‌هایی هستن که در دنیایی ساخته‌شده برای مردها، دارن قدرت رو نگه می‌دارن. جین با پسرعموهایی که می‌خوان جاش رو بگیرن، و رینا با ملکه‌ای که ازش پرستارِ بچه ساخته بود. ولی به‌جای اتحاد، یکی داره اون یکی رو می‌زنه.

📚 توی «آتش و خون» که رینا اصلاً اژدها نداره. کتاب می‌نویسه:
رینا، دخترِ شاهزاده دیمن، به‌عنوانِ تحتِ سرپرستیِ بانو ارن در ویل ماند، در حالی که خواهرِ دوقلویش بیلا، که اژدهاسوار بود، روزهایش را بینِ دریفت‌مارک و دراگون‌استون تقسیم می‌کرد.
یکی اژدها داره، اون یکی نداره. رینا مهمون‌ه، نه فراری. هیچ رازی هم در کار نیست.

📚 شیپ‌استیلر مالِ نتلزه. و توی همین فصلِ کتاب، نتلز توی میدن‌پول کنارِ دیمنه؛ هر سپیده‌دم قبل از پرواز یه قوچ سر می‌بره و به اژدهاش می‌ده، چون اژدهای سیر راحت‌تر رام می‌شه. توصیفِ کتاب ازش اینه:
دخترکی لاغر و سبزه بر پشتِ اژدهایی لاغر و سبزه.
سریال فقط یه خط داستانی رو جابه‌جا نکرده؛ یه شخصیت رو حذف کرده و اژدهاش رو داده به یه شاهزاده‌خانم. جورج مارتین علناً به همین تغییر اعتراض کرده. و این دقیقاً همون ایرادیه که توی پستِ سوم درباره‌ی شبان گفتم: عاملیت از آدم‌های عادی گرفته می‌شه و می‌ره پشتِ سرِ اشراف.

📚 ضمناً جین ارنِ کتاب هم اصلاً این آدم نیست. کتاب می‌گه
با اینکه برف گذرگاه‌های کوهستانِ ماه رو بسته بود، دوشیزه‌ی ویل به قولش وفا کرد و مردانش را از راهِ دریا فرستاد.
یه زن که گفت ارتش می‌فرستم و وقتی کوه بسته شد، از دریا فرستاد و سر قولش موند!

🦋 حالا بریم سراغِ هلینا. رینیرا حقِ رفتن به گادزوود رو ازش می‌گیره؛ تنها چیزِ خوبِ زندگیش. حامله‌ست از بچه‌ای که مادرش نمی‌خوادش. و می‌دونه الیسنت درباره‌ی آوردنِ دخترش جیهیرا بهش دروغ گفته.

🏞 و اون گلدوزی. هلینا داره ایموند رو در هرن‌هال می‌دوزه، ولی شکلِ تصویر شبیهِ یه رَحِمه، با یه خطِ قرمز زیرش که انگار بندِ نافه. یعنی ایموند قراره در هرن‌هال دوباره متولد بشه؟ (یادتونه پستِ چهارم گفتم آلیس ازش چی مسی‌خواد؟) ولی یه جور دیگه هم میشه دید: اون شکل شبیهِ یه چشمه. و قلعه‌ی هرن‌هال دقیقاً کنارِ دریاچه‌ی «چشمِ خدایان»ه — همون‌جایی که هلینا قبلاً گفته بود ایموند اونجا می‌میره. و حالا این رو کنارِ یه چیزِ دیگه بذارید: هلینا فصلِ اول، قبل از مرگِ جیهیریس، داشت کفنِ اون رو می‌دوخت. پس این پارچه، تولده یا کفن؟

❗️ هلینا انگشتِ خودش رو با سوزن سوراخ می‌کنه. خودزنی. و دقیقاً همون کاریه که الیسنت از فصلِ اول با انگشت‌هاش می‌کنه. حالا الیسنت دستِ هلینا رو می‌گیره تا جلوش رو بگیره — عیناً همون‌طور که اُتو دستِ الیسنت رو می‌گرفت. سه نسل، یه حرکت.

🔮 و مهم‌ترین لحظه، الیسنت از روی همین گلدوزی می‌فهمه ایموند در هرن‌هاله و خبر رو به رینیرا می‌ده. و رینیرا برای اولین بار در کلِ سریال، هلینا رو به‌عنوانِ یه «رویابین» به رسمیت می‌شناسه، مثلِ دِینیس. یادمون باشه چند بار این دختر حرف زده و کسی گوش نداده: «باید یه چشمش رو ببنده»، «جانوری زیرِ تخته‌هاست»، نگرانیش از موش‌ها درست قبل از خون و پنیر، و کفنِ جیهیریس.

