383
مجله فرهنگي، هنري آلاچيق شعر و ترانه🎼 موسيقي🎶 ادبيات و داستان سينما كتاب کانال روانشناسی @khanomeravanshenas1 .
با ماشین وارد گاراژ خانه شدم؛
درِ گاراژ را بستم و به اندازۀ سه ترانه
در ماشینِ خاموش نشستم.
و با خودم فکر کردم، اندوه گاهی
به شکل «نشستن در ماشینِ خاموش» است،
به شکلِ «جایی نرفتن».
#ابراهیم_سلطانی
@xpoemx
جوانها زیر خاک دادیم و گریستیم؛
برای تنهایی که تا دیروز
اسمشان را هم نمیدانستیم!
هی گریستیم و گریستیم.
برای روزهایی که ای کاش
زندگیشان نمیکردیم.🖤🥀
@xpoemx
ما هم بسیاریم
ما هم روزی
دور ِهم جمع خواهیم شد
تاریکی را از همه ی کوچه ها
منها خواهیم کرد.
ما هم مثل ِ زندگی
ضرب در ضرب
روی نومیدی ضربدر می کشیم.
ما سرانجام
آزادی را میان همه تقسیم خواهیم کرد.
حالا دستت را به من بده
از سکو بالا بیا
روی تخته ی کلاس ِباران و بنفشه بنویس:
اینجا
هر کسی
حق دارد رویایی داشته باشد.
#سیدعلی_صالحی
@xpoemx
چه ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
به مردمی که جهان سخت ناجوانمرد است
به سوز دل نفسی آتشین بر آر، ای عشق
که سینه ها سیه از روزگار دم سرد است
#ابتهاج
@xpoemx
#برگی_از_یک_کتاب
@xpoemx
دروغ هرچه از حقیقت دورتر باشد، هرچه ادعایش وقیحانهتر باشد، هرچه اجرایش مطمئنتر باشد، مؤثرتر است. دروغهای نصفهنیمه بدند. عذاب الیماند. هم برای کسی که دروغ میگوید هم برای کسی که دروغ میشنود. دروغهای نصفهنیمه پر از سوراخ و نقاط شفافاند، لو رفتن از همهجایشان چشمک میزند، همراهش هم خفت و تنفر. اما دروغ، دروغ بینقص دور از دسترس حقیقت، اگر به مدت کافی و به طور مرتب با عشق و علاقهای که نثار یک موجود انسانی میکنیم به آن خوراک رسانده شود، میتواند جان بگیرد، نیرو بگیرد، آدم را در پناه خودش بگیرد.
#کتاب ازدواجهای فیلیپس بورگ
مارتین والزر
@xpoemx
شوخیشوخی به شاخهها سنگ زدند
جدیجدی پرندهها افتادند...
#غلامرضا_بروسان
🔴 6 سال پیش در چنین روزی هواپیمای شماره 752 اوکراینی هنگامی که از فرودگاه بین المللی امام خمینی بلند شد؛ متاسفانه مورد اصابت ۲ موشک پدافندی قرار گرفت!
در این حادثه تمام 176 سرنشین این هواپیما جان باختند.🖤
@xpoemx
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/243539/
Читать полностью…
میگن یه نفر رو تو میدون سرخ شروروی گرفتن، داشت کاغذ سفید بین مردم پخش میکرد.
کاغذ رو آزمایش کردن ببینن چیزی روش نوشته یا نه! دیدن هیچی نیست!
ازش پرسیدن جریان این کاغذای سفید چیه؟
گفت میخواستم روش شعار علیهتون بنویسم ولی دیدم انقدر همه چیز معلومه که نیاز نیست من چیزی بنویسم.
@xpoemx
جنگ
تمام شده بود
و حالا
صلح داشت آدم میکشت.
#گروس_عبدالملکیان
@xpoemx
#برگی_از_یک_کتاب
@xpoemx
نه همۀ هنرمندان اعجوبههای عقل و منطقاند، نه همهشان سرشار از احساس. اما هنر هم از عقل، هم از احساسات تغذیه میکند و پیشفرضش هم این است که ایندو، نه با جنگودعوا بلکه با مهار کردن یکدیگر به نتیجه میرسند. هر وضعیت دیگری برای هنرمند و مخاطبش وضعیتی ناسالم است. اینکه خواهان عقل یا احساس بیشتری در هنر باشیم اغلب چیزی مشروع شمرده میشود، اما اینکه بخواهیم هر یک از آنها کمتر از آنچه هست باشد بهندرت امری مشروع بهشمار میرود. اگر روزی تقاضای عمومی خواهان هنری با احساسات کمتر و عقلانیت بیشتر باشد، منتقد وظیفه دارد با آن مخالفت کند.
#کتاب زندگی نمایش
اریک بنتلی
@xpoemx
اگر به چیزی اعتقاد قوی دارید، از جنگیدن برای آن نترسید.
ادامه دهید، با گذشت زمان،همه چیز در جای خود قرار خواهد گرفت...
@xpoemx
هر بار که یک سخنرانیِ سیاسی میشنوم
یا مصاحبهی سیاستمداران را میخوانم،
از اینکه سالهاست
هیچ حرفی که بارِ انسانی داشته باشد
نشنیدهام، به وحشت میافتم.
