westerosir | Unsorted

Telegram-канал westerosir - Westeros #GOT

16103

اولین وبسایت تخصصی دنیای نغمه‌ی یخ و آتش: westeros.ir آدرس فیس بوک ما: facebook.com/Game.Of.Thrones.Persian.FanPage آدرس پیج اینستاگرام ما: instagram.com/westeros.ir آدرس توئیتر ما: twitter.com/Westerosir ادمین : @sis311

Subscribe to a channel

Westeros #GOT

فصل چهارم بزرگتر از فصل سوم خواهد بود!

رایان کندال، شورانر سریال خاندان اژدها، اطلاعات هیجان‌انگیزی درباره فصل چهارم و پایانی سریال ارائه کرده و برای نخستین بار از آنچه که ما طرفداران این سریال باید در فصل چهارم انتظارش را داشته باشیم صحبت کرده است.

پس از فصل سوم که فصلی گسترده از نظر مقیاس و پرتنش از نظر اتمسفر بشمار می‌رفت، کندال در گفت‌وگویی با "اسکوئر" تأیید کرده که فصل آینده قرار است حتی از فصل سوم نیز بزرگ‌تر باشد.

او درباره برنامه‌های تولید فصل چهارم گفت:

فصل فوق‌العاده‌ای رو در پیش داریم؛ که به همان اندازه فصل سوم دیوانه‌وار و عظیم خواهد بود. فکر می‌کنم فصل چهارم حتی بزرگ‌تر هم خواهد بود. بنابراین ما بسیار هیجان‌زده‌ایم که دوباره برگردیم سر کار. شخصیت‌های جدید، اژدهایان جدید و مکان‌های جدیدی خواهیم داشت که فکر می‌کنم باعث می‌شوند فصل پایانی، واقعاً شایسته و درخور برای پایان این سریال باشد.

فصلی حتی بزرگ‌تر برای پایان دادن به داستان رقص اژدهایان!

فصل سوم پیش برخی از جاه‌طلبانه‌ترین سکانس‌های تاریخ خاندان اژدها را به نمایش گذاشته بود؛ از نبردهای عظیم گرفته تا مرگ شخصیت‌های مهم و تغییرات گسترده در موازنه قدرت. صحبت‌های کندال نشان می‌دهد که فصل چهارم قرار است حتی فراتر از این‌ها برود و با نزدیک شدن رقص اژدهایان به پایان خود، سطح درگیری و عظمت داستان را بالاتر ببرد.

وعده حضور شخصیت‌های جدید، اژدهایان جدید و مکان‌های جدید اهمیت زیادی دارد. با از دست رفتن تعدادی از شخصیت‌های مهم و شدت گرفتن جنگ، ورود شخصیت‌ها و اژدهایان جدید می‌تواند درگیری‌ها را فراتر از میدان‌های نبردی مانند ریورلندز و کینگز لندینگ گسترش دهد.

در انتظار پایانی شایسته!

تأکید کندال بر اینکه فصل چهارم باید "فصلی واقعاً شایسته برای پایان سریال" باشد، نشان می‌دهد که تیم سازنده قصد دارد پایانی حماسی و رضایت‌بخش برای جنگ داخلی تارگرین‌ها رقم بزند.

پس از بار احساسی و داستانی سنگین فصل سوم، از جمله مرگ شخصیت‌های کلیدی و تغییرات بزرگ در جریان قدرت، انتظار می‌رود فصل پایانی داستان‌های باقی‌مانده را در مقیاسی حتی بزرگ‌تر به سرانجام برساند.

طرفداران می‌توانند انتظار داشته باشند که با ورود نیروهای جدید به جنگ و ادامه فروپاشی اتحادهای قبلی، درگیری‌ها پیچیده‌تر و ویرانگرتر شوند.

با توجه به اینکه کوندال و تیم نویسندگان از همین حالا به‌طور جدی روی فصل پایانی کار می‌کنند، به نظر می‌رسد آخرین فصل خاندان اژدها قرار است بزرگ‌ترین نمایش حماسی این سریال را به طرفداران ارائه دهد.

#اخبار
#مصاحبه
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تفاوت اولین نبرد تامبلتون در کتاب و سریال

«بخش دوم»

«مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال می‌باشد.»

چگونگی و زمان و چرایی آن‌چه که به خیانت‌های تامبلتون معروف شد، همچنان دست‌مایه‌ی اختلاف نظر بسیار است و حقیقت وقایعی که در آن‌جا رخ داد، به احتمال زیاد هیچ‌وقت مشخص نخواهد شد. به طور یقین، مشخص است از آن‌هایی که از ارتش لرد اورموند های‌تاور می‌گریختند و به درون شهر سرازیر می‌شدند، در حقیقت بخشی از ارتش خود او نیز بودند، که جلوتر فرستاده شده بودند تا در صفوف مدافعین شهر رخنه‌ کنند. بی‌شک دو مرد بلک‌واتری که در لشکرکشی آن‌ها به جنوب به لردهای رودخانه پیوسته بودند، لرد اووین بورنی و سر راجر کورن، حامیان پنهان پادشاه اگان دوم بودند. با این‌حال اگر سر اولف وایت و سر هیو‌ همر همین زمان را برای تغییر سرسپردگی‌شان انتخاب نمی‌کردند، خیانت‌شان ارزشی نداشت. در سریال دیدیم که لرد اورموند های‌تاور از دلخوری اولف وایت استفاده می‌کند و او را مجاب می‌کند که به سبز‌ها بپیوندد، ولی با هیو همر، گفت و گویی ندارد و اصلا هیو‌ همر در خیانت تامبلتون شرکت نمی‌کند و بر عکس کتاب حتی در کنار ارتش جبهه سیاه می‌جنگد تا بتواند همسر خود، ‌کت را پیدا کند و او را از این مهلکه نجات دهد.

بیش‌تر چیزهایی که می‌دانیم از ماشروم به ما رسیده است. کوتوله در ارزیابی ضعف شخصیتی این دو اژدها‌سوار سنجیده عمل نکرده است و اولی یعنی اولف‌وایت را دائم‌الخمر و دومی را قلدر توصیف‌ می‌کند. ماشروم به ما می‌گوید که هر دو بزدل بودند. تنها با دیدن ارتش لرد اورموند با سرنیزه‌هایشان که زیر نور آفتاب می‌درخشید و خطوط لشکرشان که تا فرسنگ‌ها ادامه داشت، ترجیح دادند به جای ایستادن در مقابلش، با او باشند. با این‌حال هیچ‌کدام از این دو‌ نفر از روبه‌رو شدن با طوفان نیزه‌ها و تیرهایی که از دریفت‌مارک به سویشان پرتاب‌ می‌شد، درنگ نکرده بودند. شاید به خاطر این باشد که حمله‌ی تساریون آن‌ها را به تعلل وا داشته بود. در گالت همه‌ی اژدهایان در جبهه‌ی آن‌ها بودند. این نیز می‌تواند توضیحی باشد...

هرچند ورمیتور و سیلور‌وینگ هر دو از اژدهای پرنس دیرون مسن‌تر و بزرگ‌تر بودند و احتمال پیروزی‌شان در هر نبردی بیش‌تر بود. در سریال اما ماجرا فرق داشت و این‌گونه القا شد که تعداد نفرات ارتش جناح سیاه بیشتر است و جناح سبز بیشتر تحت فشار است، در صورتی که در کتاب به وضوح گفته شده نفرات ارتش سبزها بیشتر بودند. از دیگر تفاوت‌های عجیب نبرد تامبلتون در کتاب و سریال می‌توان به این اشاره کرد که در کتاب نیروهای های‌تاور مهاجم‌اند یعنی قصد تصرف تامبلتون را دارند ولی در سریال دیدیم که آن‌ها از قبل و بدون جنگ تامبلتون را تصرف کرده‌اند و قصد دفاع از آن‌را دارند!

دیگران حدس می‌زنند که علتش زیاده‌خواهی بود و نه بزدلی؛ این بود که اولف و هیو را به خیانت وا داشت. شرافت‌مندی برایشان ارزشی نداشت؛ قدرت و ثروت بود که آن‌دو به دنبالش بودند. پس از گالت و سقوط کینگزلندینگ به آن‌ها مقام شوالیه اهدا شده بود، اما می‌خواستند لرد شوند و متعلقات ناچیزی که ملکه رینیرا به آن‌ها داده بود را مورد تمسخر قرار می‌دادند. وقتی لردها رازبی و استوک‌ورث اعدام شدند، پیشنهاد شد که زمین‌ها و قلعه‌هایشان به وسیله‌ی ازدواج اولف وایت و هیو همر با دختران‌شان به آن‌ها منتقل شود. اما ملکه در عوض به پسران خائنان اجازه داده بود تا میراث پدرشان را به ارث ببرند. سپس استورمزاند و کسترلی‌راک قرار بود به آن‌ها برسد، اما این پاداش را هم ملکه‌ی قدرنشناس‌شان از آن‌ها دریغ کرده بود. احتمالا نکته‌ی این قسمت را متوجه شدید، قرار بود هیو همر نیز با دختر لرد رازبی ازدواج کند‌، با توجه به این‌که طلاق در مذهب هفت وجود ندارد این یعنی هیو‌ همر در کتاب‌ها بر خلاف سریال مجرد بوده است و همسری نداشته است.


بی‌شک آن‌ها امید داشتند که اگر به اگان دوم در باز‌پس‌گیری تخت‌آهنین کمک کنند، احتمال دارد شاه به آن‌ها پاداش بهتری بدهد. شاید حتی قول‌های خاصی در این‌ مورد توسط لاریس کلاب فوت یا یکی از عاملان او داده‌ شده بود‌. با این‌حال این نظریه اثبات نشده و غیرقابل اثبات باقی‌ مانده‌است. از آن‌جایی که هیچ‌کدام نمی‌توانستند بخوانند و بنویسند، ما هیچ‌گاه نخواهیم فهمید که چه چیز دو خائن (همان‌طور که در تاریخ از آن‌ها یاد شده) را به انجام آن‌چه کردند، وا‌داشت. در سریال لاریس استرانگ و هیچ یک از عواملش با اولف وایت و هیو همر دیداری ندارند و وظیفه‌ی برنامه‌ریزی این کار بر عهده‌ی لرد اورموند‌هایتاور است، آن هم فقط وظیفه ترغیب اولف وایت، وگرنه همان‌طور که در سریال دیدیم هیو همر در این خیانت نقشی نداشت.

کتاب آتش و خون

ادامه دارد...

#خاندان_اژدها
#کتاب
#سریال
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

آن‌ها برای این دنیا زیادی معصوم بودند. 🕊️

جیسریس ولاریون و هلینا تارگرین در واقع می‌تونستن یه پیوند خیلی مهم بین دو جناح باشن. رینیرا برای اینکه تنش بین سبزها و سیاه‌ها کمتر بشه و جلوی جنگ بر سر جانشینی گرفته بشه، پیشنهاد داد جیسریس، پسر بزرگش، با هلینا، دختر الیسنت، ازدواج کنه. یه جورایی می‌خواست دو خانواده رو با ازدواج بچه‌هاشون به هم گره بزنه و قبل از اینکه کار به جنگ بکشه، اختلاف رو جمع کنه. ولی الیسنت این پیشنهاد رو رد کرد و در نهایت هلینا با برادر خودش اگان، ازدواج کرد.

هر دو نفر در نهایت قربانی همین جنگی شدن که قرار بود با ازدواج‌شون جلوی اون گرفته شه. جیسریس در نبرد گالت و پس از سقوط ورمکس به دریا، توسط تیراندازها کشته شد. هلینا هم بعد از ماجرای «خون و پنیر» و قتل پسرش، از نظر روحی فروپاشید و در نهایت خودش رو از پنجره اتاقش در رد کیپ به پایین انداخت.