📚 و اسمِ دِینیس هم مهم‌ه. توی کتاب، بالریون همراهِ ایناِرِ تبعیدی و دِینیس رویابین به دراگون‌استون اومدند. یعنی کلِ بقای خاندانِ تارگرین و خودِ اون اژدها، مدیونِ رویای یک زنه. کتاب حتی می‌نویسه بالریون شاید تنها موجودِ زنده‌ی دنیا بود که والریا را پیش از هلاکت دیده بود. رینیرا داره هلینا رو با زنی مقایسه می‌کنه که یه‌تنه خاندانش رو نجات داد. و همین مقایسه ترسناکه، چون یعنی رینیرا حالا هلینا رو یه «ابزار» می‌بینه.

🤢 و اون سوپ. توی پستِ ششمِ قسمتِ قبل درباره‌ی چای ماه نوشتم. حالا الیسنت قبل از رفتن اصرارِ عجیبی داره که هلینا حتماً از سوپ بخوره، و دوربین هم عمداً روی پختنش مکث می‌کنه. یعنی احتمالاً همون چیزی که هلینا ردش کرد، داره بدونِ اطلاعش بهش خورونده می‌شه. مطمئن نیستیم اما اگه درست باشه، شما اسمِ این کار رو چی میزارید؟

💔 جمله‌ای که قلبم رو شکست. هلینا می‌پرسه: «مگه هیچ لُردِ دیگه‌ای از من خواستگاری نکرد؟» یعنی هیچ‌کس منو نمی‌خواست؟ من خرابم؟ و الیسنت تقصیر رو می‌ندازه گردنِ اُتو. ولی ما فصلِ اول قسمتِ ششم رو یادمونه: رینیرا پیشنهاد داد جیس و هلینا با هم ازدواج کنن، و این خودِ الیسنت بود که رد کرد. یعنی الیسنت داره توی صورتِ دخترش دروغ می‌گه. رینیرا یه تورِ کاملِ خواستگاری داشت و همه رو رد کرد؛ هلینا حتی یه گزینه هم نداشت!

📚 الیسنت کتاب و سریال به متفاوت شدن از هم دارن ادامه می‌دن! تو سریال رینیرا اونو می‌فرسته پسرِ خودش رو بکشه. ولی الیسنتِ کتاب توی همین برهه، با زنجیرِ طلا به دست و پا، زانو زده جلوی تختِ آهنین و التماسِ صلح می‌کنه. پیشنهادش تقسیمِ قلمروئه، کینگزلندینگ و شمال و ویل و ریورلندز مالِ رینیرا، و استورم‌لندز و وسترلندز و ریچ مالِ اگان. رینیرا با تحقیر ردش می‌کنه و می‌گه پسرانت می‌توانستند در دربارِ من جایگاهی شرافتمندانه داشته باشند، اگر وفادار مانده بودند. و جوابِ الیسنت، جمله‌ایه که سریال هیچ‌وقت بهش نداد:
خونِ حرام‌زاده، در جنگ ریخته شد. پسرانِ پسرِ من کودکانی بی‌گناه بودند که بی‌رحمانه کشته شدند. چند نفرِ دیگر باید بمیرند تا عطشِ تو برای انتقام فرو بنشیند؟
و رینیرا در جواب تهدیدش می‌کنه که زبونش رو می‌کِشه. در کتاب، این دو تا زن دارن سرنوشتِ قلمرو رو با هم چونه می‌زنن. در سریال، یکیشون داره اون یکی رو می‌فرسته پسرش رو بکشه.

✍️ بریم جمع‌بندی کنیم. «مردانِ بی‌چهره» قسمتی درباره‌ی تنهاییه. هر آدمِ این قسمت داره دستش رو به سمتِ یکی دراز می‌کنه و دستِ خالی برمی‌گرده: کریستون برای زنی مُرد که دوستش نداشت، دیمن ردا طلایی‌هاش رو از دست داد، اُلف رفیق می‌خواست و توی گِل افتاد، هیو رفت سراغِ کت و رونده شد، دیرون مادرش رو صدا زد، رینا خواهرش رو، آلین پدرش رو، و آلیس و ایموند فقط چون هر دو طردشده‌ان به هم رسیدن. و اون بالا، رینیرا روی تختی نشسته که که داره خونش رو می‌ریزه.

🤔 و سوالی برای فکر کردن:

بینِ کریستون که با «شرافت»، دیمن که با «پیشگویی»، اُرموند که با «سرنوشتِ محتوم»، و رینیرا که با «ضرورت» خشونتشون رو توجیخ می‌کنن، واقعاً فرقی هم هست؟ به‌نظرم این سوال، قلبِ کلِ فصل سوم و بخش مهمی از عمق داستان جنگ اژدهایان‌ه!

