westerosir | Unsorted

Telegram-канал westerosir - Westeros #GOT

16103

اولین وبسایت تخصصی دنیای نغمه‌ی یخ و آتش: westeros.ir آدرس فیس بوک ما: facebook.com/Game.Of.Thrones.Persian.FanPage آدرس پیج اینستاگرام ما: instagram.com/westeros.ir آدرس توئیتر ما: twitter.com/Westerosir ادمین : @sis311

Subscribe to a channel

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست پنجم — اژدها، پَر!

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هفتم از فصل سوم سریال

👋 بریم ببینیم که سبزها این قسمت چطوری اژدها به دست می‌آرن. جواب ساده‌اش اینه که دو تا اژدها، یکی با ایمان و یکی با کینه.

🧳 اول بریم سراغِ بدترین سفرِ جاده‌ای وستروس. لریس می‌گه بریم براووس، تایلند می‌گه بریم کسترلی راک، و جوری بحث می‌کنن انگار دارن مقصدِ تعطیلات‌شون رو انتخاب می‌کنن. هیچ‌کدومشون اگان رو جدی نمی‌گیرن، و اگان دقیقاً به همین واکنش نشون می‌ده: نمی‌خوام مثلِ یه فراری بمیرم.

🗡 بعد تام تنگل‌تانگ خبر می‌آره که موتون‌ها دارن دنبالِ تایلند می‌گردن. لریس پیشنهاد می‌ده تایلند خودش رو تسلیم کنه تا اگان بتونه فرار کنه. اما اگان قبول نمی‌کنه.

🗺 راه لریس جدا می‌شه. ولی قبلِ رفتن یه قول می‌ده: کاری می‌کنم تو رو به‌عنوانِ یه پادشاهِ بزرگ به یاد بیارن. یادتونه پستِ اول همین قسمت از تیتراژ گفتم؟ همون پرده‌ی گلدوزی‌شده که کریستون رو باشکوه نشون می‌داد و بعد کات می‌خورد به سرِ پوسیده‌اش. لریس داره دقیقاً همون پرده رو برای اگان سفارش می‌ده. و خودش هم دقیقاً همون کاری رو می‌کنه که گواین کرد: بین زنده موندن و جنگیدن، زنده موندن رو انتخاب می‌کنه.

🔥 و بعد اگان یه سخنرانی تکان‌دهنده می‌کنه (واقعا توی این سکانس می‌خواستم تام گلین کارنی رو بغل کنم!)، و همون سخنرانی سان‌فایر رو بیدار می‌کنه. اژدهایی که نصفش پوسیده و نصفِ صورتش نیست، برمی‌گرده و موتون‌ها رو می‌سوزونه. حواستون به این جزئیات باشه: هم اگان هم سان‌فایر بخشی از صورتشون رو ندارن، عیناً مثلِ ویسریس. پدر و پسر و اژدها، هر سه نصفه.

🍺 بریم سراغ صحنه‌ی آخرِ قسمت. معلوم می‌شه اُرموند شب‌ها یواشکی با اُلف می‌رفته عرق‌خوری. و پیشنهادش چیه؟ لقب و قلعه. یعنی دقیقاً همون دو تا چیزی که اُلف از رینیرا خواست و نگرفت: یه قلعه، و یه دوست که باهاش بشینه مست کنه.

🏠 اُلف هانی‌هولت رو می‌خواد و اُرموند می‌گه نه بابا، دریفت‌مارک رو بگیر. یه لحظه صبر کنید، دریفت‌مارک همون جاییه که همین فصل ترایآرکی آتیشش زدن. اُرموند داره یه خرابه رو بهش غالب می‌کنه، اون هم یه خرابه‌ی خیلی دور از اولدتاون، که اُلف بشه دردسرِ یکی دیگه، یادتونه که اُرموند یا اژدها سرِ ناسازگاری داره! و اُلف هم با لبخند قبول می‌کنه. و اون لبخندِ آخر اُلف. اُلف تا حالا فقط یه آدمِ معمولیِ بامزه بود. حالا می‌گه هر کی منو ببینه یا تسلیم می‌شه یا می‌سوزه. اژدها عوضش کرد.

📚 حالا بریم کتاب. در «آتش و خون» اُلف و هیو اصلاً برای اُرموند نمی‌رن تامبلتون. رینیرا خودش می‌فرستدشون تامبلتون تا از شهر دفاع کنن و دیرون و تساریون رو بکشن. کتاب می‌نویسه مدافعانِ شهر از دیدنِ ورمیتور و سیلوروینگ خیلی خوشحال شدن، و بعد این جمله رو اضافه می‌کنه: نمی‌دانستند چه وحشتی در انتظارشان است. کتاب اسمش رو گذاشته «خیانت‌های تامبلتون» و به این دو نفر می‌گه «دو خائن».

📚 و چرا؟ کتاب سه تا جواب می‌ده و هیچ‌کدوم رو قبول نمی‌کنه. ماشروم می‌گه ترسو بودن؛ ولی خودِ کتاب جواب می‌ده که همین دو نفر توی گالت زیرِ بارونِ نیزه و تیر رفتن. می‌گه شاید از تساریون ترسیدن؛ باز خودش رد می‌کنه، چون ورمیتور و سیلوروینگ هر دو پیرتر و بزرگ‌تر بودن. می‌مونه طمع: شوالیه شده بودن ولی می‌خواستن لرد باشن، و رینیرا هر بار با یه چیزی جلوشون گرفت و پا پس کشید.

📚 بعد کتاب یه جمله میگه که آدم رو به فکر فرو می‌بره.

شاید هم قول‌هایی بهشون داده شده بود، احتمالاً از طریقِ لریسِ لنگ یا یکی از آدم‌هاش.

کتاب اضافه می‌کنه که این هیچ‌وقت ثابت نشد و نخواهد شد، چون هیچ‌کدوم از این دو نفر سواد خوندن و نوشتن نداشتن، پس هیچ‌وقت کسی نفهمید چی اونا رو خرید.

📚 حالا دوباره به سریال نگاه کنید. کسی که در کتاب مظنونِ اصلیِ خریدنِ اُلف‌ه، لریسه. و سریال همین قسمت لریس رو از کنارِ اگان بلند کرد و فرستاد توی تاریکی. اُرموند داره کاری رو می‌کنه که در کتاب کارِ لریسه. حالا این جایگزینیه یا مقدمه‌چینی؟ نمی‌دونم.

📚 و اما نبردِ تامبلتون در کتاب. ارتشِ رینیرا می‌شکنه، و بعد رادیِ ویرانگر و گرگ‌های زمستان از درِ پشتی می‌زنن بیرون و با نعره‌های شمالی خودشون رو می‌رسونن به اُرموند. برایندون های‌تاور با یه تبر شانه و بازوی رادی رو با قطع می‌کنه، و رادی با یه دست کارِ هر دوشون رو تموم می‌کنه (هم برایندون، هم اُرموند) و بعد خودش می‌میره. پرچمِ های‌تاور می‌افته و مردمِ شهر هورا می‌کشن، چون خیال می‌کنن بردن. و همون لحظه ورمیتور و سیلوروینگ می‌رن بالا و شهر رو آتیش می‌زنن. کتاب اسمِ اون روز رو گذاشته «میدانِ آتش، در ابعادِ کوچک».

📚 بریم سراغ جان راکستون از پست اول که گفتم اسمِ شمشیرِ جان راکستون رو یادتون بمونه: «یتیم‌ساز». بعد از مرگِ اُرموند، ارتش بی‌ رهبر می‌مونه و چند نفر سرِ فرماندهی دعوا می‌کنن، یکیشون راکستونه. توی غارتِ تامبلتون، راکستون بانو شریس فوتلی، همسرِ اربابِ شهر، رو به‌عنوانِ «غنیمتِ جنگی» برای خودش برمی‌داره. شوهرش اعتراض می‌کنه و راکستون با همون یتیم‌ساز نصفش می‌کنه و می‌گه: این شمشیر می‌تونه بیوه هم بسازه.

📚 و درنهایت درباره‌ی سان‌فایر. در کتاب، دقیقاً توی همین برهه هیچ‌کس نمی‌دونه سان‌فایر کجاست. عوضش یه کشتیِ تجاریِ داغون به اسمِ نساریا می‌رسه به دراگون‌استون و ملوان‌های ولانتیسی‌اش تعریف می‌کنن که دیدن دو تا اژدها کنارِ صخره‌های دراگون‌مونت دارن با هم می‌جنگن. یکیشون می‌گه یکی خاکستری بود و یکی طلایی. فرداش ماهیگیرها جسدِ «گری گوست» رو پیدا می‌کنن، دو تیکه شده و نصفش خورده شده. همه می‌گن کارِ «کنیبال»ه. و بعد یه ماهیگیرِ پیر به اسمِ تام تنگل‌بیرد و پسرش تام تنگل‌تانگ، دو تا «آشنا» رو با قایق می‌برن اون طرفِ جزیره تا قاتل رو پیدا کنن.

📚 بله. اون اژدهای طلایی سان‌فایره. در کتاب سان‌فایر مرده حساب نمی‌شه، فقط گم شده؛ و به‌جای یه رستاخیزِ باشکوه، به شکلِ یه شایعه‌ی ملوانی برمی‌گرده. راستی اون اسمِ تام تنگل‌تانگ که این قسمت توی جاده دیدید؟ سریال از همین صحنه برش داشته و گذاشته یه جای دیگه.

✍️ این قسمت همه دنبالِ یه آینده‌ی باشکوه بودن. پستِ آخر می‌ریم سراغِ تنها آدمی که واقعاً آینده رو می‌بینه، و چیزی که اون می‌بینه هیچ شکوهی نداره.

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید....

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

واکنش فابین جوزف فرانکل به مرگ کاراکترش، کریستین کول:

احساس می‌کنم طرفدارها تا مدت ها خودشون رو قایم کرده بودن ولی حالا دیگه پیداشون شد.


برای مشاهده کامل ویدیو به وستروس مدیا مراجعه کنید.

#فان
#مصاحبه
#فابین_فرانکل
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

«رینیرا فقط نشسته و هیچ کاری نمی‌کنه!» | قسمت اول

یکی از پرتکرارترین انتقادهایی که به رینیرا می‌شود این است که «بعد از رسیدن به تخت فقط نشسته و هیچ کاری نمی‌کند.» اما اگر آتش وخون‌ را با دقت بخوانیم، می‌بینیم مارتین از همان لحظه‌ای که رینیرا وارد کینگز لندینگ می‌شود، مسیر داستان را از «جنگیدن» به «حکومت کردن» تغییر می‌دهد.

مارتین بارها گفته است که نوشتن درباره‌ی جنگ آسان است، اما نوشتن درباره‌ی حکومت سخت‌تر است. او هنگام صحبت درباره‌ی دنریس هم بارها به همین موضوع اشاره کرده؛ اینکه فتح یک شهر پایان داستان نیست، بلکه تازه آغاز مشکلات است. همین نگاه را می‌توان در روایت رینیرا هم دید.

رینیرا وقتی وارد کینگز لندینگ می‌شود، با یک حکومت ثروتمند و باثبات روبه‌رو نیست. برعکس؛ تایلند لنیستر پیش از سقوط شهر، خزانه‌ی سلطنتی را تخلیه کرده بود؛ بخشی از طلاها به کسترلی راک، بخشی به اولدتاون و بخشی هم به بانک آهنین براووس منتقل شده بود. رینیرا تاج را به دست آورد، اما تقریباً بدون منابع مالی برای اداره‌ی پادشاهی.

در نتیجه، برای تأمین هزینه‌های جنگ، حکومت ناچار به وضع مالیات‌های سنگین شد؛ مالیات‌هایی که کتاب آن‌ها را یکی از عوامل اصلی افزایش نارضایتی مردم معرفی می‌کند. این تصمیم از روی میل نبود، بلکه محصول شرایط بحرانی حکومت بود.

