10902
که نام آینه بیرون ز کورهها سنگ است! ادمین @yasershaban
خدایا با زبان قاصر به تعداد تمام قطرههای برف و بارانی که فرستادی ممنون تو هستیم.
@yaser_arab57
بیکار نیستیم که در مورد رئیس صدا و سیما یا کارکرد آن وقت بگذاریم و قلم فرسایی کنیم!
اما موضوع شخص یک مدیر و حتی عملکرد جمهوری دورهمی مومنین و مومنات نشسته بر سر سفره عیال ج.ا نیست!
این تصویر خالی و دهشتناکِ گوش جامعه در مقابل تریبون اقلیت خود ضل الله پندار و لب بزرگ حاکمیت است!
این صندلیهای خالی از این بابت ترسناک است که به زودی در یوم الفاجعه (فارغ از پیام) صدای حاکمیت (هر چه باشد!) حتی، به گوش مردم نخواهد رسید!
همچنان که این لب بزرگ و فشل نیز سالهاست نشان داده صدای نالهی مردم به گوش او که گوش حاکمیت است، با نسیم نیمه شب بیابانی پرت یکی است!
توده مردمی که نوعا در فضای رسانههای عمودی و افقی به قشری گری، هرهری مذهبی و عدم تعمق و تامل، بازخوردهای سخیف عاطفی، و پریشانی زبان و بیان عادت داده شدند و پای منبر این رسانه جز تخریب یکطرفه و منولوگ و برداشت من عندی طبق میل خود، چیزی از رسانه میلی نیاموختهاند، طبیعی است که به تدریج میان شبکههای اجتماعی در اتاق پژواک غرق شده و جز چیزی که خود دوست دارند نخواهند شنید!
آنگاه، که راهی جز تقابل نماند، انفجار آتش فشانِ خشم عمومی، دريای خون در این سرزمین به راه خواهد انداخت و خشک و تر را با هم خواهد سوزاند!
خرده رسانهها و انسان رسانههای عاقل و مسئلهمند (که نوعا زیست سایبرنتیک دارند) در آن زمان و در مقابل این آتشین روان چگونه تسهیلگری خواهند کرد؟
این صندلیهای خالی صندلی آخرین نسلی است که برای چانهزنی و گفتگو حاضر به حضور میشد!
آن نسل و آن امیدها مع الاسف تمام شده...
کاش کسی بود که بترسد از این صندلیهای خالی!
@yaser_arab57
#فوری | برای نجات مادری جوان که حکم جلباش صادر شده کاری کنیم و الا روز مادر را باید در زندان سپری کند! اخیرا همسرش به علت سرطان فوت شده و حالا با اجارهنشینی و تامین هزینههای زندگی با چهارتا بچه خردسال نیازمند حمایت است. برای حفظ آبروی این مادر مبلغ ۳۵۰ میلیون تومان نیاز است.
لینک پرداخت مستقیم
کارت: 5041721111902848
شبا:530700001000228472379001
(به نام خیریه منهای فقر - بانک رسالت)
@menhayefaghr
دیروز به رویا گفتم ماشاالله حسنا دیگه بزرگ شده از چی میترسی؟ بذار خودش از خیابان اصلی بیاد خونه دیگه! تا کی میخواهی ببری و بیاریش راهی نیست که تا مدرسهاش!
رویا گفت مشکل قد بلندش هست!
فکری شدم که چه ربطی دارد به ١٣ آبان؟
که خودش اضافه کرد. پسرها و مردها نمیفهمند این بچه پنجم دبستان است و به عنوان یک دختر اول دبيرستانی بهش تکههای بیادبی و حرفهای جنسی میزنند!
خوب این بچه اصلا در شرایطی نیست که این چیزها براش عادی شده باشد. استرس میگیرد و روی لکنتزبانش تاثیر میگذارد.
پرسیدم مگر هنوز کسی توی خیابان به دخترها متلک میگوید؟
تلخندی زد و چند نمونه از حرفهای رایج مردها در پیاده رو را گفت که با شنیدنش سرخ شدم!
آن روز خودم به دنبال حسنا رفتم و در راه بسیار فکری بودم!
من به عنوان یک مرد از واقعهای که کنار گوش خودم و برای همه دختران و زنان به عنوان رخدادی طبیعی است غافل بودم.
دقیقا به همین علت که مرد هستم و کسی چنین چیزی به من نمیگوید یا وقتی دخترم کنار من است جرائت گفتنش به او را ندارد!
از شما چه پنهان واقعا فکر میکردم فرهنگ متلک گویی و پرتاب سخنان زشت جنسی برای زمان تک چرخ زدن پسرهایی بوده که الان خودشان پدر هستند!
غافل از اینکه این ناهنجاری همچنان ادامه دارد...
البته اینها مهم نیست!
اینکه این جامعه در چه منجلاب اخلاقی دست و پا میزند و علل این قهقرا برای مردمی که قرار بود 《دلخوش به این مقدار نباشند!》چیست؟ اینها موضوعات فرعی است...
مگر نمیبینید موضوعات مهمی که این روزها راجع به آن مناظره برپا شده و رگ گردنها بلند میشود چیست؟
جامعهای که دختر پنجم دبستانش از دهان آلوده پسران و مردان آن در امان نباشد الحق بسیار هم نیازمند این است که سرگرم چنین دوگانههایی مذهبی شود!
@yaser_arab57
سلام بر شما
چند روزی هست که میخواهم راجع به موضوع اوتیسم و کودکان و بزرگسالان مبتلا به این اختلال و شرایط آنها در کشور برای شما یادداشتی بنویسم.
به شکل اتفاقی اما امروز این گزارش را دیدم. میدانم نمیشود در این وانفسای مشکلات اقتصادی و اجتماعی که آدمها هزار درگیری از خودشان دارند انتظار داشت که به موضوعی توجه کنند که حتی شاید درک درستی از آن نداشته باشند. (به خصوص وقتی حتی در اطرافیان خود هم یک فرد اوتیسمی نداشتهاند تا با اهمیت این اختلال حس بگیرند!) اما فعلا جز همین نوشتن برای شما که لطف کرده و قابل دانستهاید و مخاطب این کانال هستید کار دیگری از دستم بر نمیآید....
