xpoemx | Unsorted

Telegram-канал xpoemx - 💓آلاچیق💓

383

مجله فرهنگي، هنري آلاچيق شعر و ترانه🎼 موسيقي🎶 ادبيات و داستان سينما كتاب کانال روانشناسی @khanomeravanshenas1 .

Subscribe to a channel

💓آلاچیق💓

طلوع کوهرنگ

#ایران ❤️

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

به جان می‌جویَمت
جانا کجایی؟
#بشنویم

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

من شکوفاییِ گل‌های امیدم را،
در رؤیاها می‌بینم،

و ندایی که به من می‌گوید:
”گر چه شب تاریک است،
دل قوی‌دار،
سحَر نزدیک است.“

#حمید_مصدق
@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

داستان «Punch» شبیه قصه دل‌هایی‌ست که زودتر از سن‌شان طعم تنهایی را می‌چشند.

این بچه‌میمون در ژوئیهٔ ۲۰۲۵ در باغ‌وحش ایچیکاوا ژاپن به دنیا آمد، اما مادرش او را نپذیرفت. مراقبان از او نگهداری کردند، ولی آرام نمی‌شد؛ تا اینکه یک عروسک اورانگوتان به او دادند. از آن روز، Punch عروسک را مثل مادر بغل می‌کند؛ نه چون واقعی است، بلکه چون دلِ تنها به حس امنیت نیاز دارد.

گاهی برای آرام شدن، واقعیت مهم نیست؛
مهم این است چیزی باشد که بشود به آن پناه برد.

نیاز به محبت، غریزی‌ترین حقیقت زندگی است؛
و مهربانی، ساده‌ترین راه نجات یک دل کوچک.

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

🔴‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ همدلی شاگردان پدر صدرا سلطانی، دانشجوی ۲۴ ساله مقطع کارشناسی ارشد رشته معماری دانشگاه آزاد تهران، در مدرسه‌شان به مناسبت چهلمین روز درگذشت جوان سرفراز صدرا سلطانی

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

وقتی ایمان دروغین شما رو دیدم،

گناهان خود را دوست داشتم.


#داستایوفسکی

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

از میان آزادی و نان،
آزادی را انتخاب میکنم تا اگر گرسنه ماندم،
بتوانم فریاد بزنم “گرسنه‌ام”…

#آلبر_کامو
@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

دعای ربنا استاد شجریان ♥️

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

من فهمیدم در سوگ،

بالاتر از اشک هم داریم؛

رقص...

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

ای غریبان سفرکرده!
کدامین غربت
بدتر از غربتِ مردانِ وطن، در وطن است؟

#حسین_منزوی

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

نیازی نبود به هم نگاه کنند تا بفهمند که از آن به بعد دیگر آن که بودند، نیستند.
هیچوقت دیگر آن که بودند، نخواهند شد.

#کتاب زیباترین غریق جهان
مارکز
@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

کاش در دورترین نقطهٔ جهان به دنیا می‌آمدم.
نه وارث شکوه بودم،
نه بدهکار تمدن.
جایی میان انگورهای وحشی قد می‌کشیدم.
در مزارع پنبه عاشق می‌شدم.
شب‌ها کنار پنجره‌ای رو به دریا،
رو به مزرعه،
رو به باغ
رو به هر چیزی جز جنگ—می‌نشستم،
رویاهای دخترانه می‌بافتم.
با لالاییِ دریا می‌خوابیدم و
با بوسهٔ نسیم بیدار می‌شدم.
سیب می‌کاشتم و گندم و زیتون.
و نامِ کیک زرد و جنگِ مقدس و.... هرگز به گوشم نمی‌رسید.
حالا اینجا هستم
در سرزمین نفت و گناه و ترس.
از انگور سردرد
از بادام تلخی
و از سیب و زیتون و گندم گناهشان به من رسیده است
و از نفت،
آتشی که به پنبه افتاده است.