دو شخصیتی که می‌تونستن با یک ازدواج، تبدیل به پلی برای صلح بین دو جناح بشن، در نهایت هر دو توسط همون جنگی از بین رفتن که بزرگ‌ترهاشون نتونستن جلوش رو بگیرن.

#خاندان_اژدها
#مقاله
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تردید نویسندگان «خاندان اژدها» درباره صحت پیش‌زمینه داستانیِ تکان‌دهنده «آلیس ریورز»

این مقاله حاوی اسپویل کامل قسمت هشتم از فصل سوم سریال «خاندان اژدها» است.

شخصیت آلیس ریورز از زمان معرفی‌اش در فصل دوم، یکی از مرموزترین چهره‌های سریال «خاندان اژدها» بوده است. با وجود حضور این شخصیت در کتاب «آتش و خون»، این سریال به شخصیت وی بیشتر پرداخته و ابعادی به او بخشیده که که در کتاب‌ها دیده نشده است.

این موضوع در قسمت پایانی فصل سوم با عنوان «خیانت‌ها در تامبلتون» بیش از هر زمان دیگری به چشم می‌آید. اگرچه این قسمت به طور طبیعی تمرکز زیادی روی نبرد تامبلتون دارد، اما پیش‌زمینه داستانی آلیس نیز دست‌خوش یک به‌روزرسانی بزرگ می‌شود. اگر سخنان پر احساس او خطاب به ایموند قابل باور باشد، او بیش از یک قرن سن دارد و همسر سابق پادشاه بی‌رحم هارن هوآر، معروف به «هارن سیاه» بوده است!

در طول این سکانس، دلیل چندانی برای شک کردن به او داده نمی‌شود، اما به نظر می‌رسد نویسندگان می‌خواهند ما درباره آن‌چه شنیده‌ایم دوباره فکر کنیم. ممکن است آلیس در قسمت پایانی فصل سوم به ایموند دروغ گفته باشد!
وقتی در پادکست رسمی سریال از رایان کندال (شورانر سریال) و تی میک (نویسنده) پرسیده شد که آیا آلیس در این قسمت صادق بوده است یا خیر، هیچ‌کدام پاسخ مستقیمی ندادند. میکل با شوخی گفت: «کسی چه میدونه؟»، اما کندال پاسخی عمیق‌تر داد.

در حالی که او به طور کلی باور دارد پیش‌زمینه آلیس همان‌گونه است که در این قسمت توصیف شده، اما فضایی برای شک باقی می‌گذارد؛ به‌طوری که به نظر می‌رسد فصل چهارم آماده است تا دوباره انتظارات مخاطبان را به چالش بکشد.
او در پاسخ به این پرسش می‌گوید:

«او قطعاً بسیار متقاعدکننده است. اما حتی آلیس هم در طول زمان توانسته نقاب‌های مختلفی به چهره بزند و... ببینید، من قطعاً وقتی او این حرف‌ها را می‌زند باورش می‌کنم و فکر می‌کنم ایموند هم باورش می‌کند. اما به نظرم هنوز رازهایی درباره آلیس ریورز وجود دارد که فاش نشده‌اند، و این همان چیزی است که ما در مورد نحوه به تصویر کشیده شدن او در کتاب خیلی دوست داریم.»

منظور کندال از «نحوه به تصویر کشیده شدن او در کتاب» این است که پیش‌زمینه داستانی آلیس هرگز در کتاب فاش نمی‌شود. تکه اطلاعات خرد و پراکنده‌ای برای ایجاد جذابیت ارائه شده، اما اگر مارتین هرگز این بخش از داستان جادویی درباره‌‌ی هویت و منشأ آلیس را ثبت کرده باشد، آن را در «آتش و خون» نگنجانده است.

یه طور کلی به نظر می‌رسد که آنچه آلیس به ایموند می‌گوید حقیقت دارد، در غیر این صورت فصل چهارم مجبور خواهد بود عقب‌نشینی‌های بی‌دلیل و زیادی در این زمینه انجام دهد. احتمالاً فقط ابعاد و جزئیات بیشتری وجود دارد که سریال هنوز ارائه نکرده است.

آلیس از دروغ گفتن به ایموند چه سودی می‌برد؟

خب، او شانس بیشتری برای به دست آوردن هارن‌هال پیدا می‌کرد. او در چندین موقعیت شفاف‌سازی کرده که می‌خواهد این قلعه مال او باشد؛ حتی قبل از اینکه در آخرین قسمت به ایموند بگوید این قلعه بر اساس حق و قانون باید متعلق به او باشد. مهم نیست چه تلاشی می‌کند، به نظر می‌رسد او محکوم است که صرفاً در راهروهای آن سرگردان باشد و ببیند دیگران ادعای مالکیت آن را می‌کنند.

سپس ایموند وارد می‌شود. یک اصیل‌زاده و از آن بالاتر، یک تارگرین. اگر شانس بهتری برای آلیس جهت تصاحب هارن‌هال وجود داشته باشد، آن شانس ازدواج با ایموند است. اگر داستان سرهم‌کردن جادو برای نجات فرزندش ساختگی باشد، ایموند فردی ایده‌آل برای هدف قرار دادن با چنین داستانی است. او پیش از این در طول دوران بهبودی ایموند رفتاری مادرانه با او داشته است، اما با توجه به تلاش آلیسنت برای مسموم کردن او، ایموند به دنبال شخصیتی مادرانه می‌گردد تا وابستگی و وسواسی ناسالم با او پیدا کند. آلیس احمق نیست، بنابراین به راحتی می‌توانست این موضوع را در فریب احتمالی خود لحاظ کند.

#مقاله
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تصوری که من و رفیق‌هام از خودمون داریم

Vs
چیزی که واقعا هستیم.


#خاندان_اژدها
#فان
#میم
#HOTD
#Fun
#meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

عنوان قسمت هشتم فصل سوم سریال «خاندان اژدها» با نام The Treasons at Tumbleton «خیانت‌های تامبلتون» اعلام شد.

این قسمت به کارگردانی Andrij Parekh ساخته شده است و تاکنون در سایت IMDb امتیاز 9.1 برای آن ثبت شده است.



#اخبار
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

از آتش و خون تا خاندان اژدها، سرنوشت اولف سفید چگونه خواهد بود؟

امشب سرانجام قسمت پایانی فصل سوم خاندان اژدها پخش شد و پس از نبردی که در تامبلتون رخ داد، وستروس دیگر هرگز مثل گذشته نخواهد بود. سبزها و سیاه‌ها در تمام این فصل بر سر این شهر تجاری در اقلیم ریچ در حال رقابت و صف‌آرایی بوده‌اند و اکنون سرانجام اژدهایان و ارتش‌های دو طرف وارد میدان می‌شوند.

در حالی که شخصیت‌های بزرگی مانند دیمون تارگرین و اورموند های‌تاور به‌عنوان اهداف مشخص و مهم برای جناح‌های خود شناخته می‌شوند، شخصیتی در ظاهر بسیار کم‌اهمیت‌تر، یعنی اولف سفید (تام بنت)، ممکن است بیشترین تأثیر را بر نتیجه نبرد تامبلتون داشته باشد.

او پس از پیوند با اژدهای سیلور وینگ به یکی از اژدها‌سواران مهم رینیرا تبدیل شد، اما پس از تحقیرها و نارضایتی‌های متعدد، به جناح سبزها خیانت کرد.

چه اتفاقی برای اولف خواهد افتاد؟ آیا او در جریان نبرد تامبلتون کشته می‌شود؟

طبیعتاً قصد اسپویل این قسمت را نداریم و شما خودتان می‌توانید آنرا تماشا کرده و پاسخ را بیابید! اما می‌توانیم درباره اتفاقاتی که برای اولف در کتاب رخ می‌دهد صحبت کنیم.

از اینجا به بعد، داستان اولف سفید در "آتش و خون" اثر جرج آر. آر. مارتین به‌طور کامل اسپویل خواهد شد.

اولف در نخستین نبرد تامبلتون چه سرنوشتی پیدا می‌کند؟

در کتاب "آتش و خون" دو نبرد بزرگ در تامبلتون رخ می‌دهد. نخستین نبرد را در همین قسمت "خاندان اژدها" می‌بینیم؛ نبردی که خیانت اولف نیز بخشی از آن است. اما برای اینکه مهم‌ترین نکته را همین ابتدا روشن کنیم:

اولف در نخستین نبرد تامبلتون کشته نمی‌شود. در کتاب، او همراه با هیو چکش به سبزها می‌پیوندد و هردو با عنوان "دو خائن" شناخته می‌شوند.

شرایط نبرد در کتاب کمی با سریال متفاوت است؛ در کتاب، سیاه‌ها کنترل تامبلتون را در اختیار دارند و ارتش سبزها در حال حرکت به سمت شهر است. به همین دلیل، وقتی اولف تغییر جبهه می‌دهد، علاوه بر ارتش سیاه‌ها، خود شهر را نیز به آتش می‌کشد.

در سریال، سبزها کنترل تامبلتون را در اختیار دارند، پس طبیعتا خیانت اولف در "خاندان اژدها" نسبت به کتاب کمی متفاوت به تصویر کشیده خواهد شد. اما با اطمینان نسبتاً زیادی می‌توان گفت که اولف میگسار احتمالاً از نخستین نبرد تامبلتون جان سالم به در خواهد برد؛ مگر اینکه سریال تغییر بسیار بزرگی نسبت به منبع اصلی ایجاد کند.

اولف چه زمانی در "خاندان اژدها" می‌میرد؟

پس از نخستین نبرد تامبلتون، اولف در همان شهر ساکن می‌شود و جایگاه خود به‌عنوان یک ارباب اژدها کم‌کم باعث می‌شود مغرور و قدرت‌طلب شود. قدرت او حتی در میان اشراف سبز باقی‌مانده که خودشان نیز دچار اختلاف و چنددستگی شده‌اند، بیشتر می‌شود.

به‌تدریج نارضایتی از اولف افزایش می‌یابد تا اینکه گروهی مخفی از اشراف سبز به نام "کالتروپس" شکل می‌گیرد. اعضای این گروه تصمیم می‌گیرند "دو خائن" را ترور کنند. اما پیش از آنکه بتوانند نقشه خود را اجرا کنند، دومین نبرد تامبلتون آغاز می‌شود. این نبرد به حمام خونی تمام‌عیار تبدیل می‌شود و تعدادی از شخصیت‌های مهم و اژدهایان در جریان آن کشته می‌شوند.

با این حال، اولف حتی در دومین نبرد تامبلتون نیز کشته نمی‌شود. او به دلیل مستی در جریان نبرد خواب می‌ماند و همین موضوع به‌طور اتفاقی جانش را نجات می‌دهد. پس از آن، با از بین رفتن بسیاری از مخالفانش، قدرت اولف بیشتر می‌شود و او حتی به فکر حکومت بر هفت پادشاهی می‌افتد.

در همین زمان است که اولف کم‌کم به فکر حکومت بر هفت پادشاهی می‌افتد و در همین زمان است، که یکی از اشراف سبز به نام هوبرت های‌تاور وارد عمل می‌شود. هوبرت دو بشکه شراب برای اولف می‌آورد و وانمود می‌کند که قصد دارد با او جشن بگیرد. اما در بشکه‌ای که شراب موردعلاقه اولف داخل آن بود، سم ریخته شده بود.

بااین‌حال، اولف که نسبت به اطرافیانش محتاط‌تر شده، به شراب مشکوک می‌شود و تصمیم می‌گیرد آن را کنار بگذارد. در نتیجه، هوبرت خودش ابتدا از شراب می‌نوشد تا به اولف ثابت کند که نوشیدنی بی‌خطر است. اولف نیز با دیدن این صحنه مطمئن می‌شود که شراب سالم است و از آن می‌نوشد. در نهایت، هر دوی آن‌ها بر اثر سم می‌میرند؛ مرگی آرام در خوابی که دیگر هرگز از آن بیدار نمی‌شوند.