بعد از آن، اوضاع شهر هر روز بدتر شد. گرانی، کمبود آذوقه، شایعات، بی‌اعتمادی و خشم مردم روزبه‌روز افزایش پیدا کرد. از اینجا به بعد، دشمن رینیرا فقط ارتش سبز‌ها نیست؛ خودِ حکومت به بزرگ‌ترین بحران او تبدیل می‌شود.

اما نکته‌ی مهم‌تر اینجاست که حتی در خود کتاب هم رینیرا فرمانروایی نیست که همیشه با قاطعیت تصمیم بگیرد. برعکس، مارتین بارها او را میان توصیه‌های متضاد اطرافیانش قرار می‌دهد.

برای مثال، پس از تصرف کینگز لندینگ، اعضای شورای سیاه درباره‌ی نحوه‌ی اداره‌ی شهر و ادامه‌ی جنگ اختلاف نظر دارند. کورلیس ولاریون معمولاً محتاط‌تر عمل می‌کند و تلاش می‌کند از تصمیم‌هایی که می‌تواند پایه‌های حکومت را متزلزل کند جلوگیری شود. در مقابل، بارتیموس سلتیگار بر افزایش مالیات و تأمین فوری منابع مالی جنگ تأکید دارد. رینیرا بخشی از این پیشنهادها را می‌پذیرد، اما نتیجه همان چیزی می‌شود که کتاب توصیف می‌کند؛ افزایش نارضایتی مردم و تضعیف حکومت.

اما این تازه شروع ماجراست. در قسمت دوم به یکی از جنجالی‌ترین تصمیم‌های رینیرا، ماجرای آدام ولاریون(اسپویل کتاب⚠️)، تفاوت مهم کتاب و سریال، و این سؤال می‌پردازیم که آیا واقعاً «دست نگه داشتن» هم می‌تواند خودش یک تصمیم سیاسی باشد؟


#خاندان_اژدها
#تحلیل
#کتاب
#سریال
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

داداش مطمئنی سگت گاز نمی‌گیره؟
آره، داداش خیالت راحت.

قیافه من وقتی سگم گازش گرفت😂



#خاندان_اژدها
#فان
#میم
#HOTD
#Fun
#meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

استاد پایلوس خطاب به داووس:

سر ریام ردواین بهترین شوالیه روزگار خودش بود و یکی از بدترین دست‌هایی که تا به‌حال به یک شاه خدمت کرده. دعاهای سپتون مورمیسون معجزه می‌کرد ولی در مقام دست به سرعت همه‌ی مملکت آرزوی مرگش رو می‌کردن. لرد باترول بابت هوش و ذکاوتش مشهور بود. میلیس اسمال‌وود بابت شجاعتش. سر اوتو های‌تاور بابت کمالاتش. با این‌حال همگی‌شون به‌عنوان دست شکست خوردن. پادشاهان اژدها معمولاً دست رو از همخون‌های خودشون انتخاب می‌کردن، با نتایج متفاوتی. از بیلور نیزه‌شکن گرفته تا میگور ظالم. برخلاف این سپتون بارث رو داریم، پسر آهنگری که پادشاه پیر از قلعه‌ی سرخ برگزید کسی که چهل سال آرامش و فراوانی به مملکت بخشید.


کتاب سوم؛ یورش شمشیرها

#نقل_قول
#تاریخ
#کتاب
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

ملکه رابرت های‌تاور: بنوش!
شاهزاده ند تارگرین: تشنه نیستم!
رابرت: بنوش! مامی جونت بهت دستور می‌ده!!
ند می‌نوشه و تصویر براش تار می‌شه و رابرت می‌خنده😂

پی‌نوشت: این پست کنایه می‌زنه به سکانس مسموم کردن ایموند توسط الیسنت!

#فان
#خاندان_اژدها
#HOTD
#Fun
#Meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

خاندان اژدها برای چهارمین هفته متوالی در صدر جدول استریم ماند

سریال خاندان اژدها همچنان به روند موفق خود در پلتفرم‌های استریم ادامه می‌دهد. براساس تازه‌ترین آمار منتشرشده در جدول هفتگی سامبا تی‌وی، این مجموعه برای چهارمین هفته متوالی در رتبه نخست پربیننده‌ترین سریال‌های این جدول قرار گرفته است.

این موفقیت در شرایطی به دست آمده که رقابت میان سریال‌های پرهزینه و محبوب سرویس‌های استریم بسیار نزدیک است؛ با این حال، خاندان اژدها همچنان توانسته جایگاه خود را حفظ کند و بالاتر از سایر سریال‌ها قرار بگیرد. این موضوع نشان می‌دهد که فصل سوم همچنان مخاطبان زیادی دارد و استقبال از آن ادامه پیدا کرده است.

با وجود اینکه آمار بینندگان پخش زنده فصل سوم نسبت به فصل‌های اول و دوم کاهش داشته، عملکرد سریال در بخش استریم همچنان بسیار قدرتمند بوده است. دلیل اصلی این اختلاف را می‌توان تغییر عادت تماشای مخاطبان دانست؛ چرا که بسیاری از بینندگان ترجیح می‌دهند قسمت‌های جدید را با کمی تاخیر و از طریق سرویس‌های استریم تماشا کنند، نه هم‌زمان با پخش تلویزیونی.

#آمار
#اخبار
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

ملکه الیسنت های‌تاور خطاب به ملکه رینیرا تارگرین:

شهر مال شماست پرنسس، اما شما آن را زیاد نگه نخواهید داشت. وقتی که گربه نیست موش‌ها بازی می‌کنند! پسرم ایموند با آتش و خون باز خواهد گشت.



#خاندان_اژدها
#نقل_قول
#تاریخ
#کتاب
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

واکنش دیمون، وقتی تو شورای کوچک میساریا شروع به حرف زدن می‌کنه!!

#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun
#Meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

چگونه «خاندان اژدها» زره‌هایی درخور قدرتمندترین تارگرین‌ها و های‌تاورها می‌سازد؟

درست از همان لحظه‌ای که پخش سریال «بازی تاج و تخت» از شبکه HBO آغاز شد، این سریال هرگز از به تصویر کشیدن صحنه‌های عظیم و تماشایی ابایی نداشت. اگرچه تنها سه فصل از پخش اسپین‌آف این سریال، یعنی «خاندان اژدها» می‌گذرد، گستردگی و وسعت آن از همین حالا خیره‌کننده است. این سریال نه تنها اژدهایان متعدد و ترسناکی را روی پرده آورده، بلکه میزبان شخصیت‌های شرور جدید و صحنه‌های نبرد نفس‌گیری نیز بوده است. همچنین، به لطف کار دقیق تیم‌های لباس و زره، این نبردها از پیچیده‌ترین صحنه‌های کل دنیای نغمه به شمار می‌روند.

به گفته سایمون بریندل، طراح زره سریال، تنها در طول هشت قسمت فصل سوم، تیم او از بیش از «۴۰۰ هزار حلقه‌ی زنجیر زره، ۱۰۰ هزار پرچ گنبدی توپر و ۲۵ هزار قطعه فلزی سفارشی برش‌خورده با لیزر» استفاده کرده‌اند!!

بیشتر این قطعات برای ساخت زره شخصیت‌های اصلی مانند سر کریستون کول و دیمون تارگرین به کار رفته و برخی دیگر، از جمله زره سینه اورموند های‌تاور، با جزئیاتی بسیار چشمگیر طراحی شده‌اند.

همچنین تیم بریندل علاوه بر شخصیت‌های اصلی، باید زره شخصیت‌های فرعی و سیاهی‌لشکرها را نیز تولید کند. با این‌حال، او تأکید می‌کند که هدف تیم صرفاً تولید انبوه نیست، بلکه کیفیت در اولویت قرار دارد و همه اعضای گروه تلاش می‌کنند بهترین نتیجه ممکن را ارائه دهند.

بریندل و کارولین مک‌کال، طراح لباس سریال، تلاش کرده‌اند زره‌هایی خلق کنند که هم از نظر تاریخی باورپذیر باشند و هم هویت هر شخصیت را به‌خوبی منعکس کنند.

تیم طراحی «خاندان اژدها» برای ساخت زره‌های این سریال، تنها به ظاهر باشکوه و فانتزی آن‌ها توجه نمی‌کند، بلکه تلاش دارد هر زره بازتابی از تاریخ، جایگاه اجتماعی و شخصیت فردی صاحب آن باشد. کارولین مک‌کال، طراح لباس سریال، توضیح می‌دهد که طراحی زره شخصیت‌هایی مانند اورموند های‌تاور با تحقیقات گسترده درباره خاندان‌ها، تاریخ و آثار باستانی آغاز می‌شود. او برای طراحی اورموند از زره‌های رنسانس ایتالیایی و آثار قرن پانزدهم الهام گرفت تا ثروت، قدرت و ارتباط این شخصیت با مذهب هفت را در ظاهر او نشان دهد.

مک‌کال تأکید می‌کند که هدف تیم طراحی، ساخت یک دنیای فانتزی جدا از واقعیت نیست، بلکه ایجاد جهانی واقعی و تاریخی است که در آن عناصر خارق‌العاده‌ای مانند اژدهایان وجود دارند. به همین دلیل، طراحی‌ها بیشتر بر پایه فناوری و سبک زره‌های قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی شکل گرفته‌اند تا حس یک دوره تاریخی باورپذیر را منتقل کنند.

تیم طراحی تلاش می‌کند علاوه بر حفظ هماهنگی تاریخی، ویژگی‌های شخصیتی هر فرد را نیز در زره او نمایش دهد.

مک‌کال توضیح می‌دهد که نمونه‌های اولیه زره پیش از ساخت نهایی روی بازیگران آزمایش می‌شوند تا تناسب، راحتی و امکان حرکت بررسی شود. زره باید از همان مراحل ابتدایی طراحی با بدن بازیگر هماهنگ شود، زیرا تغییرات بعدی در آن بسیار دشوار است. به همین دلیل، طراحی زره می‌تواند حتی برای ایجاد ظاهری قدرتمندتر و ترسناک‌تر برای بازیگر نیز مورد استفاده قرار گیرد.

بریندل توضیح می‌دهد که یک زره کامل ممکن است حدود ۲۰ هفته زمان ببرد. این روند شامل بررسی طرح‌ها، ساخت نمونه اولیه، قالب‌گیری، مجسمه‌سازی، تولید قطعات سبک و در نهایت اضافه کردن جزئیات فلزی و پرداخت نهایی است.

یکی از نکات مهم برای ایجاد حس واقعی بودن زره‌ها، استفاده از زنجیرهای واقعی در زره‌های زنجیری است. به گفته بریندل، این کار باعث می‌شود حرکت زره هنگام راه رفتن طبیعی‌تر باشد و بازیگر واقعاً احساس کند که یک قطعه جنگی واقعی را پوشیده است. مواد جدید نیز با وجود وزن کم، ساختاری مقاوم دارند و باعث می‌شوند زره مانند یک وسیله واقعی روی بدن بازیگر رفتار کند.

در طراحی زره خاندان تارگرین، آزادی حرکت اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا بسیاری از شخصیت‌های این خاندان اژدهاسوار هستند و به انعطاف بیشتری نیاز دارند. مک‌کال توضیح می‌دهد که زره‌های تارگرینی با مفصل‌بندی دقیق طراحی شده‌اند تا هم ظاهر باشکوه داشته باشند و هم حرکت بازیگران را محدود نکنند. نمونه برجسته این رویکرد، زره ایموند تارگرین است که با الهام از فلس‌های اژدها طراحی شده و با فیزیک بدنی ایوان میچل هماهنگ شده است.

بریندل در پایان اشاره می‌کند که تیم طراحی در طول سه فصل سریال نزدیک به ۶۰۰ ست زره ساخته و برای حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ شخصیت زره‌های اختصاصی طراحی کرده است. با اضافه کردن زره‌های مربوط به ارتش‌ها، گروه‌های پس‌زمینه و شخصیت‌های فرعی، تعداد قطعات ساخته‌شده به هزاران مورد می‌رسد؛ کاری که نشان‌دهنده مقیاس عظیم و جزئیات بالای طراحی در «خاندان اژدها» است.

