11322
که نام آینه بیرون ز کورهها سنگ است! ادمین @yasershaban
دستِ پنهان و جامعهی کلنگی
زیر بنای معرفتی مخالفان و موافقان ج.ا
بارش باران در ایران، مثل خیلی از پدیدههای دیگر، تبدیل شده به میدان رقابت روایتها. یک عده میگویند بارندگیها نتیجهی «رحمت الهی» بعد از یک واقعه (حذف) سیاسی یا نظامی است. عدهای دیگر، درست در نقطه مقابل، آن را به نابودی تجهیزات یا رادارهای آمریکا نسبت میدهند!
ظاهر این دو نگاه کاملاً متفاوت است. یکی مذهبی به نظر میرسد و دیگری سیاسی یا امنیتی! اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، هر دو از یک منطق مشترک پیروی میکنند.
در هر دو روایت، پدیدهای طبیعی مثل باران، نه بر اساس توضیحهای علمی و اقلیمی، بلکه بر اساس «نیروهای پنهان» توضیح داده میشود. تفاوت فقط در نوع این نیروی پنهان است. یکبار نیرویی ماورایی و الهی، و بار دیگر نیرویی امنیتی و تکنولوژیک! جالبتر اینکه جامعه غیر رسمی مخالف حکومت دینی دست خدا را پشت بارانها میداند و جامعه رسمی-ارزشی دست آمريکا را...
البته در سنت دینی، ماجرا به این سادگی هم نیست. در بسیاری از آیات و متون مذهبی، میان رفتار انسانها و وضعیت طبیعت رابطهای معنوی برقرار شده. از جمله درباره باران، خشکسالی، برکت یا قحطی. در این منطق، طبیعت صرفاً یک سازوکار فیزیکی و بیجان نیست، بلکه بخشی از نظم اخلاقی و الهی جهان نیز به شمار میرود.
اما مسئله مهم اینجاست که این نگاه دینی، وقتی وارد عرصه تحلیل اجتماعی و سیاسی و روزمره میشود، گاهی به شکلی سادهسازی شده و شتابزده به کار گرفته میشود. در نتیجه هر رخداد طبیعی فوراً به یک داوری قطعی اخلاقی یا سیاسی تبدیل میشود. مثلاً اگر باران ببارد، حتما نشانه رضایت الهی تلقی شده و اگر خشکسالی رخ دهد، فوراً به گناه یا رفتار گروهی از مردم نسبت داده میشود!
در مقابل، برخی روایتهای ظاهراً مدرن و غیرمذهبی نیز دقیقاً از همان الگو پیروی میکنند. با این تفاوت که به جای «اراده غیبی» بر پایه «پروژههای پنهان امنیتی» یا «فناوریهای محرمانه» روایت خود را میسازند!
در هر دو حالت، جهان نه از مسیر علتهای طبیعی و قابل بررسی، بلکه از طریق نیروهای پشت پرده توضیح داده میشود.
جامعهای که به توضیحهای عادی و علمی بیاعتماد میشود، کمکم در فهم واقعیت هم دچار مشکل خواهد شد. (و این برساخت البته خواست طرفین دعواست!) چون در چنین فضایی، دیگر هیچ پدیدهای «فقط یک پدیده» نیست. باران دیگر فقط نتیجه شرایط جوی نیست، باید نشانه چیزی باشد!
بحران اقتصادی فقط نتیجه سیاستگذاری نیست! حتماً پروژهای پنهان پشت آن قرار دارد. در نهایت، همه چیز به «راز» تبدیل میشود. و راز غیر قابل توصیف و توضیح و غیر قابل حل است!
شاید یکی از مهمترین نشانههای بلوغ فکری یک جامعه این باشد که بتواند میان جهانِ طبیعی و جهانِ معنا تفاوت بگذارد. نه اینکه برای هر اتفاق، فوراً به دنبال یک راز پنهان بگردد! چه موافق این نظام سیاسی باشد، چه مخالف آن...
@yaser_arab57
در انقلاب ۱۳۵۷، دیوارنویسی یک کنش اعتراضی بود. رسانهها کاملا در انحصار حکومت بودند و خیابان، دیوار، و شب، به رسانه مخالفان تبدیل شده بود. و به دلیل هزینه بالایمخالفت با ساختار سیاسی، شتاب، بینظمی و خامیِ خط، بخشی از معنایی بود که با فرم خیابانی منتقل میشد. به زبان دیگر این بیقراریِ بصری، بازتاب همان وضعیت سیاسی بود که مثل سایه کنشگر را تعقیب میکرد و عجله، خطر، تعقیب، و اضطرار را چنان نشان میداد که بیننده میفهمید فرم با محتوا و با موقعیت گوینده همخوانی کامل دارد.
اما امروز، وقتی شعاری با همان فرمِ شورشی نوشته میشود، در حالی که نویسنده نه تحت تعقیب است و نه در حاشیه قدرت، بلکه عملاً در پناه یا تأیید مدار امنیت و قدرت قرار دارد، این فرم، تبدیل به یک ناسازه ارتباطی و دیوار کثیف کن میشود.
اینجا زبان بصریِ مقاومت، در خدمت قدرت حاکم قرار گرفته است. ولی انگار مدافع حکومت دارد با لباس اپوزیسیون ظاهر میشود. این همان جایی است که فرم از معنا تهی میشود ولی چرا؟
دیوارنویسی ذاتاً رسانه فرودستان، معترضان و بیرونماندگان از ساختار رسمی است. وقتی قدرت رسمی از همان زبان استفاده میکند، نوعی «شبیهسازی اعتراض» رخ میدهد. اما چون خطر واقعی، اضطرار واقعی و حاشیهبودن واقعی وجود ندارد، نتیجه اغلب مصنوعی و حتی مضحک از کار درمیآید.
به تعبیر مارکس (ارجاع به هگل) تاریخ گاهی دوبار رخ میدهد: بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی. اینجا هم دقیقاً با نوعی کمدی فرمی مواجهیم. نه از آن رو که موضوع خندهدار است، بلکه چون نشانهها از جای اصلی خود کنده شدهاند. فرمِ شورش، بدون شرایط شورش، به نوعی نمایش بدل میشود. نمایشی که بیش از آنکه اقناع کند، تناقض خود را آشکار میکند. چه تناقضی؟
این دیوارنویسیها فقط یک شعار علیه پهلوی نیست. بلکه ناخواسته اعترافی است به اینکه زبان رسمی برای برانگیختن احساس، بسیج عاطفی، و تولید معنا، دیگر به تنهایی کفایت نمیکند. وقتی قدرت مجبور میشود با لحن اپوزیسیون سخن بگوید، یعنی در سطح زبان، بخشی از اقتدار خود را از دست داده است!
اما سوال اساسی اینجاست که چرا به جای چنین تقلیدهایی بی معنی، قدرت امکان نوآوری فرمی و زبانی ندارد؟
پاسخ بسیار مبسوطی دارد که در سالهای اخیر بخش قابل توجهی از زمان فکری مرا تحت عنوان "زبان و توسعه" به خود مشغول کرده است.
@yaser_arab57
رفته بودم آب لیمو تهیه کنم.
مغازه دار میگفت این بار اول نیست!
چند بار دیگر این درخت جان مرا نجات داده...
یاد بنگاهی (خودرو) چند خیابان بالاتر محلهمان افتادم که کف و روغن سایر مواد شیمیایی شستشوی ماشینهای خود را پای درختان جلوی مغازهاش میریزد و به تدریج دارند خشک میشوند!
یاد انیمیشن "پرنسس مونونوکه" میازاکی هم بخیر!
ببینید اگر ندیدهاید...
@yaser_arab57
تعداد قابل توجهی از همکاران و آشنایان که مدرس، کارشناس، مترجم یا تولید کننده محتوا در حوزههای علوم انسانی، علوم اجتماعی، فرهنگ، فلسفه، هنر، ارتباطات و یا تولید کننده در رسانه، طراح، نویسنده، و تولید کننده تبلیغات و... هستند در چند روز اخیر پیام داده و جویای کار هستند. (برخی میگویند هر کاری!)
کار خیر تازه ما گمانم باید جور کردن کاری (نزدیک به شأنشان) برای آدمها باشد. البته برای حمایت، باید آستین بالا زد، وقت و کمی آبرو گذاشت!
اگر موقعیت اتصال و حمایت بود آیدی من👇
@yasershaban
خرید #کانفیگ را از ۵ گیگ یک میلیون شروع کردم و یک هفته است به ۵ گیگ دو میلیون رسیده است. اینترنت پرو هم که برای برخی هست.
پس توجیه امنیتی در میان نیست صرفا کاسبی است و دریغ کردن یک حق عمومی از مردم؛ تولید سیستماتیک نابرابری، تبعیض، نفرت و کینه. کاسبی احمقانهای است. #اینترنت_آزاد
@fazeli_mohammad
کدام شیخ ابوالحسن خرقانی؟
این روزها مهمان روستای خرقان هستم و فرصت بیشتری دارم تا در کنار ساحل وجود عارف واصل، "شیخ ابوالحسن خرقانی" سر انگشتی به موجِ دریای وجود او خیس نمایم.
وقتی به آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی در قلعهنوخرقان نگاه میکنم، هرچند در ظاهر با یک مکان معنوی و تاریخی طرفم، اما در عین حال مانند بسیاری مکانهای معنا ساز با یک «شبکهی روایتها» نیز روبهرو هستم.
روایتهایی که در طول قرنها، از یک شخصیت تاریخی، چند تصویر کاملاً متفاوت ساختهاند.