البته این ماجرا در سریال احتمالاً باید به شکل متفاوتی روایت شود، زیرا هوبرت های‌تاور در سریال از قبل مرده است. او پدر اورموند های‌تاور بود و در فصل نخست سریال به‌عنوان لرد خاندان های‌تاور شناخته می‌شد. بنابراین، اگر "خاندان اژدها" همچنان قصد داشته باشد داستان مسموم شدن اولف را حفظ کند، احتمالاً شخص دیگری باید جای هوبرت را بگیرد و آخرین جام شراب را با اولف بنوشد.


اما این‌ها پرسش‌هایی هستند که برای رسیدن به پاسخشان باید منتظر فصل چهارم "خاندان اژدها" بمانیم.


#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست اول — میگور با پستان

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هشتم از فصل سوم سریال

👋 رسیدیم به قسمتِ آخرِ فصل سوم. این یعنی ۲ سال آینده رو باید با این سه تا سیزن، ۸ فصل گات و ۲ فصل شوالیه پرچین سرکنیم تا فصل آخر خاندان اژدها سربرسه! امیدوارم عمر کفاف کنه!

⏮اسم قسمت آخر «خیانت‌های تامبلتون»ه. همون اسمی که هفته‌ی پیش از روی کتاب براتون نوشتم؛ پستِ بعد می‌ریم سراغش که سریال با این اسم چی کار کرده. ولی این فصل با رینیرا شروع شد و باید با رینیرا هم تمومش کنیم. پستِ آخرِ قسمتِ قبل نوشتم فانتزیِ رینیرا این بود که یکی بهش بگه خدایان طرفِ اونن. این قسمت دیگه منتظر نموند که بهش بگن. خودش رسما خلافت خدا رو در وستروس کول گرفت!


💌 قسمت با یه خبر شروع می‌شه: اگان زنده‌ست، سان‌فایر هم زنده‌ست. این برای ماها این یه توییستِ باحال بود؛ برای رینیرا یه فاجعه‌ی به تمام معناست. ملکه‌ی سیاه کلِ فصل دنبالِ یه نشونه بود که خدایان انتخابش کردن، و حالا برادرِ ناتنی‌اش از خاکستر بلند شده و مردم دارن نگاهش میکنن که چطور از مرگ برگشته. اگه معجزه سهمِ اون طرفه، پس این طرف چی؟

🎆 اولین واکنش رینیرا اینه که میساریا رو بیرون می‌کنه. حتی به خودش زحمت نمی‌ده که بره باهاش حرف بزنه؛ الیندا رو می‌فرسته، الیندایی که اصلاً نمی‌دونه ماجرا چیه و می‌پرسه چرا داریم این کارو می‌کنیم. یادتونه سیلوی از میساریا پرسید هنوز طرفِ مایی یا رفتی اون‌ور؟ جوابش رو رینیرا داد: هیچ‌طرف. میساریا برای رینیرا هیچ‌وقت مشاور نبود، یا معشوقه بود، یا ابزار تسخیر پایتخت.

🛡 بریم سخنرانی هیتلروار رینیرا رو بررسی کنیم. زرهِ فلس‌دار با بال، تاج، و اون آرایشِ چشم که عمداً شبیهِ مردمکِ اژدهاست. کل حرفش اینه: منم شاهزاده‌ی موعود. منم رینیرای برگزیده.

🤨 و یه چیزی که چشم رو گرفت این بود: وسطِ همین سخنرانی رینیرا می‌گه «ما راه را روشن می‌کنیم». شعارِ خاندانِ های‌تاور. همون جمله که توی قسمتِ ششم دیدیم کریستون کول داد زد و چند ثانیه بعد سه تا تیر خورد. حالا ملکه همون شعار که شعارِ دشمنش‌ه رو از دهنِ یه مُرده برداشته:

دیگه فانوسِ اولدتاون راه رو روشن نمی‌کنه، من می‌کنم.
😐 و مردم؟ طبق معمول هیچی. یه سکوتِ معذب. رینیرا داره برای مردمی که یه کلمه والریایی بلد نیستن، از خدایانِ والریا و یه پیشگویی حرف می‌زنه. چند هفته پیش همین زن با لباسِ روشن وسط شهر نون پخش می‌کرد؛ حالا با زره تیره اومده که بگه من برگزیده‌ام و شما نمی‌فهمید.

🏠 نوبتِ سپتونِ اعظم می‌رسه. مینارد به رینیرا هشدار می‌ده که دست زدن به من یعنی اعلانِ جنگ به کلِ ایمان هفت، و روحت می‌ره تهِ هفتمین جهنم. و رینیرا رو به آلین می‌گه: تو از خونِ والریای کهنی، تو تابعِ این خدایان نیستی، تو از خدایانِ بالاتری پیروی می‌کنی. به زبون بی زبونی بهش میگه من خدای توام. و آلین تیزی رو فرو می‌کنه.


🪼 اینجا یه قرینه‌سازیِ خیلی تمیز داریم. آلین سال‌هاست منتظره کورلیس مشروعش کنه؛ این قسمت بی‌خیال شد و مشروعیتش رو خودش برداشت. رینیرا هم سال‌هاست منتظره یه سپتون تاج رو سرش بذاره؛ این قسمت بی‌خیال شد. فرقشون فقط اینه که آلین از یه پدر ناامید شد، رینیرا با یه دین درافتاد.

🤐 حالا این لاکار حواستون به اوروایل هم باشه که یه گوشه خف کرده. این آقا همون کسیه که چند وقت پیش این ایده رو انداخت تو کله‌ی رینیرا. حالا داره نگاه می‌کنه که پیشنهادش شده واقعا عملی شده و جنازه‌ی هفت رو زمین‌ه.

👶 ولی دو تا صحنه‌ی کوچیک هست که از کلِ سخنرانی بیشتر درد داره. اولیش جایی که بیلا می‌آد و می‌گه که کورلیس رو نجات بدید و جواب می‌شنوه که به‌دردنخوری و جلوی من نایست. و دومیش جافری، با تاج. تنها حرفی که این بچه توی کلِ سریال زده این بود که مامانم رو می‌خوام. حالا مامانش رو داره، ولی چیزی که تحویلش دادن یه ملکه‌ست که ازش می‌خواد وارثِ یه پیشگویی باشه. عیناً همون کاری که الیسنت با اگان کرد!

📚 بریم توی دل کتاب، که این سریال ما رو خون آورد! اول از همه اینکه توی کلِ فصلِ «رینیرای پیروزمند» (در کتاب) حتی یک بار هم اسمی از پیشگویی نیست. رینیرای کتاب دنبالِ تأییدِ خدایان نیست، دنبالِ پوله.

📚 و ظلمِ رینیرای کتاب یه جنسِ دیگه‌ست: سرد و اداری. قبلاً گفتم با مالیات‌های کلتیگار شهر رو به جونش انداخت و مردم اسمش رو گذاشتن «میگور با پستان». یه چیز دیگه هم یادآوری کنم که کلتیگار دستور داد از این به بعد اعدام‌ها توی دراگون‌پیت انجام بشه و جنازه‌ها رو بدن اژدهایان بخورن، و هرکی می‌خواد تماشا کنه سه پنی بلیت بده. یعنی ملکه از تماشای مرگ پول درمی‌آورد.

📚 یه چیزی هم هست که سریال کاملاً برعکسش کرده: اوروایل. توی کتاب یکی از اولین کارهای رینیرا بعد از گرفتنِ شهر اینه که گرندمیستر اوروایل رو می‌ندازه سیاه‌چال و به سیتادل نامه می‌نویسه که از این به بعد فقط جراردیس گرندمیسترِ واقعیه. اوروایلِ کتاب زندانیِ رینیراست؛ اوروایلِ سریال کنارِ گوشش وایستاده و بهش پیشنهادِ قتل می‌ده.

📚 ولی از حق نگذریم این قسمت ارجاعات خیلی شیکی به کتاب داشت. بریم سراغ این که کتاب به ما میگه آخرین تارگرینی که با ایمان هفت درافتاد، میگورِ بی‌رحم بود. میگور با بالریون هفتصد نفر از سربازان ایمان هفت رو وسطِ دعای صبحشون داخلِ سپت سوزوند و بیرون هم کماندار گذاشت برای اونایی که فرار می‌کنن. سپتونِ اعظمِ وقت هم بهش لقب «پادشاهِ کریه» رو داد.

📚 جالب‌ترین قسمت جنگ میگور و ایمان هفت اینجاست که درست شبی که اژدهایان داشتن می‌رسیدن اولدتاون، سپتونِ اعظم یهو مُرد. کتاب می‌گه مردی پنجاه‌وسه ساله و سرحال بود، و تا امروز هیچ‌کس نمی‌دونه کارِ کی بود؛ خودکشی، برادرِ لردِ های‌تاور، عمه‌ی جادوگرش، سیتادل، یا ویسنیا. به هر حال بعد مرگش جانشینش با یک رأی انتخاب شد: یه پیرمردِ نودساله‌ی نابینا و خمیده که با خوشحالی میگور رو تقدیس کرد، هرچند کلماتِ دعا یادش رفت.

📚 حالا مقایسه کنید. برای میگور یکی توی تاریکی این کار رو کرد و هیچ‌وقت هیچی ثابت نشد. رینیرا همون کار رو وسطِ سپت، جلوی چشمِ همه‌ی سپتون‌ها، با یه چاقو انجام داد. و یادمون باشه عاقبتِ میگور چی شد: یه روز صبح پیداش کردن روی تختِ آهنین، با رگ‌های باز از مچ تا آرنج.

✍️ رینیرا توی آخرین قسمت این فصل دیگه منتظرِ نشونه نموند؛ خودش نشونه رو ساخت، و بهاش رو با ترور سر دسته‌ی ایمان هفت و متحدهاش داد. ولی مهم‌ترین کاری که کرد این بود که دیمن رو فرستاد تامبلتون. پستِ بعد می‌ریم همون‌جا؛ جایی که کتاب اسمش رو گذاشته «خیانت‌های تامبلتون»، و سریال فقط یه خائن تحویلمون داد.

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید....

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

وقتی اگان تو قسمت هفتم سان‌فایر رو می‌بینه!!


#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun
#Meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

موزیک متن فصل سوم سریال خاندان اژدها منتشر شد!

دانلود کنید.

لینک کانال

#موزیک
#خاندان_اژدها
#HOTD
#Soundtracks
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

قسمت هشتم فصل سوم سریال خاندان اژدها منتشر شد. برای دانلود از لینک زیر استفاده کنید.

لینک‌ها نیز آپدیت می‌شوند:
/channel/c/1618269248/256

لینک کانال دانلود برای عضویت :
/channel/+zLlhrgtIoapkYzc0

Читать полностью…

Westeros #GOT

بعد از دو فصل که همه پیش‌گویی‌های هلینا را نادیده گرفتند، او ناگهان با دریم‌فایر از راه رسید؛ انگار که می‌گفت: «من را یادتون هست؟»

هلینا دیگر آن دختر آرام و معصومی نیست که در برج محبوس بود؛ این‌جا با یک اژدهاسوار آسیب‌دیده و زخم‌خورده از نظر روحی طرفیم که آمده تا حسابی را تسویه کند.
در واقع مادر و دختر، هر دو، در اوج قدرت ظاهر شدند!


#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

نینا لوپز کورادو: خودتان را برای نبرد تامبلتون آماده کنید!

با نزدیک شدن خاندان اژدها به یکی از نقاط حساس داستان، قسمت آخر فصل سوم می‌تواند سرنوشت چند شخصیت مهم و مسیر ادامه جنگ را تغییر دهد. حالا صحبت‌های نینا لوپز کورادو، کارگردان خاندان اژدها، نشان می‌دهد که اتفاقات پیش‌رو ارتباط مستقیمی با یکی از مهم‌ترین نبردهای این جنگ خواهد داشت.