حتی اگر به موضوع توسعه در ایران هم علاقهمند هستید باز به نظرم این گزارش را بخوانید. آخر کجا اینقدر بی در و پیکر است که کشور ما هست!؟👇
https://www.tabnak.ir/fa/news/1344425/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%86%D8%AF
🔻ادامه لیست ۱۶۰ نفر اول امضاکنندگان نامه به رئیس دستگاه قضا در اعتراض به حبس شهابالدین حائری شیرازی و محمدتقی اکبرنژاد
۱۲۸)حمیدرضا درویش زاده/کارشناسی علوم تربیتی
۱۲۹) احسان سعیدی/ کارمند آموزش و پرورش
۱۳۰) سید محمد نقیب/ نویسنده و مترجم در حوزه فلسفه
۱۳۱) توحید طرزمی/کارمند بخش خصوصی بخش درمان
۱۳۲) مصطفی اسدی/رییس هیئت مدیره شرکت صدرا سازان
۱۳۳)سیدمحمدحسینحسینیحسینآباد/طلبه حوزه علمیه قم
۱۳۴)عرفان شهنوازی/ دیپلم کامپیوتر
۱۳۵)طاهر رحیمی
۱۳۶) سید میلاد احمدی/کاسب حوزه پوشاک
۱۳۷)زهرا مشهدی /مدرس آزاد و دولتی
۱۳۸)داریوش ثابت/کارشناس عمران
۱۳۹)محیا اخلاقی/فعال اقتصادی
۱۴۰)مهلا شه ستا/لیسانس ادبیات فارسی
۱۴۱)سعید هاشم نیا/فارغ التحصیل دکترا مهندسی مکانیک دانشگاه تهران
۱۴۲) محمود شکری/بازنشسته
۱۴۳) نادر جاهد/کارشناسی زبان انگلیسی
۱۴۴)سعید شیرانی/کارشناسی ارشد مدیریت منابع انسانی
۱۴۵)فرهاد قاسمی/کارگر بخش خصوصی
۱۴۶) علی جاوید/مهندس عمران
۱۴۷)سپهر سالک/کارمند بخش خصوصی
۱۴۸) عبدالرزاق یزدانپناه
۱۴۹)محمدمهدی عزتی/پزشک و فعال اجتماعی
۱۵۰)مهدی گلشنی/کارمند بازنشسته (لیسانس)
۱۵۱)فاطمه سادات سرکی/فوق لیسانس فیزیک
۱۵۲)پریسا سعادت منش /کارشناس رادیولوژی
۱۵۳)رضا مومن زاده/فعال فرهنگی
۱۵۴)فرشته خانعلی/معلم
۱۵۵)اکبر تقی زاده/فعال حقوق بشری
۱۵۶)محبوبه موسی کاظمی/کارشناس ارشد روانشناسی
۱۵۷)سعید حامدی حاجی بابا
۱۵۸)حمید محمدی/شغل آزاد
۱۵۹)احمد منظری توکلی/ کارمند نظامی بازنشسته
۱۶۰) سروش نقویان) کارشناسی کامپیوتر برنامه نویس
🔻اگر تمایل به امضای نامه دارید، نام، نام خانوادگی و عنوان خود را برای آیدی @MA0265 ارسال کنید...
@falaakhon
🔴نامه سرگشاده ۱۷۰ نفر از فعالین عدالتخواه و مدنی و اقشار مختلف مردم به ریاست دستگاه قضا در اعتراض به حبس شهابالدین حائری شیرازی و محمدتقی اکبرنژاد
ریاست محترم قوه قضاییه
جناب حجتالاسلام و المسلمین اژهای
با سلام و احترام؛
🔸بیش از ۷۰ روز است که دو نفر از منتقدین دلسوز؛ آقایان شهابالدین حائری شیرازی و محمدتقی اکبرنژاد تنها بدلیل ابراز نظرات متفاوت با شیوه حکمرانی جاری کشور، در زندان به سر میبرند.
🔸مگر آزادی بیان و حق انتقاد از حاکمان، از ارکان اساسی هر نظام مدعی دموکراسی و به تعبیری مردمسالاری به شمار نمیرود؟ آیا جای افراد پژوهشگری که در حوزه دین و سیاست قرائت متفاوتی از نحوه حکمرانی در جمهوری اسلامی دارند در زندان است؟
🔸شما که در عالی ترین مقام قضایی چارچوبی برای انتقاد از حاکمان در نظام در نظر گرفته اید مشخص کنید چه کسی میتواند انتقاد کند؛ یک عالم دینی؟ یک استاد دانشگاه؟ یک فرد عادی؟ یا نه طبق منش امیرالمؤمنین هر شهروندی میتواند نسبت به سیاستهای حکومت منتقد باشد؟ و وظیفه حکومت در قبال منتقدین خود چیست؟
🔸اساسا اگر قرار است دهان تمام منتقدان صرفا بدلیل اعلام نظرات متفاوت با شیوههای حاکم بر مدیریت کشور بسته شود، راه هرگونه تغییر و اصلاح مسدود نمیشود؟ آیا راه برخورد با افراد منتقد، شنیدن نظراتشان است یا به زندان انداختنشان؟ با این اوصاف چگونه میتوانید ادعای آزادی بیان کنید؟ چگونه میتوانید دم از مردم سالاری بزنید؟
🔸مگر شعار این نظام، به عنوان یک حکومت مدعی جمهوریت، سپردن حق تعیین سرنوشت به مردم نیست؟ مردم چگونه بدون ابراز نظرات، بدون انتقاد، بدون نظارت بر حاکمان، برای بهبود سرنوشت و آینده خودشان و کشورشان کنشگری کنند؟ اگر قرار است پاسخ امثال اکبرنژاد و حائری، به جای گفتگو، زندان باشد، پس چگونه میتوان به راههای نرم، خشونتپرهیز و دلسوزانه برای اصلاح دل بست؟ آیا بستن دهان منتقدینی چون اکبرنژاد و حائری، به معنای اعلام پایان هرگونه کنشگری مصلحانه توسط حکومت نیست؟
🔸جناب رئیس؛ آیا امر به معروف و نهی از منکر حاکمان که مورد تاکید آموزه های دینی است باید به مسلخ مصلحت و نظرات سلیقهای رود؟
🔸آیا جنگ تحمیلی ۱۲ روزه نشان نداد که ما امروز برای حفظ ایران، به تمام ملت ایران با هر سلیقه و هر نگرشی نیاز داریم و برخوردهای امنیتی، سبب تحلیل سرمایه اجتماعی نظام در بحران های آتی می شود؟
آیا این واقعه، اهمیت همبستگی ملی و احترام به تفاوت ها را برای شما و دستگاه قضایی روشن نساخته است؟
🔸ما خواستار آن هستیم که جنابعالی، به عنوان ریاست دستگاه قضا، پرونده آقایان حائری شیرازی و اکبرنژاد را در دستور کار قرار داده، و با استفاده از تمام ابزارهای قانونی موجود، و اعمال ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری، مقدمات آزادی این دو منتقدِ مصلح را فراهم نمایید.
🔻لیست ۱۶۰ نفر اول امضاکنندگان نامه به شرح زیر است:
۱)سلمان کدیور/ دبیر اسبق جنبش عدالتخواه دانشجویی
۲)وحید اشتری/ فعال عدالتخواه
۳)یاسر عرب/فعال فرهنگی و تسهیلگر اجتماعی
۴)سید هاشم فیروزی/ فعال اجتماعی
۵)مجتبی ارغوان/فعال عدالتخواه
۶)هادی مسعودی/فعال عدالتخواه
۷)احمد سعیدی/ فعال رسانهای
۸)ناصر دانشفر /فرهنگی بازنشسته /کنشگر سیاسی ممنوعالفعالیت
۹)سیدعلی سیدزاده/ فعال سیاسی خراسان رضوی
۱۰)سید اکبر جعفری/ مدرس دانشگاه صنعتی آخن آلمان و استاد سابق دانشگاه صنعتی شریف
۱۱)عمران معصومی فشانی/استادیار انستیتو شیمی آلی، آکادمی علوم لهستان
۱۲)فاطمه موسوی ویایه/دکترای جامعه شناسی و فعال اجتماعی
۱۳)مهدی نجفی دلوئی/ متخصص قلب و عروق
۱۴)محمد تقی واحدیان/ نویسنده و پژوهشگر اعجاز علمی و ریاضی قرآن کریم
۱۵)علی کریمی/ فارغالتحصیل مهندسی برق از دانشگاه فنی مهندسی شیراز
۱۶)مژگان ایلانلو/نویسنده و مستندساز
۱۷)یاسین جبارزاده/ کارشناسی حقوق دانشگاه تبریز
۱۸)علی دوست منصوری سرابی/کارشناسیارشد تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش
۱۹)مجید بهمن زاده/ دکتری، مشاور حقوقی
۲۰)محمد جمادی/ فعال سیاسی
۲۱) مینا افتخاری نیا/ کارشناس ارشد روانشناسی
۲۲)محمدرضا صافی/ دانشجوی لیسانس مدیریت مالی خوارزمی
۲۳)مرتضی هاشمی/ کارشناسی ارشد مهندسی متالورژی/ فعال حوزه انرژی
۲۴)حامد رضایی/ کارشناسی ارشد علوم اجتماعی
۲۵) سینا فلاحیان علیآبادی/ دانشجوی مقطع کارشناسی آموزش فیزیک
۲۶)عمران رحیمیفر /دانشآموخته دکتری ادیان و عرفان/نویسنده و مترجم در حوزه دین و فرهنگ
۲۷)محسن دامادی پور/ استاد حوزه علمیه تبریز
۲۸)محمد حسین اسلامی/فعال سیاسی فرهنگی
۲۹)سمیه گنج خانلو/ دانشجوی روانشناسی
@falaakhon
آلودگی هوای تهران
بی آبی مردم اهواز
دهه چهل شمسی تيتر روزنامهها
@yaser_arab57
نامهای خطاب به رئیس دستگاه قضا در اعتراض به حبس آقایان شهابالدین حائری شیرازی و محمدتقی اکبرنژاد نوشته شده است. هر کسی از دوستان که تمایل دارد این نامه را بخواند و در صورت تایید امضا کند، به آیدی @MA0265 پیام دهد.