#جامه_شناسی
#مقاله
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

توضیحات کارگردان «خاندان اژدها» بابت خودداری ملکه هلینا تارگرین از سوار شدن بر اژدهایش، دریم‌فایر.


نینا لوپز کورادو دلیل دوری هلینا از دریم‌فایر در «خاندان اژدها» را در مصاحبه‌ اخیرش با مجله EW بیان کرد و درباره یکی از هولناک‌ترین جنبه‌های داستان هلینا تارگرین توضیحاتی ارائه داد:

«خودداری او از سوار شدن بر دریم‌فایر، برخلاف آن‌چه ممکن است در نگاه اول به نظر برسد، صرفن ناشی از ترس نیست؛ بلکه نشان‌دهنده ناراحتی و اضطراب عمیق هلینا نسبت به اژدهایان و ویرانی‌هایی است که آن‌ها برای خانواده‌اش و سراسر وستروس به همراه می‌آورند.»
نینا لوپز توضیح داد که خودداری هلینا از سوار شدن بر دریم‌فایر، از باور او سرچشمه می‌گیرد که اژدهایان تنها سلاح نیستند، بلکه نیروهایی هستند که ساختار و ماهیت جهان آن‌ها را دگرگون می‌کنند:
«هلینا احساس بسیار قدرتمندی نسبت به اژدهایان دارد و در این مورد دچار کشمکش است؛ زیرا فکر می‌کند آن‌ها واقعن انسان‌ها را تغییر می‌دهند و اساسن تمام دنیای آن‌ها را تغییر داده‌اند. بنابراین وقتی خودش را بر روی اژدها می‌بیند و دریم‌فایر را می‌بیند که تقریبن تمام کینگز لندینگ را نابود می‌کند، این موضوع در درون او به‌شدت و عمیقن تاثیر می‌گذارد...»
حال این تصویر از نابودی، سوار شدن بر دریم‌فایر را برای هلینا غیرقابل تحمل می‌کند؛ زیرا او، این اژدها را با ویرانی اجتناب‌ناپذیر مرتبط می‌داند.

کورادو در ادامه افزود که امتناع هلینا ریشه در آگاهی او از نفرین تارگرین‌ها دارد:
«فکر می‌کنم او در اعماق وجودش می‌داند که چون یک تارگرین است، تقریبن هیچ نتیجه مثبتی برای هیچ‌کدام از اتفاقاتی که در رابطه با این جنگ و این خانواده رخ می‌دهد وجود ندارد و اژدهایان، تا زمانی که وجود داشته باشند، همچنان این آشوب درونی را در میان تارگرین‌ها حفظ خواهند کرد.»
برای هلینا، دریم‌فایر نمادی از قدرت نیست؛ بلکه نمادی از درگیری بی‌پایان است؛ یادآوری‌ای که نشان می‌دهد اژدهایان چرخه ویرانی را در میان خاندان او تداوم می‌بخشند.

#مصاحبه
#اخبار
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

جسور‌ترین و دیوانه‌وارترین شخصیت فصل کسی هست که فکرش رو نمی‌کنید!

یک لحظه به کارهای الیسنت فکر کنید.

در نگاه اول، شاید همه تصمیم‌هایش به نفع رینیرا به نظر برسد؛ از دور کردن ایموند گرفته تا تلاش‌های غیر مستقیمش برای از هم پاشیدن جبهه سبزها. اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم انگیزه الیسنت هیچ‌وقت پیروزی رینیرا نبوده.

الیسنت دیگر مثل گذشته برای تاج‌وتخت نمی‌جنگد. بهترین مثالش توافق مخفیانه‌اش با رینیراست؛ او حاضر می‌شود کینگز لندینگ را بدون نبرد تحویل دهد، چون دیگر اولویتش حفظ قدرت نیست، بلکه پایان دادن به این چرخه خون‌ریزی است. حتی اولیویا کوک هم گفته الیسنت دیگر نمی‌خواهد بخشی از این بازی قدرت باشد و فقط می‌خواهد از آن فرار کند.

اما همین‌جا یک تناقض بزرگ به وجود می‌آید. مگر همین الیسنت نبود که بعد از کور شدن ایموند، خنجر ویسریس را برداشت و با خشم رفت تا چشم لوک را دربیاورد؟ آن الیسنت حاضر بود برای دفاع از خانواده‌اش دست به خشونت بزند، اما حالا همان شخصیت حاضر است خانواده خودش را قربانی کند تا جنگ تمام شود. این تغییر قرار بوده نتیجه یک مسیر شخصیتی باشد این‌که سریال خوب عمل کرده در شخصیت پردازی یا نه برداشت با مخاطب است.

گویا الیسنت فقط می‌خواهد از اشتباهات خودش فرار کند، حتی اگر بهایش نابودی خانواده‌اش باشد. برای همین حاضر است پسرش را قربانی کند، دخترش را تحت فشار بگذارد، نوه‌اش را رها کند و حتی راه افتاد که ایموند رو مسموم کند و این کار را هم انجام داد.

این دیگر یک تصمیم سیاسی نیست که بیایم منطق برای اون بتراشیم؛ یک فروپاشی کامل روانی است. الیسنت آن‌قدر در احساس گناه و ناامیدی غرق شده که مرز بین «نجات» و «ویرانی» را از دست داده است. اتفاقاً همین باعث می‌شود شخصیتش خطرناک‌تر از قبل باشد؛ چون دیگر از روی منطق عمل نمی‌کند، بلکه از روی استیصال تصمیم می‌گیرد.

شاید نتیجه بعضی از کارهایش به سود رینیرا تمام شود، اما این به معنای طرفداری از رینیرا نیست؛ الیسنت دیگر حتی برای خودش هم نمی‌جنگد. او فقط می‌خواهد از گذشته‌ای که خودش ساخته فرار کند، حتی اگر برای این فرار مجبور شود همه‌چیز را با خودش به آتش بکشد.

#سریال
#تحلیل
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

ابراز نگرانی نویسندگان خاندان اژدها از شکل‌گیری جنبه تاریک شخصیت رینیرا!

تیم نویسندگی فصل سوم خاندان اژدها می‌گویند که نسبت به تغییرات شخصیتی رینیرا تارگرین و مسیری که او در پیش گرفته است، احساس نگرانی می‌کنند.

فیلیپا گاسلت، یکی از نویسندگان سریال، توضیح داد که ناامیدی و فشارهای وارده بر رینیرا کم‌کم در حال آشکار کردن جنبه‌های تاریک شخصیت اوست؛ جنبه‌هایی که البته با دیدگاه دیمون تارگرین در شیوه حکومت‌داری همخوانی دارند. به گفته او، این تحول می‌تواند نقطه عطفی خطرناک در مسیر داستان رینیرا باشد و میراث او در جریان رقص اژدهایان را به‌طور کامل تغییر دهد.

ناامیدی رینیرا و تاثیرات دیمون

گاسلت توضیح داد که این تغییرات بیش از هر زمان دیگری در صحنه رویارویی رینیرا با هلینا تارگرین دیده می‌شود. او گفت:

در صحنه‌ای که رینیرا با هلینا روبه‌رو می‌شود، می‌بینیم که ناامیدی او در حال آشکار کردن جنبه‌های تاریک شخصیتش است؛ جنبه‌هایی که بیش از گذشته به دیدگاه دیمون درباره نحوه حکومت کردن نزدیک هستند؛ اینکه ملکه باید با قدرت و زور و اجبار حکمرانی کند.

این موضوع نشان می‌دهد که رینیرا به‌تدریج در حال پذیرفتن رویکرد بی‌رحمانه و سازش‌ناپذیر دیمون است و از تلاش‌های گذشته‌اش برای حفظ تعادل، عدالت و همدلی فاصله می‌گیرد.

نگرانی نویسندگان نسبت به آینده رینیرا

گاسلت تأکید کرد که تیم نویسندگی عمداً این تغییر شخصیت را نگران‌کننده به تصویر کشیده است. او گفت:

می‌توانم بگویم که ما شاهد قدرت گرفتن جنبه‌های تاریک شخصیت رینیرا هستیم و واقعاً نگران مسیری هستیم که او در حال حرکت به سمت آن است.

به گفته نویسندگان، این رویکرد نشان می‌دهد که داستان رینیرا در اصل یک تراژدی است؛ ملکه‌ای که در آغاز شخصیتی همدل و قابل‌درک داشت، اما اکنون زیر فشار جنگ، حکمرانی، قدرت و جاه‌طلبی، در آستانه تبدیل شدن به فرمانروایی مستبد و ظالم قرار گرفته است.

#خاندان_اژدها
#مصاحبه
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست دوم — دو مادر و یک جامِ زهر

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هفتم از فصل سوم سریال

👋 توی تحلیل قسمتِ قبل نوشتم آلیس فقط هرن‌هال رو نمی‌خواد، یه تارگرین هم می‌خواد. این قسمت تقریبا جواب می‌ده که الیس چی می‌خواد.

🛏 آلیس داشت به چیزی که می‌خواست می‌رسید. ولی ایموند وسطِ/روی کار چشم باز می‌کنه و می‌فهمه اون زنی که فکر می‌کرد مادرشه، آلیسه. هول می‌کنه و پسش می‌زنه. یه لحظه صبر کنید: چیزی که ایموند رو به هم ریخت این نبود که داره با کی می‌خوابه؛ این بود که فهمید طرف مادرش نیست!

🍧 این که من بگم این تارگرین‌ها یه چیزی‌شون می‌شه، شاید سند نشه اما خودِ آلیس یه جمله می‌گه و تمومش می‌کنه. شما پسرهای تارگرین همه‌تون یه چیز می‌خواید. و ایموند مو به مو داره همون مسیری رو می‌ره که دیمن فصلِ قبل توی همین قلعه رفت. حتی هیزم شکستنش هم همونه.

👑 بریم سراغ نقشه‌ی نژادپرستانه. ایموند می‌خواد از هرن‌هال یه سلسله‌ی تازه از «پادشاهانی با خون خالص» راه بندازه، حالا مادرِ این بچه‌ها قراره کی باشه، یه حروم‌زاده‌ از ریورلند. همون ایموندی که می‌گفت باید با هلینا ازدواج کنه تا خونِ تارگرین غلیظ‌تر بمونه، الان دقیقاً برعکسش رو می‌کنه. چون آلیس یه چیزی بهش می‌ده که خونِ خالص هیچ‌وقت نداد، تأیید.

🍽 و شامِ سه‌نفره. شاید مهمترین لحظه‌ی این خطِ داستانی یه جمله‌ست: آلیس می‌گه من فقط از خواسته‌ی خودم پیروی می‌کنم. حالا این جمله رو بذارید جلوی زنی که کلِ عمرش هرچی ویسریس خواست، هرچی اُتو خواست، و آخرش هرچی پسرِ خودش به‌عنوانِ نایب‌السلطنه خواست رو انجام داده. الیسنت این‌همه راه اومده که پسرش رو بکشه و حالا باید سرِ شام به زنی گوش بده که آزاده. هیچ‌چیزِ این قسمت به اندازه‌ی این صحنه الیسنت رو خرد نمی‌کنه.

🩸 بریم یه دور دیگه این نقشه کودکانه رو مرور کنیم. آدم‌کشِ اصلی آدرین ردفورت‌ه، شوالیه‌ی گاردِ رینیرا، و قرار بوده کارِ ایموند رو زیرِ درختِ ویروود تموم کنه. قبلا گفتم ویروودِ هرن‌هال خون می‌خواد و اون‌بار یه آدم‌کش روی ریشه‌اش کشته شد و این‌بار هم درخت سهمش رو گرفت. جلوی ویروود نباید دروغ گفت، چون خدایانِ کهن می‌فهمن. ادرین دروغ گفت و ایموند با خنجرِ فولادِ والریایی کشتش. همون خنجری که سال‌ها بعد کارِ نایت‌کینگ رو می‌سازه.

