westerosir | Unsorted

Telegram-канал westerosir - Westeros #GOT

16103

اولین وبسایت تخصصی دنیای نغمه‌ی یخ و آتش: westeros.ir آدرس فیس بوک ما: facebook.com/Game.Of.Thrones.Persian.FanPage آدرس پیج اینستاگرام ما: instagram.com/westeros.ir آدرس توئیتر ما: twitter.com/Westerosir ادمین : @sis311

Subscribe to a channel

Westeros #GOT

اولین روز بدون کریستون کول😌

#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

امروز ۲۷ جولای تولد ۳۰ سالگی «پیتر کلفی» بازیگر نقش سر دانکن بلند قامت است.

تولدش رو تبریک می‌گیم و براش آرزوی سلامتی و موفقیت در زندگی و حرفه‌ی بازیگری رو داریم. 

تولدت مبارک شوالیه‌ی شریف💙


#بازیگران
#HBD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

عنوان قسمت ششم فصل سوم سریال «خاندان اژدها» با نام Faceless Men «مردان بی چهره» اعلام شد.

این قسمت به کارگردانیLoni Peristere ساخته شده است و تاکنون در سایت IMDb امتیاز 7.9 برای آن ثبت شده است.



#اخبار
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

همراهان گرامی طبق روال گذشته، این مرتبه نیز تصمیم داریم یکی دیگر از رخدادهای تاریخی را با یکی از خونین‌ترین وقایع دنیای نغمه‌ی یخ و آتش مقایسه کنیم. جالب آن‌که این بار، این رویداد تاریخی به ایران باستان مربوط می‌شود.


ایرانیان در دام عروسی خونین رومی‌ها

جالب است بدانید در تاریخ ایران چندین عروسی خونین، مانند عروسی خونین سریال بازی تاج و تخت رخ داده است. در بعضی از این عروسی‌ها و مجالس بزم ایرانیان قربانی و در بعضی دیگر میزبان عروسی بوده‌اند.

در این‌جا به یکی از مهم‌ترین عروسی‌های خونین تاریخ ایران می پردازیم. یعنی عروسی خونین امپراتور روم، کاراکالا برای آخرین پادشاه اشکانی، اردوان پنجم.

پس از درگذشت بلاش چهارم، دو مدعی پرقدرت سلطنت با یکدیگر به ستیز پرداختند، یکی بلاش پنجم در شرق کشور و دیگری اردوان پنجم در غرب کشور. این ستیز همه‌ی کشور را در سال‌های متمادی در جنگ نگه داشت و هیچ کدام از این رقبا نمی‌توانستند دیگری را کنار بزنند. رومیان در این زمان به فکر  سواستفاده از ضعفی که ایران به آن دچار شده بود، افتادند.

امپراطور کاراکالا که در سال ۲۱۱ پس از میلاد مسیح جانشین پدرش سپتیموس سِوِروس شده بود. او مردی بود روباه‌صفت و بسیار حیله‌گر و شیاد. او با اردوان پنجم که در تیسفون مستقر بود روابط دوستانه برقرار کرد و علاقه نشان داد که ایران و روم هرچه بیشتر با هم پیوند بخورند. او با این حیله از اردوان خواست که دخترش را به عقد وی درآورد تا امپراتور روم داماد، شاه ایران شود و در آینده چنین وصلت‌هایی تکرار شوند و دربارهای ایران و روم با یک‌دیگر خویشاوند گردند و دلیلی برای دشمنی و کینه باقی نماند.

در ابتدا اردوان که از رفتار خائنانه کاراکالا نسبت به پادشاه اِدِس و ارمنستان مطلع بود راضی به این امر نگردید و مودبانه جواب ردی داد.
کاراکالا متقاعد نشده و باز سفیری فرستاد و خواهش خود را تکرار کرد. اردوان جواب داد که خود امپراتور بیاید و همسر خود را ببرد. شاهنشاه ایران وقتی با نیک دلی‌اش فریب او را خورد و پنداشت که او خواستگار دخترش است و همچنان به فرستادن سفرا و هدایا ادامه می‌دهد، راضی به این وصلت شد. اردوان، شاد از آن‌که دیگر دوران جنگ‌های ویران‌گر و دراز مدت ایران و روم به سرآمده در مرغزاری نزدیک تیسفون جشن بزرگی برپا کرد و با همه‌ی بزرگان لشکری و کشوری آماده‌ی پذیرایی از کاراکالا شد.

کاراکالا به جای یک کاروان عراسی یک سپاه مجهز از زبده‌ترین جنگجویان سواره نظام رومی را با خود برداشته و به سوی میان‌رودان به راه افتاد و در حالی که جنگ افزارهایشان را به جای اموال و اسباب هدایا و پیش کش عروسی جا زده بودند به اردوگاه جشن و شادی رسیدند. وقتی که اردوان با همراهانش وارد خیمه‌ی امپراتور روم شدند، سپاه رومی‌ها که در کمین بودند به پارتی‌ها حمله کردند و همه را کشتند.

فقط در این‌جا تفاوتی بزرگ با عروسی خونین بازی تاج و تخت وجود دارد و آن هم این است که اردوان بر خلاف پادشاه شمال، راب استارک، به طرز معجزه آسایی و با کمک مردانی از جان گذشته، از این مهلکه جان به در برد. البته پس از این واقعه شرم‌آور طولی نکشید که کاراکالا سرانجام در ۸ آوریل سال ۲۱۷ میلادی، هنگامی که آمادهٔ جنگ با پادشاهی اشکانی می‌شد توسط یکی از افسران محافظ خود در منطقه‌ای در نزدیکی حران به قتل رسید.

#تاریخ #نقل_قول
#فکت #کتاب
#مقاله
#تشابهات_تاریخی

#Fact

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

زیرنویس فارسی اضافه شد

Читать полностью…

Westeros #GOT

آشنایی با بانو کسلا ویث

⚠️حاوی اسپویل شوالیه ای از هفت پادشاهی⚠️

بانو کسلا ویث از اعضای خاندان ویث و بانوی قلعه‌ی ویث در دورن بود. او سومین معشوقه‌ی پادشاه اگان تارگرین چهارم شد.
هر چند این رابطه پیش از آن بود که اگان بر تخت آهنین بنشیند.

ظاهر و شخصیت:

او دختری باریک اندام، با چشمانی سبز و موهایی بور و روشن بود. سال‌ها بعد، سر دانکن بلندقامت و ملازمش، پرنس اگان تارگرین (اگ)، هر دو او را زنی دیوانه می‌پنداشتند؛ هرچند دانکن علاوه بر جنون، اندوه عمیقی نیز در وجود او می‌دید.

زندگی:

در سال ۱۵۸ ب.ف و پس از تسلیم شدن سان اسپیر در جنگ فتح دورن توسط دیرون تارگرین اول، کسلا که دختر لرد ویث بود، به عنوان، یکی از گروگان‌های دورنی به کینگزلندینگ فرستاده شد. پرنس اگان تارگرین که بعدا به اگان تارگرین چهارم نالایق تبدیل شد، مامور همراهی او بود؛ اما به جای آن‌که او را همچون یک گروگان عادی نگه دارد، کسلا را در اتاق‌های شخصی خود اسکان داد و او را عملا به معشوقه‌ی خود تبدیل کرد.

پس از آن‌که دورنی‌ها شورش کردند و پادشاه دیرون را به قتل رساندند، قرار بر این شد که تمام گروگان‌ها نیز کشته شوند. اگان که از کسلا خسته شده بود، او را کنار سایر زندانیان انداخت. اگرچه، پادشاه جدید، بیلور تارگرین اول، تمامی گروگان‌ها را عفو کرد و شخصا آنان را به دورن فرستاد.

کسلا هرگز ازدواج نکرد و در آخرین سال‌های زندگی‌اش، بسیار می‌نوشید و این توهم برایش به وجود آمده بود که او تنها عشق حقیقی اگان است و او به زودی به سراغش خواهد آمد.

در حدود سال‌های ۲۰۹ تا ۲۱۰ ب.ف، سر دانکن بلند قامت در ویث با بانوی سالخورده‌ی ویث دیدار کرد. نحوه‌ی ناشیانه سخن گفتن دانکن با او، جان خودش و ملارمش اگ را به خطر انداخت. اگ معتقد بود که بانو ویث عقل خود را از دست داده است، بنابراین روشن نیست که آیا می‌شد از آن دردسر جلوگیری کرد یا نه؛ هرچند دانکن می‌توانست با نزاکت و احترام بیشتری با او رفتار کند.

کتاب جهان یخ و آتش

کتاب شمشیر قسم‌خورده

#اخبار
#شوالیه_هفت_پادشاهی
#سریال
#تاریخ
#مقاله
#AKOTSK


@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

ملکه رینیرا تارگرین خطاب به شاهزاده دیمون تارگرین:

«تو دیمون تارگرین هستی... بی‌باک و زیرک، کسی که در وصفش کلی ترانه سرودن، حالا هم که اینجایی، در حالی که شکست خوردی.»



#نقل_قول
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD


@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

درود

دوستان و همراهان گرامی برای بحث و گفتگو در مورد فصل سوم سریال #خاندان_اژدها می‌تونید به گروه‌های چت کانال وستروس بپیوندید.


چت‌روم کانال وستروس

اسپویل‌کده کانال وستروس


#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

فصل سوم خاندان اژدها یکی از نقاط قوت سال‌های ابتدایی بازی تاج و تخت را احیا کرده است

یکی از مهم‌ترین نقاط قوت فصل سوم خاندان اژدها، تمرکز آن بر واکنش مردم عادی نسبت به حکومت رینیرا تارگرین است؛ فصل سوم خاندان اژدها تاکنون عمدتاً بر چالش‌ها و مشکلات رینیرا تارگرین در مقام ملکه هفت پادشاهی تمرکز داشته است. از قسمت دوم فصل با عنوان «قدمگاه ملکه» که او تخت آهنین را تصاحب کرد تا کنون، بخش بزرگی از داستان به دشواری‌هایی پرداخته که او پس از رسیدن به هدفش با آن‌ها روبه‌رو شده است. عنصری که بسیاری از طرفداران آن را یادآور فصول ابتدایی بازی تاج و تخت می‌دانند.
تماشای اینکه رینیرا با همان مشکلاتی دست‌وپنجه نرم می‌کند که شخصیت‌های فصول ابتدایی بازی تاج و تخت با آن مواجه بودند، برای طرفداران قدیمی بسیار خوشایند است.