Читать полностью…
اشاره:
دیروز توفیق شد همراه همسرجان و سرکارخانم محتشمی پور به دیدار خانواده نازنینِ آزاده دربند جناب استاد اکبر نژاد، زندانی سیاسی محبوس در زندان قم رفته و احوال پرس ایشان به نیابت از شما بودیم.
جان:
هیجانزدگی فردی و برانگیختگی اجتماعی یکی از مزمنترین اختلالات و عادات غلیظ در تاریخ سیاسی-اجتماعی کشور ماست.
فوران اختلال برانگیختگی روانِ جمعی هر بار ما را در دره حادثهای پرتاب کرد که بیرون آمدن از آن قرنها یا دههها به طول انجامید.
از نمونههای بسیار قديمی این برانگیختگی با اثرات جانکاه، که دريايی از خون در کشور ما ساخت، میتوان به خود بزرگ بینی در مقابل مغلان و قتل کاروانیان/سفرای ایشان توسط عواملی از دربار خوارزمشاهیان، نام برد.
آتش این فتنه حمله مغولان را شعله ور ساخت و ایران و ایرانی صدها سال در اشغال سوخت و نمونه متاخر این برانگیختگی اشغال سفارت آمريکا و گروگانگیری کارمندان آن بود که سرآغاز فتنههای بسیار شد و با هیجان زدگی مکتبی! فرمان صدور انقلابی تکانهای را در منطقه صادر کرد.
آنان که در غرب ستیزی به سادگی راه بر تسخیر و تعدی به سفارت آمریکا گشودند البته فکرش را نمیکردند که چند دهه بعد سفارت ج.ا در افغانستان مورد حمله قرار بگیرد و آن بی احترامی ضریب گرفته و کارمندان مظلوم سفارت ج.ا به دست طالبان به رگبار تیر بسته شوند!
شوربختانه این رسم روزگار است که تزریق هیجان، غلو، تکانه، و شعلهور ساختن انرژی عاطفی پیامدهای ناشناختهای دارد که گاه چون بومرنگ برگشته و یقهی تولید کننده خود را نیز گرفته و پیراهن صادر کننده را نیز چاک خواهد داد!
در تاریخ معاصر از جنگهای ایران و روس بارها این روش تولید انرژی عاطفی و تولید خطابه و شورآفرینی که باعث شکست مفتضحانهی ما و تسلیم و امضای ترکمانچای بود تا کنون باز تولید شده است!
عمدهی رخدادهای تاریخی ما بیش از تعقل و تفکر بر مبنای شوق و نفرت و پیش از سود و زیان بر مبنای مرده باد و زنده باد رقم خورده!
به زبان ساده سر عمده بزنگاههای تاریخی وضعیت برانگیخته روانی فرد و جامعه ایرانی بر خرد فردی و خرد جمعی او چیره گشته و پس از هر تصمیمی پشیمانی به بار آورده است!
خواه این تصمیم توسعهی واکنشی و سراسیمه شهر نشينی بوده باشد، یا رسیدن ده ساله به دروازههای تمدن، یا خودکفایی در محصولات کشاورزی، یا تغییر در سبک زندگی مردم، یا هیجان توسعه سیاسی با تغییر از راه ترور، یا ساخت تمدن ایرانی اسلامی، یا چهارشنبههای سفید، یا صدور ناگهانی انقلاب اسلامی، و ...
عمدهی رخدادها، به عارضه هیجان زدگی در پرداخت ایده، عجله در طراحی آن، فقدان تامل و تدبر در نمونههای مشابه، عدم ساخت ادبیات پیشینی، و بی توجه به عواقب رخدادها در زمینههای دیگر، مبتلا بوده و از همین رو ایران امروز تبدیل به کلکسیون پروژههای انتزاعی و انضمامیِ شکستخورده و ناتمام شده است!
در این میان اما ستارههای سهیلی چون آیتالله اکبر نژاد، و دکتر مصطفی تاجزاده بر آسمان شب تیرهی این سرزمین تابیدهاند که علی رغم همهی دردها و فشارها خداوند سینهای فراخ به آنها بخشیده، تا راهنمايی باشند برای یافتن مسیر اصلاح در این تاريکی!
زبان و بیان و بنان هر دو بزرگوار به دور از طعنه، بدون حقد و کینه و همراه با آرامش و دعوت به صلح و از این مهمتر روش هر دو عزیز بر مسئلهمندانه فهم کردن و مسئلهمندانه طرح کردن، نظام مسائل کشور بوده است!
محتوی و فرم بیانی هر دو بزرگوار از عارضهی شناختی و توصیفی که تاریخ معاصر ما از آن رنج برده، به لطف خدا مصون مانده و همچنان به جای تولید هیجان و یا راندن دشنام بر زبان یا جمع کردن هواداران عاطفی، به دنبال پرداخت خرد ورزانه مشکلات کشور به دور از غوغا سالاری هستند!
این منش طلیعهی مبارکی است برای ملتی که دههها در دام بازتولید رادیکالسیم افتاده به حواشی به جای متن پرداخته، و مجبور شده است در انتها خشونت را با خشونت و استبداد را با انسداد و انسداد را با شکستن همهی ساختارها پاسخ دهد!
امیدوارم ملت ما نیز روزی از تفاسیر زرد و مناظرات سرخ و مداحانِ چرک و کنشگران مدعی و سخنوران بنفش و اپوزسیون سیاه عبور نماید.
انشالله وجدان نماید که؛
زبان برون داد روان است!
و زبان فرد و جامعه، برون داد روان فرد و جامعه! و خیرخواهان واقعی خود را به جای میزان فالور و لایک و هوارکش با تفاوت روش و منششان بشناسد.
چرا که خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنها روان و جانشان (انفسهم) را تغییر دهند!
از خداوند برای همسر هر دو بزرگوار صبر جمیل میخواهیم و انشالله رهایی این دو خیر خواه ملت ایران را زودتر از آنچه تصور مینماییم، شاهد باشیم.
@yaser_arab57
برداشتن فیلتر تلگرام
و اعطای گواهینامه به خانمها
حل شدن ماجرای حجاب اجباری
و چندين وعده اینچنینی (که هر روز راجع به آن توسط دولت و فعالان مجازی حرف و حدیث ساخته شده و پیشروی و پسروی اعلام میگردد) قاعدتا نباید رخ بدهد.
این امور چرند و ساده چون استخوان لای زخم باید برای ملت همینطور در خوف و رجا و میشود و نمیشود باقی بمانند!