☠️ پلن بی چیه حالا؟ الیسنت خنجر رو برمی‌داره و اما نمی‌تونه. می‌ره سراغِ شابیزک (نایت‌شید)، همون گلِ سمی‌ای که همین فصل هلینا درباره‌اش حرف زده بود. الیسنت داره از دانشِ دخترش استفاده می‌کنه تا پسرش رو بکشه. بعد هم زهر رو لای یه خاطره‌ی کودکی می‌پیچه و می‌ده دستش. روی همون میز، شمشیرِ بلک‌فایر و خنجر هم هست: توی این دنیا شمشیر سلاحِ مَرده و زهر سلاحِ زن و الیسنت هر دو تا رو جلوی چشمش داشت و تصمیم گرفت از سم استفاده کنه.

📚 آلیسِ کتاب یه دایه‌ست؛ حرام‌زاده‌ای از خاندانِ استرانگ که دو برابرِ ایموند سن داره. ایموند وقتی هرن‌هال رو می‌گیره، سایمون استرانگِ پیر رو متهم به خیانت می‌کنه، بهش شمشیر می‌ده که «خدایان قضاوت کنن»، تیکه‌تیکه‌اش می‌کنه و جنازه‌شو می‌ده ویگار. بعد هر مرد و پسری که خونِ استرانگ داشت رو می‌کشه، تا جایی که کتاب می‌نویسه پشته‌ی سرها یک متر ارتفاع داشت. و از کلِ اون خاندان فقط یک نفر زنده می‌مونه: آلیس ریورز. چون ایموند از قبل اونو «به‌عنوانِ غنیمتِ جنگی» به تختش برده بود.

📚 پس اون چیزی که سریال داره به‌عنوانِ یه عاشقانه‌ی گوتیکِ دو طردشده نشونمون می‌ده، در کتاب اینه: مردی که خانواده‌ی یه زن رو قتل‌عام کرده و بعد خودش رو برداشته.

📚 و بارداری در کتاب واقعیه. وقتی سابیتا فِری هرن‌هال رو می‌گیره، تنها آدمِ داخلِ قلعه آلیسه؛ لخت وسطِ بیشه‌ی خدایان، دست روی شکمِ برآمده‌اش:

حرام‌زاده‌ی اژدها در من است. آتشش را حس می‌کنم که رَحِمم را می‌لیسد.


📚 و یه نکته که تصویرمون رو عوض می‌کنه. پستِ اولِ قسمتِ قبل گفتیم کریستون و ایموند سرِ رفتن به جنوب از هم جدا شدن و همون جدایی به مرگِ کریستون ختم شد. کتاب یه دلیلِ دوم هم روی میز می‌ذاره: سپتون یوستاس می‌نویسه ایموند اون‌قدر شیفته‌ی این زن شده بود که فکرِ ترک‌کردنش رو هم نمی‌تونست تحمل کنه. یعنی شاید سرِ کریستون به این خاطر رفت روی نیزه.

📚 و نهایتا الیسنتِ کتاب اصلاً هرن‌هال نمی‌ره. در همین برهه با زنجیرِ طلا به دست و پا توی کینگزلندینگ زندانیه و رینیرا فقط «به‌خاطرِ پدرمون که یه زمانی دوستت داشت» زنده نگهش داشته. کلِ این مأموریتِ آدم‌کشی مالِ سریاله.

✍️ و حالا الیسنت تنهاست، بدونِ محافظ، با یه پسرِ مسموم پشتِ سرش. همه‌ی این ریسک رو کرد چون رینیرا بهش قولِ آزادی داده بود. پستِ بعد می‌ریم کینگزلندینگ ببینیم همون رینیرا، همون موقع، داشت با هرن‌هال چه معامله‌ای می‌کرد.

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید....

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

کارگردان خاندان اژدها درباره پیوند عمیق میان اگان و سان‌فایر صحبت کرد

⚠️ خطر اسپویل اتفاقات آتی

بازگشت غافلگیرکننده سان‌فایر در قسمت هفتم فصل سوم خاندان اژدها یکی از مهم‌ترین اتفاقات این فصل بود. حالا نینا لوپز کورادو، کارگردان این قسمت، درباره رابطه ویژه اگان و اژدهایش توضیحاتی ارائه کرده است.

او در این باره گفت:

«سان‌فایر تا آستانه مرگ پیش رفته بود، اما هرگز کاملا نمرد. او در تمام این مدت در حال بهبود بود و منتظر لحظه‌ای بود که اگان دوباره به سراغش بیاید.»
لوپز کورادو در ادامه درباره پیوند میان این دو افزود:
«رابطه اگان و سان‌فایر چیزی فراتر از یک ارتباط معمولی است. میان آن‌ها یک پیوند غریزی وجود دارد و سان‌فایر حضور اگان را احساس می‌کند. به همین دلیل، در حساس‌ترین لحظه بازگشت تا جان سوارش را نجات دهد.»
او همچنین توضیح داد که شباهت زخم‌های روی صورت اگان و سان‌فایر کاملا عمدی بوده است؛ چرا که هر دو پس از نبرد روکس‌ رست آسیب‌های مشابهی دیده‌اند و سازندگان قصد داشتند با این جزئیات، رنج مشترک و ارتباط عمیق میان اژدها و سوارش را به تصویر بکشند.

به گفته کارگردان، بازگشت سان‌فایر تنها یک غافلگیری داستانی نبود، بلکه نشان‌دهنده همان پیوند منحصربه‌فردی است که میان تارگرین‌ها و اژدهایانشان وجود دارد؛ پیوندی که در نهایت باعث شد سان‌فایر بار دیگر در کنار اگان ظاهر شود.

#مصاحبه
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست چهارم — گَنگ‌ بنگِ اژدهایان!

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هفتم از فصل سوم سریال

👋 این قسمت می‌ریم بالای ریورلندز و سراغِ جنگِ چهار اژدها. ولی قبلش باید ببینیم این جنگ از کجا شروع شد، چون هیچ‌کدوم از آدمایی که توی جنگ بودن نمی‌خواستن این جنگ شروع بشه.

🕳 بریم ایری. جین ارن دنبالِ دیمن فرستاده تا بهش خبر بده رینا دیده شده. (اینکه جین اصلاً چطوری بدونِ اینکه رینیرا بو ببره به دیمن پیغام رسونده، خودش یه معماست که سریال جوابی براش نداره.) کنارِ دستش هم یه زن نشسته که احتمالاً جسمین ردفورت‌ه، از قضا فامیلِ همون آدرین ردفورتی که همین قسمت توی هرن‌هال کشته شد. روزِ بدی برای ردفورت‌ها بود.

🙏 دیمن یه کاری می‌کنه که تو کلِ سریال ازش ندیده بودیم: خواهش می‌کنه. «لطفاً به رینیرا نگو.» و بعدش «متأسفم.» دیمنی که همیشه گستاخ و پرافاده بوده، این قسمت هم عذرخواهی می‌کنه، هم به اشتباهش اعتراف می‌کنه، هم می‌گه بچگیِ خودش تنها و رهاشده بوده. کلینیکِ روان‌درمانیِ هرن‌هال بالاخره یه اثری داشته. فقط یه مشکل: هنوز نمی‌تونه با زنِ خودش رو راست باشه!

🫨 یه دیالوگِ کوچیک حین ارن میگه که اشاره‌ای شیرین به شخصیت نتلز بود. جین می‌گه شایعه‌ست یه دخترِ وحشی لای گزنه‌ها (به انگلیسی Nettles) و گوسفندها زندگی می‌کنه. سریال به شخصیتی که خودش حذفش کرده چشمک می‌زنه.

💞 از اون طرف، آدام از بیلا می‌خواد پیشِ رینیرا وساطت کنه تا اون و آلین مشروع بشن. بیلا خیال می‌کنه این خواهش به‌خاطرِ آلینه؛ معلوم می‌شه خود آدام هم بیلا رو می‌خواسته. و دقیقاً در همین لحظه شیپ‌استیلر رو می‌بینن و اژدهاهاشون رو روشن می‌کنن و میرن سمت رینیرا!

😱 رینا گفته بود می‌رم توی یه غار قایم می‌شم و تمشک می‌خورم، ولی حالا فهمیده اون زندگی افتضاحه و ترجیح می‌ده بجنگه و بمیره. دیمن هم به‌جای اینکه مثلِ همیشه تشر بزنه، می‌گه باشه، کمکت می‌کنم ویگار رو بکشیم. به صورتِ رینا نگاه کنید؛ باورش نمی‌شه که باباش بالاخره می‌خواد یه کاری رو باهاش انجام بده! بعد دیمن بهش می‌گه مادرِ خودش سرِ زایمان مُرده و خودش هم بچگی اژدها نداشته. یعنی عیناً همون بچگی‌ای که رینا داشت. و آدم فکر می‌کنه اگه فقط یه فصل زودتر این حرف رو زده بود...

🔥 وسط مکالمه پدر و دختری، رینیرا و آدام سر می‌رسن و چهار تا اژدها می‌افتن به جونِ هم. اولین باره سیراکس رو توی نبرد می‌بینیم. به نظرم بهترین جزئیاتِ صحنه اینه که رینیرا هیچ‌وقت «دراکاریس» نمی‌گه. سیراکس خودش حمله می‌کنه. ویسریس فصلِ یک قسمتِ یک گفته بود این تصور که ما اژدهاها رو کنترل می‌کنیم یه توهمه، و این صحنه دقیقاً همون جمله‌ست. اژدهاها اینجا سلاحِ سوارهاشون نیستن، خشمِ سوارهاشونن.

🐑 و دلم برای شیپ‌استیلر سوخت. یه حیوونِ وحشی که تنها آرزوش گوسفند خوردن و تنها موندن بود، کشیده شد وسطِ جنگی که اصلاً نمی‌فهمه. زخمی می‌شه و فرار می‌کنه و دیمن ولش می‌کنه. به نظرم عمداً نکشتش؛ باند بین اژدها و سوارش زمانی می‌شکنه که یکیشون بمیره و دیمن بهتر از هرکسی می‌دونه بی‌اژدها بودن یعنی چی، شیپ‌استیلر رو برای رینا زنده نگه داشت!

💔 اینکه آخرش رینیرا دیمن رو پس می‌زنه، دقیقاً توی همون لحظه‌ای که دیمن داره متواضع‌ترین نسخه‌ی خودش رو نشون می‌ده هم خیلی ناراحت کننده بود. رینیرا می‌تونست دیمن در اوج شکنندگی رو بپذیره یک بار برای همیشه خودش رو از وسوسه‌ی اینکه دیمن خیانت‌کاره، نجات بده، اما نکرد

📚 حالا کتاب، و بذارید از جین ارن شروع کنم. وقتی جیس با اژدهاش می‌ره ایری تا ویل رو متحدِ مادرش کنه، جین شرط می‌ذاره و شرطش نه پوله، نه ازدواج:

سه بار خویشاوندانِ خودم خواسته‌اند جای مرا بگیرند. پسرعمویم سِر آرنولد می‌گوید زنان برای حکومت زیادی نرم‌اند؛ او الان در یکی از سلول‌های آسمانیِ من است. در این دنیای مردان، ما زنان باید کنار هم بایستیم.
و بعد خواسته‌اش رو می‌گه.

برایم اژدهاسوار بفرست. از ارتش نمی‌ترسم، خیلی‌ها خودشان را به دروازه‌ی خونینِ من کوبیدند. ولی تو از آسمان بر سرم فرود آمدی و من هیچ کاری از دستم برنمیآمد، و من از احساسِ ناتوانی بیزارم.
📚 برگردید به سریال. جین ارن دقیقاً همون چیزی رو داره که جینِ کتاب براش چونه زد. یه اژدهاسوار توی خاکِ خودش. ولی باهاش چی کار کرد؟ زد تو گوشش، تهدیدش کرد، و حالا هم لوش داد. تنها متحدِ طبیعی‌اش رو با دستِ خودش پس فرستاد.