رنیرا تارگرین در برابر افکار عمومی

با وجود اینکه رینیرا تلاش کرده به‌عنوان ملکه‌ای عادل حکومت کند، تصمیمات او از جمله افزایش مالیات‌ها و مصادره اموال برخی خاندان‌های ثروتمند، باعث نارضایتی مردم و اشراف شده است. همین موضوع باعث شد دشمنان قدرتمندی پیدا کند؛ دشمنانی که می‌توانند مردم تحت فرمان خود را علیه او تحریک کنند.
در طول فصل نیز نشانه‌های این نارضایتی به‌وضوح دیده می‌شود؛ از شعارنویسی‌های ضد رینیرا در خیابان‌های کینگز لندینگ گرفته تا مخالفت های سپتون اعظم با حکومت او؛ این تنش‌ها در قسمت پنجم به اوج خود می‌رسد؛ جایی که تعدادی از اعضای گارد ردا طلائی‌ها به قتل می‌رسند و اجساد مثله‌شده آن‌ها زیر جمله «ضیافتی برای خائنان» به نمایش گذاشته می‌شود.

این پرداخت به افکار عمومی یادآور فصل‌های ابتدایی سریال بازی تاج و تخت است؛ یکی از تأثیرگذارترین صحنه‌های سریال در فصل دوم رخ می‌دهد؛ زمانی که میرسلا باراتیون برای ازدواج به دورن فرستاده می‌شود و خانواده سلطنتی برای بدرقه او حاضر می‌شوند.
این مراسم خیلی زود به شورشی خشونت‌آمیز علیه شاه جافری براثیون تبدیل می‌شود؛ پادشاهی که مردم از ظلم و خودخواهی او به ستوه آمده‌اند. این صحنه به‌خوبی نشان می‌داد که تصمیمات و رفتارهای جافری چگونه زندگی مردم عادی را تحت تأثیر قرار داده است. تا پیش از آن، مخاطب بیشتر ظلم او را از نگاه شخصیت‌های اصلی می‌دید، اما این اتفاق نشان داد که جنایت‌های او چه پیامدهایی برای کل وستروس داشته است و همین موضوع جهان داستان را واقعی‌تر و گسترده‌تر جلوه می‌داد.

ویژگی‌ای که به‌مرور از بین رفت

اما در فصل‌های پایانی سریال، نقش مردم عادی به‌تدریج کمرنگ‌تر شد. شاید آخرین باری که آن‌ها نقشی جدی در داستان داشتند، فصل پنجم بود؛ زمانی که مردم تامن براثیون را با فریادهای «حرام‌زاده» و «نامشروع» تحقیر می‌کردند، دنریس تارگرین با شورش پسران هارپی در میرین روبه‌رو بود و همچنین راهپیمایی شرم سرسی لنیستر که با توهین و تمسخر مردم شهر همراه بود. اما پس از آن، مردم تقریباً به پس‌زمینه داستان تبدیل شدند و دیگر نقش مهمی در روایت نداشتند؛ شاید تنها استثنا، نابودی کینگز لندینگ به دست دنریس در پایان سریال باشد که هزاران غیرنظامی قربانی آن شدند.

به همین دلیل، پرداخت فصل سوم سریال خاندان اژدها به تأثیر افکار عمومی بر حکومت رینیرا، از دید بسیاری از طرفداران، یکی از ویژگی‌هایی است که این سریال را بار دیگر به حال‌وهوای بهترین سال‌های بازی تاج و تخت نزدیک کرده است.



#خاندان_اژدها
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

شورانر سریال می‌گوید نویسندگان «خاندان اژدها» می‌خواستند به ایموند تارگرین بعد انسانی ببخشند

رایان کندال، شورانر سریال، فاش کرده است که نویسندگان «خاندان اژدها» عمداً تلاش کرده‌اند تا به شخصیت ایموند تارگرین عمق بیشتری ببخشند و از تبدیل شدن او به یک شرور کلیشه‌ای جلوگیری کنند.

کندال در مصاحبه‌ای تازه با لس‌آنجلس تایمز، به خطر کاریکاتوری شدن بیش از حد این شخصیت به دلیل ظاهر اغراق‌آمیز و اقدامات بی‌رحمانه‌اش اشاره کرد و گفت:

«این خطر وجود داشت که این شخصیت به یک شرور کلیشه‌ای تبدیل شود. او ظاهر خاصی دارد، یک چشم‌بند می‌زند، سوار اژدهایی به اندازه گودزیلا می‌شود و کارهای بسیار ناپسندی انجام داده است.»

او توضیح داد که نویسندگان، به‌جای تکیه بر یک الگوی کلیشه‌ای از شخصیت شرور، تصمیم گرفتند آسیب‌های روحی و نقاط ضعف ایموند را به تصویر بکشند.

«ایده این بود که به مسیر دیگری برویم و آن آسیب‌های روحی و نقاط ضعف را بیرون بکشیم.»

کندال همچنین توضیح داد که ایموند در حالی وارد هرن‌هال می‌شود که احساس انزوا و تنهایی می‌کند، زیرا احتمالاً حتی خانواده خودش را نیز به دشمنانش تبدیل کرده است. در همین شرایط، ارتباط غیرمنتظره او با آلیس ریورز به یکی از غافلگیرکننده‌ترین و احساسی‌ترین خطوط داستانی این فصل تبدیل می‌شود.

«او احساس انزوا و تنهایی می‌کند… و سپس این زن او را نجات می‌دهد. او جذابیتی مغناطیسی و ناگهانی نسبت به او احساس می‌کند. در قسمت‌های بعدی، این رابطه را بیشتر بررسی خواهیم کرد. این یکی از غافلگیرکننده‌ترین، جذاب‌ترین و احساسی‌ترین داستان‌هایی است که این فصل داریم.»

این رویکرد به مخاطب اجازه می‌دهد فراتر از ظاهر رعب‌انگیز ایموند را ببیند. اگرچه او همچنان شخصیتی خطرناک است و توانایی انجام اعمالی وحشیانه را دارد، اما سریال تلاش می‌کند با بررسی گذشته او، از پسری رهاشده و تحقیرشده در فصل اول تا مردی که برای اثبات ارزش خود می‌جنگد، بُعدی انسانی‌تر به این شخصیت ببخشد.

اظهارات کندال همچنین تأیید می‌کند که فصل سوم بر افزودن لایه‌های پیچیده‌تر به شخصیت ایموند تمرکز دارد و نمی‌خواهد او صرفاً به یک ضدقهرمان ساده و تک‌بعدی تبدیل شود.

#مصاحبه
#مقاله
#خاندان_اژدها
#HOTD
#GOT
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست پنجم — ملکه‌ای که جدی گرفته نمی‌شود و قاتلی که چهره ندارد!

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت پنجم از فصل سوم سریال

👋 امیدوارم چهار پست قبلی رو خونده باشید. این قسمت توی کینگزلندینگ دو تا روایت رو نشون می‌ده که آخرش به هم می‌رسن: یه شورا که جمع بشو نیست و قتل‌های زنجیره‌ای که هیچ‌کس نمی‌دونه کارِ کیه. و هر دوش داره یه چیز رو فریاد می‌زنه - اقتدارِ رینیرا داره ترک می‌خوره.

🥸 از سابیتا فِری شروع می‌کنیم. بانوی تواینز(Twins) عصبانی می‌آد توی قصر: جیس قول داده بود هرن‌هال رو در ازای عبور گرگ‌های خاکستری از پل، به فری‌ها بده. حالا رینیرا داره میکشه زیر قول جیس و به‌ جاش یه صندلی توی شورا به سابیتا می‌ده. یادتونه راب استارک هم قرارش با فری‌ها رو شکست؟ عاقبت قبی شد عروسی خونین، ببینیم عاقبتِ این یکی چی می‌شه. یه نکته‌ی مهم دیگه هم هست: سابیتا جوری تو صورتِ ملکه بلند حرف می‌زنه که هیچ‌کس جرات نمی‌کرد با ویسریس یا دیمن این‌طوری حرف بزنه. این یعنی مشکل مشروعیت: چون رینیرا زنه ، ادعاش کامل جدی گرفته نمی‌شه، مردم راحت میان تو صورتش.

📚 بارها اشاره شده که کتاب رینیرا رو خیلی بی‌رحم‌تر نشون می‌ده. توی «آتش و خون»، رینیرا با مالیات‌های کمرشکنِ لرد کلتیگار شهر رو به جون هم می‌ندازه - مالیات روی هر در مغازه، هر تختِ مهمون‌خونه، هر تیکه زمین. مردمِ کینگزلندینگ که یه روز صداش می‌کردن «لذتِ قلمرو»، حالا لقبِ «میگور با پستان» رو روش می‌ذارن، لقبی که تا صد سال بعد فحشِ رایجِ شهر می‌مونه. کتاب می‌گه: «عشق و نفرت دو روی یک سکه‌ان، و سکه چرخید.» سریال فقط یه نسخه‌ی ملایم از این سقوطه.

☹️ از طرف دیگه جافری هم که حالا وارث تاج و تخت رینیراست، با اژدهای کوچیکش تایراکسس، از ایری می‌رسه. رینیرا می‌خواد اونو نزدیک خودش نگه داره و آماده‌اش کنه، ولی دمِ در اتاقش مکث می‌کنه و از پشتِ در نگاهش می‌کنه. غم و ترسِ پیچیده‌ی مادری که دو تا پسرش رو از دست داده رو توی چشم‌های رینیرا می‌شه دید.