🔜 قسمت بعد می‌بینیمتون!

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

جرج آر. آر. مارتین از بدترین روزهای زندگی‌اش گفت!

جرج آر. آر. مارتین، نویسنده‌ی مجموعه‌ی نغمه‌ی یخ و آتش، در یادداشتی جدید اعلام کرد که در ماه‌های اخیر با غم و افسردگی دست‌ و پنجه نرم کرده است.

او سال ۲۰۲۶ را سالی دشوار توصیف کرد و نوشت که از دست دادن دوستان، افزایش سن و فشارهای زندگی تأثیر زیادی بر روحیه‌اش گذاشته‌اند. مارتین در بخشی از یادداشتش گفته است:

با افسردگی جنگیده‌ام و شاید روزهای سخت‌تری در انتظارم باشد.


با این حال، او به موفقیت سریال شوالیه‌ای از هفت پادشاهی و نامزدی‌های امی این مجموعه نیز اشاره کرد و ابراز امیدواری کرد که روزهای بهتری در انتظارش باشد.

#مارتین

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

نظر شما چیه؟ کدوم اژدها برای قرار مناسب‌تره؟ 🥴

منبع

#خاندان_اژدها
#فان

#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

بدرود، کاپیتان پرایس. تفاوت کشته شدن سر آدرین ردفورت در کتاب و سریال

همراهان گرامی مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال است.

همان‌طور که مشاهده کردین، در قسمت هفتم فصل سوم خاندان اژدها با شخصیت سر آدرین ردفورت خیلی زود خداحافظی کردیم. جالب است بدانید بری اسلون بازیگر نقش سر آدرین ردفورت در سری بازی‌‌های Call of duty صداپیشه‌ی شخصیت محبوب و دوست داشتنی کاپیتان پرایس است و چهره‌ی کاپیتان از روی چهره‌ی او الهام گرفته شده است.

مرگ ناگهانی و غافلگیر کننده‌ی او به دست ایموند تارگرین، بسیاری از طرفداران سریال، خصوصا طرفداران جناح سیاه را غافلگیر کرد و عده‌ای را که، بری اسلون را از قبل می‌شناختند و عاشق سری بازی های Call of duty بودند را یاد مرگ تلخ و غافلگیر کننده‌ی شخصیت‌های محبوب، گوست و روچ به دست کاپیتان شپرد در Mw2 انداخت.

در سریال دیدیم که ملکه الیسنت های‌تاور به دروغ داستان مشکوکی برای ایموند تعریف می‌کند و به ایموند می گوید: «فکر نمی‌کرده که بتواند از ردکیپ فرار کند ولی سر آدرین مصمم باقی مانده و او را به یک دروازه مخفی رسانده است و الیسنت این‌قدر سکه به همراه داشته که بتواند اسبی بگیرد و تا حد امکان سعی کرده‌اند از جاده‌ها استفاده نکنند و اگر به خاطر سر آدرین نبود به هرن‌هال نمی‌رسید و آدرین ردفورت حتی بعد از پیروزی رینیرا نیز به الیسنت وفادار باقی مانده است.»

اما نقشه چیز دیگری است. سر آدرین برای این به هرن‌هال فرستاده شده است که اگر الیسنت نتوانست کار ایموند را تمام کند، ایموند را بکشد.

ایموند تارگرین سر آدرین را زیر نظر می‌گیرد، و در حالی که وانمود می‌کند از او قدردان است ناگهان خنجر خود را در زیر چانه‌ی او فرو می‌کند. در این‌جا ممکن است آلیس ریورز، ایموند را از این توطئه آگاه کرده باشد یا خود ایموند ترجیح داده که شک و شبهه‌ای باقی نگذارد.

حال برگردیم به سرنوشت سر آدرین ردفورت در کتاب. اگر نمی‌خواهید اتفاقات کتاب و احتمالا بخشی از آینده‌ی سریال برای شما اسپویل شود، ادامه‌ی متن زیر را نخوانید.

پس از آن‌که رینیرا کینگزلندینگ را به تصرف خود درآورد، به لرد فرمانده‌ی گارد شاهی سر لورنت ماربرند دستور داد تا شش شوالیه را برای خدمت در کنار او در گارد ملکه برگزیند. در پی این فرمان، سر آدرین به عضویت گارد ملکه درآمد.