آخر با رفع شدن اینها در مورد چه مسائلی مناظره آزاد برگزار شود و ملت سرگرم شده و موافق و مخالف سر و صدا کنند و طرفین چه برشهای جنجالی در شبکههای اجتماعی به اشتراک بگذارند؟
ملت دارند در هوای آلوده خفه میشوند، فقر کمر خانوادهها را شکسته، همه بحرانها روی هم تلنبار شده، بی کفایتی سرتاپای دولت را گرفته، بیمار سرطانی و قلبی رسما از بیپولی جان به جان آفرین تسلیم میکند، مردم برای داشتن برنج و گوشت باید در صف وام بایستند، حالا برویم مناظره تماشا کنیم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) اینطوری شهید شد یا آنجوری؟
اگر قرار است راجع به آن صدیقه اطهر هم سخنی گفته شود، حقیقت را باید گفت که او چگونه در مقابل ساختار اقتدارگرای اموی ایستاد؟ و چطور در راه شایستهسالاری ثابت قدم ماند و برای نجات انقلاب فرهنگی پدر نازنیناش محمد (ص) خون دل خورد و در مقابل خوانشهای منعندی از دین وجود نازنینش آب شد؟ و امروز ساختارهای سیاسی و دینی و اجتماعی مدعی دینداری ما به کدام منش و روش نزدیک است؟
ساختار علوی یا اموی ؟
برخی اگر در پی روشنگری در اهداف آن مادر امامان و پناه شیعیان هستتد هم بهتر است این موضوعات را در میان بگذارند بلکه ریشهی فساد بانکی امروز کشور و علت العلل بحران آب و پشت و پی فلسفه حکمرانی ما برای مؤمنین و مومنات روشن شد!
@yaser_arab57
امروز از جلوی دبيرستان تخصصی علوم انسانی شرف الدین که به همت همه مسئولین مربوطه بالاخره دوسال پیش تعطیل شد میگذشتم....
یاد بسیاری از تلاشهای تحسین برانگیز جناب مرتضی کیا افتادم و آنهمه نشستهای تخصصی و بالاپایین زدنها و حرص جوش خوردنها برای سرپا نگه داشتن چراغ علوم انسانی و حفظ مدرسه و ...
و البته اشکالات اساسی از جمله نداشتن پرچم جمهوری اسلامی در بازدید بازرسان، راحت بودن دانش آموزان، عدم دسترسی به دفتر حضور و غیاب و از همه گناهان نابخشودنی من جمله دعوت از دکتر محمد جواد ظریف و صادق زیبا کلام در عصر علوم انسانی و صحبت با دانش آموزان و ... صدر علل قرار داشت!
بگذریم...
برایم جالب بود ببینم در آن ساختمان الان چه بر پاست؟
♨️دیدم دبيرستان دخترانه غيرانتفاعی آلمانی زبان زدهاند!
احسنت
احسنت
احسنت
حقا معنیِ آهسته برو و آهسته بیا، امیدافزایی برای ساخت آیندهای خارج از ایران، و بیزنس آموزشی ذیل مفاهیمی چون عقل میانفرهنگی و فرار دُنگی دنگی، ... در این مملکت خوب جواب میدهد!
حالا مسائله این نیست که ساختار آموزشیکشور ما نه خود کاری میکند و نه میگذارد دیگری کار کند!
بلکه این است که رسما کمر بسته روی پخمه پروری و تولید سیب زمینی پشندیهایی که از همین الان معلوم است در رانتیترین حالت قرار بر سرخ و سِرو شدنشان، برای مشتریانِ آنطرف آب است!
به نام اسلام به کام غرب!
@yaser_arab57
📌مافیای بازی
مافیا آنجا که دست عمده یارانش در بازی برای شهروندان شهر رو میشود دست به خودزنی میکند تا با فریب شهر جان سالم به در ببرد و همچنان در بازی بماند.
لیکن کارآگاهان بازی هوشیارند و برای فریب شهر استدلالهای پیچیدهتر و مهمتری نیاز است نه سخنان دست چندم بیکیفیت و فاقد کارکرد که دیگر کودکان شهر هم بدانها واقفند.
اکنون لگدزدن به جریان تندرو بدون پرداخت به ریشهها و حتی مهمتر از آن بدون پاسخ به فرآیند رشد و ترقی مادی و معنوی رانتپایه ارزش افزودهای خلق نمیکند.
/channel/seyyedhashemfirouzi
ماجرای گلابی!
یاداشت جناب محمد رضا ملکی؛
عبدالله گلابی!
از او فقط همین را می دانستند. نام و نام خانوادگی!
سابقه جبهه اش خیلی زیادتر از آن بود که در صفحه جدول بندی فرم های سپاه جا شود. باید ادامه تاریخ های اعزام او را در صفحه های بعدی می نوشتند؛ از بس زیاد بود!
چند بار هم مجروح شده بود ولی کسی نپرسید چرا در زمانی که از جبهه برمی گشت کسی به استقبالش نمی آمد و یا چرا وقتی مجروح می شد کسی به ملاقاتش نمی رفت.
شاید بیش از ۴۰ سال به همین صورت گذشت تا چند هفته پیش که بطور اتفاقی برادر رزمنده و جانباز فعال در فضای مجازی و فرهنگی شاهرود، آقای رامین نظری او را در حالی دید که بعلت عوارض جانبازی حالش بد شده بود.
عبدالله گلابی بعد از جنگ در کافه و رستورانها شاگردی میکرد. گاهی رستوران عادل بود و گاهی شب بو و.... در همان مکان ها هم گوشه ای می خوابید.
عبدالله گلابی نه شناسنامه داشت و نه دفترچه بهداشت. هیچ توقعی هم نداشت. شناسنامهاش گم شده بود و دفترچه بهداشت هم از همان اول نداشت؛ مثل خانه و خانواده و فامیل!
عبدالله فقط چند دوست و رفیق رزمنده داشت.
دوستانی که هرازگاهی به او سرمی زدند اما نمیدانستند که عبدالله فقط در این دنیا آنها را دارد؛ تا اینکه رامین نظری این را فهمید و با چند نفر از رزمنده ها دنبال شناسنامه برایش رفت و شناسنامه جدید برایش گرفت. بعد رفت دنبال دوا و درمانش اما دیگر دیر شده بود.
عبدالله گلابی باید از همین چند متر جا در زمین خاکی خدا و از همین چند یار دیروز سنگر و خاکریز هم دل می کند و کند.
عبدالله بی سروصدا رفت؛ انگار اصلا نبود!
یاداشت جناب محمد مقدس
سلام
امروز از فوت آقای عبدالله گلابی مطلع شدم با ایشان در کربلای ۵ هم دسته بودیم. گردان کربلا، گروهای امام حسین، دسته حضرت علی اکبر.
اگر درست یادم باشد کمک امدادگر بود ،به دلیل جثه کوچک و مشکلات جسمی.
صورتش همیشه پر از خنده بود و شوخی بچه ها با فامیلش "گلابی" همیشه باعث خنده و انبساط خاطر بود.
یک روزهایی صبح دو صبحگاهی که نمی آمد به دلیل حمام، سر شوخی ها باهاش باز می شد و بچه ها بهش گیر می دادن که تو چرا جمعه ها که دو نیست نیاز به حمام پیدا نمی کنی؟ او هم میخندید و میگفت دست خودم که نیست، و آن روز تا شب صورت مسئله شوخی های متداول بچه ها می شد. تا آنجا که به یاد دارم کارگر ساده یک چلوکبابی (شاید بنام شمشاد) در خیابان تهران بود و سالها جور سهمیه جبهه صنوف آن چلو کبابی را کشید. بعد از جنگ آن واحد صنفی تعطیل شد و چند باری او را به شکل اتفاقی در خیابان دیدم و خوش و بشی کردیم.