👿 قتل‌های زنجیره‌ای. شش تا ردا طلایی کشته می‌شن - گلوها بریده و شکم‌ها پاره - وسطِ روزِ روشن، بدونِ هیچ شاهدی. یه مردی با رنگ چشماش با هم فرق داره (این فرد رو توی قسمت ۲ روی باروی کینگزلندینگ دیدیم) یه کبوتر برای اُرموند می‌فرسته: «خونِ طلایی ریخته شد. سه تا توی دفتر علامت خورد. حساب بازه.» دیمون می‌گه شش تا، پیغام می‌گه سه تا - یا شاهدها حساب شدن، یا یه اشتباهِ تولیده. و کبوتر به‌جای کلاغ، خودش یه نشونه‌ی طبقاتی و مخفی‌کاریه.

🤨 تئوریِ محبوبِ من اینه که این قتل‌ها کار مردانِ بی‌چهره است. جکن هاگار رو یادتونه! چرا اینو می‌گم؟ قتل در روزِ روشن بدونِ شاهد؛ اون مردی که می‌گه هیچ‌وقت چهره‌ی کسی که بهش پول داده رو ندیده؛ همه جا سکه هست (سکه‌های دیرون، بانک آهنین، پولِ لریس در براووس، هم بانک آهنین و هم مردانِ بی‌چهره توی براووسن و نمادِ جفتشون سکه‌ست)، و اُرموندی که چون پولداره میتونه از پس هزینه‌های این قاتل‌های حرفه‌ای بربیاد. البته این فقط یه تئوریه، توی کتاب مردان بدون چهره در این‌جا وجود ندارن.

🤨 بریم سراغ ریاکاریِ دیمن. رینیرا بهش دستور می‌ده ویگار رو شکار کنه؛ اما او سرپیچی می‌کنه و می‌ره سراغِ قتل‌ها. توی سکانسِ معبد، رینیرا بهش میگه «ضعیف و ناتوان». دیمون می‌گه قاتل‌ها «فقط آدمن، فقط قدرتن». بعد خودش و لوثر یه مظنون رو می‌گیرن و شکنجه می‌کنن و لوثر از کشتنش لذت می‌بره. دیمونی که رینیرا رو متهم می‌کنه احساساتی و بی‌فکره، خودش داره یه نفر رو که باید بازجویی کنه می‌کشه. جمله‌ی لوثر؟

من فقط دارم کاری رو می‌کنم که تو یادم دادی، دیمن.


📚 و شام آخر: لوثر و ردا طلایی‌ها، چیده‌شده دورِ یه میز مثلِ شامِ آخر. این مستقیم از کتاب اومده. توی «آتش و خون»، وقتی کریستون داره از ریورلندز می‌گذره، بارها به «ضیافتی از جسدها» برمی‌خوره - مرده‌های نبردِ فیش‌فید که نشسته‌شون کردن. در «کراسد المز»، سوارهاش از کنارِ همین جسدها رد می‌شن... تا اینکه جسدها بلند می‌شن و بهشون حمله می‌کنن! این کارا کارِ یه مزدورِ میریشی به اسمِ بلک ترومبو هست. سریال دقیقاً همین تصویر رو برداشته و از جاده‌ی ریورلندز آورده وسطِ کینگزلندینگ، و جسدِ روی صحنه رو کرده لوثر لارجنت.

✍️ این قتل‌ها و این شورای فلج‌شده، دو نیمه‌ی یک کمپین فشارن، همون فشاری که اُرموند از راهِ دور داره روی رینیرا می‌ذاره. و درست مثلِ پایانِ خودِ قسمت که سه خط داستانی رو در هم می‌بافه، اینجا هم همه‌چی روی همون میزِ شام به هم می‌رسه.

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید...

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

یکی از وقایعی که در سلطنت براتیون‌ها رخ داد و شبیه به دوران سلطنت تارگرین‌ها بود، باردار شدن ملکه از برادر خود بود. البته برخلاف تارگرین‌ها، در مورد براتیون‌ها این شاه نبود که پدر فرزندان ملکه بود! زیرا شاه در این مورد موفقیت خاصی به دست نیاورده بود و برادر ملکه و عضو گارد شاهی، پدر حقیقی و ژنتیکی فرزندان رابرت براتیون بود.

در حکومت خاندان تارگرین‌ و در اقوام والریایی، ازدواج‌های درون خانوادگی امری عادی تلقی می‌شد؛ البته در مواردی نیز، همچون ازدواج اگان سوم و یا پدربزرگش ویسریس اول خلاف این رسم رخ داده بود.

درنتیجه می‌شود گفت خاندان براتیون و البته شاه رابرت تنها شاهی بود که از میان فرزندان زنده‌ی خود فردی غیر از فرزندش را وارث حکومت کرد!! البته بدیهی است که خود رابرت از این قضیه باخبر نبود!!


#فکت
#گات
#GOT
#Fact

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست چهارم — اگان، لریس و تایلند: آیا اگان گوش شنوا داره؟

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت پنجم از فصل سوم سریال

👋 امیدوارم که سه پست قبلی رو خونده باشید. این پست درباره‌ی سه‌تا آدمِ سرگردون توی جنگله، ولی قلبِ ماجرا توی یه لحظه‌ست: جایی که لریس دیگه مخش از دست اگان نمی‌کشه و واقعیت محض رو روی سر اگان خراب می‌کنه. و سوالِ مهم اینه که آیا اگان می‌تونه این حقیقت رو بشنوه یا نه.

😡 لریس بالاخره منفجر می‌شه. لریسی که هیچ‌وقت احساساتش رو نشون نمی‌ده، لریسی که همیشه داره یکی رو بازی می‌ده، اینجا برای اولین بار کاری می‌کنه که هیچ هدفِ سیاسی‌ و رِندی‌ای پشتش نیست. فقط واقعاً از دستِ اگان خسته شده. حرفش اینه: اگان یه نالانِ همیشگی‌ه که «با پشتکاری حیرت‌انگیز خودزنی می‌کنه»، در حالی که هر امتیازِ ممکنی رو داشته - پسرِ ارشدِ پادشاه، بهترین معلم‌ها و مربی‌ها، می‌تونست هر چیزی بشه. ولی در عوض فقط بدمستی کرد و عشق‌وحال.

🥹 شاید این اولین باری باشه که یکی داره به اگان حقیقت رو می‌گه. بقیه یا ازش استفاده کردن یا بهش دروغ گفتن - یادتونه الیسنت گفت «پدرت باور داشت تو باید پادشاه بشی» و اگان جواب داد «نه، اون از من متنفر بود»؟ اگان تنها کسیه که دروغ نمی‌گه، همیشه حقیقت رو همون‌طور که می‌بینه می‌گه. برای همین شاید دقیقاً همون آدمی باشه که می‌تونه حرفای لریس رو واقعاً بشنوه. شاید این همون چیزیه که اگان تمامِ عمر بهش نیاز داشته. به هر حال این دوتا بعدش آشتی می‌کنن و لریس یه سیب بهش می‌ده! شاید اگان بتونه گوش بده - فقط خیلی دیره.

🤪 می‌بینیم که اگان می‌خواد پیاده بره وندیش‌تاون که ایموند رو بکشه در حالی‌که اصلاً نمی‌دونه غرب کدوم طرفه! لریس بهش می‌گه این نقشه احمقانه‌ست. هر دوشون از نظرِ جسمی محدودن، نمی‌تونن یه عرضِ وستروس رو پیاده برن، و حتی اگه ایموند رو پیدا کنن، اگان زورش بهش نمی‌رسه.

❤️ و شاهد بازگشت تایلند لنیستر هستیم. این مرد واقعا کول‌ه، خوشحالم که برگشت! آخرین بار که دیدیمش، شاراکو لوهار پرتش کرد توی دریا، اما توی این قسمت یهو سبز می‌شه وسطِ روکزرست. تایلند و لریس همدیگه رو به خودخواهی متهم می‌کنن: لریس می‌خواد بره براووس (که تا آخرِ جنگ کنارِ بانک آهنین منتظر بمونن)، تایلند می‌خواد بره لنیسپورت. لریس می‌گه تو فقط می‌خوای کسترلی‌راک رو تختِ پادشاهی کنی (کاری که لنیسترها سال‌ها میخواستن انجامش بدن). تایلند که درباره‌ی اِسوس غُرزدنش می‌گیره - خرما، عود، میمون، هوای گرم، دزدهای دریاییِ ترایآرکی - که تلافیِ تحقیرِ فصل قبلش با شاراکوئه.

🤨 جانوس، فرمانده (کنونی) پناهگاهِ روکزرست، تاجِ اگان رو که خودش رو «گرِگور» جا زده بود، پیدا می‌کنه و اگان جانوس رو با چاقو می‌کشه. (من حس کردم که اگان از فلس سان‌فایر که برداشته استفاده کرده - ولی به‌نظر یه چاقوی معمولیه، حیف شد که با فلسِ اژدها نکشتش!)

📚 توی کتاب کلِ این ماجرای روکزرست و سرگردونی توی جنگل، وجود نداره. اما کتاب یه چیزِ بهتر داره، اون به ما دقیق می‌گه اگان واقعاً چطوری از کینگزلندینگ فرار کرد، و همه‌ش کارِ لریسه. وقتی اژدهایانِ رینیرا اولین بار بالای شهر ظاهر شدن، این لریس بود که پادشاه و بچه‌هاش رو از یه گذرگاهِ مخفیِ میگور - که فقط خودش ازش خبر داشت - بی سروصدا بیرون برد.

📚 و این لریس بود که تصمیم گرفت بعد از فرار از هم جدا بشن، تا اگه یکی گیر افتاد، بقیه سالم بمونن: ریکارد ثورن، مِیلورِ دو ساله رو ببره اولدتاون؛ ویلیس فِل، جیهیرای شش ساله رو به استورمز‌اند، هیچ‌کدوم نمی‌دونستن اون‌یکی کجا می‌ره، تا نتونن همدیگه رو لو بدن. فقط لریس می‌دونست که خودِ پادشاه، با لباسِ ماهیگیرا، لای یه بارِ ماهی توی یه قایقِ کوچیک قایم شده. منطقِ لریس چیه؟

قایق روی آب ردی نمی‌ذاره، و کمتر شکارچی‌ای فکرش رو می‌کنه که دنبالِ اگان توی جزیره‌ی خودِ خواهرش بگرده.