#الهه_افشار
@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

ای صبا نَکهَتی از کویِ فُلانی به من آر
زار و بیمارِ غَمَم راحتِ جانی به من آر

قلب بی‌حاصلِ ما را بزن اکسیرِ مراد
یعنی از خاکِ درِ دوست نشانی به من آر

در کمینگاه نظر با دلِ خویشم جنگ است
ز ابرو و غمزهٔ او تیر و کمانی به من آر

در غریبی و فِراق و غمِ دل پیر شدم
ساغرِ مِی ز کفِ تازه جوانی به من آر

منکران را هم از این مِی دو سه ساغر بچشان
وگر ایشان نَستانند روانی به من آر

ساقیا عشرتِ امروز به فردا مَفِکَن
یا ز دیوانِ قضا خطِّ امانی به من آر

دلم از دست بِشُد دوش چو حافظ می‌گفت
کای صَبا نَکهَتی از کویِ فلانی به من آر

#حافظ
@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

‏سوگ جمعی صدای بلندی ندارد. آرام وارد زندگی روزمره می‌شود و در رفتار، زبان و نگاه‌ها باقی می‌ماند.
اندوه فرصت طی‌کردن مسیر طبیعی خود را پیدا نمی‌کند. جامعه به حرکت ادامه می‌دهد، اما بخشی از آن در همان نقطه متوقف می‌ماند.

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

گفت:
«بنیادِ ظلم
در جهان
اوّل اندکی بوده‌ است
هر که آمد بر او مَزیدی کرده
تا بدین غایت رسیده»

#سعدی
@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

امسال نوای ارغنون، افطار است
غم خوردن تا حد جنون، افطار است

در سفره عده ای ولی با لذت
نان زده در کاسه خون، افطار است

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

که ما همچنان
می‌نویسیم
که ما همچنان
در اینجا مانده‌ایم
مثل درخت که مانده است
مثل گرسنگی
که اینجا مانده است
مثل سنگ‌ها که مانده‌اند
مثل درد که مانده است
مثل زخم
مثل شعر
مثل دوست داشتن
مثل پرنده
مثل فکر
مثل آرزوی آزادی
و مثل هر چیز که از ما نشانه‌ای دارد.


#محمد_مختاری
@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

گفتم:
«این باغ ار گلِ سرخِ بهاران بایدش؟ ...»

گفت:
«صبرى تا کرانِ روزگاران بایدش.
تازیانه یْ رعد ونیزه یْ آذرخشان نیز هست،
گر نسیم و
بوسه هاى نرمِ باران بایدش.»

گفتم:
«آن قربانیانِ پار،
  آن گل هاى سرخ؟ ...»

گفت:
«آرى...»
ناگهانش گریه آرامش ربود؛
وز پىِ خاموشىِ طوفانی اش
گفت:
«اگر در سوگ شان
ابر می خواهد گریست،
هفت دریاى جهان
یک قطره باران بایدش.»

گفتمش:
«خالى ست شهر از عاشقان؛
وینجا نماند
مردِ راهى تا هواى کوى یاران بایدش.»

گفت:
«چون روح بهاران
آید از اقصاى شهر،
مردها جوشد زخاک،
آنسان که از باران گیاه؛
و آنچه مى باید کنون
صبر مردان و
دل امّیدواران بایدش.»

#شفیعی_کدکنی
@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خورده‌ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم!

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

خبرت هست که بی روی تو ، آرامم نیست...

#سعدی
🖤🖤💔💔

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

خیلی فرق است
بین کسی که
شب و روز
ساعت به ساعت
دقیقه به دقیقه
ثانیه به ثانیه
انتظار می کشه
تا عزیز دلش برسه...

با کسی که
انتظار براش مفهومی  نداره...💔

#معصومه_طهمورسی
@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

◾️چگونه مرگ بر جهان مغولان گذشت؟

▪️‏۱۲۰ سال بود که مغول‌ها هر چه می‌خواستند در ایران می‌کردند و جنایتی نبود که از آن چشم پوشیده باشند، از کشتن صدهزار نفر در یک روز بگیر تا تجاوز و غارت، به قول «عطاملک جوینی» تاریخ‌نویس:
هر کجا صدهزار خلق بود ...
صد کس نماند!