در این گفتوگو، ما عملاً سه لایه از بازنمایی را کنار هم گذاشتهایم. یکی خودِ شیخ بهعنوان یک شخصیت تاریخی، روایتهای صوفیانه و مردمی و بخشهایی از تذکره الولیای عطار نیشابوری درباره او، و همچنین دیوار نوشتهها و نهایتاً مجسمههایی که این روایتها را به شکل فیزیکی تثبیت کردهاند. اما نکته مهم این است که این سه لایه لزوماً روی هم منطبق نیستند.
در تصویر اول، شیخ در کنار دو شیر دیده میشود. تصویری که او را در مقام یک انسان خارقالعاده قرار میدهد. اینجا منطق روایت بر «شگفتی» بنا شده است. عارفی که گویا به مقامی رسیده که طبیعت وحشی را هم رام کرده است. این نوع تصویرسازی، در ادامه همان سنت روایی قرار میگیرد که در منابعی مثل تذکرةالاولیا شکل گرفته. جایی که شخصیتهایی مانند شیخ ابوالحسن خرقانی و دیگران، بیشتر بهعنوان «نمونههای استثنایی معنویت» بازنمایی میشوند تا انسانهای تاریخی دقیق.
اما نکته مهمتر این است که این نوع روایتها فقط نقلقول تاریخی نیستند. آنها پاسخ به یک «میل جمعی» هم هستند. میل به شنیدن اینکه: رنج (در این مصداق رنج تحمل زنی بد زبان در خانه، که توفیق تسخیر شیران در بیابان را به شیخ داده!) ، بیمعنا نیست و انسان میتواند فراتر از حد معمول برود. و در نهایت، یک جای دیگر «جبران معنوی» وجود دارد.
در این چارچوب، عارف تبدیل میشود به یک شخصیت اسطورهای. کسی که فاصلهاش با زندگی روزمره زیاد است و همین فاصله، او را جذابتر و قابل احترامتر میکند. اینجا معنویت بیشتر با «هیبت» تعریف میشود تا با «زندگی».
در مقابل، تصویر مجسمه دوم یک تغییر جدی در همین منطق ایجاد میکند. در این مجسمه، شیخ دیگر کنار شیرها یا در وضعیت خارقالعاده نیست. او انسانی سادهتر است. نشسته، در حال اشاره، و در یک فضای کاملاً روزمره. اینجا یک جابهجایی مهم رخ میدهد: از «انسانِ شگفتانگیز» به «انسانِ راهنما».
نکته کلیدی در این تصویر، جهت دست اوست. دست به سمت خودش برنمیگردد، بلکه به بیرون (سمت قبله) اشاره میکند. این یک استعاره ساده اما عمیق است. او مراد و مرکز معنا نیست، بلکه نشاندهنده مسیر معناست. در این خوانش، شیخ نه مقصد است و نه موضوع پرستش، بلکه فقط یک نشانه است. کسی که تو را به خودش دعوت نمیکند، بلکه به یک حقیقت بیرونی ارجاع میدهد.
در اینجا حتی نسبت او با زندگی هم تغییر میکند. او دیگر موجودی جدا از جهان نیست، بلکه با چوب دستی چوپانی، در دل کار، خانواده و زیست اجتماعی تعریف میشود.
چیزی نزدیکتر به همان روایتی که در برخی سنتهای صوفیانه از او و همعصرانش نقل شده، جایی که عارف نه در انزوا، بلکه در دل جامعه معنا پیدا میکند.
بنابراین اختلاف این دو مجسمه فقط اختلاف هنری نیست. اختلاف در «نوع فهم از انسان و معنویت» است. یکی بر اساس منطق فاصله و شگفتی ساخته شده، دیگری بر اساس منطق نزدیکی و راهنمایی.
یکی میگوید انسان خاص باید ما را متحیر کند، دیگری میگوید انسان خاص باید فقط مسیر را نشان بدهد.
اگر این دو تصویر را کنار هم بگذاریم، در واقع با دو زبان فرهنگی روبهرو هستیم: زبانی که معنویت را در «اسطورهسازی از انسان» میبیند، و زبانی که آن را در «جهت دادن به زندگی» تعریف میکند. و شاید مسئله اصلی همینجاست. اینکه یک جامعه، کدام نوع از این زبانها را بیشتر تولید، بازتولید و در حافظه جمعیاش تثبیت میکند.
@yaser_arab57
➖مسئولیت دولت فقط پرداخت حقوق کارمندانش نیست!
حمید نجف در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «مسئولیت دولت فقط پرداخت حقوق کارمندانش نیست!» نوشت:
درد مشترکی که این روزها بر شانههای جامعه سنگینی میکند، چهرههای متفاوتی دارد. خانواده هایی که زیر فشار معیشت خم شدهاند، سفرههایی که هر روز کوچکتر میشود، و دلهایی که میان بیم و امید سرگردان ماندهاند. در حالی که تلاش برای تأمین حقوق و معیشت کارکنان دولت ادامه دارد، لازم است نگاهی جامعتر به وضعیت دیگر اقشار جامعه نیز داشته باشیم.
نزدیک ۲ ماه است که به دلیل شرایط جنگی بسیاری از کسبوکارها با رکود و تعطیلی دستوپنجه نرم میکنند و تعدیل نیرو به واقعیتی تلخ تبدیل شده است. پیمانکارانی که سرمایه و انرژی خود را در پروژهها صرف کردهاند، چشمانتظار پرداختهایی هستند که رسیدنشان نامعلوم شده است.
در همین روزها، پیامکهای بانکی بیوقفه یادآور تعهداتیاند که زمانشان میگذرد، بیآنکه توان پرداخت مانند گذشته باشد. این فشار روانیِ مداوم، گویی سنگی است که لحظهای از روی سینه بسیاری کنار نمیرود. هرچند شاید برخی جریمهها کاهش یافته، اما سنگینی اضطراب و نگرانی بر زندگی مردم همچنان باقی است.
در کنار این شرایط، راهاندازی سامانههای جدید برای ثبت و نظمبخشی به اطلاعات حقوقی شاید ظاهری مرتب و ساختاریافته ایجاد کند، اما نمیتواند واقعیت بینظمیهای عمیقتر اقتصاد و معیشت را پنهان کند؛ بینظمیهایی که در چهره نگران کارآفرینان، در دفترهای خاموش کسبوکارها و در خانههایی که هر روز بهدنبال امیدی تازهاند، دیده میشود.
به این تصویر، یک نشانه مهم دیگر هم اضافه شده است: فروش اضطراری طلای خانگی، گزارشهای میدانی حکایت از آن دارد که بسیاری از خانوادهها برای تأمین هزینهها و جبران درآمد از دست رفته، به فروش طلای خود روی آوردهاند؛ داراییهایی که گاهی یادگار سالها تلاش یا پشتوانه روز مبادا بودهاند. معاملات طلا افزایش یافته و بسیاری، طلای خود را برای تأمین نقدینگی و پرداخت بدهیها به ریال تبدیل میکنند. افزایش نوسانات نرخ ارز و حساسیت شدید بازارها نسبت به اخبار مختلف، بر رفتار معاملهگران و خانوارها سایه انداخته است.
در شرایطی که بازارها کمعمق شده و نوسانات افزایش یافته، اختلاف قیمتها در معاملات طلا نیز بیشتر شده و این بازار به یکی از پرتحرکترین بخشهای دارایی تبدیل شده است. تغییرات سریع قیمتها، انتظارات تورمی، نگرانیهای معیشتی و فشارهای اقتصادی، همگی دست به دست هم دادهاند تا مردم برای حفظ تعادل زندگی، به انتخابهایی ناخواسته و اضطراری کشانده شوند.
آنچه امروز در کوچهها، خانهها و کسبوکارها جریان دارد، تنها یک بحران مالی نیست؛ مجموعهای از فشارهای روانی، اقتصادی و اجتماعی است که در کنار هم تصویری پیچیده و سنگین میسازند. این روزها، جامعه بیش از هر زمان دیگری زیر بار این نگرانیها خم شده و چشمانتظار روزهایی روشنتر است که در آن، حمایتها و توجهات، تمام اقشار جامعه، از کارمندان دولت گرفته تا فعالان و صاحبان کسبوکارهای کوچک و بزرگ را در بر گیرد.
کسب و کارهایی که قالبا از بستر اینترنت و فضای مجازی به عنوان ابزاری جهت توسعه فروش بهره میبردند و میتوانستند از این امکان در جهت رونق خود بهره ببرند امکانی که به موازات بحران جنگ آن هم از دسترس خارج شده است.
با پایان آتش بس میتوان با نگاه ویژه و حمایت در جهت سرپا کردن بنگاه های کوچک گام برداشت و این حداقل کاری است که دولت میتواند با رفع محدودیت اینترنت به آسانی به انجام برساند.
[بله] [اینستاگرام] [سایت]
@ensafnews
⭕️ ماجراجویی کور در آستانۀ پایان آتشبس
اصرار بر تداوم تقابل در آخرین روزهای آتشبس نه نشانۀ صلابت که بیانگر نوعی گریز از واقعیت است. توازن قوا نه با شعار که با وزن انباشتشدۀ خسارتها سنجیده میشود. تقابلگرایان با نادیدهگرفتن این واقعیت عملاً جنگ را به سطحی از تخیل استراتژیک فروکاستهاند: هر ضربهای به بیرون انگار خودکار به تقویت درون میانجامد. اما تجربه دقیقاً عکس این را نشان میدهد.
این رویکرد عملاً سیاست را به قمار بدل میکند: قمار بر سر زیرساختها، بر سر ظرفیت تولید، و مهمتر از همه بر سر تابآوری جامعهای که پیشاپیش زیر بار بحرانها کمر خم کرده است. در این منطق انگار ویرانسازی نه تهدید که ابزار تلقی میشود. انگار که با تعمیم ناامنی میتوان امنیت خرید. اما چنین تصوری اصلاً نوعی وارونگی خطرناک در عقلانیت سیاسی است. ویرانسازی مهارنشده، در شرایط کنونی، رقیب را بهسختی متضرر میکند اما از پا نمیاندازد. ویرانشدگی بیمهار، برعکس، ما را دیر یا زود از پا خواهد انداخت.