یکی از مهم‌ترین اتفاقاتی که انتظار می‌رود در قسمت آخر فصل سوم شاهد آن باشیم، نبرد تامبلتون است؛ نبردی که در کتاب آتش و خون اهمیت زیادی دارد و می‌تواند پیامدهای بزرگی برای هر دو جبهه جنگ به همراه داشته باشد.

نینا لوپز کورادو، کارگردان فصل سوم، در گفت‌وگویی با اینترتینمنت ویکلی درباره اتفاقات پیش‌رو به طرفداران هشدار داد:

«فکر می‌کنم باید از همین حالا خاطراتتان را درباره نبرد تامبلتون مرور کنید.»

او همچنین درباره تغییراتی که سریال نسبت به کتاب ایجاد کرده، توضیح داد که تیم نویسندگان در قسمت‌های هفتم و هشتم برخی مسیرهای داستانی را متفاوت پیش برده‌اند و این تغییرات، از نظر او، به شکل‌گیری بهتر داستان شخصیت‌ها کمک کرده است.

لوپز کورادو در ادامه تاکید کرد:
«می‌دانم گفتن این موضوع برای طرفداران دوآتشه بحث‌برانگیز است، اما فکر می‌کنم بعضی از داستان‌هایی که در قسمت هفتم می‌بینید و در قسمت هشتم ادامه پیدا می‌کنند، به‌خوبی توسط نویسندگان و بازیگران اجرا شده‌اند.»

در مجموع، صحبت‌های لوپز کورادو نشان می‌دهد که قسمت آخر فصل سوم می‌تواند یکی از مهم‌ترین نقاط عطف این فصل باشد؛ به‌خصوص اگر نبرد تامبلتون به محور اصلی اتفاقات تبدیل شود.

#مصاحبه
#اخبار
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

اما دارسی به فیلم «Stages»، نخستین تجربه کارگردانی سونوی میزونو، پیوست

اما دارسی رسماً به جمع بازیگران فیلم «Stages»، محصول جدید کمپانی A24، پیوست؛ فیلمی که سونویا میزونو در نخستین تجربه کارگردانی بلند خود خواهد ساخت.

این همکاری دوباره، فرصتی برای تجدید دیدار دو هم‌بازی سریال خاندان اژدها فراهم می‌کند. اما دارسی و سونویا میزونو پیش از این در سریال فانتزی پرطرفدار شبکه HBO، به‌ترتیب نقش‌های رینیرا تارگرین و میساریا را ایفا کرده بودند.

داستان «Stages» درباره یک بالرین جوان است که در مسیر دنبال کردن جاه‌طلبی‌هایش، با سوگ و فقدان و همچنین دنیای سخت و طاقت‌فرسای آموزش رقص در سطح حرفه‌ای مواجه می‌شود.

در این فیلم، گروهی از بازیگران تحسین‌شده از جمله اما دارسی، سونویا میزونو، ژولی دلپی، تاکهیرو هیرا، کاترین هانتر و کیت دیکی به ایفای نقش می‌پردازند؛ ترکیبی که «Stages» را به یکی از موردانتظارترین فیلم‌های A24 در حال تولید تبدیل کرده است.

#اخبار
#خاندان_اژدها
#بازیگران
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

بگذار همه بشنوند و بدانند، که هر کسی آن چیزی را که دوست می‌دارد می‌کشد، بعضی با یک نگاه؛ بعضی با یک تملق؛ پست فطرتان آن را با یک بوسه انجام می‌دهند و مردان دلاور با یک شمشیر!
بعضی در جوانی عشق خود را می‌کشند و بعضی هنگام پیری؛ بعضی حلقوم را با دست‌های محکم خود می‌فشارند، و بعضی با دست‌های طلا؛ مهربان‌ترین آن‌ها چاقو بکار می‌برد؛ زیرا مرده خیلی زودتر سرد می‌شود.

بعضی مدت کوتاهی دوست دارند و بعضی خیلی طولانی. گروهی می‌فروشند و گروهی می‌خرند، بعضی با اشک‌های فراوان، و بعضی حتی بدون یک آه: زیرا هر کدام از آنها آن چیزی را که دوست می‌دارند به قتل می‌رسانند، ولی همه نباید بمیرند.

اسکار وایلد؛ ناله‌هایی از زندان ریدینگ

#نقل_قول
#خاندان_اژدها
#گات
#HOTD
#GOT

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

طرفدارای جبهه سبز وقتی نحوه مرگ لرد اورموند های‌تاور خنجر نشان! رو در قسمت هشتم دیدن!

#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun
#Meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

صحبت های جدید رایان کندال درباره اورموند، هلینا و تغییرات مهم خاندان اژدها

رایان کندال، سازنده و تهیه کننده اصلی خاندان اژدها، در گفت‌وگویی تازه درباره اتفاقات مهم قسمت پایانی فصل سوم و تغییرات سریال نسبت به آتش و خون صحبت کرد؛ از سرنوشت اورموند های‌تاور و هلینا تارگرین گرفته تا ارتباط رینیرا و دنریس و برنامه‌های فصل پایانی.

کندال درباره اورموند های‌تاور توضیح داد که در آتش و خون اطلاعات چندانی درباره شخصیت او وجود ندارد و بیشتر به‌عنوان یک فرمانده نظامی شناخته می‌شود. به همین دلیل، سازندگان آزادی زیادی برای گسترش شخصیت او داشتند.

او گفت:

«ما در کتاب یک فرمانده نظامی بسیار توانمند داریم که در نبرد تامبلتون حضور دارد و تلاش می‌کند پیروزی را برای سبزها به ارمغان بیاورد، اما شکست می‌خورد. از همین اطلاعات، شخصیت اورموند سریال را ساختیم.»
کندال اورموند را شخصیتی پیچیده و ناقص توصیف کرد و گفت مشکلاتی مانند حساسیت شدید به بو و همچنین خشم، به سازندگان اجازه دادند جنبه‌هایی از شخصیت او را که در کتاب وجود نداشت، به نمایش بگذارند. او همچنین گفت نگاه مذهبی اورموند به یکی از مسائل مهم داستان تبدیل شده و ترس و بی‌اعتمادی مردم وستروس نسبت به تارگرین‌ها و اژدهایان را تقویت می‌کند؛ موضوعی که در فصل چهارم نیز ادامه خواهد داشت.

در مورد هلینا، کندال بدون تردید گفت که مرگ او یکی از سخت‌ترین لحظات فصل برای خودش بوده است. او درباره فیا سابان گفت:
«فیا یکی از دوست‌داشتنی‌ترین آدم‌هایی بود که در این سریال با او کار کردیم.»

کندال هلینا را شخصیتی معصوم توصیف کرد که برخلاف بسیاری از تارگرین‌ها هیچ جاه‌طلبی سیاسی نداشت و بیشتر به مرغ ها، حشرات و دنیای طبیعی اطرافش علاقه‌مند بود. او گفت:
«هلینا تقریبا انگار از یک داستان فانتزی دیگر وارد دنیای بازی تاج‌وتخت شده بود.»

به همین دلیل، کشیده شدن او به جنگ و خشونت خاندان تارگرین برای تیم سازنده بسیار دردناک بود و کندال تاکید کرد که از خداحافظی با این شخصیت واقعا ناراحت است.

کندال همچنین درباره یکی از تغییرات مهم فصل سوم نسبت به آتش و خون صحبت کرد؛ سخنرانی رینیرا درباره پیشگویی شاهزاده‌ای که وعده داده شده است که در کتاب وجود ندارد. او در توضیح این موضوع با لحنی کنایه‌آمیز گفت:
«تارگرین‌ها حرف‌های عجیب می‌زنند.»

به گفته کندال، ثبت نشدن چنین صحبت‌هایی در تاریخ وستروس نیز قابل توجیه است؛ چرا که روایت آتش و خون از نگاه مورخان مختلف نوشته شده و ممکن است سخنان رینیرا به دلیل تصویری که بعدها از او به‌عنوان یک فرمانروای مستبد شکل گرفت، جدی گرفته نشده یا اصلا ثبت نشده باشد.

او همچنین تایید کرد که شباهت میان رینیرا و دنریس کاملا عمدی بوده است. کندال گفت:
«ما می‌خواستیم میان این دو داستان بازتاب‌هایی وجود داشته باشد.»

به گفته او، هر دو زن ملکه‌های اژدها هستند که برای مشروعیت خود و رسیدن به تخت آهنین مبارزه می‌کنند و سرنوشت دنریس و اژدهایان در نهایت ریشه در همین جنگ داخلی تارگرین‌ها دارد.

کندال در پایان تاکید کرد که فصل چهارم، فصل پایانی خاندان اژدها خواهد بود و تنها هشت قسمت برای پایان دادن به داستان باقی مانده است. او گفت بزرگ‌ترین چالش سازندگان این است که داستان را به شکلی رضایت‌بخش به پایان برسانند؛ پایانی که هم غافلگیرکننده باشد و هم وقتی به آن نگاه می‌کنیم، اجتناب‌ناپذیر به نظر برسد.

#اخبار
#مصاحبه
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست دوم — آنتاگونیستی برای یک فصل

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هشتم از فصل سوم سریال

👋 درود بهتون. این پست می‌ریم سراغِ اسمِ قسمت. «خیانت‌های تامبلتون». حواستون به اون «ها»ی جمع باشه، چون کتاب هم اسمِ «دو خائن» رو روی این ماجرا گذاشته. ولی سریال این قسمت فقط یه خائن تحویلمون داد. بقیه کجان؟ آخرِ همین پست از روی کتاب جوابتون رو می‌دم، ولی اول بریم توی سریال.

👶 از اُرموند و بچه‌های روی بار شروع کنیم. اُرموند که کلِ فصل داشت می‌گفت رینیرا دلش نازکه و جلوی غیرنظامی کوتاه می‌آد، حالا داره از همین تاکتیک به‌عنوان زره استفاده می‌کنه. این آدم کسیه که سرِ میز شام از لزج بودنِ گوشت حالش به هم می‌خورد و از اخلاق و نظم و قانون حرف می‌زد. حالا بچه‌ها رو چیده روی دیوار که (احتمالا) گوشت قربونی بشن. اُرموند به‌نظرم بهترین شرورِ این فصل بود، دقیقاً چون شرارتش همیشه با یه سخنرانیِ اخلاقی می‌اومد که گلواژه‌‌های حضرت آقا رو تمیز جلوه بده. (جیمز نورتون واقعاً عالی بازیش کرد، حیف شد.)

🔪 یه چیزی که این نبرد رو از خیلی نبردهای دنیای آتش و یخ بهتر کرد جزئیات واقعا خیره کننده بود. دژکوب با نشانِ ونس و براکن و پایپر روش، نردبان‌های محاصره، صف‌ها و آرایشِ نظامی، و شمالی‌ها که با تبر روی سپر می‌کوبن و طبل می‌زنن تا شهر رو بترسونن. یه فرهنگِ منطقه‌ای که حس می‌کنی واقعیه. مقایسه کنید با فصل هشتِ بازیِ تاج و تخت، جایی که ارتشِ دنریس کینگزلندینگ رو فتح کرد و حتی یه پرچمِ تارگرین هم توش نبود.

🏹 تیرِ اولی که زودتر از موعد رها می‌شه و جنگ رو شروع می‌کنه، دقیقاً همون اتفاقیه که توی هلمز دیپِ ارباب حلقه‌ها می‌افته. بعضی‌ها می‌گن کپی‌برداری، من می‌گم ادای دین!

🐟 اسکار تالی. یه فرمانده‌ی بلد! نقطه‌ضعفِ دیوار رو پیدا می‌کنه و از همون‌جا می‌زنه به شهر. این جنگ از این پسر هم یه یه آدم دیگه ساخت. بعد تا آخرِ نبرد دیگه ازش خبری نیست.