ظاهرا در سالهای بعد کسی توجهی به این عزیز نکرد و گرفتار روزهای سختی شده بود. (نقل قول از یکی از دوستان)
یاداشت محمدرضا ملکی
امروز زوایای پنهان زندگی مرحوم عبدالله گلابی رزمنده و جانباز غریب شاهرودی آشکار شد؛
مرحوم گلابی در زلزله ویرانگر طبس در سال ۱۳۵۷ تمام بستگانش را از دست می دهد. در شهریور سال ۵۷ که کشور دستخوش انقلاب بود و دولت شاهنشاهی ثبات و دوام نداشت، مردم آسیب دیده به حال خود رها شده و تنها گروه های مذهبی از گوشه و کنار کشور به مناطق زلزله زده رفته و به کمک آسیب دیدگان پرداختند.
عبدالله که آن زمان کودکی بود بیکس و کار و در خرابههای طبس سرگردان، توسط یک راننده کامیون که کمک های مردمی را برای زلزله زدگان برده بود، به شاهرود منتقل می شود.
در شاهرود هم عبدالله نزد خیرین زندگی می کرد تا آغاز جنگ تحمیلی! در طول جنگ تحمیلی عبدالله که هیچ مدرک هویتی نداشت، بارها با شناسنامه افراد دیگر به جبهه اعزام می شود. البته برای اعزام به جبهه تنها تشکیل پرونده دفعه اول مهم بود. در دفعات بعد که اعزام مجدد محسوب می شد، با همان مشخصات قبلی در گردانهای رزمی ثبت نام میکرد؛ این یعنی سهم من از جنگ تیر و ترکش و باقی هر چه بود از دنیا برای شما!
حتی وقتی مجروح هم میشد باز با مشخصات شناسنامه شخصی دیگر پرونده جانبازی برای او تشکیل میشد. اینها البته برای عبدالله مهم نبود. برای او شرکت در نبرد با دشمن متجاوز اهمیت داشت؛ فقط همین!
بعد از بازگشت از جبهه نیز در رستورانها کار میکرد و در گوشهای در همان محل کار میخوابید و زندگی میکرد.
به این ترتیب عبدالله هیچ سهم و سهمیهای از سالهای دفاع نداشت. برایش مهم هم نبود. حتی تا همین چند ماه قبل شناسنامه هم نداشت.
تا اینکه بعلت جراحات دوران دفاع مقدس و مشخصا عوارض شیمیایی بیمار میشود و دوستان رزمنده اش تازه متوجه می شوند که همسنگرشان نه نامی دارد، نه نشانی، نه خانهای و نه خانوادهای!
از اینجا به بعد همسنگرانش به تکاپو میافتند و برایش شناسنامه میگیرند و مقدمات درمانش را خودشان به عهده می گیرند.
امروز عبدالله گلابی جانباز و رزمنده شاهرودی روی دوش مردم قدرشناس شاهرود تا خانه ابدی اش تشییع شد.
@yaser_arab57
اعدام سلطانها
در اوضاعی که تورم، فلاکت به بار میآورد، از فرانسه تا ایران همه دنبال اعدام سلطانها میگردند.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/qfdJHcpiFkQ
این قسمت، تصویری تاریخی است از بلایی که «خلق نقدینگی» میتواند سر یک کشور بیاورد. درسی که میلیونها ایرانی باید بشنوند.
#تورم #نقدینگی
@dirancast_official
🍀پل🍀
اکستریم لانگ شات
مدیوم شات
عصر بارانی پاییز تجربه گرم یادگیری
#نامدرسه
@yaser_arab57
🔖روسپیگری و بحرانهای اجتماعی
🎙️سعید مدنی
نویسنده، جامعهشناس، زندانی سیاسی
☑️در گفتوگو با یاسر عرب
🔘 این برنامه سال ۹۷ ضبط شده است.
🔗 فیلم کامل را اینجا ببینید
📌 #استودیو_پات را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید
🔗کانال اینستاگرام
🔗studio_patt?si=wC6nM2M3AppQ__9r">کانال یوتیوب
🔗 کست باکس
🔗کانال ایکس (توئیتر)
@studio_patt
عجب وضعیت تباهی!
واقعا نمیدانند؟
پس شما چکارهاید؟
کاری ندارد این را هم کتاب درسی ازش درست کنید
و امتحان بگیرید!
@yaser_arab57
🔴 نیازمند فوری به این دارو هستیم!
اگر امکان تهیه آن را دارید، لطفا شماره تماس خود را برای @menhayefaghr_admin ارسال کنید.
🔻ادامه لیست ۱۶۰ نفر اول امضاکنندگان نامه به رئیس دستگاه قضا در اعتراض به حبس شهابالدین حائری شیرازی و محمدتقی اکبرنژاد:
۳۰)معصومه کاظمی/ بازنشسته کادر درمان
۳۱)نسیبه دانشور/فوق دکترا زیست شناسی سلولی و مولکولی
۳۲)گودرز شوقی/طلبه
۳۳)روح الله غلامی
۳۴)میلاد طاهری بیان/دندانپزشک
۳۵)احمد حیدری/ فعال فرهنگی و طلبه
۳۶) زینالعابدین ملکی/ روحانی
۳۷)محمد علی حسین زاده/کارشناس زمین شناسی/فعال در بازار آزاد صنعت تبلیغات
۳۸)امین پیردهقان/فارغ التحصیل رشته مکانیک
۳۹) سید هاشم اسمعلی زکلوجه/کارشناس ارشد علوم سیاسی
۴۰) سید محمد چاووشیان/لیسانس ریاضیات محض/فعال مدنی
۴۱) موسا مقدم/ دانش آموخته فلسفه/شاعر
۴۲) حمید قاسملو/دبیر بازنشسته آموزش و پرورش
۴۳)هادی یعقوبی/معلم
۴۴) امیر داودی/شغل آزاد
۴۵) مهدی کیانی فعال فرهنگی
۴۶)محمدرضا عباسپور/فارغ التحصیل کارشناسی حقوق و فقه و حقوق اسلامی و طلبه حوزه علمیه خراسان
۴۷) احمد قربانی/لیسانس عمران/شغل آزاد
۴۸)محمد علی حسین زاده /کارشناس زمین شناسی
۴۹)جواد ربیعی/دکترای فلسفه غرب
۵۰) محسن رحیمی/کاسب
۵۱) ناصر نجفی/ پژوهشگر حوزوی
۵۲) زهرا خرمی اجلالی /کارشناسی ارشد
۵۳)حسین ابراهیم زاده/ دبیر جامعه شناسی
۵۴)محمد حسین اسلامی/فعال سیاسی فرهنگی
۵۵)صبرا یوسفیان/ مدرک کارشناسی
۵۶)حمید احمدی/فعال فرهنگی حوزوی
۵۷)فاطمه جباری/ مهندس کامپیوتر
۵۸) حمیده کاشیان/فارغ التحصیل رشته تاریخ علم
۵۹)حسین کارگر/معلم/فارغالتحصیل رشته الهیات
۶۰) روح الله فخر/ وکیل پایه یک دادگستری
۶۱)فرنگیس عباسی/فعال فرهنگی
۶۲) زهره فدای حسین/فارغ التحصیل رشته فقه و حقوق اسلامی
۶۳)محمدرضا مرادحسینی/دانشجوی کارشناسی روانشناسی
۶۴) محمدحسن دارابینیا/هنرمند
۶۵)حمید روشن/فعال فرهنگی
۶۶)مهران خراسانی/دکتری حقوق بین الملل
۶۷)سعید شهسواری/مدیر عامل شرکت فرزان آذین نوش دارو تأمین کننده گیاهان دارویی
۶۸)حمید ریخته گر/ بازنشسته مخابرات
۶۹)غلامرضا باقری/فوق لیسانس مهندسی مکانیک
۷۰)مصطفی تاج الدینی /ارشد حقوق
۷۱)مسعود نظام آبادی/ لیسانس مهندسی تکنولوژی ساخت و تولید