📚 راستی درباره‌ی اون زنِ روی پای جین هم بگم. کتاب اصلاً اسمی از جسمین ردفورت نمی‌بره. چیزی که هست اینه که ماشرومِ دلقک، جین رو «هرزه‌ای اشرافی با اشتهایی سیری‌ناپذیر برای مردان» می‌خونه؛ سپتون یوستیس شایعه‌ی رایج رو نقل می‌کنه که جین هم‌نشینیِ زنان رو ترجیح می‌داد و بعد اضافه می‌کنه که این شایعه درست نبود؛ و کتاب از قول مانکِن می‌نویسه که او تنها کسیه که خودش رو به تالارِ ایری محدود کرده، نه به اتاق‌خواب‌هاش. سه تا مرد، سه تا روایت، و هیچ‌کدوم یه کلمه درباره‌ی حکومت کردنِ این زن نمی‌گن.

📚 و تلخ‌ترین قسمت ماجرا. می‌دونیم که رینای کتاب هیچ‌وقت شیپ‌استیلر رو نمی‌گیره. از تخمِ اولش یه چیزِ ناقص بیرون می‌آد که چند ساعت بیشتر زنده نمی‌مونه. بعد از تخم‌های سیراکس یکی دیگه بهش می‌دن، و کتاب می‌نویسه هر شب کنارِ اون تخم می‌خوابید و دعا می‌کرد اژدهایی داشته باشد به سایز اژدهای خواهرش. سریال بهش اژدهایی داد که کتاب هرگز نداد، و همین قسمت دوباره ازش گرفت.

📚 یه حرفی از دیمن اولِ جنگ هست که میگه:

کشتنِ اژدها برای یک آدم کارِ آسانی نیست. ولی اژدها می‌تواند اژدها را بکشد، و کشته است. من اژدهایانمان را به جانِ اژدهایانِ غاصب نمی‌اندازم، مگر چاره‌ای نداشته باشم.
حالا ببینید این قسمت چی شد. دیمن بالاخره اژدهایان رو انداخت به جونِ هم؛ فقط نه به جونِ دشمن، به جونِ خودی.

✍️ در حالی که رینیرا توی این قسمت یه اژدهاسوار رو زخمی کرد و یکی دیگه رو از خودش روند، توی پستِ بعد می‌بینیم که، سبزها اون‌طرفِ میدون اژدها به دست می‌آرن.

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید....

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

خاندان اژدها ثابت کرد که ادغام خط داستانی نتلز و رینا تارگرین اشتباه بود.

بخش دوم و پایانی

رایان کُندال، شورانر سریال، در مصاحبه‌ای گفته است که «قرار دادن یک اژدهای وحشی در کنار بانویی اشراف‌زاده که خودش نیز به‌تدریج حالتی وحشی پیدا می‌کند»، برای نویسندگان سریال ایده‌ای جذاب بوده است. بله؛ روی کاغذ، این ایده واقعاً جالب به نظر می‌رسد. اما فرصت‌های بسیاری برای پرداختن به این ایده از دست‌رفته است؛ فرصت‌هایی که سریال عملاً آن‌ها را نادیده گرفت و در عوض، در هر قسمت تنها لباس رینا را تغییر داد تا وضعیت روحی و میزان کنترل او بر خودش را به مخاطب نشان دهد.

در نهایت، نه تنها نتلز، شخصیت محبوب کتاب از سریال کنار گذاشته شد؛ بلکه جایگزینی او در سریال، در نهایت به داستانی خام و ناپخته تبدیل شد که نه حق شخصیت‌های سریال و نه حق نتلز را ادا نکرد.

پایان‌بندی رینا، مشکل تازه‌ای برای آينده‌ی دیمون تارگرین ایجاد می‌کند.

بخش دیگری از این ماجرا نیز وجود دارد که می‌تواند در فصل چهارم و پایانی خاندان اژدها دردسرهای بیشتری برای سریال ایجاد کند. در آتش و خون، نتلز و دیمون تارگرین آن‌قدر به یکدیگر نزدیک می‌شوند که رینیرا به وجود رابطه‌ای عاشقانه میان آن دو مشکوک می‌شود؛ سوءظنی که میساریا، معشوقه‌ی سابق دیمون نیز با کمال میل آن را تشدید می‌کند. کتاب حقیقت را مبهم باقی می‌گذارد؛ برخی نظریه‌ها مدعی‌اند آن دو واقعاً در جریان جست‌وجوی ایموند تارگرین وارد رابطه‌ای عاشقانه شده بودند، در حالی که نظریه‌های دیگر ادعا می‌کنند دیمون نتلز را مثل دخترش می‌دیده یا حتی این که نتلز در واقع دختر نامشروع خود دیمون بوده است.

در هر صورت، نتیجه یکسان است: رینیرا فرمان مرگ نتلز را صادر می‌کند و هنگامی که دیمون از این موضوع باخبر می‌شود، نتلز را فراری می‌دهد. نتلز و شیپ‌استیلر به سوی افق پرواز می‌کنند و پس از پایان جنگ داخلی، بار دیگر در طبیعت وحشی ویل دیده می‌شوند؛ بخشی از داستان که سریال با نشان دادن پنهان شدن رینا و شیپ‌استیلر در غاری در ویل، از آن الهام گرفته است. سپس دیمون تصمیم می‌گیرد که زمان پایان دادن به نقش خودش در جنگ فرا رسیده است. او به هرنهال می‌رود تا ایموند را به نبرد تن‌به‌تن بخواند؛ رویدادی که به یکی از نمادین‌ترین صحنه‌های کل داستان تبدیل می‌شود؛ دوئل خطرناک‌ترین جنگجویان جناح سیاه و سبز بر فراز چشم خدایان.

اکنون که رینیرا می‌داند رینا سوار شیپ‌استیلر بوده و رینا نیز به دربار بازگردانده شده است، تقریباً قطعی است که سریال ناچار خواهد شد انگیزه‌ی دیمون برای حضور در نبرد بر فراز چشم خدایان (گادز آی) را به شکلی متفاوت روایت کند. بنابراین، این انحراف داستانی با محوریت رینا نه‌ تنها نتوانست به کیفیت داستان نتلز یا حتی ظرفیت نسخه‌ی تلویزیونی آن برسد، بلکه برای یکی دیگر از مهم‌ترین وقایع آینده نیز احتمال ایجاد حفره‌های داستانی به وجود آورده است.

تنها نکته‌ی امیدوارکننده در تمام این ماجرا این بود که دست‌کم بالأخره توانستیم دیمون را در نقش یک پدر ببینیم. اما واقعاً نمایش همين یک جنبه، ارزش این بلای ناامیدکننده‌ای که سریال بر سر داستان رینا، نتلز و شیپ‌استیلر آورد را داشت؟

#خاندان_اژدها
#مقاله
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تماشای این‌که اژدهایان به جان یکدیگر می‌افتند همیشه صحنه‌ای تماشایی است، اما این قسمت بار دیگر به همه یادآوری کرد که چرا کاراکسیس یکی از مرگبارترین اژدهایان زنده به شمار می‌رود.

حتا با وجود شرایط غیرمعمول این نبرد، کاراکسیس کاملن شبیه یک کهنه‌کار نبردهای بی‌شمار ظاهر شد. سرعت، تهاجم و دقت او به‌وضوح نشان داد که چرا در سراسر وستروس از او هراس دارند. به محض این‌که کاراکسیس وارد مبارزه شد، روند نبرد بلافاصله تغییر کرد.
اما چیزی که بیش از همه برای من جالب بود، پایان این صحنه بود.
تقریبن چنین به نظر می‌رسید که دیمون فرمان حمله را صادر کرد، اما کاراکسیس تردید سوارکارش را احساس کرد. به جای وارد کردن ضربه‌ای مرگبار، لحظه‌ای از خویشتن‌داری دیده شد که نشان می‌داد پیوند میان اژدها و سوارکارش عمیق‌تر از صرفن فرمان‌برداری از دستورات است. کاراکسیس فقط به سخنان دیمون واکنش نشان نداد؛ بلکه به نظر می‌رسید قصد و نیت او را درک می‌کند.
هرچند که فکر نمی‌کنم این‌طور باشد اما اگر هدف نویسندگان از این صحنه همین بوده باشد، انتخابی فوق‌العاده هوشمندانه بوده است. این موضوع تاکید می‌کند که اژدهایان صرفن سلاح‌هایی بی‌فکر نیستند؛ آن‌ها موجوداتی باهوش هستند که ارتباطی خارق‌العاده با سوارکاران خود دارند.

و اگر این صحنه قرار بوده بینندگان را برای نبرد سرنوشت‌ساز بعدی کاراکسیس در داستان آماده کند، بدون شک در انجام این کار موفق بوده است.

«ویرم خونین» فقط قدرتمند نیست؛ او نیرویی از طبیعت است که در آتش نبردهای بی‌شمار آبدیده شده است.

#خاندان_اژدها
#اژدهایان
#تحلیل
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

جدیدترین آمار مخاطبان فصل سوم خاندان اژدها؛ بیش از ۳۳ میلیون بیننده برای هر قسمت!

جدیدترین آمار منتشرشده از عملکرد فصل سوم خاندان اژدها نشان می‌دهد این سریال همچنان در استریم و میان مخاطبان سراسر جهان عملکرد قدرتمندی دارد. با وجود کاهش محسوس تعداد مخاطبان پخش زنده در آمریکا، آمارهای استریم و تماشای جهانی تصویر بسیار موفق‌تری از عملکرد این فصل ارائه می‌کنند.

براساس تازه‌ترین داده‌های نیلسن که تی‌وی‌لاین منتشر کرده، خاندان اژدها در هفته ۶ تا ۱۲ ژوئیه (۱۵ تا ۲۱ تیر) در رتبه دوم جدول کلی پربیننده‌ترین برنامه‌های استریم آمریکا قرار گرفت. این سریال در این بازه ۹۶۹ میلیون دقیقه تماشا در اچ‌بی‌او مکس به ثبت رساند و در میان آثاری که هم از طریق پخش زنده تلویزیونی و هم سرویس استریم دنبال می‌شوند نیز رتبه نخست را به خود اختصاص داد.

از سوی دیگر، آمار جهانی عملکرد فصل سوم را حتی امیدوارکننده‌تر نشان می‌دهد. طبق گزارش منتشرشده بر اساس اعلام وارنر برادرز دیسکاوری، فصل سوم خاندان اژدها تاکنون به طور میانگین بیش از ۳۳ میلیون بیننده جهانی برای هر قسمت داشته است. این رقم مجموع تماشای سریال در شبکه اچ‌بی‌او و سرویس اچ‌بی‌او مکس را در بر می‌گیرد و به همین دلیل نباید آن را مستقیما با آمار نیلسن که مربوط به تماشای استریم در آمریکا در یک بازه هفتگی است مقایسه کرد.

این در حالی است که قسمت اول فصل سوم در سه روز نخست انتشار ۲۱.۵ میلیون بیننده جهانی داشت؛ رقمی که حدود ۸ درصد کمتر از قسمت اول فصل دوم با ۲۳.۴ میلیون بیننده بود. با این حال، افزایش میزان تماشای سریال در روزهای پس از پخش نشان می‌دهد بسیاری از مخاطبان ترجیح می‌دهند قسمت‌های جدید را با تاخیر و یا از طریق سرویس استریم تماشا کنند.

در بخش پخش زنده نیز آمار قسمت هفتم فصل سوم منتشر شده است. این قسمت تنها ۷۹۰ هزار بیننده در پخش زنده آمریکا داشت که کاهش قابل توجهی نسبت به قسمت‌های قبلی فصل سوم محسوب می‌شود. البته این آمار تنها مخاطبانی را شامل می‌شود که قسمت را به صورت زنده از اچ‌بی‌او تماشا کرده‌اند و بینندگان اچ‌بی‌او مکس، تماشای با تاخیر و مخاطبان بین‌المللی در آن محاسبه نمی‌شوند.