بله و اینطوریه که اگانِ کتاب توی جنگل سرگردون نیست، با قایق قاچاقی می‌ره دراگون‌استون، زیرِ سایه‌ی قلعه‌ی رینیرا.

✍️ نهایتا لریسِ کتاب هیچ‌وقت این‌طوری منفجر نمی‌شه. کتاب می‌گه

کلماتش مثلِ عسل از کندو می‌چکید، و هیچ زهری هیچ‌وقت این‌قدر شیرین نبود.

لریسِ کتاب همیشه یه پله عمیق‌تر از چیزیه که نشونت می‌ده؛ این لریسِ سریال که احساساتی شد، آفریده‌ی سریال‌ه. راستی، تایلندِ کتاب هم این آدمِ کمدیِ برگشته‌از‌دریا نیست - رینیرا کورِش کرده، گوش‌هاش رو بریده، و باز هم زنده مونده. تایلند داستان‌ها خواهد داشت در رقص اژدهایان!

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید...

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

جزئیات شگفت‌انگیز شمشیر فولاد والریایی لرد اورموند های‌تاور به نام «ویجیلنس» در سریال خاندان اژدها

جیمز نورتون، بازیگر سریال، در یک ویدیوی جدید از پشت صحنه، ما را به اسلحه‌خانه‌ی صحنه فیلم‌برداری برد تا نگاهی دقیق‌تر به جزئیات سریال داشته باشیم. نورتون نقش اورموند های‌تاور، لرد جوان خاندان های‌تاور را بازی می‌کند که اکنون شمشیر نیاکانشان از جنس فولاد والریایی به نام ویجیلنس (هوشیاری) را حمل می‌کند. این سلاح فوق‌العاده استادانه ساخته شده و کاملاً با توضیحات کتاب‌های جرج آر. آر. مارتین مطابقت دارد.

در این ویدیوی پنج دقیقه‌ای، نورتون همراه با تیم لوئیس، استاد اسلحه‌سازی سریال «خاندان اژدها»، به کارگاه رفته تا نگاهی به شمشیر «ویجیلنس» بی‌اندازند.
نورتون گفت که دست گرفتن این شمشیر در صحنه فیلم‌برداری برایش یک «افتخار و لذت» بوده است؛ در حالی که دوربین روی دسته پیچیده و حکاکی‌شده آن، که تصویری از «مبارز» (یکی از خدایان هفت‌گانه مذهب هفت) روی آن نقش بسته، زوم می‌کرد. محافظ دسته شمشیر به‌اندازه‌ی، شایسته‌‌ی یکی از قدیمی‌ترین و ثروتمندترین خاندان‌های وستروس، مجلل و پرزرق‌وبرق است؛ در حالی که تیغه آن همان ظاهر موج‌دار و نقش‌داری را دارد که از فولاد والریایی انتظار داریم.

فولاد والریایی در سریال خاندان اژدها چگونه ساخته می‌شود؟

به گفته لوئیس، رایان کندال (مدیر پروژه و شورانر سریال)، همراه با سایر شمشیرهای سریال، نقش بسیار پررنگی در طراحی و ساخت «ویجیلنس» داشته است. درباره خود تیغه، لوئیس اشاره کرد که فولاد والریایی با فرآیندی مشابه فولاد دمشقی در دنیای واقعی ساخته می‌شود.

پس از روزها شکل دادن به تیغه فولادی، جزئیات نهایی با قالب‌های سیلیکونی اضافه شد. در همین‌جا بود که لوئیس فاش کرد چند نسخه کپی از شمشیر «ویجیلنس» ساخته شده تا در صورت بروز خطا هنگام فیلم‌برداری جایگزین شوند. احتمالاً همین موضوع برای تمام شمشیرهای دیگر سریال نیز صدق می‌کند.
فولاد دمشقی اغلب به عنوان منبع الهام‌بخش فولاد والریایی (و سایر فلزات جادویی در ادبیات فانتزی) ذکر می‌شود. با این حال، سریال‌های تلویزیونی هرگز نتوانسته‌اند ظاهر فولاد والریایی را دقیقاً همان‌طور که در کتاب‌های مارتین توصیف شده به‌تصویر بکشند. در کتاب‌ها، رنگ این فولاد سیاه توصیف شده است، اگرچه افکت موج‌دار روی فولاد همچنان به درستی بازسازی شده است.

شمشیر «ویجیلنس» در سریال «بازی تاج‌وتخت» کجاست؟

فولاد والریایی در دنیای وستروس فوق‌العاده کمیاب است و اکنون که تمدن اربابان اژدها سقوط کرده، دیگر نمی‌توان سلاح‌های جدیدی از آن ساخت. کتاب‌های مارتین به ما می‌گویند که فولاد والریایی تنها در دو قرن آخر پیش از «نابودی والریا» یعنی حدود ۲۳۰ سال قبل از وقایع «خاندان اژدها» در هفت پادشاهی رواج یافت.

والریایی‌ها یک پایگاه تجاری به نام «دراگون‌استون» برپا کردند تا فولاد والریایی را به وستروسی‌ها بفروشند؛ پیش از آن‌که این جزیره به مقر خاندان تارگرین تبدیل شود. در نقطه‌ای نامشخص از آن سال‌ها پیش، خاندان های‌تاور شمشیر «ویجیلنس» را خریداری کردند.

طبق کتاب «آتش و خون» اثر مارتین، این شمشیر دست‌کم یک نبرد و افتخار بزرگ در پیش دارد، اما در واقع مشخص نیست که پس از جنگ چه بلایی سر آن آمد. ما نمی‌دانیم آیا خاندان های‌تاور در زمان وقایع سریال «بازی تاج‌وتخت» هنوز آن را در اختیار داشتند یا خیر، اگرچه ممکن است این موضوع در کتاب‌های «بادهای زمستان» یا «رویای بهار» مطرح شود. امیدواریم مارتین بتواند با دیدن این شمشیر روی صفحه نمایش، کمی الهام بگیرد.

#مقاله
#خاندان_اژدها
#گات
#HOTD
#GOT

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

قسمت پنجم خاندان اژدها به دومین آمار پربیننده فصل سوم در پخش زنده رسید!

قسمت پنجم فصل سوم سریال خاندان اژدها با ادامه روند رو به رشد خود، بار دیگر تعداد بینندگان پخش زنده این مجموعه در شبکه اچ‌بی‌او را افزایش داد و به دومین آمار پربیننده فصل سوم در پخش زنده دست یافت.

آمار بینندگان این فصل تاکنون نوسان‌های مختلفی را تجربه کرده است. قسمت اول با ۸۶۰ هزار بیننده پخش زنده در ایالات متحده آغاز شد و قسمت دوم با ۹۷۰ هزار بیننده، بهترین عملکرد فصل را به ثبت رساند. اما قسمت سوم با کاهش مخاطبان، به ۸۹۰ هزار بیننده رسید. این روند در قسمت چهارم تغییر کرد و تعداد بینندگان با رشد به ۹۲۰ هزار نفر افزایش یافت.

بر اساس آمار منتشرشده، قسمت پنجم موفق شده ۹۵۰ هزار بیننده پخش زنده را جذب کند؛ رقمی که نسبت به قسمت چهارم حدود ۳.۳ درصد و نسبت به قسمت سوم حدود ۶.۷ درصد افزایش داشته است. همچنین قسمت پنجم در مقایسه با قسمت اول فصل سوم حدود ۱۰.۵ درصد رشد را نشان می‌دهد، اما همچنان حدود ۲.۱ درصد پایین‌تر از قسمت دوم با ۹۷۰ هزار بیننده قرار دارد.

با ثبت این آمار، قسمت پنجم پس از قسمت دوم، دومین قسمت پربیننده فصل سوم در پخش زنده شبکه اچ‌بی‌او محسوب می‌شود و نشان می‌دهد مخاطبان این مجموعه پس از افت قسمت سوم، بار دیگر روندی صعودی را در پیش گرفته‌اند.

البته این آمار تنها مربوط به بینندگان پخش زنده شبکه اچ‌بی‌او در ایالات متحده است و بینندگان سرویس‌های استریم، تماشای با تاخیر و مخاطبان سایر کشورهای جهان را شامل نمی‌شود. به همین دلیل، آمار پخش زنده به‌تنهایی معیار کاملی برای سنجش میزان محبوبیت یک سریال نیست؛ زیرا بخش بزرگی از مخاطبان امروزه آثار را از طریق سرویس‌های استریم یا در زمانی غیر از پخش زنده تماشا می‌کنند.

#آمار
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تخم‌‌های جدید اژدها در قسمت ششم سریال «خاندان اژدها»

رینا تارگرین، دریم‌فایر و آینده خاندان تارگرین

بخش اول

قسمت ششم از فصل سوم سریال «خاندان اژدها» با عنوان «مردان بی‌چهره»، روایتی گسترده است که شخصیت‌ها و خطوط داستانی را در سراسر نقشه به جلو می‌راند، اما یکی از این جریانات پتانسیل بازنویسی سرنوشت خاندان تارگرین را دارد. در این قسمت، آلیس ریورز جادوگر، راز تکان‌دهنده‌ای را که در قلعه نفرین‌شده هرن‌هال پنهان کرده بود، فاش می‌کند! دسته‌ای از تخم‌های اژدها! این تخم‌ها با تاریخچه‌ای عمیق گره خورده‌اند که به رینا تارگرین، دختر اگان فاتح بازمی‌گردند.


رینا تارگرین در تاریخ وستروس چه کسی بود؟

رینا تارگرین نخستین نوه‌ای بود که از اینیس تارگرین (پسر اگان فاتح و خواهر و همسرش رینیس) متولد شد. تولد او اهمیت بسیار زیادی برای خاندان تارگرین داشت، چرا که او نماینده اولین نسل جدید از اربابان اژدها پس از فرزندان خودِ اگان بود و دودمان سلطنتی را تثبیت می‌کرد. طبق کتاب آتش و خون نوشته جرج آر. آر. مارتین، اگان زمانی که برای اولین بار او را در آغوش گرفت اشک ریخت.