▪️برخی از قبایل مغول‌ پس از فتح ایران ساکن خراسان شدند ولی چون بیابانگرد بودند در شهرها زندگی نمی‌کردند، مغول‌ها همه حقی داشتند و مجاز بودند هر که را خواستند بکشند، به هر که خواستند تجاوز کنند و هر چه را خواستند غارت کنند، ایرانیان برایشان برده نبودند، احشام بودند!

▪️‏در تاریخ دوره‌ی مغول همه‌‌چیز باورنکردنی است، چنان یأسی میان مردم ایران وجود می‌داشته که حتی در برابر کشتن خودشان هم مقاومت نمی‌کردند!
‏ابن اثیر می‌نویسد:
یک مغول در صحرایی به هفده نفر رسید و خواست همه را با طناب ببندد و بکشد، هیچ‌کس جرات نکرد مقاومت کند جز یک نفر که او را کشت!

▪️همه چیز از یک روستا شروع شد:
داستان از روستای «باشتین» و دو برادر که همسایه بودند شروع می‌شود، چند مغول بیابانگرد به خانهٔ این‌ دو می‌روند و زنان و دخترانشان را طلب می‌کنند، ‏بر خلاف ۱۲۰ سال گذشته، دو برادر مقاومت می‌کنند و مغولان را می‌کشند!
مردم باشتین اول می‌ترسند ولی مرد شجاعی به نام «عبدالرزاق» دعوت به ایستادگی می‌کند، ‏خبر به قریه‌های اطراف می‌رسد، حاکم سبزوار مامورانی را می‌فرستد تا دو برادر را دستگیر کنند، عبدالرزاق با کمک مردم روستا ماموران را می‌کشد. ‏در نهایت حاکم سبزوار سپاهی چند صد نفره را به باشتین می‌فرستد، ولی حالا خیلی‌ها جرأت مقاومت می‌کنند، عبدالرزاق فرمانده قیام می‌شود.
‏در چند روستا، مردم مغولان را می‌کشند و خبرهای مغول‌کشی کم‌کم زیاد می‌شود، عبدالرزاق، نام سربداران بر سپاهیانِ از جان گذشته‌اش می‌گذارد، ‏فوج‌فوج مردمان به‌ستوه آمده از ستم مغول‌ها به باشتین می‌روند تا به عبدالرزاق بپیوندند و در برابر سپاه ارغونشاه (حاکم سبزوار) بایستند.
‏عبدالرزاق بر ارغونشاه پیروز می‌شود و سبزوار فتح می‌گردد، پس از ۱۲۰ سال ایرانیان بر مغول‌ها فائق می‌شوند، آن روز قطعاً پرشکوه بوده است.

▪️‏طغای‌تیمور ایلخان مغول، یک ایلچی مغول را می‌فرستد تا سربداران از او اطاعت کنند، سربداران او را می‌کشند و از طغای‌تیمور می‌خواهند که اطاعت کند، سربداران به جنگ او می‌روند و طغای‌تیمور را شکست می‌دهند و این نقطهٔ پایان ایلخانان مغول است.

▫️ و این همان لحظه‌ای است که «‎سیف فرغانی» شاعر قرن هشتم انتظارش را می‌‌کشد و

✅می‌سراید:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوِم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایّام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهانِ شمانیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست
گرد سُم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مُفتخر به طالعِ مسعود خویشتن!
تاثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعداز دوروزاز آن شمانیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم
تا سختیِ کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدّتی
این گُل، ز گُلستان شما نیز بگذرد

آبیست ایستاده دراین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپُرده به چوپان گرگ طبع!
این گُرگیِ شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حُکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! خواهم که به نیکی دُعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد‏


@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

#برگی_از_یک_کتاب
@xpoemx
در جنگ، آدمی آرام‌آرام می‌میرد.
نه فقط با گلوله.
بلکه با هر دوستی که از دست می‌دهد،
هر خواب شبانه‌ای که دیگر برنمی‌گردد،
هر لحظه‌ای که باید عشق بورزد اما به جای آن پنهان می‌شود پشت یک سنگر.