🖤 آلی بلک‌وودِ سیاه هم کلاً یه دیالوگ داره: کشتنِ غیرنظامی‌ها حوصله‌سربره. و همین. یه زنِ کماندار که از روی اسب تیر توی صورتِ آدما می‌زنه و می‌تونست یکی از بهترین شخصیت‌های این فصل باشه. عجیبه که این سریال با بلک‌وودها، که توی کتاب‌ها محبوب‌ترین خاندانِ ریورلندزن، این‌قدر بد تا کرده؛ فصل قبل ویل بلک‌وود جنایتکارِ جنگی بود، حالا هم این.

🪓 و رادیِ ویرانگر. این قسمت با تبر می‌زنه توی صورتِ یه بچه. سریال داره یه کارِ حساب‌شده می‌کنه: کلِ فصل ما داشتیم برای گرگ‌های زمستان هورا می‌کشیدیم، چون باحال بودن و نعره می‌کشیدن و می‌گفتن اومدیم بمیریم. حالا نشونمون می‌ده اون آدمِ باحال دقیقاً یعنی چی. جنگ رو نمی‌شه هم‌زمان جذاب و در عین حال اخلاقی نشون داد، و این سریال مدام داره روی همین خط راه می‌ره.

🎭 راستش رادی تنها شخصیتِ این سریاله که اجازه دادن دوبعدی بمونه. نصفِ دیالوگ‌هاش یه جور «می‌خوام بمیرم»ه. و این عمدیه: رادی نسخه‌ی مسخره‌شده‌ی کریستون کوله. دو تا آدم، دو طرفِ جنگ، هر دو دنبالِ یه مرگِ باشکوه. و هر دو رو هم گرفتن.

💀 مرگِ اُرموند هم دقیقاً به همین شکل جمع می‌شه. دستِ رادی رو قطع می‌کنه، خونِ رادی می‌پاشه توی صورتش، و اون حساسیتِ معروفش به بو، همون چیزی که یه فصل کامل بهش خندیدیم، کارش رو می‌سازه. یه لحظه حالش به هم می‌خوره و رادی با یه دست یه فشاری از پشت میآره و جفتشون با آتش اژدها کشته میشن. در حالی که رادی مرگی که آرزو می‌کرد و دریافت می‌کنه، اُرموند با مرگی که ازش متنفره (آتش اژدها)، می‌میره!

🤢 دیدیم که این حساسیت به بو الکی نبود: فرستاده‌های باراتیون، خونِ رادی، و تهوع‌اش از اُلف که آخرش براش گرون تموم شد.

😶 آخرین تصویرِ میدون، سربازِ گوشه‌ی کادر که دستش می‌لرزه و یه حرکت رو تکرار می‌کنه. بدونِ دیالوگ، بدونِ موسیقیِ غمگین. کاری که فصلِ هشتِ گات بلد نبود بکنه!

📚 حالا بریم کتاب و برگردیم سرِ اون سوالِ اول. توی «آتش و خون» خائن‌ها دو تا نیستن، چهار تان. دو تاشون اُلف و هیو هستن که هفته‌ی پیش مفصل درباره‌شون گفتم، ولی دو تای دیگه‌ای هم هست: لرد اُوین بورنی و سر راجر کورن، دو تا از لردهای بلک‌واتر که سرِ راه به ریورلردها ملحق شدن و از اول آدمِ اگان بودن.

📚 و از این جالب‌تر: کتاب می‌گه بعضی از اون آواره‌هایی که از ترسِ ارتشِ های‌تاور ریختن توی تامبلتون، خودشون آدمای های‌تاور بودن که از قبل فرستاده شده بودن لای مدافع‌ها. شهر از روزِ اول از داخل پوسیده بود.

📚 با ذکر اینکه توی کتاب تامبلتون تحت کنترل رینیراست، وسطِ نبرد، راجر کورن و آدماش نگهبان‌های دروازه‌ی شهر رو می‌کشن و دروازه‌ها رو باز می‌کنن. اُوین بورنی همین کار رو داخلِ قلعه می‌کنه و نیزه رو از پشت فرو می‌کنه توی سر مِرل. خیانت پشت خیانت!

📚 و عاقبتِ بورنی، دو روز بعدِ سقوطِ شهر. سرِ غنیمت‌ها با لرد آنوین پیک دعواش می‌شه و پیک خنجر رو فرو می‌کنه توی چشمش و می‌گه:

یه بار خائن، همیشه خائن.

📚 یه نکته‌ی دیگه که تصویرمون رو عوض می‌کنه: توی کتاب اصلاً اسکار تالی و آلی بلک‌وود توی تامبلتون نیستن. فرمانده‌ی شش‌هزار نفری که می‌رن توی میدون، سر گاریبالد گری‌ه؛ همون که جمله‌ی معبدِ استخوان رو گفت. سریال هم شغلش رو داده به اسکار، هم دیالوگش رو.

📚 توی نبرد اول تامبلتون اتفاقات زیادی میفته و ادما‌های مهم زیادی کشته می‌شن، پیت از لانگ‌لیف از اسب می‌افته و زیرِ سم له می‌شه، و گاریبالد گری اول تیرِ کمانِ زنبورکی می‌خوره و بعد توی آتشِ اژدها می‌سوزه. هر کسی که بالای جنازه‌ی کریستون ایستاده بود، چند صفحه بعد خودش جنازه شد.

📚 بعد از جنگ اول تامبلتون غارت شدیدی در شهر راه می‌افته. کتاب یه جمله می‌نویسه که گوشی رو دستمون میده:
کمتر شهری در کلِ تاریخِ هفت پادشاهی به اندازه‌ی تامبلتون غارت شده. بچه‌ها رو از بغلِ مادرهاشون می‌کشیدن بیرون و روی نیزه می‌زدن، و حتی مرده‌ها هم دفن نشدن.

📚 و بعد این رو اضافه می‌کنه: تامبلتون دیگه هیچ‌وقت سرِ پا نشد. سال‌ها بعد فوتلی‌ها روی خرابه‌ها یه شهرِ تازه ساختن که یک‌دهمِ قبلی هم نشد، چون مردم می‌گفتن خودِ اون زمین نفرین‌شده‌ست.

✍️ اُرموند مُرد، ولی هیچی تموم نشد. چون این نبرد رو نه شمشیر تموم کرد، نه اون بچه‌های روی بارو. پستِ بعد می‌ریم سراغِ کسی که جلوی همون دروازه ایستاده بود و باید تصمیم می‌گرفت: دیمن.

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید....

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

دارک سیستر در برابر ارفن میکر

برای اولین بار دوئل با دو شمشیر والریایی در قالب یک سریال از دنیای نغمه آتش و یخ، در خاندان اژدها رقم خورد.

یکی از هیجان‌انگیزترین لحظات در خاندان اژدها زمانی رقم خورد که دیمون تارگرین در یک دوئل شمشیرزنی بی‌رحمانه و کاملن والریایی، در برابر سر جان راکستون قرار گرفت و این فقط یک مبارزه معمولی نبود.
این نبرد، رویارویی فولاد والریریایی با فولاد والریریایی بود که برای اولین بار در سریال خاندان اژدها رقم خورد.
دیمون با دارک سیستر و جان راکستون با ارفن میکر، دو شمشیر افسانه‌ای و دو جنگجوی مرگبار و یک رویارویی کاملن بی‌رحمانه.

دیمون عادت دارد بر حریفانش مسلط باشد. در سراسر داستان، او به‌عنوان جنگجویی فوق‌العاده ماهر و باتجربه به تصویر کشیده شده که به‌ندرت با کسی روبه‌رو می‌شود که بتواند ضربه‌ به‌ ضربه با او برابری کند.

اما جان راکستون متفاوت بود. شاید برای نخستین بار، دیمون آن سوی میدان نبرد را نگریست و با یک همتای واقعی روبه‌رو شد.
راکستون عقب‌نشینی نکرد. او از نظر تهاجمی‌بودن، زمان‌بندی و مهارت در شمشیرزنی، هم‌پای دیمون ظاهر شد و شاهزاده سرکش را وادار کرد، وارد نبردی شود که در آن هر ضربه پیامد داشت.
پیروزی آسانی در کار نبود. خبری از غلبه‌ای بی‌دردسر و یک‌طرفه نبود.
فقط دو جنگجوی بسیار ماهر بودند که یکدیگر را تا مرز توانایی‌هایشان به چالش می‌کشیدند.
و از نظر بصری نیز، دیدن برخورد «دارک سیستر» با «ارفن میکر» برای طرفداران دنیای بازی تاج‌وتخت اتفاقی ویژه بود.

سال‌هاست که درباره سلاح‌های افسانه‌ای فولاد والریریایی در وستروس شنیده‌ایم و همین موضوع است که این نبرد را تا این اندازه به‌یادماندنی می‌کند.

اسپویل شدید کتاب

بر خلاف سریال در کتاب، جان راکستون با شاهزاده دیمون رویارویی ندارد و در مورد سرانجام و نحوه مرگش آمده است که پس از این‌که هیو بر سر خود تاج می‌گذارد، جان راکستون با غافل‌گیری هیو همر، او را می‌کشد! در واقع جان با ارفن میکر از گلو تا کشاله ران، هیو همر را شکافت! بعد از این واقعه افراد هیو به جان حمله می‌کنن که او ۳ نفر از آنان را می‌کشد، اما ناگهان پایش بر روی دل و روده‌ی بیرون ریخته‌ی هیو همر رفته و سر می‌خورد و کشته می‌شود!! 

کتاب آتش و خون

#مقاله
#خاندان_اژدها
#سریال
#کتاب
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

«تو خونِ والیریای باستانی رو توی رگ‌هات داری. برای تو، خدایان از سپتون مهم‌ترن. برای اون‌ها، این خونه فقط یه مشت آجر و سنگه…»

«من ملکه‌ام. این پیرمرد حافظه‌اش یاری نمی‌کنه. من تاج پدرم رو بر سر دارم و روی تخت اون نشسته‌ام، با شش اژدها در کنارم. این بار دیگه نمی‌ذارم حقم رو ازم بگیری.»

ملکه رینیرا تارگرین

یکی از جذاب‌ترین موارد این قسمت برای من این بود که بالاخره رینیرا رو در شکلی دیدیم که مدت‌ها بود داشتیم به سمتش می‌رفتیم؛ رینیرا‌ی بی‌رحم. زنی که دیگه اون دخترِ مردد و احساساتیِ اول داستان نیست. قدرت کم‌کم داره بخش‌هایی از وجودش رو می‌خوره و چیزی که ازش باقی مونده، ترکیبیه از غرور، خشم، ترس و اطمینان به این‌که خودش «برگزیده» است. عاشق‌هاش رو وقتی بخواد کنار می‌ذاره، آدم‌های شریف رو بازی می‌ده تا به خاطرش شمشیر بکشن، و برای رسیدن به هدفش حاضر می‌شه آدم‌های بیشتری قربانی بشن. اگه بزرگ‌ترین تغییر رینیرا این نباشه که تبدیل به یک آدم بی‌رحم شده؛ این مورد هست که یاد گرفته چطور بی‌رحم باشه و در عین حال خودش رو قانع کنه که هنوز آدم خوبیه.

بالاخره داریم به همون رینیرا نزدیک می‌شیم که تاریخ بعدها ازش با عنوان «رینیرا بی‌رحم» یاد می‌کنه.


#نقل_قول
#تحلیل
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تفاوت اولین نبرد تامبلتون در کتاب و سریال

«بخش اول»

«مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال می‌باشد.»