رینا زندگی طولانی و پرفرازونشیبی داشت. او سه بار ازدواج کرد:
ابتدا با برادرش اگان، که توسط عمویشان «میگور ظالم» در جریان مبارزه برای تاج‌وتخت کشته شد.
سپس با خود میگور، در یک مراسم ازدواج اجباری سه‌گانه همراه با دو بیوه ناخواسته دیگر که به «عروسان سیاه» معروف شدند.
و در نهایت با نجیب‌زاده‌ای کم‌اهمیت به نام اندرو فارمن، که گفته می‌شد خواهرش، «الیسا فارمن»، قلب رینا را ربوده بود.

رینا اولین اژدهاسوارِ دریم‌فایر بود، اژدهایی که سال‌ها بعد توسط هلینا تارگرین تصاحب شد. او همچنین خواهر پادشاه جیهریس و خواهر همسرش، آلیسان بود.

با چنین پیشینه‌ای، تعجبی ندارد که رینا یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های کتاب «آتش و خون» است و خطوط داستانی متعدد او بخش عمده‌ای از کتاب را تا یک یا دو نسل پیش از «رقص اژدهایان» پوشش می‌دهد.

رینا تارگرین چگونه درگذشت؟

رینا به خاطر مدت زمان طولانی که در کسترلی‌راک گذراند به «ملکه غرب» و به دلیل دوره‌ای که پس از مرگ میگور بر دراگون‌استون حکومت کرد به «ملکه شرق» معروف بود. او از ازدواجش با اگان صاحب دختران دوقلویی به نام‌های ریلا و ایریا شد. ریلا به عنوان سپتا به «مذهب هفت» پیوست، در حالی که ایریا به یکی از عجیب‌ترین و مرموزترین معماهای کتاب تبدیل شد.

پس از بالا گرفتن تنش‌ها بین ایریا و رینا، این دختر نوجوان سعی کرد «بالریون» را تصاحب کند. اوضاع به هم ریخت و بالریون تمام مسیر را احتمالا تا والریای کهن پرواز کرد؛ واقعیتی که تنها زمانی فاش شد که او یک سال بعد همراه با ایریا بازگشت. ایریا به انگل وحشتناکی مبتلا شده بود که در همان شب او را از درون سوزاند و کشت. کتاب هرگز به طور دقیق فاش نمی‌کند که در والریا چه بر سر ایریا و بالریون آمد، اما توصیف‌های مرگ او شبیه کابوس است.

پس از مرگ ایریا، رینا دست به عزلت‌نشینی خودخواسته در هرن‌هال زد. در این زمان او برای سومین بار بیوه شده بود، چرا که همسر قبلی‌اش اندرو را پس از آنکه چند نفر از نزدیکانش را مسموم کرده بود، کشته بود. رینا هرن‌هال را به خاطر آرامش و آب‌وهوا انتخاب کرد و شاهد پایان نسل خاندان تاو بود که هنگام ورودش مالک قلعه بودند. پس از آن، او تا زمان مرگش در سال ۷۳ پس از فتح (در سن ۵۰ سالگی) به آرامی بر هرن‌هال حکومت کرد و آنجا را به پناه‌گاهی امن برای هر کسی که نیازمند پناه بود تبدیل نمود.

وقتی او سرانجام درگذشت، دریم‌فایر راه خود را به سمت کینگز لندینگ پیش گرفت تا در «دراگن‌پیت» زندگی کند، جایی که سال‌ها بعد با هلینا تارگرین پیوند خورد.

#مقاله
#تاریخ
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست اول — کریستون کول، مردی که ترانه‌ای نصیبش نشد

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت ششم از فصل سوم سریال

👋 قسمت ششم اومد و اسمش «مردانِ بی‌چهره»‌ست. یه فخرفروشی کنم قبلش! ما توی تحلیل قسمت قبل دقیقا اسم این قسمت رو قبل از اینکه منتشر بشه، تحلیل کردیم!!!

بریم سراغ این قسمت پراتفاق. توی پستِ آخرِ #کمپین_ریورلندز نوشتم «سرانجامِ یک شخصیت دیگر هم در این کمپین رقم می‌خوره، اما چون اسپویل شدید داره، از روایتش صرف‌نظر می‌کنیم»! خب، وقتش رسید. کریستون کول مُرد و سریال با یه تصمیمِ جسورانه، توی دقیقه‌های اولِ قسمت کشتش. نه در پایان، نه با موسیقیِ حماسی. همین بی‌رحمیِ تدوین، خودش کلِ حرفِ ماجراست.

🧐 اول ببینیم چطور مُرد. ستونِ کریستون به یه دسته جنازه می‌رسه، رد می‌شن، و جنازه‌ها بلند می‌شن. یه شبیخونِ نمایشی. البته که منطقش لنگ می‌زنه: ریوری‌ها اون‌قدر بیشترن که اصلاً نیازی به این تئاتر نداشتن. شاید فقط می‌خواستن یه بار دیگه سرِ کریستون رو کلاه بذارن. بعد از یه راند زد و خورد دلاورانه‌ی کریستون، و در اوج زمانی که فکر می‌کرد پیروز شده، اسکار تالی و رادی داستین با ارتشی که کریستون هیچ شانسی مقابلش نداشت روی تپه ظاهر می‌شن.

🤨 اینجا یه جمله‌ای کریستون فریاد می‌زنه: «ما راه را روشن می‌کنیم». که شعارِ خاندانِ های‌تاوره — در حالی که این ارتش اصلاً های‌تاوری نیست، کراون‌لندی‌ه. حالا چرا اینو می‌گه؟ چون کریستون برای خاندان نمی‌جنگه، برای الیسنت می‌جنگه. فصل قبل گفت الیسنت «فانوسِ راهنماش»ه، دستمالِ یادگاریش هنوز همراهشه، و آرزوش اینه که الیسنت ترانه‌ی مرگِ باشکوهش رو بشنوه.

😖 و طنزِ تلخِ ماجرا؟ الیسنت اصلاً ازش خوشش نمی‌آد. آخرین باری که این دو تا حرف زدن، الیسنت از دستش عصبانی بود چون کریستون از ایموند حمایت کرد. و همین الان الیسنت داره به تیمِ رینیرا کمک می‌کنه؛ یعنی به‌طورِ غیرمستقیم داره به کشته‌شدنِ کریستون کمک می‌کنه. مردی که تمامِ عمر دنبالِ یه مرگِ عاشقانه بود، برای زنی مُرد که دوستش نداشت. حالا شما بگید: این عاشقانه‌ست یا فقط حماقته؟

🧐 اسکار تالیِ فصل دوم رو یادتونه؟ اون پسرِ مؤدبِ سربه‌زیر؟ حالا از ساختنِ معبد با استخوانِ دشمن حرف می‌زنه. کریستون رو خائن و غاصب و آلوده‌کننده‌ی عدالت خطاب می‌کنه. و راست می‌گه: کریستون یه‌بار قسم خورده بود از جانشینیِ رینیرا محافظت کنه. پرونده‌اش هم که سنگینه: قتلِ جافری لان‌ماوث با خونسردی، قتلِ لایمن بیزبری، صدها کشته در کراون‌لندز، و بی‌تفاوتی به تجاوزی که در اردوگاهِ خودش اتفاق افتاد. و همه‌ی این‌ها زیرِ چترِ «سوگندِ شوالیه‌ای». شرافت برای کریستون همیشه یه بهانه بود.

📚 حالا بریم سراغ کتاب، چون فرق‌ها اینجا خیلی جالبن. اول از همه، آدمِ اشتباهی داره تیر نهایی رو می‌زنه! توی «آتش و خون» کریستون رو ران ریورز سرخ می‌کشه. در پستِ چهارمِ کمپینِ ریورلندز گفتیم ران ریورز سرخ کسی بود که هر کلاغی که از دستِ لفورد پرواز می‌کرد رو توی آسمون می‌زد و «بهترین کماندارِ وستروس» بود. دقیقا مثل سریال سه تیر: به شکم، به گلو، به سینه. آلی بلک‌وود سیاه اصلاً در این صحنه‌ی کتاب حضور نداره. سریال کشتن کریستون رو هم رو داده دستِ کسی که در کلِ سریال یه جمله گفته!

📚 دوم، پیشنهاد مبارزه در کتاب سه‌به‌یکه نه دوبه‌یک. کریستون با پرچمِ صلح می‌آد جلو و سه نفر از تپه پایین می‌آن: گاریبالد گری، پیت از لانگ‌لیف (همون شیرافکن)، و رادی ویرانگر. کریستون می‌پرسه اگه پرچم‌هامو پایین بیارم، جونمون در امانه؟ و جوابِ گاریبالد گری اینه: «من به مرده‌ها قول دادم. بهشون گفتم از استخوانِ خائن‌ها براشون معبد می‌سازم. هنوز استخوانم کمه، پس…» بله، اون دیالوگی که سریال گذاشته توی دهنِ اسکار تالی، در کتاب مالِ گاریبالد گری‌ه. در عوض جمله‌ی رادی («بهترین راهِ مردن، مردن با شمشیر توی دسته») تقریباً کلمه‌به‌کلمه از کتاب اومده.