و وقتی جنگ تمام می‌شود، آنچه باقی می‌ماند،
آدم‌هایی‌ست با قلب‌های شکسته،
که باید یاد بگیرند دوباره زندگی کنند
.

#کتاب وداع با اسلحه
ارنست همینگوی
@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

گناه من چیست
که باید گناهان انتخاب نکرده
و جنگ‌های آغاز نکرده را
به دوش بکشم؟!
گناه من چیست
که باید تاوان تاریخی که نساخته‌ام
را بپردازم و اندوه سرزمین‌هایی را
تحمل کنم که در آن‌ها نه قدمگاهی دارم
و نه حتی قبری...

#عدنان_الصائغ
شاعر مشهور عراقی

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

ﺩﻻ‌ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺯ ﺷﺐ ﺳﺮﺩ
ﭼﻮ ﺁﺗﺶ ﺳﺮ ﺯ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ

ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻠﺮﻧﮓ ﻭ ﮔﻠﮕﻮﻥ
ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺷﺖ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﮔﺸﺖ ﺍﺯﯾﻦ ﺧﻮﻥ

ﻧﮕﺮ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩ
ﭼﻪ ﺧﻨﺠﺮﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻟﻬﺎ ﮔﺬﺭ ﮐﺮﺩ

ﺯﻫﺮ ﺧﻮﻥ ﺩﻟﯽ ﺳﺮﻭﯼ ﻗﺪﺍﻓﺮﺍﺷﺖ
ﺯ ﻫﺮ ﺳﺮﻭﯼ ﺗﺬﺭﻭﯼ ﻧﻐﻤﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ

ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻭﺍﺯ ﺗﺬﺭﻭ ﺍﺳﺖ
ﺩﻻ‌ ﺍﯾﻦ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﻥ ﺳﺮﻭ ﺍﺳﺖ

ﺳﺎﯾﻪ (ﻫﻮﺷﻨﮓ ﺍﺑﺘﻬﺎﺝ)
-‐------‐-----------------------------------------------
به یاد چهلمین شب و هزاران سرو سرافراز 🖤

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

پهلوان رسول خادم باشرف 🖤

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

یک سکانس کوتاه و زیبا و بسیار تاثیر گذار از سریال سربداران

@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

🎼 مرا ببوس
خواننده: حسن گل نراقی
ترانه: مجید وفادار
ویولن: پرویز یاحقی

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

در افسانه ها آمده است که  ققنوس مرغی است خوش رنگ و خوش آواز، که منقار او سیصد سوراخ دارد و بر کوه بلندی در مقابل باد نشیند

صداهای عجیب از منقار او بر آید.گفته اند که هزار سال عمر کند و چون سال هزارم به سر آید و عمرش به آخر رسد، هیزم فراوانی گرد آورد و بر بالای آن نشیمن گیرد

و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند، بدان گونه که آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و او در آتش خود بسوزد

و از خاکسترش تخمی پدید آید که از آن ققنوس دیگر زاده شود.گفته اند که او را جفت نیست و موسیقی را از آواز او دریافته اند.


بین افسانه ققنوس و سرگذشت ایران تشابهی می توان دید. ایران نیز چون آن مرغ شگفت بی همتا، بارها در آتش خود سوخته است و باز از خاکستر خویش زاییده شده.

#محمدعلی_اسلامی_ندوشن
@xpoemx

Читать полностью…

💓آلاچیق💓

زندگی «مجذور» آینه است
زندگی گل به «توان» ابدیت؛
زندگی «ضرب» زمین در ضربان دل ما؛
زندگی «هندسه» ساده و یکسان نفس‌هاست.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ؛
پرشی دارد اندازه عشق...

#سهراب_سپهری
@xpoemx

Читать полностью…
Subscribe to a channel