سرانجام سر آدرین ردفورت نه به خاطر یک قتل به خاطر ملکه‌اش‌، بلکه  هنگام دفاع از رینیرا در دراگون‌استون، به دست افراد سر آلفرد بروم کشته شد. او از پشت با نیزه هدف قرار گرفت و جان باخت.


#خاندان_اژدها
#فکت
#تاریخ
#کتاب
#سریال
#houseofthedragon
#HOTD
#fact

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

دکستر سول انسل فیلم‌برداری فصل دوم «شوالیه‌ای از هفت پادشاهی» را به پایان رساند! 🥚

دکستر سول انسل، بازیگر نقش اِگ، با انتشار استوری اینستاگرام اعلام کرد که فیلم‌برداری تمام صحنه‌های خود در فصل دوم شوالیه هفت پادشاهی را به پایان رسانده است.

#اخبار
#شوالیه‌ای_از_هفت_پادشاهی
#AKOTSK

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

وضعیت درگیری اژدهایان در قسمت هفتم فصل سوم
پ.ن: ورمیتور و سیلوروینگ رو اون گوشه دریابید. 😂

#خاندان_اژدها
#فان
#میم
#HOTD
#Fun
#meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

عنوان قسمت هفتم فصل سوم سریال «خاندان اژدها» با نام The Dragon in Winter «اژدها در زمستان» اعلام شد.

این قسمت به کارگردانی Nina lopez_corrado ساخته شده است و تاکنون در سایت IMDb امتیاز 8.4 برای آن ثبت شده است.



#اخبار
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست اول — سندروم تامبلتون بی‌قرار

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هفتم از فصل سوم سریال

👋 قسمت هفتم اومد، و اسمش «اژدها در زمستان».توی تحلیل قسمتِ قبل نوشتم که تو کتاب سَرِ کریستون کول روی نیزه می‌ره تامبلتون، و گفتم منتظر باشید و ببینید بالاخره چه کسانی و چجوری به مرگش واکنش نشون می‌دن! توی این قسمت، همون اول کار می‌بینیم که عاقبتِ سردارِ سبز چی شد!


🎭 تیتراژِ این قسمت یه چیزِ تازه نشونمون می‌ده: کریستون وسطِ ضیافتِ قصاب (بوچرز بال)، طلایی و سبز، ستاره‌ی هفت‌پر دورش، و همه‌ی کشته‌ها دور و برش ولو. یک تصویرِ باشکوهِ مذهبی؛ همون‌جوری که تاریخ دوست داره بنویسه. بعد کات می‌خوره به همون سر روی نیزه‌ی یه ریورلندی: پوسیده و با دهن‌باز. به نظرم کلِ حرفِ این سریال توی همین سی ثانیه است.

😐 واکنشِ نهایی از مرگ کریستون رو اُرموند می‌ده.

کریستون برای هیچی مُرد.

همین. گفته بودیم که مردی که یه عمر دنبالِ مرگِ باشکوه بود، آخرش برای زنی مُرد که دوستش نداشت. حالا حتی اینا رو هم میشه اضافه کرد که نه ترانه‌ای، نه حتی یه لحظه سکوت! فقط یه جمله‌ با بی‌حوصلگی از یه لردِ اولدتاونی.

💔 گواین از ارتشِ کریستون جدا شد چون می‌دونست اون ارتش نابود می‌شه، و شد. حالا سرِ رفیقش رو روی نیزه می‌بینه. سوالی که این قسمت مدام تکرارش می‌کنه اینه: گواین ترسو بود، یا عاقل؟ کریستونِ شجاع/احمق برای هیچی مرد و گواینِ ترسو/عاقل زنده موند و حالا شاید بتونه کاری کنه!

🤥 بریم سرِ میزِ شام. اُرموند برای کورلیس سخنرانی می‌کنه که گاهی گوشت نمی‌خوره چون لزجه، ادای آدمای تنگ و اخلاق مدار رو درمی‌آره، و بعد با همون چاقویی که داشته باهاش پنیر می‌خورده انگشتِ کورلیس رو می‌بُره. یادتونه که قسمتِ قبل از دیدنِ خون بالا آورد؟ این قسمت هم بهمون نشون داد شاید گیاه‌خوار بشه!

🪼 ولی کورلیس یه لحظه هم گول نمی‌خوره. کورلیس دیگه گرگ بارون دیده است! اُرموند اسمِ رینیس رو می‌آره تا بره روی اعصابش، و کورلیس فقط نگاش می‌کنه. کورلیس باتجربه بازیِ اُرموند رو خوند، یکی دیگه آخرِ همین قسمت، به طعمه‌ی اُرموند گیر می‌کنه.