😵‍💫 و مهم‌ترین چیزی که سریال حذفش کرد. بعد از اینکه تیرها به کریستون می‌خوره، پیت از لانگ‌لیف می‌گه: «هیچ ترانه‌ای از شجاعتِ مرگت خونده نمی‌شه، پادشاه‌ساز. ده‌ها هزار نفر به گردنِ تو مُردن.» و کتاب یه جمله‌ی کوتاه اضافه می‌کنه که همه‌چیز رو می‌سوزونه: او داشت با یک جنازه حرف می‌زد. کریستون حتی این تحقیر رو هم نشنید. کاش سریال این رو نگه می‌داشت.
📚 و یه نکته‌ی خیلی مهم که تصویرمون از کریستون رو عوض می‌کنه: کریستونِ کتاب اصلاً روی مأموریتِ خودکشی نیست. برعکس، اون عاقلِ ماجراست! توی هرن‌هال به ایموند التماس می‌کنه که عقب بکشن و به اُرموند ملحق بشن، و می‌گه «یکی در برابرِ شش تا، جنگِ احمق‌هاست، شاهزاده‌ی من». این ایمونده که می‌گه «فقط ترسوها از خائن‌ها فرار می‌کنن». پس راهشون از هم جدا می‌شه و کریستون با سه هزار و ششصد نفر می‌ره جنوب تا به های‌تاورها برسه — و در راه کشته می‌شه. کتاب می‌نویسه: «و این‌گونه پادشاه‌ساز و خویشاوندکُش از هم جدا شدند، هرکدام به سوی سرنوشتِ خویش.»

✍️ در نهایت، اسمِ این نبرد در کتاب «ضیافتِ قصاب»ه، چون گاریبالد بعدش می‌گه «امروز قصابی بود، نه نبرد». و یه چیزِ دیگه که کتاب داره و ما هنوز در سریال ندیدیم: سرِ کریستون کول روی نیزه می‌ره به تامبلتون. پس اگه منتظرید ببینید بالاخره کسی به مرگِ کریستون واکنش نشون می‌ده یا نه، حواستون به پست‌های بعدی باشه.

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید...

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

قیافه شاهزاده دیرون، وقتی اورموند هایتاور ازش پرسید به نظرتون من دیوانه‌ام سرورم؟!
#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

نسخه با زیرنویس چسبیده اضافه شد

Читать полностью…

Westeros #GOT

قسمت ششم فصل سوم سریال خاندان اژدها منتشر شد. برای دانلود از لینک زیر استفاده کنید.

لینک‌ها نیز آپدیت می‌شوند:

/channel/c/1618269248/241

لینک کانال دانلود:
/channel/+zLlhrgtIoapkYzc0

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست ششم — مادر، دختر، کِرم

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت پنجم از فصل سوم سریال

👽 هر جا این علامت 📌 رو دیدین، یعنی ادامه‌ی پاراگراف در instant view نوشته شده! علت هم محدودیت کاراکتر هست، البته تلاشم رو کردم که متن یکپارچه بمونه.

👋 رسیدیم به پستِ آخر. اسمِ اپیزود «سرکش و تسلیم‌نشدنی»‌ه و شخصیت دیگه‌ای که اسم این قسمت واقعاً برازنده‌اشه، هلیناست!

☠️ اُروایل چای ماه (moon tea) رو برای الیسنت می‌آره؛ مالِ هلیناست که حامله‌ست. اگه بی‌وجدان به قضیه نگاه کنی: اون بچه یه تهدیدِ مستقیم برای رینیراست - رینیرا احتمالاً مجبور می‌شه بچه رو، مخصوصاً اگه پسر باشه، یا بکشتش یا تا آخرِ عمر زندانیش کنه.

🤩 و هلینا قبول نمی‌کنه. می‌گه نمی‌تونه، نمی‌خواد - این بارداری مالِ خودشه. و این دقیقاً همون تمِ اصلیِ قسمته: آدم‌هایی که وسطِ این همه فاجعه، فقط دنبالِ یه ذره حقِ انتخابن. همون حرفی که اُلف زد («این شکمِ منه»)، همون چیزی که کریستون می‌خواد (مرگی که خودش انتخابش کرده). هلینا می‌دونه این بارداری سخته و شاید این بچه زندگیِ خوبی نداشته باشه - ولی می‌خواد خودش تصمیم بگیره.

😔 اُروایل هم از همکاری با... 📌

🫨 اما تلخ‌ترین بخش، حرفِ خودِ الیسنت‌ه. داشتم کم‌کم به الیسنت امیدوارم می‌شدما! اما جایی که به دخترش می‌گه چای ماه «یه موهبته، یه رهاییه» - خوبه که آدم از زایمان فرار کنه. یه چیزِ خیلی تاریک توی این جمله هست، انگار داره به بچه‌ی خودش می‌گه کاش تو هم به دنیا نیومده بودی. و بدترش اینه: الیسنت خودش هیچ‌وقت انتخاب نکرد کِی با ویسریس بخوابه یا کِی بچه بیاره. اُتو و ویسریس بدنش رو کنترل می‌کردن. و حالا خودش داره بدنِ دخترش رو کنترل می‌کنه. صورتِ هلینا رو هم همون‌طوری می‌گیره که قبلاً صورتِ اگان و ایموند رو گرفته بود. این زن هیچ‌وقت یاد نگرفت چطور با بچه‌هاش مهربون باشه.

🦋 کِرم و برگِ سمّی. هلینا کِرمی رو نشون جهیرا می‌ده ولی... 📌

🌳 الیسنت به هلینا جلوی درختِ ویروود دروغِ می‌گه. و این مثل این می‌مونه با سرعت غیرمجاز از پلیس سبقت بگیری! بهش می‌گه امشب فرار می‌کنیم و بعداً جهیرا رو یه کاری می‌کنیم. هلینا می‌فهمه و می‌گه: «داری دروغ می‌گی.» و این که این صحنه جلوی یه درختِ ویروود اتفاق می‌افته عالیه - توی کتاب‌ها آدم‌ها جلوی درختِ ویروود سوگند می‌خورن، چون خدایانِ قدیم می‌فهمن کی دروغ می‌گه. حالب اینجاست این‌جا همون جایی که بیست سال پیش رینیرا به الیسنت دروغ گفت و دشمنیشون اونجا مهر خورد. حالا الیسنت و هلینا هم دقیقاً همون‌جا، با همون کار، از هم دور می‌شن.

🧐 بریم سراغ اولین دیدارِ الیسنت و میساریا. این دو تا هیچ‌وقت با هم حرف نزده بودن، ولی خیلی وقته همدیگه رو می‌شناسن - میساریا برای اُتو جاسوسی می‌کرد و معشوقه‌ی دیمن بود. اگه دقت کنیم می‌بینیم چقدر شبیهِ هم‌ان: هر دو خیلی نفوذ داشتن ولی هیچ‌وقت واقعاً قدرت نداشتن، و هر دو همیشه اسیرِ هوسِ مردهای دیگه بودن.

😎 جایی که میساریا به روی الیسنت میآره که از چای ماه خبر داره، 📌

😶 و پیشنهادِ الیسنت: از اینجا شروع می‌کنه که ما هر دو به دستِ مردها استفاده و له شدیم و باید کنارِ هم باشیم. بعدش می‌گه نمی‌تونی به رینیرا اعتماد کنی، چون رینیرا آخرش به دیمن گره خورده. تو می‌خوای به فقرا غذا برسه، دیمن می‌خواد دنیا رو فتح کنه، و این دوتا با هم جور در نمی‌آد. بعد غرورش رو یه تکون شدید می‌ده: تو داری مثلِ یه سگِ دست‌آموزِ ملکه رفتار می‌کنی، در حالی که قبلاً «کرمِ سفید» بودی و ازت می‌ترسیدن. و جمله‌های کلیدی: «رینیرا آدم خوبی‌ه، ولی تاج یه وزنه‌ست که لِه می‌کنه» (همون چیزی که رویای ویسریس فصل قبل به دیمن گفت) و «دیمون و رینیرا همیشه دو روی یک سکه بودن».


📚 بپریم توی کتاب. هلینای کتاب همین الان ...📌

📚 میساریای کتاب هم ...📌

✍️ پایان‌بندی اپیزود واقعاً درخشانه: سه خط داستانی که هم‌زمان روی هم روایت می‌شن. مونولوگ کریستون درباره‌ی خدایان و مرگِ باشکوه، فرارِ الیسنت و هلینا توی گذرگاهِ تاریک، و دیمن که جسدِ لوثر رو پیدا می‌کنه. هر سه تا روایت یک داستانن: یه سوسوی کوچکِ نور که داره توی تاریکی بلعیده می‌شه. امیدِ کریستون، امیدِ الیسنت، و امیدِ دیمن. این جنگ داره همه رو خرد می‌کنه و همه دارن تلاش می‌کنن یه‌ذره از خودشون و غرورشون رو نگه دارن. دقیقاً همون: شکسته، ولی سرکش و تسلیم‌نشدنی.

✍️ و اما جمع‌بندی. از این قسمت خیلی وایب گات رو گرفتم. پر از رفت‌وآمد، کلی مکان، کلی شخصیت، تدوینِ تند و تیز. البته یه‌جورایی هم «آشِ شله قلم‌کار»ه. از هر چیزی یه‌ذره توش هست. خیلی‌ها می‌گن هیچ اتفاقِ مهمی نیفتاد. این بیشتر یه قسمتِ زمینه‌ساز بود تا قسمتِ حادثه‌ای.


🍄 نمره: ۸/۱۰

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

بانو باربری داستین: اگه من ملکه بودم، اولین کاری که می‌کردم، کشتن همه‌ی اون موش‌های خاکستری بود!!

کتاب پنجم، رقصی با اژدهایان.


#کتاب
#نقل_قول
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

جرج آر. آر. مارتین نمی‌خواهد شوالیه‌ای از هفت پادشاهی سرنوشت بازی تاج و تخت را تکرار کند!


با وجود اینکه سریال بازی تاج و تخت در فصل‌های پایانی خود با افت کیفیت و پایانی بحث‌برانگیز روبه‌رو شد، همچنان یکی از بهترین مجموعه‌های فانتزی تاریخ تلویزیون محسوب می‌شود. از زمان پایان این سریال، مجموعه‌های خاندان اژدها و شوالیه‌ای از هفت پادشاهی تا حد زیادی توانسته‌اند اعتبار دنیای وستروس را نزد مخاطبان احیا کنند.
با این حال، هنوز هم بسیاری از طرفداران هنگام صحبت درباره بازی تاج و تخت از روندی که سریال در فصول پایانی طی کرد ابراز ناامیدی می‌کنند
دلیل اصلی این نارضایتی آن بود که سریال از کتاب‌ها پیشی گرفت و سازندگان مجبور شدند بدون داشتن منبع کامل، داستان را به پایان برسانند.
اکنون اما به نظر می‌رسد مارتین قصد دارد از تکرار چنین اتفاقی برای شوالیه‌ای از هفت پادشاهی جلوگیری کند.