در سرچشمه‌های رود باشکوه و پرتوان مندر، شهر بازرگانی و آباد تامبلتون قرار داشت؛ که مقر خاندان فوتلی بود. قلعه‌ای که بر شهر اشراف داشت، استوار اما کوچک بود و بیش از چهل مرد در پادگان خود نداشت. با این همه، هزاران تن دیگر از مسیر رودخانه، از بیتربریج، لانگ‌تیبل و مناطق جنوبی تر، به آن‌جا آمده بودند.

سر رسیدن قوای قدرتمند لردهای رودخانه تعدادشان را افزون کرد و عزمشان را راسخ. سر گاریبالد گری و لانگ‌لیف شیرکش که تازه از پیروزی در بوچرزبال به همراه سَرِ سر کریستون کول بر روی نیزه و راب ریورز سرخ و کماندارانش و بازماندگان گرگ‌های زمستان وبیست تن از شوالیه‌های زمین‌دار و لردهای دون‌پایه که زمین‌هایشان در کنار سواحل بلک‌واتر بود، از راه رسیدند.

در میان این لردهای دون‌پایه افرادی شاخص چون ماسلندر از یور، سر گاریک‌‌هال از میدلتون، سر مرل‌بی‌باک و لرد اوون بورنی دیده‌ می‌شد. تمامی این نیروها در زیر پرچم ملکه‌ رینیرا در تامبلتون گرد هم آمدند که بر طبق داستان راستین قوایی حدود نه هزار نفر تشکیل دادند.

در سایر روایت‌ها تعداد نفرات حداکثر دوازده هزار نفر و حداقل شش‌ هزار نفر نقل شده است، اما در تمامی این روایت‌ها واضح است که مردان ملکه در برابر نیروهای های‌تاور حرفی برای گفتن نداشتند. بی‌شک رسیدن اژدهایان، ورمیتور و سیلوروینگ، به همراه سواران‌شان با استقبال عالی از سوی مدافعان تامبلتون رو به رو شد. آن ها از فجایعی که در انتظارشان بود، بی‌خبر بودند.

تا به این‌جای کار یکی از بزرگ‌ترین تغییرات سریال نسبت به کتاب حضور پرنس دیمون تارگرین در نبرد اول تامبلتون است که، او در کتاب ها به هیچ عنوان در این نبرد حضور ندارد و در این‌جای داستان ساکن ریورلندز و در کنار نتلز است. در سریال دیدیم که رینیرا، دیمون را به تامبلتون می‌فرستد و به او دستور می‌دهد هیو‌ همر و اژدهایش بیرون دراگون‌پیت نگهبانی دهند. در صورتی که در کتاب و در این‌جای داستان، هیو همر و اولف وایت از قبل به تامبلتون رسیده‌اند.

کتاب آتش و خون

ادامه دارد...

#خاندان_اژدها
#کتاب
#سریال
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

جان راکستون خطاب به دیمون تارگرین:

خویشاوندکش. بچه‌کش.کافر.

سه واژه؛ و پشت هر کدام، یک اتهام سنگین.
اما چیزی که بیشتر از همه جلب توجه می‌کنه، خودِ جان راکستونه. مردی که در برابر دیمون تارگرین ایستاد؛ نه از دور، نه با حیله، بلکه در نبردی مستقیم و تن‌به‌تن.

کسی که نه‌تنها عقب ننشست، بلکه دیمون رو تا مرز خودش به چالش کشید. فکر کنم بعد از کریستون کول، کمتر کسی تونسته بود دیمون تارگرین رو در یک نبرد این‌چنین تحت فشار بذاره.

جالبه بدونید لقب جان راکستون در کتاب «بی‌باک» هست و ظاهراً این لقب واقعاً برازنده‌اشه.

در آتش و خون درباره دیمون جمله‌ای گفته می‌شه:
«شش مرد یا شصت مرد، او باز هم دیمون تارگرین است.»
اما حالا سؤال اینجاست:
اگر دیمون به‌تنهایی ارزش شصت مرد جنگی رو داشته باشه، مردی که در نبرد مستقیم مقابلش می‌ایسته، مقاومت می‌کنه و تا این اندازه به چالش‌اش می‌کشه، چند مرد می‌ارزه؟

شاید «بی‌باک» فقط یک لقب نباشه؛ شاید توصیف مردی باشه که حتی در برابر دیمون تارگرین هم  سر خم نکرد و تسلیم نشد.


#نقل_قول
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

آیا دیرون تارگرین و تساریون در قسمت پایانی فصل سوم «خاندان اژدها» کشته شدند؟

وقتی غبار نبرد فرو نشست، شهر تجاری تامبلتون به ویرانه‌ای تبدیل شده بود و چند شخصیت کلیدی کشته شده بودند.
برخلاف فصل‌های معمول «بازی تاج و تخت» که بزرگ‌ترین نبردها را در قسمت ماقبل آخر نشان می‌دادند، نبرد تامبلتون تا آخرین دقایق فصل سوم ادامه پیدا می‌کند. این بدان معناست که ما تا زمان پخش فصل چهارم و پایانی سریال، از پیامدهای کامل آن مطلع نخواهیم شد. به عنوان مثال، رینیرا تارگرین هیچ خبری از خیانت اولف یا نتیجه نبرد ندارد. با توجه به رویکرد تاریک‌تر او، بعید است این اخبار را به‌خوبی هضم کند.

اما بزرگ‌ترین تعلیقِ پایان فصل، سرنوشت دیرون تارگرین است. دیرون پس از آن‌که در اوایل قسمت توسط اورموند های‌تاور با لقب «سر دیرونِ دلیر» شوالیه می‌شود، از این‌که نمی‌تواند جلوی کشتار اطرافش را بگیرد خشمگین و کلافه است. او تصمیم می‌گیرد سوار بر اژدهای خود، تساریون، که بیش از نصف فصل در سپت تامبلتون محبوس بوده به پرواز درآید.

آخرین باری که دیرون را می‌بینیم، دایی‌اش گواین های‌تاور سعی دارد او را متقاعد کند از این تصمیم صرف‌نظر کند. در همین حال، اولفِ سفید شروع به سوزاندن ارتش سیاه می‌کند. گواین و دیرون شتابان بیرون می‌روند تا ببینند چه اتفاقی در حال رخ دادن است؛ با دیدن تغییر اوضاع، بارقه‌ای از امید در آن‌ها شکل می‌گیرد، اما با چرخیدن اژدهای اولف به سمت شهر بی‌دفاع تامبلتون، آن امید بلافاصله از بین می‌رود. گواین در میان آن هرج‌ومرج بی‌هوش می‌شود. وقتی به هوش می‌آید، هیچ اثری از دیرون نیست. او شروع به سینه خیز رفتن روی زمینِ پر از آوار می‌کند و خواهرزاده‌اش را صدا می‌زند. ما در ادامه این قسمت، دیگر دیرون یا تساریون را نمی‌بینیم.

خطر اسپویل شدید داستان کتاب
آیا دایرون در کتاب در نبرد تامبلتون می‌میرد؟

در کتاب «آتش و خون»، دو نبرد در تامبلتون رخ می‌دهد که به ترتیب «نبرد اول تامبلتون» و «نبرد دوم تامبلتون» نام‌گذاری شده‌اند. دیرون در نبرد اول سوار بر اژدهایش تساریون پرواز می‌کند؛ اما در نبرد دوم که مدتی بعد رخ می‌دهد، هم خود او و هم اژدهایش جان‌شان را از دست می‌دهند. جسد دیرون پس از نبرد هرگز پیدا نمی‌شود و همین امر باعث گمانه‌زنی‌های زیادی هم در دنیای داستان و هم میان طرفداران شده که او مخفیانه زنده مانده و زندگی گمنامانه‌ای را پیش گرفته است؛ اگرچه مدارک کمی برای تایید این نظریه وجود دارد.

قسمت پایانی فصل سوم «خاندان اژدها» تا حدودی با «نبرد اول تامبلتون» در کتاب هم‌خوانی دارد، البته با چند تفاوت عمده. یکی از آن‌ها این است که در کتاب، دیرون هرگز سوار بر تساریون به پرواز در نمی‌آید. اگر سریال تصمیم گرفته باشد او را همین‌جا بکشد، این اتفاق می‌تواند با ابهامِ پایان‌بندی او در کتاب (جایی که جسدش هرگز پیدا نشد) مطابقت داشته باشد.


آیا دیرون در «خاندان اژدها» هنوز زنده است؟

با این‌حال، به نظر نمی‌رسد «خاندان اژدها» چنین مسیری را پیش گرفته باشد. برای من عجیب است که یک فصل کامل داشته باشیم که دیرون در آن به ندرت با اژدهایش تعامل داشته، چه برسد به این‌که با او به نبرد رفته باشد. سخت است تصور کنیم سازندگان سریال نخواهند این شاهزاده‌ی جوان را حداقل یک بار سوار بر اژدها ببینند؛ و از آنجا که هیچ مدرک محکمی برای مرگ دیرون ندیده‌ایم، بسیار محتمل‌تر است که او از نبرد تامبلتون در پایان زنده بیرون آمده باشد.

علاوه بر این، رایان کندال اوایل فصل اشاره کرده بود که

«تساریون، اژدهای دیرون، نقش بزرگی در ادامه داستان ایفا خواهد کرد».


احتمالاً همه هم‌عقیده‌ایم که تا به این‌جای کار، تساریون نتوانسته به آن وعده جامه عمل بپوشاند. تنها راهی که حرف‌های کندال کاملاً نادرست از آب درنیاید این است که ما هنوز آخرین تصویر از دیرون و تساریون را ندیده باشیم.

پس از نبرد اول تامبلتون در کتاب، خط داستانی قابل‌توجهی درباره وضعیت زندگی در شهر تحت فرمانروایی افرادی مثل اولف سفید وجود دارد. دیرون نقش مهمی در آن داستان ایفا می‌کند که مستقیماً به «نبرد دوم تامبلتون» ختم می‌شود. از آن‌جا که سریال هیچ‌کدام از بخش‌های اصلی نبرد دوم (که آخرین نبرد بزرگ جنگ شامل اژدهایان است ) را پوشش نداد، به احتمال بسیار زیاد شاهد اقتباس تصویری آن خواهیم بود.

و وقتی این اتفاق بیفتد، شانس بسیار زیادی وجود دارد که دیرون و تساریون در آن حضور داشته باشند. بنابراین، اگرچه «خاندان اژدها» به وضوح می‌خواست ما را درباره سرنوشت دیرون و تساریون بلاتکلیف و منتظر نگه دارد، احتمالاً می‌توانیم خیال‌مان راحت باشد که باز هم آن‌ها را خواهیم دید.

#مقاله
#خاندان_اژدها
#HOTD

Читать полностью…

Westeros #GOT

سلام دوستان! 👋

فصل سوم خاندان اژدها تموم شد. و احتمالاً امشب قسمتِ آخر رو تماشا می‌کنید؛ خوش بگذره! تحلیلِ این قسمت هم مثلِ همیشه به‌زودی شروع می‌شه.

ولی قبلش یه کاری کردم و تمامِ تحلیل‌های این فصل رو یه جا جمع کردم. ۳۷ پست، هفت قسمت، از اولین صحنه‌ی فصل تا آخرین. هر خط یه لینکه؛ روی هرکدوم بزنید، مستقیم می‌رید سراغِ همون پست.