😑 دیرون، برای اولین بار، یه سوالِ ساده می‌پرسه که نگه‌داشتنِ کورلیس دقیقاً چطوری قراره جلوی ارتشِ رینیرا رو بگیره؟ اُرموند جا می‌خوره. پسرِ مؤدبی که تا حالا فقط بله گفته، بالاخره نشون می‌ده که بیشتر از یه عروسکه.

🙂 و صحنه‌ی آخرِ این اپیزود که می‌بینیم آلین توی کینگزلندینگ یه جعبه باز رو می‌کنه و انگشتِ پدرش توشه.

📚 بریم سراغِ کتاب! یادآوری کنم که توی سریال جای مهاجم و مدافع عوض شده. در «آتش و خون» تامبلتون اصلاً تحت کنترل اُرموند نیست. تامبلتون شهرِ رینیراست. ریورلردها بعد از ضیافتِ قصاب می‌آن اونجا سنگر می‌گیرن (گاریبالد گری، پیت از لانگ‌لیف، ران ریورز سرخ و باقی‌مانده‌ی گرگ‌های زمستان) و کتاب واضحاً می‌نویسه که سَرِ کریستون کول رو روی نیزه با خودشون آوردن.

📚 پس اُرموندِ کتاب تا کمر تو جنگ و خاک‌وخل‌ه و کلِ ایده‌ی «اُرموند مردمِ شهر رو سپرِ خودش کرده» ساخته‌ی سریاله. اُرموندِ کتاب از جنوب داره بالا می‌آد و سرِ راهش شهر به شهر رو می‌گیره. به یه شهرایی رحم می‌کنه و فقط انبارها و ثروتشون رو خالی می‌کنه، ولی بعضی از شهرا مثل بیتربریج رو با خاک یکسان می‌کنه. خونه‌ها، انبارها، حتی سپت، با صدها زخمی که توش پناه گرفته بودن!

📚فکر می‌کنین کی حکمِ بیتربریج رو کی صادر می‌کنه؟ اُرموند اجازه می‌ده دیرون حکم رو بده. بانوی قلعه از روی باروها امان می‌خواد اما دیرون شهر رو می سوزونه و لقبش رو از خودِ اُرموند بهش می‌ده: «دیرونِ دلیر». دیرون دلیر که توی سریال فقط دلش مادرش رو می‌خواد، در کتاب یه شاهزاده‌ی جنگی‌ه که با تساریون شهر به شهر رو به زانو در میآره

📚 البته که دیرون توی کتاب نقطه‌ی تحول خواهد داشت و کمی بعدتر، وقتی چیزی که خودش راه انداخته رو از نزدیک می‌بینه، حالش به هم می‌خوره و دستور می‌ده تمومش کنن، صد البته که کسی گوش نمی‌ده.

📚 و یه نکته‌ی کوچیک درباره‌ی جان راکستون که قسمتِ قبل کورلیس رو دزدید و یادم رفت بهتون بگم. جان، شمشیری از فولادِ والریایی داره به اسمِ «یتیم‌ساز». حالا اسمِ این شمشیر رو یادتون بمونه، بعدا شاید به کارمون اومد!

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید....

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

رویابینی‌های هلینا و ایموند، آن‌ها را به یکی از شخصیت‌های «شوالیه‌ای از هفت پادشاهی» پیوند می‌دهد!

سریال خاندان اژدها بارها به قدرت ذاتی خون تارگرین‌ها پرداخته است. معروف‌ترین اثر این قدرت، توانایی پیوند با اژدهایان است؛ موضوعی که در فصل دوم با ماجرای یافتن "بذرهای اژدها"، ماجرای رینا و شیپ‌استیلر و همچنین در همین فصل سوم با دیدار مجدد اگان و اژدهایش سان‌فایر به تصویر کشیده شد.

اما این قدرت تنها به رام کردن اژدهایان محدود نمی‌شود. برخی از اعضای این خاندان دارای توانایی نادری هستند که به آن «رویابینی» گفته می‌شود؛ رویاهایی که آینده را به آن‌ها نشان می‌دهند.

هلینا و ایموند؛ تارگرین‌های رویابین.

در کتاب آتش و خون بارها تأکید شده که هلینا تارگرین یک رویابین است. بااین‌حال، او این توانایی را بیشتر یک نفرین می‌داند تا یک موهبت؛ زیرا خواب‌هایش باعث شده همواره احساس تنهایی و انزوا کند.

در این قسمت، هلینا چندین رویای مختلف می‌بیند؛ از جمله اسبی رنگ‌پریده، تولد فرزندش، پرواز بر فراز دریم‌فایر و همچنین رویایی که در آن فرزندانش در مزرعه‌ای مشغول بازی هستند، اما ناگهان همه‌چیز زیر برف ناپدید می‌شود.