در مجموع، بیش از ۳۳ میلیون بیننده جهانی برای هر قسمت و ثبت ۹۶۹ میلیون دقیقه تماشا در یک هفته، نشان می‌دهد فصل سوم خاندان اژدها همچنان در سطح جهانی و در سرویس‌های استریم عملکرد بسیار موفقی دارد.

#آمار
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

ژاندارک؛ الهام‌بخش شخصیت رینیرا

در پادکست رسمی خاندان اژدها، کلر کیلنر، کارگردان قسمت سوم فصل سوم، فاش کرد که یکی از مهم‌ترین سکانس‌های رینیرا با الهام مستقیم از ژاندارک طراحی شده است. این صحبت‌ها درباره قسمت سوم فصل سوم، «پیروزی رینیرا» است؛ اپیزودی که رینیرا پس از ورود به کینگز لندینگ با مردم، سپتون‌ و مسئولیت حکومت روبه‌رو می‌شود.

کیلنر درباره آن سکانس می‌گوید:

«می‌خواستیم رینیرا شبیه یک رهبر روشن‌بین به نظر برسد. همه‌چیز را طوری طراحی کرده بودیم که خورشید دقیقاً پشت سرش قرار بگیرد. می‌خواستیم دوربین از زاویه‌های پایین او را نشان دهد و نور درخشان خورشید از پشت سرش بتابد؛ طوری که انگار یک قدیس است، مثل ژاندارک.»

او در ادامه توضیح می‌دهد:

«می‌خواستیم آن حس را کاملاً بسازیم؛ سپتون‌ را در دوردست نشان بدهیم که او را تماشا می‌کنند و رینیرا انگار با نگاهش می‌گوید: “اگر قرار نیست تاج‌وتخت را به من بدهید، خودم آن را می‌گیرم. همین حالا تماشایم کنید.” در پایان هم مهم بود که ارتباط عمیق او با مردمش را ببینیم.»

اما ژاندارک که بود؟

ژاندارک دختر جوانی از فرانسه بود که در جریان جنگ صدساله ادعا کرد مأموریتی الهی برای نجات کشورش دارد. او در هفده‌سالگی به ارتش فرانسه پیوست، روحیه سربازان را بالا برد و نقش مهمی در شکستن محاصره شهر اورلئان و تغییر روند جنگ ایفا کرد. اما مدت کوتاهی بعد اسیر شد، به اتهام بدعت‌گذاری محاکمه و در نوزده‌سالگی زنده در آتش سوزانده شد. سال‌ها بعد دادگاه کلیسا او را بی‌گناه اعلام کرد و در نهایت به عنوان یکی از قدیسان کلیسای کاتولیک و نماد ملی فرانسه شناخته شد.

به همین دلیل، اشاره کلر کیلنر تأیید می‌کند که سازندگان عمداً با استفاده از نورپردازی، قرار دادن خورشید پشت سر رینیرا، زاویه‌های پایین دوربین و حضور سپتون‌ها، تلاش کرده‌اند تصویری از رینیرا بسازند که یادآور ژاندارک باشد؛ زنی که در نگاه پیروانش فقط یک فرمانروا نیست، بلکه شخصیتی الهام‌بخش، دارای رسالت و نزدیک به یک چهره مقدس است.

#خاندان_اژدها
#تاریخ
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

وارنر دوباره تأیید کرد؛ «فتح اگان» همچنان یک فیلم سینمایی است!

وارنر برادرز دیسکاوری در جریان معرفی برنامه‌های سال ۲۰۲۷ خود، بار دیگر از پروژه «فتح اگان» یاد کرد و این پروژه را دوباره به‌عنوان یک فیلم سینمایی معرفی کرد. این موضوع در بخش برنامه‌ریزی بلندمدت استودیو برای آثار پس از سال ۲۰۲۷ مطرح شد و نشان می‌دهد که برنامه ساخت این فیلم همچنان پابرجاست.

در بیانیه وارنر آمده است که پس از سال ۲۰۲۷، این شرکت همچنان روی مجموعه‌های بزرگ و شناخته‌شده خود سرمایه‌گذاری خواهد کرد و یکی از مهم‌ترین آن‌ها، فیلم سینمایی «فتح اگان» از دنیای بازی تاج‌وتخت خواهد بود.

این خبر از آن جهت اهمیت دارد که طی ماه‌های اخیر شایعات مختلفی درباره آینده این پروژه منتشر شده بود. بعضی‌ها تصور می‌کردند شاید «فتح اگان» به یک سریال تبدیل شده باشد یا حتی ساخت آن متوقف شده باشد، اما وارنر با این اعلام رسمی بار دیگر تأکید کرد که این پروژه همچنان یک فیلم سینمایی است.

عبارت «فیلم سینمایی رویدادمحور» هم نشان می‌دهد که وارنر قصد دارد این اثر را به یکی از مهم‌ترین اکران‌های خود تبدیل کند؛ یعنی فیلمی با بودجه بالا، تبلیغات گسترده و اکرانی بزرگ که قرار است یکی از آثار شاخص دنیای بازی تاج‌وتخت باشد.

از دیگر اطلاعات تأییدشده درباره این پروژه، حضور بو ویلیمون به‌عنوان نویسنده فیلمنامه است. وی که سابقه نگارش آثاری مانند House of Cards، Andor و Severance را در کارنامه دارد، پیش‌تر برای فیلم The Ides of March نیز نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی شده بود. انتخاب او نشان می‌دهد وارنر برای فیلمنامه این پروژه نیز از یکی از نویسندگان مطرح استفاده کرده است.

با این حال، هنوز تاریخ دقیق اکران یا آغاز تولید فیلم اعلام نشده است. تنها چیزی که فعلاً می‌دانیم این است که «فتح اگان» در برنامه‌های وارنر برای پس از سال ۲۰۲۷ قرار دارد و همچنان یکی از پروژه‌های مهم آینده این استودیو محسوب می‌شود.

#اخبار
#اسپین_آف
#فتح_اگان
#Aegons_Conquest

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

خاندان اژدها ثابت کرد که ادغام خط داستانی نتلز و رینا تارگرین اشتباه بود.

بخش اول

قسمت ماقبل پایانی فصل سوم خاندان اژدها چند خط داستانی مهم را به سرانجام رساند، که شاید مهم‌ترین ماجرای خطرناک رینا و شیپ‌استیلر باشد.
از زمان نبرد گالت، رینا و شیپ‌استیلر در غاری در ویل پنهان شده‌اند؛ شاهدخت سرگردان به‌مرور زمان حالتی وحشی به خود گرفته است؛ پوست حیوانات بر تن دارد و سراسر بدنش از خاک، دوده و خون پوشیده شده است. رینا این تبعید خودخواسته را برگزیده، زیرا باور دارد که رینیرا به خاطر مرگ جیس از او نخواهد گذشت. این دلیلی است که داستان ارائه می‌دهد؛ اما در واقع، بیشتر به نظر می‌رسد که رینا از روبه‌رو شدن با احساس گناه خودش نسبت به این تراژدی هراس دارد.
این خط داستانی یکی از بحث‌برانگیزترین بخش‌های فصل سوم در میان طرفداران کتاب آتش و خون جرج آر. آر. مارتین بوده است، زیرا در کتاب، رینا هرگز سوار شیپ‌استیلر نمی‌شود. او بیشتر دوران جنگ را کنار بانو جین ارن در ویل می‌ماند، و این دختری نامشروع از طبقه عامه به نام نتلز است که با زیرکی و پشتکار خودش موفق می‌شود با این اژدهای وحشی پیوند برقرار کند. برای بسیاری از خوانندگان نتلز یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌هاست؛ حتی برای خود جرج آر. آر. مارتین که زمانی گفته بود دوست دارد روزی بیشتر درباره‌ی او بنویسد.
پس از ادغام خط داستانی این دو شخصیت در سریال، بسیاری از بینندگان امیدوار بودند وقایع آينده‌ی سریال دلیل خوبی برای این انتخاب ارائه دهند، اما متأسفانه انگار سریال به شکلی بسیار ناامیدکننده این خط داستانی را به پایان رساند.

وقتی می‌توان یک نبرد اژدهایان داشت، چه نیازی به رشد شخصیت داریم؟

بله، منظور همان نبرد بزرگ اژدهایان در میانه‌ی این قسمت است؛ جایی که شیپ‌استیلر توسط سایرکس، سی‌اسموک و کراکسیس محاصره می‌شود و تا آستانه‌ی مرگ پیش می‌رود. این درگیری چند ایده‌ی کلیدی را از کتاب وام می‌گیرد؛ از جمله جست‌وجوی نتلز و دیمون برای یافتن ویگار و این واقعیت که رینیرا به اشتباه تصور می‌کرد خیانت همسرش بسیار بدتر از آن چیزی بوده که در حقیقت رخ داده است. سپس این عناصر را در قالب صحنه‌ای کاملاً جدید به کار می‌گیرد که بیش از هر چیز بر جلوه‌های ویژه تکیه دارد تا فرصت بیشتری برای درخشش اژدهایان سریال فراهم کند.
این صحنه دراماتیک پیش می‌رود؛ رینیرا سرانجام هویت سوار شیپ‌استیلر را کشف می‌کند و ظاهراً رینا را از چنگ این اژدهای وحشی «نجات» می‌دهد. در حالی که رینا برای اژدهای زخمی خود گریه می‌کند، دیمون و کراکسیس، ضربه‌ای مرگبار به شیپ‌استیلر وارد می‌کنند. ما نمی‌بینیم که آیا شیپ‌استیلر بر اثر زخم‌هایش جان می‌دهد یا نه، اما بعید است این اژدهای وحشی به این زودی دوباره به پرواز درآید. رینا با لباس یک شاهدخت به کینگزلندینگ بازمی‌گردد و خواهرش بیلا به او اطمینان می‌دهد که «از نو شروع خواهد کرد.»

صرف‌نظر از اینکه آیا این نبرد اژدهایان توانسته به استانداردهای طلایی پیشین خاندان اژدها در نمایش نبردهای اژدهایان برسد یا نه، مهم‌تر آن است که ببینیم این اتفاق برای خط داستانی رینا/نتلز چه معنایی دارد. اگر واقعاً این پایان آن باشد، در عمل تنها یک بار در آغاز فصل توجه ویژه‌ای به این شخصیت شده و سپس رینا و اژدهایش تقریباً تا زمان این رویارویی نهایی به حاشیه رانده شده‌اند.

خط داستانی نتلز/رینا، نمونه‌ی بارزی از فرصت‌ از دست‌رفته است.

سریال خاندان اژدها شخصیت‌های بسیار زیادی دارد و مطمئناً مدیریت هم‌زمان این همه شخصیت و بازیگر کار دشواری است. با این وجود عجیب است که سریال چنین خط داستانی جذابی را به رینا داده، اما کمترین زمان ممکن را صرف پرداختن به آن کرده است. از زمان نبرد گالت تا نبرد اژدهایان در قسمت هفتم، مجموع زمان حضور رینا روی صفحه‌ی نمایش کمتر از هشت دقیقه است.
ما حتی یک صحنه هم نمی‌بینیم که نشان دهد رابطه‌ی رینا و شیپ‌استیلر چگونه است یا در طول زمانی که آن‌ها کنار یکدیگر سپری می‌کنند، این رابطه چه تغییراتی می‌کند.
همین موضوع باعث می‌شود صحنه‌ی نهایی که در آن رینا از اژدها جدا می‌شود، کاملاً توخالی به نظر برسد. مسئله این نیست که این شیوه‌ی پایان دادن به داستان ذاتاً بد است، بلکه چون سریال هرگز تجربه‌ی رینا را به‌درستی به تصویر نمی‌کشد، تأثیر احساسی این جدایی نیز از بین می‌رود. آیا رینا واقعاً به شیپ‌استیلر اهمیت می‌دهد؟ آیا اژدها نیز به او، کسی که احتمالاً تنها موجود زنده‌ای بوده که تاکنون با او پیوند برقرار کرده، دلبسته شده؟ آیا رینا ناخواسته اسیر این جانور بوده؟ ما پاسخ هیچ‌یک از این پرسش‌ها را نخواهیم دانست، زیرا #خاندان_اژدها هرگز به خود زحمت نداد زمانی به رینا و شیپ‌استیلر اختصاص دهد. گویا این فصل فقط رینیرا نیست که با اژدهایان و سوارانشان مثل ابزار رفتار می‌کند.
#مقاله
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست سوم — دامنی که از دست می‌رود

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هفتم از فصل سوم سریال

👋 بریم ادامه‌ی پستِ قبل، که گفتم بریم ببینیم رینیرا وقتی که توی هرن‌هال دو زن و یک جام رخ می‌داد با هرن‌هال چه معامله‌ای می‌کرد. خب، داشت می‌دادش به یکی دیگه.