تقابلگرایان از «بازدارندگی» سخن میگویند اما آنچه میسازند چرخهای از تشدید است، هر دور شدیدتر از دور قبلی. پافشاری بر این مسیر نه جسارت که ماجراجویی کور است، نوعی ماجراجویی که هزینهاش را نه طراحان این خط بلکه نسلهای امروز و فردای جامعهای میپردازند که صدایشان در این میان شنیده نمیشود.
🆔 @mmaljoo
توصیهای برادرانه
کشور به هر سطح و زاویه و قشری از ملت زخمی است. مردم بسیاری در تقابلهای فرهنگی و امنیتی و انتظامی از داخل و خارج داغدار هستند.
همه ما حرفهای زیادی در ذهن و دل داریم و نوعا خودمان نیز به شکلی زخمی به قلب و جراحتی بر روانمان سنگینی میکند. که اگر اینطور نباشد، آدمیزادهای طبیعی نیستیم در کشوری بحران و فاجعه دیده و جنگ زده!
در این مقطع که پیچ تاریخی کشور به تندترین خمها رسیده و دلهای بسیاری از مردم مخالف و موافق نظام سیاسی از همه آنچه رخ داده (از کشتار دی تا مدرسه میناب و شهادتها و ...) شکسته و گُر گرفته است، سعی کنیم به شدت مراقب زبانمان باشیم...
هر چه میخواهیم بگوییم و بنویسیم یادمان باشد با مردمی طرف هستیم حیران و سرگردان. تحقیر شده از تزویر داخلی و زور خارجی و زخم برداشته از بیخردی و دوگانه سازی اصحاب منفعت...
تمسخر، تحقیر، تهدید، تحمیق، و ... اینها همه نمک روی زخم طرف مقابل است. میسوزاند و این سوزاندن شاید لحظهای دلخنک برای ما باشد اما هیچ وقت مرحمی بر زخم جمعی جامعه ما نخواهد بود.
قصد ما انتقام گرفتن نیست. اصلاح است. میخواهیم طرف مقابل موضوعات را مسئلهمندانه فهم کند. روزگاری رسیده که او نیز از عدم شفافیت و ابهام در سیاستگذاری و نامحرم پنداشته شدن به تنگ آمده. از این فرصت برای شکستن چرخه تحقیر و ایجاد همدردی و همذات پنداری و برای جامعه پردازی استفاده کنیم.
ما با عادات غلیظ حکمرانی طرف هستیم. آن هم در فرایندی بیش از یک قرن که همواره هدف غلبه بر مسائل بوده و نه حل مسائل...
نظامی که مکانیزم و ساختار و عادت ندارد هیچ چیز را برای مردمش توضیح بدهد، و از شوک قیمت بنزین تا گرانی دی پشت در بسته نیز تصمیمی برای اقناع عمومی نمیگیرد، و به فرض گرفتن تصمیم، زبان و ساز و کار اجرایی مدون ندارد، با هوادار خودش هم روند اقناعی نداشته و نخواهد داشت ... (فرقش اینکه با اعتراض خیابان خودی ها دست به ماشه نخواهد شد!)
پس ما را وظیفه آن است که حتی ادب از بی ادبان بیاموزیم و نگذاریم زبانمان تحت مواجه و تاثیر فضای خشن اصحاب قدرت، به جای تسهیلگری و اقناع و ایجاد آرامش نیش مار کنایه باشد بر روانهای گداخته و افکار ملتهب!
همین...
@yaser_arab57
در این شرایط وانفسا جناب حسام الدین آشنا قطعا میتوانست سکوت و عافیت پیشه کند. میفهمم سیاست چقدر میتواند کثیف باشد. اما در اولین مواجه به نظرم بسیار مردانگی به خرج داد... همین یک توییت در شرایط فعلی به سادگی میتواند هزینهای غیر قابل پیش بینی برای او ایجاد کند!
خیر ببینی مرد...
@yaser_arab57
جنگ نارنگی نمیدهد!
وسط این وضعیت جنگی، با این حجم از خبر، تحلیل، اضطراب و بیقراری، راستش آخرین چیزی که فکر میکردم ببینم یک سریال کرهای بود، اما به اصرار دخترم حسنا خانم قندی (اسبت رو کجا میبندی؟)، نشستم پای سریال وقتی زندگی بهت نارنگی میده!
اولش با همان ذهنیتی شروع کردم که احتمالاً خیلیهامان داریم. این هم یک روایت احساسی دیگر برای سرگرمی و فاصله گرفتن از واقعیت تلخ اینروزها. مخصوصا سریال کرهای که قطعا یک درام سانتی مانتال و عاشقانه پر از تولد دوباره و فضاها و کاراکترهای کیوت هست! اما رودربایستی با اصرار شدید حسنا مجبورم کرد به تماشای با دقت ...
چند قسمت که جلو رفت، متوجه شدم مسئله اصلاً «سرگرمی» نیست، اتفاقی که دارد میافتد بیشتر شبیه یک بازتنظیم ادراکی بسیار عمیق برای من است.
واقعیت اینکه در شرایط جنگی فقط زیرساختها و امنیت نظامی یا روانی نیست که آسیب میبیند، «ادراک» و «زبان» هم به شدت دچار اختلال میشوند. یعنی جهان به شدت دوقطبی میشود (خوب/بد، خودی/غیرخودی)، قضاوتها شتابزده و هیجانی میشوند و ظرفیت دیدن پیچیدگی کاهش پیدا میکند، (واقعا شما توان و تحمل دیدن یک ساعت از برنامههای صدا و سیما را این روزها دارید؟)
از طرف دیگر روان آدمها یا به سمت برانگیختگی شدید میرود (خشم، اضطراب) یا به سمت بیحسی، و این وضعیت اگر ادامه پیدا کند حتی بعد از پایان بحران هم در جامعه به شکل یک فرایند مزمن باقی میماند.
در چنین بستری، این سریال کار عجیبی میکند. مقیاس توجه را از «رخدادهای بزرگ و خشونتبار» برمیگرداند به «جزئیات زندگی روزمره»، نه با تکنیکهای گلدرشت بلکه با تمرکز روی چیزهایی که معمولاً از دید ما حذف شدهاند. مکثها، رابطههای کمهیجان اما پایدار، مراقبتهای کوچک و آدمهای معمولی. این یعنی بازگرداندن «زندگی» به میدان ادراک، در زمانی که همهچیز دارد به «بقا» و بلکه کوبیدن بر طبل نازندگی تقلیل پیدا میکند.
واقعا کره جنوبی همتای خودروی با کیفیتی که تولید میکند، از منظر زیباشناسی هم اتفاق مهمی برای ما رقم میزند! ما سالها تحت تأثیر یک الگوی غالب، زیبایی را در ویژگیهای خاصی تعریف کردهایم: چهرههای استاندارد، بدنهای ایدهآل، روابط پرتنش و دراماتیک، (ترکی/هالیوودی) اما این سریال آن الگو را بهصورت خاموش به چالش میکشد. این نارنگیهای زیبا و خوشمزه زیبایی را از «نمایش» به «زیست» منتقل میکند. چهرههای معمولی را واجد جذابیت میکند و رابطه را نه بر اساس هیجان بلکه بر اساس «تداوم و مراقبت» از یکدیگر دوباره معنا میکند.
در واقع ما در اینجا به لطف این زیبا رویان چشم بادامی با یک جابهجایی در «رژیم زیباییشناختی» مواجهیم. (یادتان هست تا همین چند سال پیش در کشور ما چقدر موی بُلُند، و استایل آمریکایی، و چشم رنگی هوادار داشت؟)
نکته مهمتر این است که ارزشهای اخلاقی مثل صداقت، حمایت و وفاداری در اینجا بهصورت دستوری ارائه نمیشوند. برخلاف بسیاری از تولیدات داخلی ما که تلاش میکنند این مفاهیم را «اعلام» کنند، اینجا این مفاهیم «تجربه» میشوند، و از نظر جامعهشناختی این تفاوت تعیینکننده است!
چرا که همواره ارزشِ تجربهشده، برای آدمیزاد درونی میشود و ارزشِ دیکتهشده همواره پس زده میشود.
اگر بخواهم خلاصه بگویم، این سریال کمک میکند مقیاس ادراک ما در این روزها از فاجعه کمی به زندگی برگردد، منطق ساختار زبانیمان کمی از خشونت فاصله بگیرد و تصویر انسان از یک موجود صرفاً درگیر بقا و ایدئولوژی دوباره به یک «فاعلِ رابطهمند» تبدیل شود.
شاید به همین دلیل است که توصیه کردنش در این شرایط فقط یک پیشنهاد فرهنگی ساده نیست، بلکه نوعی تلاش است برای اینکه در دل این بنبست هنوز چیزی از «زندگی قابل زیستن» باقی بماند، حتی اگر سهممان از جهان فعلاً فقط چند «نارنگی» ساده باشد!
@yaser_arab57
اگر جنگ شد، اگر اینترنت قطع شد و یا اگر دیگر همدیگر را ندیدیم، بیایید حرفهای سانتیمانتال و اشکآلود تحویل هم ندهیم! نوشتن وصیتنامه احساسی هم لازم نیست....
فقط یک چیز را یادمان بماند: ما با «حذف» مخالف بودیم. ما با منطقه حَزم مخالف بودیم؛ با این منطق که هر کس شبیه من نیست باید ساکت شود مخالف بودیم...