از سوی دیگر، ایموند تارگرین و حضور طولانی او در هارنهال و ارتباطش با آلیس ریورز، باعث شده او نیز کم‌کم وارد دنیای خواب‌های پیشگویانه شود؛ درست همان مسیری که دیمون تارگرین در فصل گذشته طی کرد.

در همین قسمت، ایموند رؤیایی آشفته و ترسناک می‌بیند. او خواب می‌بیند که مادرش آلیسنت های‌تاور به هارنهال آمده است، اما خواب به‌تدریج حالتی آزاردهنده و نامتعارف پیدا می‌کند. صرف‌نظر از اینکه منشأ این خواب خون تارگرین اوست یا جادوی هارنهال و آلیس ریورز، بخشی از آن تحقق می‌یابد و آلیسنت واقعاً به هارنهال می‌رسد.

دیرون میگسار نیز یک رؤیابین بود!

فصل نخست شوالیه‌ای از هفت پادشاهی شخصیت دیرون تارگرین را معرفی می‌کند.

برای فرار از رویاهای پیشگویانه که آرامش را از او گرفته‌اند، دیرون به نوشیدن شراب پناه برده است، و از این رو او را "دیرون میگسار" می‌نامند. او نخستین بار در قسمت "شوالیه آواره" با سر دانکن ملاقات می‌کند و به او می‌گوید که قبلاً او را در خواب دیده است. در ابتدا این حرف‌ها شبیه هذیان‌های یک مرد دائم‌الخمر به نظر می‌رسد، اما با پیشرفت داستان مشخص می‌شود که دیرون واقعاً آینده را در خواب می‌بیند.

او بعدها خوابش را با جزئیات بیشتری توضیح می‌دهد و می‌گوید دانک را کنار یک اژدهای سقوط‌کرده دیده است. این رویا در نهایت به حقیقت می‌پیوندد؛ زیرا منظور از «اژدهای سقوط‌کرده»، بیلور تارگرین است که در جریان "محاکمه هفت‌" در دستان دانک جان خود را از دست می‌دهد.

خواب‌های هلینا نوید چه آینده‌ای را می‌دهند؟

رویای دیرون میگسار بار دیگر ثابت می‌کند که رویاهای پیشگویانه تارگرین‌ها قابل اعتماد هستند. و اکنون این رویاها به یکی از عناصر مهم دنیای وستروس تبدیل شده‌اند. به همین دلیل، تمرکز زیاد این قسمت روی رویاهای هلینا خبر خوبی برای او نیست.

مهم‌ترین خواب هلینا در این قسمت ــ رویایی که در آن آینده رویایی و زندگی آرامش‌بخش او زیر برف محو می‌شود ــ احتمالاً اشاره‌ای مستقیم به سرنوشتش دارد. به باور او، این رویا نشان می‌دهد هلینا هرگز به زندگی آرامی که آرزویش را دارد نخواهد رسید.

در کتاب آتش و خون، هلینا در دوران اسارت خود در رد کیپ دست به خودکشی می‌زند.

با توجه به شرایط فعلی او در سریال، وضعیت روحی‌اش و همچنین تأکید دوباره داستان بر تحقق خواب‌های پیشگویانه تارگرین‌ها، مرگ هلینا بسیار نزدیک است.

#خاندان_اژدها
#HOTD


@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

وقتی سبزفنا بعد هفت قسمت می‌فهمن بلاخره می‌تونن از غار بیان بیرون!!

#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

آریانه مارتل:

ویسریس اول می‌خواست که دخترش رینیرا جانشینش بشه، انکار می‌کنی؟ ولی موقعی که پادشاه تو بستر مرگ بود، فرمانده گارد شاهی تصمیم دیگه‌ای گرفت.

افکار سر اریس: سر کریستون کول. کریستون تاج‌بخش برادر را در مقابل خواهر قرار داد و گارد شاهی را بر علیه هم دو تکه کرد و جنگی هولناک به بار آورد، که آوازخوانان اسمش را رقص اژدهایان گذاشتند.
بعضی ادعا میکردند او از روی جاه طلبی دست به این کار زده، چون شاهزاده اگان مطیع‌تر از خواهر بزرگتر و خودسرش بود. بقیه انگیزه‌ی او را شرافت‌مندانه می‌دانستند و اصرار داشتند که او از رسوم باستانی آندال‌ها دفاع می‌کرده است. برخی از زمزمه‌ها هم وجود داشت که می‌گفت سر کریستون قبل از سفید پوش شدن، عاشق شاهدخت رینیرا بود و می‌خواسته از زنی که دست رد به سینه‌اش زده بود انتقام بگیرد.