مجموعه داستان‌های دانک و اگ همچنان از سریال جلوتر خواهد بود

فصل نخست بازی تاج و تخت تقریباً هم‌زمان با انتشار پنجمین جلد مجموعه نغمه‌ای از یخ و آتش یعنی رقص با اژدهایان پخش شد. قرار بود مارتین پیش از رسیدن سریال به کتاب‌ها، دو جلد پایانی را منتشر کند، اما این اتفاق هرگز رخ نداد.
در نتیجه، سه فصل پایانی بازی تاج و تخت بدون تکیه بر کتاب‌ها ساخته شدند. هرچند مارتین طرح کلی داستان و یادداشت‌هایی را در اختیار دیوید بنیاف و دی. بی. وایس قرار داده بود، اما بسیاری معتقدند همین کمبود جزئیات یکی از مهم‌ترین دلایل افت کیفیت سریال در فصول پایانی بود.
به گفته پارکر، چنین اتفاقی برای شوالیه‌ای از هفت پادشاهی رخ نخواهد داد.
پارکر تأیید کرد که جرج آر. آر. مارتین در حال نگارش کتاب چهارم این مجموعه است و همچنین اشاره کرد که نویسنده روی کتاب پنجم نیز کار می‌کند.
اگر سریال تا فصل پنجم ادامه پیدا کند، احتمالاً همان فصل به‌عنوان نقطه توقفی طبیعی برای سریال عمل خواهد کرد.
پس از آن، سازندگان می‌توانند چند سال تولید سریال را متوقف کنند تا دکستر سول انسل، بازیگر نقش «اگ»، بزرگ‌تر شود و سپس داستان را با همان بازیگر ادامه دهند. چنین وقفه‌ای همچنین فرصت بیشتری در اختیار مارتین قرار می‌دهد تا کتاب‌های بعدی را به پایان برساند و همچنان از سریال جلوتر بماند.

فصل دوم نیز شامل مطالب و محتواهایی خواهد بود که تاکنون هرگز منتشر نشده‌اند

در واقع، مارتین همین حالا نیز از سریال جلوتر حرکت می‌کند.
اگرچه فصل دوم قرار است از داستان "شوالیه سوگند خورده" که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد اقتباس کند، اما حتی طرفداران قدیمی آثار مارتین نیز با صحنه‌ها و محتواهای کاملاً جدیدی روبه‌رو خواهند شد.
ایرا پارکر فاش کرد که جرج آر. آر. مارتین شخصاً تعدادی از صفحات منتشرنشده مجموعه دانک و اگ را در اختیار او قرار داده است و این مطالب در فصل دوم سریال استفاده خواهند شد.
این میزان از محتوای جدید، بسیار بیشتر از اطلاعاتی است که مارتین در زمان ساخت بازی تاج و تخت در اختیار سازندگان آن قرار داده بود.
در مجموع، به نظر می‌رسد مارتین مصمم است اجازه ندهد شوالیه‌ای از هفت پادشاهی همان سرنوشتی را پیدا کند که بازی تاج و تخت در فصول پایانی تجربه کرد. او تلاش می‌کند همواره منابع داستانی کافی در اختیار سازندگان قرار دهد تا سریال از کتاب‌ها جلو نزند.
البته هنوز مشخص نیست که آیا مارتین می‌تواند این روند را حفظ کند یا نه. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که نوشتن داستان‌های جدید در دنیای وستروس زمان زیادی از او می‌گیرد.
با این حال، امیدواریم مقیاس کوچک‌تر داستان شوالیه‌ای از هفت پادشاهی نسبت به بازی تاج و تخت باعث شود مارتین این بار راحت‌تر بتواند از سریال جلوتر بماند.


#اخبار
#مصاحبه
#شوالیه_هفت_پادشاهی
#AKOTSK


@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

دکستر سول انسل تا ابد «اگ» ما خواهد ماند!

ایرا پارکر، شورانر سریال "شوالیه‌ای از هفت پادشاهی"، اعلام کرد که علاقه‌ای به تغییر بازیگر نقش اگان «اگ» تارگرین ندارد و ترجیح می‌دهد در صورت نیاز، تولید سریال برای مدتی متوقف شود تا دکستر سول انسل بزرگ‌تر شود.
پارکر در گفت‌وگویی با The Hollywood Reporter تأیید کرد که جرج آر. آر. مارتین در حال نگارش جلد چهارم و احتمالاً پنجم این مجموعه است و به گفته پارکر، کتاب پنجم آخرین داستانی خواهد بود که «اگ» را در دوران کودکی نشان می‌دهد.
با توجه به این موضوع، اگر سریال از فصل پنجم فراتر برود، احتمال تغییر بازیگر نقش «اگ» مطرح می‌شود؛ اما پارکر با قاطعیت می‌گوید:
«دکستر، اگ ماست.»
او توضیح داد که ترجیح می‌دهد پس از پایان این بخش از داستان، سریال برای چند سال متوقف شود و سپس با همان بازیگران اصلی ادامه پیدا کند، نه اینکه بازیگر جدیدی جایگزین دکستر سول انسل شود.

هرچند او تأکید میکند که تصمیم نهایی در این زمینه در اختیار شبکه است، اما روشن است که علاقه‌ای به جایگزین کردن هیچ‌یک از دو بازیگر اصلی سریال ندارد. بنابراین تا زمانی که او هدایت پروژه را بر عهده داشته باشد، به نظر می‌رسد جایگاه دکستر سول انسل کاملاً محفوظ است.
به جای آنکه پس از یک پرش زمانی چندساله، بازیگر مسن‌تری را مقابل پیتر کلفی قرار دهند، پیشنهاد پارکر این است که : کتاب پنجم پایان این دوره از داستان باشد، و این نقطه می‌تواند یک توقف طبیعی برای سریال باشد. سپس، پس از گذشت چند سال، تولید از سر گرفته شود؛ زمانی که دکستر نیز بزرگ‌تر شده باشد.
وقفه‌ای طولانی، اما با همان بازیگران.

او همچنین به سریال خاندان ازدها اشاره می‌کند، که در آن جایگزینی میلی آلکاک با اما دارسی در نقش رینیرا موفق از آب درآمد، اما حفظ بازیگرانی مانند مت اسمیت در نقش دیمون، پس از پرش زمانی، نوعی ناهماهنگی سنی ایجاد کرد. به همین دلیل، نویسنده معتقد است حضور بازیگری جدید در نقش «اگ» در کنار پیتر کلفی نیز می‌تواند برای مخاطبان عجیب و ناهماهنگ باشد.
در ادامه نیز از سریال The Expanse به عنوان نمونه‌ای مشابه یاد می‌شود؛ مجموعه‌ای که به دلیل یک پرش زمانی چند ده‌ساله، پس از فصل ششم متوقف شد تا شاید در آینده با همان بازیگران اصلی بازگردد.

فصل دوم سریال شوالیه‌ای از هفت پادشاهی برای نیمه نخست سال ۲۰۲۷ برنامه‌ریزی شده است.


#اخبار
#مصاحبه
#شوالیه_هفت_پادشاهی
#AKOTSK


@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

مدت زمان قسمت‌های فصل دوم شوالیه‌ای از هفت پادشاهی مشخص شد!

ایرا پارکر، شورانر سریال شوالیه‌ای از هفت پادشاهی، تایید کرد که قسمت‌های فصل دوم این مجموعه نیز مانند فصل اول، حدود ۳۵ دقیقه زمان خواهند داشت.

او توضیح داد که داستان‌های دانک و اِگ ذاتا کوتاه هستند و به همین دلیل نیازی به طولانی‌تر کردن قسمت‌ها یا اضافه کردن داستان‌های فرعی وجود ندارد. به گفته پارکر، هدف سازندگان حفظ وفاداری به کتاب‌های جرج آر. آر. مارتین و روایت داستان به ساده‌ترین شکل ممکن است.

#اخبار
#مصاحبه
#شوالیه_هفت_پادشاهی
#AKOTSK

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

بانوی اشراف‌زاده‌ دورنی به فصل دوم «شوالیه‌ای از هفت پادشاهی» پیوست!

فصل دوم سریال موفق شوالیه‌ای از هفت پادشاهی هم‌اکنون در مرحله تولید قرار دارد و تنها چند هفته دیگر از فیلم‌برداری آن باقی مانده است. تاکنون حضور تعدادی از بازیگران جدید به‌طور رسمی اعلام شده، اما بازیگران و شخصیت‌های جدید دیگری نیز هستند که هنوز معرفی نشده‌اند. امروز اما اطلاعاتی درباره یکی از شخصیت‌های دورنی منتشر شده است.

بر اساس اطلاعات به‌دست‌آمده، کاترین هانتر "Kathryn Hunter" برای ایفای نقش لیدی ویث "Lady Vaith"، بانوی اشراف‌زاده دورنی، به فصل دوم AKOTSK پیوسته است. بااینکه نام این شخصیت هنوز اعلام نشده، گمان می‌رود که او بانو کاسلا ویث "Cassella Vaith" باشد.

در داستان اشاره شده است که دانک و اگ در فاصله زمانی میان وقایع شوالیه آواره و شوالیه سوگندخورده، در سفر خود به دورن با لیدی ویث دیدار می‌کنند. دانک در آن دیدار سخنی می‌گوید که باعث خشم لیدی ویث می‌شود و بعدها او و اگ به یاد می‌آورند که آن اتفاق می‌توانست به بهای جانشان تمام شود.
اکنون به نظر می‌رسد که بالاخره از طریق سریال، خواهیم دید در آن لحظه دقیقاً چه اتفاقی رخ داده است.