اگر فردایی باشد، فردای ما آن روزی است که در آن همه بتوانند حرف بزنند. حتی آنهایی که دوستشان نداریم. روزی که سلطنتطلب بتواند علناً از ایدهاش دفاع کند، چپ بتواند تحلیل خودش را بگوید، اصلاحطلب و اصولگرا هر دو امکان بیان منطق فکریشان را داشته باشند، و هیچکس بهخاطر عقیدهاش از میدان حذف نشود!
آینده مطلوب ما آینده یکدست و بیرقیب نبود. آیندهای بود متکثر، پرتنش اما قابل گفتوگو. اگر جنگ شد و ما دیگر فرصت توضیح نداشتیم، همین را به یاد بیاورید: مسئله ما پیروزی یک جریان نبود. مسئله ما حقِ سخن گفتن برای همه بود!
@yaser_arab57
🔖زمستان خونین و مقاومت مدنی
🎙️سیامک مهاجری
در گفتگو با حسین رزاق
#استودیو_پات
🔗 فیلم کامل را اینجا ببینید
📌 #استودیو_پات را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید
🔗کانال اینستاگرام
🔗studio_patt?si=wC6nM2M3AppQ__9r">کانال یوتیوب
🔗کانال ایکس (توئیتر)
@studio_patt
بیانیه اعضای هیات علمی دانشگاههای کشور در ضرورت حفظ امنیت تجمعات دانشجویی، خطاب به مسئولین وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، مسئولین وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و مسئولین دانشگاههای سراسر کشور
ما جمعی از اعضای هیات علمی دانشگاههای کشور، ضمن محکومکردن صریح کشتار دیماه و همدلی با خانواده های ایشان و همچنین با درک حساسیت شرایط کنونی که بیش از همیشه نیازمند خشونت پرهیزی و مدارا و صیانت از جان و روح دانشگاه می باشد، با قاطعیت از شما درخواست میکنیم ضمن بهرسمیت شناختن صریح حق اعتراض و افزایش سعهصدر در مواجهه با شعارهای مخالف با حکومت، اقدامات فوری زیر را برای حفظ حرمت دانشگاه و مصونیت دانشجویان به مرحله اجرا بگذارید:
تضمین امنیت فیزیکی و قضایی برای تجمعات دانشجویی
ممنوعیت مطلق ورود نیروهای غیرمرتبط
پیگیری فوری و جدی وضعیت دانشجویان دستگیرشده و لغو احکام انضباطی
تشکیل کمیته صیانت از حقوق دانشگاهیان
@yaser_arab57
متن کامل برای امضای بیانیه از اینجا: لینک
اسامی اعضای هیئت علمی که تاکنون بیانیه را امضا کردهاند: لینک
کشتهها در تاریخ ملتها
در تاریخ برخی ملتها، کشته شدن چند نفر. - مثلا پنج نفر در سوئد به سال ۱۹۳۱ - سبب تحولی عظیم و شکلگیری قرارداد اجتماعی نوین شده است.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/NDQejsUw4M4
در این کشور به روایت خود حکومت سه هزار نفر کشته شدهاند و برخی حاضر نیستند محکوم کنند، حرف بزنند، بگویند قرار نبود این کشتارها صورت بگیرد. انگار نه انگار فاجعهای رخ داده است. نشانهای از عذرخواهی و ندامت هم نیست.
حمله خارجی و نه به جنگ را باید کنار نهیب زدن بر قدرت گذاشت که با انسداد سیاسی، مردمان را مجبور میکند به قدرت خارجی و جنگ امیدوار شوند.
@irantalk_sn
بازو، جای مغز و زبان در جایگاه ذهن!
یکی از مسائل تکرارشونده در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، نسبت میان خطابه و عقلانیت سیاسی است. در بسیاری از بزنگاههای تاریخی، جامعه ایران نه صرفاً بر اساس محاسبه عقلانی، بلکه تحت تأثیر نیروی زبان به حرکت درآمده است؛ زبانی که کارکرد اصلیاش بیش از آنکه تحلیل و سنجش باشد، بسیج و برانگیختن است.
در تاریخ ما بارها پیش آمده که کشور در برابر نیرویی قرار گرفته که یا اساساً توان مقابله مؤثر با آن را نداشته، یا اصل ورود به منازعه با آن محل تردید بوده است. با این حال، گروهی از صاحبان تریبون، با بهرهگیری از ادبیات حماسی، دینی و عاطفی، جامعه را به سوی نبرد سوق دادهاند. نمونه برجسته آن جنگهای ایران و روس است. زمانی که بخشی از روحانیت و نخبگان سیاسی، با تکیه بر مفاهیمی چون جهاد، غیرت و دفاع از سرزمین اسلامی، فضایی ایجاد کردند که در آن پرسش از توازن قوا، امکانات واقعی کشور، یا حتی ضرورت اصل جنگ، به حاشیه رانده شد. نتیجه نیز روشن بود؛ شکست، از دست رفتن بخشهایی از سرزمین، و تحمیل قرارداد ترکمنچای.
البته این پدیده مختص ایران نیست. همه جوامع در شرایط بحرانی مستعد آن هستند که زبان بسیجگر بر زبان سنجشگر غلبه کند.
جنگ ذاتاً به تولید انرژی عاطفی نیاز دارد، زیرا تودهها معمولاً تمایل ندارند با لایههای پیچیده و دشوار استدلال درگیر شوند. آنها بیشتر با بیان موجز، تمثیلی و برانگیزاننده ارتباط برقرار میکنند.
از این رو، هر قدرتی که بخواهد جامعه را به میدان هزینه بکشاند، پیش از هر چیز باید زبان را در اختیار بگیرد. این زبان معمولاً حول مفاهیمی چون شرافت، ایمان، وطن، غیرت و فداکاری شکل میگیرد.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که زبان بسیجگر، جای زبان سیاست را اشغال میکند. سیاست، در جوهر خود، هنر سنجش هزینه و فایده، موازنه منافع و انتخاب میان گزینههای ناقص است. در حالی که زبان تحریک، جهان را به دوگانههای ساده تقلیل میدهد: شجاعت یا ترس، مقاومت یا خیانت، ایستادگی یا تسلیم. در چنین فضایی، مذاکره به ضعف تعبیر میشود، مصالحه سازش تلقی میشود و احتیاط نشانه ترس.
این مسئله در ایران امروز نیز بهوضوح دیده میشود. بخشی از فضای عمومی، بهویژه از طریق برخی مداحان، خطیبان و رسانهها، همچنان بر مدار برانگیختگی عاطفی میچرخد. این زبان، اگرچه در کوتاهمدت میتواند انسجام و انرژی تولید کند، اما در بلندمدت ظرفیت گفتوگو را فرسوده میکند.
اما موضوع فقط این نیست. در کنار این مسئله، جابهجایی مهم دیگری نیز رخ داده. جابهجایی کارکرد میان نهادها. در هر نظام سیاسی سالم، عقل محاسبهگر تصمیم میگیرد، بازوی اجرایی عمل میکند، و نهادهای فرهنگی و آیینی به انسجام عاطفی کمک میکنند. بحران از آنجا آغاز میشود که این مرزها فرو بریزد.
نیروی نظامی در منطق دولت مدرن، ابزار قدرت است، نه منشأ تعریف منافع ملی! وظیفه آن اجرای راهبرد است، نه تولید راهبرد. هنگامی که نهاد نظامی از جایگاه «بازو» به جایگاه «مغز» منتقل میشود، سیاست بهتدریج از منطق محاسبه به منطق میدان تغییر ماهیت میدهد.
اما خطرناکتر از آن، وضعیتی است که در آن زبان بسیجگر جای عقل را بگیرد. مداح، خطیب یا هر تولیدکننده زبان آیینی، در بهترین حالت وظیفه دارد سرمایه عاطفی تولید کند، همبستگی اجتماعی بیافریند و روحیه عمومی را تقویت کند.
اما زبان عاطفی برای تصمیمسازی ساخته نشده. این زبان ذاتاً جهان را در قالب دوگانههای اخلاقی میبیند؛ حق و باطل، شجاعت و ترس، وفاداری و خیانت. در حالی که سیاست، عرصه طیفها، مصالح، محدودیتها و موازنههاست. اگر زبان حماسی و آیینی به زبان مسلط سیاست تبدیل شود، دیگر مجالی برای سنجش هزینه، ارزیابی پیامدها و تصمیمگیری واقعبینانه باقی نمیماند.
در چنین شرایطی، تصمیمها نه بر اساس تحلیل، بلکه تحت فشار عاطفی و هراس از برچسبخوردن اتخاذ میشوند. کسی جرائت نمیکند از محدودیتها سخن بگوید یا از ضرورت مذاکره دفاع کند.
از این منظر، جایگزینی زبان بسیج با زبان تدبیر، حتی خطرناکتر از نظامیشدن سیاست است. زیرا نهاد نظامی، دستکم با واقعیت سخت قدرت و محدودیتهای عملی سروکار دارد. اما زبان تحریکی، اگر مهار نشود، میتواند جامعه و حاکمیت را در فضایی از خودبرانگیختگی و خودفریبی گرفتار کند. فضایی که در آن تصمیمها بیش از آنکه محصول اندیشه باشند، محصول هیجاناند.
شاید یکی از مهمترین وظایف روشنفکران، روزنامهنگاران و اهل رسانه در ایران امروز، بازگرداندن این تمایز بنیادین باشد. تمایز میان زبان بسیج و زبان تدبیر!
@yaser_arab57
لطفا توجه و معرفی بفرمایید!
کانال کاریابی علوم انسانی پیشه/تلگرام🔻
/channel/Pishe_job
کانال کاریابی مومن جاب/تلگرام🔻
/channel/momenjob
کانال کاریابی استخدام آلارم/🔻بله🔻
@alarm_estekhdam
@yaser_arab57
«باسمه تعالی»
ما در بازیلایف از روزهای اول جنگ با حضور در محل اسکان *خانوادههای جنگزده* برای کودکان و نوجوانان شهربازی سیار و بازیهای متنوع برپا کردیم و *با خودمان عهد بستیم تا راهی شدن آخرین کودک به منزل خود در کنارشان بمانیم* و برای ادامه مسیر به نیروی داوطلب آقا (کار اجرایی) و خانم (مربی کودک) نیاز داریم.
