مدیر @stedler آمدی جانم به قربانت ولی حالاچرا بی وفا حالاکه من افتاده ام از پا چرا مازندران ،قاےمشهر
میدانی از وقتی دلبستهات شدهام
همهجا بوی بهشت میدهد💘
برایم مینویسی:صبح بهخیر
،میخوانمش:دوستت دارم.
#محمود_درویش
بگذار دیوانه وار
دوستت داشته باشم
دیوانه وار عاشقت باشم
و خودخواهانه
قلبم را به قلبت
گره بزنم
#امید_آذر
در عشق و مستی دادهام بود و نبود خویشتن
ای ساقیِ مستان بگو دیوانهام یا عاقلم
#رهی_معیری
حُسن اندامت نمیگویم به شرح
خود حکایت میکند پیراهنت
#سعدی
در تجربهے عشق تو نزدیڪیام آموخت
هر قدر شوے دور همانقدر عزیزے ...
#فاضلنظرے
خاموش باش، مرغڪِ دريايے!
بگذار در سڪوت
بماند شب؛
بگذار در سڪوت
بميرد #شب؛
بگذار در سڪوت
سرآيد شب ...
#احمد_شاملو
من باچشام ميبينمت
باگوشام ميشنومت
با قلبم دوست دارم...
فرجام خوشى، در پى دل بستن ما نيست
ويران شود آن خانه ڪه بر رود بسازند
#محمد_شیخی
صبح یعنی مستی ِ لبخندِ تو
خنده ی با بوسه ها پیوند ِتو
بوسه یعنی ذکرِهرصبحِ لبم:
"لا لَبی، لا بوس،جز لبقند ِتو"
#سلام_صبح_امروزت_خالے_از_غم_غصه
من و نقش تو که هم صورت و هم معنایی
من و وصل تو که هم جانی و هم جانانی
#فروغی_بسطامی
تو پایان تمام جستـجوهای منی ای یار
خوشا بخت تکاپویی که فرجام از تو میگیرد
#حسین_منزوی
رضا ملک زادہ
حواسم بهت هست👌👌
صبح ها،
زندگی از چشمان ِ تو
شروع میشود
برایت
فنجان فنجان
عشق ، دم می کنم
همراه با خاطراتِ مشترکی
که بیشتر از همه دوستش دارم
می نوشم و
در چشمانت ، غرقِ رویا می شوم
✍ مینو_پناهپور
قبله ی چشمانِ تو
محرابی است که رو به دیدگانت
راز و نیاز می کنم
تا ضریحِ لبانت را
دخیل ببندم...
#شهاب_شهابی
و ما همچنان دوره میکنیم
شب را
و
روز را
هنوز را …
#احمد_شاملو
یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئلهها را
#محمدعلی_بهمنی
دل را قرار نیست...
مگر در کنار «طُ♾»
.
وقتی قلبی صادق باشه،
هيچ حرفی لازم نيست
چون عشق رو حتی ميشه تو سکوت شنيد... 💋♥
ای عشق
ای معشوق آشنای همه عاشقانهها
هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه
شبنم به شرم
و صبح به لبخند
و دريا به موج
و موج به ريگ کرانه ها
يک لحظه از نگاه تو کافیست تا دلم
سودا کند
دمی به همه جاودانهها
#قيصر_امين_پور
بیزاریات مجالِ خداحافظی نداد...
آهسته گفتمت: «بهسلامت...»، گریستم!
#حسین_دهلوی
حیوان صفتی را که دلم ساده پذیرفت
در کشتی خود نوح نبی راه نمی داد ...
#احمد_جم
مرا ڪه شانہ ام از حمل آفتاب خم است
بہ جز پناه دو دست تو سایبانی نیست
#قیصر_امین_پور
چای دم کن... خسته ام از تلخی نسکافه ها
چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است
من سرم بر شانه ات ؟یا تو سرت برشانه ام؟
فکر کن خانم،اگر باشم چه جوری بهتر است؟
#حامد_عسکری
از مستی شب، زلف تو بیتاب نماید
از آتش می، لعل تو بیآب نماید
حسن تو ز آسیب نگاه هوسآلود
چون مجلس بر هم زده اسباب نماید
هر چشم زدن، آهوی ناخفته شب تو
اظهار خمار و هوس خواب نماید
#میلی_مشهدی
بازار همه زرگری ها رو به کسادی است
زلفی اگر از موی طلای تو بیفتد
#میم_وحدت
شانه و زلف به هم تا سر الفت دارند
میکند خون به دلم زلف جدا، شانه جدا
#طغرای_مشهدی
ای غزال چین، چه پشت چشم نازک میکنی ؟
چشم ما آن چشم های سرمه سا را دیده است
#صائب_تبریزی
ز شبهای دراز هجر او از من چه میپرسی؟
به عمر خویش همچون شمع یک شب را سحر کردم
#عاشق_اصفهانی