این نخستین بار پس از پایان سریال Game of thrones است که سرزمین دورن بار دیگر روی صفحه‌نمایش‌ها خواهد رفت؛ هرچند بسیاری از طرفداران ترجیح می‌دهند این بار دورنی متفاوت‌تر از آنچه در سریال اصلی به تصویر کشیده شد، ببینند.
در کارنامه هنری کاترین هانتر آثاری همچون Harry Potter، Andor، Poor Things، Rome و چندین پروژه دیگر دیده می‌شود.
در خبری دیگر نیز، ایرا پارکر، شورانر سریال، فاش کرد که جرج آر. آر. مارتین بخشی از مطالب منتشرنشده مجموعه داستان‌های دانک و اگ را در اختیار او قرار داده است.

#اخبار
#شوالیه_هفت_پادشاهی
#AKOTSK


@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

جورج آر. آر. مارتین در حال کار بر روی کتاب چهارم دانک و اگ است.

ایرا پارکر، شورانر سریال «شوالیه‌ای از هفت پادشاهی» در مصاحبه‌ای اعلام کرد:
واقعاً دوست دارم این مجموعه را به جای سه فصل، به چهار یا حتی پنج فصل گسترش دهیم. داستان چهارم، که جورج این روزها مشغول نوشتن آن است، در مکانی بسیار جذاب روایت می‌شود. داستان پنجم هم آخرین مقطع از دوران کودکی اگ را به تصویر می‌کشد. بنابراین، از نظر روایی، آن نقطه بهترین زمان است که سریال برای چند سال متوقف شود و وقتی دکستر بزرگ‌تر شد، دوباره به آن بازگردیم.
آن موقع می‌توانیم داستان اگ که به یک شاهزاده بالغ تبدیل شده است را روایت کنیم؛ وارد دنیای سیاست شویم، ماجراهای جالبی را در سامرهال و کینگزلندینگ به تصویر بکشیم و حال‌وهوای متفاوتی خلق کنیم؛ فضایی که دیگر مثل قبل دائماً در جاده و سفر نباشند.

بنابراین، اگر سریال به پایان آن مرحله برسد و مردم همچنان از کاری که انجام می‌دهیم راضی باشند و هنوز اشتیاقی برای ادامه وجود داشته باشد، دوست دارم این مجموعه همراه با بازیگران اصلی، همراه با خودم و بقیه اعضای تیم خلاق، رشد و تکامل پیدا کند. همان‌طور که ما بزرگ‌تر می‌شویم، دنیا تغییر می‌کند و موضوعات متفاوتی برای گفتن پیدا می‌کنیم، سریال هم تغییر کند. به نظرم این می‌تواند راه بسیار زیبایی برای روایت داستان زندگی این دو شخصیت در طول سال‌های مختلف باشد.


#اخبار
#مصاحبه
#شوالیه_هفت_پادشاهی
#AKOTSK


@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

قبل ازدواج شاهدخت رینیرا و لینور ولاریون مساله همجنس‌گرا بودن او مطرح شد. زیرا او نوزده سال سن داشت و هرگز علاقه‌ای به زنان نشان نداده بود و در عوض اطرافش را با ملازمان خوش‌اندام و همسن خودش پر کرده بود؛ که می‌گفتند لینور همنشینی با اینان را ترجیح می‌دهد‌. اما در نهایت این استاد بزرگ ملوس بود که این نگرانی را برطرف کرد! او در رد این قضیه گفته بود: «خب که چه؟! من هم مزه‌ی ماهی را دوست ندارم، اما اگر برایم ماهی بپزند آن‌را می‌خورم!»
در نهایت نیز پادشاه و شورا هرگز نظر رینیرا در این مورد را جویا نشدند! رینیرا تا حدودی در مورد لینور می‌دانست و به پدرش گفته بود که برادر ناتنی‌ام بیشتر به سلیقه‌اش می‌خوره. اما ویسریس بعد از این سخن با رینیرا مشاجره می‌کند و رینیرا باز هم راضی نمی‌شود تا این‌که در نهایت رینیرا را تهدید به برکناری از جانشینی می‌کند.


کتاب آتش و خون.


#کتاب
#خاندان_اژدها
#فکت
#HOTD
#Fact


@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تفاوت نحوه مرگ سر لوتور لارجنت در کتاب و سریال

⚠️ «مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال می‌باشد.» ⚠️

جالب است بدانید مرگ سر لوتور لارجنت در کتاب و سریال کاملاً با هم متفاوت است.

همان‌طور که در سریال خاندان اژدها دیدیم، هنگامی که سر لوتور لارجنت و دیمون تارگرین در حال تحقیق درباره کشته‌‌شدن ردا طلایی‌هایی هستند که به‌طور مشکوک و با وضعیتی فجیع به قتل رسیده‌اند، به سرنخ و شخصی برخورد می‌کنند که اطلاعاتی در مورد این قتل‌ها دارد. آن‌ها پس از شکنجه این فرد متوجه می‌شوند که شخصی از طرف پادشاه آن‌ها را اجیر کرده است. در ابتدا تصور می‌شود منظور از پادشاه، اگان تارگرین است، اما این شخص می‌گوید این پادشاه اگان نیست و دستمزدش را با سکه‌هایی با شمایل شاهزاده دیرون تارگرین و از طرف او دریافت کرده است.

می‌شود گفت در همه‌ی فرهنگ‌های باستانی و قرون وسطایی، ضرب سکه به منظور ادعای پادشاهی و تاج‌وتخت است. پس از مدتی و در هنگام مکالمه‌ی دیمون و رینیرا، رینیرا متوجه می‌شود تمام این مسائل، یعنی قتل‌ها و دیوارنویسی‌ها، زیر سر لرد اورموند های‌تاور است. قصد او از به اوج رساندن مهره‌ی خود، یعنی دیرون، کنترل اوضاع و کسب منفعت از بازی تاج‌وتخت است.

البته قبل از این سکانس‌ها، ممکن است بینندگان سریال از نامه‌نگاری بین اورموند و یکی از افسران های‌تاور که در قسمت اول و در بالای دیوار قلعه‌ی سرخ نیز او را دیده بودیم، متوجه این موضوع شده باشند. بعد از مدتی، دیمون به سراغ سر لوتور لارجنت می‌آید، اما با یک ضیافت خونین روبه‌رو می‌شود. سر لوتور لارجنت و تعدادی از همراهانش، نشسته بر روی میز غذاخوری، به دست وفاداران اورموند های‌تاور و دیرون تارگرین، به معنای واقعی کلمه، سلاخی شده‌اند و بالای سر آنان جمله‌ای تأمل‌برانگیز نوشته شده است: «ضیافتی برای خائنان».


اما در کتاب، علت کشته شدن سر لوتور لارجنت کاملاً متفاوت است.

هنگامی که ده‌ها هزار نفر از مردم کینگزلندینگ، به خاطر کشته شدن پرنس میلور و خودکشی یا احتمالاً قتل ملکه هلینا، دست به شورش زدند،پانصد نفر از ردا طلایی‌ها در مقابل ده‌ها هزار نفر از شورشیان شهر، به فرماندهی شخصی به نام چوپان، قرار گرفتند. ردا طلایی‌ها مردانی تنومند، جوان، منظم و مسلح به سلاح‌های مناسب بودند و دیوار دفاعی آن‌ها دشمن را تا بیش از بیست یارد به عقب می‌راند. آن‌ها نتوانستند از میان جمعیت برای خود راهی باز کنند. هر کس که سد راه آنان قرار می‌گرفت، یا می‌مرد یا در حال مرگ رها می‌شد. اما آن‌ها تنها پانصد نفر بودند که در برابر ده هزار نفر از پیروان چوپان قرار گرفتند.

نگهبانان یک‌به‌یک کنار زده می‌شدند و ناگهان مردم توانستند دیوار دفاعی را بشکنند. پیروان چوپان، ناسزاگویان، با سنگ و چاقو و حتی دندان‌هایشان به سمت نگهبانان حمله کردند. نگهبانان را احاطه کرده و از پشت به آنان ضربه زدند. از طرفی، گروهی از سقف و ایوان خانه‌ها به سمت نگهبانان آجر پرت می‌کردند. نبرد به شورش و شورش به یک قتل‌عام تبدیل شد. نگهبانان شهر تا به خود آمدند، متوجه شدند از هر طرف تحت محاصره هستند و زیر جمعیت له می‌‌شوند و فضای کافی برای استفاده از سلاحشان را ندارند. خیلی‌ها با تیزی شمشیر خودشان کشته شدند و عده‌ای ابتدا زخمی شدند و سپس مردم آن‌ها را به قصد کشت کتک زدند. عده‌ای دیگر زیر پا لگدمال شدند و باقی آن‌ها با ساطورهای قصابی سلاخی شدند. حتی سر لوتور لارجنت، با آن همه ابهتش، نتوانست از آن کشتارگاه جان سالم به در ببرد.

ابتدا شمشیرش را از دست داد، سپس او را از اسب پایین کشیدند، به شکمش چاقو زدند و در نهایت با کوبیدن گرز به سرش او را کشتند. کلاه‌خود و سرش به قدری آسیب دیده بود که فردای آن روز، افرادی که جسدها را سوار گاری می‌کردند، او را تنها از روی جثه‌ی بزرگش تشخیص دادند.


کتاب آتش و خون


#خاندان_اژدها
#فکت
#تاریخ
#کتاب
#سریال
#houseofthedragon
#HOTD
#fact

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

رایان کندال، شورانر سریال خاندان اژدها، از آن‌چه که در فصل سوم در انتظار رابطه‌ی شاهزاده ایموند تارگرین و آلیس ریورز است، می‌گوید:

«ایموند احساس می‌کند منزوی و تنها شده و حتی شاید خانواده‌اش را هم به دشمن خود تبدیل کرده باشد. در همین شرایط، این زن او را نجات می‌دهد و همین باعث می‌شود کششی ناگهانی و عمیق نسبت به او پیدا کند. در قسمت‌های بعدی، بیشتر به کاوش این رابطه خواهیم پرداخت. این یکی از غافلگیرکننده‌ترین، جذاب‌ترین و احساسی‌ترین داستان‌های این فصل است.»





#اخبار
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…
Subscribe to a channel