لذا خواهشمند است در صورت تمایل درخواست خود را به آیدی @BazilifeAdmin ارسال فرمایید.
@bazilife_ir
لینک کانال "مومن جاب"
✅️ @momenjob
چند نکته درباره حجاب، اینترنت و نابرابری!
۱. طبق گفته رهبر فقید جمهوری اسلامی، بیحجابی هم «حرام شرعی» بود و هم «حرام سیاسی» یعنی مسئله فقط یک حکم فقهی نبود، ایشان (گاها ضمن دعوت به مدارای با این افراد) موضوع را به سطح امنیت و ضربه به بقای نظام سیاسی ارتقا داده بودند. در این نگاه حجاب، صرفاً یک امر فردی یا فرهنگی معرفی نمیشد، بلکه به یکی از ستونهای هویتی و حفاظتی نظام بدل شده بود.
۲. اما همین شل/ بیحجابی، در فضایی عجیب و پارادوکسیکال، وقتی ذیل اهداف، منویات و تجمعات مطلوب نظام سیاسی قرار میگیرد، نهتنها با آن برخوردی نمیشود، بلکه در قالب روایت آشنای «همه آمدهاند پای کار نظام» مورد تشویق و بازتاب رسانههای رسمی و غیر رسمی نظام هم قرار میگیرد. اینجاست که برای ملت روشن شده است، دیگر مسئله، نه خود پوشش، بلکه نسبت آن با قدرت و سیاست است.
۳. وضعیت حجاب، از جهتی، شباهت عجیبی به وضعیت اینترنت پیدا کرده است. تا همین چند سال پیش، حجاب اجباری بهعنوان خط مقدم حفظ نظام، ستون بقای جمهوری اسلامی و حتی جزئی از امنیت ملی معرفی میشد. آنقدر این پیوند را قطعی و حیاتی جلوه دادند که گویی با سست شدن آن، کل بنای سیاسی فروخواهد ریخت. اما امروز، با وجود عقبنشینی عملی/تاکتیکی از آن سیاست، هم جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و هم آن همه نظریهپردازیهای پرطمطراق، بیسر و صدا به بایگانی رفته است. وضعیتی که همین امروز راجع به نت بین الملل توسط همان گفتمان و همان گویندگان دوباره برساخت میشود!
۴. تفاوت حالا اما در جای دیگری است. حجاب اجباری، دستکم در ظاهر، قانونی یکسان برای همه بود. چه فقیر یا غنی، مشهور و گمنام همه باید حجاب اجباری میداشتند. اما در ماجرای اینترنت، با شکل تازهای از نابرابری روبهرو هستیم. اگر پول داشته باشید، میتوانید اینترنت پرسرعت، بینالمللی و کمفیلتر بخرید و اگر نداشته باشید، باید به همان اینترنت محدود، کند و کنترلشده رضایت دهید. به تعبیر طنزآمیز اما دقیق یکی از دوستان: اگر پول داشته باشی، میتوانی «حجاب نت» را از سرت برداری و به نت بین الملل وصل شوی و اگر نداشته باشی، مجبوری «حجاب اینترنت ملی» را بر سر نگه داری!
۵. مسئله اصلی، صرفاً تناقض یا دوگانگی در اجرای قوانین نیست. مسئله، تغییر ماهیت قانون است. قانونی که قرار بود قاعدهای مشترک برای همه باشد، حالا به ابزاری برای توزیع نابرابر آزادی تبدیل میشود. به زبان ساده قانون، بهجای آنکه مرز مشترک شهروندان باشد، حالا به سازوکاری برای طبقهبندی آنان تبدیل میشود!
۶. در چنین وضعیتی، آزادی دیگر یک حق عمومی نیست. بلکه به کالایی قابل خرید تبدیل میشود! همانطور که برخی میتوانند محدودیتهای اینترنتی را دور بزنند، برخی نیز در حوزههای دیگر با همین منطق از محدودیتها عبور میکنند. نتیجه این روند، نه فقط افزایش نابرابری، بلکه فرسایش سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی است. زیرا مردم به وضوح میبینند که قانون (حالا بدون رودربایستی و به شکلی قانونی!) برای همه یکسان اجرا نمیشود، بلکه برای هر طبقه اقتصادی، نسخهای متفاوت دارد.
۷. به این ترتیب، ما از «الزام عمومی» به سمت «امتیاز خصوصی» حرکت کردهایم. جامعهای که قرار بود بر مبنای برابری ارزشی سامان یابد، بهتدریج به جامعهای بدل میشود که در آن دسترسی به آزادی، کیفیت زندگی و حتی میزان محدودیتها نیز تابع توان اقتصادی و موقعیت اجتماعی افراد است.
۸. و این شاید مهمترین تناقض زمانه ما باشد: نظامی که روزگاری با شعار ساختن جامعه بیطبقه توحیدی تاسیس شد، اکنون در عمل، به سمت قلهی قانونیسازی و سیستماتیک کردن نابرابریها حرکت میکند. آن هم نه برخلاف ارزشهای اعلامی خود، بلکه دقیقاً به نام همان ارزشها و با توجیه ضرورتهای امنیتی.
و چه خوب گفت:
شاعری وام (خط سفید) گرفت.
شعرش آرام گرفت!
@yaser_arab57
آنچه تقدیم میگردد، #گزارشکارخیر در فروردینماه ۱۴۰۵ است؛ در این ماه مجموعا ۳/۷۵۳/۳۸۲/۰۰۰ تومان در مسیر #کارخیر به مصرف رسیده که از این مقدار، ۲/۳۷۰/۴۴۴/۰۱۲ تومان آن طی ۶/۹۹۹ واریز مستقیم و ۱۰۳ واریز از طریق درگاه پرداخت به حسابهای معرفی شده منتقل شده و الباقی از محلهای دیگری که بیشتر #وجوهاتشرعی بوده در این مسیر به مصرف رسیده است.
در ماه گذشته بیشرین مبلغ به مصرف رسیده به وام قرضالحسنه اختصاص داشته و کمکهای معیشتی، به جهت خانوادههای تحت پوشش حائز بالاترین آمار بوده جایی که ۲/۰۷۰ خانواده را در برگرفته است.
در مقایسه با اسفند ۱۴۰۴، تعداد واریزها- همانطوری که در جداول نیز به آن اشاره شده- بیش از هزار واریز کاهش داشته که طبعا به دلیل عدم دسترسی عمومی به اینترنت است کمااینکه عدد واریزی نیز در مقایسه با ماه قبل بیش از یک میلیارد تومان کاهش داشته است؛ با این وصف سپاسگزار محبت همهی عزیزان بوده و هستیم که کارخیر را تنها نگذاشته و تلاش کردهاید تا این چرخهی مهربانی را از حرکت نایستد.
ارادت
🔹🔹🔹
https://ble.ir/karekheiir6393461025410958
6037697633640724
نظر ٨٧ درصد مردم و هواپیمای آتاری!
ما بچههای دهه شصت خاطرهای نسبتاً مشترک داریم و آن بازی هواپیمای آتاری است، همون River Raid خودمون.
مینشستیم پای تلویزیون، و با هزار ذوق وشوق هی جلو میرفتیم، پل میزدیم، سوخت میگرفتیم و استرس میکشیدیم، و امتیازها رو توی مدرسه و محله به رخ هم میکشیدم… ولی تهِ دلمون یه سؤال همیشه بود: «آخر این بازی کجاست؟»
راستش را بخوای، انگار آخر نداشت. فقط سختتر وسختتر میشد و آدم باید فقط دوام میآورد.
حالا سالها گذشته و یهجوری حس میکنم هنوز هم توی همون فضا هستیم. تو این کشوقوس بین جمهوری اسلامی و آمریکا، نه یه پایان روشن میبینیم، نه حتی یه توقف واقعی!
یه بازی که هی ادامه داره… هی کش میاد… هی پیچیدهتر میشه...
بعضیها میگن این مسیر اسمش مقاومته؛ میگن هزینه داره ولی خوب معنا هم داره، میگن اگر وایسی، باختی. نمیدونم اونها چقدر معنی ٣٠٠ میلیارد دلار تخریب جنگ رو جدی میگیرند؟ اصلا میدونن توی این دو ماه بودجه ١٣ سال کشور داری پودر شده و چه فاجعه اقتصادی پیش رو داریم؟
اما خوب این حرف برای خودش منطق داره، مخصوصاً وقتی از زاویه امنیت و ترس از فروپاشی بهش نگاه کنی.
اما از اینطرف، برای خیلی از ما که داریم توی دل این وضعیت زندگی میکنیم، قصه یهکم فرق داره. از پایین که نگاه میکنی، خیلی وقتها شبیه همون بازیه: نه اینکه حتماً بیمعنا باشه، ولی انگار «پایاندار» هم نیست. ما نه قهرمانیم، نه تحلیلگر کلان. آدمهای معمولیایم که فقط داریم سعی میکنیم بنزینمون تموم نشه.
کار کنیم، زندگی کنیم، یهجوری از این مرحله رد بشیم… بدون اینکه بدونیم اصلاً مرحله آخری هم هست یا نه.
شاید از بالا، این مسیر حسابوکتاب داشته باشه. اما از پایین، بعضی روزها فقط شبیه دویدن روی یه مسیر بیانتهاست.
این مثال ساده رو نوشتم تا بگم اما یه فرق مهم بین اون بازی و این وضعیت هست.