سر اریس گفت:

کارهای تاج‌بخش خسارت به بار آورد و به سختی تاوانش رو داد

.
کتاب چهارم، ضیافتی برای کلاغ‌ها

#نقل_قول
#کتاب
#خاندان_اژدها
#HOTD


@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

زیرنویس و نسخه زیرنویس چسبیده اضافه شده

Читать полностью…

Westeros #GOT

نمایش "شاه دیوانه" پس از لغو شدن‌های پیاپی سرانجام نخستین اجرای آزمایشی خود را برگزار کرد و با تشویق ایستاده تماشاگران همراه شد!

نمایش "شاه دیوانه" که بر اساس دنیای "بازی تاج‌وتخت" ساخته شده است، سرانجام عصر سه‌شنبه نخستین اجرای آزمایشی خود را برگزار کرد؛ این اتفاق درحالی رخ داد اجراهای هفته نخست این نمایش لغو شده بود.

این نمایش که نخستین همکاری مشترک "اچ‌بی‌او" و "کمپانی سلطنتی شکسپیر" به شمار می‌رود و داستان آن پیش از وقایع سریال "بازی تاج‌وتخت" جریان دارد، در نخستین اجرا با استقبال فوق‌العاده تماشاگران روبه‌رو شد و در پایان، حضار ایستاده آن را تشویق کردند.

دومینیک کوک، کارگردان اثر، هنگام سخنرانی قبل از آغاز نمایش خطاب به تماشاگران توضیح داد که این اجرا نخستین اجرای جهانی این نمایش است و از آنجا که به‌صورت آزمایشی برگزار می‌شود، ممکن است در صورت بروز مشکلات فنی، اجرای نمایش متوقف شود و مدیر صحنه برای هماهنگی روی صحنه حاضر شود.

کوک در ادامه توضیحاتش گفت که گروه تولید به دلیل کمبود زمان، هنوز موفق نشده‌اند کل نمایش را یک‌بار به‌صورت کامل روی صحنه تمرین کنند و به همین دلیل، او نیز مانند تماشاگران برای نخستین بار است اجرای کامل این اثر را مشاهده می‌کند.
با این حال، اجرای این نمایش چهارساعته بدون هیچ مشکل فنی یا توقف غیرمنتظره‌ای به پایان رسید. سخنگوی "کمپانی سلطنتی شکسپیر" همچنین اعلام کرد که گروه تولید تاکنون بازخوردهای فوق‌العاده‌ای از طریق شبکه‌های اجتماعی و ایمیل دریافت کرده است.

این نمایش که نام کامل آن ("بازی تاج‌وتخت: شاه دیوانه" اثر جرج آر. آر. مارتین) است، قرار بود از ۲۰ ژوئیه اجراهای آزمایشی خود را در تئاتر سلطنتی شکسپیر در شهر "استراتفورد" آغاز کند، اما همان‌طور که هفته گذشته مجله "ورایتی" به‌طور اختصاصی گزارش داد، تهیه‌کنندگان چهار اجرای نخست را لغو کردند و دلیل آن را نیاز به زمان بیشتر برای تکمیل و اصلاح نمایش در جریان روند تولید اعلام کردند.

سخنگوی "کمپانی سلطنتی شکسپیر" به "ورایتی" گفته بود که اجرای آزمایشی ۲۵ ژوئیه طبق برنامه برگزار خواهد شد، اما تنها چند ساعت پیش از آغاز اجرا، لغو شد. شهر استراتفورد، زادگاه ویلیام شکسپیر، حدود دو ساعت با لندن فاصله دارد و پس از لغو اجراها، تعدادی از دارندگان بلیت در شبکه‌های اجتماعی نارضایتی خود را ابراز کردند. برخی از آن‌ها اعلام کردند که حتی از کشورهایی مانند کانادا برای تماشای این نمایش سفر کرده بودند.

در واکنش به این اتفاق، "کمپانی سلطنتی شکسپیر" چند اجرای اضافی به برنامه اضافه کرده است، اما با توجه به استقبال گسترده، تنها تعداد محدودی بلیت برای اجرای دوماهه این نمایش باقی مانده است.

افتتاح رسمی نمایش "شاه دیوانه" برای ۸ اوت برنامه‌ریزی شده است.

#مارتین
#مصاحبه
#Got

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

آیا ایمون تارگرین در شوالیه‌ای از هفت پادشاهی حضور خواهد داشت؟

ایمون تارگرین در فصل اول این سریال حضور ندارد، اما این موضوع به معنای غیرممکن بودن حضور او در ادامه داستان نیست.