اگه تازه به کانال اومدید، یا وسطِ راه یه رشته رو از دست دادید، اینجا شروع کنید 👇
━━━━━━━━━━

🤩🤩 قسمت اول — نمک و دریا، آتش و خون

E301 - پست اول - رینا، شیپ‌استیلر و مرگِ جیس
E301 - پست دوم - نبردِ گالت در کتاب و سریال
E301 - پست سوم - تیمِ سبز و گرگ‌های زمستان

🤩🤩 قسمت دوم — کویینزلندینگ

E302 - پست اول - پس‌لرزه‌های مرگِ جیس
E302 - پست دوم - بازگشتِ دیمن و بیرون‌آمدنِ میساریا از سایه
E302 - پست سوم - فتحِ کینگزلندینگ
E302 - پست چهارم - رینیرا روی تختِ آهنین
E302 - پست پنجم - ولاریون‌ها، اگان و لریس، ایموند و هرن‌هال

🤩🤩 قسمت سوم — رینیرای پیروز

E303 - پست اول - دیرونِ قلابی!
E303 - پست دوم - دو رینیرای متفاوت!
E303 - پست سوم - مشروعیتِ ولاریون‌ها
E303 - پست چهارم - شوالیه‌شدنِ دراگون‌سیدها و جادوی پلید
E303 - پست پنجم - آخرین تفاوت‌های کوچک

🔄 و اینجا بود که اسمِ رشته عوض شد

E304 - پست صفرم - چرا دیگه اسمش «کتاب در برابر سریال» نیست؟

🤩🤩 قسمت چهارم — تامبلتون

E304 - پست اول - شهری که کتاب براش نقشه دارد
E304 - پست دوم - تصمیمِ کبری، اثرِ روگ پرینس
E304 - پست سوم - رینیرا و شروعِ اثرِ پروانه‌ای
E304 - پست چهارم - سقوطِ اگان، معبدِ سان‌فایر
E304 - پست پنجم - هرن‌هال، الیسنت، هلینا

🤩🤩 قسمت پنجم — سرکش و تسلیم‌نشدنی

E305 - پست اول - اُرموند و اسمی که ۱۳۰ سال قدمت دارد
E305 - پست دوم - کریستون کول و معمای پوچی و شرافت
E305 - پست سوم - ایموند و ویگار: کی رئیسه، اژدها یا اژدهاسوار؟
E305 - پست چهارم - اگان، لریس و تایلند: اگان گوشِ شنوا داره؟
E305 - پست پنجم - ملکه‌ای که جدی گرفته نمی‌شود و قاتلی که چهره ندارد
E305 - پست ششم - الیسنت، هلینا و میساریا: بدنی که مالِ خودت نیست

🤩🤩 قسمت ششم — مردانِ بی‌چهره

E306 - پست اول - کریستون کول، مردی که ترانه‌ای نصیبش نشد
E306 - پست دوم - دنیای فانتزی یا آینه‌ی واقعیت؟ از ناآرامی تا شورش
E306 - پست سوم - مردانِ بی‌چهره: نظریه‌ای که درست از آب درآمد
E306 - پست چهارم - آلیس، تخمِ اژدها و رینا
E306 - پست پنجم - اُرموندِ توی دیوار، و طولانی‌ترین رابطه‌ی عاشقانه‌ی زنده در وستروس
E306 - پست ششم - آشی که زنانِ داستان می‌پزند!

🤩🤩 قسمت هفتم — اژدها در زمستان

E307 - پست اول - سندرومِ تامبلتونِ بی‌قرار
E307 - پست دوم - دو مادر و یک جامِ زهر
E307 - پست سوم - دامنی که از دست می‌رود
E307 - پست چهارم - گَنگ‌بنگِ اژدهایان!
E307 - پست پنجم - اژدها، پَر!
E307 - پست ششم - پروانه‌های سمی

━━━━━━━━━━

📜 و یه رشته‌ی جداگانه، فقط از روی کتاب

وسط فصل هم یه رشته‌ی چهارقسمتی نوشتیم درباره‌ی کلِ کمپینِ ریورلندز در رقصِ اژدهایان؛ بدونِ سریال، فقط «آتش و خون». اگه می‌خواید بدونید جنگ واقعاً چطور پیش رفت، این‌ها رو از دست ندید.

کمپین ریورلندز - پست اول - ریورلندز چطور زیرِ پرچمِ رینیرا رفت
کمپین ریورلندز - پست دوم - نقشه‌ی ایموند و چنگالِ سرخ
کمپین ریورلندز - پست سوم - دیمن باخبر بود
کمپین ریورلندز - پست چهارم - گرگ‌های زمستان

━━━━━━━━━━

🔜 و به‌زودی: تحلیلِ قسمتِ آخرِ فصل سوم.

❤️ اگه این فصل همراهمون بودید، ممنونم. اگه پستی رو دوست داشتید، برای دوستاتون هم بفرستید.

#فهرست
#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

فایل زیرنویس و نسخه با زیرنویس چسبیده اضافه شد

Читать полностью…

Westeros #GOT

آندری پارکه‌، کارگردان قسمت هشتم و پایانی فصل سوم House of the Dragon، در آستانه پخش فینال، از تجربه ساخت این قسمت نوشته:

امشب، ۹ آگوست، قسمت پایانی فصل سوم House of the Dragon از HBO پخش می‌شه.

این قسمت از همون اول یه قسمت خفن و پرقدرت بود و امیدوارم تونسته باشم حقش رو ادا کنم. با اینکه داستان درباره‌ی جنگه، امیدوارم چیزی که در نهایت توی ذهن مخاطب می‌مونه، بیهوده و بی‌ثمر بودن جنگ باشه…

توی یه کارنامه‌ی کاری، خیلی پیش نمیاد که این‌قدر اعتماد، آزادی عمل و مسئولیت به آدم داده بشه تا یه داستان به این عظمت رو از روی کاغذ بیاره روی پرده. برای همین واقعاً مدیون رایان کاندال، کوین دی‌لا نوی و فرانچسکا اورسی از HBO هستم.

به تیم قسمت هشتم، یعنی The Wolf Pack — ونیا چرنوُل، مدیر فیلم‌برداری؛ پل اسلاوین، دستیار کارگردان؛ آنتیه مانژان، دستیار کارگردان؛ جی فرال مایلز، دستیار کارگردان دوم ممنونم بابت قلب بزرگتون، صبرتون، شوخی‌هاتون و زوزه‌های گرگی‌تون! 😂

به دیوید هنکاک، تی میکل، سارا هس و فیلیپا گاسلت، نویسنده‌ها؛ اینکه همیشه پشتم بودید و هوام رو داشتید، واقعاً لذت‌بخش بود. جدی می‌گم، هر روزی که بخواید دوباره باهاتون کار می‌کنم.

جیم کلی، طراح تولید؛ کلر ریچاردز، طراح دکور؛ رولی ایرلام، هماهنگ‌کننده بدلکاری؛ آدام «باتچر» باسمن، تدوینگر؛ دادی اینارسون و تام هورتون از بخش جلوه‌های ویژه؛ از همتون ممنونم. واقعاً خوش‌شانسم که با تک‌تک شما کار کردم. لبخندهای شما برای من همه‌چیز بود.

و به بازیگرهای فوق‌العاده و اون تیم بی‌نظیر، خستگی‌ناپذیر و حرفه‌ای پشت صحنه… از ته قلبم ممنونم.

از این ماجراجویی ۵۷ روزه لذت بردم.

واقعاً افتخار این کار نصیب من بود.

پ.ن: یک قاب از رینیرا تارگرین با بازی اما دارسی در قسمت پایانی فصل سوم.

#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

اگه هنوز دنبال پیدا کردن یه جایگزین برای tv time هستی ، Tapseen یه نمونه جدید و کامل تره که میتونی ازش استفاده کنی
نسخه وب و دسکتاپ و PWA منتشر شده
نسخه اندروید داخل کاناله

@tapseenapp
@tapseenapp
@tapseenapp

Читать полностью…

Westeros #GOT

سیلوی: تو عوض شدی. این کاخ و این وضعیت تو رو تغییر داده.
میساریا: مثل همیشه اولویت من افراد ستم‌دیده هستن.
سیلوی: واقعن؟! یا خودت رو قهرمان جلوه دادی که به این تالار‌ها راه پیدا کنی؟ یه نگاه به خودت بنداز، کنار تخت پادشاهی وایسادی، لباس ابریشمی تنت کردی که ارزشش اندازه یک‌سال درآمد منه و وعده می‌دی که در گوش ملکه زمزمه می‌کنی. الان با آهنگی به وجد میای که یه زمانی ازش نفرت داشتی!
میساریا: فکر نمی‌کنی که از این جایگاه می‌تونم به کسایی که دست‌شون به جایی بند نیست کمک کنم؟
سیلوی: واقعن چه قدرتی داری، جز چاپلوسی و زبون‌بازی؟ واسه همین خواستی بیام این‌جا تا این تجملات رو ببینم و مات و مبهوت بشم؟!
میساریا: اشتباه کردم.
سیلوی: بذار یه توصیه بهت بکنم بانوی من: این افراد از جنس تو نیستن. بهتره هیچ‌وقت این موضوع رو فراموش نکنی. توی کاخ‌های اشراف، یه فاحشه همیشه و تا ابد یه فاحشه باقی می‌مونه‌.

#نقل_قول
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست ششم و پایانی — پروانه‌های سمی

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هفتم از فصل سوم سریال

👋 رسیدیم به پستِ آخر. بهتون قول داده بودم که یه پست کامل رو برای هلینا برم. الان وقتشه که بریم سراغ تنها کسی که واقعاً آینده رو می‌بینه. مشکل اینه که هر سه تا آینده‌ای که هلینا این قسمت می‌بینه، بد تموم می‌شه.

🐴 قسمت با یه مادیان شروع می‌شه. هلینا بهش می‌گه خاکستری، ولی چیزی که ما می‌بینیم رنگ‌پریده‌ست، و اسبِ رنگ‌پریده توی دنیای مارتین یعنی مرگ (آریا هم فصلِ آخرِ بازی تاج‌وتخت یکی از همینا رو دید). ولی حواستون به صورتِ هلینا باشه: داره لبخند می‌زنه. پشتِ اسب یه در هست با نورِ نارنجی، همون نوری که بعداً توی رویای بهشتی‌اش برمی‌گرده. یعنی این تصویر هم‌زمان داره دو تا چیز می‌گه: مرگ، و رهایی. و شاید برای هلینا این دو تا یه چیزن.

💬 و بالاخره اون صحنه‌ای که سه فصل منتظرش بودم، رینیرا با هلینا حرف می‌زنه. اولین باره این دو تا خواهر روی پرده هم‌کلام می‌شن. یادتون باشه رینیرا و اگان، دو تا مدعیِ اصلیِ این جنگ، توی کلِ سریال یه بار هم با هم حرف نزدن. آدم فکر می‌کنه اگه این دو طرف فقط یه بار می‌نشستن و حرف می‌زدن، شاید...

😞 قسمت قبل همین که رینیرا می‌فهمه هلینا رویابین‌ه این تئوری ررو مطرح کردم که ممکنه به هلینا به چشم ابزار جنگ استفاده کنه! اینجا می‌بینیم که رینیرا برای حرف زدن نیومده، اومده اطلاعات بگیره. تامبلتون چی می‌شه؟ گرگ‌های زمستان چی می‌شن؟ می‌خواد بشنوه که خدایان پیروزیش رو از قبل نوشتن. و وقتی نمی‌شنوه، بازوی هلینا رو می‌گیره و فشار می‌ده. قسمتِ قبل رینیرا بالاخره هلینا رو به‌عنوانِ رویابین به رسمیت شناخت؛ این قسمت فهمیدیم اون به‌رسمیت‌شناختن یعنی چی: ارتقا از زندانی به ابزار.

🐲 هلینا می‌گه بچه که بودم می‌خواستم دریم‌فایر رو سوار بشم، ولی وقتی کنارشم برام «زیادی»ه (انگلیسیش میگه she is too much for me). و رینیرا می‌گه پدرم هم همین‌طور بود. یادمون بیاد ویسریس سوارِ بالریون بود، بزرگ‌ترین اژدهای دنیا، و بالریون رو کنار گذاشت. یعنی دو نفر توی این خاندان تصمیم گرفتن اژدهاسوار نباشن: ویسریس و هلینا. و جالبه که همین دو نفر کم‌ترین تغییر رو کردن. اژدها اینجا استعاره‌ی قدرته، و هلینا تنها کسیه که ملکه بوده و هیچ‌وقت قدرت رو دست نگرفته. برای همین هنوز همون آدمِ فصلِ اوله.