اونجا ما اختیار داشتیم هر وقت خواستیم دسته رو زمین بذاریم، از جلوی تلویزیون بلند شیم و بگیم «دیگه بسه، حوصله استرس ندارم».
الان هم حرف سادهست:
آدمها باید اختیار «نخواستن» داشته باشن.
اختیار اینکه نخوان توی یک تنشِ بیپایان زندگی کنن. اختیار اینکه درباره سرنوشت خودشون نظر بدن. اون هم بدون اینکه بهشون القابی مثل وطن فروش و بیشرف و خائن و ترسو و ... داده بشه!
حالا که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی گفته میشه ۸۷ درصد مردم "طبق نظرسنجیها" خواستار ادامه جنگ هستن، خب خیلی هم خوب—اگر ملاک واقعاً «خواست مردمه»، بسمالله...
یک رأیگیری رسمی، شفاف و قابل اعتماد توی کشور برگزار بشه، تا معلوم بشه واقعاً اراده مردم چیه؟
@yaser_arab57
طلبه و قالیباف!
در فضای مجازی فیلمی از فردی در لباس طلبگی دیدم که با خشم و نفرتی عمیق، محمد باقر قالیباف را خطاب قرار میداد و او را به دلیل مذاکره با تیم آمریکا به خیانت به خون همرزمان خود متهم میکرد و آخر سر هم به اصل مذاکره و همهٔ حامیان و تأییدکنندگان آن لعنت میفرستاد.
من با این طلبه و عقاید و گرایش و پیشینهٔ او آشنایی ندارم ولی با مشاهدهٔ فیلم او به لحاظ شهودی ادراکم این بود که بر خلاف برخی افراد دیگر، از سر نمایش و تظاهر به قصد پوشاندن منفعتی شخصی یا جناحی، حرف نمیزند و به واقع از آنچه نسبت به آن اظهار تنفر کرده، متأثر و متألم است.
با این حال، واضح است که این طلبه، قادر به تشخیص مرزهای امور شخصی و هیجانی از مصالح زندگی عمومی و بخصوص واقعیت بیرحم و سرشت دردناک سیاست و حکومتداری نیست و سطوح مختلف حوزههای زندگی بشری را در هم آمیخته و توان تفکیک آنها را از دست داده و یا اساساً به دست نیاورده است.
نمیدانم آیا کسی مثل او، تجربهای از هیئتهای صلح و سازش قضایی دارد؟ این هیئتها که معمولاً متشکل از ریشسفیدان و معتمدان محلی و افراد صاحبصلاحیت هستند، کارشان بعضاً مراجعه به خانوادههایی است که عزیز بیگناه آنان را یک فرد لجوج یا عصبی یا بدخشم کشته است. آنان از اولیاء دم مقتول بیگناه میخواهند که از اصرار بر قصاص نفس دست بردارند و به دیه یا بخششی از نوع دیگر رضایت دهند.
این هیئتها چرا به چنین تلاشی دست میزنند و داوری طلبهٔ مزبور در بارهٔ آنها چیست؟ آیا نسبت به خون به ناحق ریختهشدهٔ مقتول و داغ دلِ خانوادهٔ او بیتفاوتند؟ یا اینکه علاقهای به قاتل عصبی یا بیرحم دارند؟
روشن است که هیچکدام!
در واقع زندگی نوع بشر و لزوم استمرار حیات آن، چنین تلاشهایی را میطلبد و عموماً هم افراد بالغ و عاقل در این زمینه پیشقدم میشوند.
در سیاست کار از این هم، بسیار پیچیدهتر و بغرنجتر و دردناکتر است. گاه کار دو کشور به جنگ میکشد و یا کشور و ملتی قربانی تجاوز و زیادهخواهی و زورگویی کشوری دیگر قرار میگیرد.
طبیعتاً خونهای بیگناه بسیاری به زمین میریزد و قلبهای بسیاری از درد و رنج شرحهشرحه میشود. تاریخ اما به بشر میآموزد که جنگها امری ابدی و پایانناپذیر نیستند و به ناچار باید روزی نقطهٔ پایانی بر آنها گذاشت وگرنه نسل انسان در یک جنگ پایانناپذیر و ابدی به سرعت منقرض میشود.
پایان یک جنگ بدون تسویهٔ تمام جنایات صورتگرفته در آن و انتقامکشی از تک تک جنایتکاران البته که برای قربانیان سخت و بسیار دردناک است، اما تداوم جنگ لزوماً به پایان عادلانهٔ آن ختم نمیشود و فقط بر شمار قربانیان بیگناه تا حد فاجعهای غیرقابل تصور میافزاید.
درست به همین علت، طرفین جنگ، در مقطعی باید به فکر پایان آن بيفتند و ابزار آنان برای چنین کاری، جز مذاکره و روبرو شدن با کسانی که آنان را متجاوز و قاتل مردم خود میدانند، چیز دیگری نیست.
به هر حال، خدواند سرشت زندگی انسان را همینقدر دردناک آفریده است و راه فرار و گریزی هم از حکومت او نیست!
از این رو، اگر آقای قالیباف در این وضعیت به غایت بغرنج و خطرناک، داوطلب مذاکره با یک نیروی متجاوز و تبهکار شده است، نه فقط جای نکوهش ندارد بلکه به لحاظ ازخودگذشتگی حیثیتی، باید او را تحسين کرد.
هر که با مصالح عالی یک کشور و جامعه آشنا باشد، قدر این نوع خطرکردنها را بسیلر بیش از آمادگی برای مرگ میداند و من مطمئنم که ارواح سردارانِ مورد نظر طلبهٔ مزبور، از تلاش آقای قالیباف برای پایان دادن به این جنگ خانمانسوز بسیار راضیتر از خشم و غضب صادقانهٔ آن طلبه است.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
امروز در میانهی جنگ حرفهای بسیار، وعدههای گوناگون، وشعارهای جذب کنندهای از زبان حاکمیت شنیده میشود.
امیدواریم طبق سنوات قبل این سخنان بعد جنگ مورد بی توجهی قرار نگیرد!
حاکمان یادشان باشد که:
۱. امروز گفتید همه در یک کشتیایم.
فردا یادتان نرود این کشتی سهم همه است، نه قایق شخصی عدهای محدود!
۲. امروز گفتید مردم ستون این کشورند
فردا یادتان نرود ستون را نمیشود فقط وقت بحران به یاد آورد و سپس بعد جنگ چون الواری مزاحم و سر راه دید!
۳. امروز گفتید امنیت بدون مردم معنا ندارد.
فردا یادتان نرود امنیت پایدار بدون رضایت همین مردم شکل نمیگیرد!
۴. امروز گفتید صدای مردم را شنیدهاید.
فردا یادتان نرود شنیدن وقتی معنا دارد که در تصمیم اثر واقعی و ملموس بگذارد!
۵. امروز گفتید زمان همدلی است، نه حذف
فردا یادتان نرود این همدلی این روزها بر محور ایران بود، نه سلیقه و ایدئولوژی!
۶. امروز گفتید ایران برای همه ایرانیان است.
فردا یادتان نرود همه یعنی حتی منتقد و مخالف!
۷. امروز گفتید اختلافها را کنار بگذاریم
فردا یادتان نرود اختلاف/ مخالف را نمیشود حذف کرد، باید مدیریت کرد!
۸. امروز گفتید سرمایه اصلی، اعتماد مردم است.
فردا یادتان نرود اعتماد با رفتار ساخته میشود، نه با شعار!
۹. امروز گفتید مردم شریکاند، نه تماشاگر
فردا یادتان نرود شریک باید در تصمیمگیری برای کشورش حضور داشته باشد!
۱۰. امروز گفتید باید صادقانه حرف زد.
فردا یادتان نرود صداقت یعنی گفتن همه واقعیت، نه بخشی دلخواه از آن!
۱۱. امروز گفتید خطاها باید جبران شود.
فردا یادتان نرود جبران بدون پذیرش خطا و معرفی خطاکار در دادگاه علنی ممکن نیست!
۱۲. امروز گفتید هیچکس بر دیگری برتری ندارد.
فردا یادتان نرود قانون باید برای همه یکسان اجرا شود!
۱۳. امروز گفتید کشور ملک شخصی نیست
فردا یادتان نرود رفتار مالکانه با قدرت، این حرف را نقض میکند!
۱۴. امروز گفتید همه باید ذیل پرچم وطن دیده شوند.
فردا یادتان نرود ندیدن بخش عمدهای از اقشار ایرانی، بیثباتی میسازد!
۱۵. امروز گفتید عدالت اولویت است.
فردا یادتان نرود بیعدالتی کوچک، نارضایتی بزرگ میسازد!
۱۶. امروز گفتید باید شفاف بود.
فردا یادتان نرود شفافیت باید از درون تاریکخانهی حاکمیت آغاز شود!
۱۷. امروز گفتید باید پاسخگو بود
فردا یادتان نرود پاسخگویی فقط برای روز بحران نیست!
۱۸. امروز گفتید باید از مردم یاد گرفت.
فردا یادتان نرود تجربه مردم در سیاستگذاری باید وارد شود!
۱۹. امروز گفتید این مردم لایق بهترین تصمیمات هستند!
فردا یادتان نرود بدون حضور مردم، این فقط تصمیماتمن عندی پشت درهای بسته برای سرنوشت مردم است، نه با مردم!
۲۰. امروز گفتید باید با مردم راه رفت.
فردا یادتان نرود فاصله گرفتن از مردم، مسیر را منحرف میکند. و مردم یعنی همه مردم!
@yaser_arab57
زبانِ فرقهی اصحاب قدرت!
تقلیل زبان امثال این بچه سردار و سایر منبر دارانِ فرقه حزبالهیهای منتفع، به بی ادبی، بی حیایی و ... ساده سازی و عدم فهم منطق درونی ایشان است:
در واقع ما اینجا با نشانههای تولید زبان فرقهای طرف هستیم.