وقایع این مجموعه حدود ۹۰ سال پیش از فصل اول بازی تاج‌وتخت رخ می‌دهد. ایمون تارگرین که در سریال اصلی او را به‌عنوان استاد سالخورده نگهبانان شب می‌شناسیم، در این مقطع نوجوانی است که در سیتادل مشغول آموزش برای تبدیل شدن به یک استاد است. به همین دلیل در فصل اول مجموعه نقشی در ماجراهای دانک و اگ ندارد.

با این حال، ایرا پارکر، شورانر سریال، در گفت‌وگویی جدید اعلام کرد که سازندگان تا آستانه معرفی ایمون در فصل اول پیش رفتند، اما در نهایت از این تصمیم صرف‌نظر کردند. او در پاسخ به احتمال حضور این شخصیت در آینده گفت:

«ممکن است. نزدیک بود اتفاق بیفتد. بعد نشد. شاید...»


این اظهارات نشان می‌دهد که اگر داستان‌های بعدی این مجموعه ساخته شوند، احتمال حضور نسخه نوجوان ایمون تارگرین بسیار زیاد است. حضور او می‌تواند یکی از مهم‌ترین پیوندهای داستانی میان شوالیه‌ای از هفت پادشاهی و بازی تاج‌وتخت باشد؛ جایی که سال‌ها بعد، ایمون به استاد سالخورده و محبوب نگهبانان شب تبدیل می‌شود.

#اخبار
#مصاحبه
#شوالیه_هفت_پادشاهی
#AKOTSK

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تفاوت ظاهر و اخلاقیات سابیتا فری در کتاب و سریال

در سریال خاندان اژدها می بینیم که بانو سابیتا فری یک زن مسن و تند زبان است، که لباس‌های اشرافی می‌پوشد و به خاطر احتمالا سن و سال در هیچ نبردی شرکت ندارد، اما او در کتاب علاوه بر زبان تند یک جنگجو است و تا این حد نیز مسن نیست.

در مورد او‌ گفته شده است‌ که: بی‌رحم و تبهکار بود. حتی ماشروم نیز درباره‌ی او نقل قولی دارد که می‌گوید: «عفریته‌ی خاندان وایپرن، با زبان و چهره‌ای تند و تیز. زودتر از آن‌که بتواند برقصد، سواری کردن را آموخت. به جای ابریشم، زره بر تن می‌کرد و دوست داشت مردان را بکشد و زنان را ببوسد.»

کتاب آتش و خون

در آخر وقتی به تفاوت‌های سابیتا فری در کتاب و سریال نگاه می‌کنیم یاد شعر مرحوم ایرج میرزا خواهیم افتاد که سروده‌است:

نو عروس در حجله و جنگجو در کارزار
هردو خونینند اما این کجا و آن کجا



#خاندان_اژدها
#فکت
#تاریخ
#کتاب
#سریال
#houseofthedragon
#HOTD
#fact

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

هیولای چهارسر

دراگون‌استون؛ پایان آوارگی؟

استقبال باشکوه لرد لایمن و همسرش، در نگاه اول همه‌چیز را بی‌نقص نشان می‌داد، اما هرچه زمان می‌گذشت، رینا بیشتر به لرد لایمن بدبین می‌شد. خدمتکاران قلعه رفت‌وآمدهای آن‌ها را زیر نظر داشتند و حتی درباره خصوصی‌ترین مسائل زندگی رینا و اندرو کنجکاوی می‌شد. از طرف دیگر، لرد لایمن هم علاقه‌ای غیرعادی به تخم‌های اژدهایی که رینا با خود آورده بود نشان می‌داد. همین اتفاقات باعث شد رینا به این نتیجه برسد که اهدافی پنهان وجود دارد.

پس دربار کوچک خودش را جمع کرد و بار دیگر راه سفر را در پیش گرفت. آن‌ها مدتی در سرزمین‌های غرب و سپس ریورلندز گردش کردند و از اشمارک، کستامیر، گلدن توث، وی‌فِررز رست و قلعه پینک‌میدن دیدن کردند؛ سفری که نشان می‌داد رینا هنوز جایی را خانه واقعی خود نمی‌داند.

سرانجام در سال ۵۰ پس از فتح، برادرش، شاه جهیریس اول، دراگون‌استون را به او واگذار کرد. رینا همراه اندرو، دخترش ایریا و دوستانش به جزیره اژدهایان رفت و پس از ماه‌ها آوارگی، سرانجام در خانه‌ای ساکن شد که از آنِ خاندان تارگرین بود.

ادامه دارد…

#کتاب
#تاریخ

@Westerosir

Читать полностью…
Subscribe to a channel