۷۲) مهپویا دماوند/ دغدغهمند عدالتخواه
۷۳)محمد دوازده امامی/گرافیست/کارشناسی حدیث
۷۴)حمیدرضا منطقی/کارشناس ارشد رشته متالورژی
۷۵) عبدالله شمس الدینی/پزشک عمومی
۷۶) محمدرضا احمدی/ لیسانس حسابداری/راننده کامیون
۷۷) حمید رضا نعیمی گرگانی/کارگر
۷۸)جهانگیر توکلی/ شغل آزاد
۷۹) میلاد براتی
۸۰)مهدی ابراهیمی
۸۱)علی اصغر قراباغی
۸۲) محمود طباطبایی پزشک و کارمند سابق وزارت بهداشت
۸۳) وحید عقیلی
۸۴)سید فرزاد محمدی/ پزشک
۸۵)مریم حسنلو/ لیسانس بازرگانی
۸۶)محمد حسن شاه حیدری/ فوق تخصص چشم پزشکی
۸۷)حسین علی لطیفی/کارشناسی ارشد
بازنشسته فرهنگی
۸۸)محمد صدری نیک/ راننده ماشین سنگین
۸۹) داود احمدی/ کارمند
۹۰) محمد قنبری
۹۱) داوود دوام بد/مهندس مکانیک
۹۲) علی هدایتی/شغل آزاد
۹۳)سارا ملک/فعالان صنفی/بازنشسته آموزش و پرورش
۹۴) علیرضا مکرمی/ فعال سیاسی
۹۵)محمدرضا میر/ فارغ التخصیل مهندسی صنایع
۹۶) احمد خدابندهیی/لیسانس عمران
۹۷)مرتضی فضلی زاده/فعال سیاسی و اجتماعی
۹۸)سعید حسین زاده/ارشد علوم سیاسی/کارمند سازمان جهاد کشاورزی
۹۹)محمد علی اسدی/ فعال بخش مسکن
۱۰۰)فرخنده کریم آبادی/کارمند بازنشسته
۱۰۱)دکتر محمد جواد گیلانی
جراح دندانپزشک
۱۰۲) مهدی زمردی/ کارمند بخش خصوصی
۱۰۳)امیر عبدی/لیسانس ادبیات
۱۰۴) سید حجت بشگاه/مهندس برق
۱۰۵) علی مرادی/فعال سیاسی
۱۰۶) نرگس قادری/ارشد پلیمر
۱۰۷)عطیه زند/ فارغ التحصیل کارشناسی روانشناسی
۱۰۸)مصطفی نصیری للردی
۱۰۹) کارشناسی کامپیوتر/ کارمند بخش خصوصی
۱۱۰) رضا تاران
۱۱۱)فاطمه پازوکی/خانه دار/ خواهر شهید
۱۱۲)بتول تقدسی
۱۱۳) محمد مهدی حسینی/شغل آزاد/فعال فرهنگی
۱۱۴)میثم تارم/فارغ التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی برق گرایش کنترل
۱۱۵)فعال دانشجویی و سیاسی
۱۱۶)محمدرضا صابری/ دانشجوی فارغالتحصیل کارشناسی رشته حقوق دانشگاه شهید بهشتی
۱۱۷) لیلا سادات میرعابدینی/کارشناس کاربری گیاهان دارویی
۱۱۸)محمد جعفری اصل/ لیسانس نقشه برداری
۱۱۹)کامبیز بیات
۱۲۰) مصطفی احمدی خونانی/باغدار
۱۲۱) میثم سوری/لیسانس گرافیک
۱۲۲) آرش روشن/پزشک جراح
۱۲۳)نسرین والا کیان/مدیر عامل شرکت تامین آتیه
۱۲۴) محمد امین پاکنژاد
۱۲۵)محسن ملکی/کارشناسی ارشد حقوق
۱۲۶) مولود رهانجام/ معلم
۱۲۷)اکبر محمدپور/مهندس
امروز #سعید_مدنی در زندان/تبعید دماوند وارد ۶۶ سالگی شد. جامعهشناسی که نزدیک ۱۵ سال از عمرش را برای بیان حقیقتهای جامعه در زندانهای گوناگون جمهوری اسلامی گذرانده و لحظهای از #مقاومت_مدنی دست بر نداشته.
@hoseinrazzagh
آتش به جان جنگلها
جنگل اولویت کسی نیست
جنگلهای ایران که یکی از منشأهای سرزندگی و حیات در این سرزمین کمآب و نیمهخشک هستند، هر ساله در آتشهای متعدد میسوزند. آمارها نشان میدهد فقط در هشت ماه اول سال ۱۴۰۴ تعداد ۲۱۰۰ آتشسوزی در جنگلهای ایران رخ داده است. بیش از ۹۰ درصد این آتشسوزیها بر اثر مداخله انسانی رخ داده است.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/gge0ivltaPo
امید سجادیان در یک دهه گذشته به صورت تخصصی و حرفهای درگیر آموزش دادن مردم برای مقابله با آتش، جمعآوری اطلاعات درباره آتشسوزیها و ارتقای سطح توانمندی برای مهار آتش جنگلها بوده است. او در این گفتوگو، علل بروز آتش در جنگلها، خسارات ناشی از آنها، راههای مقابله با آتش، کاستیهای حکمرانی و سیاستگذاری در این عرصه، کمبود تجهیزات مقابله با آتش و نکات مهم دیگری درباره مشکل آتشسوزی جنگلها در ایران را بررسی میکند.
#هیرکانی #آتش_جنگل #آتش_سوزی_جنگل #امید_سجادیان #جنگل_زاگرس
@irantalk_sn
https://www.aparat.com/playlist/777683/%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C_%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87
@yaser_arab57
با رضا امیرخانی تماس گرفتم و گفتم از این فقر خلاقیت و عدم نوآوری در حوزه کتاب کودک خسته هستم و اصلا میخواهم خودم انتشارات کودک تأسيس کنم.
او هم از تفاوت ایدههای من و چرایی این کار پرسید و خوب به جوابها گوش داد. از شنیدن راه و روش و ایدههایی که گفتم خوشحال شد و استقبال کرد اما همهی اینها را دلیلی بر تأسيس انتشارات ندانست!
گفت خودت را به هزار دردسر عملیات نشر نینداز. ایدهات را با بهترین ناشران کودک مطرح کن بگذار عملیات نشر بر عهدهی آنها باشد و تو تنها درگیر نرمافزار و محتوی بمان!
آخرش هم طبق روال آن شوخ طبعی متواضعانهاش گفت
- اما اگر در نهایت تصمیم گرفتی نشر بزنی، بگو خودم میمیایم منشی انتشارات تو میشوم.
هر دو خندیدیم...
امروز با یکی از بهترین ناشران قراری داشتم که رضاامیرخانی واسطه هماهنگیاش بود.
رضا در بیمارستان و ما در مقابل هم...
هر دو طرف میز حس عجیبی داشتیم!
بگذریم...
وقتی چند ایده و چرایی و چگونگی آن را به ناشر محترم توضیح میدادم ضمن استقبال اما گویا در این فضا بود که من به عنوان نویسنده/تولید کننده برای بستن پروژه تهیه کتاب با آن ایدهها به آنجا رفتهام!
بعد که توضیح دادم قصدم بستن پروژه و قرارداد با شما نیست گمان دیگری برد و فکر کرد برای چیزی شبیه درد دل نزد او رفتهام!
باز هم توضیح دادم که مسئلهام چیست!
فکر میکنم ایشان هم در نهایت متوجه شد!
اینجا برای شما به واضح ترین شکل مینویسم که قصدم دقیقا همین بود که چنین تولیداتی رقم بخورد، و چنین روندی در کشور آغاز شود و چنین کتابهایی با روشی که توضیح دادم تولید شود (نه اینکه من لزوما تهیه کنم و یا نفعی در تولید آنها داشته باشم!)