🏰 بانو سابیتا فِری دوباره می‌آد طلبش رو می‌خواد و این‌بار رینیرا کوتاه می‌آد: باشه، هرن‌هال مالِ تو. حالا حواستون به این زمان‌بندی باشه. الان الیسنت توی هرن‌هاله و جونش رو وسط گذاشته. رینیرا هم قبلاً قول داده بود که هرن‌هال مالِ کسیه که ایموند رو بکشه. یعنی اگه الیسنت موفق بشه، ملکه یه قلعه رو هم‌زمان به دو نفر فروخته. این دیگه سیاست نیست، این کثافت‌ه.

💰 از طرفی تورن مندرلی رو داریم. تازه استاد سکه شده و شکایت داره که مردم دمِ درِ خونه‌اش کثافت می‌ریزن و فهمیده که قراره تقصیرِ خالی بودنِ خزانه بیفته گردنِ اون. و بنده خدا درست فهمیده، دقیقاً برای همین آوردنش. پیشنهادش مالِ کی بود؟ بله، میساریا. و توی همین صحنه، میساریا آروم شرابش رو مزه می‌کنه.

😐 بعد بانو فِری یه جمله می‌گه که مهمه: «اگه آدرین توی مأموریتش موفق بشه.» یعنی بانوی تواینز می‌دونه ملکه یه شوالیه‌ی گاردِ پادشاهی رو با دروغ فرستاده تا یه شاهزاده رو ترور کنه. فصلِ دو، اگان/کریستون سِر اریک رو فرستاد که رینیرا رو بکشه و همه‌ موقع گفتیم چه کارِ نانجیبیه. حالا رینیرا داره عیناً همون کار رو می‌کنه، فقط شلخته‌ترش، طوری که بانو فِری هم ازش خبر داره. الیسنت بهش گفته بود که وقتی ملکه بشی کارهایی می‌کنی که فکرشو نمی‌کردی! حالا داریم می‌بینیم...

🍸 حالا بریم سراغِ سیلوی. سیلوی، همون زنِ روسپی‌خونه از فصلِ یک، معشوقه/مامی ایموند از فصل دو توی تالارِ تخت جلوی میساریا وایمیسته و چیزی رو می‌گه که هیچ‌کس دیگه‌ای جرات نداره: تو عوض شدی. عاشقِ ظاهرِ قدرت شدی بدونِ اینکه قدرتی داشته باشی. و بعد جمله‌ای رو می‌گه که نشون می‌ده حداقل سیلوی تو جهل مرکب نیست:

از چشمِ آدمای بالانشین، یه جنده همیشه جنده می‌مونه.

🙃 و بی‌راه هم نمی‌گه. لباس‌های میساریا هر قسمت گرون‌تر می‌شه و از اون کارهایی که قرار بود برای مردمِ گرسنه بکنه هنوز خبری نیست. سیلوی داره یه سوالِ ساده می‌پرسه: هنوز طرفِ مایی، یا رفتی اون‌طرف؟

😘 بعد از شورا میساریا می‌آد سراغِ رینیرا و می‌گه دیمن داره بهت خیانت می‌کنه. رینیرا می‌فهمه و حتی به روش هم می‌آره که داری با حرفای شیرین بازی‌ام می‌دی، ولی بعدش دقیقاً همون حرفای شیرین رو قبول می‌کنه. این صحنه عجیب آشناست: همون چیزهایی که الیسنت توی رؤیا به ایموند گفت، همون چیزهایی که مادرِ دیمن فصلِ قبل بهش گفت. معلوم شد فقط پسرهای تارگرین نیستن که یه چیز می‌خوان. گویا دخترای تارگرین هم همینن! همه دنبال تایید و دیده شدن!

📚 حالا بریم کتاب. قبلاً هینتِ دروغ‌های کوچیکِ میساریا رو دادم. این قضیه داره بودارتر می‌شه. یه چیزی در مورد میساریای کتاب و تفاوتش با سریال هست که اذیتم می‌کنه. میساریای کتاب اصلاً این آدمِ دست‌خالی نیست. «آتش و خون» صریح می‌نویسه که بانو مِیزری به صورت غیر رسمی استادِ زمزمه‌ها شد (غیر رسمی، چون در شورا نقشی نداشت)، توی هر روسپی‌خونه و می‌خونه و دکه‌ی کینگزلندینگ، و توی تالارها و اتاق‌خواب‌های بزرگان چشم و گوش داشت. یعنی همون شبکه‌ی جاسوسی‌ای که ما این فصل مدام دنبالش می‌گردیم و پیدا نمی‌کنیم، توی کتاب کاملاً سرِ جاشه. اگه توی سریال شبکه‌ی درست درمون داشت، هم ماجرای ردا طلایی‌ها پیش نمی‌اومد و هم از توطئه‌ی اُرموند در شهر خبر داشت. الان بیشتر شبیه باقره!

📚 توی مثلث معروف رینیرا/دیمن/میساریا توی کتاب رابطه‌ها برعکسه. تو کتاب این دیمنه که هر شب می‌ره سراغِ میساریا، نه رینیرا. (یه تکراری بگم!) جالب‌ترین بخشش هم نقلِ قولیه که از خودِ رینیرا مونده:
بگذارید دیمن هوسش را هرجا می‌خواهد سیراب کند، ما هم همین کار را می‌کنیم.

📚 از نظر من توی کتاب، بزرگترین حرفی که رینیرا رو عوض می‌کنه، از طرق میساریا میآد. در کتاب رینیرا خودش دنبالِ میساریا می‌فرسته تا ازش بپرسه آیا نتلز (دخترکی که سریال به رینا عوضش کرد!) داره بهش خیانت می‌کنه یا نه. میساریا با ردای مخملِ سیاه با آسترِ سرخ می‌آد، سر به زیر می‌ایسته، بعد سرش رو بالا می‌گیره و آروم می‌گه که او همین حالا هم خیانت کرده و همین الان توی بسترِ شوهرِ شماست. همین. با همین یک جمله کلِ سلطنتِ رینیرا شروع می‌کنه به فروریختن.

📚 یه توصیفی هست از رینیرا که سپتون یوستاس نوشته و وصف رینیرا این روزاست:
انقدر و از اون‌قدر آدم خیانت دیده بود که دیگه سریع بدترین چیز رو باور می‌کرد. خیانت دیگه غافلگیرش نمی‌کرد، ازش انتظارش رو داشت، حتی از کسانی که بیشتر از همه دوستشون داشت.

📚 راستی اینم بگم، توی کتاب هیچ‌کس هرن‌هال رو به سابیتا فِری نمی‌ده. خودش می‌ره برش می‌داره. سابیتای کتاب خیلی رند و روپاست. ولی اون قلعه نه‌تنها براش نمی‌مونه، بلکه کم مونده بود که به کشتنش بده.

✍️ رینیرا این قسمت هرن‌هال رو داد، آبروش رو داد، و آخرش هم به حرفِ کسی گوش داد که خودش می‌دونست داره بازی‌اش می‌ده. پستِ بعد می‌ریم بالای ریورلندز، و جنگِ ۴ اژدها.

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید....

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

خیلی از بیننده‌ها از سکانس رینیرا و میساریا خوششان نیامد، اما اگر کمی از بحث «دوست داشتن یا نداشتن» فاصله بگیریم، می‌شود دید که کارگردان اصلاً دنبال چه چیزی بوده و چرا این سکانس را این‌طور جلوی دوربین برده است.

وضعیت روحی رینیرا

هرچه داستان جلوتر می‌رود، حال روحی او بیشتر از هم می‌پاشد. با این‌که حالا روی تخت آهنین نشسته، هنوز همان نیاز قدیمی را دارد؛ این‌که یکی به او اطمینان بدهد، آرامش بدهد و به او بگوید «تو کافی هستی». چیزی که نه از شورا می‌گیرد، نه از اطرافیانش و نه حتی از جایگاهی که سال‌ها برای رسیدن به آن جنگیده است.

چرا رینیرا در چنین لحظه‌ای سراغ دیمون نرفت؟
به نظرم دلیلش این نیست که از دیمون می‌ترسد یا فکر می‌کند دوستش ندارد. اتفاقاً دیمون احتمالاً بیش از هر کس دیگری عاشق رینیرا است. مسئله این است که رابطه‌ی دیمون و رینیرا همیشه با قدرت، سیاست و کشمکش گره خورده. دیمون کسی نیست که معمولاً با نوازش و تأیید عاطفی به رینیرا آرامش بدهد؛ او بیشتر او را به جلو هل می‌دهد، به چالش می‌کشد یا از او انتظار قدرت دارد. اما میساریا دقیقاً همان چیزی را به رینیرا می‌دهد که در آن لحظه کم دارد؛ همدلی، اطمینان و احساس امنیت.

بین این دو نفر یک رابطه تأییدگر شکل گرفته است. به نظرم رینیرا هنوز حرف‌های میساریا در فصل دوم را فراموش نکرده؛ همان جایی که به او گفت:

«فکر می‌کنم تو محکم و استواری… باور دارم برای ملکه شدن به دنیا آمده‌ای.»


میساریا دقیقاً همان بخشی از وجود رینیرا را آرام می‌کند که همیشه پر از تردید بوده؛ این‌که آیا واقعاً شایسته این جایگاه هست یا نه.

این تردید از کودکی با او بوده. رینیرا همیشه احساس می‌کرد اگر پسر به دنیا آمده بود، اگر مادرش در تولد برادرش جانش را از دست نمی‌داد و اگر همان فرزندی بود که همه انتظارش را داشتند، شاید همه چیز فرق می‌کرد. حتی خودش هم در یکی از صحنه‌های سریال حسرت می‌خورد و می‌گوید کاش مرد به دنیا آمده بود؛ چون می‌داند در دنیای وستروس، مرد بودن یعنی پذیرفته شدن بدون این همه جنگیدن برای اثبات خود.

برای همین وقتی از میساریا می‌پرسد:
«فکر می‌کنی من لیاقت این جایگاه را دارم؟»

دوربین او را از بالا نشان می‌دهد. انگار ناگهان دیگر ملکه نیست؛ تبدیل می‌شود به کودکی که فقط دنبال این است یکی دستش را بگیرد و بگوید «همه چیز درست است». اجرای اما دآرسی هم دقیقاً همین حس را منتقل می‌کند.
بعد هم میساریا دو دستش را روی صورت رینیرا می‌گذارد؛ حرکتی که بیشتر از یک حرکت عاشقانه، شبیه آرام کردن یک کودک مضطرب است.