همیشه همان کلمات ،
همان دروغها را تکرار میکنند و
این حقیقت که با این وجود
مردم شنوای آنها هستند،
و اینکه خشمِ مردم
این دلقکهای تو خالی را
از میان نبرده است،
بهنظرم دالِ بر این واقعیت است
که مردم اهمیتی نمیدهند که چگونه
بر آنها حکومت شود.
#آلبر_کامو (۱۹۶۰-۱۹۱۳)
نویسندهی شهیر فرانسوی - الجزایری
برنده نوبل ادبیات ۱۹۵۷
@xpoemx
اگر نتوان آزادی و عدالت را باهم داشت
و من مجبور باشم میان این دو یکی
را انتخاب کنم :
آزادی را انتخاب میکنم
تا بتوانم به بیعدالتی اعتراض کنم ...!
#چگوارا
@xpoemx
#برگی_از_یک_کتاب
@xpoemx
با خودم سایهای آورده بودم، سایهای که رویم افتاده بود، چیزی که نامرئی بود و نایافتنی، اما بود و مثل پوست تن، بندبند وجودم را پوشانده بود. گرفتار شور و هیجانی لحظهای و گذرا نشده بودم، این نوعی حضور بود، حضوری پاینده و همیشگی. سایهای همیشگی بر من افتاده بود. سایهای که قرار نبود لحظهای از من جدا شود.
#کتاب شب بهخیر غریبه
مکایا بی گالت
@xpoemx
چه گویم ای که میپرسی ز حال روزگار من
که ماضی رفت و حال این است و مستقبل نمیدانم
#سلمان_ساوجی
@xpoemx
#برگی_از_یک_کتاب
@xpoemx
گفت: مرا یادت هست؟
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم؟!
چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟!
و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟!
#کتاب سال بلوا
عباس معروفی
@xpoemx
#برگی_از_یک_کتاب
@xpoemx
بیوقفه راه میرفت تا زمین زیر پایش را پشتسر بگذارد، فقط حرکت میکرد و دور میشد، مقصد اهمیت نداشت، وسیله مهم نبود: این قانون طبیعت بود... خوابیدن، فکر کردن و هرچه بینشان بود، هرچه بهزحمت بینشان جا میشد، هرچه از آن بین در میآمد، حواس او را از خودش پرت میکردند. اما هیچکدام راهی برای فرار از خودش نبودند. هر بار از پنجره به بیرون نگاه میکنید، هر بار که به درون خودتان نگاه میاندازید، به هرکجا که نگاه کنید، میبینید که همهچیز ریشخندی تکرارشونده است.
#کتاب یخبندان
توماس برنهارت
@xpoemx
چشمهای ما فقط "رنج" تماشا میکِشند...
#فاضل_نظری
@xpoemx
#برگی_از_یک_کتاب
@xpoemx
وطنپرستی هنگام مواجهه با جنایات، رسواییها، بیعدالتیها، قساوتها، اشتباهات و ناراستیهای کشورمان کاستی نمییابد؛ بلکه صرفاً رنج بیشتری متحمل میشود. ما از تعلق داشتن به کشورمان احساس شرم میکنیم و در عین حال فرار را بر ماندن ترجیح نمیدهیم. ما از شهروندی خود دست نمیکشیم؛ بلکه همچون سیمون وی مینویسیم: «تا آنجا که به مقولۀ شفقت برمیگردد، جنایت خود دلیلی فراهم میکند، نه برای دست کشیدن و پا پس کشیدن، بلکه برای نزدیک شدن؛ نه به منظور سهیم شدن در گناه و خطا، بلکه برای اشتراک در شرمساری و خجلت.»
#کتاب برای عشق به میهن
مائوریتسو ویرولی
@xpoemx
دست هایم را
در باغچه می کارم
سبز خواهد شد
می دانم
می دانم ...
#فروغ_فرخزاد
@xpoemx
کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
#سعدی
@xpoemx
#برگی_از_یک_کتاب
@xpoemx
یکصد و سیزده لغت در قبح اندیشهٔ نو یافتهام چون طاغی و باغی و مبدع و ملحد و کافر و امثالش و حتا یکی نیافتم در ستایش سخن نو.
#کتاب طومار شیخ شرزین
#بهرام_بیضایی
@xpoemx
موضوع نگه داشتن امید در روزها نبود. موضوع، نگه داشتن امید در شبها بود.
شب چیزی داشت که روز نداشت.
تاریکی، سکوت، تنهایی
و او میدانست که اگر شبها امید را زنده نگه دارد، در روز امید او را زنده
نگه خواهد داشت…
@xpoemx
در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم و نگران بودم,
تا اینکه آنها را تجربه کردم وحالا ترسی از آنهاندارم.
_از" درد "میترسیدم
یاد گرفتم"درد کشیدن برای رشد روح لازم است"
از" سرنوشت "میترسیدم
یاد گرفتم"من توان تغییر آن را دارم"
_از" نفرت "میترسیدم
یاد گرفتم"به هر حال هر کسی نظری دارد"
_از" تنهایی"میترسیدم
یاد گرفتم"خود را دوست بدارم"
_از" شکست "میترسیدم
یاد گرفتم"تلاش نکردن یعنی شکست"
و درآخراز" تغییر "میترسیدم
تا اینکه یاد گرفتم
حتی زیباترین پروانه ها هم
قبل از پرواز کرم بودند و" تغییرآنهارا زیباکرد".
@xpoemx