و اگر آن ناشر به هر دلیلی پای کار نبود موضوع را با ناشری دیگر مطرح نمایم!
حال چرا در ابتدا چنین برداشت دوگانهای برای آن ناشر عزیز به وجود آمد؟ (١. بستن یک پروژه برای خودم. ٢. درد دل فرهنگی!)
به نظر علت همین است که حتی جامعه فرهنگی ما بین یک فرایند دوگانه و بسیار واقعی (و خشن) زندگی میکند یا در متن پروژهای صحبت میکند که برای او نفع شخصی داشته باشد یا در حاشیهای غرغر و درد دل اجتماعی-فرهنگی دارد!
گونه سوم طرح بحث (بر اساس دغدغههای واقعی، طراحی ایدهای نوآورانه، بدون چشم داشت خاص، همراه با راهکار اجرایی) را روی میز گذاشتن به عنوان یک کار صرفا درست در بین گفتگوها به شدت رنگ باخته!
این یعنی اتمسفر فضای فرهنگی هم دیگر یا اقتصادی/شخصی و یا سیاسی/جمعی است نه، فرهنگی!
@yaser_arab57
✳️ شب دومی است که رضا امیرخانی عزیز در بیمارستان است.
پیرامون رضا و تاثیر او بر ادبیات داستانی معاصر مجال سخن فعلا نیست اما حقیقتا او جزو معدود نویسندگان ایرانی است که میان تمام اقشار مردم و روشنفکران و نویسندگان با گرایش های مختلف، مقبول و معتبر است.
آثار او که همواره جزو پر فروش های ادبیات داستانی بوده، سهم بسزایی در آشنایی نسل ما با رمان و ادبیات داشت و این امر حداقل پیرامون شخص خودم بسیار صادق است.
در ایام جوانی، کتاب های او جزو خوراک های ثابت روحیم بود و همواره آرزو داشتم روزی چون او بنویسم و رفاقت با او رزق لایحتسبم شود.
در این چند سالی که با او ارتباط داشتم و هم کلام شدم، همواره از حسن خلق و تواضع عجیبش شگفت زده می شدم.
روزی پیرامون عادت روزانه نوشتن با هم سخن می گفتیم. از او پرسیدم آیا هر روز می نویسد؟
گفت مثل گذشته تمرکز نوشتن ندارم (بنا بر مشکلاتی که مجال شرحش نیست) و از این باب اگر به تو بگویم هر روز هر طور که شده بنویس، در مقام منافق ظاهر شده ام چرا که به چیزی توصیه میکنم که عامل نیستم.
من این دقت و نکته بینی اش برایم جذاب بود، از آن حیث که در حرف زدن و نصیحت کردن دیگران، بدون آنکه ببینیم چقدر خودمان به آن عاملیم، بسیار متبحریم.
🔹 امروز نیز در دلشوره، با بیم و امید گذشت. خدا را شکر پزشک ها امیدوارند و ما به مرحمت الهی امیدوارتر.
باز هم خواهش میکنم دعا را فراموش نکنید. جامعه امروز ما بدون امثال امیرخانی، نقصان بیشتر خواهد داشت.
#سلمان_کدیور
@Falaakhon
حمایت از آدمهای خیر جمعی
محمد فاضلی
نمیخواهم بگویم برخی کارها نایاب، ولی واقعاً کمیاب است. یکی از کارهای کمیاب، انجام کار سخت نوشتن یا ترجمه کتاب و انتشار آن در اینترنت برای خیر عمومی و بدون دستمزد و حق انتشار است.
مترجمی به نام فاطمه کریمخان که من هیچ وقت ایشان را ندیدهام و فقط در فضای مجازی آثارشان را خواندهام، چندین کتاب را به فارسی ترجمه کرده و همه را رایگان به اشتراک گذاشته است. یک رمان نوشته خودش را هم به همین ترتیب به رایگان منتشر کرده است.
اخیراً کتاب مهم و دشوار «سیاست ستیزهجو» اثر مهم چارلز تیلی و سیدنی تارو را که اثری مهم در جامعهشناسی سیاسی است به همین شیوه ترجمه و برای استفاده عمومی به رایگان منتشر کرده است. همین مواجهه با کتاب «سیاست ستیزهجو» انگیزه نوشتن این متن شد.
تنها کتاب او که بعد از هفت سال رفت و برگشت و ممیزی، مجوز انتشار گرفته کتاب «شفافیت و مطبوعات» (۱۴۰۴) است.
رمان «همه میترسند» او هم بعد از آنکه از دالانهای سانسور رد نشد و مجوز نگرفت، در اینترنت به رایگان منتشر شد.
کتابهایی که ترجمه و در اینترنت منتشر کردهاند به شرح زیر است.
یک. سیاست ستیزهجو (چارلز تیلی و سیدونی تارو)
دو. تروما: یک تئوری اجتماعی (جفری آلکساندر)
سه. اگر بسوزیم: دهه اعتراضات خیابانی و انقلابهای گمشده (وینسنت بوینز)
چهار. کشور سوزان: سوریه در انقلاب و جنگ (رابینیاسین-قصاب، و لیلا الشامی)
پنج. سیاست پرشور: احساسات و جنبشهای اجتماعی (جف گادوین، جیمز جاسپر، و فرانسیسکا پلتا)
شش. جهان بعد از غزه: یک تاریخ (پنکاج میشرا)
هفت. باختن در نبرد طولانی: وعده دروغ تغییر حکومتها در خاورمیانه (فلیپ گردون)
هشت. اعتراض: یک مقدمه فرهنگی بر جنبشهای اجتماعی (جیمز جاسپر)
نه. قربانیان مطلوب و سیاست دادخواست (محمد الکرد)
ده. نابودی فلسطین نابودی زمین است (آندراس مالم)
کار مهمی است که آدمی ده کتاب (از جمله دو کتاب جامعهشناختی ارزشمند از چارلز تیلی و جفری آلکساندر) را ترجمه و برای خیر عمومی در اینترنت منتشر کند.
سایت «باشگاه ادبیات» که این کتابها را منتشر کرده، یک شماره کارت بانکی اعلام کرده که هر کسی مایل بود، هر مبلغی که دلش خواست به حساب نویسنده و مترجم این آثار واریز کند. من هم میخواهم شما را به همین کار دعوت کنم.
شماره کارت5022291044101713
به نام فاطمه کریمخان آشتیانی
(روی شماره کارت بزنید کپی میشود.)
نویسنده و مترجمی هست که با انتشار رایگان ترجمه و تألیفاتش، در مسیر نشر ایدهها و ارتقای آگاهی عمومی گام برمیدارد. فکر میکنم برای حمایت از این نوع آدمها، میشود آثارشان را خواند، در نشر آنها کوشید و در حد توان با حمایت مالی از آنها قدردانی کرد. حمایت از این نوع آدمها به بیشتر شدنشان کمک میکند.
@fazeli_mohammad
توضیح بعضی سفرها (سفر آفاقی) ساده است. تعریف میکنید که چرا و چگونه از نقطه الف به نقطه ب سفر کردید. در جاده چه دیدید؟ هوا چگونه بود؟ چه ساعتی به مقصد رسیدید و دستاورد این سفر چه بود؟
برخی سفرهای دیگر (سفر انفسی) توضیح سادهای ندارد. سفر از خود است به جمعیت، دوباره از جمعیت است به خود، از خود است به درون خود، از درون خود است به درونِ درون خود، باز گشت از خود است به جماعت. این سفرهای روحی توضیح سادهای ندارد.
مطلبی که دیروز نوشتم در مورد این بود که سفر به خلوت یک سفر لازم است تا آدمی خویشتن خویش را پیدا کند و نظام معرفتی خودش را بسازد اما همچنان ناقص است.