۱. حقیقت انحصاری
جمله از همان ابتدا یک قاعده کلی و بدون استثنا میسازد: «هر کسی گفت تسلیم شوید…». این یعنی هیچ موقعیت، زمینه یا پیچیدگیای به رسمیت شناخته نمیشود و یک حکم قطعی جای همهٔ تحلیلها را میگیرد.
وقتی یک روایت، خود را تنها تفسیر معتبر معرفی میکند، بستر ذهنیِ پذیرش «حقیقت واحد» شکل گرفته و این یکی از پایههای اصلی فرقهسازی است.
۲. مرکزیت مرجع بیچالش
گوینده در مقام کسی میایستد که حق دارد برای دیگران برچسب نهایی بزند و مرز حق و باطل را تعیین کند، بدون اینکه خود در معرض پرسش یا نقد قرار گیرد.
این نوع جایگاهسازی، بهتدریج یک مرجع غیرقابلچالش میسازد. تمرکز اقتدار فکری، از مولفههای کلیدی شکلگیری ساختارهای فرقهای است.
۳. دوگانهسازی شدید (ما/آنها)
با یک برچسب تحقیرآمیز، هر کس که حتی «تسلیم» را مطرح کند، بهکلی از دایرهٔ «ما» بیرون رانده میشود. جهان به دو قطب تقلیل مییابد یعنی همراهان و مطرودان.
این مرزبندی سخت، هویت جمعیِ بسته تولید میکند. فرقهها دقیقاً با همین دوگانه تند، خود را از «دیگران» جدا و تثبیت میکنند.
۴. تحریک هیجانی بهجای استدلال
بهجای توضیح اینکه در چه شرایطی «تسلیم» نادرست است، از فحش جنسیِ شدید استفاده میشود تا واکنش احساسی (خشم/انزجار) برانگیخته شود.
غلبهٔ هیجان بر استدلال، قدرت داوری عقلانی را تضعیف میکند. چنین فضایی برای بسیج عاطفیِ فرقهای بسیار مستعد است.
۵. طرد ضمنی صدای متفاوت
شدت برچسب بهگونهای است که نهفقط «موافقان تسلیم»، بلکه هر پرسشگر یا منتقد احتمالی هم در معرض طرد قرار میگیرد. تا هزینه طرح سؤال بالا برود.
وقتی امکان پرسش و ارتباط با دیدگاههای بیرونی مسدود شود، «محیط بستهٔ فکری» شکل میگیرد. این انزوا یکی از سازوکارهای تثبیت فرقه است.
۶. سادهسازی افراطی یک مسئله پیچیده
«تسلیم» در واقعیت طیفی از معانی و کاربردها دارد (از تاکتیک موقت تا راهبرد بقا)، اما متن آن را به یک گزاره صفر و یک تبدیل میکند.
این تقلیلگرایی، فهم پیچیدگی را حذف میکند و پیروی از پاسخهای ساده و قطعی را تقویت میکند. الگوی کلاسیک در روایتهای فرقهای.
پ.ن:
شاید اگر این فرقه تمامیتخواه سالها پیش، تسلیم مردم خودشان میشدند و دست از فرقه سازی بر میداشتند لازم نبود اینگونه بر سر هست و نیست خودشان، پشت سرمایههای کشور و گفتمان ایران پنهان شوند و دست به هزار شعبدهی بقا بلند نموده و اینطور نگران تسلیم شدن به نیروی خارجی باشند!
@yaser_arab57
از علی حاتمی تا جلال آل احمد!
از استعمار تا استبداد!
از آمریکا تا جمهوری اسلامی!
این تصویر از سریال هزار دستان ساخته سعدی سینمای ایران استاد علی حاتمی، فقط یک قاب نوستالژیک از تاریخ گذشته نیست بلکه تصویر فشرده از یک ذهنیت جمعی و تاریخی در ایران معاصر است.
چهره رجال سیاسی و انتظامی و اجتماعی که پشت شیشههایی تیر خورده دیده میشود، کلکسیونی از پروژه تاریخ سیاسی اجتماعی ماست.
ویترینی از صورتهایی که هر کدام در لحظهای از بازی قدرت حذف کرده و یا خود حذف شدهاند!
در جهان روایت حاتمی، پشت این حذفها نوعا دستی پنهان ایستاده است: خان مظفر؛ همان «هزار دستان» که نماد قدرتی است که هرگز کامل دیده نمیشود اما همه چیز را حرکت میدهد.
اما نبوغ روایت حاتمی در این است که ترور را فقط یک حادثه نمیبیند بلکه آن را به سازوکار سیاست ورزی تبدیل میکند. رجال روی صحنه نفس کش میطلند اما تصمیمها همواره در پشت پرده گرفته میشود.
شاهكار اینکه «هزار دستان» فقط درباره استبداد داخلی نیست. روایت حاتمی به شکلی ظریف نشان میدهد که سیاست داخلی ایران در میدان بزرگتری از نیروهای خارجی و بیگانه شکل میگیرد. در این روایت، استبداد داخلی و نفوذ قدرتهای بیرونی دو مسیر جدا نیستند، بلکه در نقطهای به هم میرسند و یکدیگر را تقویت میکنند.
این همان نقطهای است که ما را به تک مضراب سنت روشنفکری ایران میرساند؛ جایی که جلال آل احمد شاخصترین چهرههای آن میشود.
آل احمد در نقد «غربزدگی» تلاش کرد نشان دهد سلطهٔ خارجی فقط نظامی نیست، بلکه فرهنگی و اقتصادی نیز هست. اما در عین حال او استبداد داخلی را نیز مسئلهای جدی میدانست!
در نگاه او، استعمار و استبداد دو واقعیت جدا نبودند. بلکه در یک چرخهٔ تاریخی همدیگر را تقویت میکردند. چرا که استعمار ضمینه ساز استبداد بود و استبداد کاری میکرد که ملتی برای رهایی از آن دست به دامان استعمار شوند!
با این حال، در عمل بخش بزرگی از روشنفکران ایرانی نتوانستند این دو مسئله را همزمان ببینند. هر جریان روشنفکری با توجه به خاستگاه معرفتی و ایدئولوژیک خود، معمولاً یکی از این دو را برجسته کرد و دیگری را به حاشیه برد.
برخی تمام مسئله را در «استعمار و سلطهٔ خارجی» دیدند و از استبداد داخلی غفلت کردند. برخی دیگر تمام توجه خود را بر «استبداد داخلی» گذاشتند و نقش مناسبات قدرت در سطح جهانی را نادیده گرفتند.
نتیجه این دوگانهسازی آن بود که نقدها اغلب ناقص ماندند. مسئله ایران اما همواره در نقطهٔ تلاقی این دو شکل گرفته است؛ جایی که فشار بیرونی و انسداد درونی به هم میرسند.
از این منظر، یکی از تراژدیهای تاریخ معاصر ایران همین است که نظامی که با شعار مبارزه با استعمار و نفی سلطه خارجی شکل گرفت، در گذر زمان در بسیاری از عرصهها خود به ساختاری تبدیل شد که همان نقد قدیمی استبداد به آن وارد بود.
شاید به همین دلیل است که روایت هزار دستان هنوز هم معاصر به نظر میرسد. چهرهها عوض میشوند، اما کاراکترهای تیر و ترکخورده تاریخ همچنان باقی میمانند. یادآور این واقعیت که فهم سیاست در ایران بدون دیدن همزمان دو نیرو ممکن نیست: فشار بیرونی و انسداد درونی!
@yaser_arab57
کدام پادشاهی، کدام جمهوری؟
نقدی بر منتقدان رضا پهلوی
محمد مالجو در گفتوگویی که با عنوان «پهلوی راهحل نیست» روش سیاسی رضا پهلوی و ایده پادشاهیخواهی و سلطنتطلبی را نقد کرد. سجاد فتاحی که خود را پادشاهیخواه میداند در این گفتوگو به نقدهای محمد مالجو پاسخ میدهد. او معتقد است باید مشخصات پادشاهی یا جمهوری مناسب برای ایران را شناخت و تعریف کرد.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/K8h7CthuKQw
سجاد فتاحی معتقد است باید تلاش کرد تا آنچه وی انقلاب ملی میخواند سبب گذار از جمهوری اسلامی شود و همزمان برای اصلاح دفترچه اضطرار و فرایند سیاسی استقرار نظام سیاسی جدید در ایران کوشش کرد. وی از حمله خارجی برای تسهیل گذار نیز حمایت میکند.
#انسداد_سیاسی #رضا_پهلوی #حمله_آمریکا #ساختن_جامعه #سجاد_فتاحی #پادشاهی_مشروطه #طراحی_نهادی #دفترچه_اضطرار
@irantalk_sn
به بهانه آن فحش ناموسی که با شیطنت گفته شد از صداوسیما پخش شده!
امروز یک برش از برنامهی شبکه یک سیما که در آن لفظی شبیه لفظی رکیک به کار رفته بود (خارخاسک) در شبکههای اجتماعی پخش شد. به هر حال این رخداد و برش مردم را عصبانی کرد. اما همه میدانیم واقعیت اینه که مسئله فقط همان سوتفاهم (واقعی یا ساختگی) نبود. مسئله، زمینهای هست که سالها ساخته شده.
وقتی اعتماد عمومی به صدا و سیمای نظام مقدس در چشم توده مردم از بین رفته باشد، هر خطا تبدیل میشود به سند. حالا مردم نمیگویند «اشتباه شد»، میگویند «دیدی؟ همین است که میگفتیم.»
تا اینجا که موضوع مشخص است. اما بعد یک اتفاق مهمتر افتاد: بعضی از مجریان و مدیران سابق صداوسیما هم آمدند و شروع کردند به انتقاد تند و حتی تمسخر جبلی.