در مقابل، وقتی نوبت جواب دادن میساریا می‌رسد، دوربین او را از زاویه پایین نشان می‌دهد. این انتخاب اتفاقی نیست. در آن لحظه میساریا کسی است که کنترل فضای احساسی را در دست گرفته. او دقیقاً همان حرف‌هایی را می‌زند که می‌داند رینیرا نیاز دارد بشنود. حتی وقتی او را فقط با اسم «رینیرا» صدا می‌کند و نه با لقب «ملکه»، فاصله بینشان از بین می‌رود و یک صمیمیت عمیق‌تر شکل می‌گیرد؛ صمیمیتی که باعث می‌شود نفوذ بیشتری روی رینیرا پیدا کند.

حتی نوازش کردن موهای رینیرا هم بیشتر شبیه رفتاری است که یک مادر برای آرام کردن فرزندش انجام می‌دهد. مسئله ارزشمندی رینیرا؛ او احتیاج دارد باور کند مرگ پسرانش بیهوده نبوده، رنج مادریش هدر نرفته و این‌که واقعاً برای نشستن روی تخت آهنین انتخاب شده است. انگار اگر این را باور کند، عذاب وجدانی که با خودش حمل کرده کمی سبک‌تر می‌شود. حتی آن نمای طولانی که صورت رینیرا نزدیک شکم میساریاست، می‌تواند یادآور همین میل ناخودآگاه برای بازگشت به امنیت، مادر و احساس پذیرفته شدن باشد.

اما بخش تراژیک ماجرا این‌جاست که رفتار میساریا کاملاً هم بی‌غرض نیست. به نظرم او واقعاً به رینیرا علاقه دارد، اما زمان می‌خواهد تا جایگاه خودش را هم کنار او حفظ کند. برخلاف بوسه‌ی فصل دوم که طبیعی‌تر و خودجوش‌تر به نظر می‌رسید، این بار انگار هدف مشخصی هم پشت این صمیمیت وجود دارد. میساریا شخصیت پیچیده‌ای است؛ هم احساس واقعی دارد و هم بلد است از صمیمیت به‌عنوان یک ابزار استفاده کند.

البته این دو موضوع لزوماً همدیگر را نقض نمی‌کنند. میساریا هم این رابطه را می‌خواهد و هم می‌داند حفظ این نزدیکی، موقعیتش را حفظ می‌کند. یکی از نویسندگان این قسمت هم گفته این صحنه در واقع کامل شدن رابطه عاشقانه این دو نفر بوده است.

به نظرم همین موضوع می‌تواند بعداً به یکی از جذاب‌ترین تضادهای داستان تبدیل شود؛ اگر روزی پیشنهادی به میساریا داده شود که در ازای حفظ جان یا قدرتش، مجبور شود به رینیرا خیانت کند.

آن‌وقت سؤال اصلی این خواهد بود: احساس واقعی‌اش نسبت به رینیرا قوی‌تر است یا غریزه بقا؟ و احتمالاً همین دوگانگی، مهم‌ترین آزمون شخصیت میساریا در ادامه داستان خواهد بود.

#خاندان_اژدها
#تحلیل
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

معرفی بانو جسامین ردفورت

همراهان گرامی مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال است.

در قسمت هفتم از فصل سوم سریال «خاندان اژدها»، زمانی که شاهزاده دیمون تارگرین برای یافتن رینا به دره ویل می‌رود و وارد قلعه‌ی ایری می‌شود، بانویی را می‌بینیم که در کنار بانو جین ارن نشسته است.

این صحنه برای بسیاری از بینندگان این پرسش را ایجاد می‌کند که این بانو چه کسی است و چه نسبتی با بانو جین ارن دارد. جهت معرفی خدمت شما عرض می‌کنیم که این بانو «جسامین ردفورت»، بانویی اشراف‌زاده از خاندان ردفورت، است که از او به‌عنوان «همدم عزیز» یا «همدم صمیمی» بانو جین ارین یاد شده است.

اگرچه منابع تاریخی اطلاعات چندانی درباره‌ی او ارائه نمی‌کنند، اما جایگاه ویژهٔ او در زندگی بانو جین ارن انکارناپذیر است. جین ارن هرگز ازدواج نکرد و در اواخر سال ۱۳۴ ب.ف در‌ سن چهل‌سالگی، در صومعه‌ی ماریس در جزایر استونی در بندر گال‌تاون درگذشت؛ در حالی که در آغوش همدم صمیمی خود، جسامین ردفورت، آرام گرفته بود. همین موضوع نشان می‌دهد که جسامین نزدیک‌ترین و مورد اعتمادترین فرد در واپسین لحظات زندگی بانوی ایری بوده است.

کتاب آتش‌ و خون

#خاندان_اژدها
#فکت
#تاریخ
#کتاب
#سریال
#houseofthedragon
#HOTD
#fact

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

آیا بازگشت اگان تارگرین در «خاندان اژدها» می‌تواند به ضرر رینیرا تمام شود؟

اگان و سان‌فایر زنده‌اند و به‌زودی تمام قلمرو، از جمله کسانی که رینیرا درباره مرگ اگان به آن‌ها دروغ گفته بود، از این موضوع مطلع خواهند شد.

قسمت ماقبل آخر فصل سوم سریال «خاندان اژدها» با بازگشت شگفت‌انگیز سان‌فایر، اژدهای اگان، همراه بود. اگان و متحدش تایلند لنیستر که توسط سربازان وفادار به رینیرا محاصره شده بودند، با بیدار شدن اژدهای اگان و به آتش کشیدن دشمنان نجات یافتند. این لحظه مهمی برای اگان بود تا بالاخره از فرار دست بکشد و اراده خود را برای پادشاهی نشان دهد.

اما بازگشت اگان پیامدهای سنگینی برای کل قلمرو دارد. پس از سقوط کینگزلندینگ، رینیرا تارگرین به پیشنهاد الیسنت های‌تاور شایعه مرگ اگان را پخش کرد. حالا با انتشار خبر زنده بودن اگان و اژدهایش، تمام مشروعیت رینیرا به خطر افتاده است.

علاوه بر این، دروغ رینیرا پیامد مستقیمی برای او خواهد داشت. او در قسمت‌های قبل به «سپتون اعظم» (رهبر مذهب هفت) اصرار کرده بود که اگان مرده است و خواسته بود تا او را به عنوان ملکه جدید تایید کند. اکنون مشخص می‌شود که رینیرا ندانسته و مستقیماً به رهبر یکی از قدرتمندترین نهادهای وستروس دروغ گفته است؛ نفوذی که تاریخ وستروس نشان داده دشمنی با آن برای هیچ حکم‌رانی عاقبت خوبی ندارد.

هشدار: اسپویل بسیار سنگین از کتاب «آتش و خون»

واکنش «مذهب هفت» به دروغ رینیرا چه خواهد بود؟

در وستروس، مشروعیت پادشاهان وابسته به تایید و مسح شدن توسط «مذهب هفت» است. اگان دوم در فصل اول توسط سپتون اعظم مسح شد؛ بنابراین از نظر مذهب، تا زمان اطمینان کامل از مرگش، او پادشاه قانونی است. پرخاش رینیرا و دروغ او به سپتون اعظم درباره مرگ اگان، موضع مذهب را علیه او سخت‌تر خواهد کرد.

در کتاب «آتش و خون»، رینیرا در نهایت با شورش مردم عادی کینگزلندینگ روبرو می‌شود؛ شورشی که توسط یک رهبر متعصب مذهبی به نام «چوپان» (The Shepherd) هدایت می‌شود. این شورش در نهایت به واقعه‌ی «حمله به دراگون‌پیت» ختم می‌شود که طی آن مردم خشمگین تمام اژدهایان محبوس در پایتخت، از جمله «سایرکس» (اژدهای رینیرا)، را می‌کشند.

اگرچه دروغ گفتن رینیرا درباره مرگ اگان در کتاب وجود نداشت، اما اضافه شدن آن به سریال، دلیل منطقی و محکمی به دست رهبران مذهبی می‌دهد تا مردم را علیه «ملکه سیاه» بشورانند. رویاهای هلینا و آسیب دیدن سایرکس در قسمت‌های اخیر نیز زمینه را برای رخ دادن این فاجعه در فصل چهارم آماده کرده است. روزهای تاریکی در انتظار رینیرا است و سقوط او رسماً آغاز شده است.

#مقاله
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

جزئیات قسمت هشتم فصل سوم خاندان اژدها منتشر شد! 🐉

▪︎ نویسندگان: رایان کاندال و تی میکل ✍️
▪︎ کارگردان: آندری پارِخ
▪︎ مدت زمان: ۷۵ دقیقه (۱ ساعت و ۱۵ دقیقه)
▪︎ عنوان قسمت: هنوز اعلام نشده

طبق اطلاعات سایت رسمی HBO، فینال فصل سوم با زمان ۷۵ دقیقه، طولانی‌ترین قسمت سریال تا امروز خواهد بود. 📺

رایان کاندال پیش از این نویسنده قسمت دهم فصل اول، ملکه سیاه، بود و تی میکل هم در نگارش قسمت‌های پنجم و ششم فصل اول شوالیه هفت پادشاهی همکاری داشته است.

حالا باید ببینیم همکاری این دو نفر در فینال فصل سوم خاندان اژدها چه نتیجه‌ای خواهد داشت.

#خاندان_اژدها
#اخبار
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

اورموند های‌تاور خطاب به شاهزاده دیرون تارگرین:

عموم مردم اساسا بی‌اهمیتن و مایه‌ی نگرانی نیستن. اما نباید هرگز به کسی اعتماد کنی که به سختی خودش رو به قدرت رسونده. جاه‌طلبی اغلب ناشی از یه کمبوده. از شرم، شهوت، یا خشم. وقتی می‌خوای دست پادشاه رو انتخاب کنی باید بهش فکر کنی.

رینیرا به طرز عجیبی انتخاب معقولانه‌ای داشت و کورلیس ولاریون رو انتخاب کرد. نجابت در تربیتش پیداست و حرص حقیر آدم‌های تازه به دوران رسیده رو نداره.

#نقل_قول
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

وقتی هواداران جناح سبز بعد از یک فصل دراکاریس گفتن اگان رو می‌شنون و سان‌فایر رو در حال پخت‌وپز می‌بینن🔥


#خاندان_اژدها
#فان
#میم
#HOTD
#Fun
#meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تایلند لنیستر: تعریف حقیقی شوالیه‌گری

تایلند لنیستر شاید پرآوازه‌ترین جنگجو یا مشهورترین نام در وستروس نباشد، اما ثابت کرد که شوالیه‌گری واقعی با شخصیت و منش فرد سنجیده می‌شود، نه با شهرت و اعتبار او.

او در سراسر خاندان اژدها، حتا در مواجهه با خطرات طاقت‌فرسا، وفاداری تزلزل‌ناپذیر، شجاعتی چشم‌گیر و احساس وظیفه‌ای استوار از خود نشان داد. حتا زمانی که دیگران دچار تزلزل شدند یا در پی منافع شخصی خود بودند، تایلند همچنان به مسئولیتی که سوگند خورده بود آن را حفظ کند، پایبند ماند.
قدرت او با سخنرانی‌های پرشور یا پیروزی‌های مداوم تعریف نمی‌شد؛ بلکه در پایداری، خونسردی و آمادگی او برای تحمل سختی‌ها بدون کنار گذاشتن اصولش آشکار بود.

هر تصمیم دشوار و هر فداکاری او، بازتاب‌دهنده‌ی مردی بود که شرافت را بر آسایش و وظیفه را بر ترس ترجیح می‌داد.
چه در کنار متحدانش ایستاده باشد و چه در برابر شرایطی ناممکن قرار گرفته باشد، تایلند با وقاری رفتار کرد که شایسته‌ی برجسته‌ترین شوالیه‌های هفت پادشاهی بود.

در جهانی که با جاه‌طلبی و خیانت هدایت می‌شود، او یادآور این حقیقت بود که شوالیه‌گری واقعی بر پایه‌ی وفاداری، درستکاری و شجاعت انجام دادن کار درست بنا شده است؛ فارغ از اینکه این کار چه هزینه‌ای به همراه داشته باشد.

#تحلیل
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…
Subscribe to a channel