چرا که هم آن چه ساخته در جمع صیقل پیدا میکند و هم آنچه یافته در جمع نقد میشود. رفتن به خلوت هر چند سخت است اما بازگشت به جمع بسیار دشوارتر است!
آدم باید این دشواری را بپذیرد. پا روی خودش بگذارد. دیگری را ببیند. رفتن به خلوت و بستن در روی جامعهای پریشان، کار عاقلانهای است اما عقل ابزاری هم تاجایی جوابگو است. یک وقت میرسد که آدم از عقل هم باید سفر کند به عشق و درهایی که بسته را باز کند و برود بیرون.
اگر ما سفر به عشق میکردیم، یعنی اگر سفرهای ما کامل میشد، هزاران چون عبدالله گلابی را میدیدیم در انواع گوناگون، اطراف خودمان!
موضوع البته باز هم دیدن عبدالله ها نیست! بلوغ ما است. باز شدن چشم ما است. قدرت تحمل و وسعت وجودی خودمان است. شرح صدر خودمان است.
جاده روشن است. سوال این است که ما چقدر میخواهیم بین پلک های خود را باز کنیم!
دیدن دیگری بهانه است!
باز شدن چشم اصل و نشانه است!
ارادت.
@yaser_arab57
چرا گلابی چنین مُرد؟
✍یاسرعرب
تا٢٤ سالگی به شدت اجتماعی بودم. از ٢٤ تا ٢٨ در یک سیر تحول فکری، اجتماعی، عاطفی و خانوادگی به تدریج انزوا پيشه کردم. از ٢٨ تا ٣٢ تقریبا در خلوت مطلق بودم. از ٣٢ سالگی تا همین اواخر، همواره در مورد جامعه و محيط زیست، و توسعه روستایی، و زیست جنسی ایرانیان و.. محصولات تصویری و یادداشتهای گوناگون تولید کردم.
عمده این محصولات گرچه نسبتی بین علوم اجتماعی/انسانی و رسانه داشت و به شدت متکثر بود اما همه یک ويژگی پشت پرده داشت!
من خود خواسته علی رغم تمام اکتهای رسانهای که در مورد کشور، جمعیت، امر عمومی، کار خیر و ... بود اما در پشت و پی کاملا زیستی فردی داشتم.
در این ١٦ سال عضو هیچ گروه، جماعت، انجی او، هیئت، حزب، تشکیلات، فرقه، نهاد، و ... هیچ خطی که چهار تا آدمیزاد را دور هم جمع کند نشدم.
جای شما خالی خیلی این سالها خوش گذشت!
اعصابم بخاطر یک به دو نکردن و عدم تحمل تفاوتهای طبیعی و غیر طبیعی و خلقیات نداشته خودمان در کار جمعی، بسیار راحت بود.
نه کسی بود که مرا در امور روزمره نصیحت کند و نه کسی که به او توصیه داشته باشم. همکاران پروژههای مختلف تولیدی هم عوض میشدند و قرار نبود مدت زیادی کنار هم باشیم.
حالا در ٤٨ سالگی ظاهرا خوشی زده زیر دلم!
از اینکه اینقدر راحت و کم در دسترس و متشخص و پشت شیشه باشم، احساس ناراحتی میکنم.
گمان میکنم این سالها که حتی از خانواده گسترده هم فرار کردم واقعیتهای بیشماری را نادیده گرفتم.
حتما در درون برای خود شأنی مجزا قائل بودم و احتمالا در بسیاری از رخدادها دیگران را مقصر و کم شعور میدانستم که آنطور که من میخواهم رفتار نکردهاند... (که اگر میکردند لزومی نداشت که در ذهنم بهشان بگویم "مرسی اه")
این خود را تافتهی جدا بافته دیدن و ندیدن بسیاری از تقصیرها که به گردن خودم بود گمانم خیلی ریشه عمیقی در حقیر داشته!
از این رو بر آن شدم تا برعلیه این وضعیت طبقاتی! خود ساخته شورش نمایم. (البته نه به قصد نمایشِ شورش!)
حالا حسابی حال میدهد وقتی وسط جمع بچهها هواپیما بازی میکنم و برایشان سوت بلبلی میزنم و آنها برای من سارا و ماهان و پارسا هستند و من برایشان یاسر (خدا بگم چکار کند این پوریا را به دهن این بندگان خدا انداخت استاد! و حالا پاک کردنش از ذهن بچههای پل سخت شده)
ورزش هم جمعیاش خوب است!
فارغ از ساخت بدن و روان همینکه آدم لنگش را جلوی ده نفر بالا و پائين کند و در نفس نفس هن هن بزند و در شنا از بقیه کم بیاورد و جلوی بقیه زمین بخورد و خیت بشود یا حرکتی را خوب برود و دیگران تشویقش کنند خیلی خوب است!
این وجه ورزش شاید به اندازه آن دوتای دیگر کار میکند. و روشنفکران ایرانی اگر اهل ورزش و مهمتر از ورزش اهل ورزشهای جمعی، و به خصوص زورخانه بودند شاید تاریخ روشنفکری ما سرنوشت دیگری داشت!
بگذریم...
در سالهای غیبت از جمع دوستان ارزشی بسیار با خود اندیشیدم که در آن زمان طولانی غار نشينی چطور رفیقی، هم مسجدی، هم محلهای، یا... حال مرا نپرسید که کجا هستی؟ چه میکنی؟ زندهای یا مرده؟
اما بعدها دیدم واقعیت این بود که خود من هم حال هیچکدام از دوستانی که گم شده بودند را نپرسیدم!
حتی نسل قبل ما که نسل جبهه و جنگ بود و هزاران خاطره مشترک با هم داشتند هم چنین بود و نوعا از دل رفته بود هر که از دیده رفته بود و چه بسا بدتر، ساکت و متوالی و بیحاشیه همواره در مقابل چشم همه بود!
میدانم شاید این نوشتار شاید کمی پراکنده به نظر بیاید اما امروز خبر فوت گلابی را شنیدم!
ماجرای گلابی را برایتان اینجا در ادامه میگذارم اما؛
ما به عنوان قشر (مثلا) ارزشی قرار بود الگوهایی باشیم حداقلی که چون تابلو اعلام جهت با دیدن ما آدمهای دیگر مسیر و مقصد انسانیت را تشخیص داده و دنبال کنند. اما در این زمینه (چون زمینههای دیگر) بسیار ضعیف عمل کردیم.
البته به نظر حقیر این مشکل خیلی ربطی به جماعت ارزشی ندارد و باید موضوع را انسانی دید!
ما به عنوان یک انسان از ادب و آداب تعامل واقعی (غیر نمایشی) چیز زیادی نیاموختیم.
نه در مورد غریبهها بلکه در مورد خانواده خودمان هم چنین هستیم. (احترام متقابل، درک صحیح، ادب در تقسیم ارثیه، و.. نمونههای قابل توجهی هستند!)
ما اولیات زیست انسانی و مهارتهای زندگی که شنیدن، کنترل خشم، صبر کردن، عدم قضاوت، توجه به دیگران، مراقبت از دیگری، و.. را نمیآموزیم.
و اینگونه است که به خلوت خود پناه میبریم. ترجیح میدهیم آسیب نبینیم، کلاه خودمان را بچسبیم، مورد قضاوت قرار نگیریم، حرفی نزنیم و اساسا کار جمعی نکنیم چرا که موفقيت فردی است و صاحب دارد اما در زمان شکست ما مقصر خواهیم بود و صدها دلیل دیگر برای رها کردن خودمان از جمع و عطای جماعت سازی را به لقایش بخشیدن!
میدانم که زندگی و مرگ گلابی مسئله هیچ کانال خبری یا.. نیست!
اما مسئله من هست!
@yaser_arab57
👇