اینجا اما سؤال اصلی من شکل میگیرد. البته اعتراض حق هر کسی است.اما پرسش این است: وقتی خود این بزرگواران داخل ساختار صداوسیما بودند چه کردند؟ آیا آن زمان که تریبون داشتند، صدای واقعی مردم بودند؟ آیا هزینه دادند برای گفتوگوی جدی؟ آیا با حذفها و سطحیسازیها مخالفت کردند؟ یا آنها هم بخشی از همان فضای سرگرمیزدگی و تولید شبهآگاهی بودند؟
مسئلهای که به این بهانه به نظرم باید روشن شود، تفاوت بین «عدالتخواهی» و «سهمخواهی» است.
عدالتخواهی یعنی بخواهی قواعد بازی عوض شود، حتی اگر به ضرر خودت باشد. یعنی بگویی ما هم خطا کردیم. و مسئولیت گذشتهات را بپذیری. اما سهمخواهی یعنی ناراحت باشی چون دیگر در بازی و باند تازه نیستی!
نشانه سهم خواهی این است که اعتراض از لحظه حذف شدن خود آدم شروع شود، نه از زمانی که سالها قدرت و حضور داشته.
من نمیگویم هیچکس حق ندارد امروز انتقاد کند. آدمها ممکن است دیر بفهمند. حتی ممکن است تجربه حذف خودشان باعث بیداری شود.
اما اگر قرار است حرف از عدالت رسانهای بزنیم، باید یک سؤال ساده را هم جواب بدهیم: «سهم ما در شکلگیری وضع امروز چه بود؟»
و یک نکته اساسیتر: ما بارها گفتهایم راه حل مسائل این کشور از خودانتقادی میگذرد. تا وقتی هر کس فقط دیگری را مقصر بداند و سهم خودش را نبیند، هیچ اصلاح پایداری شکل نمیگیرد. خودانتقادی یعنی شجاعت نگاه کردن به گذشتهی خود، نه فقط نقد امروز و گذشتهی دیگران!
اگر این فرهنگ جا بیفتد، هم در رسانه و هم در سیاست، امکان ترمیم اعتماد و بازسازی زبان عمومی فراهم میشود. پس مسئله فقط این نیست که چه کسی امروز بیرون مانده و منتقد شده است. مسئله این است که چه کسی حاضر است گذشته خودش را هم روی میز بگذارد!
بهتر است بزرگواران پشت خرابی مخروبهی صدا و سیما و فکر کوتاه ناکارشناسان آن سنگر نگیرند و دیروز خود را به بهانهی واکنشهای امروز زیر فرش پنهان نکنند! مچ گیری و فحش دادن به صدا و سیما برای اینکه بگویید مردمی هستید نه جالب است و نه رهایی بخش!
@yaser_arab57
خیرین محترم مدرسهساز!
✍اسماعیل آذری
کیفیت آموزش با افزایش بودجهی تجهیزات محقق نمیشود.
در خبرهای امروز خواندم رقم بالایی برای ابزار با نیت کیفیت آموزش کمک کردید.
کیفیت، محصول «معلم شایسته»، «محتوای متناسب با رشد کودک» و «ساختار درست» است.
تا وقتی شیوه جذب و تربیت معلم اصلاح نشود،
تا وقتی برنامههای درسی بر اساس نیازهای رشدی کودک طراحی نشوند،
تا وقتی مدرسه کودکمحور نشود و کنجکاوی، خلاقیت، مهارت زندگی و شادی به رسمیت شناخته نشود،
تزریق پول، مسئله را حل نمیکند؛ فقط ظاهر را ترمیم میکند.
اگر دغدغه کیفیت داریم،
اصلاح ساختار مقدم بر ساخت ساختمان است.
@yaser_arab57
پرسشی ز دانشمند مجلس!
از امضاکنندگان بیانیه «نه به جنگ علیه ایران» برخی دوستان نزدیک من هستند، با برخی همکار بودهام، از برخی آموختهام و حق استادی بر گردنم دارند، و بعضی دیگر چهرههاییاند که همواره برایم محترم بودهاند.
طرح پرسشهایی که در ادامه میآید نه برای نفی موضع قابل فهم و محترم ایشان، بلکه دعوتی است به تأملی جدیتر درباره مسئولیت اهل اندیشه در لحظات خطیر؛
۱. معیار محکومکردن خشونت؛ عام یا موردی؟
جنبش اعتراضی دیماه، واکنشی بود به فقر، فساد، تبعیض و تحقیر. در پی وقایع خونبار ۱۸ و ۱۹ دی، هزاران هموطن جان باختند و کشور در سوگ فرو رفت.
پرسش این است: آیا در آن ایام نیز ضرورت صدور بیانیهای صریح در تأیید اصل اعتراض، محکومیت کشتار و مطالبه پذیرش مسئولیت از مقامات ذیربط احساس شد؟
به بیان روشنتر:
آیا معیار محکومکردن خشونت برای ما معیاری عام و بیاستثناست، یا بسته به موقعیت سیاسی تغییر میکند؟
سرمایه اخلاقی اهل اندیشه زمانی معتبر میماند که در همهجا، نه فقط در برخی موقعیتها، هزینه شود.
۲. نمایندگی اجتماعی یا تمرکز نخبگانی؟
تجربه زیسته همواره شرط لازم برای فهم نیست؛ همدلی میتواند فراتر از تجربه شخصی هم باشد.
اما پرسش مهمتر این است:
آیا شبکه امضاکنندگان نماینده تنوع اجتماعی و طبقاتی جامعه ایران است؟ یا عمدتاً از لایهای خاص از نخبگان سیاسی و دانشگاهی تشکیل شده که پیوند ارگانیک و روزمره آن با طبقات معترض و تحقیر شده بسیار ضعیف است؟
اگر فاصلهای وجود دارد، این فاصله در صورتبندی مسئله و اولویتبندی خطرها اثر نمیگذارد؟
۳. نسبت زنان؛ بازتولید ساختار مردانه؟
در میان اسامی منتشرشده، سهم بانوان حدود ده درصد است.
آیا این نسبت، بازتاب همان ساختار مردانه قدرت نیست که سالها نقدش کردهایم؟
اگر جنگ مسئلهای ملی است، چرا ترکیب امضاکنندگان تا این اندازه نامتوازن است؟
آیا شبکههای تصمیمساز و بیانیهساز ما همچنان در مدارهای مردانه بازتولید نمیشوند؟
۴. «نه» به جنگ؛ اما «آری» به چه؟
در متن بیانیه آمده است که علاج در «تغییرات درونزای کارساز و توسعهآفرین» است و باید به مسیر ویرانگر جنگ نه گفت. این گزاره، عقلانی و قابل دفاع است. اما پرسش اساسی این است:
این تغییر درونزا دقیقاً چیست؟ مسئله اصلی کدام است؟ مسیر اصلاح از کجا میگذرد؟ کدام نهاد، کدام سیاست و کدام سازوکار باید تغییر کند؟
یک بیانیه مسئولانه دستکم باید سه سطح را روشن کند: تعریف مسئله. چارچوب ارزشی. مسیر اقدام.
در این متن، دو سطح نخست تا حدی حاضر است اما مسیر اقدام مبهم میماند. آیا صرف پرتاب یک گزاره درست به فضای عمومی، بدون تعیین سازوکار تحقق آن، میتواند راهگشا باشد؟
۵. علل ساختاری احتمال جنگ
آیا جنگ صرفاً خطری بیرونی است؟ یا بخشی از احتمال جنگ، محصول برخی سیاستهای داخلی و منطقهای نیز هست؟ اگر جنگ نتیجه زنجیرهای از تصمیمات و تنشهای انباشته باشد، مخالفت با جنگ بدون نقد آن علل ساختاری، کامل است؟
«نه به جنگ» آیا نباید همزمان «نه به سیاستهای جنگزا» نیز باشد؟
۶. مخاطب بیانیه کیست؟
این بیانیه خطاب به چه کسی نوشته شده است؟ افکار عمومی داخل کشور؟ جامعه جهانی؟ دولت آمریکا؟ یا حاکمیت ایران؟
بدون تعیین مخاطب، کارکرد سیاسی بیانیه روشن نمیشود.
بیانیهای که مخاطبش مبهم باشد، بیشتر به اعلام موضع اخلاقی میماند تا کنشی مؤثر در میدان سیاست.
۷. امنیت و کرامت
در برابر هر تجاوزی، دفاع از کشور وظیفهای ملی است. اما انسجام ملی بر پایه امنیت صرف شکل نمیگیرد بلکه بر پایه اعتماد و کرامت شهروندی شکل میگیرد.
اگر بخشی از جامعه احساس کند در تجربه زیستهاش کرامتش پاس داشته نشده و تحقیر شده است، بسیج ملی در لحظه بحران چگونه پایدار میماند؟ آیا بازسازی سرمایه اجتماعی، پیششرط هر مقاومت ملی نیست؟
این پرسشها برای نفی «نه به جنگ» نیست؛ بلکه برای کاملکردن آن است. زیرا اگر «نه» روشن است، «آری» نیز باید روشن باشد! و اگر خطر بیرونی جدی است، بازسازی درونی باید دقیق، شفاف و قابل سنجش باشد.
پینوشت: نحوه چینش اسامی و تصاویر در یکی از پوسترهای منتشرشده (با قرارگرفتن چهرههای شناختهشده در بالا و گمنامترها در پایین) ناخواسته یادآور سلسلهمراتب شبکهای است. هرچند این امر احتمالاً به انتخاب رسانه بازمیگردد، اما فرم بازنمایی نیز بخشی از پیام است و در کنش مدنی، افقیبودن نمادین اهمیت دارد.
@yaser_arab57