😐 یه تیکه‌ی جالب هست که رینیرا می‌گه ویسریس رویابین نبود! ولی ما می‌دونیم بود. رویای پسری با تاج و اژدهایانی که یک‌صدا نعره می‌زنن، یادتونه؟ پدر و دختر، هیچ‌کدوم همدیگه رو نشناختن!

👶 بریم ببینیم سه تا رویا چیا بودن. اول: هلینا زایمان می‌کنه و بچه رو کریستون کول از بغلش می‌گیره. تعبیرش می‌تونه فلاش‌بک باشه به تولدِ جیهیریس یا جیهیرا، یا می‌تونه چیزی باشه که هلینا فهمیده، بدنِ یه ملکه سیاسیه و بچه‌اش مالِ خودش نیست. اگه این بچه به دنیا بیاد، ازش گرفته می‌شه.

🔥 دوم: هلینا سوارِ دریم‌فایره و داره آدم می‌سوزونه. هلینا بارها گفته نمی‌خواد قاتل باشه، پس این رویا چیزی‌ه که هلینا ازش فراریه. اگه اژدهاش رو سوار بشه، تبدیل می‌شه به همون چیزی که ازش فرار می‌کرد. البته می‌تونه نگاهی به داستان چوپان هم باشه که به دلیل اسپویلر واردش نمی‌شم. راستی این اولین باره دریم‌فایر رو درست‌وحسابی می‌بینیم، با اون تاجِ خار روی سرش. عجب اژدهایی زیبایی!

🌴 سوم: بهشت هلینا. مرغ‌ها، آزادی، دو تا بچه که شبیهِ جیهیریس و جیهیرا هستن. دقیقاً همون زندگی‌ای که همیشه می‌خواست. و بعد برف می‌آد و جلوی خورشید رو می‌گیره. این «شبِ طولانی»ه، همون زمستانی‌ه که یه نسل طول کشید و وایت‌واکرها اومدن. یعنی حتی اگه هلینا فرار کنه، حتی اگه آزاد بشه، آخرش آخرالزمانه. و اون ته تصویر، باز همون اسبِ رنگ‌پریده ایستاده.

🎭 و کارگردان یه کارِ جالب می‌کنه: از شبِ طولانی کات می‌زنه به رینیرا توی تخت. چون رینیرا هم همین کابوس رو باور داره؛ پدرش بهش گفته بود باید ملکه بشی تا جلوش رو بگیری. دو تا زنی که توی کلِ سریال فقط یه بار با هم حرف زدن، دارن زیرِ وزنِ یه کابوسِ مشترک له می‌شن.

🦋 یه تئوری هست که خودم از یه جایی خوندم و خیلی دوستش داشتم: اون کرمی که هلینا مدام ازش حرف می‌زنه و قراره پروانه‌ی سمی بشه، خودشه. کرم یعنی هلینای بی‌آزار، پروانه‌ی سمی یعنی هلینایی که سوارِ اژدها می‌شه. به‌نظرِ من این قسمت همه پروانه‌ی سمی شدن: اگان که از خاکستر بلند شد، اُلف که خندید، و رینیرا که اژدهاش رو انداخت به جونِ اژدهای خودی.

📚 ببینیم کتاب چی میگه. همین اول بگم که هلینای «آتش و خون» اصلاً رویابین نیست. توی فصل‌هایی که تا حالا با هم مرور کردیم، کتاب حتی یه پیشگویی هم به اسمِ هلینا ثبت نکرده. این رویابینی رو سریال بهش داده.

📚 پس هلینای کتاب چی داره؟ فقط یه انتخاب. اون شبی که خون و پنیر توی اتاقِ الیسنت کمین کرده بودن، هلینا با سه تا بچه‌اش می‌رسه. بهش می‌گن چشم در برابر یه چشم، پسر در برابر پسر، ما فقط یکی از پسرا رو می‌خوایم. هلینا التماس می‌کنه که به‌جاش خودش رو بکشن و جواب می‌شنوه: زن که پسر نیست. باید پسر باشه.

📚 بعد تهدیدش می‌کنن که اگه انتخاب نکنه، اول به دخترش تعرض می‌کنن و بعد همه‌شون رو می‌کشن. هلینا زانو می‌زنه، گریه می‌کنه، و به کوچک‌ترین پسرش، میلور، اشاره می‌کنه. و اون مرد خم می‌شه سمتِ بچه‌ی دوساله و می‌گه:

شنیدی پسر کوچولو؟ مامانت می‌خواد تو بمیری.

و بعد جیهیریس رو می‌کشن. حتی همون یه انتخابی هم که هلینای کتاب داشت،برعکس از آب دراومد.

📚 و بعدش کتاب می‌نویسه هلینا دیگه غذا نخورد، حموم نرفت، از اتاقش بیرون نیومد، و دیگه نمی‌تونست توی صورتِ میلور نگاه کنه، چون خودش اسمش رو گفته بود. اگان مجبور شد بچه رو ازش بگیره و بده به الیسنت که بزرگش کنه. از اون شب به بعد اگان و هلینا جدا خوابیدن، و کتاب می‌گه هلینا هر روز توی جنون عمیق‌تری فرو رفت.

📚 و بهترین آینده‌ای که کتاب براش تصور می‌کنه اینه که کورلیس به رینیرا صلحی رو پیشنهاد می‌ده که یه بند از اون اینه: الیسنت و هلینا رو بسپرید به سپت، تا باقیِ عمرشون رو به دعا و تفکر بگذرونن. مهربون‌ترین سرنوشتی که مردانِ این داستان برای هلینا نوشتن، یه سلول‌ه با یه کتابِ دعا.

📚 پس نتیجه‌ی کتاب و سریال یکیه، فقط راهش فرق می‌کنه. کتاب به هلینا نه رویابینی داد نه اختیار، و تنها انتخابی که جلوش گذاشت این بود که کدوم پسرش رو از دست بده. سریال بهش رویابینی داد، و با رویا نشونش داد که هیچ دری به جای خوبی باز نمی‌شه.

✍️ جمع‌بندی این قسمت. «اژدها در زمستان» قسمتی‌ه درباره‌ی فانتزی‌ایه که آدم‌ها درباره‌ی آینده‌ی خودشون سرِ هم می‌کنن. فانتزیِ کریستون یه مرگِ باشکوه بود که آخرش شد یه سرِ پوسیده روی نیزه. فانتزیِ ایموند یه سلسله‌ی تازه بود و شد یه جامِ زهر از دستِ مادرش. فانتزیِ الیسنت آزادی بود و حالا تنها وسطِ یه قلعه‌ی نفرین‌شده مونده. فانتزیِ دیمن این بود که می‌شه هم‌زمان شوهرِ خوب و پدرِ خوب بود، عاقبتش شد زندانی شدن دخترش و طرد شدن از زنش. فانتزیِ رینیرا این بود که بشنوه خدایان طرفِ اونن. فانتزیِ اُلف یه قلعه بود که خرابه از آب دراومد. ولی اگان تنها کسیه که فانتزی‌اش این قسمت جواب داد، اون هم دقیقاً وقتی که فانتزی‌بافی رو ول کرد و فقط سرِ جاش وایساد.

🤔 و وسطِ همه‌ی این آدما، یه زن نشسته که واقعاً آینده رو می‌بینه، و هیچ‌کس ازش نمی‌پرسه تو چی می‌خوای. فقط می‌پرسن من چی می‌شم.

🤔 سوالی که از خودم می‌پرسم اینه که: اگه رینیرا به‌جای فشار دادنِ بازوی هلینا، فقط می‌نشست و گوش می‌داد، چیزی عوض می‌شد؟ یا این داستان از اولش هم گوشِ شنوا نداشت؟

🔜 قسمت بعد می‌بینیمتون!

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

«رینیرا فقط نشسته و هیچ کاری نمی‌کنه!» | قسمت دوم و پایانی

وقتی تصمیم نگرفتن هم یک تصمیم است

نمونه‌ی مهم‌تر(اسپویل کتاب⚠️ماجرای آدام ولاریون است. پس از خیانت هیو و اولف، بخشی از شورا معتقد بودند که آدام هم، چون او نیز یک دراگون‌سید است، ممکن است خیانت کند و باید بازداشت یا اعدام شود. اما کورلیس ولاریون قاطعانه از او دفاع می‌کند. رینیرا در نهایت دستور بازداشت آدام را صادر می‌کند؛ تصمیمی که باعث فرار آدام، زندانی شدن کورلیس و ایجاد شکاف در جبهه‌ی سیاه‌ها می‌شود.

بنابراین، حتی در کتاب هم رینیرا فقط فرمان صادر نمی‌کند؛ او دائماً مجبور است بین چند پیشنهاد بد، یکی را انتخاب کند؛ آن هم در شرایطی که تقریباً هیچ گزینه‌ی بی‌هزینه‌ای وجود ندارد.

برداشت من این است که سریال همین ایده را یک قدم جلوتر برده است.

در آتش و خون بیشتر با کشمکش‌های سیاسی شورای رینیرا روبه‌رو هستیم، اما سریال بخش زیادی از این اختلافات را حذف یا ساده کرده و در عوض، تمرکز بیشتری روی فشار روانی خود رنیرا گذاشته است.

در سریال، تقریباً هر جلسه‌ی شورا برای رینیرا به یک بن‌بست تبدیل می‌شود. یک مشاور حمله‌ی فوری را پیشنهاد می‌دهد، دیگری هشدار می‌دهد که حمله می‌تواند فاجعه‌بار باشد؛ یکی از مذاکره دفاع می‌کند، دیگری فقط انتقام را راه‌حل می‌داند. مسئله این نیست که مشاوران هیچ پیشنهادی ندارند؛ مسئله این است که تقریباً هیچ پیشنهادِ بدون هزینه‌ای وجود ندارد.

اما به نظر من، سریال فقط سختیِ تصمیم گرفتن را نشان نمی‌دهد؛ بلکه سختیِ تصمیم نگرفتن را هم به تصویر می‌کشد.

در بسیاری از صحنه‌ها، رینیرا نه به این دلیل که نمی‌خواهد کاری انجام دهد، بلکه چون می‌داند هر انتخاب ممکن است به یک فاجعه ختم شود، دست نگه می‌دارد. حمله کردن خطرناک است، صبر کردن هم خطرناک است؛ مذاکره می‌تواند نشانه‌ی ضعف تلقی شود و ادامه‌ی جنگ هم ممکن است آخرین توان حکومت را از بین ببرد.

در سریال، حتی تصمیم نگرفتن هم خودش یک تصمیم سیاسی است. همان‌طور که یک فرمان می‌تواند مسیر جنگ را تغییر دهد، تعلل، صبر یا به تعویق انداختن تصمیم هم می‌تواند سرنوشت یک حکومت را عوض کند.

اگر در کتاب بیشتر با رینیرا به‌عنوان حاکمی روبه‌رو هستیم که میان چند پیشنهاد بد یکی را انتخاب می‌کند، سریال بیشتر تلاش می‌کند انسانی را نشان دهد که زیر بار مسئولیتِ انتخاب خرد شده است؛ کسی که نه فقط از عواقب تصمیم‌هایش، بلکه از عواقب هر تصمیمی هراس دارد، چون می‌داند تقریباً هیچ انتخابی بدون هزینه نیست.

یکی از مهم‌ترین مضامین آثار جورج آر. آر. مارتین این است که رسیدن به قدرت پایان مسیر نیست؛ بلکه آغاز مسئولیت، تصمیم‌های دشوار و پیامدهایی است که گریزی از آن‌ها نیست.

#خاندان_اژدها
#تحلیل
#کتاب
#سریال
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…
Subscribe to a channel